احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🔹استاد محمدکاظم کاظمی، شاعر افغانستانی که سال‌هاست در مشهد ساکن و به کار فرهنگی و درسِ بیدل‌شناسی و تألیف کتاب مشغول است، نوشته که برای چندمین بار کارت بانکی‌اش را مسدود کرده‌اند چون از «اتباع بیگانه» است! استاد کاظمی یکی از خدمتگزاران زبان و ادب فارسی است که هم خودش اشعار اجتماعی عالی زیاد دارد و هم در تربیت و آموزش نسلی از شاعران معاصر نقش داشته که شعر گفتن را به مددِ کتاب آموزشی «روزنه» او آموخته و تمرین کرده‌اند. او که عضو فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی ایران است، سال ۹۵ حکم دبیری جشنواره شعر فجر را از وزیر ارشاد گرفت و همان زمان در مصاحبه‌ای گفته بود: «ما خودمان را با جامعه ایران، همزبان و هم‌کیش و هم‌دل و همراه می‌بینیم». یکی از سروده‌های او را بخوانید با عنوان «نابسامانی»:
@ehsanname
کوه‌، پابند گرانجانی است‌
آسمان در نابسامانی است‌

ریشۀ نامردمی زنده‌است‌
زیر یک برف زمستانی است‌

فتنه را گفتید خوابیده‌؟
فتنه بیدار است‌، پنهانی است‌

هر که را شغلی است در عالم‌
شغل بعضی‌ها مسلمانی است‌

از جوانمردان دوران‌اند
کارهاشان «افتد و دانی‌» است‌

عید آن مردم به غارت رفت‌
چشم این مردم به قربانی است‌

داغ آن مردم به دلها بود
داغ این مردم به پیشانی است‌

کِشت اگر این‌گونه خواهدبود،
حیف آن ابری که بارانی است‌

یک نفر امروز عاشق شد
کوچه‌مان امشب چراغانی است‌...
▫️
شعر روی دست شاعر مُرد
درد از آن‌سانی که می‌دانی است‌

صحبت از قطع درختان بود
ابلهان گفتند «عرفانی است‌»

لاجرم اصلاح ما مردم‌
کار استادان سلمانی است‌

لب فروبستن در این ایام‌
اوّلین شرط سخندانی است‌
▫️
یک نفر در زیر باران مُرد
کوچه امّا گرم‌ِ مهمانی است‌

شهریور ۱۳۷۰
#محمدکاظم_کاظمی
📸 دیوارنویسی عاشقانه در کوچه‌های اطراف دانشگاه تهران - عکس از: امین چیتگران @ehsanname
🔹اگر هشتگ‌ها اجازه دادند، کتاب هم بخوانیم، راه دوری نمی‌رود - طرحی از مجید خسروانجم @ehsanname
🗞آمارهای مطبوعات نگران‌کننده است. سال گذشته خبرگزاری مهر گزارشی منتشر کرد که بر اساس اطلاعات شرکت‌های پخش، مجموع تیراژ روزنامه‌های ایران با کاهش محسوسی ظرف چهار سال، از یک میلیون و ۲۰۰هزار نسخه در روز به زیر ۸۰۰هزار نسخه رسیده بود. حالا تابناک نوشته مجموع تیراژ همۀ روزنامه‌های ایران ۳۰۰هزار نسخه شده است. اگر در سال‌های قبل، ناتوانی بخشی از مطبوعات در رقابت با شبکه‌های اجتماعی باعث ریزش مخاطب بود، امسال گرانی کاغذ و در نتیجه افزایش قیمت روزنامه‌ها هم اضافه شده (قیمت کاغذ از ابتدای ۹۷ سه برابر شده). طوری که در حال حاضر تیراژ برخی از معروفترین روزنامه‌های ایران به دو تا ۶هزار نسخه رسیده است @ehsanname
🎯 کتاب‌های خودیاری شیرین‌اند و اگر منصفانه نگاه کنیم واقعاً گاهی وقت‌ها می‌توانند کمک‌های بزرگی بکنند. به ما دل و جرئت بدهند، یا باعث شوند تصمیمی بگیریم که مسیر زندگی‌مان را عوض کند. پس اگر کتابی خواندیم و فایده داشت، چرا نباید بقیۀ مشکلات زندگی‌مان را هم با راهنمایی کتاب‌های خودیاری رفع و رجوع کنیم؟ روزنامه‌نگاری انگلیسی در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌های زندگی خود، دست به چنین کاری زد تا خود را به شخصیتی بی‌نقص تبدیل کند.

