Forwarded from احساننامه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔺وقتی از کتاب قاچاق حرف میزنیم، از چی حرف میزنیم؟ یا ماجرای تخفیف ۵۰ درصدی کتاب در بساطیها چیست؟ این ویدیو کوتاه توضیح میدهد. کاری از اینستاگرام انتشارات فرهنگ معاصر @ehsanname
🔹شب گذشته، در ضیافت سالیانه شاعران رهبری نسبت به اشتباهات زبانی مجریان و گزارشگران تلویزیونی تذکر داده و بخصوص در مورد کاربرد لغات بیگانهای که معادل فارسی دارند، صحبت کردند. این، دغدغهای است که همۀ دلبستگان به زبان و ادبیات فارسی دارند. مرحوم دکتر محمد امین ریاحی در ابتدای کتاب «فردوسی» خود آورده است: «در پاییز سال ۱۳۷۳، وزارت فرهنگ فرانسه زبان فارسی را از برنامۀ دروس و امتحانات دبیرستانهای آن کشور حذف کرد. شبی از یکی از رادیوهای اروپایی صدای دختری ایرانی را شنیدم که با شور و هیجان از فردوسی و شاهنامه یاد میکرد. تو گویی دو گوشم پر آواز اوست. او در مصاحبه با گوینده رادیو ضمن دلایل اعتراض خود به اقدام دولت فرانسه میگفت: هیچ یک از ملتهای اروپایی آثار ادبی دویست سال پیش خود را نمیفهمند و در آموختن آنها دشواریها میکشند، ولی زبان فردوسی و زبان شاهنامه را ایرانیان امروز زبان امروزی خود احساس میکنند... استدلال آن دختر ایرانی که در روزنامههای فرانسه هم انعکاس یافت بر دلها نشست. و همت ایرانشناسان دانشمند ایراندوست و فشار افکار عمومی سبب شد که دولت فرانسه از تصمیم نابجای خود منصرف شد.» بعد دکتر امین ریاحی دلیل اینکه امروزه حتی ایرانیان درسنخوانده هم بعد از هزار سال «شاهنامه» را میفهمند، این دو نکته ذکر میکند: یکی اینکه نسلهای مختلف ایرانیان در طول این هزار سال، به صورت مداوم «شاهنامه» را خواندهاند و این کتاب در ذهن و ضمیر ما زنده است، و نکتۀ دیگر که به بحث ما هم مرتبط است اینکه فردوسی «شاهنامه» را به زبان ساده اما درستی نوشته و «فضلفروشی نکرده است» (انتشارات طرح نو، ۷۵، صفحه ۱۶). این، نکتۀ مهمی است باید همۀ ما به آن توجه کنیم. اینکه برای ابراز فضل و برتری خود در موضوعات مختلف، واقعاً نیازی نیست که از لغات عجیب و غریبی که به گوش دیگران نخورده استفاده کنیم. بله، مواردی هست که یک لغت خارجی معادل فارسی دقیق ندارد. اینجا نه تنها نیازی نیست که حتماً اصرار بر فارسی سره داشته باشیم که برعکس، اگر اجازه تغییرات جدید به زبان ندهیم، زبان ما زندگی و پویایی خود را از دست خواهد داد. اما اگر یک لغت یا اصطلاح معادل رایج هم دارد، اولویت با لغت فارسی است. این نکته مورد توجه ادیبان سایر زبانها هم هست، مثلاً جورج اورول سال ۱۹۴۶ در مقالۀ «سیاست و زبان انگلیسی» خود، شش اصل نگارشی را پیشنهاد کرد که چهارتای اول این قواعد تأکید بر ساده و کوتاهنویسی است. بعد در قاعدۀ پنجم میگوید: «اگر میتوانید معادل ساده و رایجی در زبان انگلیسی پیدا کنید هیچگاه از یک عبارت خارجی، کلمۀ علمی و یا اصطلاحات ویژه یک لهجه و یا گروه استفاده نکنید.» و بلافاصله در ششمین اصل یادآور شد: «شکستن این قواعد بر نوشتن [و گفتن] به شیوهای غامض و نامفهوم ارجحیت دارد»!
@ehanname
@ehanname
✍️ شش قانون نگارشی جورج اورول (ارایهشده در مقاله «سیاست و زبان انگلیسی»، ۱۹۴۶)
@ehsanname
1️⃣ هیچگاه از استعاره، تشبیه و یا سایر اشکال بیانی مصطلح که در آثار چاپی به آن عادت کردهاید استفاده نکنید.
