احساننامه
⬆️⬆️⬆️ بازتاب @ehsanname دوست عزیزم، محمد نجابتی که از مترجمان جوان و خوشآتیه است، دربارۀ مطلب فوق نکاتی را عنوان کرد و یه داستان عاشقانه دیگر هم معرفی کرد. شما هم بخوانید: ✍سلام آقای رضایی جملۀ آخر متنی که در کانالتون گذاشتید («عشق شوخی بردار نیست») من…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
دوست گرامی، خانم دکتر لیلا قالیچی از استادان دانشگاه علوم پزشکی ایران، این نکته را یادآوری کردند که دو موسه فوقالذکر، علاوه بر ادبیات، در دنیای پزشکی هم نامآشناست.
آلفرد دو موسه (۱۸۱۰-۱۸۵۷) شاعر و نمایشنامهنویس سبک رومانتیسم، مع الاسف، به علت ابتلا به بیماری سیفلیس جوانمرگ شد. از عوارض این بیماری، نوعی نارسایی آئورت است. در بعضی از مبتلایان به نارسایی آئورت، علامت خاصی به وجود میآید که با هر ضربان قلب، سر یا گردن بیمار کمی باد میکند. این حالت را اولین بار پل دو موسه، در زندگینامۀ برادر شاعرش توصیف کرد و به همین دلیل حالا به اسم علامت دو موسه (de Musset's sign) در پزشکی معروف است.
@ehsanname
دوست گرامی، خانم دکتر لیلا قالیچی از استادان دانشگاه علوم پزشکی ایران، این نکته را یادآوری کردند که دو موسه فوقالذکر، علاوه بر ادبیات، در دنیای پزشکی هم نامآشناست.
آلفرد دو موسه (۱۸۱۰-۱۸۵۷) شاعر و نمایشنامهنویس سبک رومانتیسم، مع الاسف، به علت ابتلا به بیماری سیفلیس جوانمرگ شد. از عوارض این بیماری، نوعی نارسایی آئورت است. در بعضی از مبتلایان به نارسایی آئورت، علامت خاصی به وجود میآید که با هر ضربان قلب، سر یا گردن بیمار کمی باد میکند. این حالت را اولین بار پل دو موسه، در زندگینامۀ برادر شاعرش توصیف کرد و به همین دلیل حالا به اسم علامت دو موسه (de Musset's sign) در پزشکی معروف است.
احساننامه
🗞جایگزین «همشهری داستان» (بعد واگذاری فلهای مجلات همشهری) معرفی شد: فصلنامه داستانی «سان» با مدیرمسئولی ناهید طباطبایی و سردبیری آرش صادقبیگی. اولین شمارۀ «سان» آذر و با موضوعِ شب میآید @ehsanname
🗞شماره اول مجله «ناداستان» ۱۵ اسفند منتشر میشود. «ناداستان» دومین محصول تحریریۀ «همشهری داستان» سابق (در کنار نشریه «سان») است و اختصاص به روایتهای غیرداستانی دارد @ehsanname
✉️ "امیدم! پوران جانِ عزیزِ مهربانِ بداخلاقِ خوشقلبِ «کافرغضبِ» «مؤمن رضا»ی بدخرجِ خسیسِ حواسپرتِ جمعکنِ جیغبنفشیِ ژوکوندلبخندِ نُهمنشیرِ لگدزنِ صبورِ تندجوشِ فرشتهدیوِ سوهانعمرِ تسلیتبخشِ دیوانزنجیرِ خردمندِ پُر«بریز و بپاشِ» «جمع و جوریِ» قایمکنِ گمکنِ پیدانکنِ بینظمِ دقيقِ صد تومان گمکنِ چهارپولی پاکروحِ پلیددهنِ «مرد بیرونِ» «زن خانۀ» «همسر خوبِ» «همدم بدِ» «اهوراییذاتِ» «اهرمنیدادِ» امیدبخشِ یأسآورِ پر حرفِ حرفنشنوِ خونگرمِ پر جوش و خروشِ یخکنِ چون مرگ موشِ زودقهرِ زودآشتیِ گـَه بهشتیخصال و گـَه دوزخیروالِ ترش و شیرینِ تلخانگبینِ جمع ضدینِ رفع نقیضینِ بدترین بدِ خوبترین خوبِ «با وی نتوان زیستنِ» «بی وی نتوان بودنِ» روح مرگدهندۀ مرگ روحدمندۀ رحمت پرزحمتِ رنج پر از لذتِ هم شراب هم ۱شرنگِ هندوانۀ بدلرزِ اشکنۀ سرشکنِ خوشنوازشِ بدسرزنشِ جور به جورِ همیشه یکجورِ درهم برهمِ شلوغ پلوغِ قروقاطی! عزیزی که تو را نمیتوانم تحمل کنم و دنیا هم بی تو تحملناپذیر است!"
bit.ly/2GtaNR4
🔺شصت سال پیش، این نامه را علی شریعتی از پاریس برای همسرش نوشت. یکی از آن دست عاشقانههای که پیچیدگی عشق را نشان میدهد. مخاطب نامه، خانم دکتر پوران شریعت رضوی، امروز و در سن ۸۴سالگی درگذشت.
@ehsanname
bit.ly/2GtaNR4
🔺شصت سال پیش، این نامه را علی شریعتی از پاریس برای همسرش نوشت. یکی از آن دست عاشقانههای که پیچیدگی عشق را نشان میدهد. مخاطب نامه، خانم دکتر پوران شریعت رضوی، امروز و در سن ۸۴سالگی درگذشت.
