احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹ویدیویی از یک کانال یوتیوبی پرطرفدار زبانشناسی، که ریشۀ مشترک واژه‌های زبان فارسی با زبان‌های اروپایی را نشان می‌دهد و باعث تعجب کاربران غیرایرانی شده @ehsanname

نقل این مطلب از + ، نسخۀ کامل ویدیو را هم اینجا + می‌توانید ببینید
📚 ترجمه‌های مکرر و هم‌زمان: با وجود ترجمه‌هایی از رمان «خانه خاموش» اورهان پاموک، امسال هم ترجمۀ جدیدی از این رمان عرضه شد. جالب است که در ۳۰ سال اولی که از نشر این رمان می‌گذشت، ناشران ایرانی توجهی به آن نشان ندادند، اما از سال ۹۳ تاکنون این اثر ۶بار ترجمه شده @ehsanname
📸 امروز اتحادیه ناشران، عکاسان و خبرنگاران را به بازدید از انبار نگهداری کتاب‌های قاچاق کشف‌شده در تهران برد. در این انبار بیشتر از ۵۰۰ هزار جلد کتاب بود، یعنی بیشتر از تولید سالانه خیلی از ناشران معروف. کتاب قاچاق، اصطلاحی است برای فرآیندی که کتاب را خارج از اجازۀ ناشر و مولف/مترجم تکثیر می‌کند و سود فروشش را به جیب می‌زند. در بین کتاب‌های قاچاق، همه جور محصولی، از کتاب‌های بدون مجوز تا آثار پرفروش این سال‌ها هست @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 مستند «نجف دریابندری، یک دور تمام»، ساختۀ شمیم مستقیمی از اول اسفند در سایت hashure.com اکران می‌شود و عواید فروشش صرفِ ساخت مستندی دیگری دربارۀ بزرگان ادبیات ایران خواهد شد @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🔸نظر بزرگ علوی درباره آثارش
@ehsanname
۲۸ بهمن سالروز درگذشت آقابزرگ علوی (۱۳۷۵)، داستان‌نویس معاصر است. علوی نویسندهٔ پرکاری بود و آثار داستانی و غیرداستانی و ترجمه فراوان دارد. علوی خودش یکبار در نظرسنجی مجله «راهنمای کتاب» سال۴ شماره ۳ (خرداد ۱۳۴۰) صفحه ۲۰۹و۲۱۰ دربارهٔ بهترین اثرش اینطوری نوشته بود:
@ehsanname
"هیچ یک از آثار خودم را نمی‌پسندم. هر یک از آنها دارای معایب و نقایصی است که سازنده آنها بهتر از هر کس دیگر آنها را می‌بیند و بازمی‌شناسد. يقين دارم اگر قهرمانان مخلوق من زبان گویا داشتند ایرادهای فراوان به من می‌گرفتند. حق هم داشتند و اگر من آثار خود را منتشر نکرده بودم امروز بی‌رحمانه با قلم سرخ به جانشان می‌افتادم و سر و دست می‌شکستم. اما دیگر دیر شده است. آثار من از خالقشان انتقام می‌کشند. داغ آنها به صورت من خورده است و من نویسندهٔ آنها هستم.
از یک اصل کلی گذشته «چشمهایش» را بیشتر از دیگران می‌پسندم. با وجود بعضی خطوط ناشیانه‌ای که در قیافه‌های فرنگیس و ماکان دیده می‌شود هنوز هم من عاشق زیبایی این زن هستم و به یک‌دندگی استاد احترام می‌گذارم. به نظرم چوب‌بست تمام داستان استوار و پابرجاست.
این کتاب چه در ایران و چه در اروپا مکرر مورد انتقاد قرار گرفته است و اغلب منقدین نظر خطاپوش داشته‌اند و کمتر ایراد به پایه‌های داستان گرفته‌اند.
استقبال خوانندگان نیز نظر مرا تأیید می‌کند. تا آنجا که من اطلاع دارم این کتاب در عرض ده سال چهار بار در ایران منتشر شده است و تعداد نسخ آن در اروپا تا سال ۱۹۶۲ به صدهزار خواهد رسید.
من سعی کرده‌ام در «چشمهایش» یک خاصیت نژاد خودمان را که نتیجهٔ موقع جغرافیایی و سیاسی و اقتصادی ایران است و کوشش پایان‌ناپذیر مردم کشورمان را در طلب کمال و جمال و ستیز با معاندین بیان کنم. این آرزوی من بوده است."
goo.gl/PZQ9pu
احسان‌نامه
📸 امروز اتحادیه ناشران، عکاسان و خبرنگاران را به بازدید از انبار نگهداری کتاب‌های قاچاق کشف‌شده در تهران برد. در این انبار بیشتر از ۵۰۰ هزار جلد کتاب بود، یعنی بیشتر از تولید سالانه خیلی از ناشران معروف. کتاب قاچاق، اصطلاحی است برای فرآیندی که کتاب را خارج…
7⃣ هفت نکته از پروندۀ قاچاق کتاب
@ehsanname
🔹حجم انباری که این روزها کتابهای قاچاق کشف‌شده را جا داده به بیش از ۱۲۰۰ متر مربع می‌رسد و ارزش ریالی این آثار توقیف‌شده هم بالغ بر ۱۵ میلیارد تومان است، تعداد آنها بیش از ۵۰۰ هزار جلد. اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران معتقد است تمامی این آثار باید معدوم و مبدل به خمیر شود که موضوع در انتظار نظر قاضی پرونده است.

