Forwarded from احساننامه
✅جامعهشناسی نامهای تاریخ اسلام
✍️دکتر #شفیعی_کدکنی
این اواخر، چاپ تازهای از کتاب «تاریخ الإسلام» ذهبی (متوفی ۷۴۸) نشر یافته که دو جلد آن فهرست است و ۱۵جلد دیگر متن. جمعاً ۱۷مجلد، به جای آن چاپ قبلی که متجاوز از ۵۰مجلد بود و هر مجلدی فهرستهای ویژه خود را داشت. چاپ حاضر برای مراجعه دمدستی راحتتر است و جای کمتری را در کتابخانه، اشغال میکند. آنچه در چاپ حاضر بیشتر جلب توجه مرا کرد و این یادداشت را بیشتر برای همان نکته میخواهم بنویسم، این است که فهرست اعلام این چاپ، شاید یکی از جامعترین و متنوعترین اسناد در مطالعه نامگذاری اشخاص در قلمرو پهناور جهان اسلام تا قرن هشتم، یعنی عصر مؤلف، باشد. قرن هشتم این امتیاز را دارد که قرن پس از حمله تاتار است و یک مرحله بسیار مهم از تاریخ و تمدن و فرهنگ جهان اسلام را، از آغاز تا پایان آن در خود آینگی میکند.
ذهبی به راستی موّرخ اسلام است و در یک دوره پهناور و عظیم و متنوع از تمدن اسلامی، به مدت هشت قرن، اعلام جهان اسلام را در کتاب خویش ثبت کرده است؛ چه در ضمن وقایع و چه در شرح حالها.
در این کتاب، جمع انبوهی از مردم مسلمان، از اقالیم متنوّع و مذاهب و فِرَق گوناگون در پهنۀ گستردهای که جغرافیای آن بخش عظیمی از آسیا و آفریقا و حتی اروپا را تشکیل میدهد، نام و یادشان میآید و از رهگذر فهرست جامعی که در این چاپ برای آن فراهم آمده است، میتوان هزاران نکته باریکتر از مو را تحلیل و بررسی کرد.
مثلاً اینکه اگر نامگذاری به نام خلفای راشدین در جهان اسلام رایج بوده است، در مجموع کسانی از دانشمندان و بزرگان که به نام این چهار خلیفه نامگذاری شدهاند، تسمیۀ چند تن به نام خلیفه اول و چند تن به نام خلیفه دوم و چند تن به نام خلیفه سوم و یا چهارم است؟
من در یک نگاه سرسری و بسیار تورقی متوجه شدم که نامگذاری دانشمندان اسلام به نام خلیفه اول، عتیق، ۳۳تن و به نام خلیفه دوم، عمر ۴۸۰تن و به نام خلیفه سوم عثمان ۲۴۰تن و به نام خیلفه چهارم، علی ۱۵۰۰تن است که نشان میدهد نامگذاری به نام آن سه خلیفه دیگر، بر روی هم، برابر نیمی از نامگذاری به نام خلیفه چهارم است.
این مسئله را در مورد کنیههای ایشان نیز که عبارت است از ابوبکر و ابوحفص و ابوعمرو و ابوالحسن میتوان مورد مطالعه قرار داد. همین مسئله نامگذاری به نام خلفای راشدین را میتوان از دید توزیع جغرافیایی این نامگذاریها در پهنۀ جهان اسلام مورد تحلیل قرار داد تا ببینیم عامل جغرافیایی در این مسئله چقدر نقش داشته است؟ پس از عامل جغرافیا، میتوان دورههای تاریخی و قرنها را ملاک بررسی قرار داد...
قصد من ورود به چنین مسئلهای نبود، آنچه بیشتر مرا به نوشتن این یادداشت وادار کرد، این بود که وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارک امام علی بن ابیطالب(ع) اینگونه شیفتگی از خود نشان میدهد که نامگذاری به نام علی، دو برابر مجموع نامگذاریها به نام آن سه خلیفه دیگر است، این یک گزینش تاریخی است که هیچ کس در آن نمیتوانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأیگیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست، و من در این لحظه به هیچ روی قصد ورود به مجادلات مذهبی و دینی را ندارم و هرگز اهل ورود به این گونه مباحث نبودهام، نه در نوشتههایم و نه در کلاسهای درسم. اگر نوعی ضرورت بحث نبود، از تصریح به این نکته نیز پرهیز میکردم؛ اما مقصود من چیزی دیگر است و آن این که یادآور شوم همیشه قلب تاریخ در سمت و سوی خاص خود میتپد و نسلهای پی در پی گزینشهای خود را ارائه میدهند.
