Forwarded from رادیو شعر و داستان
🖋 راز های مردی که نبود !
به بهانه فرا رسیدن بیست و دوم مه، زادروز #آرتور_کانن_دویل،نویسنده انگلیسی خالق #شرلوک_هلمز
· به قلم : #احسان_رضایی
🔗@ehsanname
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
➡️ @poemstoryradio
➡️ poemstoryadio.com
به بهانه فرا رسیدن بیست و دوم مه، زادروز #آرتور_کانن_دویل،نویسنده انگلیسی خالق #شرلوک_هلمز
· به قلم : #احسان_رضایی
🔗@ehsanname
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
➡️ @poemstoryradio
➡️ poemstoryadio.com
Forwarded from رادیو شعر و داستان
🎧 کانندویل ۱۴تا داستان با محوریت هولمز نوشته بود که دید حالا سجادهنشین باوقاری هم نیست، لااقل دکتر حاذقی که هست و اصلا چه کاری است هی خودش را در قالب دکتر واتسون، مسخرۀ دست شرلوک بکند. پس هولمز را با پرفسور موریاتی سر شاخ کرد و جفتشان را از آبشاری در سوئیس پرت کرد پایین بلکه خودش را از شر او راحت کند و بتواند آثار دیگری خلق کند. اما سیل نامهها و اعتراضات به این کار نویسنده آنقدر زیاد بود که ملکه اعطای نشان شوالیه به خاطر مقالات حماسیاش در زمان جنگ بوئرها را منوط و مشروط کرد به زنده کردن شرلوک هولمز کرد.
🖋 راز های مردی که نبود !
به بهانه فرا رسیدن بیست و دوم مه، زادروز #آرتور_کانن_دویل،نویسنده انگلیسی خالق #شرلوک_هلمز
· به قلم : #احسان رضایی
🔗@ehsanname
https://t.me/psradio/213
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
➡️ @poemstoryradio
➡️ poemstoryadio.com
🖋 راز های مردی که نبود !
به بهانه فرا رسیدن بیست و دوم مه، زادروز #آرتور_کانن_دویل،نویسنده انگلیسی خالق #شرلوک_هلمز
· به قلم : #احسان رضایی
🔗@ehsanname
https://t.me/psradio/213
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
➡️ @poemstoryradio
➡️ poemstoryadio.com
Telegram
گالری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺«قدرت هیچ چیز از یک داستان خوب بیشتر نیست.» دیالوگی از قسمت پایانی سریال «بازی تاج و تخت» در ستایش داستانها @ehsanname
🔺ایبنا گزارش داده بازارچه کتاب گلستان (مشهد، چهارراه دکترا) در حال تخیله است. ظاهراً سازمان فرهنگی شهرداری مشهد این بازارچه را به سازمان اقتصادی شهرداری واگذار کرده، این سازمان آن را به مزایده گذاشته و حالا شرکت خریدار قصد تغییر کاربری این مجموعه را به رستوران دارد @ehsanname
📚توماس هریس، خالق یکی از وحشتناکترین هیولوهای ادبیات، بعد از ۱۳ سال رمان جدیدی با نام «کری مورا» منتشر کرد. داستان کری موا، ماجرای سرایدار ساختمانی است که متعلق به پابلو اسکوبار، قاچاقچی معروف است و در آن دیگر خبری از دکتر لکتر نیست. سهگانۀ هانیبال لکتر، روانشناس آدمخوار، قبلاً به فارسی ترجمه شده است @ehsanname
📸 سعید صادقی، عکاس معروف جنگ در مجموعه جدیدش به سراغ رزمندگانی رفته که سالها پیش از آنها عکاسی کرده بوده تا با ثبت تصویر امروز آنها، داستان عکسهایش را کامل کند. @ehsanname
📌او در کانال تلگرامی که راه انداخته، عکسهایش از رزمندگان را منتشر کرده و از مردم خواسته تا اگر این افراد حاضر در عکسها را میشناسند با او تماس بگیرند. اینجا @searchsadeghi
📌او در کانال تلگرامی که راه انداخته، عکسهایش از رزمندگان را منتشر کرده و از مردم خواسته تا اگر این افراد حاضر در عکسها را میشناسند با او تماس بگیرند. اینجا @searchsadeghi
🔹علی قنواتی: یه یادداشت از زینب توفیقچی، نویسنده ترک و محقق آمریکایی دیدم که گفته دلیل حالگیری این فصل گات (got، سریال «بازی تاج و تخت») ضعیف بودن قصه نیست؛ اینه که سبک قصهگویی از «جامعهشناختی» به «روانشناختی» تغییر کرده!