🔖 ۲۰۰۰ کلمه
زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه

📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/9263/

🔗 @tarjomaanweb
📖 اگر از آنهایی هستید که به کیفیت ترجمۀ رمان و داستان اهمیت می‌دهید، فهرست نامزدهای سومین جایزۀ ابوالحسن نجفی به کارتان می‌آید. جایزه نجفی با هدف انتخاب بهترین ترجمۀ داستانیِ سال برگزار می‌شود و اعتبارش را از داوران برجسته‌اش (موسی اسوار، مهستی بحرینی، منوچهر بدیعی، عبدالله کوثری، حسین معصومی‌ همدانی، ضیاء موحد و ...) دارد. برگزیدۀ سومین دوره این جایزه روز سه‌شنبه ۹ بهمن اعلام می‌شود، از میان این پنج نامزد:
@ehsanname
📕 اسب‌ها و آدم‌ها (ویلیام فاکنر، ترجمه‌ احمد اخوت، نشر افق)
📗 خرگوش و مارهای بوآ (فاضل اسکندر، ترجمه‌ آبتین گلکار، نشر افق)
📘 زلیخا (گوزل یاخینا، ترجمه‌ زینب یونسی، انتشارات نیلوفر)
📙 سحابی خرچنگ (اریک شوویار، ترجمه‌ مژگان حسینی‌روزبهانی، انتشارات ققنوس)
📔 سفر شگفت‌انگیز مرتاضی که در جالباسی آیکیا گیر افتاده بود (رومن پوئرتولاس، ترجمه‌ ابوالفضل الله‌دادی، انتشارات ققنوس)
📸 تصویر روز: علی عالی در توئیترش این عکس دیدنی را از حاشیه مسابقه ایران-عمان منتشر کرده؛ دختربچه‌ای ایرانی و ساکن خارج از کشور که فارسی بلد نیست اما سرود ملی را فینگلیش نوشته تا همراه تیم ملی بخواند. شعر و فوتبال همه را کنار هم جمع کرده است @ehsanname
🔸ارجاع سرگئی ریازانسکی، فضانورد مشهور روس، در پای تصویر هوایی قله دماوند به اساطیر ایران و ماجرای ضحاک. طبق افسانه‌ها، وقتی فریدون توانست ضحاکِ ماردوش را شکست بدهد، او را در دماوند در غاری به بند کشید، چراکه قدرت کشتن ضحاک را که ‌افسون‌شدۀ اهریمن است نداشت. در واقع دماوند، از ایرانیان در برابر شر محافظت می‌کند. مردم محلی معتقدند بخار گوگرد که از دهانۀ دماوند خارج می‌شود، نفس‌های ضحاک جان به لب رسیده است @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🎂هپی برث‌دی ابوالقاسم!
✍️احسان رضایی
@ehsanname
روز اول بهمن را بعضی از اهالی ادبیات در شبکه‌های مجازی به عنوان زادروزِ فردوسی، شاعر بزرگ کشورمان گرامی داشتند و تبریک گفتند و طرح و عکس و تفصیلات به کار بردند. طبیعتا هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگی‌مان ارزشمند است، اما چرا باید با چنین مناسبتهای غیردقیقی این کار را انجام بدهیم؟
در سنت قدیم ما، تاریخ وفات افراد را بر روی سنگ مزار و در کتابها یادداشت می‌کردند و جشن تولد گرفتن، سنتی جدید و امروزی است. البته همان تاریخ وفات هم همیشه دقیق ثبت نشده است؛ مثلا در مورد فردوسی قدیمی‌ترین منابع، تاریخ فوتش را به دو شکل نوشته‌اند، سال ۴۱۱ و ۴۱۶ هجری قمری، دیگر چه رسد به تاریخ تولد فردوسی!
در ایران، زمانی از روی یک مقاله خارجی، سال ۳۲۴ ه.ق را به عنوان سالروز فردوسی پذیرفتند که معادلش می‌شد ۳۱۳ هجری شمسی و برای همین در ۱۳۱۳ هزارۀ فردوسی گرفتند. بعدا معلوم شد اساس آن مقاله اشتباه بوده و اشعاری که به آن استناد کرده بودند، یادداشت کسی بوده که از روی «شاهنامه» نسخه‌ای برای پادشاهی نوشته بوده و چون تاریخ نگارش را بدون نقطه گذاشته بوده، عبارت "ششسد" را "سیسد" خوانده‌اند و تصور کرده‌اند این را فردوسی گفته است.
در مورد محاسبۀ سال تولد فردوسی، چند اشاره از خود فردوسی در متن «شاهنامه» داریم. اول جایی که در انتهای کتاب و ضمن شرح رنج‌هایش در مدت کار روی شاهنامه «در این سال سی» می‌گوید:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
... ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار
با کم کردن ۷۱سال از ۴۰۰ هـ.ق، سال ۳۲۹ ه.ق به دست می‌آید. جای دیگری که فردوسی به سن خودش اشاره کرده، این چند بیت در ابتدای داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب است که در آنها شاعر ۵۸سالگی خودش را مقارن با آغاز فرمانروایی محمود دانسته:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت
خروشی شنیدم ز گیتی بلند
که اندیشه شد تیز و تن بی‌گزند:
... فریدونِ بیداردل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد
می‌گویند چون شروع سلطنت محمود غزنوی سال ۳۸۷ه.ق بوده و فردوسی هم در این زمان ۵۸سال داشته پس در ۳۲۹ ه.ق متولد شده که البته همین هم جای شبهه است، چون ۳۸۷ ه.ق سال مرگ سبکتگین، پدر محمود است و بعد از آن یک سالی محمود با برادرش اسماعیل درگیر بود تا توانست تخت سلطنت را به دست بیاورد. باز اینجا می‌شود گفت که فردوسی نخواسته ریسک کند و گفته دولت محمود را از همان تاریخ به رسمت می‌شناخته، اما باز هم با یک معمای دیگر در «شاهنامه» مواجهیم. در بخش ساسانیان، در پایان داستان شاپور دوم، شاعر به ۶۳سالگی خودش اشاره می‌کند:
چو آدینه هرمزدِ بهمن بُوَد
بر این کاخ فرّخ نشیمن بُوَد
می لعل پیش آور ای هاشمی
ز خُمّی که هرگز نگیرد کمی
چو شصت و سه شد سال و شد گوش کر
ز گیتی چرا جویم آیین و فر؟
در ایران قدیم، هر روز از ماه اسمی داشته و «هرمزد» روز اول ماه بوده. طبق گاهنامهٔ تطبیقی مرحوم استاد بیرشک، در دوران زندگی فردوسی فقط در سال ۳۸۷ ه.ق روز اول بهمن جمعه بوده و حالا اگر ۶۳ را از این رقم کم کنیم، می‌شود سال ۳۲۴ ه.ق که بر ابهام ماجرا اضافه می‌کند.
این که از ماجرای سال تولد فردوسی، اما روز اول بهمن از کجا آمده است؟ از همین سه بیت بالا. بعضی‌ها گفته‌اند چون فردوسی خواسته اول بهمن ۶۳سالگی‌اش را جشن بگیرد، پس روز تولدش است. هرچند فردوسی در اینجا بیشتر از کم شدن شنوایی‌اش در این سن گله دارد، اما در همین بخش ساسانیان، یک بار دیگر هم در مقدمۀ داستان بهرام دوم به ۶۳سالگی خودش اشاره کرده و در چند بیت قبلترش هم روز دیگری را برای جشن گرفتن مشخص کرده:
شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می
... می لعل پیش آور ای روزبه
چو شد سالِ گوینده بر شصت و سه
«اورمزد» که همان اول ماه است و اینجا هم فردوسی به شب قبلش اشاره کرده. یعنی با این منطق می‌شود ۳۰ آذر را به عنوان تولد در نظر گرفت. یا محقق دیگری (دکتر شاپور شهبازی) با محاسبه تعداد ابیات بین این دو تاریخ، سرعت شعر گفتن فردوسی را حساب کرده و نتیجه گرفته این بیت دومی برای ۳ دی است، منتها ۳ دی آن زمان که تقویم یزدگردی بوده و تبدیلش به تقویم امروزی می‌شود ۱۳ دی. بنابراین، روز اول بهمن را هم نمی‌شود چندان جدی گرفت.
تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. واقعا چه فایده‌ای دارد روز تولدی نه چندان مطمئن را برای فردوسی به هم تبریک بگوییم، اما کتابش را نخوانیم؟ کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری با هم قرار بگذاریم تا حداقل یک داستان از این استاد همۀ شاعران را بخوانیم.
s9.picofile.com/file/8317470018/09.png
📌یادداشت در روزنامه «همشهری» سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶
🗣جنجال‌های ترجمه
@ehsanname
✍️احسان رضایی: عمدۀ بحث‌های فوتبالی پیش از بازی ایران و عمان، مصاحبۀ تند کارلوس کی‌روش بود که گفته بود وقتی کسانی هستند که غذا برای خوردن ندارند، چرا به پرسپولیس پول دادند؟ در این جمله او از لغت people استفاده کرده بود و منتقدانش به او ایراد می‌گرفتند که چرا برای حمله به رقیب (برانکو) از مردم ایران مایه می‌گذارد؟ موافقان او هم می‌گفتند people در اینجا «افراد» معنی می‌دهد و منظور کی‌روش کادر تیم ملی بوده و در واقع او فقط در مورد امکانات تیم خودش خلاف گفته (که عدل همان روز ۶۰۰هزار دلار پاداش گرفت)! این جنجال ترجمه در اصل، از تلاش مترجم شخصی و مورد اعتماد کی‌روش آمده بود که چه بسا از قصد و برای تأثیرگذاری بیشتر، معنای مردم را انتخاب کرده بود.