2️⃣ اگر یک کلمه کوتاه و ساده منظور شما را میرساند هیچگاه از کلمات طولانی استفاده نکنید.
3️⃣ اگر امکان دارد که یک کلمه را حذف کرد حتماً سعی کنید آن را حذف کنید.
4️⃣ اگر میشود از جملات و اشکال فاعلی استفاده کرد، هیچگاه اشکال مفعولی را به کار نبرید.
5️⃣ اگر میتوانید معادل ساده و رایجی در زبان انگلیسی پیدا کنید هیچگاه از یک عبارت خارجی، کلمۀ علمی و یا اصطلاحات ویژه یک لهجه و یا گروه استفاده نکنید.
6️⃣ شکستن این قواعد بر نوشتن به شیوهای غامض و نامفهوم ارجحیت دارد.
1. Never use a metaphor, simile, or other figure of speech which you are used to seeing in print.
2. Never use a long word where a short one will do.
3. If it is possible to cut a word out, always cut it out.
4. Never use the passive where you can use the active.
5. Never use a foreign phrase, a scientific word, or a jargon word if you can think of an everyday English equivalent.
6. Break any of these rules sooner than say anything outright barbarous.
@ehsanname
1️⃣ هیچگاه از استعاره، تشبیه و یا سایر اشکال بیانی مصطلح که در آثار چاپی به آن عادت کردهاید استفاده نکنید.
2️⃣ اگر یک کلمه کوتاه و ساده منظور شما را میرساند هیچگاه از کلمات طولانی استفاده نکنید.
3️⃣ اگر امکان دارد که یک کلمه را حذف کرد حتماً سعی کنید آن را حذف کنید.
4️⃣ اگر میشود از جملات و اشکال فاعلی استفاده کرد، هیچگاه اشکال مفعولی را به کار نبرید.
5️⃣ اگر میتوانید معادل ساده و رایجی در زبان انگلیسی پیدا کنید هیچگاه از یک عبارت خارجی، کلمۀ علمی و یا اصطلاحات ویژه یک لهجه و یا گروه استفاده نکنید.
6️⃣ شکستن این قواعد بر نوشتن به شیوهای غامض و نامفهوم ارجحیت دارد.
1. Never use a metaphor, simile, or other figure of speech which you are used to seeing in print.
2. Never use a long word where a short one will do.
3. If it is possible to cut a word out, always cut it out.
4. Never use the passive where you can use the active.
5. Never use a foreign phrase, a scientific word, or a jargon word if you can think of an everyday English equivalent.
6. Break any of these rules sooner than say anything outright barbarous.
غلامرضا طریقی
آفرینش
🎧 آفرینش: غزلی از #غلامرضا_طریقی را با صدای خود شاعر بشنویم، در زادروز این غزلسرای معاصر @ehsanname
Forwarded from پایگاه نقد داستان
🔹 پایگاه نقد داستان از ابتدای پاییز ۱۳۹۶ با هدف ایجاد فضایی برای دیده شدن داستاننویسهای جوان شروع به کار کرد. از آن تاریخ تا امروز، سردبیری این سایت آموزشی را که نوعی مدرسۀ مجازی داستان است، برعهده داشتم و با کمک مدیران بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان توانستیم تا آنجا که در توان داشتیم، به نویسندگان جدید کمک کنیم. در این بازۀ زمانی ۲۰ماهه، هزار و ۱۹۸ داستاننویس عضو این پایگاه شده، هزار و ۷۶۳ داستان برای نقد فرستادند که ۱۵ منتقدِ عزیز ما، هزار و ۷۰۶ داستان را با حوصله و دقت، خوانده و نقد کردند. کاربران فعال پایگاه بین ۷ تا ۷۰سال سن داشتند و جالب اینکه تعداد بانوان نویسنده (۵۵ درصد) بیشتر از اعضای مرد بود. از بین این کاربرها ۳۲ داستاننویس جوان و خوشآتیه به جامعه ادبی معرفی شدند و داستانهای آنها، بعد از نقد و بازنویسی در مطبوعات سراسری منتشر شد. مجموعه داستان یکی از کاربرهای سایت هم که داستانهایش در این پایگاه بارها خوانده و اصلاح شده بود، در دست چاپ است. این، راهی است که پایگاه نقد داستان تاکنون پیموده و از این به بعد هم با سردبیری دوستِ گرامی، جناب یزدان سلحشور که خود داستاننویس، شاعر و منتقد شناختهشدهای است ادامه خواهد یافت. من هم قرار است به عنوان یکی از منتقدها، همچنان همراه و همکار سایت باشم. از همۀ عزیزانی که در این مدت به اینجانب و به پایگاه نقد داستان لطف داشتند، سپاسگزاری میکنم. باقی بقایتان.