نمیگه اون به این ترجیح داره. میگه چون عوض شده مخاطب پس میزنه. من که قانع شدم. :)
خلاصه مطلب اینجور که من فهمیدم میگه قصه هم ضعف زیاد داره، اما مشکل اصلی اینه که هالیوودیها فقط بلدند قصه رو روانشناسی تعریف کنن؛ یعنی آدمها و روحیاتشون رو عامل رویدادها نشون میدن. درحالیکه گات یه استثنا بود و هر رویدادی رو در شرایط و زمینههای اجتماعیش هم نشون میداد.
میگه مارتین (نویسنده اصلی) چارچوب رویدادهای این فصل رو داده دست بنیاف و وایس (خالقان سریال) که داستان رو هالیوودی و روانشناختی تعریف کردهن. خودش بود همین رویدادها رو جامعهشناختی تعریف میکرد.
این تغییر در داستانگویی، شخصیتهای سریال و سرنوشتشون رو تبدیل به کاریکاتور کرده.
توفیقچی که خودش درباره تأثیر فناوری و هوش مصنوعی و رسانههای اجتماعی بر جامعه تحقیق میکنه و مینویسه، میگه اصولاً نگرش اجتماعی ما ضعیفه پس هالیوود هم روی روایت روانشناختی و قهرمان-ضدقهرمان متمرکزه. در حالی که ما بیش از همیشه به روایت جامعهشناختی و ساختاری نیاز داریم. /تمت
بعدالتحریر: دوستان دقت کنین نکته مهمی رو داره میگه: با این شکل روایت وقتی از خودمون میپرسیم چرا دنریس تارگرین پایتخت و مردمش رو بیرحمانه سوزوند؟ پاسخی که داریم اینه که: چون عصبانی بود، دوستان نزدیکش رو از دست داده و تنها بود و دیگه به هیچ کس اعتماد نداشت، و اصلاً تارگرینها ژنتیکالی دیوونهند؛ پدرش هم همینطوری بود و...
اما اگه مارتین قصه رو برامون میگفت در پاسخ این که چرا دنریس اینطوری کرد میگفتیم: چون جایگاه واقعی «خاندان تارگرین» و «ساختار اجتماعی قدرت» در وستروس طوریه که یه تارگرین فقط با ایجاد «ترس» میتونه حکومت کنه. دنریس چارهای نداشت و هر کی دیگه هم بود یا باید بیخیال پادشاهی هفت اقلیم میشد یا برای حفظ تاجوتخت همین کار رو میکرد! مثل پدرش که دیوونه عمدی بود!
(رشته توییت از اینجا +)
📌مقالۀ مورد اشاره را اینجا + میتوانید پیدا کنید
@ehsanname
نمیگه اون به این ترجیح داره. میگه چون عوض شده مخاطب پس میزنه. من که قانع شدم. :)
خلاصه مطلب اینجور که من فهمیدم میگه قصه هم ضعف زیاد داره، اما مشکل اصلی اینه که هالیوودیها فقط بلدند قصه رو روانشناسی تعریف کنن؛ یعنی آدمها و روحیاتشون رو عامل رویدادها نشون میدن. درحالیکه گات یه استثنا بود و هر رویدادی رو در شرایط و زمینههای اجتماعیش هم نشون میداد.
میگه مارتین (نویسنده اصلی) چارچوب رویدادهای این فصل رو داده دست بنیاف و وایس (خالقان سریال) که داستان رو هالیوودی و روانشناختی تعریف کردهن. خودش بود همین رویدادها رو جامعهشناختی تعریف میکرد.
این تغییر در داستانگویی، شخصیتهای سریال و سرنوشتشون رو تبدیل به کاریکاتور کرده.
