Forwarded from نقد حال
ALI-zaryaab.pdf
2.4 MB
«علی»
جستار دانشگاهی و متکی به روش تاریخنگاری غیردینی که زندهیاد علامه «عباس زریابخویی» برای دایرهالمعارف بزرگ اسلامی نوشت.
@naghdehaal
جستار دانشگاهی و متکی به روش تاریخنگاری غیردینی که زندهیاد علامه «عباس زریابخویی» برای دایرهالمعارف بزرگ اسلامی نوشت.
@naghdehaal
Forwarded from قدحهای نهانی
کلمات قصار - امام علی.pdf
8.8 MB
مطلوب کل طالب من کلام علی بن ابیطالب
کلمات قصار امام علی بن ابیطالب به انتخاب جاحظ و ترجمه رشید وطواط، نسخه خطی مربوط به قرن ۹
@qadahha
کلمات قصار امام علی بن ابیطالب به انتخاب جاحظ و ترجمه رشید وطواط، نسخه خطی مربوط به قرن ۹
@qadahha
Forwarded from احساننامه
چند رباعی از نیما یوشیج در منقبت امیرالمؤمنین(ع) به خط خود نیما @ehsanname
شعرخوانی
پرویز بهرام
🎧 صدای پرویز بهرام، دوبلور قدیمی و گویندۀ اتللو، روبسپیر و کارآگاه کاستر امروز خاموش شد. برای یادکرد او، دکلمه شعری از استاد زندهیاد باستانی پاریزی را با صدای او بشنویم @ehsanname
Audio
parviz bahram
۱
قرائت تکه ای کوتاه از مقالات شمس تبریزی با صدای #پرویز_بهرام از آلبوم روی در آفتاب علیرضا قربانی و صادق چراغی
قرائت تکه ای کوتاه از مقالات شمس تبریزی با صدای #پرویز_بهرام از آلبوم روی در آفتاب علیرضا قربانی و صادق چراغی
Audio
parviz bahram
۲
قرائت تکهٔ کوتاه دیگری از مقالات شمس تبریزی با صدای #پرویز_بهرام از آلبوم روی در آفتاب علیرضا قربانی و صادق چراغی
قرائت تکهٔ کوتاه دیگری از مقالات شمس تبریزی با صدای #پرویز_بهرام از آلبوم روی در آفتاب علیرضا قربانی و صادق چراغی
چند حکایت از اسرارالتوحید
پرویز بهرام
چند حکایت از کتاب اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابیسعید، با صدای پرویز بهرام
@qadahha
@qadahha
🗞ماهنامه «فیلم» در شماره ۵۵۸ خود نتایج نظرسنجی از ۱۴۰ منتقد دربارۀ بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران را منتشر کرد: «گوزنها»ی کیمیایی محبوبترین است و مهرجویی هم سه فیلم از ۱۰تای اول را دارد. «فیلم» هر ۱۰ سال چنین نظرسنجی انجام میدهد که نتایج چهار دورۀ آن را در جدول میبینید. «گاو» و «گوزنها» در هر ۴ دوره جزو ۱۰تای اول بودند @ehsanname
📸 ایندیگو، بزرگترین کتابفروشی زنجیرهای در کانادا، علاوه بر کتاب وسایلی نظیر بالش و لباس راحتی هم میفروشد. علتش ماجرای جالبی است. یک دهه پیش مدیر اجرایی این فروشگاه دیداری با مارگارت اتوود، نویسنده مشهور کانادایی و خالق «سرگذشت ندیمه» داشت و از او نظر خواست. اتوود هم گفت: برای کتاب خواندن بیشتر از هر چیزی لباس و بالش راحتی لازم است. (ایبنا به نقل از نیویورک تایمز) @ehsanname
🔺محمود دولتآبادی، نویسندۀ نامدار، هفته گذشته مقالهای برای روزنامه آلمانی زوددویچه نوشت و در آن ضمن ارایه تاریخچهای از آثار خودش و اینکه در دولت فعلی دو کتابش بدون یک کلمه تغییر منتشر شده، نوشت مشکل فعلی نویسندگان ایرانی، تورم و از جمله گرانی وحشتناک کاغذ است که اگر همینطوری ادامه پیدا کند دیگر کمتر کسی کتاب میخرد و "سانسور اقتصادی" اتفاق میافتد. دولتآبادی تأثیر تحریمها بر صنعت نشر و بنگاههای فرهنگی را نشان داده است.