دیلماج‌های قدیم از این قبیل کارها زیاد می‌کردند که در ترجمه، حرف را به میل شخصی که در استخدامش بودند برمی‌گرداندند. مثلاً طرف می‌نوشت «خواستار دوستی دو دولتیم» و مترجم «اظهار عبودیت و اخلاص و اِشعار رِقیّت و احتساب» ترجمه می‌کرد. چنین ترجمه‌هایی تا وقتی که در حد تعارف و تملق باقی می‌ماند مشکلی نداشت، اما وقتی که مبنای اقدام مشترک قرار می‌گرفتند باعث گرفتاری بود. نمونه‌اش معاهدۀ وایتانگی که در فوریه ۱۸۴۰ نمایندۀ دولت بریتانیا با ۶۰۰ رئیس قبیلۀ مائوری، یعنی بومیان ساکن نیوزلند بست. اول هر دو طرف از این معاهده راضی بودند ولی خیلی زود معلوم شد که متن انگلیس و مائوری با هم در چند کلمۀ اساسی تفاوت دارد. انگلیسی‌ها متنی نوشته بودند که حق مالکیتشان بر آن سرزمین را به رسمت می‌شناخت و مائوری‌ها ترجمه‌ای امضا کرده بوند که به حاکمیت مشترک آنها و بریتانیا صحه می‌گذاشت. بدیهی است که طرفین فقط متن خودشان را قبول داشتند و این تفاوت ترجمه، باعث مشکلات و جنگهای مداومی شود که اثراتش هنوز هم در نیوزلند به جا مانده.