انبوه بیشماری از مردم، نام فرزندان خود را «علی» میگذراند و درعینحال، آدمهایی هم بودهاند که اسم بچههایشان را «معاویه» بگذارند. در همین فهرست، ما به چندین نفر معاویه برخورد میکنیم. میخواهم این نکته را یادآور شوم که نارواترین حرفها را وقتی شما در عرصه جامعه و تاریخ عرضه کنید، اقلّ قلیلی ممکن است آن را بپذیرند و دلبستگی به آن نشان دهند؛ اما هیچگاه اکثریت جامعه و تاریخ به طرف آنگونه حرفها، هرگز، تمایل نشان نمیدهد. گویی برای «حرفهای کژ» به گفته حضرت مولانا، باید خریداری، گرچه اندک، وجود داشته باشد. آنگونه که «کفشهای کژ» برای «پاهای کژ». به عبارت دیگر، همیشه پاهای کژی وجود دارد که نیاز به کفش کژ دارد، ذوقها وسلیقههای کژی هم هست که خریدار حرفهای مهمل و شعرهای بیمعنی و مدرنیسم قلابی است. از نظر مولانا، حرف حسابی که بشریت شیفته آن است، و به تعبیر او «کلام پاک»، در «دلهای کور» نمیتواند وارد شود، برعکس «فسون دیو» در «دلهای کژ» جای خود را میشناسد:
پس کلام پاک در دلهای کور
مینپاید میرود تا اصل نور
وآن فسون دیو در دلهای کژ
میرود چون کفش کژ در پای کژ
بگذریم؛ این حاشیه هم قدری طولانی شد...
@ehsanname
📌نسخۀ کامل این مقاله در روزنامه «اطلاعات» ۲۶ مهر ۱۳۸۵ اینجا
magiran.com/npview.asp?ID=1237711
✍️دکتر #شفیعی_کدکنی
این اواخر، چاپ تازهای از کتاب «تاریخ الإسلام» ذهبی (متوفی ۷۴۸) نشر یافته که دو جلد آن فهرست است و ۱۵جلد دیگر متن. جمعاً ۱۷مجلد، به جای آن چاپ قبلی که متجاوز از ۵۰مجلد بود و هر مجلدی فهرستهای ویژه خود را داشت. چاپ حاضر برای مراجعه دمدستی راحتتر است و جای کمتری را در کتابخانه، اشغال میکند. آنچه در چاپ حاضر بیشتر جلب توجه مرا کرد و این یادداشت را بیشتر برای همان نکته میخواهم بنویسم، این است که فهرست اعلام این چاپ، شاید یکی از جامعترین و متنوعترین اسناد در مطالعه نامگذاری اشخاص در قلمرو پهناور جهان اسلام تا قرن هشتم، یعنی عصر مؤلف، باشد. قرن هشتم این امتیاز را دارد که قرن پس از حمله تاتار است و یک مرحله بسیار مهم از تاریخ و تمدن و فرهنگ جهان اسلام را، از آغاز تا پایان آن در خود آینگی میکند.
ذهبی به راستی موّرخ اسلام است و در یک دوره پهناور و عظیم و متنوع از تمدن اسلامی، به مدت هشت قرن، اعلام جهان اسلام را در کتاب خویش ثبت کرده است؛ چه در ضمن وقایع و چه در شرح حالها.
در این کتاب، جمع انبوهی از مردم مسلمان، از اقالیم متنوّع و مذاهب و فِرَق گوناگون در پهنۀ گستردهای که جغرافیای آن بخش عظیمی از آسیا و آفریقا و حتی اروپا را تشکیل میدهد، نام و یادشان میآید و از رهگذر فهرست جامعی که در این چاپ برای آن فراهم آمده است، میتوان هزاران نکته باریکتر از مو را تحلیل و بررسی کرد.
مثلاً اینکه اگر نامگذاری به نام خلفای راشدین در جهان اسلام رایج بوده است، در مجموع کسانی از دانشمندان و بزرگان که به نام این چهار خلیفه نامگذاری شدهاند، تسمیۀ چند تن به نام خلیفه اول و چند تن به نام خلیفه دوم و چند تن به نام خلیفه سوم و یا چهارم است؟
من در یک نگاه سرسری و بسیار تورقی متوجه شدم که نامگذاری دانشمندان اسلام به نام خلیفه اول، عتیق، ۳۳تن و به نام خلیفه دوم، عمر ۴۸۰تن و به نام خلیفه سوم عثمان ۲۴۰تن و به نام خیلفه چهارم، علی ۱۵۰۰تن است که نشان میدهد نامگذاری به نام آن سه خلیفه دیگر، بر روی هم، برابر نیمی از نامگذاری به نام خلیفه چهارم است.