توفیقچی که خودش درباره تأثیر فناوری و هوش مصنوعی و رسانههای اجتماعی بر جامعه تحقیق میکنه و مینویسه، میگه اصولاً نگرش اجتماعی ما ضعیفه پس هالیوود هم روی روایت روانشناختی و قهرمان-ضدقهرمان متمرکزه. در حالی که ما بیش از همیشه به روایت جامعهشناختی و ساختاری نیاز داریم. /تمت
بعدالتحریر: دوستان دقت کنین نکته مهمی رو داره میگه: با این شکل روایت وقتی از خودمون میپرسیم چرا دنریس تارگرین پایتخت و مردمش رو بیرحمانه سوزوند؟ پاسخی که داریم اینه که: چون عصبانی بود، دوستان نزدیکش رو از دست داده و تنها بود و دیگه به هیچ کس اعتماد نداشت، و اصلاً تارگرینها ژنتیکالی دیوونهند؛ پدرش هم همینطوری بود و...
اما اگه مارتین قصه رو برامون میگفت در پاسخ این که چرا دنریس اینطوری کرد میگفتیم: چون جایگاه واقعی «خاندان تارگرین» و «ساختار اجتماعی قدرت» در وستروس طوریه که یه تارگرین فقط با ایجاد «ترس» میتونه حکومت کنه. دنریس چارهای نداشت و هر کی دیگه هم بود یا باید بیخیال پادشاهی هفت اقلیم میشد یا برای حفظ تاجوتخت همین کار رو میکرد! مثل پدرش که دیوونه عمدی بود!
(رشته توییت از اینجا +)
📌مقالۀ مورد اشاره را اینجا + میتوانید پیدا کنید
@ehsanname
Forwarded from احساننامه
📸 عکسهای بهمن جلالی از خرمشهر، عکسهایی که یک روز بعد از آزادی شهر گرفته، شاهکار هستند. همین را ببینید، شمایل مولا و تصاویر سه نسل که با آنهمه تیر و ترکش باقی ماندهاند. مثل خود خرمشهر @ehsanname
Forwarded from احساننامه
HJ359-Khoramshahr.pdf
1.1 MB
✍️خرمشهر چطور آزاد شد؟ روایتی از مراحل مختلف عملیات آزادسازی خرمشهر و شکستن بغض یک ملت، به قلم احسان رضایی، از شماره ۳۵۹ «هشمهری جوان» @ehsanname
🗓خرمشهر در رمان معاصر
✍️احسان رضایی: سوم خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهر بعد از ۵۷۵ روز اشغال، یکی از روزهای به یادماندنی تاریخ معاصر ماست. جنگ تحمیلی و وقایع مربوط به آن، در ادبیات معاصر ما بازتاب داشته. برای آثار جنگ در شهرهای مختلف داستانها و رمانهایی داریم. مثلا بازتاب جنگ در زندگی مردم اهواز را در رمانهای «زمین سوخته» احمد محمود، «زمستان ۶۲» اسماعیل فصیح و «دعای مرغ آمین» سیروس طاهباز میبینیم و رمانهای «کودکیهای زمین» جمشید خانیان و «شطرنج با ماشین قیامت» حبیب احمدزاده به جنگ در آبادان اختصاص دارند. خرمشهر، با آن مقاومت شگفتانگیز و آزادسازی شورآفرینش هم سوژۀ داستانهایی هست. چند رمان با موضوع جنگ در خرمشهر که خواندهام اینها هستند:
@ehsanname
📕نخلهای بیسر (قاسمعلی فراست، ۱۳۶۳): رمان با اشغال خرمشهر شروع و با آزادی شهر تمام میشود. داستان، ماجرای خانوادهای خرمشهری است که با شروع جنگ آواره میشوند. دو نفر از بچههای خانواده شهید میشوند و فقط ناصر میماند که او هم با وجود بحران روحی، جبهه را ترک نمیکند و به گروهِ رضا دشتی، یکی از اولین گروههای مقاومت ملحق میشود.
📘جنگی که بود (کاوه بهمن، ۱۳۷۳): شخصیتهای داستان، دو جانباز به نامهای رضا و حبیب هستند. رضا دو چشمش را در جنگ از دست داده و حبیب دو پایش را. حالا و بعد از جنگ، رضا برای پیدا کردن خواهرش به تهران آمده و در ادامه حوادث، با فلاشبکهایی گذشتۀ این دو نفر، کودکی و نوجوانی و جوانی آنها در خرمشهر را میبینیم. جوانی که مصادف است با حمله عراقیها به خرمشهر و دفاع جوانها از شهر.