با گسترش روابط سیاسی، دقت و صحت در ترجمه جای تعارف‌ها را گرفت؛ کاری که البته چندان هم آسان نبود. نمونه‌اش اتفاقی که در نوامبر ۱۹۵۶ و ضیافت شام سفارت لهستان در مسکو افتاد. آن شب قرار بود مهمانی بین رهبران شوروی و سفرای کشورهای غربی دل‌ها را به هم نزدیک کند اما اشتباه ترجمه ماجرا را کاملاً عکس کرد. نیکیتا خروشچف، رهبر وقتِ شوروی در سخنرانی‌اش مختصری لاف زد و گفت: «بودن یا نبودن ما به شما بستگی ندارد. چه بخواهید و چه نخواهید، تاریخ به نفع ماست. شما زودتر از ما می‌میرید.» این جملۀ آخر یک تکیه‌کلام روسی بود، چیزی در حد «من تا حلوای تو را نخورم نمی‌میرم» خودمان، اما مترجم جمله را این‌طوری برگرداند: «ما شما را دفن خواهیم کرد!» که یعنی تهدید مستقیم. بلافاصله دیپلمات‌های ۱۳ کشور غربی مجلس را ترک کردند و جنگ سرد هم شدیدتر شد.

در ترجمه حتی یک حرف کوچک هم مهم است. شورای امنیت در نوامبر ۱۹۶۷ قطعنامۀ ۲۴۲ را تصویب کرد که خواستار «عقب‌نشینی اسرائیل از سرزمین‌های اشغالی در درگیری‌های اخیر» بود که معنی‌اش می‌شد: اسرائیل به مرزهای قبل از جنگ ۱۹۶۷ بگردد و بلندی‌های جولان، کرانه باختری رود اردن و نوار غزه را به سوریه، اردن و فلسطین برگرداند. اما یک ایراد کوچک در کار بود. در نسخۀ انگلیسی قطعنامه، جلو کلمۀ «سرزمین‌ها» حرف معرفه (the) نیامده بود و این‌طوری بحث عقب‌نشینی مربوط به بخشی از این سرزمین‌ها می‌شد، نه همۀ آن. البته در نسخۀ فرانسوی و عربی قطعنامه حرف معرفه آمده بود، اما رژیم صهیونیستی به متن انگلیسی استناد می‌کرد.

گاهی هم اشتباهات بی‌اهمیت باعث جنجال می‌شود. ژانویه ۲۰۱۴ یک شبکه تلویزیونی تایلندی در برنامه‌ای لغات لائوسی را اشتباه ترجمه کرد و سر همین، روابط دو کشور تیره و تار شد. آن معادل‌های اشتباه چیزهایی به این خنده‌داری بود: ترجمۀ قطار به "حرکت ردیف خانه‌ها"، ترجمۀ نوار بهداشتی به "طلسم پارچه‌ای برای بند آوردن خون"، ترجمۀ چراغ قرمز به "رنگ قدرت" و چراغ سبز به "رنگ آزادی". خب لائوس یکی از معدود دولت‌های کمونیست باقی‌مانده است و آن شبکۀ تلویزیونی هم متعلق به ارتش تایلند. هیچی دیگر، دعوا شد.