@ehsanname
📌امروز، خبرگزاری مهر متن فارسی آن مقاله را منتشر کرده. اگر خواستید اینجا بخوانید:
mehrnews.com/news/4627705/
@ehsanname
📌امروز، خبرگزاری مهر متن فارسی آن مقاله را منتشر کرده. اگر خواستید اینجا بخوانید:
mehrnews.com/news/4627705/
🗞در فرانسه انتشارات گالیمار اعلام کرده که انتشار ماهنامه «عصر مدرن» (Les Temps modernes) را که ژان پل سارتر و سیمون دوبووار در ۱۹۴۵ به راه انداخته بودند متوقف خواهد کرد. این خبر با اعتراضهای فراوانی مواجه شده و مطبوعات مختلف در تفسیرهایشان، تعطیلی این مجله را پایان دوران فلسفه فرانسوی و حتی پایان عصر مدرنیته خواندهاند. این مجله در ۷۴سال فعالیتش آثار مهمی را منتشر کرد، مثلاً مقالات «جنس دوم» دوبووار اینجا منتشر میشد، یا ساموئل بکت، ژان ژنه و ناتالی ساروت، اولین نوشتههایشان را به این مجله دادند. مهمترین دیدگاههای سیاسی این مجله هم حمایت از جنبش دانشجویی می ۱۹۶۸ و نیز نوشتن مقالاتی به نفع جبهه آزادیبخش الجزایر در جریان نبرد الجزایر بود @ehsanname
Forwarded from احساننامه
افسوس که غم چهره من کاهی کرد
فریاد که روز عمر کوتاهی کرد
ما را غم بی عنایتیهای تو کُشت
وقت است اگر عنایتی خواهی کرد
@ehsanname
🙏در حال و هوای شب قدر: رباعی خواجه عبدالله مروارید با خط میرعماد
فریاد که روز عمر کوتاهی کرد
ما را غم بی عنایتیهای تو کُشت
وقت است اگر عنایتی خواهی کرد
@ehsanname
🙏در حال و هوای شب قدر: رباعی خواجه عبدالله مروارید با خط میرعماد
🔹از بین همۀ حرفها، شوخیها، تحلیلها و تفسیرهایی که از خبر حیرتآور دیروز خوانده و شنیدهام، این یکی به نظرم قابل تأملتر بود. به این دلیل که بیشتر از آن که بر جنبۀ بیرونی اتفاق تمرکز کند، به ماجرایی که خودمان باید از آن بفهمیم متمرکز شده است. مطلب دقیق و عبرتانگیزی است:
@ehsanname
✍️مجتبی شکوری: دکتر نجفی استاد ما در شریف بود. اگر یک ساعت قبل به من میگفتید تنها قاتلی که از نزدیک میشناسم، دکتر نجفی است؛ حتماً شماره ساقیتان را میپرسیدم. اتاق نجفی برای منِ بریده از مکانیک و شریف، یک پناهگاه بود. ساعتها سخاوتمندانه میگفت و تحلیل میکرد و من هربار از هوش و قدرت منطقش حیران میشدم. نجفی باهوشترین استادیست که دیدهام. سر جلسۀ امتحانِ میانترم، جای بچهها را برای این که تقلب نکنند خودش میچید؛ و در پایان ترم میگفت مثل امتحان قبلی بنشینید و در یک سالن دویست نفره اگر حتی یک نفر در جای قبلی ننشسته بود، نجفی میفهمید. استاد ما میتوانست در آن واحد تلفن حرف بزند، همزمان چیزی بخواند و در همان حال چیزی را کامل گوش کند. میدانید، ریاضی خواندن در MIT شوخی نیست.
