💚💔 نقش همسران در موفقیت نویسندگان: عشق و نفرت
@ehsanname
✍️احسان رضایی: میگویند پشت سر هر مرد موفق یک زن خوب قرار دارد. همسران نویسندگان هم در زندگی ادبی آنها نقش بسیار مهمی دارند. ویلیام شکسپیر از دست زنش فرار کرد و رفت لندن نمایشنامهنویس شد و برعکس جیمز جویس، اگر همسرش نورا نبود، هیچ وقت هیچ چیزی نمینوشت. بدیهی است که هر نویسندهای به حداقل یک منبع الهام نیاز دارد. این منبع میتواند ذهن نویسنده، اخبار روز، خواندهها و شنیدهها، وقایع دور و بر، ... یا هر چیز دیگری باشد. حالا آن «هر چیز دیگر»ش به کنار، از بین وقایع و اشخاص دور و بر یک نویسنده، چه چیزی بیشتر و برجستهتر است؟ معلوم است که مهربان همسر. مثلاً در مورد ولادیمیر ناباکوف میدانیم که همسرش، وِرا ۶۶سال تمام، منشی، تایپیست، ویراستار، راننده و منبع الهام ناباکوف بود. ناباکوف میگفت حتی شخصیت «لولیتا» را از او الهام گرفته که البته بهتر بود نمیگفت! عوضش تالکین از روی عشقش به همسرش، اِدیت، «بِرن و لوتین» را نوشت که معروفترین داستان عاشقانه در کلِ سرزمین میانه (محل وقوع حوادث «ارباب حلقهها») است. داستایوسکی بزرگ هم برای نوشتن «قمارباز» یک تایپیست استخدام کرد، چون فقط ۲۰روز از قراردادش با ناشر مانده بود و چیزی هم ننوشته بود. آنا هم همینطور که حرفهای فیودور را تایپ میکرد، خودش هم چیزهایی به داستان اضافه میکرد و اینجوری شد که شد زن دوم داستایوسکی. تازه باید به اینها موارد قدیمیتر را هم اضافه کرد، چون تصور عمومی جوامع مردسالار قدیم این شکلی بود که اگر مثلاً مرد و زنی با هم در یک مغازۀ نانوایی کار میکردند، این زن بود که «شاگرد نانوا» به حساب میآمد. بنابراین اگر توماس کارلایل میگفت کتابهایم را همسرم برایم مینویسد، میگذاشتند به حساب تواضع و بزرگواری او. در حالی که جوامع فمینیست امروزی، از آن طرف بام افتادهاند و هرچه دن براون قسم و آیه میخورد که خودش کتاب مینویسد ملت میگویند نه، این رمانهای جنایی دستپخت همسرش است. آخر این بلیث نیولان بود که دن براون را مجاب کرد دست از خوانندگی بردارد و به جایش با او ازدواج کند. بلیث خودش کتاب کودکان مینویسد و منتقدان میگویند تابلو است که او جناییهایش را به اسم دن براون که ۱۲سال جوانتر است منتشر میکند. اما جنجالیترین زوج تاریخ ادبیات مورد دیگری است: تد هیوز و سیلویا پلات، دو شاعر مهمی که زندگی مشترک کوتاهی داشتند که با عشق آغاز و با خودکشی سیلویا با گاز آشپزخانه تمام شد. آیا افسردگی پلات باعث دلزدگی تد شد یا هیوز، سیلویا را به اینجا رساند؟ فمینیستها معتقد به دومی بودند. آنها در جلسات شعرخوانی هیوز شعار میدادند، علیه او مطلب مینوشتند و بارها نام هیوز را از روی سنگ قبر سیلویا تراشیدند. آنقدر فشار آوردند که زن دوم هیوز هم خودکشی کرد! البته در بین نویسندگان هم مثل هر جماعت دیگری، شوهران بیوفا پیدا میشوند. مثلا آلبرتو موراویا و السا مورانته، دو داستاننویس ایتالیایی ۲۱سال به خوبی و خوشی زندگی کردند، اما یکهو فیل موراویا یاد هندوستان کرد و با یک نویسندۀ جوانتر ازدواج کرد. مورانته هم در این دوران تنهایی بهترین آثارش، از جمله رمان «تاریخ» را نوشت. موردِ پرسی و ماری شِلی البته به این شدت نبود. پرسی شلی و رفقای شاعرش، مثل لرد بایرون، مری را مسخره میکردند که نمیتواند شعر بگوید. مری هم رفت و معروفترین هیولای تاریخ ادبیات یعنی «فرانکشتاین» را خلق کرد. اما انصاف این است که از آن طرف مردهای زنذلیلی هم داریم مثل لئونارد وولف، همسر ویرجینیا وولف که برای چاپ بهتر آثار همسرش انتشارات راه انداخت و نقش مهمش در نویسندگی ویرجینیا این بود که بعد از چاپ هر کتاب او تلفن به دست بگیرد و از منتقدان بخواهد که نقدهای مثبت برای همسرش بنویسند تا او خودش را نکشد - که البته آخرش هم افاقه نکرد. برگردیم سراغ ماجرای زنان خوب پشت سر مردان موفق. این زنها گاهی با کاری به کار همسر نداشتن باعث موفقیت او میشوند. مثلاً تس گالاکر که خودش هم داستان کوتاهنویس برجستهای بود در زندگی مشترک با ریموند کارور، حتی اتاق نوشتنشان را هم جدا کرد. یک گروه دیگر آنهایی هستند که زیادی به شوهرشان کار دارند. مثلاً جان استورات میل «رساله دربارۀ آزادی»اش را به همسرش هریت تقدیم کرده و نوشته «همه چیز» را از صدقه سر او دارد و ایدههایش مال اوست و «گر او هست حقا که من نیستم». دسته سوم، رابطهشان یک چیز بینابینی بوده. مثل سونیا، همسر لئو تولستوی که هفت بار دستنویسهای «جنگ و صلح» را برای عمولئو پاکنویس کرد، اما هرچه به سمت پیری رفتند رابطهشان بیشتر و بیشتر شکرآب شد، تا اینکه دست آخر تولستوی به بهانۀ راه انداختن اصلاحات اجتماعی برای همیشه از خانه زد بیرون. توجه فرمودید؟
@ehsanname
📌این مطلب در روزنامه «هفت صبح» ۲ اسفند ۹۷ منتشر شده. عکس زیر: آقا و خانم تولستوی
@ehsanname
✍️احسان رضایی: میگویند پشت سر هر مرد موفق یک زن خوب قرار دارد. همسران نویسندگان هم در زندگی ادبی آنها نقش بسیار مهمی دارند. ویلیام شکسپیر از دست زنش فرار کرد و رفت لندن نمایشنامهنویس شد و برعکس جیمز جویس، اگر همسرش نورا نبود، هیچ وقت هیچ چیزی نمینوشت. بدیهی است که هر نویسندهای به حداقل یک منبع الهام نیاز دارد. این منبع میتواند ذهن نویسنده، اخبار روز، خواندهها و شنیدهها، وقایع دور و بر، ... یا هر چیز دیگری باشد. حالا آن «هر چیز دیگر»ش به کنار، از بین وقایع و اشخاص دور و بر یک نویسنده، چه چیزی بیشتر و برجستهتر است؟ معلوم است که مهربان همسر. مثلاً در مورد ولادیمیر ناباکوف میدانیم که همسرش، وِرا ۶۶سال تمام، منشی، تایپیست، ویراستار، راننده و منبع الهام ناباکوف بود. ناباکوف میگفت حتی شخصیت «لولیتا» را از او الهام گرفته که البته بهتر بود نمیگفت! عوضش تالکین از روی عشقش به همسرش، اِدیت، «بِرن و لوتین» را نوشت که معروفترین داستان عاشقانه در کلِ سرزمین میانه (محل وقوع حوادث «ارباب حلقهها») است. داستایوسکی بزرگ هم برای نوشتن «قمارباز» یک تایپیست استخدام کرد، چون فقط ۲۰روز از قراردادش با ناشر مانده بود و چیزی هم ننوشته بود. آنا هم همینطور که حرفهای فیودور را تایپ میکرد، خودش هم چیزهایی به داستان اضافه میکرد و اینجوری شد که شد زن دوم داستایوسکی. تازه باید به اینها موارد قدیمیتر را هم اضافه کرد، چون تصور عمومی جوامع مردسالار قدیم این شکلی بود که اگر مثلاً مرد و زنی با هم در یک مغازۀ نانوایی کار میکردند، این زن بود که «شاگرد نانوا» به حساب میآمد. بنابراین اگر توماس کارلایل میگفت کتابهایم را همسرم برایم مینویسد، میگذاشتند به حساب تواضع و بزرگواری او. در حالی که جوامع فمینیست امروزی، از آن طرف بام افتادهاند و هرچه دن براون قسم و آیه میخورد که خودش کتاب مینویسد ملت میگویند نه، این رمانهای جنایی دستپخت همسرش است. آخر این بلیث نیولان بود که دن براون را مجاب کرد دست از خوانندگی بردارد و به جایش با او ازدواج کند. بلیث خودش کتاب کودکان مینویسد و منتقدان میگویند تابلو است که او جناییهایش را به اسم دن براون که ۱۲سال جوانتر است منتشر میکند. اما جنجالیترین زوج تاریخ ادبیات مورد دیگری است: تد هیوز و سیلویا پلات، دو شاعر مهمی که زندگی مشترک کوتاهی داشتند که با عشق آغاز و با خودکشی سیلویا با گاز آشپزخانه تمام شد. آیا افسردگی پلات باعث دلزدگی تد شد یا هیوز، سیلویا را به اینجا رساند؟ فمینیستها معتقد به دومی بودند. آنها در جلسات شعرخوانی هیوز شعار میدادند، علیه او مطلب مینوشتند و بارها نام هیوز را از روی سنگ قبر سیلویا تراشیدند. آنقدر فشار آوردند که زن دوم هیوز هم خودکشی کرد! البته در بین نویسندگان هم مثل هر جماعت دیگری، شوهران بیوفا پیدا میشوند. مثلا آلبرتو موراویا و السا مورانته، دو داستاننویس ایتالیایی ۲۱سال به خوبی و خوشی زندگی کردند، اما یکهو فیل موراویا یاد هندوستان کرد و با یک نویسندۀ جوانتر ازدواج کرد. مورانته هم در این دوران تنهایی بهترین آثارش، از جمله رمان «تاریخ» را نوشت. موردِ پرسی و ماری شِلی البته به این شدت نبود. پرسی شلی و رفقای شاعرش، مثل لرد بایرون، مری را مسخره میکردند که نمیتواند شعر بگوید. مری هم رفت و معروفترین هیولای تاریخ ادبیات یعنی «فرانکشتاین» را خلق کرد. اما انصاف این است که از آن طرف مردهای زنذلیلی هم داریم مثل لئونارد وولف، همسر ویرجینیا وولف که برای چاپ بهتر آثار همسرش انتشارات راه انداخت و نقش مهمش در نویسندگی ویرجینیا این بود که بعد از چاپ هر کتاب او تلفن به دست بگیرد و از منتقدان بخواهد که نقدهای مثبت برای همسرش بنویسند تا او خودش را نکشد - که البته آخرش هم افاقه نکرد. برگردیم سراغ ماجرای زنان خوب پشت سر مردان موفق. این زنها گاهی با کاری به کار همسر نداشتن باعث موفقیت او میشوند. مثلاً تس گالاکر که خودش هم داستان کوتاهنویس برجستهای بود در زندگی مشترک با ریموند