احسان‌نامه
7.88K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🎼 صداها
@ehsanname
احسان رضایی : گفته است آن شاعر «تنها صداست که می‌ماند» و به گمانم پر بیراه هم نگفته است. صوت و صدا کیفیتی دارد که در تصویر و صورت نیست. ساختار مغز آدمیزاد که همه چیز را با تصویرها آرشیو می‌کند و به یاد می‌سپارد باعث می‌شود تا دیدن، بیننده را محدود کند. همه چیز همان است که دیده‌ایم. دیگر رازی در کار نیست. یا اگر هم در کار باشد، چشم ما را به این گمان می‌اندازد که همه چیز را دیده و بنابراین فهمیده است. برای همین است که نقاش‌ها و گرافیست‌ها و خوشنویس‌ها مدام در کارشان سعی می‌کنند تا آشنایی تصاویر را به هم بزنند و به ما بگویند که دوباره نگاه کن و بیشتر ببین. صوت و صدا اما این طور نیست. صدا انگار چیزی را از عمد حذف کرده باشد. در وقت شنیدن صدا، ذهن ما آن تصویرهای آشنای همیشگی را دیگر در دسترس ندارد و هر شنونده‌ای بسته به تجربه و سابقه و ذوق و معرفت و زیبایی‌شناسی خودش تصوراتی خواهد داشت. تصوراتی که هر بار هم لزوماً یکی و یکسان نخواهد بود. شما هر بار که یک فیلم را می‌بینی همان تصاویر را می‌بینی و فوقش جزئیات بیشتری از ریزه‌کاری‌های تصویر را درک می‌کنی، اما با هر بار تکرار در شنیدن یک آواز، ذهن خودش تصویری می‌سازد. اینجوری است که خیلی وقتها تصویر حواس را از معنای اصلی دور می‌کند و بزرگترها به ما هشدار می‌دهند که «انظر الی ما قال» به گوینده نگاه نکن، اصل حرف را بچسب. اما اگر همان حرف را به شکل فایل صوتی بشنویم، صدا تمرکز را بیشتر روی محتوا نگه می‌دارد. صدا و تصویر، ماهیتی متفاوت دارند. انگار که صدا از آسمان آمده باشد و تصویر از زمین. یکی هل می‌دهد به سمت عالم پایین و حواس را پرت می‌کند، یکی می‌گوید همه چیز همین‌هایی که می‌بینی نیست و «چشم دل باز کن». بی‌دلیل نیست که هنوز هم با رواج این همه تصاویر رنگارنگ و انواع نمایشگرهای بزرگ و کوچک، هنوز هم خوش‌صدایی، ارزش خودش را از دست نداده و همه‌مان مجموعه‌هایی از فایل‌های صوتی محبوبمان را داریم؛ دقت کرده باشید در اصطلاح رایج برای لوازم دیجیتال «صوتی» را مقدم بر «تصویری» می‌گوییم؛ یا اینکه برای جلب توجه دیگران، آنها را صدا می‌کنیم؛ و همه‌مان با مفهوم این بیت ارتباط برقرار می‌کنیم: «دل به امید صدایی که مگر در تو رسد/ ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد». این که رمضان را با آواهایش به خاطر می‌آوریم هم شاید به همین دلیل‌ها باشد. رمضان ماهی است که قرار است توجه ما را از عالم محسوسات بگیرد و یادمان بیاندازد که آن بالا بالاها هم خبرهایی هست. برای این کار چه ابزاری بهتر از صدا؟ این ماه، ماه صداهاست. آوای قرآن و اذان و تواشیح و سخنرانی‌ها، همه مال همین ماه است. نوستالژی این ماه تصویری نیست، بلکه صوتی است و در این حکمتی است. این صداها قرار است توجه ما را از دور وبرمان بگیرند. اینها که نباشند، «ربنا»ی شجریان و آن تواشیح ظاهراً مصری «اسماء الحسنی» و اذان بیات ترک مرحوم مؤذن‌زاده که نباشد، انگار کن که رمضان چیزی کم دارد و افطار دیگر به دل آدم نمی‌چسبد. چون که این صداها مال این دنیا نیستند. لذت روزه‌داری و فضای معنوی این ماه با صداهای رمضانی تکمیل می‌شود و می‌شود همان که خواجه شیراز گفت: «ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند/ فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست».