🔹خانواده‌ای با اسم «خ» شامل پدر و ۴ پسر، به صورت شبکه‌ای کار تولید و عرضه آثار قاچاق و چاپ‌شده به صورت غیرقانونی را در تهران اداره می‌کردند. آقای «خ» با وثیقه آزاد شده اما پسرهایش تحت تعقیب هستند. گویا دادگاه فرهنگ و رسانه برای او ۵۰۰میلیون وثیقه برید اما در دادسرای اوین این مبلغ مبدل شده به ۸۰میلیون تومان و او همه را یکجا کارت کشید و یک روز هم در زندان نبود. بیشتر انبارهای آثار قاچاق که در ماه‌های اخیر در تهران کشف شده متعلق به همین خانواده است.
bit.ly/2UZoTwK
🔹محمدتقی عرفان پور عضو کارگروه ویژه اتحادیه ناشران می‌گوید: خیلی از قاچاقچیان کتاب پروانه نشر دارند که با حکم قضایی پروانه‌شان را باطل کرده‌ایم.

🔹تعدادی از کتابفروشی‌های تهران و شهرستان‌ها در موضوع قاچاق کتاب دخیل بوده و با آنها برخورد قضایی شده، یکی از این کتابفروشی‌ها در تهران هم تعطیل شده است.

🔹علی فواکه وکیل جوانی که وکالت ناشران در این پرونده را بر عهده دارد می‌گوید از سوی قاچاقچیان کتاب تهدید به مرگ نیز شده است.

🔹اولین پرونده قاچاق کتاب برای دو سال پیش بود که به دلایلی مانند تغییر و تحولات شعب و قاضی رسیدگی‌کننده منجر به صدور قرار نشد. پروندۀ شکایت فعلی از اردیبهشت ۹۷ شروع شده که  تا پایان سال پرونده آمادگی ارسال به دادگاه پیدا می‌کند و  تعداد شاکیان  آن ۲۲ نفر از ناشران هستند. ۸ پرونده شکایت دیگر هم مفتوح است.

🔹ماجرای کتابهای قاچاق و عرضه فایل‌های دیجیتالی آنها در فضای مجازی هم مورد توجه اتحادیه ناشران است و اتحادیه نامه‌ای به پاول دورف، مدیر تلگرام برای مقابله با کانال‌های عرضه و فروش این کتابها ارسال کرده.