کارور، حتی اتاق نوشتنشان را هم جدا کرد. یک گروه دیگر آنهایی هستند که زیادی به شوهرشان کار دارند. مثلاً جان استورات میل «رساله دربارۀ آزادی»اش را به همسرش هریت تقدیم کرده و نوشته «همه چیز» را از صدقه سر او دارد و ایدههایش مال اوست و «گر او هست حقا که من نیستم». دسته سوم، رابطهشان یک چیز بینابینی بوده. مثل سونیا، همسر لئو تولستوی که هفت بار دستنویسهای «جنگ و صلح» را برای عمولئو پاکنویس کرد، اما هرچه به سمت پیری رفتند رابطهشان بیشتر و بیشتر شکرآب شد، تا اینکه دست آخر تولستوی به بهانۀ راه انداختن اصلاحات اجتماعی برای همیشه از خانه زد بیرون. توجه فرمودید؟
@ehsanname
📌این مطلب در روزنامه «هفت صبح» ۲ اسفند ۹۷ منتشر شده. عکس زیر: آقا و خانم تولستوی
🔺تصویر بالا، «صحیفه سجادیه»ای است از دورۀ صفوی، شاهکاری از خوشنویسی و تذهیب با ابعادی کمی کوچکتر از کتابهای امروزی و تاریخ کتابت ۱۰۷۱ قمری. عکس دوم، قرآن مطلا اثر هنرمند معاصر علیاکبر خانزاده است که ۸۰کیلوگرم طلا و نقره و مس در ساخت آن استفاده شده و آیات قرآن خیلی ریز در پنجرههای کوچک داخل اثر نوشته شده. دو رویکرد کاملاً متفاوت به نسبت هنر و امر قدسی. دیروز در سومین حراج باران «صحیفه سجادیه» صفوی ۱۹۰میلیون تومان خریده شد و قرآن مطلا ۷میلیارد و ۷۰۰میلیون تومان چکش خورد @ehsanname
❌محسن احمدوندی، در شماره ۵۳ «خبرنامه گروه آموزش زبان و ادب فارسی فرهنگستان» به انتساب اشتباهِ یک سروده معروف به فردوسی در کتاب درسیِ فارسی پایۀ نهم پرداخته و با استناد به منابع متعدد نشان داده که سرودۀ «چو ایران نباشد تن من مباد» از فردوسی نیست، بلکه تعییری از بعضی بیتهای «شاهنامه» است و کاش مؤلفان کتابهای درسی به شنیدههایشان اعتماد نمیکردند و به اصلِ آثار رجوع میکردند. (دانلود این مقاله از اینجا: +) @ehsanname
🔖اعلانات: فصلنامۀ «ترجمان» جزو بهترین و خواندنیترین مطبوعاتی است که در حال حاضر منتشر میشود. این مجله گزیدهای است از مطالب منتشر شده در حوزههای مختلف علوم انسانی و بینرشتهای که دوستان تحریریۀ ترجمان با دقت و وسواس انتخاب، ترجمه، ویرایش و منتشر میکنند. قیمت مجله امسال هر شماره ۲۰هزار تومان بود که ظاهراً با توجه به وضعیت کاغذ قرار است برای سال بعد شمارهای ۳۵هزار تومان شود. اما این دوستان امکانِ اشتراک یکجای هر ۴شماره به ۸۹هزار تومان (جای ۱۴۰هزار تومان) را هم گذاشتهاند؛ اینطوری هم شما افزایش قیمت اندکی پرداخت میکنید هم آنها از داشتن مخاطب مطمئن میشوند و از یک کار فرهنگی حرفهای حمایت میکنید. برای این اشتراک میتوانید به آدرس زیر بروید:
tarjomaan.shop/product/4subs/
tarjomaan.shop/product/4subs/
📸 کتابفروشی چه ایرادی دارد که از اسمهای عجیب و غریبی مثل «بوک لند» و «بوک من» و «بوک سرا» استفاده میکنیم؟ (عکس از توئیتر امین حسینیون) @ehsanname
تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است ...