این مسئله را در مورد کنیههای ایشان نیز که عبارت است از ابوبکر و ابوحفص و ابوعمرو و ابوالحسن میتوان مورد مطالعه قرار داد. همین مسئله نامگذاری به نام خلفای راشدین را میتوان از دید توزیع جغرافیایی این نامگذاریها در پهنۀ جهان اسلام مورد تحلیل قرار داد تا ببینیم عامل جغرافیایی در این مسئله چقدر نقش داشته است؟ پس از عامل جغرافیا، میتوان دورههای تاریخی و قرنها را ملاک بررسی قرار داد...
قصد من ورود به چنین مسئلهای نبود، آنچه بیشتر مرا به نوشتن این یادداشت وادار کرد، این بود که وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارک امام علی بن ابیطالب(ع) اینگونه شیفتگی از خود نشان میدهد که نامگذاری به نام علی، دو برابر مجموع نامگذاریها به نام آن سه خلیفه دیگر است، این یک گزینش تاریخی است که هیچ کس در آن نمیتوانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأیگیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست، و من در این لحظه به هیچ روی قصد ورود به مجادلات مذهبی و دینی را ندارم و هرگز اهل ورود به این گونه مباحث نبودهام، نه در نوشتههایم و نه در کلاسهای درسم. اگر نوعی ضرورت بحث نبود، از تصریح به این نکته نیز پرهیز میکردم؛ اما مقصود من چیزی دیگر است و آن این که یادآور شوم همیشه قلب تاریخ در سمت و سوی خاص خود میتپد و نسلهای پی در پی گزینشهای خود را ارائه میدهند.
انبوه بیشماری از مردم، نام فرزندان خود را «علی» میگذراند و درعینحال، آدمهایی هم بودهاند که اسم بچههایشان را «معاویه» بگذارند. در همین فهرست، ما به چندین نفر معاویه برخورد میکنیم. میخواهم این نکته را یادآور شوم که نارواترین حرفها را وقتی شما در عرصه جامعه و تاریخ عرضه کنید، اقلّ قلیلی ممکن است آن را بپذیرند و دلبستگی به آن نشان دهند؛ اما هیچگاه اکثریت جامعه و تاریخ به طرف آنگونه حرفها، هرگز، تمایل نشان نمیدهد. گویی برای «حرفهای کژ» به گفته حضرت مولانا، باید خریداری، گرچه اندک، وجود داشته باشد. آنگونه که «کفشهای کژ» برای «پاهای کژ». به عبارت دیگر، همیشه پاهای کژی وجود دارد که نیاز به کفش کژ دارد، ذوقها وسلیقههای کژی هم هست که خریدار حرفهای مهمل و شعرهای بیمعنی و مدرنیسم قلابی است. از نظر مولانا، حرف حسابی که بشریت شیفته آن است، و به تعبیر او «کلام پاک»، در «دلهای کور» نمیتواند وارد شود، برعکس «فسون دیو» در «دلهای کژ» جای خود را میشناسد:
پس کلام پاک در دلهای کور
مینپاید میرود تا اصل نور
وآن فسون دیو در دلهای کژ
میرود چون کفش کژ در پای کژ
بگذریم؛ این حاشیه هم قدری طولانی شد...
@ehsanname
📌نسخۀ کامل این مقاله در روزنامه «اطلاعات» ۲۶ مهر ۱۳۸۵ اینجا
magiran.com/npview.asp?ID=1237711
Forwarded from نقد حال
ALI-zaryaab.pdf
2.4 MB
«علی»
جستار دانشگاهی و متکی به روش تاریخنگاری غیردینی که زندهیاد علامه «عباس زریابخویی» برای دایرهالمعارف بزرگ اسلامی نوشت.
@naghdehaal
جستار دانشگاهی و متکی به روش تاریخنگاری غیردینی که زندهیاد علامه «عباس زریابخویی» برای دایرهالمعارف بزرگ اسلامی نوشت.