@ehsanname
🔺ماجرای درختِ اینچهبرون در «آتش بدون دود» نادر ابراهیمی یادتان هست؟ تصویرسازی استاد قباد شیوا برای درخت مقدس، یکی از کارهایی است که در نمایشگاه تصویرسازیهای این استاد در گالری دیلمان به نمایش درآمده. برای بازدید از این نمایشگاه تا ۲۴ اسفند فرصت دارید
@ehsanname
📍گالری دیلمان: شریعتی، بالاتر از ظفر، خیابان پورمشکانی(کودکان غزه)، شماره ۵۰
@ehsanname
📍گالری دیلمان: شریعتی، بالاتر از ظفر، خیابان پورمشکانی(کودکان غزه)، شماره ۵۰
📸 طارق قاسمی، کتابفروش کابلی، گزارش نوشته از وضعیت فروش کتاب در افغانستان و پیرمرد ۷۸ سالهای که عاشق کتاب است و چون پول خرید ندارد، کتابفروشهای کابل به او کتاب امانت میدهند. خواندنی است:
https://www.hushdar.com/2018/03/06/kaka-sadiq-an-old-mane-in-kabul/
https://www.hushdar.com/2018/03/06/kaka-sadiq-an-old-mane-in-kabul/
🔺دفاع ادمین یکی از کانالهای دانلود غیرقانونی کتاب از ضرری که به ناشرها و پدیدآورندگان میزند، با منطقی عجیب: «پولش رو دادم!» @ehsanname
احساننامه
✅طالقانی به روایت داستاننویس @ehsanname محمود دولتآبادی، خالق «کلیدر» هم روزگاری را در زندان قصر گذرانده. او در اسفند ۱۳۵۳ بازداشت شد، یک شب مانده به پایان اجرای تئاتر «در اعماق» که یک ملودرامی اجتماعی روس بود. قبل از آن هم در تئاتر «حادثه درویشی» اثر ضدفاشیستی…
📗 یکی دیگر از آثار محمود دولتآبادی بعد از یک دهه مجوز نشر گرفت. کتاب «عبور از خود؛ از سرگذشت» مجموعهای از مصاحبهها و یادداشتهای آقای نویسنده است که روایتی از زندگی او به دست میدهد. از جمله مطالب کتاب مصاحبه دولت آبادی با مجله «یادآور» (۱۳۹۱) است دربارۀ دوران زندان و همبند بودن با آیتآلله طالقانی @ehsanname
📚 ماجرای رمان خواندن زنان قاجاری
bit.ly/2SYeX9z
استاد رسول جعفریان در کانال خود تصویری منتشر کرده از یادداشتی در پشت نسخهای خطی از کتاب «اسرار پاریس» اثر اوژن سو (۱۸۰۴-۱۸۵۷) که به خط دوستعلی خان معیرالممالک (نوۀ محبوبِ ناصرالدین شاه) است و نکاتی دربارۀ ترجمه و رواج رمانهای اروپایی در دوره ناصری دارد که برای اطلاع از تاریخ ترجمه و جنبههای اجتماعی آن جالب است:
@jafarian1964
«... مادرم عصمتالدوله محترمهترین دختر ناصرالدین شاه میل مفرطی داشت به خواندن قصص و حکایات.
در آن زمان، از رمانهای فرنگی در تهران ترجمه نمیشد و به طبع نمیرسید. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات، رئیس دارالترجمۀ دولتی بود و به امرِ شاه از تواریخ و قصص فرنگی ترجمه میکرد و به عرض میرسانید. از جمله این کتاب بود. زن اعتمادالسلطنه، اشرفالسطنه، چون میل مادر مرا به این قِسم کتُب میدانست، برای مادرم فرستاد که بخواند. چون کتاب مفصل بود و خواندنش به طول میانجامید، علی هذا مادرم کتاب را اوراق کرده به کُتّابِ عدیده داد، در زمان قلیلی استنساخ شد. علت اختلاف خطوط در کتاب این است.
در اطراف مادرم، همیشه از شاهزاده خانمها و خانمهای محترمه دیگر و پیرهزنهای خوشصبحت ده پانزده نفر بودند. در زمستانها کرسی بزرگی که در اطاق آئینه مینهادند، همه در اطراف کرسی نشسته به صحبتهای شیرین و خواندن کتاب وقت عزیز را میگذراندند. (وای بر امروز و تفریحات امروز و عبارات دلخراش مهوّع که در مجالس امروز برپا میباشد) (نعوذ بالله). این کتاب را در آن زمان مادرم میخواند. به این معنا که یکی از خانمها میخواند، پس از خسته شدن دیگری میخواند، و در ضمنِ خواندن تحقیقات مینمودند که بسیار شنیدنی و لذید بود. بعضی اوقات هم بنده در گوشهای قرار گرفته و گوش میدادم ولی چیزی نمیفهمیدم. روزگاری شیرینتر و بهتر از آن نمیشد...»
@ehsanname
bit.ly/2SYeX9z
استاد رسول جعفریان در کانال خود تصویری منتشر کرده از یادداشتی در پشت نسخهای خطی از کتاب «اسرار پاریس» اثر اوژن سو (۱۸۰۴-۱۸۵۷) که به خط دوستعلی خان معیرالممالک (نوۀ محبوبِ ناصرالدین شاه) است و نکاتی دربارۀ ترجمه و رواج رمانهای اروپایی در دوره ناصری دارد که برای اطلاع از تاریخ ترجمه و جنبههای اجتماعی آن جالب است:
@jafarian1964
«... مادرم عصمتالدوله محترمهترین دختر ناصرالدین شاه میل مفرطی داشت به خواندن قصص و حکایات.
در آن زمان، از رمانهای فرنگی در تهران ترجمه نمیشد و به طبع نمیرسید. محمدحسن خان اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات، رئیس دارالترجمۀ دولتی بود و به امرِ شاه از تواریخ و قصص فرنگی ترجمه میکرد و به عرض میرسانید. از جمله این کتاب بود. زن اعتمادالسلطنه، اشرفالسطنه، چون میل مادر مرا به این قِسم کتُب میدانست، برای مادرم فرستاد که بخواند. چون کتاب مفصل بود و خواندنش به طول میانجامید، علی هذا مادرم کتاب را اوراق کرده به کُتّابِ عدیده داد، در زمان قلیلی استنساخ شد. علت اختلاف خطوط در کتاب این است.
در اطراف مادرم، همیشه از شاهزاده خانمها و خانمهای محترمه دیگر و پیرهزنهای خوشصبحت ده پانزده نفر بودند. در زمستانها کرسی بزرگی که در اطاق آئینه مینهادند، همه در اطراف کرسی نشسته به صحبتهای شیرین و خواندن کتاب وقت عزیز را میگذراندند. (وای بر امروز و تفریحات امروز و عبارات دلخراش مهوّع که در مجالس امروز برپا میباشد) (نعوذ بالله). این کتاب را در آن زمان مادرم میخواند. به این معنا که یکی از خانمها میخواند، پس از خسته شدن دیگری میخواند، و در ضمنِ خواندن تحقیقات مینمودند که بسیار شنیدنی و لذید بود. بعضی اوقات هم بنده در گوشهای قرار گرفته و گوش میدادم ولی چیزی نمیفهمیدم. روزگاری شیرینتر و بهتر از آن نمیشد...»
@ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹ویدیویی از یک کانال یوتیوبی پرطرفدار زبانشناسی، که ریشۀ مشترک واژههای زبان فارسی با زبانهای اروپایی را نشان میدهد و باعث تعجب کاربران غیرایرانی شده @ehsanname
➖نقل این مطلب از + ، نسخۀ کامل ویدیو را هم اینجا + میتوانید ببینید
➖نقل این مطلب از + ، نسخۀ کامل ویدیو را هم اینجا + میتوانید ببینید
📚 ترجمههای مکرر و همزمان: با وجود ترجمههایی از رمان «خانه خاموش» اورهان پاموک، امسال هم ترجمۀ جدیدی از این رمان عرضه شد. جالب است که در ۳۰ سال اولی که از نشر این رمان میگذشت، ناشران ایرانی توجهی به آن نشان ندادند، اما از سال ۹۳ تاکنون این اثر ۶بار ترجمه شده @ehsanname
📸 امروز اتحادیه ناشران، عکاسان و خبرنگاران را به بازدید از انبار نگهداری کتابهای قاچاق کشفشده در تهران برد. در این انبار بیشتر از ۵۰۰ هزار جلد کتاب بود، یعنی بیشتر از تولید سالانه خیلی از ناشران معروف. کتاب قاچاق، اصطلاحی است برای فرآیندی که کتاب را خارج از اجازۀ ناشر و مولف/مترجم تکثیر میکند و سود فروشش را به جیب میزند. در بین کتابهای قاچاق، همه جور محصولی، از کتابهای بدون مجوز تا آثار پرفروش این سالها هست @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 مستند «نجف دریابندری، یک دور تمام»، ساختۀ شمیم مستقیمی از اول اسفند در سایت hashure.com اکران میشود و عواید فروشش صرفِ ساخت مستندی دیگری دربارۀ بزرگان ادبیات ایران خواهد شد @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔸نظر بزرگ علوی درباره آثارش
@ehsanname
۲۸ بهمن سالروز درگذشت آقابزرگ علوی (۱۳۷۵)، داستاننویس معاصر است. علوی نویسندهٔ پرکاری بود و آثار داستانی و غیرداستانی و ترجمه فراوان دارد. علوی خودش یکبار در نظرسنجی مجله «راهنمای کتاب» سال۴ شماره ۳ (خرداد ۱۳۴۰) صفحه ۲۰۹و۲۱۰ دربارهٔ بهترین اثرش اینطوری نوشته بود:
@ehsanname
✍"هیچ یک از آثار خودم را نمیپسندم. هر یک از آنها دارای معایب و نقایصی است که سازنده آنها بهتر از هر کس دیگر آنها را میبیند و بازمیشناسد. يقين دارم اگر قهرمانان مخلوق من زبان گویا داشتند ایرادهای فراوان به من میگرفتند. حق هم داشتند و اگر من آثار خود را منتشر نکرده بودم امروز بیرحمانه با قلم سرخ به جانشان میافتادم و سر و دست میشکستم. اما دیگر دیر شده است. آثار من از خالقشان انتقام میکشند. داغ آنها به صورت من خورده است و من نویسندهٔ آنها هستم.
از یک اصل کلی گذشته «چشمهایش» را بیشتر از دیگران میپسندم. با وجود بعضی خطوط ناشیانهای که در قیافههای فرنگیس و ماکان دیده میشود هنوز هم من عاشق زیبایی این زن هستم و به یکدندگی استاد احترام میگذارم. به نظرم چوببست تمام داستان استوار و پابرجاست.
این کتاب چه در ایران و چه در اروپا مکرر مورد انتقاد قرار گرفته است و اغلب منقدین نظر خطاپوش داشتهاند و کمتر ایراد به پایههای داستان گرفتهاند.
استقبال خوانندگان نیز نظر مرا تأیید میکند. تا آنجا که من اطلاع دارم این کتاب در عرض ده سال چهار بار در ایران منتشر شده است و تعداد نسخ آن در اروپا تا سال ۱۹۶۲ به صدهزار خواهد رسید.
من سعی کردهام در «چشمهایش» یک خاصیت نژاد خودمان را که نتیجهٔ موقع جغرافیایی و سیاسی و اقتصادی ایران است و کوشش پایانناپذیر مردم کشورمان را در طلب کمال و جمال و ستیز با معاندین بیان کنم. این آرزوی من بوده است."
goo.gl/PZQ9pu
@ehsanname
۲۸ بهمن سالروز درگذشت آقابزرگ علوی (۱۳۷۵)، داستاننویس معاصر است. علوی نویسندهٔ پرکاری بود و آثار داستانی و غیرداستانی و ترجمه فراوان دارد. علوی خودش یکبار در نظرسنجی مجله «راهنمای کتاب» سال۴ شماره ۳ (خرداد ۱۳۴۰) صفحه ۲۰۹و۲۱۰ دربارهٔ بهترین اثرش اینطوری نوشته بود:
@ehsanname
✍"هیچ یک از آثار خودم را نمیپسندم. هر یک از آنها دارای معایب و نقایصی است که سازنده آنها بهتر از هر کس دیگر آنها را میبیند و بازمیشناسد. يقين دارم اگر قهرمانان مخلوق من زبان گویا داشتند ایرادهای فراوان به من میگرفتند. حق هم داشتند و اگر من آثار خود را منتشر نکرده بودم امروز بیرحمانه با قلم سرخ به جانشان میافتادم و سر و دست میشکستم. اما دیگر دیر شده است. آثار من از خالقشان انتقام میکشند. داغ آنها به صورت من خورده است و من نویسندهٔ آنها هستم.
از یک اصل کلی گذشته «چشمهایش» را بیشتر از دیگران میپسندم. با وجود بعضی خطوط ناشیانهای که در قیافههای فرنگیس و ماکان دیده میشود هنوز هم من عاشق زیبایی این زن هستم و به یکدندگی استاد احترام میگذارم. به نظرم چوببست تمام داستان استوار و پابرجاست.
این کتاب چه در ایران و چه در اروپا مکرر مورد انتقاد قرار گرفته است و اغلب منقدین نظر خطاپوش داشتهاند و کمتر ایراد به پایههای داستان گرفتهاند.
استقبال خوانندگان نیز نظر مرا تأیید میکند. تا آنجا که من اطلاع دارم این کتاب در عرض ده سال چهار بار در ایران منتشر شده است و تعداد نسخ آن در اروپا تا سال ۱۹۶۲ به صدهزار خواهد رسید.
من سعی کردهام در «چشمهایش» یک خاصیت نژاد خودمان را که نتیجهٔ موقع جغرافیایی و سیاسی و اقتصادی ایران است و کوشش پایانناپذیر مردم کشورمان را در طلب کمال و جمال و ستیز با معاندین بیان کنم. این آرزوی من بوده است."
goo.gl/PZQ9pu
احساننامه
📸 امروز اتحادیه ناشران، عکاسان و خبرنگاران را به بازدید از انبار نگهداری کتابهای قاچاق کشفشده در تهران برد. در این انبار بیشتر از ۵۰۰ هزار جلد کتاب بود، یعنی بیشتر از تولید سالانه خیلی از ناشران معروف. کتاب قاچاق، اصطلاحی است برای فرآیندی که کتاب را خارج…
7⃣ هفت نکته از پروندۀ قاچاق کتاب
@ehsanname
🔹حجم انباری که این روزها کتابهای قاچاق کشفشده را جا داده به بیش از ۱۲۰۰ متر مربع میرسد و ارزش ریالی این آثار توقیفشده هم بالغ بر ۱۵ میلیارد تومان است، تعداد آنها بیش از ۵۰۰ هزار جلد. اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران معتقد است تمامی این آثار باید معدوم و مبدل به خمیر شود که موضوع در انتظار نظر قاضی پرونده است.