این روزها شدیداً درگیر خواندن در مورد ماهیت روان و ذهن و تصمیمات انسانم. حیرت کردهام از پیچیدگی و پیشبینیناپذیری انسان. فرض انسان خردمندِ عاقل با تصمیمات منطقی برایم فروریخته و میترسم از «خودم»، از خودمان.
در کنار دهها دلیل پیدا و پنهان این تراژدی، و فقط با نگاه انسانشناسانه، از من اگر بپرسید استادمان چگونه تا انتهای تباهی رفت؟؛ پاسخ من «اعتماد به نفس بیش از حد» است. نجفی باهوش بود و متاسفانه اين را «میدانست». همیشه حس عجیبی از کنترلِ کامل بر اوضاع داشت. همیشه همۀ جوابها را میدانست. بر قلۀ هوش و منطق نشسته بود و فکر میکرد آنجا جایش امن است. «ولی در این جهان، هیچجا برای فرزندان آدم امن نیست.» دکتر نجفی بیماری آدمهای مطمئن را داشت: مطمئن به خودشان، به هوششان، مطمئن به این که اینبار هم حلش خواهند کرد، مطمئن به شانسشان. من از آدمهای مطمئن میترسم.
هیچ چیز، از هیچ انسانی بعید نیست؛ و ما همه انسانیم.داستان استاد ما را که میشنوید، بدانید:«شاید برای شما هم اتفاق بیفتد».و اینقدر از خودمان مطمئن نباشیم.
ارسطو تراژدی را قصۀ کسی میداند با همۀ خوبیها و فضائل، که فقط «یک» عیب و رذیلت اخلاقی دارد و همان یک عیب لعنتی باعث سقوطش میشود.هر کس با چیزی از پا درمیآید و استاد مرا هوشش و اعتماد بیش از حد به نبوغش ویران کرد. اما من وشما چهطور ممکن است خودمان را نابود کنیم؟ فکر کنیم، آن «یک» رذیلت اخلاقی که شاید زندگی «ما» را تراژدی کند چیست؟ بترسیم از خودمان. و بشناسیم بزرگترین دشمنمان را، «خودمان» را بشناسیم، ضعفهایمان را، نقاط قوت ترسناکمان را بشناسیم و اینطوری «مواظب» خودمان باشیم.
از وقتی خبر را شنیدم هزار بار با خودم خواندهام: «تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم...»
@drmojtabashakoori
@ehsanname
✍️مجتبی شکوری: دکتر نجفی استاد ما در شریف بود. اگر یک ساعت قبل به من میگفتید تنها قاتلی که از نزدیک میشناسم، دکتر نجفی است؛ حتماً شماره ساقیتان را میپرسیدم. اتاق نجفی برای منِ بریده از مکانیک و شریف، یک پناهگاه بود. ساعتها سخاوتمندانه میگفت و تحلیل میکرد و من هربار از هوش و قدرت منطقش حیران میشدم. نجفی باهوشترین استادیست که دیدهام. سر جلسۀ امتحانِ میانترم، جای بچهها را برای این که تقلب نکنند خودش میچید؛ و در پایان ترم میگفت مثل امتحان قبلی بنشینید و در یک سالن دویست نفره اگر حتی یک نفر در جای قبلی ننشسته بود، نجفی میفهمید. استاد ما میتوانست در آن واحد تلفن حرف بزند، همزمان چیزی بخواند و در همان حال چیزی را کامل گوش کند. میدانید، ریاضی خواندن در MIT شوخی نیست.
