احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📸۲۳ دی‌ماه، سالروز درگذشت استاد سیدجعفر شهیدی است. اهمیت استاد شهیدی، علاوه بر آثار تاریخی و ادبی خودش، در به پایان رساندن کارهای ناتمام استادان دیگر است. او «لغتنامه دهخدا»، «فرهنگ معین» و «شرح مثنوی شریف» فروزانفر را کامل کرد و به شکل نهایی درآورد. امروزه منزل و کتابخانه شخصی استاد سیدجعفر شهیدی با ۲۸هزار جلد کتاب، کتابخانه عمومی شده. این تصویر، دستخط استاد است که بر روی دیوار ورودی کتابخانه عمومی شهیدی در نارمک تهران نقش شده است @ehsanname
📕ماجرای نان و سرکه
@ehsanname
"قاضی در زبان فارسی آدم خیلی باسوادی بود. یعنی زبان فارسی را خیلی خوب می‌دانست و برای اثری که می‌خواست ترجمه کند، نمونه یا معادل خوبی در فارسی جست‌وجو می‌کرد. این‌که مثلاً زبان فلان اثری که می‌خواهد ترجمه کند باید شبیه زبان کدام دورۀ فارسی باشد. این خیلی مهم است که یک مترجم بتواند به چنین دیدی برسد. خود بنده هم در واقع همین کار را کردم. البته «بازماندۀ روز» قابل مقایسه با «دون کیشوت» نیست. کار من در مقایسه با قاضی، کار کوچک‌تری است... «دون کیشوت» طوری ترجمه شده که به نظر نمی‌رسد از زبان دیگری است. انگار یک اثر فارسی است. اصل مسأله همین است. یعنی وقتی شما اثری را ترجمه می‌کنید که خواننده احساس کند که با اصل یک اثر روبه‌رو است، نه با ترجمۀ آن. این از خوشبختی خوانندۀ فارسی زبان بوده که این اثر به دست آقای قاضی افتاده." اینها را نجف دریابندری که خودش یکی از مترجم‌های کاردرست ماست، گفته (کتاب «گفت‌وگو با نجف دریابندری»، مهدی مظفری ساوجی، ص ۲۰۷ و ۲۰۹)
برای یادکرد استاد محمد قاضی در سالروز درگذشتش (۲۴ دی ۱۳۷۶) بخشی از خاطرات او دربارۀ ترجمه کتاب «نان و شراب» و ماجراهای بعدی آن را بخوانید، از ماجرای پیدا کردن کتاب، تا جمله‌ای از کتاب که باعث دردسر او شد و پیشنهاد عجیب تغییر اسمش به «نان و سرکه»!
bit.ly/2FsMUbS
Forwarded from مانا روانبد
۸۶سال پیش در ۲۴دی ۱۳۱۱ صادق هدایت به «مقام منیع وزارت جلیله معارف، دامت شوکته» نامه‌ای نوشته و «اوراق کتاب "سه قطره خون" شامل ده حکایت به تفصیل زیر: سه‌قطره خون – گرداب – داش آکل – آینه شکسته – چنگال – لاله – صورتکها – مردی که زنش را کشت – طلب آمرزش – گجسته دژ، که عدد مجموع صفحات آن ۱۱۸ است بضمیمه این عریضه تقدیم می‌شود». و بعد داستان تکراری این سرزمین: «متمنی است مقرر فرمایید ادارات مربوطه آنرا مطالعه نموده اجازه چاپ صادر نمایند».
@manaravanbod
Forwarded from احسان‌نامه
🔹مجوز چاپ «سه قطره خون» صادق هدايت و موارد اصلاحی آن در بهمن ۱۳۱۱ - از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬حسین محب اهری، یکی از خاطره‌سازان نسل ما درگذشت. در این ویدیو که متعلق به فصل اول برنامه تلویزیونی «کتاب‌باز» (۶-۱۳۹۵) است، او از خاطرات کتابی‌اش می‌گوید: از «شاهنامه»، مجله «خوشه»، پاورقی‌ها، رمان «صد سال تنهایی» و آرزوی بازی در نقش شاه لیر @ehsanname
احسان‌نامه