➖احسان رضایی، ۳۱ اردیبهشت ۹۸
➖احسان رضایی، ۳۱ اردیبهشت ۹۸
Forwarded from رادیو شعر و داستان
🖋 راز های مردی که نبود !
به بهانه فرا رسیدن بیست و دوم مه، زادروز #آرتور_کانن_دویل،نویسنده انگلیسی خالق #شرلوک_هلمز
· به قلم : #احسان_رضایی
🔗@ehsanname
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
➡️ @poemstoryradio
➡️ poemstoryadio.com
به بهانه فرا رسیدن بیست و دوم مه، زادروز #آرتور_کانن_دویل،نویسنده انگلیسی خالق #شرلوک_هلمز
· به قلم : #احسان_رضایی
🔗@ehsanname
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
➡️ @poemstoryradio
➡️ poemstoryadio.com
Forwarded from رادیو شعر و داستان
🎧 کانندویل ۱۴تا داستان با محوریت هولمز نوشته بود که دید حالا سجادهنشین باوقاری هم نیست، لااقل دکتر حاذقی که هست و اصلا چه کاری است هی خودش را در قالب دکتر واتسون، مسخرۀ دست شرلوک بکند. پس هولمز را با پرفسور موریاتی سر شاخ کرد و جفتشان را از آبشاری در سوئیس پرت کرد پایین بلکه خودش را از شر او راحت کند و بتواند آثار دیگری خلق کند. اما سیل نامهها و اعتراضات به این کار نویسنده آنقدر زیاد بود که ملکه اعطای نشان شوالیه به خاطر مقالات حماسیاش در زمان جنگ بوئرها را منوط و مشروط کرد به زنده کردن شرلوک هولمز کرد.
🖋 راز های مردی که نبود !
به بهانه فرا رسیدن بیست و دوم مه، زادروز #آرتور_کانن_دویل،نویسنده انگلیسی خالق #شرلوک_هلمز
· به قلم : #احسان رضایی
🔗@ehsanname
https://t.me/psradio/213
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
➡️ @poemstoryradio
➡️ poemstoryadio.com
🖋 راز های مردی که نبود !
به بهانه فرا رسیدن بیست و دوم مه، زادروز #آرتور_کانن_دویل،نویسنده انگلیسی خالق #شرلوک_هلمز
· به قلم : #احسان رضایی
🔗@ehsanname
https://t.me/psradio/213
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
➡️ @poemstoryradio
➡️ poemstoryadio.com
Telegram
گالری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺«قدرت هیچ چیز از یک داستان خوب بیشتر نیست.» دیالوگی از قسمت پایانی سریال «بازی تاج و تخت» در ستایش داستانها @ehsanname
🔺ایبنا گزارش داده بازارچه کتاب گلستان (مشهد، چهارراه دکترا) در حال تخیله است. ظاهراً سازمان فرهنگی شهرداری مشهد این بازارچه را به سازمان اقتصادی شهرداری واگذار کرده، این سازمان آن را به مزایده گذاشته و حالا شرکت خریدار قصد تغییر کاربری این مجموعه را به رستوران دارد @ehsanname
📚توماس هریس، خالق یکی از وحشتناکترین هیولوهای ادبیات، بعد از ۱۳ سال رمان جدیدی با نام «کری مورا» منتشر کرد. داستان کری موا، ماجرای سرایدار ساختمانی است که متعلق به پابلو اسکوبار، قاچاقچی معروف است و در آن دیگر خبری از دکتر لکتر نیست. سهگانۀ هانیبال لکتر، روانشناس آدمخوار، قبلاً به فارسی ترجمه شده است @ehsanname
📸 سعید صادقی، عکاس معروف جنگ در مجموعه جدیدش به سراغ رزمندگانی رفته که سالها پیش از آنها عکاسی کرده بوده تا با ثبت تصویر امروز آنها، داستان عکسهایش را کامل کند. @ehsanname
📌او در کانال تلگرامی که راه انداخته، عکسهایش از رزمندگان را منتشر کرده و از مردم خواسته تا اگر این افراد حاضر در عکسها را میشناسند با او تماس بگیرند. اینجا @searchsadeghi
📌او در کانال تلگرامی که راه انداخته، عکسهایش از رزمندگان را منتشر کرده و از مردم خواسته تا اگر این افراد حاضر در عکسها را میشناسند با او تماس بگیرند. اینجا @searchsadeghi
🔹علی قنواتی: یه یادداشت از زینب توفیقچی، نویسنده ترک و محقق آمریکایی دیدم که گفته دلیل حالگیری این فصل گات (got، سریال «بازی تاج و تخت») ضعیف بودن قصه نیست؛ اینه که سبک قصهگویی از «جامعهشناختی» به «روانشناختی» تغییر کرده!