📌از روزنامه «ایران» (۱۹ اردیبهشت) صفحه ۹
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
🔺طرحی از مجتبی حیدرپناه. از او تصویرسازی مجموعه داستان‌های «بچه‌محل نقاش‌ها» به قلم محمدرضا مرزوقی (نشر هوپا) را دیده‌ایم @ehsanname
🔹امضای مخصوص آقای صندوقی
@ehsanname
✍️احسان رضایی: قبل از نمایشگاه کتاب بود که مستندی دربارۀ طراح جلد معروف روزگار ما، زنده‌یاد صادق صندوقی رونمایی و اکران شد. رونمایی این مستند «عامه‌پسند» هم مثل باقی اخبار فرهنگی زیر موج نمایشگاه قرار گرفت و درست دیده نشد. این است که اجازه بدهید الان در مورد آقای صندوقی و طرح جلدهای حیرت‌انگیزش گپ بزنیم. مرحوم صادق صندوقی امضای خاصی داشت، مربعی که با نوشتن فامیلش می‌ساخت، اینطوری که آن خط مایل صاد را تا پایین می‌آورد، ی آخر اسمش را هم می‌کشید و آن پایین یک زاویه قائمه می‌ساخت که برمی‌گشت و می‌آمد با خطی که از صاد آمده بود، می‌شد امضایش. این امضا را ما روی جلد کتابهای مختلف و چند تا از نقاشی‌های کتاب فارسی کلاس سوم دبستان دیده بودیم و می‌شناختیم. نقاشی‌های واقعگرا و پر از رنگ و حرکتی که همیشه چندتا صحنۀ مختلف از یک داستان را کنار هم جا می‌داد و با همان فریم‌های مختلف می‌شد خلاصۀ داستان را حدس زد. صندوقی طرح جلدهای بسیار فراوانی داشت. از کتابهای مذهبی و تاریخی تا رمان‌های خارجی همه جور کاری در کارنامه داشت، بخصوص یک نقاشی‌اش از چهرۀ امیرکبیر آن قدر معروف شده که حالا به عنوان چهرۀ واقعی امیرکبیر شناخته می‌شود. اما شاید خاطره‌انگیزترین طرح جلدهای او برای نسل ما آنهایی باشد در دهه ۱۳۶۰ برای آثار ژول ورن (عمدتاً در انتشارات سپیده) زد. یکی از دلایلی که نسل ما ژول ورن خوان شد، اصلاً همین طرح جلدها بود.
آشنایی خود من با ژول ورن اینطوری بود که چون توی مدرسه زیاد شیطنت می‌کردم و با بغل دستی و پشت سری و جلویی حرف می‌زدم، مدام پدر و مادرم را می‌خواستند و می‌گفتند این پسر خودش درسش خوب است، اما شلوغ می‌کند و نمی‌گذارد بقیه بچه‌ها درس را بفهمند. می‌گفتند نصیحتش کنید. پدرم هم دعوایم می‌کرد، تشر می‌زد، توصیه می‌کرد، شعر می‌خواند، جریمه می‌کرد ... که هیچ کدام افاقه نکرد، تا اینکه یک بار در جواب من که گفتم وقتی درس را می‌فهمم دیگر حوصله‌ام از تکرار مداوم معلم سر می‌رود، جواب داد «خب کتابت را بردار سر کلاس بخوان». همین شد ایدۀ اینکه سر کلاس‌ها با خودم کتاب ببرم و بخوانم. اینجوری هم پسر سربه‌راهی شده بودم و نمره انضباطهایم بیست می‌شد، هم لذت خواندن فراهم بود. کتاب را توی جامیزی می‌گذاشتم و می‌خواندم و فقط باید حواسم می‌بود که در فواصلی که معلم از کنار میزمان رد می‌شد سرم را بیاورم بالا و کتاب را بدهم داخل. شاید معلم‌ها هم می‌فهمیدند ولی به روی خودشان نمی‌آوردند. نمی‌دانم. هرچه بود در همین ایام کتابخوانی یواشکی بود که چون کتابهای خودم تمام شد، رفقای همکلاسی به کمکم آمدند و برایم کتابهای جدیدی که خوانده بودند را می‌آوردند تا همانجا توی کلاس بخوانم و پسشان بدهم، ... و در همین رد و بدل کردن‌ها بود که با ژول ورن‌های آقای صندوقی آشنا شدم. اسم کتاب بود: «ناخدای پانزده ساله». روی نوار بالای جلد زده بود: «داستانی از ژول ورن» و شماره ۵ هم داشت که یعنی کلی داستان دیگر هم دارد این آدم و روی جلدش هم یک نوجوان با موی زرد پشت سکان یک کشتی بود که باد موهایش را زده بود یک طرف و پشت سرش چند نفر روی عرشه نگران صحنه‌ای بودند که یک نهنگ، با دمش قایقی را داشت غرق می‌کرد. این، اولین ژول ورنی بود که خواندم.
بعد همین‌طور ژول ورن های بعدی بود که باید دوره را کامل می‌کردیم و گمانم تا شماره ۲۶ هم رفتم. طوری که الان می‌دانم هر کدام از ژول ورن‌ها را در چه سال تحصیلی و کدام ثلث خواندم یا همزمان با هر کدام چه اتفاقاتی افتاد. مثلاً ماجرای «میشل استروگف» با اتفاق نیمۀ خرداد ۶۸ همزمان شد. هنوز یادم هست. صبح که از خواب بیدار شده بودم، توی رختخواب داشتم ژول ورن می‌خواندم با نقاشی روی جلدی که در آن یک افسر با اسب سیاهش داشت دنبال مردی ایلیاتی سوار بر اسب سفید می‎کرد و شمشیرش را هم درآورده بود و حرکت شمشیرش روی هوا خطی انداخته بود و باقی جزئیاتی که خاص آقای صندوقی بود. البته آن موقع نقاشی جلد کتاب پیدا نبود، چون با روزنامه جلدش کرده بودم و به عادت همیشگی زیر کتابهای درسی استتار شده بود تا بزرگترها نبینند و نگویند که موقع امتحان چه وقت داستان خواندن است؟ شاید هم می‌دانستند و از قصد به رویم نمی‌آوردند تا ترس لو رفتن و در نتیجه حرص کتاب خواندنم کم نشود. نمی‌دانم. هرچه بود به وسطهای کتاب رسیده بودم و استروگف وسط دشتی خشک و سرد گیر افتاده بوده که خودم شک کردم چرا نمی‌آیند صدایم کنند و بگویند دیر می‌شود؟ پا شدم از اتاق رفتم توی آشپزخانه. رادیوی توی آشپزخانه داشت خبر را می‌گفت و همه هم همانجا بودند. هیچ‌کس هیچ‌چیزی نمی‌گفت و فقط صدای رادیو می‌آمد. آن سال نظم زندگی به هم خورد، امتحان‌ها رفتند برای چهل روز بعد، من هم کلی کتاب دیگر از ژول ورن و صادق صندوقی خواندم. اما دیگر «میشل استروگف» را تمام نکردم.