📊جدیدترین آمار کتابخوانی در ایران: ۱۵دقیقه و ۲۲ثانیه در روز @ehsanname 🔸طبق نتایج طرح آمارگیری از فرهنگ رفتاری خانوار سال۹۶ (مرکز آمار ایران) ۵۸درصد افراد ۱۵ساله به بالای باسواد در کشور، طی سال قبل از آمارگیری، مطالعه کتاب غیردرسی داشته‌اند. سرانه مطالعه کتاب…
📊وضعیت کتابخوانی به تفکیک استان
@ehsanname
🔺مرکز آمار ایران نتایج تفصیلی طرح آمارگیری از فرهنگ رفتاری خانوار سال۹۶ را منتشر کرد. طبق این نتایج، ۵۸.۲درصد افراد ۱۵ساله به بالای باسواد در کشور، در سال ۹۶ مطالعه کتاب غیردرسی داشته‌اند و ۲۲ میلیون و ۸۴ هزار و ۹۹۰ نفر (۴۱.۸درصد جامعه) لای هیچ کتابی را باز هم نکرده بودند!
مرکز آمار آبروداری کرده و سرانه مطالعه را برای ماه حساب کرده. سرانۀ ماهانه مطالعه کتاب غیردرسی افراد ۱۵سال به بالا، ۷ساعت و ۴۱دقیقه در ماه بوده که از این زمان، سرانۀ ماهانه مطالعه قرآن و ادعیه ۳ساعت و ۷دقیقه است. برای محاسبۀ سرانه روزانه مطالعه این اعداد را تقسیم بر ۳۰ (روزهای ماه) که کنیم، می‌شود ۱۵دقیقه و ۲۲ثانیه کتاب خواندن در روز که ۶دقیقه و ۱۴ثانیه‌اش اختصاص به قرآن و ادعیه دارد.
📍از نظر استانی، قمی‌ها بیشترین مطالعه را دارند، بعد استان‌های خراسان رضوی و یزد. بین استان‌هایی که آمارشان به تفکیک ذکر شده هم سیستان و بلوچستانی‌ها کمترین میزان مطالعه را دارند.
@ehsanname
📊 فکر می‌کنید چند نفر در ایران سینما نمی‌روند، تئاتر نمی‌بینند، یا کتاب نمی‌خوانند؟ طرح آمارگیری از فرهنگ رفتاری خانوار سال۹۶ (مرکز آمار ایران) جواب این سوال‌ها را می‌دهد. طبق نتایج تفصیلی این طرح، در سال ۱۳۹۶ از جمعیت باسواد ۱۵ساله به بالای کشور...
@ehsanname
🎼 ۵۷میلیون و ۶۳۹هزار و ۵۵۴نفر (۹۵.۵درصد افراد جامعه) اصلا کنسرت موسیقی نرفته بودند
🎭 ۵۷میلیون و ۲۴۵هزار و ۶۵نفر (۹۴.۹درصد جامعه) به تماشای تئاتر نرفته بودند
🔊 ۴۹میلیون و ۵۶۱هزار و ۱۹۱نفر (۸۲.۱درصد) پیچ رادیو را باز نکرده بودند
🎬 ۴۸میلیون و ۹۲۹هزار و ۶۷نفر (۸۱.۱درصد) یک بار هم سینما نرفته بودند
🗞 ۳۷میلیون و ۷۵هزار و ۸۷۵ نفر (۷۰.۱درصد) روزنامه نخوانده بودند
🖥 ۲۸ میلیون و ۳۶۲هزار و ۱۳۵ نفر (۴۷درصد) عضو هیچ شبکه اجتماعی نبودند
📚 ۲۲ میلیون و ۸۴ هزار و ۹۹۰ نفر (۴۱.۸درصد) لای هیچ کتاب غیردرسی را باز نکرده بودند
🎧 ۱۹میلیون و ۴۵۴هزار و ۴۶۷نفر (۳۲.۲درصد) هیچ قطعه موسیقی گوش نداده بودند
📺 ۵میلیون و ۲۰۸هزار و ۱۸۶نفر (۸.۶درصد) در روزهای غیر تعطیل تلویزیون ندیده بودند!
@ehsanname
احسان‌نامه
طرح جلدی از استاد فرشید مثقالی بر یک چاپ قدیمی از «بینوایان» @ehsanname
📝 طرح جلد جالبی از استاد فرشید مثقالی بر چاپ ۱۳۵۱ رمان «آرزوهای بزرگ» چارلز دیکنز @ehsanname
📊 میزان محبوبیت ژانرهای مختلف فیلم در طول قرن اخیر (منبع: +). ترسیدن و ترساندن چقدر طرفدار پیدا کرده است! @ehsanname
🔸ماجرای کرم ضدآفتاب
@ehsanname
🗣 سخنرانی‌های مراسم فارغ‌التحصیلی معمولاً متن‌هایی الهام‌بخش هستند. چیزی شبیه متن معروف «کرم ضد آفتاب بمالید»، سخنرانی کورت ونه‌گات، نویسندۀ معروف و صاحب رمان‌هایی مثل «سلاخ‌خانه شماره ۵» و «گهواره گربه»، در مراسم فارغ‌التحصیلان MIT در سال ۱۹۹۷:

"اگر می‌خواستم برای آینده شما فقط یک نصیحت بکنم، مالیدن کرم ضد آفتاب را توصیه می‌کردم. آثار مفید و درازمدت کرم ضدآفتاب توسط دانشمندان ثابت شده است، درحالی‌که سایر نصایحی که من امروز مطرح می‌کنم، هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی جز تجربه‌های پر پیچ و خم زندگی شخصی‌ام ندارند. اما به هر حال، نصایحم را خدمت‌تان عرض می‌کنم:
قدر نیرو و زیبایی جوانیتان را بدانید، البته اگر هم ندانستید، مهم نیست! به‌هرحال، روزی قدر نیرو و زیبایی جوانی‌تان را خواهید دانست. زمانی که طراوت آن رو به افول بگذارد.
اما باور کنید که ۲۰ سال دیگر، به عکسهای جوانی خودتان نگاه خواهید کرد و به یاد می‌آورید چه امکاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق‌العاده بوده‌اید.
می‌بینید آن‌طور که تصور می‌کردید چاق نبوده‌اید. می‌فهمید که خیلی چیز‌ها در بهترین شرایط بوده است تا شما احساس خوب داشته باشید.
نگران آینده نباشید. اگر هم دلتان می‌خواهد نگران باشید. فقط این را بدانید که نگرانی همان اندازه مؤثر است که جویدن آدامس بادکنکی در حل یک مسأله ریاضی.
مشکلات اساسی زندگی شما بی‌تردید چیزهایی خواهند بود که هرگز به ذهنتان خطور نکرده‌اند: از همان نوع مشکلاتی که یک روز سه‌شنبه، ساعت ۴ عصر وقتی هیچ کار دیگری برای انجام ندارید، ناگهان به سراغ شما می‌آیند و تمام ذهن و روح شما را می‌گیرند.
هر روز کاری انجام دهید که شما را بترساند!
با دل دیگران بی‌رحم نباشید و با کسانی که با دل شما بی‌رحم بوده‌اند، سر نکنید.
عمرتان را با حسادت تلف نکنید. گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب. مسابقه طولانی است و سرانجام، خودتان هستید که با خودتان مسابقه می‌دهید.
تعریف‌هایی را که از شما می‌کنند، به خاطر بسپارید. ناسزاها و توهین‌ها را فراموش کنید.
البته اگر واقعاً می‌شد آنها فراموش کرد، راهش را به من هم نشان بدهید.
نامه‌های عاشقانۀ قدیمی را حفظ کنید. صورت‌حسابهای بانکی و قبض‌ها را دور بیاندازید.
اگر نمی‌دانید می‌خواهید با زندگیتان چه بکنید، احساس گناه نکنید. جالبترین افرادی را که در زندگی‌ام شناخته‌ام در ۲۲سالگی نمی‌دانستند می‌خواهند با زندگیشان چه کنند. برخی از جالبترین ۴۰ساله‌هایی هم که می‌شناسم هنوز نمی‌دانند.
تا میتوانید کلسیم بخورید.
با زانوهایتان مهربان باشید. وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید کمبودشان را به شدت حس خواهید کرد.
برخی حقایق انکارناپذیر را بپذیرید: قیمتها صعود می‌کنند، سیاستمداران کلک می‌زنند، شما هم پیر می‌شوید. و آن گاه که شدید، در تخیلتان به یاد می‌آورید که وقتی جوان بودید قیمتها مناسب بودند، سیاستمداران شریف بودند، و بچه‌ها به بزرگترهایشان احترام می‌گذاشتند.
خیلی با موهایتان ور نروید وگرنه وقتی ۴۰سالتان بشود، شبیه موهای ۸۵ساله‌ها می‌شود.
نخ دندان به کار ببرید.
دقت کنید که توصیه‌های چه کسانی را جدی می‌گیرید. اما به‌هرحال، توصیه‌کنندگان را تحمل کنید. نصیحت گونۀ دیگری از غم غربت است. کسی که نصیحت می‌کند، گذشته‌ها را از میان تل زباله‌ها بازیافت می‌کند، گردگیری می‌کند، روی زشتی‌ها و کاستی‌هایش رنگ جدیدی می‌زند و آن را به قیمتی بالاتر از ارزش واقعی‌اش می‌فروشد.
اما با همۀ نصیحت‌هایی که من کردم، لطفاً به من در مورد ماجرای کرم ضد آفتاب، اعتماد کنید!"