📙در جستوجوی من (منیژه جانقلی، ۱۳۷۸): یک روایت زنانه از جنگ. هانیه، پزشکی است که در یکی از بیمارستانهای خرمشهر کار میکند و با شروع جنگ هم حاضر به ترک شهر نیست. داستان با نگرانیهای او برای مادر پیرش پیش میرود.
@ehsanname
📗ضیافت به صرف گلوله (مجید قیصری، ۱۳۸۰): یکی از متفاوتترین کارها در مورد جنگ. داستان سالها پس از جنگ اتفاق میافتد و ساختاری معمایی و پیچیده دارد. بهزاد فرحان کسانی را که در زمان جنگ میشناخته در تاریخ معینی دعوت کرده و روایت هر کدام از این افراد، بخشهایی از ماجراهای خرمشهر را بازگو میکند تا شاید راز یک قتل روشن شود.
📕مهمان مهتاب (فرهاد حسنزاده، ۱۳۸۷): ماجرای دو برادر دوقلو که بعد از حمله عراقیها سرنوشت متفاوتی پیدا میکنند. یکی در شهر میماند تا در کنار علیکبابی به مدافعان خرمشهر غذا برساند و یکی همراه خانواده از شهرک مهاجرین در اصفهان سر در میآورد.
📘بچههای کارون (احمد دهقان، ۱۳۹۲): ماجرای داستان در روزهای قبل از عملیات بیتالمقدس (آزادسازی خرمشهر) و در یک پایگاه کوچک کنار رود کارون میگذرد. راوی داستان، ناصر، یک رزمندۀ نوجوان است و ما، ماجراهای این عملیات بزرگ را از نگاهی نوجوانانه و سرخوش او میبینیم.
@ehsanname
📙هرس (نسیم مرعشی، ۱۳۹۶): روایتی از ادامۀ جنگ در زندگی مردم خرمشهر. رسول و نوال، زوجی هستند که زندگیشان بعد از شروع جنگ و مرگ اولین فرزندشان هیچوقت به شکل عادی خود برنمیگردد.
📗ایرانشهر (محمدحسن شهسواری، ۱۳۹۸) این رمان که روایتی است از روزهای ابتدایی جنگ و مقاومت خرمشهر، قرار است تا روز سقوط خرمشهر را شامل شود. فعلاً جلد اول اثر منتشر شده است.
✍️احسان رضایی: سوم خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهر بعد از ۵۷۵ روز اشغال، یکی از روزهای به یادماندنی تاریخ معاصر ماست. جنگ تحمیلی و وقایع مربوط به آن، در ادبیات معاصر ما بازتاب داشته. برای آثار جنگ در شهرهای مختلف داستانها و رمانهایی داریم. مثلا بازتاب جنگ در زندگی مردم اهواز را در رمانهای «زمین سوخته» احمد محمود، «زمستان ۶۲» اسماعیل فصیح و «دعای مرغ آمین» سیروس طاهباز میبینیم و رمانهای «کودکیهای زمین» جمشید خانیان و «شطرنج با ماشین قیامت» حبیب احمدزاده به جنگ در آبادان اختصاص دارند. خرمشهر، با آن مقاومت شگفتانگیز و آزادسازی شورآفرینش هم سوژۀ داستانهایی هست. چند رمان با موضوع جنگ در خرمشهر که خواندهام اینها هستند:
@ehsanname
📕نخلهای بیسر (قاسمعلی فراست، ۱۳۶۳): رمان با اشغال خرمشهر شروع و با آزادی شهر تمام میشود. داستان، ماجرای خانوادهای خرمشهری است که با شروع جنگ آواره میشوند. دو نفر از بچههای خانواده شهید میشوند و فقط ناصر میماند که او هم با وجود بحران روحی، جبهه را ترک نمیکند و به گروهِ رضا دشتی، یکی از اولین گروههای مقاومت ملحق میشود.
📘جنگی که بود (کاوه بهمن، ۱۳۷۳): شخصیتهای داستان، دو جانباز به نامهای رضا و حبیب هستند. رضا دو چشمش را در جنگ از دست داده و حبیب دو پایش را. حالا و بعد از جنگ، رضا برای پیدا کردن خواهرش به تهران آمده و در ادامه حوادث، با فلاشبکهایی گذشتۀ این دو نفر، کودکی و نوجوانی و جوانی آنها در خرمشهر را میبینیم. جوانی که مصادف است با حمله عراقیها به خرمشهر و دفاع جوانها از شهر.