@naghdehaal
Forwarded from قدحهای نهانی
کلمات قصار - امام علی.pdf
8.8 MB
مطلوب کل طالب من کلام علی بن ابیطالب
کلمات قصار امام علی بن ابیطالب به انتخاب جاحظ و ترجمه رشید وطواط، نسخه خطی مربوط به قرن ۹
@qadahha
کلمات قصار امام علی بن ابیطالب به انتخاب جاحظ و ترجمه رشید وطواط، نسخه خطی مربوط به قرن ۹
@qadahha
Forwarded from احساننامه
چند رباعی از نیما یوشیج در منقبت امیرالمؤمنین(ع) به خط خود نیما @ehsanname
شعرخوانی
پرویز بهرام
🎧 صدای پرویز بهرام، دوبلور قدیمی و گویندۀ اتللو، روبسپیر و کارآگاه کاستر امروز خاموش شد. برای یادکرد او، دکلمه شعری از استاد زندهیاد باستانی پاریزی را با صدای او بشنویم @ehsanname
Audio
parviz bahram
۱
قرائت تکه ای کوتاه از مقالات شمس تبریزی با صدای #پرویز_بهرام از آلبوم روی در آفتاب علیرضا قربانی و صادق چراغی
قرائت تکه ای کوتاه از مقالات شمس تبریزی با صدای #پرویز_بهرام از آلبوم روی در آفتاب علیرضا قربانی و صادق چراغی
Audio
parviz bahram
۲
قرائت تکهٔ کوتاه دیگری از مقالات شمس تبریزی با صدای #پرویز_بهرام از آلبوم روی در آفتاب علیرضا قربانی و صادق چراغی
قرائت تکهٔ کوتاه دیگری از مقالات شمس تبریزی با صدای #پرویز_بهرام از آلبوم روی در آفتاب علیرضا قربانی و صادق چراغی
چند حکایت از اسرارالتوحید
پرویز بهرام
چند حکایت از کتاب اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابیسعید، با صدای پرویز بهرام
@qadahha
@qadahha
🗞ماهنامه «فیلم» در شماره ۵۵۸ خود نتایج نظرسنجی از ۱۴۰ منتقد دربارۀ بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران را منتشر کرد: «گوزنها»ی کیمیایی محبوبترین است و مهرجویی هم سه فیلم از ۱۰تای اول را دارد. «فیلم» هر ۱۰ سال چنین نظرسنجی انجام میدهد که نتایج چهار دورۀ آن را در جدول میبینید. «گاو» و «گوزنها» در هر ۴ دوره جزو ۱۰تای اول بودند @ehsanname
📸 ایندیگو، بزرگترین کتابفروشی زنجیرهای در کانادا، علاوه بر کتاب وسایلی نظیر بالش و لباس راحتی هم میفروشد. علتش ماجرای جالبی است. یک دهه پیش مدیر اجرایی این فروشگاه دیداری با مارگارت اتوود، نویسنده مشهور کانادایی و خالق «سرگذشت ندیمه» داشت و از او نظر خواست. اتوود هم گفت: برای کتاب خواندن بیشتر از هر چیزی لباس و بالش راحتی لازم است. (ایبنا به نقل از نیویورک تایمز) @ehsanname
🔺محمود دولتآبادی، نویسندۀ نامدار، هفته گذشته مقالهای برای روزنامه آلمانی زوددویچه نوشت و در آن ضمن ارایه تاریخچهای از آثار خودش و اینکه در دولت فعلی دو کتابش بدون یک کلمه تغییر منتشر شده، نوشت مشکل فعلی نویسندگان ایرانی، تورم و از جمله گرانی وحشتناک کاغذ است که اگر همینطوری ادامه پیدا کند دیگر کمتر کسی کتاب میخرد و "سانسور اقتصادی" اتفاق میافتد. دولتآبادی تأثیر تحریمها بر صنعت نشر و بنگاههای فرهنگی را نشان داده است.