🔺سخنرانی هیجان‌انگیزی است، نه؟ شهرت این متن آن قدر هست که با یک جستجوی ساده در گوگل بتوانید نسخه کاملش را هم پیدا کنید و ببخپانید‌ اصلاً یک بار روزنامه‌ای نوشته بود ونه‌گات را در ایران به دو چیز می‌شناسیم: رمان «سلاخ‌خانه شماره ۵» و این سخنرانی. اما... اما واقعیت این است که این متن زیبا و درجه یک، هیچ ربطی به ونه‌گات ندارد!
نویسندۀ واقعی این سخنرانی، یک روزنامه‌نگار «شیکاگو تریبون» به نام مری اشمیش است و سخنرانی، اصلاً سخنرانی نیست و یادداشتی در این روزنامه بوده، با عنوان: «نصیحت برای جوانان، مانند خود جوانی، هدر می‌رود…». در آن مطلب، نویسنده آورده بود که اگر من قرار بود در دانشگاه خودم استفورد، در سال ۱۹۹۷ برای فارغ‌التحصیلان سخنرانی کنم و توصیه‌هایی را مطرح کنم، حتماً اینها را می‌گفتم...
اما در نقل مطلب در فضای اینترنت، هم دانشگاه استنفورد شد MIT و هم مری اشمیش به کورت ونه‌گات تغییر پیدا کرد، تا مطلب بهتر دیده شود. (درحالی‌که سخنران مراسم ۱۹۹۷ در MIT، کوفی عنان دبیرکل وقتِ سازمان ملل بود.) این، یک مثال معروف از خطاهای رایج در فضای مجازی است.
@ehsanname
Robaeiat
Farhad
🎼 صبح اول هفته را با صدای فرهاد مهراد شروع کنیم که رباعی‌های ابوسعید ابوالخیر را می‌خواند. امروز (۲۹ دی) سالروز تولد آقای خواننده است @ehsanname
🔹استاد محمدکاظم کاظمی، شاعر افغانستانی که سال‌هاست در مشهد ساکن و به کار فرهنگی و درسِ بیدل‌شناسی و تألیف کتاب مشغول است، نوشته که برای چندمین بار کارت بانکی‌اش را مسدود کرده‌اند چون از «اتباع بیگانه» است! استاد کاظمی یکی از خدمتگزاران زبان و ادب فارسی است که هم خودش اشعار اجتماعی عالی زیاد دارد و هم در تربیت و آموزش نسلی از شاعران معاصر نقش داشته که شعر گفتن را به مددِ کتاب آموزشی «روزنه» او آموخته و تمرین کرده‌اند. او که عضو فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی ایران است، سال ۹۵ حکم دبیری جشنواره شعر فجر را از وزیر ارشاد گرفت و همان زمان در مصاحبه‌ای گفته بود: «ما خودمان را با جامعه ایران، همزبان و هم‌کیش و هم‌دل و همراه می‌بینیم». یکی از سروده‌های او را بخوانید با عنوان «نابسامانی»:
@ehsanname
کوه‌، پابند گرانجانی است‌
آسمان در نابسامانی است‌