@ehsanname
🔻استاد هوشنگ ابتهاج #سایه امروز (۶ اسفند) ۹۱ساله شد. برای گرامیداشت زادروز آقای شاعر، چند اجرا از غزل معروف «ترانه» او را بشنویم
بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است ...
@ehsanname
🔻استاد هوشنگ ابتهاج #سایه امروز (۶ اسفند) ۹۱ساله شد. برای گرامیداشت زادروز آقای شاعر، چند اجرا از غزل معروف «ترانه» او را بشنویم
Taraneh
Hoshang Ebtehaj
🎧 تا تو با منی زمانه با من است، شعر هوشنگ ابتهاج #سایه با صدای شاعر و پیانو پرویز اتابکی، از مجموعه آلبومهای «صدای شاعر» کانون پرورش فکری، ۱۳۵۱ @ehsanname
ta To ba Mani
Kamkars
🎼 تا تو با منی زمانه با من است، شعر هوشنگ ابتهاج #سایه با همخوانی بیژن کامکار و نجمه تجدد در کنسرت گروه کامکارها، ۱۳۸۵ @ehsanname
Ta To Ba Mani
Sina Sarlak
🎼 تا تو با منی زمانه با من است، شعر هوشنگ ابتهاج #سایه با دکلمه داوود دیهیمی، موسیقی پدرام درخشانی و آواز سینا سرلک از آلبوم «منطق عشق»، ۱۳۸۹ @ehsanname
ta To ba Mani
Ali Ghamsari
🎼 تا تو با منی زمانه با من است، شعر هوشنگ ابتهاج #سایه با ضدا و تار علی قمصری، با همراهی سیاوش روشن، انتشار اینترنتی ۱۳۹۴ @ehsanname
Ta To ba Mani
Mojtaba Asgari
🎼 تا تو با منی زمانه با من است، شعر هوشنگ ابتهاج #سایه با آوار مجتبی عسگری در کنسرت گروه خزان، به سرپرستی سامان صادقیان، ۱۳۹۴ @ehsanname
📚 در هشتمین جشن کتاب سال سینما، در بخش تألیف صالح نجفی برای مجموعه ۸جلدی «فیلم به مثابه فلسفه» تندیس زرین گرفت و در بخش ترجمه خانم مهدیس محمدی برای ترجمۀ «قابزداییها (در باب نقاشی و سینما)» @ehsanname
🗞روزنامه «هفت صبح» امروز دو صفحهاش را به معرفی ۱۰ مترجم از نسل جدید و جوان اختصاص داده. کاری که همۀ ما باید بکنیم و در این بازار شلوغ کتاب، ترجمهها و مترجمهای خوب را به همدیگر معرفی کنیم تا بهتر بتوانیم کتاب انتخاب کنیم @ehsanname
🔹محمد واعظی: کتاب بهروز بوچانی توی بوکلند آواسنتر به قیمت ۲۳هزار تومن به فروش میرسه! کتاب اگه اصل نباشه که انگار نیست، این یعنی دزدی از جیب نویسندۀ پناهنده در اردوگاه مانوس در کتابفروشی یک مرکز خرید لوکس در شمال تهران! چه طنز تلخی!