این روزها شدیداً درگیر خواندن در مورد ماهیت روان و ذهن و تصمیمات انسانم. حیرت کردهام از پیچیدگی و پیشبینیناپذیری انسان. فرض انسان خردمندِ عاقل با تصمیمات منطقی برایم فروریخته و میترسم از «خودم»، از خودمان.
در کنار دهها دلیل پیدا و پنهان این تراژدی، و فقط با نگاه انسانشناسانه، از من اگر بپرسید استادمان چگونه تا انتهای تباهی رفت؟؛ پاسخ من «اعتماد به نفس بیش از حد» است. نجفی باهوش بود و متاسفانه اين را «میدانست». همیشه حس عجیبی از کنترلِ کامل بر اوضاع داشت. همیشه همۀ جوابها را میدانست. بر قلۀ هوش و منطق نشسته بود و فکر میکرد آنجا جایش امن است. «ولی در این جهان، هیچجا برای فرزندان آدم امن نیست.» دکتر نجفی بیماری آدمهای مطمئن را داشت: مطمئن به خودشان، به هوششان، مطمئن به این که اینبار هم حلش خواهند کرد، مطمئن به شانسشان. من از آدمهای مطمئن میترسم.
هیچ چیز، از هیچ انسانی بعید نیست؛ و ما همه انسانیم.داستان استاد ما را که میشنوید، بدانید:«شاید برای شما هم اتفاق بیفتد».و اینقدر از خودمان مطمئن نباشیم.
ارسطو تراژدی را قصۀ کسی میداند با همۀ خوبیها و فضائل، که فقط «یک» عیب و رذیلت اخلاقی دارد و همان یک عیب لعنتی باعث سقوطش میشود.هر کس با چیزی از پا درمیآید و استاد مرا هوشش و اعتماد بیش از حد به نبوغش ویران کرد. اما من وشما چهطور ممکن است خودمان را نابود کنیم؟ فکر کنیم، آن «یک» رذیلت اخلاقی که شاید زندگی «ما» را تراژدی کند چیست؟ بترسیم از خودمان. و بشناسیم بزرگترین دشمنمان را، «خودمان» را بشناسیم، ضعفهایمان را، نقاط قوت ترسناکمان را بشناسیم و اینطوری «مواظب» خودمان باشیم.
از وقتی خبر را شنیدم هزار بار با خودم خواندهام: «تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم...»
@drmojtabashakoori
🔖اعلانات: دیدار با هوشنگ مرادی کرمانی و جشن امضای مجموعه داستانِ «قاشق چایخوری»، پنجشنبه (۹ خرداد) ساعت ۱۸ تا ۲۰، کتابفروشی نشر رود @ehsanname
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
رادیو کرگدن
• پرونده شخصیت/ موش
• «تاریخ ادبیات موشها»
به قلم احسان رضایی
روایت فرهود وثوقی
شماره۱۱۲
👇
@kargadanmagazine
• پرونده شخصیت/ موش
• «تاریخ ادبیات موشها»
به قلم احسان رضایی
روایت فرهود وثوقی
شماره۱۱۲
👇
@kargadanmagazine
تاریخ ادبیات موش ها
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
• پرونده شخصیت/ موش
• «تاریخ ادبیات موشها»
به قلم #احسان_رضایی
روایت #فرهود_وثوقی
#شماره۱۱۲
👇
@kargadanmagazine
• پرونده شخصیت/ موش
• «تاریخ ادبیات موشها»
به قلم #احسان_رضایی
روایت #فرهود_وثوقی
#شماره۱۱۲
👇
@kargadanmagazine
❌همسرکشی، نسخههای قبلی
@ehsanname