اما فاجعه‌آمیزترین خطای ترجمه در تاریخ، پایان جنگ جهانی دوم است. در جولای ۱۹۴۵ سران متفقین، یعنی چرچیل، استالین و هری ترومن، در شهر پوتسدام (در آلمان اشغال‌شده) جمع شدند تا از جمله در مورد ژاپن که بعد از سقوط هیتلر هنوز مقاومت می‌کرد بحث کنند. آنها بیانیه‌ای خطاب به ژاپن دادند که اگر تسلیم نشوید، ال می‌کنیم و بل می‌کنیم. نخست‌وزیر ژاپن، کانتارو سوزوکی هم جواب داد: «این بیانیه هم مثل بیانیه‌های قبلی؛ دولت ژاپن در موردش نظری نمی‌دهد.» این نظر ندادن با لغت ژاپنی Mokusatsu اظهار شده بود که از شانس، معانی متعدد دارد. این واژه معادل سکوت، بی‌اعتنایی و تحقیر است که اتفاقاً مترجم آمریکایی همین آخری را برای رئیس‌جمهور ترومن معنی کرد و شد، آنچه شد: بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی!
@ehsanname
🔹"در سطح نخبگان، قوانین در چین راحت‌تر بوده و هست. وقتی نخستین ترجمه چینی رمان «۱۹۸۴» جورج اورول در سال ۱۹۷۹ منتشر شد [تصویر بالا👆] در بخش ویژه‌ای در کتابخانه‌ها و کتابفروشی‌ها نگهداری می‌شد که دسترسی به آن محدود بود و مردم عادی تا سال ۱۹۸۵ دستشان به این کتاب نرسید." 
@ehsanname
📌بخشی از گزارش آتلانتیک و ترجمه آن در ایبنا، درباره سانسور کتاب در چین
🔹معلم به این دانش‌آموز گفته دیگر انشا ننویس! (+) حیف شد، نگاه و خلاقیت این پسر شبیه فضای فیلم‌های تیم برتون است @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔖اعلانات: رونمایی و جشن امضای کتاب خاطرات استاد #محمدعلی_بهمنی با عنوان «روزگار من و شعر» (گرداوردۀ احمد امیرخلیلی، انتشارات نگاه). جمعه (۵ بهمن)، از ساعت ۱۴، فرهنگسرای نیاوران @ehsanname
📚 ترجمه‌های مکرر و هم‌زمان.
@ehsanname
ترجمۀ کتاب خاطرات میشل اوباما توسط دو ناشر منتشر شده، دو ناشر دارند ترجمه‌شان را پیش‌فروش می‌کنند و (طبق اطلاعات سایت کتابخانۀ ملی) پنج ناشر دیگر هم برای ترجمه‌شان شابک گرفته‌اند.
خلاصه اگر کتاب‌هایی با عناوین «شدن»، «ما شدن» و «میشل اوباما شدن» دیدید، همگی یک متن هستند!
🔹اغلب خبرها و تحلیل‌های امروز دربارۀ ونزوئلا و اتفاقات سیاسی آن است. اما ما چقدر دربارۀ این کشور می‌دانیم؟ جستجو در سایت خانه کتاب نشان می‌دهد فقط ۱۹ عنوان کتاب با موضوع ونزوئلا داریم که ۱۳تایشان چاپ اول است. تنها اثر ادبی در این فهرست، رمان «دونیا باربارا» است. این رمان که در ادبیات آمریکای لاتین شهرت فراوانی دارد، نوشتۀ رومولو گایه‌گوس است که سال ۱۹۴۸ به ریاست‌جمهوری ونزوئلا رسید، اما یک سال نشده با کودتای نظامی برکنار شد @ehsanname
🔸طاها صفری، مترجم نوشته برای گرفتن مجوز چاپ در قطع جدیدی از کتاب «نوبت من» زندگینامه یوهان کرایف (که دو سال پیش مجوز گرفته و چهار نوبت تجدید چاپ شده) اقدام کرده‌اند و حدود ۱۰صفحه از کتاب ممیزی خورده. در نتیجه، حالا هم مجوز چاپ نسخه‌ای از کتاب (در قطع قبلی) را داریم با آن ۱۰صفحه، هم مجوز نسخه‌ای بدون این صفحات. معلوم نیست بالاخره این ۱۰ صفحه ایراد دارند، یا نه؟! @ehsanname
📊 دلایل کتاب نخواندن کاربرهای توئیتر در نظرسنجی وزیر ارتباطات، به ترتیب: پول/ وقت/ علاقه ندارم. ۳۱درصد هم گفته‌اند کتاب می‌خوانند @ehsanname
📚اختتامیۀ اولین دورۀ جایزۀ رمان گمانه‌زن نوفه برگزار شد و رمان «ما و را: سلسله جنایات بین کهکشانی» (محمدرضا ایدرم) به عنوان برگزیده و رمان‌های «بی‌تابوت» (لاله زارع)، «خدمات دستگاه هیولاساز دمشقی» (بهزاد قدیمی)، «سورمه‌سرا» (رامبد خانلری) و «کاج زدگی» (ضحی کاظمی) به عنوان تقدیری‌های اولین جایزۀ نوفه معرفی شدند @ehsanname
احسان‌نامه
📊 دلایل کتاب نخواندن کاربرهای توئیتر در نظرسنجی وزیر ارتباطات، به ترتیب: پول/ وقت/ علاقه ندارم. ۳۱درصد هم گفته‌اند کتاب می‌خوانند @ehsanname
📸 ۲۵درصد توئیتری‌ها گفته‌اند وقت ندارند کتاب بخوانند. خب حق هم دارند؛ شبکه‌های اجتماعی حسابی وقتگیر هستند. تصویر بالا (که استنلی کوبریک در جوانی گرفته) برای متروی نیویورک در ۱۹۴۶ است و پایینی برای متروی سئول در سال ۲۰۱۵ @ehsanname
📚چرا باید کلاسیک‌ها را خواند؟
@ehsanname
حتماً شما هم به کسانی برخورده‌اید که می‌گویند سعدی قدیمی است!، شعرهای حافظ به چه درد امروز می‌خورد؟، ما که مثل شخصیتهای «شاهنامه» گرز و شمشیر دست نمی‌گیریم!، اصلا آثار مربوط به چند قرن پیش را بخوانیم که چی بشود؟ و ... این مشکلی است که برایان مورتون، یک استاد نویسندگی خلاق در آمریکا هم داشته و در موردش یک مقاله نوشته:
📌 http://nyti.ms/2HbGkb8