📌از روزنامه «اعتماد» (۱۹ اردیبهشت) صفحه ۸
شمشیر و جغرافیا
محمدکاظم کاظمی
شمشیر و جغرافیا، شعر و صدای محمدکاظم کاظمی
@qadahha
بادی وزید و دشت سترون درست شد
طاقی شكست و سنگ فلاخن درست شد

شمشیر روی نقشه جغرافیا دوید
این‌سان برای ما و تو میهن درست شد

یعنی كه از مصالح دیوار دیگران
یك خاكریز بین تو و من درست شد

بین تمام مردم دنیا گل و چمن
بین من و تو آتش و آهن درست شد

آن طاق‌های گنبدی لاجوردگون
این‌گونه شد كه سنگ فلاخن درست شد

آن حله‌های بافته از تار و پود جان
بندی كه می‌نشست به گردن درست شد

آن حوض‌های كاشی گلدار باستان
چاهی به پیشگاه تهمتن درست شد

آن لایه‌های گچبری رو به آفتاب
سنگی به قبر مردم غزنین و فاریاب
سنگی به قبر مردم كدكن درست شد

سازی بزن كه دیر زمانی‌ست نغمه‌ها
در دستگاه ما و تو شیون درست شد

دستی بده كه گرچه به دنیا امید نیست
شاید پلی برای رسیدن درست شد

شاید كه باز یك نفر از بلخ و بامیان
با كاروان حله بیاید به سیستان

وقت وصال یار دبستانی آمده‌ست
بویی عجیب می‌رسد از جوی مولیان

سیمرغ سالخورده گشوده‌ست بال و پر
بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان

ما شاخه‌های توام سیبیم و دور نیست
باری دگر شكوفه بیاریم توامان

با هم رها كنیم دو تا سیب سرخ را
در حوض‌های كاشی گلدار باستان

بر نقشه‌های كهنه خطی تازه می‌كشیم
از كوچه‌های قونیه تا دشت خاوران

تیر و كمان به دست من و توست هموطن!
لفظ دری بیاور و بگذار در كمان

شمشیر و جغرافیا - سروده محمدکاظم کاظمی
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
Nakhoda
MA Sepanlou
🎧 محمدعلی سپانلو، چهار سال پیش در چنین روزی (۲۱ اردیبهشت) درگذشت. شعر «غزل ناخدا» را با صدای خود آقای شاعر بشنوید، از آلبومی به همین نام با موسیقی روزبه یگانه @ehsanname
🔸فدريکو بابینا، تصویرساز ایتالیایی که در حوزه معماری فعالیت می‌کند، مجموعه‌ای طراحی كرده که نشان بدهد ساختمان متن هر کدام از نويسندگان مشهور چه شکلی است؟ در این آدرس + ببینید @ehsanname
احسان‌نامه
📝 آیا ترامپ خودش کتابهایش را نوشته است؟ @ehsanname در جولای ۲۰۱۶ تونی شوارتز، یکی از نویسندگان سایه (نویسنده‌ پشت پرده یا Ghost Writer) کتابهای دونالد ترامپ یادداشتی افشاگر برای «نیویورکر» نوشت و گفت که احساس می‌کند شبیه خالق فرانکشتاین شده و از چیزی که خلق…
🔺تا خبرهای مربوط به ترامپ داغ است، این را هم داشته باشید که نویسندۀ یکی از کتابهای ترامپ، خواسته دیگر این کتاب چاپ نشود. توضیح اینکه رئیس‌جمهور جنجالی آمریکا ۱۶ عنوان کتاب در زمینۀ موفقیت دارد (که بعضی‌هایشان به فارسی هم ترجمه شده‌اند، آن هم از سال ۸۹)، اما همیشه این سؤال مطرح بوده که آیا واقعاً خود ترامپ این کتابها را نوشته؟ در جولای ۲۰۱۶ و در جریان مبارزات انتخاباتی، مجله «نیویورکر» سراغ تونی شوآرتز رفت که اسمش در کتاب «هنر معامله» ترامپ (این کتاب با عنوان «هنر معامله‌گری به سبک ترامپ» به فارسی ترجمه شده) کنار اسم ترامپ خورده بود. شوآرتز آنجا گفت که تمام کتاب را او نوشته و ترامپ یک کلمه هم ننوشته و حالا که ترامپ را بهتر شناخته، فکر می‌کند شبیه خالق هیولای فرانکشتاین شده و از چیزی که خلق کرده پشیمان است. شوآرتز بعداً هم از منتقدان ترامپ باقی ماند و تازگی در توئیتی از رندم‌هاوس، ناشر «هنر معامله» خواسته (با توجه به احبار ضرر تجاری ترامپ) یا دیگر این کتاب را چاپ نکند، یا آن را به عنوان داستان خیالی منتشر کند. این کتاب، شرح موفقیت ترامپ در تجارت است. @ehsanname
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
🗞به دلیل بحران کاغذ، روزنامه‌های ایران و همشهری، از فردا هر کدام ۸ صفحه از مطالبشان را کم خواهند کرد. وقتی موسسه‌های مطبوعاتی بزرگ چنین تصمیمی بگیرند، تکلیف روزنامه‌های کوچکتر مشخص است. طبق گزارش هفتۀ قبل همشهری، رسانه‌ها و ناشران مجبورند کاغذ موردنیاز خود را ۴برابر قیمت دولتی و ۲برابر قیمت جهانی از دلالان بخرند، آن‌هم در شرایطی که سرنوشت ۹۱درصد از کاغذهای وارد شده با ارز دولتی معلوم نیست! @ehsanname