🔹خانوادهای با اسم «خ» شامل پدر و ۴ پسر، به صورت شبکهای کار تولید و عرضه آثار قاچاق و چاپشده به صورت غیرقانونی را در تهران اداره میکردند. آقای «خ» با وثیقه آزاد شده اما پسرهایش تحت تعقیب هستند. گویا دادگاه فرهنگ و رسانه برای او ۵۰۰میلیون وثیقه برید اما در دادسرای اوین این مبلغ مبدل شده به ۸۰میلیون تومان و او همه را یکجا کارت کشید و یک روز هم در زندان نبود. بیشتر انبارهای آثار قاچاق که در ماههای اخیر در تهران کشف شده متعلق به همین خانواده است.
bit.ly/2UZoTwK
🔹محمدتقی عرفان پور عضو کارگروه ویژه اتحادیه ناشران میگوید: خیلی از قاچاقچیان کتاب پروانه نشر دارند که با حکم قضایی پروانهشان را باطل کردهایم.
🔹تعدادی از کتابفروشیهای تهران و شهرستانها در موضوع قاچاق کتاب دخیل بوده و با آنها برخورد قضایی شده، یکی از این کتابفروشیها در تهران هم تعطیل شده است.
🔹علی فواکه وکیل جوانی که وکالت ناشران در این پرونده را بر عهده دارد میگوید از سوی قاچاقچیان کتاب تهدید به مرگ نیز شده است.
🔹اولین پرونده قاچاق کتاب برای دو سال پیش بود که به دلایلی مانند تغییر و تحولات شعب و قاضی رسیدگیکننده منجر به صدور قرار نشد. پروندۀ شکایت فعلی از اردیبهشت ۹۷ شروع شده که تا پایان سال پرونده آمادگی ارسال به دادگاه پیدا میکند و تعداد شاکیان آن ۲۲ نفر از ناشران هستند. ۸ پرونده شکایت دیگر هم مفتوح است.
🔹ماجرای کتابهای قاچاق و عرضه فایلهای دیجیتالی آنها در فضای مجازی هم مورد توجه اتحادیه ناشران است و اتحادیه نامهای به پاول دورف، مدیر تلگرام برای مقابله با کانالهای عرضه و فروش این کتابها ارسال کرده.
📌بخشهایی از گزارش حمید نورشمسی در مهر:
mehrnews.com/news/4545264/
@ehsanname
🔹حجم انباری که این روزها کتابهای قاچاق کشفشده را جا داده به بیش از ۱۲۰۰ متر مربع میرسد و ارزش ریالی این آثار توقیفشده هم بالغ بر ۱۵ میلیارد تومان است، تعداد آنها بیش از ۵۰۰ هزار جلد. اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران معتقد است تمامی این آثار باید معدوم و مبدل به خمیر شود که موضوع در انتظار نظر قاضی پرونده است.
🔹خانوادهای با اسم «خ» شامل پدر و ۴ پسر، به صورت شبکهای کار تولید و عرضه آثار قاچاق و چاپشده به صورت غیرقانونی را در تهران اداره میکردند. آقای «خ» با وثیقه آزاد شده اما پسرهایش تحت تعقیب هستند. گویا دادگاه فرهنگ و رسانه برای او ۵۰۰میلیون وثیقه برید اما در دادسرای اوین این مبلغ مبدل شده به ۸۰میلیون تومان و او همه را یکجا کارت کشید و یک روز هم در زندان نبود. بیشتر انبارهای آثار قاچاق که در ماههای اخیر در تهران کشف شده متعلق به همین خانواده است.
bit.ly/2UZoTwK
🔹محمدتقی عرفان پور عضو کارگروه ویژه اتحادیه ناشران میگوید: خیلی از قاچاقچیان کتاب پروانه نشر دارند که با حکم قضایی پروانهشان را باطل کردهایم.
🔹تعدادی از کتابفروشیهای تهران و شهرستانها در موضوع قاچاق کتاب دخیل بوده و با آنها برخورد قضایی شده، یکی از این کتابفروشیها در تهران هم تعطیل شده است.
🔹علی فواکه وکیل جوانی که وکالت ناشران در این پرونده را بر عهده دارد میگوید از سوی قاچاقچیان کتاب تهدید به مرگ نیز شده است.
🔹اولین پرونده قاچاق کتاب برای دو سال پیش بود که به دلایلی مانند تغییر و تحولات شعب و قاضی رسیدگیکننده منجر به صدور قرار نشد. پروندۀ شکایت فعلی از اردیبهشت ۹۷ شروع شده که تا پایان سال پرونده آمادگی ارسال به دادگاه پیدا میکند و تعداد شاکیان آن ۲۲ نفر از ناشران هستند. ۸ پرونده شکایت دیگر هم مفتوح است.
🔹ماجرای کتابهای قاچاق و عرضه فایلهای دیجیتالی آنها در فضای مجازی هم مورد توجه اتحادیه ناشران است و اتحادیه نامهای به پاول دورف، مدیر تلگرام برای مقابله با کانالهای عرضه و فروش این کتابها ارسال کرده.