در این متن می‌خوانیم که استاد به دانشجویش رمانی از ادیت وارتون (۱۸۶۲-۱۹۳۷) بانوی نویسندۀ آمریکایی (که از او رمان‌های «عصر بی‌گناهی»، «ایتان فروم» و «تابستان» به فارسی ترجمه شده). می‌دهد و او بعد از چند صفحه، رمان را به درد نخور ارزیابی می‌کند.

برایان مورتون دربارۀ ایراد کار آن دانشجو می‌نویسد: «این فقط مشکل تو نبود، بلکه یک سوء تفاهم عمومی است. به نظر می‌رسد که ما یک کتاب قدیمی را به عنوان ماشین زمانی تصور می‌کنیم که نویسنده به ما داده. کتاب را می‌خریم، آن را به خانه می‌بریم و نویسنده را می‌بینیم که درخواست پذیرش در شرکت ما را داده است. اگر بفهمیم که دیدگاه نویسندگان قوم گرایانه یا جنسیتی یا نژادپرستانه [یا به هر حال خلاف نظرات مورد پذیرش ما] است، درخواست را رد میکنیم و ما ورود او را به حال حاضر مانع می‌کنیم
فکر می‌کنم بهتر است همۀ ما خوانندگان متوجه باشیم که این نویسنده نیست که مسافر زمان است؛ بلکه این در مورد خواننده است. وقتی ما رمان قدیمی را انتخاب می‌کنیم، رمان‌نویس را به دنیای خودمان نمی‌آوریم تا تصمیم بگیریم که آیا او به قدر کافی خوب است که به اینجا تعلق داشته باشد؛ بلکه ما در حال سفر به دنیای رمان‌نویس هستیم و دنیای او را می‌بینیم.
این چشم‌انداز متفاوت، فهم اینکه دقیقاً چه کسی مسافرت می‌کند، احتمالاً منجر به نوع دیگری از تجربه خواندن می‌شود.»

در واقع ما با سفر به دنیایی متفاوت از جهان امروز، با ذهن‌های زیبایی آشنا می‌شویم که در همان زمان خودشان متفاوت فکر می‌کردند. آنها کسانی هستند که باعث تغییر در دنیای دیروز و تبدیل آن به چیزی که امروز هستیم شده‌اند. اهمیت خواندن متون کهن، علاوه بر لذت ادبیات، در همین نکته است.
🔹اگر از دوستداران «شاهنامه» هستید، حتماً راهنمای سریع برای خواندن به کارتان می‌آید. این دوتا خلاصه با جداول گرافیکی‌شان را ببینید:

✍️نوشتۀ جلال افشار (از مجله «دانستنیها» اسفند ۱۳۹۲)
http://twitter.com/jalalafshar/status/1089263345356689409

✍️نوشتۀ احسان رضایی (از «همشهری جوان» اردیبهشت ۱۳۹۰)
https://t.me/ehsanname/1680