✍️احسان رضایی: بورخس داستان «مزاحم» را با این توصیه از کتاب دوم شموئیل (از کتابهای عهد عتیق) شروع کرده: «درگذشتن از عشق زنان.» ماجرای آن داستان، کشتن معشوقهای است که هر دو برادر به او دل باخته بودند، اتفاقی شبیه به همسرکشی. در تاریخ، ماجراهای متعددی از کشته شدن همسران به دست همدیگر هست و سیاهۀ مردانی که بدون توجه به آن توصیه، ازدواجی را شروع کرده ولی از عشقشان نتوانستهاند مراقبت کنند و عاقبت الامر زنشان را کشتهاند، فهرستی طولانی که از کمبوجیه دوم هخامنشی فاتح مصر، تا لویی آلتوسر فیلسوف چپگرا در آن حضور دارند. در سینما، شاخصترین اثر در مورد کشتن همسر، «پنجرۀ عقبی» آلفرد هیچکاک است که در آن یک عکاس خبری که پایش شکسته از روی ویلچرش راز جنایت همسایهاش را میفهمد. معروفترین روایت از همسرکشی در ادبیات هم مربوط میشود به نمایشنامه « اُتللو مغربی در ونیز» شکسپیر. جایی که اتللو به اغوای یاگو، به همسرش دزدمونا مشکوک میشود و او را به خاطر یک دستمال میکشد و یاگو هم که همۀ این داستانها را به خاطر شک به رابطۀ اتللو و زن خودش امیلیا به راه انداخته، با همسر خودش همین میکند. در داستانهای پلیسی هم همسرکشی زیاد داریم. یکی از کسانی که بیشترین نمونهها را در آثارش آورده آگاتا کریستی است که بازتاب زندگی ناآرامش با شوهر اولش را در داستانهای متعددی میشود دید. مثلاً رمان «قتل بر کرانۀ نیل» که هرکول پوآرو، معمای کشته شدن یک تازهعروس به دست همسرش در پی شکل گرفتن یک مثلث عشقی را حل میکند. نکتهاش اینجاست که آرچیبالد کریستی، همسر اول آگاتا کریستی مصرشناس معروفی بوده و برای ماه عسل او را به سرزمین فراعنه برده بود. اما بیشترین داستانها در مورد کشتن زنان مربوط به ماجراهای هانری هشتم، پادشاه انگلستان است. هانری اولش در زمان شاهزادگی مجبور شده با عروس برادرش، یعنی کاترین آراگورن وصلت کند. این بود که بعد از رسیدن به شاهی، به بهانۀ اینکه کاترین اولاد ذکوری برایش نیاورده، خواست او را طلاق بدهد. البته که کلیسا این اجازه را به او نمیداد و وزیرش، توماس مور که کتاب «یوتوپیا» را در ذکر آرمانشهر فلاسفه نوشته هم موی دماغش بود. پس شاه با واتیکان به هم زده، داد گردن توماس مور را هم بزنند و تامس کرامول را که لایحۀ ازدواج مجدد شاه را ارایه داد، صدراعظم کرد. زن دوم آن بولین بود که از قضا او هم پسر نیاورد و هانری هشتم به او تهمت زد و داد گردنش را زدند تا بتواند جین سیمور را بگیرد. ماجراهای آن بولین و کرامول را خانم هیلاری مانتل در دو رمان «تالار گرگ» و «مجرمان را بیاورید» تعریف کرده. جین سیمور، ادوارد ششم (قهرمان «شاهزاده و گدا»ی مارک تواین) را به دنیا آورد که همیشه مریض بود و خودش هم زود مرد. هنری هشتم هم رفت و با آن کلیوز ازدواج کرد که از پرترهاش خوشش آمده بود. منتها نمیدانست که نقاشها صنعتی دارند به نام رتوش و همسرش ممکن است آبلهرو باشد. لذا معرّف عروسخانم را گردن زد و در همان روز با دختر ۱۸ساله دیگری به اسم کاترین هاوارد ازدواج کرد. این بار اما آن تهمتها که به زنهای قبلی زده بود، سر خودش آمد و