📌بخشهایی از گزارش حمید نورشمسی در مهر:
mehrnews.com/news/4545264/
رستم، داستایوسکی، تولستوی و دیگران
@ehsanname
✍️احسان رضایی: کودکی ما در صف خرید شیر و آژیر قرمز بمبارانها و مارش نظامی رادیو گذشت. در آن دهه یکی از المانهای اصلی، ریش بود. خیلی از شخصیتهایی که الان تصویرشان در ذهن همۀ ما بدون ریش و سبیل است، آن زمان چهرۀ دیگری داشتند. طبیعتاً در چنین فضایی، اینکه یک ریش خاص بتواند توجهها را مال خود کند کار سادهای نبود. اما قصهگوهای واقعی بلدند از عهدۀ هر کار نشدنی بربیایند. یک نقال دورهگرد بود که توجه من را به موضوع جلب کرد. وسطهای نقل نقال سالخورده بود که فهمیدم ریش رستم، با بقیه ریشهایی که دیده بودم فرق دارد. قصهگو لابهلای تعریف ماجرای سهراب ناکام، مدام این جمله را تکرار میکرد: «جهانپهلوان دستی به ریش دوشاخش کشید، اول به این شاخه دست کشید، بعد دستش رو برد روی اون یکی شاخ ریشش، فکری کرد ...» نمیدانم دقیقاً همین جمله بود یا نه، اما در ذهن من اینطوری باقی ماند. ریشی خاص که حتی دست کشیدن روی آن برای چند ثانیه تأمل هم آداب مخصوص داشته. این، ریشی نبود که مشابهش را جایی دیده یا حتی شنیده باشم. چطور ریش رستم دو شاخه شده بود؟ خودش آنها را میبست، کار خاصی رویشان کرده بود، یا به صورت طبیعی تارهای ریش هر طرف صورتش به یک سمت رفته بودند؟ آن وقت از این ریش چطوری نگه داری و مراقبت میکرده؟ سلمانی محل اگر اشتباهی یک طرف را بیشتر کوتاه میکرد چی؟... چند باری پاپی بزرگترها شدم و با سوالهایم آنها را کلافه کردم. از معلمهای مدرسه پرسیدم. کتابهای در مورد شاهنامه خواندم. یک دوره هم بین تصاویر شاهنامهای گشتم. دست آخر معلم ادبیات دبیرستانمان بود که نجاتم داد و گفت ول کن پسر، این ریش دو شاخه، نماد است. اینکه رستم برخلاف اغلب پهلوانها فقط متکی به زور بازو نبوده و از فکر و عقلش هم برای حل مشکلات استفاده میکرده و «تنِ پیل و هوش و دلِ موبدان» داشته. تعبیر او را البته در کتاب دیگری ندیدم و نمیدانم واقعاً ماجرای این ریش همین است، یا اینکه آقای معلم از خودش چیزی درآورده بود تا قانعم کند. هرچه که بود، خود این حرف جدید، باب جدیدی را گشود و فکرهای تازهای را پیش آورد. اینکه ریش میتواند نمادی از یک خصوصیت یا ویژگی باشد. بعد از آن، ماجرا گستردهتر شد و بعد از اسم رستم، اسامی دیگری هم داخل فهرست ریشهای جادویی اضافه کردم. فهرستی بلند که خیلی از شخصیتهای اسطورهای و داستانی در آن قرار میگرفتند. از زرتشت تا زئوس همگی ماجراهایی با ریششان داشتند. ریش مریلین، به قدری اهمیت داشت که بقیه جادوگرها به آن قسم میخوردند. اودیسه به همسرش میگفت اگر او تا زمان درآمدن ریشهای پسرشان از جنگ تروآ برنگشت، بداند که مرده است و ازدواج کند. داریوش ریشهایش را میپیچاند و فر میداد. بابانوئل، طوری میخندید که ریشهایش تکان تکان میخورد. در یونان جزو نشانههای فیلسوف بودن هر کسی، ریش بلندش بود. در مصر ملکه حَتشـِپسوت برای خودش ریش مصنوعی گذاشت. سنآنتونیوس، برای کمک به فقرا ریشهایش را میتراشید و به مستمندان میداد تا زندگیشان پر از برکت شود. دو جادگر معروف دنیای ادبیات فانتزی، گندالفِ خاکستری و پروفسور دامبلدور هر دو به ریش سفید و بلندشان معروف بودند... حتی در بین نویسندگان معاصر هم ریش ماجرایی جادویی و قدرتبخش داشت. دو غول دنیای رمان، تولستوی و داستایوسکی، هر دو ریشو هستند. در واقع اگر بخواهیم نموداری رسم کنیم که یک محورش اندازۀ ریش و یک محور دیگرش، قدرتهای ماورایی باشد، خیلی راحت میشود برای این دو نویسندۀ بزرگ در آن نمودار جای درخوری دست و پا کرد. دو نویسندهای که ریشهایشان هم مثل نوشتههایشان متفاوت است. تولستوی در آثارش شخصیتهای متعددی را در طول یک دوره تاریخی طولانی تصویر میکند، ولی کاراکترهای داستانهای داستایوسکی کم و پیچیده هستند و ماجراهایشان در مدت کوتاهی به سرانجام میرسد. ریشهای تولستوی هم مثل ریش رستم در جهات مختلف رشد کرده و ریشی انبوه را ساختهاند، در مقابل ریش داستایوسکی تنکتر است و البته مجعد و در هم پیچیده. این دو فرم ریش در کنار برق چشم و خطوط پیشانی، سیمای این دو غول ادبی را کاملاً از هم متفاوت میکند. اعتراف میکنم که همیشه دوست داشتم ریشهایم شبیه به ریش تولستوی بشود که شیفتۀ آثارش هستم. اما در عوض، معمولاً این جمله را از دیگران تحویل میگیرم که فلانی شبیه داستایوسکی شدی! یک بار هم دوست عکاسی محض تفنن، تابلوی نقاشی معروفی از داستایوسکی را با صورت من بازسازی کرد. در واقع ریشها خاصیتی جادویی دارند و چنین خواصی را نمیشود به دلخواه تغییر داد. آیا این همان چیزی بود که آن نقال دورهگرد در روزهای بمباران و مارش نظامی و صف شیر داشت برای ما تعریف میکرد؟ یعنی وقتهایی که رستم به ریش دوشاخش دست میکشید، داشت تقدیر تغییرناپذیرش را لمس میکرد؟
bit.ly/2GwKnOf
📌منتشرشده در هفتهنامه «کرگدن» شماره ۱۰۵
@ehsanname
✍️احسان رضایی: کودکی ما در صف خرید شیر و آژیر قرمز بمبارانها و مارش نظامی رادیو گذشت. در آن دهه یکی از المانهای اصلی، ریش بود. خیلی از شخصیتهایی که الان تصویرشان در ذهن همۀ ما بدون ریش و سبیل است، آن زمان چهرۀ دیگری داشتند. طبیعتاً در چنین فضایی، اینکه یک ریش خاص بتواند توجهها را مال خود کند کار سادهای نبود. اما قصهگوهای واقعی بلدند از عهدۀ هر کار نشدنی بربیایند. یک نقال دورهگرد بود که توجه من را به موضوع جلب کرد. وسطهای نقل نقال سالخورده بود که فهمیدم ریش رستم، با بقیه ریشهایی که دیده بودم فرق دارد. قصهگو لابهلای تعریف ماجرای سهراب ناکام، مدام این جمله را تکرار میکرد: «جهانپهلوان دستی به ریش دوشاخش کشید، اول به این شاخه دست کشید، بعد دستش رو برد روی اون یکی شاخ ریشش، فکری کرد ...» نمیدانم دقیقاً همین جمله بود یا نه، اما در ذهن من اینطوری باقی ماند. ریشی خاص که حتی دست کشیدن روی آن برای چند ثانیه تأمل هم آداب مخصوص داشته. این، ریشی نبود که مشابهش را جایی دیده یا حتی شنیده باشم. چطور ریش رستم دو شاخه شده بود؟ خودش آنها را میبست، کار خاصی رویشان کرده بود، یا به صورت طبیعی تارهای ریش هر طرف صورتش به یک سمت رفته بودند؟ آن وقت از این ریش چطوری نگه داری و مراقبت میکرده؟ سلمانی محل اگر اشتباهی یک طرف را بیشتر کوتاه میکرد چی؟... چند باری پاپی بزرگترها شدم و با سوالهایم آنها را کلافه کردم. از معلمهای مدرسه پرسیدم. کتابهای در مورد شاهنامه خواندم. یک دوره هم بین تصاویر شاهنامهای گشتم. دست آخر معلم ادبیات دبیرستانمان بود که نجاتم داد و گفت ول کن پسر، این ریش دو شاخه، نماد است. اینکه رستم برخلاف اغلب پهلوانها فقط متکی به زور بازو نبوده و از فکر و عقلش هم برای حل مشکلات استفاده میکرده و «تنِ پیل و هوش و دلِ موبدان» داشته. تعبیر او را البته در کتاب دیگری ندیدم و نمیدانم واقعاً ماجرای این ریش همین است، یا اینکه آقای معلم از خودش چیزی درآورده بود تا قانعم کند. هرچه که بود، خود این حرف جدید، باب جدیدی را گشود و فکرهای تازهای را پیش آورد. اینکه ریش میتواند نمادی از یک خصوصیت یا ویژگی باشد. بعد از آن، ماجرا گستردهتر شد و بعد از اسم رستم، اسامی دیگری هم داخل فهرست ریشهای جادویی اضافه کردم. فهرستی بلند که خیلی از شخصیتهای اسطورهای و داستانی در آن قرار میگرفتند. از زرتشت تا زئوس همگی ماجراهایی با ریششان داشتند. ریش مریلین، به قدری اهمیت داشت که بقیه جادوگرها به آن قسم میخوردند. اودیسه به همسرش میگفت اگر او تا زمان درآمدن ریشهای پسرشان از جنگ تروآ برنگشت، بداند که مرده است و ازدواج کند. داریوش ریشهایش را میپیچاند و فر میداد. بابانوئل، طوری میخندید که ریشهایش تکان تکان میخورد. در یونان جزو نشانههای فیلسوف بودن هر کسی، ریش بلندش بود. در مصر ملکه حَتشـِپسوت برای خودش ریش مصنوعی گذاشت. سنآنتونیوس، برای کمک به فقرا ریشهایش را میتراشید و به مستمندان میداد تا زندگیشان پر از برکت شود. دو جادگر معروف دنیای ادبیات فانتزی، گندالفِ خاکستری و پروفسور دامبلدور هر دو به ریش سفید و بلندشان معروف بودند... حتی در بین نویسندگان معاصر هم ریش ماجرایی جادویی و قدرتبخش داشت. دو غول دنیای رمان، تولستوی و داستایوسکی، هر دو ریشو هستند. در واقع اگر بخواهیم نموداری رسم کنیم که یک محورش اندازۀ ریش و یک محور دیگرش، قدرتهای ماورایی باشد، خیلی راحت میشود برای این دو نویسندۀ بزرگ در آن نمودار جای درخوری دست و پا کرد. دو نویسندهای که ریشهایشان هم مثل نوشتههایشان متفاوت است. تولستوی در آثارش شخصیتهای متعددی را در طول یک دوره تاریخی طولانی تصویر میکند، ولی کاراکترهای داستانهای داستایوسکی کم و پیچیده هستند و ماجراهایشان در مدت کوتاهی به سرانجام میرسد. ریشهای تولستوی هم مثل ریش رستم در جهات مختلف رشد کرده و ریشی انبوه را ساختهاند، در مقابل ریش داستایوسکی تنکتر است و البته مجعد و در هم پیچیده. این دو فرم ریش در کنار برق چشم و خطوط پیشانی، سیمای این دو غول ادبی را کاملاً از هم متفاوت میکند. اعتراف میکنم که همیشه دوست داشتم ریشهایم شبیه به ریش تولستوی بشود که شیفتۀ آثارش هستم. اما در عوض، معمولاً این جمله را از دیگران تحویل میگیرم که فلانی شبیه داستایوسکی شدی! یک بار هم دوست عکاسی محض تفنن، تابلوی نقاشی معروفی از داستایوسکی را با صورت من بازسازی کرد. در واقع ریشها خاصیتی جادویی دارند و چنین خواصی را نمیشود به دلخواه تغییر داد. آیا این همان چیزی بود که آن نقال دورهگرد در روزهای بمباران و مارش نظامی و صف شیر داشت برای ما تعریف میکرد؟ یعنی وقتهایی که رستم به ریش دوشاخش دست میکشید، داشت تقدیر تغییرناپذیرش را لمس میکرد؟
bit.ly/2GwKnOf
📌منتشرشده در هفتهنامه «کرگدن» شماره ۱۰۵
✍ معمولاً پیدا کردن سوژه برای داستاننویسان جوان چالش بزرگی است. جان گریشام، جنایینویس مشهور میگوید برای ایده گرفتن سراغ آگهیهای ترحیم روزنامه نیویورک تایمز میرود/ ایبنا @ehsanname
احساننامه
📚 ترجمههای مکرر و همزمان: با وجود ترجمههایی از رمان «خانه خاموش» اورهان پاموک، امسال هم ترجمۀ جدیدی از این رمان عرضه شد. جالب است که در ۳۰ سال اولی که از نشر این رمان میگذشت، ناشران ایرانی توجهی به آن نشان ندادند، اما از سال ۹۳ تاکنون این اثر ۶بار ترجمه…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
در واکنش به انتشار خبر ترجمههای مکرر از «خانۀ خاموش» اورهان پاموک، دوست عزیز جناب آقای مهدی نوری، ویراستار نشر ماهی تماس گرفت و از ترجمۀ این اثر در نشر ماهی دفاع کرد. نوری متذکر شد که نشر ماهی قبل از این هم از نویسندگان ترک، یعنی از زلفی لیوانلی، یکتا کوپان و فریده چیچکاوغلو کتابهایی منتشر کرده و در ثانی ترجمۀ خانم مژده الفت در این نشر، از زبان ترکی استانبولی و همراه با ویرایش و دقتِ ویراستاران این نشر است و همانطور که در مقدمۀ این کتاب ذکر شده، مقایسهاش با ترجمههای قبلی ضرورتش را نشان میدهد. من هم توضیح دادم که در این کانال قبلاً هم به ترجمههای مکرر آثار دیگری پرداخته بودیم و انتقادمان به دوبارهکاری در فرصت و ظرفیت نشر کشور است نه چیز دیگر. با این مقدمات، بخشهایی از مقدمۀ خانم الفت بر ترجمهاش از «خانۀ خاموش» را بخوانید:
✍️مژده الفت: چند سال پیش، زمانی که هنوز در نیمهراه ترجمۀ این کتاب بودم، چندین ترجمه از آن با فواصل کوتاهی به بازار آمد. ابتدا به نظرم آمد ترجمۀ مجدد کتاب اتلاف وقت است و بیمعنی! با وجود این، به سبب علاقه خاصی که به این کتاب داشتم، به مرور بخشهایی از ترجمههای موجود را با متن اصلی مقایسه کردم و اتفاقاً وجود ترجمهای دیگر را ضروری دیدم، چرا که به نظرم بهترین راه نقد ترجمۀ یک کتاب، ترجمۀ دوبارۀ آن است. با این حال کارم را زمانی شروع کردم که اولاً چند سال از چاپ ترجمههای پیشین گذشته بود و کتابهای موجود در بازار مخاطب خود را یافته بودند و دیگر بحث همیشگی رقابت مترجمان مطرح نبود. ثانیاً بعید به نظر میرسید مترجم دیگری (حتی با وجود علاقهی فراوان به آثار پاموک) بعد از گذشت بیش از سی سال از چاپ خانۀ خاموش به فکر ترجمهاش بیفتد.