@ehsanname
📌امروز، خبرگزاری مهر متن فارسی آن مقاله را منتشر کرده. اگر خواستید اینجا بخوانید:
mehrnews.com/news/4627705/
@ehsanname
📌امروز، خبرگزاری مهر متن فارسی آن مقاله را منتشر کرده. اگر خواستید اینجا بخوانید:
mehrnews.com/news/4627705/
🗞در فرانسه انتشارات گالیمار اعلام کرده که انتشار ماهنامه «عصر مدرن» (Les Temps modernes) را که ژان پل سارتر و سیمون دوبووار در ۱۹۴۵ به راه انداخته بودند متوقف خواهد کرد. این خبر با اعتراضهای فراوانی مواجه شده و مطبوعات مختلف در تفسیرهایشان، تعطیلی این مجله را پایان دوران فلسفه فرانسوی و حتی پایان عصر مدرنیته خواندهاند. این مجله در ۷۴سال فعالیتش آثار مهمی را منتشر کرد، مثلاً مقالات «جنس دوم» دوبووار اینجا منتشر میشد، یا ساموئل بکت، ژان ژنه و ناتالی ساروت، اولین نوشتههایشان را به این مجله دادند. مهمترین دیدگاههای سیاسی این مجله هم حمایت از جنبش دانشجویی می ۱۹۶۸ و نیز نوشتن مقالاتی به نفع جبهه آزادیبخش الجزایر در جریان نبرد الجزایر بود @ehsanname
Forwarded from احساننامه
افسوس که غم چهره من کاهی کرد
فریاد که روز عمر کوتاهی کرد
ما را غم بی عنایتیهای تو کُشت
وقت است اگر عنایتی خواهی کرد
@ehsanname
🙏در حال و هوای شب قدر: رباعی خواجه عبدالله مروارید با خط میرعماد
فریاد که روز عمر کوتاهی کرد
ما را غم بی عنایتیهای تو کُشت
وقت است اگر عنایتی خواهی کرد
@ehsanname
🙏در حال و هوای شب قدر: رباعی خواجه عبدالله مروارید با خط میرعماد
🔹از بین همۀ حرفها، شوخیها، تحلیلها و تفسیرهایی که از خبر حیرتآور دیروز خوانده و شنیدهام، این یکی به نظرم قابل تأملتر بود. به این دلیل که بیشتر از آن که بر جنبۀ بیرونی اتفاق تمرکز کند، به ماجرایی که خودمان باید از آن بفهمیم متمرکز شده است. مطلب دقیق و عبرتانگیزی است:
@ehsanname
✍️مجتبی شکوری: دکتر نجفی استاد ما در شریف بود. اگر یک ساعت قبل به من میگفتید تنها قاتلی که از نزدیک میشناسم، دکتر نجفی است؛ حتماً شماره ساقیتان را میپرسیدم. اتاق نجفی برای منِ بریده از مکانیک و شریف، یک پناهگاه بود. ساعتها سخاوتمندانه میگفت و تحلیل میکرد و من هربار از هوش و قدرت منطقش حیران میشدم. نجفی باهوشترین استادیست که دیدهام. سر جلسۀ امتحانِ میانترم، جای بچهها را برای این که تقلب نکنند خودش میچید؛ و در پایان ترم میگفت مثل امتحان قبلی بنشینید و در یک سالن دویست نفره اگر حتی یک نفر در جای قبلی ننشسته بود، نجفی میفهمید. استاد ما میتوانست در آن واحد تلفن حرف بزند، همزمان چیزی بخواند و در همان حال چیزی را کامل گوش کند. میدانید، ریاضی خواندن در MIT شوخی نیست.
این روزها شدیداً درگیر خواندن در مورد ماهیت روان و ذهن و تصمیمات انسانم. حیرت کردهام از پیچیدگی و پیشبینیناپذیری انسان. فرض انسان خردمندِ عاقل با تصمیمات منطقی برایم فروریخته و میترسم از «خودم»، از خودمان.
در کنار دهها دلیل پیدا و پنهان این تراژدی، و فقط با نگاه انسانشناسانه، از من اگر بپرسید استادمان چگونه تا انتهای تباهی رفت؟؛ پاسخ من «اعتماد به نفس بیش از حد» است. نجفی باهوش بود و متاسفانه اين را «میدانست». همیشه حس عجیبی از کنترلِ کامل بر اوضاع داشت. همیشه همۀ جوابها را میدانست. بر قلۀ هوش و منطق نشسته بود و فکر میکرد آنجا جایش امن است. «ولی در این جهان، هیچجا برای فرزندان آدم امن نیست.» دکتر نجفی بیماری آدمهای مطمئن را داشت: مطمئن به خودشان، به هوششان، مطمئن به این که اینبار هم حلش خواهند کرد، مطمئن به شانسشان. من از آدمهای مطمئن میترسم.
هیچ چیز، از هیچ انسانی بعید نیست؛ و ما همه انسانیم.داستان استاد ما را که میشنوید، بدانید:«شاید برای شما هم اتفاق بیفتد».و اینقدر از خودمان مطمئن نباشیم.