📙در جستوجوی من (منیژه جانقلی، ۱۳۷۸): یک روایت زنانه از جنگ. هانیه، پزشکی است که در یکی از بیمارستانهای خرمشهر کار میکند و با شروع جنگ هم حاضر به ترک شهر نیست. داستان با نگرانیهای او برای مادر پیرش پیش میرود.
@ehsanname
📗ضیافت به صرف گلوله (مجید قیصری، ۱۳۸۰): یکی از متفاوتترین کارها در مورد جنگ. داستان سالها پس از جنگ اتفاق میافتد و ساختاری معمایی و پیچیده دارد. بهزاد فرحان کسانی را که در زمان جنگ میشناخته در تاریخ معینی دعوت کرده و روایت هر کدام از این افراد، بخشهایی از ماجراهای خرمشهر را بازگو میکند تا شاید راز یک قتل روشن شود.
📕مهمان مهتاب (فرهاد حسنزاده، ۱۳۸۷): ماجرای دو برادر دوقلو که بعد از حمله عراقیها سرنوشت متفاوتی پیدا میکنند. یکی در شهر میماند تا در کنار علیکبابی به مدافعان خرمشهر غذا برساند و یکی همراه خانواده از شهرک مهاجرین در اصفهان سر در میآورد.
📘بچههای کارون (احمد دهقان، ۱۳۹۲): ماجرای داستان در روزهای قبل از عملیات بیتالمقدس (آزادسازی خرمشهر) و در یک پایگاه کوچک کنار رود کارون میگذرد. راوی داستان، ناصر، یک رزمندۀ نوجوان است و ما، ماجراهای این عملیات بزرگ را از نگاهی نوجوانانه و سرخوش او میبینیم.
@ehsanname
📙هرس (نسیم مرعشی، ۱۳۹۶): روایتی از ادامۀ جنگ در زندگی مردم خرمشهر. رسول و نوال، زوجی هستند که زندگیشان بعد از شروع جنگ و مرگ اولین فرزندشان هیچوقت به شکل عادی خود برنمیگردد.
📗ایرانشهر (محمدحسن شهسواری، ۱۳۹۸) این رمان که روایتی است از روزهای ابتدایی جنگ و مقاومت خرمشهر، قرار است تا روز سقوط خرمشهر را شامل شود. فعلاً جلد اول اثر منتشر شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخوان، خدای را بخوان
گرهگشای را بخوان
مگر نوای مرغ حق، ثمری بخشد
به ما صفای عالم دگری بخشد
بر آور ای نشان حق، ز دل آوایی
مگر که بر دعای ما اثری بخشد
@ehsanname
🔺دقایقی از کنسرت تابستان ۱۳۷۸ در محوطه کاخ چهلستون به رهبری فرهاد فخرالدینی
گرهگشای را بخوان
مگر نوای مرغ حق، ثمری بخشد
به ما صفای عالم دگری بخشد
بر آور ای نشان حق، ز دل آوایی
مگر که بر دعای ما اثری بخشد
@ehsanname
🔺دقایقی از کنسرت تابستان ۱۳۷۸ در محوطه کاخ چهلستون به رهبری فرهاد فخرالدینی
گوشه ای از مجلس ضربت زدن
فرید حامد
🎧 «شما با من چه کردید؟ ای شما که دوستداران منید! من کجا هستم؟ بر صحنۀ شما، حقیقتِ من کجاست؟...» برشی از نمایشنامه «مجلس ضربتزدن»، اثر بهرام بیضایی، با صدای فرید حامد @ehsanname
🔸ناصر فکوهی، استاد انسانشناسی دانشگاه تهران، دربارۀ کتابهای اینستاگرامی میگوید: پدیدهای که ما با آن روبهرو هستیم «ابتذال سلیقه مردمی» است و سقوط آن در ورطه عوامگرایی، بیفرهنگی و بیکیفیتی. دلیل این امر نیز ازدیاد بیش از اندازه محصولات فرهنگی بیکیفیت و بیارزش است...