نمیگه اون به این ترجیح داره. میگه چون عوض شده مخاطب پس میزنه. من که قانع شدم. :)
خلاصه مطلب اینجور که من فهمیدم میگه قصه هم ضعف زیاد داره، اما مشکل اصلی اینه که هالیوودیها فقط بلدند قصه رو روانشناسی تعریف کنن؛ یعنی آدمها و روحیاتشون رو عامل رویدادها نشون میدن. درحالیکه گات یه استثنا بود و هر رویدادی رو در شرایط و زمینههای اجتماعیش هم نشون میداد.
میگه مارتین (نویسنده اصلی) چارچوب رویدادهای این فصل رو داده دست بنیاف و وایس (خالقان سریال) که داستان رو هالیوودی و روانشناختی تعریف کردهن. خودش بود همین رویدادها رو جامعهشناختی تعریف میکرد.
این تغییر در داستانگویی، شخصیتهای سریال و سرنوشتشون رو تبدیل به کاریکاتور کرده.
توفیقچی که خودش درباره تأثیر فناوری و هوش مصنوعی و رسانههای اجتماعی بر جامعه تحقیق میکنه و مینویسه، میگه اصولاً نگرش اجتماعی ما ضعیفه پس هالیوود هم روی روایت روانشناختی و قهرمان-ضدقهرمان متمرکزه. در حالی که ما بیش از همیشه به روایت جامعهشناختی و ساختاری نیاز داریم. /تمت
بعدالتحریر: دوستان دقت کنین نکته مهمی رو داره میگه: با این شکل روایت وقتی از خودمون میپرسیم چرا دنریس تارگرین پایتخت و مردمش رو بیرحمانه سوزوند؟ پاسخی که داریم اینه که: چون عصبانی بود، دوستان نزدیکش رو از دست داده و تنها بود و دیگه به هیچ کس اعتماد نداشت، و اصلاً تارگرینها ژنتیکالی دیوونهند؛ پدرش هم همینطوری بود و...
اما اگه مارتین قصه رو برامون میگفت در پاسخ این که چرا دنریس اینطوری کرد میگفتیم: چون جایگاه واقعی «خاندان تارگرین» و «ساختار اجتماعی قدرت» در وستروس طوریه که یه تارگرین فقط با ایجاد «ترس» میتونه حکومت کنه. دنریس چارهای نداشت و هر کی دیگه هم بود یا باید بیخیال پادشاهی هفت اقلیم میشد یا برای حفظ تاجوتخت همین کار رو میکرد! مثل پدرش که دیوونه عمدی بود!
(رشته توییت از اینجا +)
📌مقالۀ مورد اشاره را اینجا + میتوانید پیدا کنید
@ehsanname
نمیگه اون به این ترجیح داره. میگه چون عوض شده مخاطب پس میزنه. من که قانع شدم. :)
خلاصه مطلب اینجور که من فهمیدم میگه قصه هم ضعف زیاد داره، اما مشکل اصلی اینه که هالیوودیها فقط بلدند قصه رو روانشناسی تعریف کنن؛ یعنی آدمها و روحیاتشون رو عامل رویدادها نشون میدن. درحالیکه گات یه استثنا بود و هر رویدادی رو در شرایط و زمینههای اجتماعیش هم نشون میداد.