🔹دانیل استیل، نویسنده پرکار و پرفروش آمریکایی اخیراً در مصاحبه با ماهنامه گلیمور از روش نویسندگی خودش گفته. این نویسنده ۷۱ساله رمان تازه‌اش را همین ماه روانه بازار کرده که ۱۷۹مین اثر او از ۱۹۷۲ است. استیل در این مصاحبه گفته هر روز ۲۰ تا ۲۲ ساعت وقتش را به نویسندگی‌ اختصاص می‌دهد. او بعد از ۴ساعت خواب بلافاصله پشت میز کارش می‌رود، میزی که سفارشی برایش ساخته شده و شکل سه کتاب پرفروش خودش است (تصویر بالا🔺). انرژی لازم برای نوشتن را هم از نان تست، شکلات تلخ و قهوه بدون کافئین می‌گیرد. چنین تعهدی به کار باعث می‌شود تا بتواند تا سالی ۷ کتاب هم منتشر کند. دانیل استیل گفته حتی اگر ایده‌ای هم نداشته باشد، باز روزی ۳۰صفحه تایپ می‌کند. او هنوز برای نوشتن از ماشین تحریر مدل «المپیا ۱۹۴۶» استفاده می‌کند که در اوایل کارش به ۲۰دلار خریده بود و آن‌قدر به آن علاقه دارد که برایش اسم هم گذاشته. استیل از فروش کتاب‌هایش ۳۵۰میلیون دلار سرمایه دارد و خیلی راحت می‌تواند بازنشست شود، اما می‌گوید تا زمان مرگ می‌نویسد. @ehsanname
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
🗓 امروز ۲۲ اردیبهشت، روز تولد پروفسور مریم میرزاخانی، در دنیا به نام روز جهانی زن در ریاضیات بود. در ایران هم کلیات لایحه اعطای تابعیت از مادر ایرانی به تصویب مجلس رسید تا آرزوی میرزاخانی برای تابعیت ایرانی دخترش عملی شود. در مورد خانم میرزاخانی، در بازار نشر و کتاب ما آثار زیادی نیست، اما همین مقدار اندک تنوع خوبی دارد:
کتاب «نظریه اعداد» تألیف مشترک میرزاخانی و رویا بهشتی (انتشارات فاطمی، ۱۳۷۸) به کار متخصصان ریاضیات می‌آید. میرزاخانی این کتاب را در ۲۲سالگی نوشته است.
مجموعه مقالات ۱۹۰صفحه‌ای «زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی پروفسور مریم میرزاخانی» (به کوشش نادره جلالی‏، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی‏) کاملترین منبع منتشره در این مورد است.
برای مخاطبان جوان که حجم کمتری بخواهند، کتاب «پیشتازان ایرانی» (سمانه رحیمی، نشر شهر) مناسبتر است. صفحات ۱۸ تا ۲۵ جلد اول به میرزاخانی اختصاص دارد
برای نوجوان‌ها و کودکان هم کتاب داریم: در «داستان‌های خوب برای دختران بلندپرواز» (ترجمۀ امید سهرابی‌نیک و آرزو گودرزی، نشر نو) یک زندگینامه سادۀ یک صفحه‌ای (صفحه ۱۴۸) از پروفسور میرزاخانی در کنار سایر زنان مشهور تاریخ آمده.
@ehsanname
احسان‌نامه
🎬 اکران فیلم سینمایی «تالکین» که روایتی است از زندگی خالقِ «ارباب حلقه‌ها» جمعه همین هفته شروع می‌شود. در این فیلم نیکلاس هولت نقشِ تالکین را بازی می‌کند. قرار است در مراسم افتتاحیه این فیلم در لوس‌آنجلس، جورج آرآر مارتین، نویسندۀ «نغمه آتش و یخ» (همان «بازی…
🔸ورایتی - در مراسم افتتاحیه فیلم سینمایی «تالکین» که روایتی است از زندگی خالقِ «ارباب حلقه‌ها»، جورج آرآر مارتین، نویسندۀ «نغمه آتش و یخ» (همان «بازی تاج و تخت») هم شرکت داشت و از تأثیر تالکین و «ارباب حلقه‌ها» بر کار خودش گفت. نکته‌اش اینجاست که در این فرش قرمز (که به یاد سرزمین میانه، سبزرنگ بود) لیلی کالینز (بازیگر نقش همسرِ تالکین) از هری پاتر به عنوان کتاب محبوبش یاد کرد که مارتین بلافاصله بالاخواه تالکین درآمده و گفت «گندالف میتونه پدر دامبلدور رو در بیاره!» @ehsanname