گرچه مدعی نیستم این ترجمه بینقص است - خوب میدانم اطمینان از کاملبودن هر کاری که آدمی در آن دخیل باشد اشتباه محض است - به جرئت میگویم تمام توانم را به کار گرفتهام که ترجمهای قابل قبول ارائه دهم. کلمهها، جملهها و پاراگرافهای کتاب را به دلخواه و بیدلیل حذف نکردهام. به جای اینکه دریافتهای خود را جایگزین افکار نویسنده کنم، هر جا شک و شبههای در درک منظور ایشان داشتهام، از دانش اساتید زبان ترکی استانبولی یاری گرفتهام. برای ترجمه و بازبینی به حد کفایت، و شاید بیش از آن، وقت گذاشتهام تا اشتباهات ناشی از تعجیل یا عدم درک مفهوم مقصود نویسنده را مخدوش نسازد و جملههای ابهامآلود مخاطب را سردرگم نکند.
bit.ly/2BIDBRH
📌متن کامل این مقدمه، در کانال نشر ماهی:
https://t.me/mahipub/905
🔻این هم نقدی بر یکی از ترجمههای قبلی «خانه خاموش» از اینستاگرام خانم الفت
@ehsanname
در واکنش به انتشار خبر ترجمههای مکرر از «خانۀ خاموش» اورهان پاموک، دوست عزیز جناب آقای مهدی نوری، ویراستار نشر ماهی تماس گرفت و از ترجمۀ این اثر در نشر ماهی دفاع کرد. نوری متذکر شد که نشر ماهی قبل از این هم از نویسندگان ترک، یعنی از زلفی لیوانلی، یکتا کوپان و فریده چیچکاوغلو کتابهایی منتشر کرده و در ثانی ترجمۀ خانم مژده الفت در این نشر، از زبان ترکی استانبولی و همراه با ویرایش و دقتِ ویراستاران این نشر است و همانطور که در مقدمۀ این کتاب ذکر شده، مقایسهاش با ترجمههای قبلی ضرورتش را نشان میدهد. من هم توضیح دادم که در این کانال قبلاً هم به ترجمههای مکرر آثار دیگری پرداخته بودیم و انتقادمان به دوبارهکاری در فرصت و ظرفیت نشر کشور است نه چیز دیگر. با این مقدمات، بخشهایی از مقدمۀ خانم الفت بر ترجمهاش از «خانۀ خاموش» را بخوانید:
✍️مژده الفت: چند سال پیش، زمانی که هنوز در نیمهراه ترجمۀ این کتاب بودم، چندین ترجمه از آن با فواصل کوتاهی به بازار آمد. ابتدا به نظرم آمد ترجمۀ مجدد کتاب اتلاف وقت است و بیمعنی! با وجود این، به سبب علاقه خاصی که به این کتاب داشتم، به مرور بخشهایی از ترجمههای موجود را با متن اصلی مقایسه کردم و اتفاقاً وجود ترجمهای دیگر را ضروری دیدم، چرا که به نظرم بهترین راه نقد ترجمۀ یک کتاب، ترجمۀ دوبارۀ آن است. با این حال کارم را زمانی شروع کردم که اولاً چند سال از چاپ ترجمههای پیشین گذشته بود و کتابهای موجود در بازار مخاطب خود را یافته بودند و دیگر بحث همیشگی رقابت مترجمان مطرح نبود. ثانیاً بعید به نظر میرسید مترجم دیگری (حتی با وجود علاقهی فراوان به آثار پاموک) بعد از گذشت بیش از سی سال از چاپ خانۀ خاموش به فکر ترجمهاش بیفتد.
گرچه مدعی نیستم این ترجمه بینقص است - خوب میدانم اطمینان از کاملبودن هر کاری که آدمی در آن دخیل باشد اشتباه محض است - به جرئت میگویم تمام توانم را به کار گرفتهام که ترجمهای قابل قبول ارائه دهم. کلمهها، جملهها و پاراگرافهای کتاب را به دلخواه و بیدلیل حذف نکردهام. به جای اینکه دریافتهای خود را جایگزین افکار نویسنده کنم، هر جا شک و شبههای در درک منظور ایشان داشتهام، از دانش اساتید زبان ترکی استانبولی یاری گرفتهام. برای ترجمه و بازبینی به حد کفایت، و شاید بیش از آن، وقت گذاشتهام تا اشتباهات ناشی از تعجیل یا عدم درک مفهوم مقصود نویسنده را مخدوش نسازد و جملههای ابهامآلود مخاطب را سردرگم نکند.