میگه مارتین (نویسنده اصلی) چارچوب رویدادهای این فصل رو داده دست بنیاف و وایس (خالقان سریال) که داستان رو هالیوودی و روانشناختی تعریف کردهن. خودش بود همین رویدادها رو جامعهشناختی تعریف میکرد.
این تغییر در داستانگویی، شخصیتهای سریال و سرنوشتشون رو تبدیل به کاریکاتور کرده.
توفیقچی که خودش درباره تأثیر فناوری و هوش مصنوعی و رسانههای اجتماعی بر جامعه تحقیق میکنه و مینویسه، میگه اصولاً نگرش اجتماعی ما ضعیفه پس هالیوود هم روی روایت روانشناختی و قهرمان-ضدقهرمان متمرکزه. در حالی که ما بیش از همیشه به روایت جامعهشناختی و ساختاری نیاز داریم. /تمت
بعدالتحریر: دوستان دقت کنین نکته مهمی رو داره میگه: با این شکل روایت وقتی از خودمون میپرسیم چرا دنریس تارگرین پایتخت و مردمش رو بیرحمانه سوزوند؟ پاسخی که داریم اینه که: چون عصبانی بود، دوستان نزدیکش رو از دست داده و تنها بود و دیگه به هیچ کس اعتماد نداشت، و اصلاً تارگرینها ژنتیکالی دیوونهند؛ پدرش هم همینطوری بود و...
اما اگه مارتین قصه رو برامون میگفت در پاسخ این که چرا دنریس اینطوری کرد میگفتیم: چون جایگاه واقعی «خاندان تارگرین» و «ساختار اجتماعی قدرت» در وستروس طوریه که یه تارگرین فقط با ایجاد «ترس» میتونه حکومت کنه. دنریس چارهای نداشت و هر کی دیگه هم بود یا باید بیخیال پادشاهی هفت اقلیم میشد یا برای حفظ تاجوتخت همین کار رو میکرد! مثل پدرش که دیوونه عمدی بود!
(رشته توییت از اینجا +)
📌مقالۀ مورد اشاره را اینجا + میتوانید پیدا کنید
@ehsanname
Forwarded from احساننامه
📸 عکسهای بهمن جلالی از خرمشهر، عکسهایی که یک روز بعد از آزادی شهر گرفته، شاهکار هستند. همین را ببینید، شمایل مولا و تصاویر سه نسل که با آنهمه تیر و ترکش باقی ماندهاند. مثل خود خرمشهر @ehsanname
Forwarded from احساننامه
HJ359-Khoramshahr.pdf
1.1 MB
✍️خرمشهر چطور آزاد شد؟ روایتی از مراحل مختلف عملیات آزادسازی خرمشهر و شکستن بغض یک ملت، به قلم احسان رضایی، از شماره ۳۵۹ «هشمهری جوان» @ehsanname
🗓خرمشهر در رمان معاصر
✍️احسان رضایی: سوم خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهر بعد از ۵۷۵ روز اشغال، یکی از روزهای به یادماندنی تاریخ معاصر ماست. جنگ تحمیلی و وقایع مربوط به آن، در ادبیات معاصر ما بازتاب داشته. برای آثار جنگ در شهرهای مختلف داستانها و رمانهایی داریم. مثلا بازتاب جنگ در زندگی مردم اهواز را در رمانهای «زمین سوخته» احمد محمود، «زمستان ۶۲» اسماعیل فصیح و «دعای مرغ آمین» سیروس طاهباز میبینیم و رمانهای «کودکیهای زمین» جمشید خانیان و «شطرنج با ماشین قیامت» حبیب احمدزاده به جنگ در آبادان اختصاص دارند. خرمشهر، با آن مقاومت شگفتانگیز و آزادسازی شورآفرینش هم سوژۀ داستانهایی هست. چند رمان با موضوع جنگ در خرمشهر که خواندهام اینها هستند:
@ehsanname
📕نخلهای بیسر (قاسمعلی فراست، ۱۳۶۳): رمان با اشغال خرمشهر شروع و با آزادی شهر تمام میشود. داستان، ماجرای خانوادهای خرمشهری است که با شروع جنگ آواره میشوند. دو نفر از بچههای خانواده شهید میشوند و فقط ناصر میماند که او هم با وجود بحران روحی، جبهه را ترک نمیکند و به گروهِ رضا دشتی، یکی از اولین گروههای مقاومت ملحق میشود.