ارسطو تراژدی را قصۀ کسی میداند با همۀ خوبیها و فضائل، که فقط «یک» عیب و رذیلت اخلاقی دارد و همان یک عیب لعنتی باعث سقوطش میشود.هر کس با چیزی از پا درمیآید و استاد مرا هوشش و اعتماد بیش از حد به نبوغش ویران کرد. اما من وشما چهطور ممکن است خودمان را نابود کنیم؟ فکر کنیم، آن «یک» رذیلت اخلاقی که شاید زندگی «ما» را تراژدی کند چیست؟ بترسیم از خودمان. و بشناسیم بزرگترین دشمنمان را، «خودمان» را بشناسیم، ضعفهایمان را، نقاط قوت ترسناکمان را بشناسیم و اینطوری «مواظب» خودمان باشیم.
از وقتی خبر را شنیدم هزار بار با خودم خواندهام: «تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم...»
@drmojtabashakoori
@ehsanname
✍️مجتبی شکوری: دکتر نجفی استاد ما در شریف بود. اگر یک ساعت قبل به من میگفتید تنها قاتلی که از نزدیک میشناسم، دکتر نجفی است؛ حتماً شماره ساقیتان را میپرسیدم. اتاق نجفی برای منِ بریده از مکانیک و شریف، یک پناهگاه بود. ساعتها سخاوتمندانه میگفت و تحلیل میکرد و من هربار از هوش و قدرت منطقش حیران میشدم. نجفی باهوشترین استادیست که دیدهام. سر جلسۀ امتحانِ میانترم، جای بچهها را برای این که تقلب نکنند خودش میچید؛ و در پایان ترم میگفت مثل امتحان قبلی بنشینید و در یک سالن دویست نفره اگر حتی یک نفر در جای قبلی ننشسته بود، نجفی میفهمید. استاد ما میتوانست در آن واحد تلفن حرف بزند، همزمان چیزی بخواند و در همان حال چیزی را کامل گوش کند. میدانید، ریاضی خواندن در MIT شوخی نیست.
این روزها شدیداً درگیر خواندن در مورد ماهیت روان و ذهن و تصمیمات انسانم. حیرت کردهام از پیچیدگی و پیشبینیناپذیری انسان. فرض انسان خردمندِ عاقل با تصمیمات منطقی برایم فروریخته و میترسم از «خودم»، از خودمان.
در کنار دهها دلیل پیدا و پنهان این تراژدی، و فقط با نگاه انسانشناسانه، از من اگر بپرسید استادمان چگونه تا انتهای تباهی رفت؟؛ پاسخ من «اعتماد به نفس بیش از حد» است. نجفی باهوش بود و متاسفانه اين را «میدانست». همیشه حس عجیبی از کنترلِ کامل بر اوضاع داشت. همیشه همۀ جوابها را میدانست. بر قلۀ هوش و منطق نشسته بود و فکر میکرد آنجا جایش امن است. «ولی در این جهان، هیچجا برای فرزندان آدم امن نیست.» دکتر نجفی بیماری آدمهای مطمئن را داشت: مطمئن به خودشان، به هوششان، مطمئن به این که اینبار هم حلش خواهند کرد، مطمئن به شانسشان. من از آدمهای مطمئن میترسم.
هیچ چیز، از هیچ انسانی بعید نیست؛ و ما همه انسانیم.داستان استاد ما را که میشنوید، بدانید:«شاید برای شما هم اتفاق بیفتد».و اینقدر از خودمان مطمئن نباشیم.
ارسطو تراژدی را قصۀ کسی میداند با همۀ خوبیها و فضائل، که فقط «یک» عیب و رذیلت اخلاقی دارد و همان یک عیب لعنتی باعث سقوطش میشود.هر کس با چیزی از پا درمیآید و استاد مرا هوشش و اعتماد بیش از حد به نبوغش ویران کرد. اما من وشما چهطور ممکن است خودمان را نابود کنیم؟ فکر کنیم، آن «یک» رذیلت اخلاقی که شاید زندگی «ما» را تراژدی کند چیست؟ بترسیم از خودمان. و بشناسیم بزرگترین دشمنمان را، «خودمان» را بشناسیم، ضعفهایمان را، نقاط قوت ترسناکمان را بشناسیم و اینطوری «مواظب» خودمان باشیم.
از وقتی خبر را شنیدم هزار بار با خودم خواندهام: «تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم...»
@drmojtabashakoori