📌بخش‌هایی از گزارش حمید نورشمسی در مهر:
mehrnews.com/news/4545264/
رستم، داستایوسکی، تولستوی و دیگران
@ehsanname
✍️احسان رضایی: کودکی ما در صف خرید شیر و آژیر قرمز بمباران‌ها و مارش نظامی رادیو گذشت. در آن دهه یکی از المان‌های اصلی، ریش بود. خیلی از شخصیت‌هایی که الان تصویرشان در ذهن همۀ ما بدون ریش و سبیل است، آن زمان چهرۀ دیگری داشتند. طبیعتاً در چنین فضایی، اینکه یک ریش خاص بتواند توجه‌ها را مال خود کند کار ساده‌ای نبود. اما قصه‌گوهای واقعی بلدند از عهدۀ هر کار نشدنی بربیایند. یک نقال دوره‌گرد بود که توجه من را به موضوع جلب کرد. وسطهای نقل نقال سالخورده بود که فهمیدم ریش رستم، با بقیه ریش‌هایی که دیده بودم فرق دارد. قصه‌گو لابه‌لای تعریف ماجرای سهراب ناکام، مدام این جمله را تکرار می‌کرد: «جهان‌پهلوان دستی به ریش دوشاخش کشید، اول به این شاخه دست کشید، بعد دستش رو برد روی اون یکی شاخ ریشش، فکری کرد ...» نمی‌دانم دقیقاً همین جمله بود یا نه، اما در ذهن من اینطوری باقی ماند. ریشی خاص که حتی دست کشیدن روی آن برای چند ثانیه تأمل هم آداب مخصوص داشته. این، ریشی نبود که مشابهش را جایی دیده یا حتی شنیده باشم. چطور ریش رستم دو شاخه شده بود؟ خودش آنها را می‌بست، کار خاصی رویشان کرده بود، یا به صورت طبیعی تارهای ریش هر طرف صورتش به یک سمت رفته بودند؟ آن وقت از این ریش چطوری نگه داری و مراقبت می‌کرده؟ سلمانی محل اگر اشتباهی یک طرف را بیشتر کوتاه می‌کرد چی؟... چند باری پاپی بزرگترها شدم و با سوال‌هایم آنها را کلافه کردم. از معلم‌های مدرسه پرسیدم. کتابهای در مورد شاهنامه خواندم. یک دوره هم بین تصاویر شاهنامه‌ای گشتم. دست آخر معلم ادبیات دبیرستان‌مان بود که نجاتم داد و گفت ول کن پسر، این ریش دو شاخه، نماد است. اینکه رستم برخلاف اغلب پهلوان‌ها فقط متکی به زور بازو نبوده و از فکر و عقلش هم برای حل مشکلات استفاده می‌کرده و «تنِ پیل و هوش و دلِ موبدان» داشته. تعبیر او را البته در کتاب دیگری ندیدم و نمی‌دانم واقعاً ماجرای این ریش همین است، یا اینکه آقای معلم از خودش چیزی درآورده بود تا قانعم کند. هرچه که بود، خود این حرف جدید، باب جدیدی را گشود و فکرهای تازه‌ای را پیش آورد. این‌که ریش می‌تواند نمادی از یک خصوصیت یا ویژگی باشد. بعد از آن، ماجرا گسترده‌تر شد و بعد از اسم رستم، اسامی دیگری هم داخل فهرست ریش‌های جادویی اضافه کردم. فهرستی بلند که خیلی از شخصیت‌های اسطوره‌ای و داستانی در آن قرار می‌گرفتند. از زرتشت تا زئوس همگی ماجراهایی با ریش‌شان داشتند. ریش مریلین، به قدری اهمیت داشت که بقیه جادوگرها به آن قسم می‌خوردند. اودیسه به همسرش می‌گفت اگر او تا زمان درآمدن ریش‌های پسرشان از جنگ تروآ برنگشت، بداند که مرده است و ازدواج کند. داریوش ریش‌هایش را می‌پیچاند و فر می‌داد. بابانوئل، طوری می‌خندید که ریش‌هایش تکان تکان می‌خورد. در یونان جزو نشانه‌های فیلسوف بودن هر کسی، ریش بلندش بود. در مصر ملکه حَتشـِپسوت برای خودش ریش مصنوعی گذاشت. سن‌آنتونیوس، برای کمک به فقرا ریش‌هایش را می‌تراشید و به مستمندان می‌داد تا زندگی‌شان پر از برکت شود. دو جادگر معروف دنیای ادبیات فانتزی، گندالفِ خاکستری و پروفسور دامبلدور هر دو به ریش سفید و بلندشان معروف بودند... حتی در بین نویسندگان معاصر هم ریش ماجرایی جادویی و قدرت‌بخش داشت. دو غول دنیای رمان، تولستوی و داستایوسکی، هر دو ریشو هستند. در واقع اگر بخواهیم نموداری رسم کنیم که یک محورش اندازۀ ریش و یک محور دیگرش، قدرت‌های ماورایی باشد، خیلی راحت می‌شود برای این دو نویسندۀ بزرگ در آن نمودار جای درخوری دست و پا کرد. دو نویسنده‌ای که ریش‌هایشان هم مثل نوشته‌هایشان متفاوت است. تولستوی در آثارش شخصیت‌های متعددی را در طول یک دوره تاریخی طولانی تصویر می‌کند، ولی کاراکترهای داستان‌های داستایوسکی کم و پیچیده هستند و ماجراهایشان در مدت کوتاهی به سرانجام می‌رسد. ریش‌های تولستوی هم مثل ریش رستم در جهات مختلف رشد کرده و ریشی انبوه را ساخته‌اند، در مقابل ریش داستایوسکی تنک‌تر است و البته مجعد و در هم پیچیده. این دو فرم ریش در کنار برق چشم و خطوط پیشانی، سیمای این دو غول ادبی را کاملاً از هم متفاوت می‌کند. اعتراف می‌کنم که همیشه دوست داشتم ریش‌هایم شبیه به ریش تولستوی بشود که شیفتۀ آثارش هستم. اما در عوض، معمولاً این جمله را از دیگران تحویل می‌گیرم که فلانی شبیه داستایوسکی شدی! یک بار هم دوست عکاسی محض تفنن، تابلوی نقاشی معروفی از داستایوسکی را با صورت من بازسازی کرد. در واقع ریش‌ها خاصیتی جادویی دارند و چنین خواصی را نمی‌شود به دلخواه تغییر داد. آیا این همان چیزی بود که آن نقال دوره‌گرد در روزهای بمباران و مارش نظامی و صف شیر داشت برای ما تعریف می‌کرد؟ یعنی وقتهایی که رستم به ریش دوشاخش دست می‌کشید، داشت تقدیر تغییرناپذیرش را لمس می‌کرد؟
bit.ly/2GwKnOf
📌منتشرشده در هفته‌نامه «کرگدن» شماره ۱۰۵
معمولاً پیدا کردن سوژه برای داستان‌نویسان جوان چالش بزرگی است. جان گریشام، جنایی‌نویس مشهور می‌گوید برای ایده گرفتن سراغ آگهی‌های ترحیم روزنامه نیویورک تایمز می‌رود/ ایبنا @ehsanname
احسان‌نامه
📚 ترجمه‌های مکرر و هم‌زمان: با وجود ترجمه‌هایی از رمان «خانه خاموش» اورهان پاموک، امسال هم ترجمۀ جدیدی از این رمان عرضه شد. جالب است که در ۳۰ سال اولی که از نشر این رمان می‌گذشت، ناشران ایرانی توجهی به آن نشان ندادند، اما از سال ۹۳ تاکنون این اثر ۶بار ترجمه…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
در واکنش به انتشار خبر ترجمه‌های مکرر از «خانۀ خاموش» اورهان پاموک، دوست عزیز جناب آقای مهدی نوری، ویراستار نشر ماهی تماس گرفت و از ترجمۀ این اثر در نشر ماهی دفاع کرد. نوری متذکر شد که نشر ماهی قبل از این هم از نویسندگان ترک، یعنی از زلفی لیوانلی، یکتا کوپان و فریده چیچک‌اوغلو کتاب‌هایی منتشر کرده و در ثانی ترجمۀ خانم مژده الفت در این نشر، از زبان ترکی استانبولی و همراه با ویرایش و دقتِ ویراستاران این نشر است و همان‌طور که در مقدمۀ این کتاب ذکر شده، مقایسه‌اش با ترجمه‌های قبلی ضرورتش را نشان می‌دهد. من هم توضیح دادم که در این کانال قبلاً هم به ترجمه‌های مکرر آثار دیگری پرداخته بودیم و انتقادمان به دوباره‌کاری در فرصت و ظرفیت نشر کشور است نه چیز دیگر. با این مقدمات، بخش‌هایی از مقدمۀ خانم الفت بر ترجمه‌اش از «خانۀ خاموش» را بخوانید:

✍️مژده الفت: چند سال پیش، زمانی که هنوز در نیمه‌راه ترجمۀ این کتاب بودم، چندین ترجمه از آن با فواصل کوتاهی به بازار آمد. ابتدا به نظرم آمد ترجمۀ مجدد کتاب اتلاف وقت است و بی‌معنی! با وجود این، به‌ سبب علاقه خاصی که به این کتاب داشتم، به مرور بخش‌هایی از ترجمه‌های موجود را با متن اصلی مقایسه کردم و اتفاقاً وجود ترجمه‌ای دیگر را ضروری دیدم، چرا که به نظرم بهترین راه نقد ترجمۀ یک کتاب، ترجمۀ دوبارۀ آن است. با این حال کارم را زمانی شروع کردم که اولاً چند سال از چاپ ترجمه‌های پیشین گذشته بود و کتاب‌های موجود در بازار مخاطب خود را یافته بودند و دیگر بحث همیشگی رقابت مترجمان مطرح نبود. ثانیاً بعید به نظر می‌رسید مترجم دیگری (حتی با وجود علاقه‌ی فراوان به آثار پاموک) بعد از گذشت بیش از سی‌ سال از چاپ خانۀ خاموش به فکر ترجمه‌اش بیفتد.
گرچه مدعی نیستم این ترجمه بی‌نقص است - خوب می‌دانم اطمینان از کامل‌بودن هر کاری که آدمی در آن دخیل باشد اشتباه محض است - به جرئت می‌گویم تمام توانم را به کار گرفته‌ام که ترجمه‌ای قابل قبول ارائه دهم. کلمه‌ها، جمله‌ها و پاراگراف‌های کتاب را به دلخواه و بی‌دلیل حذف نکرده‌ام. به جای این‌که دریافت‌های خود را جایگزین افکار نویسنده کنم، هر جا شک و شبهه‌ای در درک منظور ایشان داشته‌ام، از دانش اساتید زبان ترکی استانبولی یاری گرفته‌ام. برای ترجمه و بازبینی به حد کفایت، و شاید بیش از آن، وقت گذاشته‌ام تا اشتباهات ناشی از تعجیل یا عدم درک مفهوم مقصود نویسنده را مخدوش نسازد و جمله‌های ابهام‌آلود مخاطب را سردرگم نکند.
bit.ly/2BIDBRH
📌متن کامل این مقدمه، در کانال نشر ماهی:
https://t.me/mahipub/905
🔻این هم نقدی بر یکی از ترجمه‌های قبلی «خانه خاموش» از اینستاگرام خانم الفت
احسان‌نامه
Emran Salahi – Sherkhani
to You
Emran Salahi
🎧 عمران صلاحی اگر زنده بود، امروز (اول اسفند) ۷۲ساله می‌شد. برای یادکرد آقای شاعر، عاشقانه‌ای از او بشنوید به زبان ترکی که خودش هم ترجمه‌اش می‌کند. شعر «سَنَه» (به تو) در دفتر «یارالی دورنا (دُرنای زخمی)» انتشارات امرود، صفحه ۶۶ منتشر شده است @ehsanname
🔖اعلانات: چهارمین خیریۀ اسفندگان کتاب، فردا پنجشنبه (۲ اسفند) عصر، کتابفروشی نشر چشمه (کریم‌خان). اگر دوست دارید از کتاب خریدن شما، به کودکانِ نیازمندِ پیوندِ استخوان هم خیری برسد، ۴۰درصد از خرید فردا صرف این کار می‌شود @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📚چطور می‌شود کلاسیک‌ها را خواند؟ گپ و گفت احسان رضایی و سروش صحت در برنامه «کتاب باز» (۱۸ آذر ۹۷) دربارۀ مجموعه بازخوانی متونِ استاد جعفر مدرس‌صادقی @ehsanname
🔸مهدی یزدانی خرم: خبری که شنیدم و دیدم در این چند روز این گزارش کوتاه بود. اتفاقی که تکراری‌ست و همیشه امیدساز. پسرک فقیر مرزنشین با پای لُخت هفت کیلومتر را روی آسفالت می‌دود تا یک میلیون تومَن برنده شود. قصه‌ای که بارها در ادبیات و سینما خوانده و دیده‌ایم و واقعاً «وقتی از دو حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم»؟
@ehsanname
میل به اثباتِ خود در ساختار ذهنی نوجوان‌های رنج‌کشیده بسیار زیاد است. مخصوصاً در این سال‌ها که فاصلۀ زیستی به شکلِ هولناکی زیاد شده و فقر کاملاً و بی‌پیرایه خود را به رخ می‌کشد بدن‌ها و ذهن‌هایی وجود دارند که می‌خواهند رویایی برای خود رقم بزنند. آن‌ها نیازی به کلماتِ خلق و کارگر و رفیق ندارند، اصلاً این کلمات کاربردش مال محافل و میهمانی و کوچه‌های کناری دانش‌گاه‌هاست حینِ سیگارکشیدن. به قول «ریمون آرون» عمل روشن‌فکری پی بیانیه و شعار نیست بلکه عمل می‌کند و سعی که برای بخشی از جامعه نقش ترمیم‌گر را بازی کند نه فریادساز. و برای همین، این خبر برای من به‌وسعت ادبیات است.