📘جنگی که بود (کاوه بهمن، ۱۳۷۳): شخصیتهای داستان، دو جانباز به نامهای رضا و حبیب هستند. رضا دو چشمش را در جنگ از دست داده و حبیب دو پایش را. حالا و بعد از جنگ، رضا برای پیدا کردن خواهرش به تهران آمده و در ادامه حوادث، با فلاشبکهایی گذشتۀ این دو نفر، کودکی و نوجوانی و جوانی آنها در خرمشهر را میبینیم. جوانی که مصادف است با حمله عراقیها به خرمشهر و دفاع جوانها از شهر.
📙در جستوجوی من (منیژه جانقلی، ۱۳۷۸): یک روایت زنانه از جنگ. هانیه، پزشکی است که در یکی از بیمارستانهای خرمشهر کار میکند و با شروع جنگ هم حاضر به ترک شهر نیست. داستان با نگرانیهای او برای مادر پیرش پیش میرود.
@ehsanname
📗ضیافت به صرف گلوله (مجید قیصری، ۱۳۸۰): یکی از متفاوتترین کارها در مورد جنگ. داستان سالها پس از جنگ اتفاق میافتد و ساختاری معمایی و پیچیده دارد. بهزاد فرحان کسانی را که در زمان جنگ میشناخته در تاریخ معینی دعوت کرده و روایت هر کدام از این افراد، بخشهایی از ماجراهای خرمشهر را بازگو میکند تا شاید راز یک قتل روشن شود.
📕مهمان مهتاب (فرهاد حسنزاده، ۱۳۸۷): ماجرای دو برادر دوقلو که بعد از حمله عراقیها سرنوشت متفاوتی پیدا میکنند. یکی در شهر میماند تا در کنار علیکبابی به مدافعان خرمشهر غذا برساند و یکی همراه خانواده از شهرک مهاجرین در اصفهان سر در میآورد.
📘بچههای کارون (احمد دهقان، ۱۳۹۲): ماجرای داستان در روزهای قبل از عملیات بیتالمقدس (آزادسازی خرمشهر) و در یک پایگاه کوچک کنار رود کارون میگذرد. راوی داستان، ناصر، یک رزمندۀ نوجوان است و ما، ماجراهای این عملیات بزرگ را از نگاهی نوجوانانه و سرخوش او میبینیم.
@ehsanname
📙هرس (نسیم مرعشی، ۱۳۹۶): روایتی از ادامۀ جنگ در زندگی مردم خرمشهر. رسول و نوال، زوجی هستند که زندگیشان بعد از شروع جنگ و مرگ اولین فرزندشان هیچوقت به شکل عادی خود برنمیگردد.
📗ایرانشهر (محمدحسن شهسواری، ۱۳۹۸) این رمان که روایتی است از روزهای ابتدایی جنگ و مقاومت خرمشهر، قرار است تا روز سقوط خرمشهر را شامل شود. فعلاً جلد اول اثر منتشر شده است.
✍️احسان رضایی: سوم خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهر بعد از ۵۷۵ روز اشغال، یکی از روزهای به یادماندنی تاریخ معاصر ماست. جنگ تحمیلی و وقایع مربوط به آن، در ادبیات معاصر ما بازتاب داشته. برای آثار جنگ در شهرهای مختلف داستانها و رمانهایی داریم. مثلا بازتاب جنگ در زندگی مردم اهواز را در رمانهای «زمین سوخته» احمد محمود، «زمستان ۶۲» اسماعیل فصیح و «دعای مرغ آمین» سیروس طاهباز میبینیم و رمانهای «کودکیهای زمین» جمشید خانیان و «شطرنج با ماشین قیامت» حبیب احمدزاده به جنگ در آبادان اختصاص دارند. خرمشهر، با آن مقاومت شگفتانگیز و آزادسازی شورآفرینش هم سوژۀ داستانهایی هست. چند رمان با موضوع جنگ در خرمشهر که خواندهام اینها هستند:
@ehsanname
📕نخلهای بیسر (قاسمعلی فراست، ۱۳۶۳): رمان با اشغال خرمشهر شروع و با آزادی شهر تمام میشود. داستان، ماجرای خانوادهای خرمشهری است که با شروع جنگ آواره میشوند. دو نفر از بچههای خانواده شهید میشوند و فقط ناصر میماند که او هم با وجود بحران روحی، جبهه را ترک نمیکند و به گروهِ رضا دشتی، یکی از اولین گروههای مقاومت ملحق میشود.