@ehsanname
📌حرفهای دکتر فکوهی را اینجا بخوانید:
ibna.ir/fa/doc/longint/275871/
@ehsanname
📌حرفهای دکتر فکوهی را اینجا بخوانید:
ibna.ir/fa/doc/longint/275871/
Forwarded from احساننامه
✅جامعهشناسی نامهای تاریخ اسلام
✍️دکتر #شفیعی_کدکنی
این اواخر، چاپ تازهای از کتاب «تاریخ الإسلام» ذهبی (متوفی ۷۴۸) نشر یافته که دو جلد آن فهرست است و ۱۵جلد دیگر متن. جمعاً ۱۷مجلد، به جای آن چاپ قبلی که متجاوز از ۵۰مجلد بود و هر مجلدی فهرستهای ویژه خود را داشت. چاپ حاضر برای مراجعه دمدستی راحتتر است و جای کمتری را در کتابخانه، اشغال میکند. آنچه در چاپ حاضر بیشتر جلب توجه مرا کرد و این یادداشت را بیشتر برای همان نکته میخواهم بنویسم، این است که فهرست اعلام این چاپ، شاید یکی از جامعترین و متنوعترین اسناد در مطالعه نامگذاری اشخاص در قلمرو پهناور جهان اسلام تا قرن هشتم، یعنی عصر مؤلف، باشد. قرن هشتم این امتیاز را دارد که قرن پس از حمله تاتار است و یک مرحله بسیار مهم از تاریخ و تمدن و فرهنگ جهان اسلام را، از آغاز تا پایان آن در خود آینگی میکند.
ذهبی به راستی موّرخ اسلام است و در یک دوره پهناور و عظیم و متنوع از تمدن اسلامی، به مدت هشت قرن، اعلام جهان اسلام را در کتاب خویش ثبت کرده است؛ چه در ضمن وقایع و چه در شرح حالها.
در این کتاب، جمع انبوهی از مردم مسلمان، از اقالیم متنوّع و مذاهب و فِرَق گوناگون در پهنۀ گستردهای که جغرافیای آن بخش عظیمی از آسیا و آفریقا و حتی اروپا را تشکیل میدهد، نام و یادشان میآید و از رهگذر فهرست جامعی که در این چاپ برای آن فراهم آمده است، میتوان هزاران نکته باریکتر از مو را تحلیل و بررسی کرد.
مثلاً اینکه اگر نامگذاری به نام خلفای راشدین در جهان اسلام رایج بوده است، در مجموع کسانی از دانشمندان و بزرگان که به نام این چهار خلیفه نامگذاری شدهاند، تسمیۀ چند تن به نام خلیفه اول و چند تن به نام خلیفه دوم و چند تن به نام خلیفه سوم و یا چهارم است؟
من در یک نگاه سرسری و بسیار تورقی متوجه شدم که نامگذاری دانشمندان اسلام به نام خلیفه اول، عتیق، ۳۳تن و به نام خلیفه دوم، عمر ۴۸۰تن و به نام خلیفه سوم عثمان ۲۴۰تن و به نام خیلفه چهارم، علی ۱۵۰۰تن است که نشان میدهد نامگذاری به نام آن سه خلیفه دیگر، بر روی هم، برابر نیمی از نامگذاری به نام خلیفه چهارم است.
این مسئله را در مورد کنیههای ایشان نیز که عبارت است از ابوبکر و ابوحفص و ابوعمرو و ابوالحسن میتوان مورد مطالعه قرار داد. همین مسئله نامگذاری به نام خلفای راشدین را میتوان از دید توزیع جغرافیایی این نامگذاریها در پهنۀ جهان اسلام مورد تحلیل قرار داد تا ببینیم عامل جغرافیایی در این مسئله چقدر نقش داشته است؟ پس از عامل جغرافیا، میتوان دورههای تاریخی و قرنها را ملاک بررسی قرار داد...
قصد من ورود به چنین مسئلهای نبود، آنچه بیشتر مرا به نوشتن این یادداشت وادار کرد، این بود که وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارک امام علی بن ابیطالب(ع) اینگونه شیفتگی از خود نشان میدهد که نامگذاری به نام علی، دو برابر مجموع نامگذاریها به نام آن سه خلیفه دیگر است، این یک گزینش تاریخی است که هیچ کس در آن نمیتوانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأیگیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست، و من در این لحظه به هیچ روی قصد ورود به مجادلات مذهبی و دینی را ندارم و هرگز اهل ورود به این گونه مباحث نبودهام، نه در نوشتههایم و نه در کلاسهای درسم. اگر نوعی ضرورت بحث نبود، از تصریح به این نکته نیز پرهیز میکردم؛ اما مقصود من چیزی دیگر است و آن این که یادآور شوم همیشه قلب تاریخ در سمت و سوی خاص خود میتپد و نسلهای پی در پی گزینشهای خود را ارائه میدهند.