معلوم شد عروسخانم سر و گوشش میجنبد. پس او و سه مرد را اعدام کردند تا هنری هشتم ششمین زن را بگیرد که این یکی دیگر سرش را خورد. آلیسون ویر که چندین رمان دربارۀ زندگی هنری هشتم و دخترهایش نوشته، در «لیدی آن کلیوز» زندگی چهارمین زن را روایت کرده و در رمان «لیدی الیزابت»، بزرگ شدن ملکه الیزابت اول را بعد از کشته شدن مادرش، آن بولین. یک ماجرای همسرکشی هم در ادبیات کلاسیک خود ما هست. شروع مجموعه داستانهای جادویی «هزار و یک شب» اینطوری است که دو پادشاه به نامهای شهریار و شاهزمان که با همدیگر برادر هم هستند، مورد خیانت زنان خود قرار میگیرند. شاهزمان با اطلاع از موضوع چنان متأثر میشود که تاج و تختش را رها میکند، اما شهریار روش عجیبی برای انتقام به ذهنش میرسد. او هر روز با یک زن ازدواج میکند و فردا صبح دستور قتل آن زن را میدهد تا هرگز نتواند به او خیانت کند. عاقبت شهرزاد، دختر وزیر، داوطلب نجات باقی زنان شهر میشود و به اصرار با شاه شهریار ازدواج میکند و در همان شب اول برای شاه قصهای تعریف میکند که چنان طولانی است که تا سحر تمام نمیشود، پس شاه برای شنیدن دنبالۀ حکایت، تصمیم میگیرد به او یک شب دیگر مهلت بدهد و این قصه گفتنها هر شب ادامه پیدا میکند... ادبیات علیه کشتن عشق.
📌از روزنامه «اعتماد» پنجشنبه ۹خرداد، صفحه۱۱
@ehsanname
@ehsanname
✍️احسان رضایی: بورخس داستان «مزاحم» را با این توصیه از کتاب دوم شموئیل (از کتابهای عهد عتیق) شروع کرده: «درگذشتن از عشق زنان.» ماجرای آن داستان، کشتن معشوقهای است که هر دو برادر به او دل باخته بودند، اتفاقی شبیه به همسرکشی. در تاریخ، ماجراهای متعددی از کشته شدن همسران به دست همدیگر هست و سیاهۀ مردانی که بدون توجه به آن توصیه، ازدواجی را شروع کرده ولی از عشقشان نتوانستهاند مراقبت کنند و عاقبت الامر زنشان را کشتهاند، فهرستی طولانی که از کمبوجیه دوم هخامنشی فاتح مصر، تا لویی آلتوسر فیلسوف چپگرا در آن حضور دارند. در سینما، شاخصترین اثر در مورد کشتن همسر، «پنجرۀ عقبی» آلفرد هیچکاک است که در آن یک عکاس خبری که پایش شکسته از روی ویلچرش راز جنایت همسایهاش را میفهمد. معروفترین روایت از همسرکشی در ادبیات هم مربوط میشود به نمایشنامه « اُتللو مغربی در ونیز» شکسپیر. جایی که اتللو به اغوای یاگو، به همسرش دزدمونا مشکوک میشود و او را به خاطر یک دستمال میکشد و یاگو هم که همۀ این داستانها را به خاطر شک به رابطۀ اتللو و زن خودش امیلیا به راه انداخته، با همسر خودش همین میکند. در داستانهای پلیسی هم همسرکشی زیاد داریم. یکی از کسانی که بیشترین نمونهها را در آثارش آورده آگاتا کریستی است که بازتاب زندگی ناآرامش با شوهر اولش را در داستانهای متعددی میشود دید. مثلاً رمان «قتل بر کرانۀ نیل» که هرکول پوآرو، معمای کشته شدن یک تازهعروس به دست همسرش در پی شکل گرفتن یک مثلث عشقی را حل میکند. نکتهاش اینجاست