📸 تبلیغ خلاقانه یک اپلیکیشن کتابخوان @ehsanname
📸 کیشوند - قفسه کتابخانه ای که سیدمهدی شجاعی در جلوی منزل خود برای مطالعه عمومی گذاشته‌. آقای شجاعی، نویسندۀ معروف مدتی است ساکن جزیره کیش شده @ehsanname
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
📘 یکی از اتفاقات مهم نمایشگاه کتاب، انتشار ترجمه‌ای از رمان معروف «اولیس» بود. این اثر جیمز جویس که در اغلب نظرسنجی‌ها و تقدهای ادبی، جزو شاهکارها طبقه‌بندی می‌شود تا به حال به فارسی برگردانده نشده بود. از دهۀ هفتاد شنیده بودیم که آقای منوچهر بدیعی این اثر را ترجمه کرده است، اما به خاطر سانسورهای احتمالی حاضر به چاپ آن نیست. بدیعی البته سال ۷۲ ترجمه فصل ۱۷ رمان را (همراه با مقاله‌ای در معرفی جویس) منتشر کرد و سال ۹۳ هم خلاصۀ رمان را بیرون داد. اما امسال فرید قدمی، مترجمی که قبلاً مجموعه شعرهای جویس و نمایشنامه «تبعیدی‌ها»ی جویس را ترجمه و منتشر کرده بود، اولین جلد ترجمه‌اش از «اولیس» را (با نشر مانیا هنر) بیرون داد. (تقریباً همزمان، ترجمۀ دیگری از جلد اول «اولیس» هم توسط خانم اکرم پدرام‌نیا در خارج از کشور منتشر شده.)
فرید قدمی امروز در گفتگویی با روزنامه «هفت صبح» گفته که از ترجمه‌اش فقط ۶۷ کلمه (در حدود ۲۰۰صفحه) ممیزی خورده، چون شرایط نشر امروز با دهه هفتاد متفاوت است و باقی متن رمان را تا بهار ۹۹ می‌رساند. قدمی می‌گوید بحث سانسور این رمان، مسأله اصلی نیست؛ مسأله اصلی توانایی مترجم در ترجمه آن است. و "در پاسخ به این‌که می‌گویند اگر یک کلمه از رمان «اولیس» بیرون بیاید، دیگر این رمان قابل فهم نیست، من فقط یک مثال برایتان می‌زنم. این رمان اولین بار که در سال ۱۹۴۲ در پاریس چاپ شد، بیش از دوهزار غلط تایپی داشت. یکی از این غلطها همچنان تا دهه ۱۹۶۰ هم در کتاب بود؛ آن هم یک غلط مهم. جویس نوشته بود Nother اما در تمام نسخه‌ها آمده بود Mother؛ یعنی تا این حد غلط مهمی بود. باید کل نسخه‌های قبل از آن را بریزیم دور و هیچ کس هم تا آن زمان نفهمیده جویس چه گفته؟!" یک خاطرۀ بامزه هم دارد این مصاحبه: اینکه وقتی قدمی کار ترجمه را شروع کرده بود روی اینستاگرامش فراخوانی خطاب به ناشران داد که هر ناشری مایل به نشر این ترجمه است پیش‌پرداختی به او بدهد تا بعداً از حق‌الترجمه کم کند، اما هیچ ناشری حاضر به سرمایه‌گذاری نشده بود، جز ناشری که جیمز جویس را با جوجو مویز اشتباه گرفته و خواهان چاپ ترجمه جدیدی از جوجو مویز بود!
@ehsanname
🔖اعلانات: نشست «شعری به وسعت جهان؛ روایتی از نگاه فرامرزیِ شاهنامه» با حضور دکتر حمیدرضا نمازی، احسان رضایی، حلیه صبورنژاد و بهاره جهاندوست. چهارشنبه (۲۵ اردیبهشت)، ساعت ۵ عصر، خانه هنرمندان
@usern_net
@ehsanname