انبوه بیشماری از مردم، نام فرزندان خود را «علی» میگذراند و درعینحال، آدمهایی هم بودهاند که اسم بچههایشان را «معاویه» بگذارند. در همین فهرست، ما به چندین نفر معاویه برخورد میکنیم. میخواهم این نکته را یادآور شوم که نارواترین حرفها را وقتی شما در عرصه جامعه و تاریخ عرضه کنید، اقلّ قلیلی ممکن است آن را بپذیرند و دلبستگی به آن نشان دهند؛ اما هیچگاه اکثریت جامعه و تاریخ به طرف آنگونه حرفها، هرگز، تمایل نشان نمیدهد. گویی برای «حرفهای کژ» به گفته حضرت مولانا، باید خریداری، گرچه اندک، وجود داشته باشد. آنگونه که «کفشهای کژ» برای «پاهای کژ». به عبارت دیگر، همیشه پاهای کژی وجود دارد که نیاز به کفش کژ دارد، ذوقها وسلیقههای کژی هم هست که خریدار حرفهای مهمل و شعرهای بیمعنی و مدرنیسم قلابی است. از نظر مولانا، حرف حسابی که بشریت شیفته آن است، و به تعبیر او «کلام پاک»، در «دلهای کور» نمیتواند وارد شود، برعکس «فسون دیو» در «دلهای کژ» جای خود را میشناسد:
پس کلام پاک در دلهای کور
مینپاید میرود تا اصل نور
وآن فسون دیو در دلهای کژ
میرود چون کفش کژ در پای کژ
بگذریم؛ این حاشیه هم قدری طولانی شد...
@ehsanname
📌نسخۀ کامل این مقاله در روزنامه «اطلاعات» ۲۶ مهر ۱۳۸۵ اینجا
magiran.com/npview.asp?ID=1237711
✍️دکتر #شفیعی_کدکنی
این اواخر، چاپ تازهای از کتاب «تاریخ الإسلام» ذهبی (متوفی ۷۴۸) نشر یافته که دو جلد آن فهرست است و ۱۵جلد دیگر متن. جمعاً ۱۷مجلد، به جای آن چاپ قبلی که متجاوز از ۵۰مجلد بود و هر مجلدی فهرستهای ویژه خود را داشت. چاپ حاضر برای مراجعه دمدستی راحتتر است و جای کمتری را در کتابخانه، اشغال میکند. آنچه در چاپ حاضر بیشتر جلب توجه مرا کرد و این یادداشت را بیشتر برای همان نکته میخواهم بنویسم، این است که فهرست اعلام این چاپ، شاید یکی از جامعترین و متنوعترین اسناد در مطالعه نامگذاری اشخاص در قلمرو پهناور جهان اسلام تا قرن هشتم، یعنی عصر مؤلف، باشد. قرن هشتم این امتیاز را دارد که قرن پس از حمله تاتار است و یک مرحله بسیار مهم از تاریخ و تمدن و فرهنگ جهان اسلام را، از آغاز تا پایان آن در خود آینگی میکند.
ذهبی به راستی موّرخ اسلام است و در یک دوره پهناور و عظیم و متنوع از تمدن اسلامی، به مدت هشت قرن، اعلام جهان اسلام را در کتاب خویش ثبت کرده است؛ چه در ضمن وقایع و چه در شرح حالها.
در این کتاب، جمع انبوهی از مردم مسلمان، از اقالیم متنوّع و مذاهب و فِرَق گوناگون در پهنۀ گستردهای که جغرافیای آن بخش عظیمی از آسیا و آفریقا و حتی اروپا را تشکیل میدهد، نام و یادشان میآید و از رهگذر فهرست جامعی که در این چاپ برای آن فراهم آمده است، میتوان هزاران نکته باریکتر از مو را تحلیل و بررسی کرد.