bit.ly/2BIDBRH
📌متن کامل این مقدمه، در کانال نشر ماهی:
https://t.me/mahipub/905
🔻این هم نقدی بر یکی از ترجمههای قبلی «خانه خاموش» از اینستاگرام خانم الفت
احساننامه
Emran Salahi – Sherkhani
to You
Emran Salahi
🎧 عمران صلاحی اگر زنده بود، امروز (اول اسفند) ۷۲ساله میشد. برای یادکرد آقای شاعر، عاشقانهای از او بشنوید به زبان ترکی که خودش هم ترجمهاش میکند. شعر «سَنَه» (به تو) در دفتر «یارالی دورنا (دُرنای زخمی)» انتشارات امرود، صفحه ۶۶ منتشر شده است @ehsanname
🔖اعلانات: چهارمین خیریۀ اسفندگان کتاب، فردا پنجشنبه (۲ اسفند) عصر، کتابفروشی نشر چشمه (کریمخان). اگر دوست دارید از کتاب خریدن شما، به کودکانِ نیازمندِ پیوندِ استخوان هم خیری برسد، ۴۰درصد از خرید فردا صرف این کار میشود @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📚چطور میشود کلاسیکها را خواند؟ گپ و گفت احسان رضایی و سروش صحت در برنامه «کتاب باز» (۱۸ آذر ۹۷) دربارۀ مجموعه بازخوانی متونِ استاد جعفر مدرسصادقی @ehsanname
🔸مهدی یزدانی خرم: خبری که شنیدم و دیدم در این چند روز این گزارش کوتاه بود. اتفاقی که تکراریست و همیشه امیدساز. پسرک فقیر مرزنشین با پای لُخت هفت کیلومتر را روی آسفالت میدود تا یک میلیون تومَن برنده شود. قصهای که بارها در ادبیات و سینما خوانده و دیدهایم و واقعاً «وقتی از دو حرف میزنیم، از چه حرف میزنیم»؟
@ehsanname
میل به اثباتِ خود در ساختار ذهنی نوجوانهای رنجکشیده بسیار زیاد است. مخصوصاً در این سالها که فاصلۀ زیستی به شکلِ هولناکی زیاد شده و فقر کاملاً و بیپیرایه خود را به رخ میکشد بدنها و ذهنهایی وجود دارند که میخواهند رویایی برای خود رقم بزنند. آنها نیازی به کلماتِ خلق و کارگر و رفیق ندارند، اصلاً این کلمات کاربردش مال محافل و میهمانی و کوچههای کناری دانشگاههاست حینِ سیگارکشیدن. به قول «ریمون آرون» عمل روشنفکری پی بیانیه و شعار نیست بلکه عمل میکند و سعی که برای بخشی از جامعه نقش ترمیمگر را بازی کند نه فریادساز. و برای همین، این خبر برای من بهوسعت ادبیات است.
انگار رمانی ژانری. بدو تا برنده شوی. از دیگران رد شو تا ببری و بجنگ تا رستگار شوی. این میلیست ذاتی و درونی که همیشه برش میدهد تلخی روزگار را. مخصوصاً این روزها که اخبار فقط از فساد میگویند، گرانی رهاشده و مردانِ بیکفایت. من در مقامِ نویسنده با هر فکر و ایدهای به این پسر رویاساز غبطه میخورم. او تصمیم گرفته بوده بدود و با تمامِ جاناش چنین کرده. پس بسیار شکوهمند است تماشای او و رفتارش. سکانس درخشان شاهکار امیر نادری در «دونده» پیش چشمام میآید و آن حظِ بردن یخ در هُرم آفتاب. کاشف یخ بود انگار قهرماناش و حالا در این روزها که مثل بسیاریتان کمامید، نگران و خسته هستم از روزگار، این قلبِ تپندۀ دونده حالام را خوش میکند. حماسهها همیشه چنین شکلی دارند، از منتهاالیه رنج برمیآیند و نتیجهای رقم میزنند تا تکههایی از روح ما را بیدارتر کنند.
@ehsanname
تمام کانالهای خبری برایام بیارزشاند این روزها و شرمگینام از تماشای خشم و تَعَبی که خودم نیز دچارش هستم. صبح این خبر را تماشا کردم و چیزی در من زنده شد انگار. فارغ از تمامِ زخمها و آرمانهایی که از آن دم میزنیم، این پسرک روی آسفالت دوید و حق خودش را گرفت. روزی از سپانلو پرسیدم که چگونه فکر میکردید میتوانید جلسۀ شعرخوانی بگذارید در امجدیه و اصلاً بگذارند و پر شود؟ گفت مهدیخان رویایش را که داشتیم. و نباید رویاها را از دست داد...حالا با تماشای چندبارۀ این قصۀ قدیمی دوباره حسی از حماسهای کوچک معاصرِ من شده است چون جهان را رویاها تغییر میدهند. دویدن...
https://www.instagram.com/p/BuHNNtLFF_z/
@ehsanname
میل به اثباتِ خود در ساختار ذهنی نوجوانهای رنجکشیده بسیار زیاد است. مخصوصاً در این سالها که فاصلۀ زیستی به شکلِ هولناکی زیاد شده و فقر کاملاً و بیپیرایه خود را به رخ میکشد بدنها و ذهنهایی وجود دارند که میخواهند رویایی برای خود رقم بزنند. آنها نیازی به کلماتِ خلق و کارگر و رفیق ندارند، اصلاً این کلمات کاربردش مال محافل و میهمانی و کوچههای کناری دانشگاههاست حینِ سیگارکشیدن. به قول «ریمون آرون» عمل روشنفکری پی بیانیه و شعار نیست بلکه عمل میکند و سعی که برای بخشی از جامعه نقش ترمیمگر را بازی کند نه فریادساز. و برای همین، این خبر برای من بهوسعت ادبیات است.
انگار رمانی ژانری. بدو تا برنده شوی. از دیگران رد شو تا ببری و بجنگ تا رستگار شوی. این میلیست ذاتی و درونی که همیشه برش میدهد تلخی روزگار را. مخصوصاً این روزها که اخبار فقط از فساد میگویند، گرانی رهاشده و مردانِ بیکفایت. من در مقامِ نویسنده با هر فکر و ایدهای به این پسر رویاساز غبطه میخورم. او تصمیم گرفته بوده بدود و با تمامِ جاناش چنین کرده. پس بسیار شکوهمند است تماشای او و رفتارش. سکانس درخشان شاهکار امیر نادری در «دونده» پیش چشمام میآید و آن حظِ بردن یخ در هُرم آفتاب. کاشف یخ بود انگار قهرماناش و حالا در این روزها که مثل بسیاریتان کمامید، نگران و خسته هستم از روزگار، این قلبِ تپندۀ دونده حالام را خوش میکند. حماسهها همیشه چنین شکلی دارند، از منتهاالیه رنج برمیآیند و نتیجهای رقم میزنند تا تکههایی از روح ما را بیدارتر کنند.
@ehsanname
تمام کانالهای خبری برایام بیارزشاند این روزها و شرمگینام از تماشای خشم و تَعَبی که خودم نیز دچارش هستم. صبح این خبر را تماشا کردم و چیزی در من زنده شد انگار. فارغ از تمامِ زخمها و آرمانهایی که از آن دم میزنیم، این پسرک روی آسفالت دوید و حق خودش را گرفت. روزی از سپانلو پرسیدم که چگونه فکر میکردید میتوانید جلسۀ شعرخوانی بگذارید در امجدیه و اصلاً بگذارند و پر شود؟ گفت مهدیخان رویایش را که داشتیم. و نباید رویاها را از دست داد...حالا با تماشای چندبارۀ این قصۀ قدیمی دوباره حسی از حماسهای کوچک معاصرِ من شده است چون جهان را رویاها تغییر میدهند. دویدن...
https://www.instagram.com/p/BuHNNtLFF_z/