انگار رمانی ژانری. بدو تا برنده شوی. از دیگران رد شو تا ببری و بجنگ تا رستگار شوی. این میلی‌ست ذاتی و درونی که همیشه برش می‌دهد تلخی روزگار را. مخصوصاً این روزها که اخبار فقط از فساد می‌گویند، گرانی رهاشده و مردانِ بی‌کفایت. من در مقامِ نویسنده با هر فکر و ایده‌ای به این پسر رویاساز غبطه می‌خورم. او تصمیم گرفته بوده بدود و با تمامِ جان‌اش چنین کرده. پس بسیار شکوه‌مند است تماشای او و رفتارش. سکانس درخشان شاه‌کار امیر نادری در «دونده» پیش چشم‌ام می‌آید و آن حظِ بردن یخ در هُرم آفتاب. کاشف یخ بود انگار قهرمان‌اش و حالا در این روزها که مثل بسیاری‌تان کم‌امید، نگران و خسته هستم از روزگار، این قلبِ تپندۀ دونده حال‌ام را خوش می‌کند. حماسه‌ها همیشه چنین شکلی دارند، از منتهاالیه رنج برمی‌آیند و نتیجه‌ای رقم می‌زنند تا تکه‌هایی از روح ما را بیدارتر کنند.
@ehsanname
تمام کانال‌های خبری برای‌ام بی‌ارزش‌اند این روزها و شرمگین‌ام از تماشای خشم و تَعَبی که خودم نیز دچارش هستم. صبح این خبر را تماشا کردم و چیزی در من زنده شد انگار.‌ فارغ از تمامِ زخم‌ها و آرمان‌هایی که از آن دم می‌زنیم، این پسرک روی آسفالت دوید و حق خودش را گرفت. روزی از سپانلو پرسیدم که چگونه فکر می‌کردید می‌توانید جلسۀ شعرخوانی بگذارید در امجدیه و اصلاً بگذارند و پر شود؟ گفت مهدی‌خان رویایش را که داشتیم. و نباید رویاها را از دست داد...حالا با تماشای چندبارۀ این قصۀ قدیمی دوباره حسی از حماسه‌ای کوچک معاصرِ من شده است چون جهان را رویاها تغییر می‌دهند. دویدن...
https://www.instagram.com/p/BuHNNtLFF_z/
🔟 ده سؤالی که نویسندگان از آن‌ها تنفر دارند
@ehsanname
نویسندگان اغلب مجبورند در کارگاه‌ها، مصاحبه‌ها، مراسم رونمایی کتاب، ... و همچنین شبکه‌های اجتماعی حضور یابند و به سؤالات زیادی پاسخ دهند اما از بعضی سؤالات به شدت متنفرند. البته چون نویسندگان نیاز به حمایت خوانندگان و مخاطبان دارند، بنابراین وقتی از رفتاری ناراحت می‌شوند پنهانش می‌کنند ولی این سؤالات واقعاً وجود دارند:
 
چقدر درآمد داری؟
نویسندگان زیادی این سؤال را در رتبه نخست سؤال‌هایی که از آن تنفردارند قرار دادند. البته پرسیدن چنین سؤالی در همه صنعت‌ها بی‌ادبی تلقی می‌شود.
 
کتاب بعدی، فیلم اقتباسی کتابتان، یا ترجمه کتاب کی وارد بازار می‌شود؟
یکی از نویسندگان می‌گوید از این سوال که چه زمانی فیلم کتابت اکران می‌شود متنفرم! نویسنده اطلاعی از این موضوعات ندارد و معمولاً خوانندگان اطلاعات بیشتری درباره این موضوعات دارند!
 