مثلاً اینکه اگر نامگذاری به نام خلفای راشدین در جهان اسلام رایج بوده است، در مجموع کسانی از دانشمندان و بزرگان که به نام این چهار خلیفه نامگذاری شدهاند، تسمیۀ چند تن به نام خلیفه اول و چند تن به نام خلیفه دوم و چند تن به نام خلیفه سوم و یا چهارم است؟
من در یک نگاه سرسری و بسیار تورقی متوجه شدم که نامگذاری دانشمندان اسلام به نام خلیفه اول، عتیق، ۳۳تن و به نام خلیفه دوم، عمر ۴۸۰تن و به نام خلیفه سوم عثمان ۲۴۰تن و به نام خیلفه چهارم، علی ۱۵۰۰تن است که نشان میدهد نامگذاری به نام آن سه خلیفه دیگر، بر روی هم، برابر نیمی از نامگذاری به نام خلیفه چهارم است.
این مسئله را در مورد کنیههای ایشان نیز که عبارت است از ابوبکر و ابوحفص و ابوعمرو و ابوالحسن میتوان مورد مطالعه قرار داد. همین مسئله نامگذاری به نام خلفای راشدین را میتوان از دید توزیع جغرافیایی این نامگذاریها در پهنۀ جهان اسلام مورد تحلیل قرار داد تا ببینیم عامل جغرافیایی در این مسئله چقدر نقش داشته است؟ پس از عامل جغرافیا، میتوان دورههای تاریخی و قرنها را ملاک بررسی قرار داد...
قصد من ورود به چنین مسئلهای نبود، آنچه بیشتر مرا به نوشتن این یادداشت وادار کرد، این بود که وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارک امام علی بن ابیطالب(ع) اینگونه شیفتگی از خود نشان میدهد که نامگذاری به نام علی، دو برابر مجموع نامگذاریها به نام آن سه خلیفه دیگر است، این یک گزینش تاریخی است که هیچ کس در آن نمیتوانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأیگیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست، و من در این لحظه به هیچ روی قصد ورود به مجادلات مذهبی و دینی را ندارم و هرگز اهل ورود به این گونه مباحث نبودهام، نه در نوشتههایم و نه در کلاسهای درسم. اگر نوعی ضرورت بحث نبود، از تصریح به این نکته نیز پرهیز میکردم؛ اما مقصود من چیزی دیگر است و آن این که یادآور شوم همیشه قلب تاریخ در سمت و سوی خاص خود میتپد و نسلهای پی در پی گزینشهای خود را ارائه میدهند.
انبوه بیشماری از مردم، نام فرزندان خود را «علی» میگذراند و درعینحال، آدمهایی هم بودهاند که اسم بچههایشان را «معاویه» بگذارند. در همین فهرست، ما به چندین نفر معاویه برخورد میکنیم. میخواهم این نکته را یادآور شوم که نارواترین حرفها را وقتی شما در عرصه جامعه و تاریخ عرضه کنید، اقلّ قلیلی ممکن است آن را بپذیرند و دلبستگی به آن نشان دهند؛ اما هیچگاه اکثریت جامعه و تاریخ به طرف آنگونه حرفها، هرگز، تمایل نشان نمیدهد. گویی برای «حرفهای کژ» به گفته حضرت مولانا، باید خریداری، گرچه اندک، وجود داشته باشد. آنگونه که «کفشهای کژ» برای «پاهای کژ». به عبارت دیگر، همیشه پاهای کژی وجود دارد که نیاز به کفش کژ دارد، ذوقها وسلیقههای کژی هم هست که خریدار حرفهای مهمل و شعرهای بیمعنی و مدرنیسم قلابی است. از نظر مولانا، حرف حسابی که بشریت شیفته آن است، و به تعبیر او «کلام پاک»، در «دلهای کور» نمیتواند وارد شود، برعکس «فسون دیو» در «دلهای کژ» جای خود را میشناسد:
پس کلام پاک در دلهای کور
مینپاید میرود تا اصل نور
وآن فسون دیو در دلهای کژ
میرود چون کفش کژ در پای کژ
بگذریم؛ این حاشیه هم قدری طولانی شد...
@ehsanname
📌نسخۀ کامل این مقاله در روزنامه «اطلاعات» ۲۶ مهر ۱۳۸۵ اینجا
magiran.com/npview.asp?ID=1237711