https://twitter.com/Vaaaez/status/1098293914434527232
https://twitter.com/Vaaaez/status/1098293914434527232
🔸کتاب دو جلدی «پیر پرنیاناندیش»، متن همصحبتی طولانیِ دکتر میلاد عظیمی و همسرشان خانم عاطفه طیه با استاد هوشنگ ابتهاج #سایه است. کتاب، از حیث اینکه ما منابع دست اول کمی از بزرگان فرهنگ و ادب دایم، اهمیت دارد. مطالب زیادی در این کتاب پیدا میشود که دربارۀ تاریخ ادبیات و موسیقی معاصر ما اطلاعاتی به دست میدهد، اما به گمانم از آن مهمتر فهمِ زی و زندگی یک شاعر است که این کتاب به آن کمک میکند. شاید یکی از جالبترین نمونههایش خاطرات دوران کودکی سایه است. جایی (جلد اول، صفحات ۱۳ و ۱۴) او از شیوۀ حرف زدن والدینش در خانه میگوید و اینکه چه دقتی در مکالمات روزمرۀ خانۀ پدریاش برقرار بوده. گمانم اولین جایی که سایه یاد گرفت "کلمه" چه اهمیتی دارد، همین جاست. بخوانید:
«در خانوادۀ ما یک مکالمۀ خیلی جالبی بود؛ گیلکی حرف زدن علامت صمیمیت بود، فارسی حرف زدن علامت احترام بود و این همیشه رعایت میشد. مادرم با پدرم گیلکی حرف میزد، پدرم بهش فارسی جواب میداد. در تمام مکالمات روزمره اینطور بود. پدرم که با مادرم فارسی حرف میزد، با مادر خودش گیلکی حرف میزد و مادرش بهش فارسی جواب میداد؛ یعنی مادربزرگم به پسرش بهعنوان مردِ خونه احترام میکرد. از اینور پدرم با مادرم با احترام حرف میزد و مادرم با صمیمیت با گیلکی جواب میداد. بعد همۀ اهل خونه با ما فارسی حرف میزدند، با ما بچهها.»
@ehsanname
«در خانوادۀ ما یک مکالمۀ خیلی جالبی بود؛ گیلکی حرف زدن علامت صمیمیت بود، فارسی حرف زدن علامت احترام بود و این همیشه رعایت میشد. مادرم با پدرم گیلکی حرف میزد، پدرم بهش فارسی جواب میداد. در تمام مکالمات روزمره اینطور بود. پدرم که با مادرم فارسی حرف میزد، با مادر خودش گیلکی حرف میزد و مادرش بهش فارسی جواب میداد؛ یعنی مادربزرگم به پسرش بهعنوان مردِ خونه احترام میکرد. از اینور پدرم با مادرم با احترام حرف میزد و مادرم با صمیمیت با گیلکی جواب میداد. بعد همۀ اهل خونه با ما فارسی حرف میزدند، با ما بچهها.»
@ehsanname
Forwarded from احساننامه
📝۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - چاپ اولِ شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا در شماره ۳ دوره دوم «صور اسرافیل» چاپ سوئیس، به تاریخ ۱۵ صفر ۱۳۲۷ قمری و ۸ مارس ۱۹۰۹ میلادی @ehsanname
Yaadaar
Mohammad Motamedi
🎼 ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا با آواز محمد معتمدی و موسیقی آرش کامور، از آلبوم «سراسر مه» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا در سریال «در چشم باد» @ehsanname
🔺استاد حسن کامشاد در کتاب «حدیث نفس» آورده که زمان جواهر لعل نهرو برای سخنرانی به دانشگاه کمبریج رفته بوده، او هم سراغش رفته و با پیش کشیدن حرف ۲۸مرداد گفته «اگر ما هم در ایران شخصیتی مثل شما داشتیم ...» و نهرو وسط حرفم پریده و به او گفته: «شما مصدق داشتید! با او چه کردید؟» به نظرم این سوال هنوز هم موضوعیت دارد: با چهرههای برجستهای که سرمایۀ ما هستند، چه میکنیم؟ @ehsanname
Karevan
Gholamhossein Banan
🎼 در سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان تصنیف مشهور «چو کاروان رود» او را بشنویم، با شعری از رهی معیری و آهنگسازی مرتضی محجوبی @ehsanname
Karevan
Ali Zand vakili
🎼 در سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان و به یاد او بشنویم: بازخوانی تصنیف مشهور «چو کاروان رود» با صدای علی زندوکیلی @ehsanname