سوالاتی که توهین به ژانرها و نویسندگان دیگر را شامل می‌شود
خیلی از خوانندگان به کتاب‌های عاشقانه و علمی-تخیلی توهین می‌کنند؛ وقتی چنین کاری می‌کنید نویسنده یا باید در جمع با شما مخالفت کند یا با توهین شما همراه شود. در هر دو صورت انتخاب خوبی نیست و فقط سخنگویان ماهر قادرند از جواب دادن به چنین سؤالاتی طفره بروند.
 
وقتی سؤال نمی‌کنید و بیشتر نظر می‌دهید
البته اگر عادلانه به موضوع نگاه کنیم، همه از این کار بدشان می‌آید. افراد برای شنیدن نظرات شما به جلسه رونمایی یا امضای کتاب نمی‌آیند و برای شنیدن حرف‌های نویسنده مورد علاقه‌شان در این جلسه حضور می‌یابند.
 
اوضاع کتاب چطوره؟
قطعاً کسی که چنین سؤالی می‌پرسد نیت خیری دارد، اما هیچ نویسنده‌ای نمی‌داند چطور به این سؤال جواب دهد! آیا دوست دارید میزان فروش کتاب را بدانید؟ نویسندگان که چند ماه بعد از آمار فروش باخبر می‌شوند. بعد هم هر نویسنده‌ای موفقیت کتابش را به شکلی متفاوت تفسیر می‌کند و چنین پرسشی ممکن است منجر به گفت و گویی دو ساعته شود.
 
من را به ناشرت معرفی می‌کنی؟
این سؤال خیلی آزاردهنده است؛ به‌خصوص اگر رابطه‌ای صمیمانه با نویسنده ندارید. اگر نویسنده یا مترجمی مایل به این کار باشد خودش به شما پیشنهاد می‌دهد. از نویسنده نخواهید کار شما را بخواند و نظر دهد، چون خواندن اثری منتشرنشده کار اشتباهی است و اصلاً وقت خواندنش را ندارند. علاوه بر این، اگر کارتان را خواندند و خوششان نیامد چگونه می‌توانند احساسات واقعی‌شان را به شما بگویند؟!
 
موضوعات شخصی و بی‌ربط به کتاب و دنیای نوشتن
از گفتن حرف‌هایی که ربطی به کتاب ندارد اجتناب کنید؛ حتی اگر فکر می‌کنید در حال تمجید از نویسنده هستید. یکی از نویسندگان می‌گوید متنفرم از اینکه مردم درباره وزنم نظر می‌دهند حتی اگر چند کیلو وزن کم کرده باشم. البته بعضی نویسندگان دوست دارند دربارۀ موضوعاتی متفاوت صحبت کنند. مثلاً اگر نویسنده‌ای در صفحه اینستاگرامش عکس‌های زیادی از دست‌پُختش را با دیگران به اشتراک می‌گذارد مشکلی با پاسخ دادن به سؤالی در این مورد ندارد. اما اگر مطمئن نیستید که سؤالتان مودبانه است یا نه، از مطرح کردنش خودداری کنید. ظاهر، سیاست، سن، ارتباط شخصی، بچه‌ها، و خانه‌یِ‌ نویسندگان موضوعاتی مناسب نیستند.
 
تا به حال به انتشار کتاب با سرمایه‌گذاری خودتان فکر کردین؟ شنیدم درآمد خوبی دارد.
اگر چنین سؤالی بپرسید همه نویسندگان جواب می‌دهند که تا به حال به این موضوع فکر نکرده‌اند. اگر دوست دارید بپرسید که چرا از یک روش خاص برای انتشار آثارتان استفاده می‌کنید، بیشتر نویسندگان در ژانرهایی می‌نویسند که با آن ارتباط برقرار می‌کنند و اگر فقط به دنبال پول باشند موفقیت‌شان ماندگار نخواهد بود.
 
شما نویسنده‌اید؟ چند تا از کتاب‌هایتان را که من شاید خوانده باشم نام ببرید؟
اول اینکه نویسنده از کجا باید بداند شما چه خوانده‌اید؛ دوم اینکه نویسنده بودن یک فرد در صورت شنیدن نام کتاب‌هایشان توسط شما معنا نمی‌یابد!
 
ایدۀ کتاب‌هایتان چگونه به ذهنتان می‌رسد؟
البته سؤال بدی نیست، اما از آنجا که بارها از نویسندگان پرسیده شده برایشان کمی آزاردهنده شده است. جواب این سؤال اغلب انتزاعی است، چون خود نویسندگان هم نمی‌دانند ایده‌هایشان چگونه و از کجا به ذهنشان می‌رسد!
@ehsanname
📌منبع: bookriot ترجمه از ایبنا
احسان‌نامه
🔺گاردین خبری منتشر کرده از یک ایرانی که ۶ سال است به جرم تلاش برای ورود غیرقانونی به استرالیا، در جزیره مانوسِ پاپوآ گینه‌نو اسیر است. بهروز بوچانی، در غربت این اردوگاه کتابی نوشته که برندۀ معتبرترین جایزه ادبی استرالیا شد. کتاب No friend but the mountains…
🔺قرار است کتاب بهروز بوچانی در ایران منتشر شود. سوای بحثهایی که در مورد توجه به او بعد از برنده شدن در استرالیا درگرفته، این‌که اغلب از این کتاب به عنوان «رمان» نام می‌برند صحیح نیست. این کتاب خاطره‌نگاری است، با تغییر در هویت بعضی اشخاص به دلیل محدودیت‌های احتمالی برای پناهجویان. توضیح نویسنده را ببینید. (از توئیتر امیر خادم: +) @ehsanname
📚ادبیات فارسی معاصر در عمان: گزیده داستان‌های کوتاه ایرانی و ترجمۀ دیوان اشعار سهراب سپهری @ehsanname