📘جنگی که بود (کاوه بهمن، ۱۳۷۳): شخصیتهای داستان، دو جانباز به نامهای رضا و حبیب هستند. رضا دو چشمش را در جنگ از دست داده و حبیب دو پایش را. حالا و بعد از جنگ، رضا برای پیدا کردن خواهرش به تهران آمده و در ادامه حوادث، با فلاشبکهایی گذشتۀ این دو نفر، کودکی و نوجوانی و جوانی آنها در خرمشهر را میبینیم. جوانی که مصادف است با حمله عراقیها به خرمشهر و دفاع جوانها از شهر.
📙در جستوجوی من (منیژه جانقلی، ۱۳۷۸): یک روایت زنانه از جنگ. هانیه، پزشکی است که در یکی از بیمارستانهای خرمشهر کار میکند و با شروع جنگ هم حاضر به ترک شهر نیست. داستان با نگرانیهای او برای مادر پیرش پیش میرود.
@ehsanname
📗ضیافت به صرف گلوله (مجید قیصری، ۱۳۸۰): یکی از متفاوتترین کارها در مورد جنگ. داستان سالها پس از جنگ اتفاق میافتد و ساختاری معمایی و پیچیده دارد. بهزاد فرحان کسانی را که در زمان جنگ میشناخته در تاریخ معینی دعوت کرده و روایت هر کدام از این افراد، بخشهایی از ماجراهای خرمشهر را بازگو میکند تا شاید راز یک قتل روشن شود.
📕مهمان مهتاب (فرهاد حسنزاده، ۱۳۸۷): ماجرای دو برادر دوقلو که بعد از حمله عراقیها سرنوشت متفاوتی پیدا میکنند. یکی در شهر میماند تا در کنار علیکبابی به مدافعان خرمشهر غذا برساند و یکی همراه خانواده از شهرک مهاجرین در اصفهان سر در میآورد.
📘بچههای کارون (احمد دهقان، ۱۳۹۲): ماجرای داستان در روزهای قبل از عملیات بیتالمقدس (آزادسازی خرمشهر) و در یک پایگاه کوچک کنار رود کارون میگذرد. راوی داستان، ناصر، یک رزمندۀ نوجوان است و ما، ماجراهای این عملیات بزرگ را از نگاهی نوجوانانه و سرخوش او میبینیم.
@ehsanname
📙هرس (نسیم مرعشی، ۱۳۹۶): روایتی از ادامۀ جنگ در زندگی مردم خرمشهر. رسول و نوال، زوجی هستند که زندگیشان بعد از شروع جنگ و مرگ اولین فرزندشان هیچوقت به شکل عادی خود برنمیگردد.
📗ایرانشهر (محمدحسن شهسواری، ۱۳۹۸) این رمان که روایتی است از روزهای ابتدایی جنگ و مقاومت خرمشهر، قرار است تا روز سقوط خرمشهر را شامل شود. فعلاً جلد اول اثر منتشر شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخوان، خدای را بخوان
گرهگشای را بخوان
مگر نوای مرغ حق، ثمری بخشد
به ما صفای عالم دگری بخشد
بر آور ای نشان حق، ز دل آوایی
مگر که بر دعای ما اثری بخشد
@ehsanname
🔺دقایقی از کنسرت تابستان ۱۳۷۸ در محوطه کاخ چهلستون به رهبری فرهاد فخرالدینی
گرهگشای را بخوان
مگر نوای مرغ حق، ثمری بخشد
به ما صفای عالم دگری بخشد
بر آور ای نشان حق، ز دل آوایی
مگر که بر دعای ما اثری بخشد
@ehsanname
🔺دقایقی از کنسرت تابستان ۱۳۷۸ در محوطه کاخ چهلستون به رهبری فرهاد فخرالدینی
گوشه ای از مجلس ضربت زدن
فرید حامد
🎧 «شما با من چه کردید؟ ای شما که دوستداران منید! من کجا هستم؟ بر صحنۀ شما، حقیقتِ من کجاست؟...» برشی از نمایشنامه «مجلس ضربتزدن»، اثر بهرام بیضایی، با صدای فرید حامد @ehsanname