که آرچیبالد کریستی، همسر اول آگاتا کریستی مصرشناس معروفی بوده و برای ماه عسل او را به سرزمین فراعنه برده بود. اما بیشترین داستانها در مورد کشتن زنان مربوط به ماجراهای هانری هشتم، پادشاه انگلستان است. هانری اولش در زمان شاهزادگی مجبور شده با عروس برادرش، یعنی کاترین آراگورن وصلت کند. این بود که بعد از رسیدن به شاهی، به بهانۀ اینکه کاترین اولاد ذکوری برایش نیاورده، خواست او را طلاق بدهد. البته که کلیسا این اجازه را به او نمیداد و وزیرش، توماس مور که کتاب «یوتوپیا» را در ذکر آرمانشهر فلاسفه نوشته هم موی دماغش بود. پس شاه با واتیکان به هم زده، داد گردن توماس مور را هم بزنند و تامس کرامول را که لایحۀ ازدواج مجدد شاه را ارایه داد، صدراعظم کرد. زن دوم آن بولین بود که از قضا او هم پسر نیاورد و هانری هشتم به او تهمت زد و داد گردنش را زدند تا بتواند جین سیمور را بگیرد. ماجراهای آن بولین و کرامول را خانم هیلاری مانتل در دو رمان «تالار گرگ» و «مجرمان را بیاورید» تعریف کرده. جین سیمور، ادوارد ششم (قهرمان «شاهزاده و گدا»ی مارک تواین) را به دنیا آورد که همیشه مریض بود و خودش هم زود مرد. هنری هشتم هم رفت و با آن کلیوز ازدواج کرد که از پرترهاش خوشش آمده بود. منتها نمیدانست که نقاشها صنعتی دارند به نام رتوش و همسرش ممکن است آبلهرو باشد. لذا معرّف عروسخانم را گردن زد و در همان روز با دختر ۱۸ساله دیگری به اسم کاترین هاوارد ازدواج کرد. این بار اما آن تهمتها که به زنهای قبلی زده بود، سر خودش آمد و معلوم شد عروسخانم سر و گوشش میجنبد. پس او و سه مرد را اعدام کردند تا هنری هشتم ششمین زن را بگیرد که این یکی دیگر سرش را خورد. آلیسون ویر که چندین رمان دربارۀ زندگی هنری هشتم و دخترهایش نوشته، در «لیدی آن کلیوز» زندگی چهارمین زن را روایت کرده و در رمان «لیدی الیزابت»، بزرگ شدن ملکه الیزابت اول را بعد از کشته شدن مادرش، آن بولین. یک ماجرای همسرکشی هم در ادبیات کلاسیک خود ما هست. شروع مجموعه داستانهای جادویی «هزار و یک شب» اینطوری است که دو پادشاه به نامهای شهریار و شاهزمان که با همدیگر برادر هم هستند، مورد خیانت زنان خود قرار میگیرند. شاهزمان با اطلاع از موضوع چنان متأثر میشود که تاج و تختش را رها میکند، اما شهریار روش عجیبی برای انتقام به ذهنش میرسد. او هر روز با یک زن ازدواج میکند و فردا صبح دستور قتل آن زن را میدهد تا هرگز نتواند به او خیانت کند. عاقبت شهرزاد، دختر وزیر، داوطلب نجات باقی زنان شهر میشود و به اصرار با شاه شهریار ازدواج میکند و در همان شب اول برای شاه قصهای تعریف میکند که چنان طولانی است که تا سحر تمام نمیشود، پس شاه برای شنیدن دنبالۀ حکایت، تصمیم میگیرد به او یک شب دیگر مهلت بدهد و این قصه گفتنها هر شب ادامه پیدا میکند... ادبیات علیه کشتن عشق.
📌از روزنامه «اعتماد» پنجشنبه ۹خرداد، صفحه۱۱
@ehsanname