از تصاویر کانالِ @Historylibrary از نمایشگاه بین‌المللی کتاب مسقط
💚💔 نقش همسران در موفقیت نویسندگان: عشق و نفرت
@ehsanname
✍️احسان رضایی: می‌گویند پشت سر هر مرد موفق یک زن خوب قرار دارد. همسران نویسندگان هم در زندگی ادبی آنها نقش بسیار مهمی دارند. ویلیام شکسپیر از دست زنش فرار کرد و رفت لندن نمایشنامه‌نویس شد و برعکس جیمز جویس، اگر همسرش نورا نبود، هیچ وقت هیچ چیزی نمی‌نوشت. بدیهی است که هر نویسنده‌ای به حداقل یک منبع الهام نیاز دارد. این منبع می‌تواند ذهن نویسنده، اخبار روز، خوانده‌ها و شنیده‌ها، وقایع دور و بر، ... یا هر چیز دیگری باشد. حالا آن «هر چیز دیگر»ش به کنار، از بین وقایع و اشخاص دور و بر یک نویسنده، چه چیزی بیشتر و برجسته‌تر است؟ معلوم است که مهربان همسر. مثلاً در مورد ولادیمیر ناباکوف می‌دانیم که همسرش، وِرا ۶۶سال تمام، منشی، تایپیست، ویراستار، راننده و منبع الهام ناباکوف بود. ناباکوف می‌گفت حتی شخصیت «لولیتا» را از او الهام گرفته که البته بهتر بود نمی‌گفت! عوضش تالکین از روی عشقش به همسرش، اِدیت، «بِرن و لوتین» را نوشت که معروفترین داستان عاشقانه در کلِ سرزمین میانه (محل وقوع حوادث «ارباب حلقه‌ها») است. داستایوسکی بزرگ هم برای نوشتن «قمارباز» یک تایپیست استخدام کرد، چون فقط ۲۰روز از قراردادش با ناشر مانده بود و چیزی هم ننوشته بود. آنا هم همینطور که حرفهای فیودور را تایپ می‌کرد، خودش هم چیزهایی به داستان اضافه می‌کرد و اینجوری شد که شد زن دوم داستایوسکی. تازه باید به اینها موارد قدیمی‌تر را هم اضافه کرد، چون تصور عمومی جوامع مردسالار قدیم این شکلی بود که اگر مثلاً مرد و زنی با هم در یک مغازۀ نانوایی کار می‌کردند، این زن بود که «شاگرد نانوا» به حساب می‌آمد. بنابراین اگر توماس کارلایل می‌گفت کتابهایم را همسرم برایم می‌نویسد، می‌گذاشتند به حساب تواضع و بزرگواری او. در حالی که جوامع فمینیست امروزی، از آن طرف بام افتاده‌اند و هرچه دن براون قسم و آیه می‌خورد که خودش کتاب می‌نویسد ملت می‌گویند نه، این رمان‌های جنایی دستپخت همسرش است. آخر این بلیث نیولان بود که دن براون را مجاب کرد دست از خوانندگی بردارد و به جایش با او ازدواج کند. بلیث خودش کتاب کودکان می‌نویسد و منتقدان می‌گویند تابلو است که او جنایی‌هایش را به اسم دن براون که ۱۲سال جوانتر است منتشر می‌کند. اما جنجالی‌ترین زوج تاریخ ادبیات مورد دیگری است: تد هیوز و سیلویا پلات، دو شاعر مهمی که زندگی مشترک کوتاهی داشتند که با عشق آغاز و با خودکشی سیلویا با گاز آشپزخانه تمام شد. آیا افسردگی پلات باعث دلزدگی تد شد یا هیوز، سیلویا را به اینجا رساند؟ فمینیست‌ها معتقد به دومی بودند. آنها در جلسات شعرخوانی هیوز شعار می‌دادند، علیه او مطلب می‌نوشتند و بارها نام هیوز را از روی سنگ قبر سیلویا تراشیدند. آن‌قدر فشار آوردند که زن دوم هیوز هم خودکشی کرد! البته در بین نویسندگان هم مثل هر جماعت دیگری، شوهران بی‌وفا پیدا می‌شوند. مثلا آلبرتو موراویا و السا مورانته، دو داستان‌نویس ایتالیایی ۲۱سال به خوبی و خوشی زندگی کردند، اما یکهو فیل موراویا یاد هندوستان کرد و با یک نویسندۀ جوانتر ازدواج کرد. مورانته هم در این دوران تنهایی بهترین آثارش، از جمله رمان «تاریخ» را نوشت. موردِ پرسی و ماری شِلی البته به این شدت نبود. پرسی شلی و رفقای شاعرش، مثل لرد بایرون، مری را مسخره می‌کردند که نمی‌تواند شعر بگوید. مری هم رفت و معروفترین هیولای تاریخ ادبیات یعنی «فرانکشتاین» را خلق کرد. اما انصاف این است که از آن طرف مردهای زن‌ذلیلی هم داریم مثل لئونارد وولف، همسر ویرجینیا وولف که برای چاپ بهتر آثار همسرش انتشارات راه انداخت و نقش مهمش در نویسندگی ویرجینیا این بود که بعد از چاپ هر کتاب او تلفن به دست بگیرد و از منتقدان بخواهد که نقدهای مثبت برای همسرش بنویسند تا او خودش را نکشد - که البته آخرش هم افاقه نکرد. برگردیم سراغ ماجرای زنان خوب پشت سر مردان موفق. این زن‌ها گاهی با کاری به کار همسر نداشتن باعث موفقیت او می‌شوند. مثلاً تس گالاکر که خودش هم داستان کوتاه‌نویس برجسته‌ای بود در زندگی مشترک با ریموند کارور، حتی اتاق نوشتنشان را هم جدا کرد. یک گروه دیگر آنهایی هستند که زیادی به شوهرشان کار دارند. مثلاً جان استورات میل «رساله دربارۀ آزادی»اش را به همسرش هریت تقدیم کرده و نوشته «همه چیز» را از صدقه سر او دارد و ایده‌هایش مال اوست و «گر او هست حقا که من نیستم». دسته سوم، رابطه‌شان یک چیز بینابینی بوده. مثل سونیا، همسر لئو تولستوی که هفت بار دستنویس‌های «جنگ و صلح» را برای عمولئو پاکنویس کرد، اما هرچه به سمت پیری رفتند رابطه‌شان بیشتر و بیشتر شکرآب شد، تا اینکه دست آخر تولستوی به بهانۀ راه انداختن اصلاحات اجتماعی برای همیشه از خانه زد بیرون. توجه فرمودید؟
@ehsanname
📌این مطلب در روزنامه «هفت صبح» ۲ اسفند ۹۷ منتشر شده. عکس زیر: آقا و خانم تولستوی
🔺تصویر بالا، «صحیفه سجادیه»ای است از دورۀ صفوی، شاهکاری از خوشنویسی و تذهیب با ابعادی کمی کوچکتر از کتابهای امروزی و تاریخ کتابت ۱۰۷۱ قمری. عکس دوم، قرآن مطلا اثر هنرمند معاصر علی‌اکبر خانزاده است که ۸۰کیلوگرم طلا و نقره و مس در ساخت آن استفاده شده و آیات قرآن خیلی ریز در پنجره‌های کوچک داخل اثر نوشته شده. دو رویکرد کاملاً متفاوت به نسبت هنر و امر قدسی. دیروز در سومین حراج باران «صحیفه سجادیه» صفوی ۱۹۰میلیون تومان خریده شد و قرآن مطلا ۷میلیارد و ۷۰۰میلیون تومان چکش خورد @ehsanname
محسن احمدوندی، در شماره ۵۳ «خبرنامه گروه آموزش زبان و ادب فارسی فرهنگستان» به انتساب اشتباهِ یک سروده معروف به فردوسی در کتاب درسیِ فارسی پایۀ نهم پرداخته و با استناد به منابع متعدد نشان داده که سرودۀ «چو ایران نباشد تن من مباد» از فردوسی نیست، بلکه تعییری از بعضی بیت‌های «شاهنامه» است و کاش مؤلفان کتاب‌های درسی به شنیده‌هایشان اعتماد نمی‌کردند و به اصلِ آثار رجوع می‌کردند. (دانلود این مقاله از اینجا: +) @ehsanname
🔖اعلانات: فصلنامۀ «ترجمان» جزو بهترین و خواندنی‌ترین مطبوعاتی است که در حال حاضر منتشر می‌شود. این مجله گزیده‌ای است از مطالب منتشر شده در حوزه‌های مختلف علوم انسانی و بین‌رشته‌ای که دوستان تحریریۀ ترجمان با دقت و وسواس انتخاب، ترجمه، ویرایش و منتشر می‌کنند. قیمت مجله امسال هر شماره ۲۰هزار تومان بود که ظاهراً با توجه به وضعیت کاغذ قرار است برای سال بعد شمارهای ۳۵هزار تومان شود. اما این دوستان امکانِ اشتراک یکجای هر ۴شماره به ۸۹هزار تومان (جای ۱۴۰هزار تومان) را هم گذاشته‌اند؛ این‌طوری هم شما افزایش قیمت اندکی پرداخت می‌کنید هم آنها از داشتن مخاطب مطمئن می‌شوند و از یک کار فرهنگی حرفه‌ای حمایت می‌کنید. برای این اشتراک می‌توانید به آدرس زیر بروید:
tarjomaan.shop/product/4subs/
📸 کتابفروشی چه ایرادی دارد که از اسم‌های عجیب و غریبی مثل «بوک لند» و «بوک من» و «بوک سرا» استفاده می‌کنیم؟ (عکس از توئیتر امین حسینیون) @ehsanname