ریشۀ نامردمی زنده‌است‌
زیر یک برف زمستانی است‌

فتنه را گفتید خوابیده‌؟
فتنه بیدار است‌، پنهانی است‌

هر که را شغلی است در عالم‌
شغل بعضی‌ها مسلمانی است‌

از جوانمردان دوران‌اند
کارهاشان «افتد و دانی‌» است‌

عید آن مردم به غارت رفت‌
چشم این مردم به قربانی است‌

داغ آن مردم به دلها بود
داغ این مردم به پیشانی است‌

کِشت اگر این‌گونه خواهدبود،
حیف آن ابری که بارانی است‌

یک نفر امروز عاشق شد
کوچه‌مان امشب چراغانی است‌...
▫️
شعر روی دست شاعر مُرد
درد از آن‌سانی که می‌دانی است‌

صحبت از قطع درختان بود
ابلهان گفتند «عرفانی است‌»

لاجرم اصلاح ما مردم‌
کار استادان سلمانی است‌

لب فروبستن در این ایام‌
اوّلین شرط سخندانی است‌
▫️
یک نفر در زیر باران مُرد
کوچه امّا گرم‌ِ مهمانی است‌

شهریور ۱۳۷۰
#محمدکاظم_کاظمی
📸 دیوارنویسی عاشقانه در کوچه‌های اطراف دانشگاه تهران - عکس از: امین چیتگران @ehsanname
🔹اگر هشتگ‌ها اجازه دادند، کتاب هم بخوانیم، راه دوری نمی‌رود - طرحی از مجید خسروانجم @ehsanname
🗞آمارهای مطبوعات نگران‌کننده است. سال گذشته خبرگزاری مهر گزارشی منتشر کرد که بر اساس اطلاعات شرکت‌های پخش، مجموع تیراژ روزنامه‌های ایران با کاهش محسوسی ظرف چهار سال، از یک میلیون و ۲۰۰هزار نسخه در روز به زیر ۸۰۰هزار نسخه رسیده بود. حالا تابناک نوشته مجموع تیراژ همۀ روزنامه‌های ایران ۳۰۰هزار نسخه شده است. اگر در سال‌های قبل، ناتوانی بخشی از مطبوعات در رقابت با شبکه‌های اجتماعی باعث ریزش مخاطب بود، امسال گرانی کاغذ و در نتیجه افزایش قیمت روزنامه‌ها هم اضافه شده (قیمت کاغذ از ابتدای ۹۷ سه برابر شده). طوری که در حال حاضر تیراژ برخی از معروفترین روزنامه‌های ایران به دو تا ۶هزار نسخه رسیده است @ehsanname
🎯 کتاب‌های خودیاری شیرین‌اند و اگر منصفانه نگاه کنیم واقعاً گاهی وقت‌ها می‌توانند کمک‌های بزرگی بکنند. به ما دل و جرئت بدهند، یا باعث شوند تصمیمی بگیریم که مسیر زندگی‌مان را عوض کند. پس اگر کتابی خواندیم و فایده داشت، چرا نباید بقیۀ مشکلات زندگی‌مان را هم با راهنمایی کتاب‌های خودیاری رفع و رجوع کنیم؟ روزنامه‌نگاری انگلیسی در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌های زندگی خود، دست به چنین کاری زد تا خود را به شخصیتی بی‌نقص تبدیل کند.

🔖 ۲۰۰۰ کلمه
زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه

📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/9263/

🔗 @tarjomaanweb
📖 اگر از آنهایی هستید که به کیفیت ترجمۀ رمان و داستان اهمیت می‌دهید، فهرست نامزدهای سومین جایزۀ ابوالحسن نجفی به کارتان می‌آید. جایزه نجفی با هدف انتخاب بهترین ترجمۀ داستانیِ سال برگزار می‌شود و اعتبارش را از داوران برجسته‌اش (موسی اسوار، مهستی بحرینی، منوچهر بدیعی، عبدالله کوثری، حسین معصومی‌ همدانی، ضیاء موحد و ...) دارد. برگزیدۀ سومین دوره این جایزه روز سه‌شنبه ۹ بهمن اعلام می‌شود، از میان این پنج نامزد:
@ehsanname
📕 اسب‌ها و آدم‌ها (ویلیام فاکنر، ترجمه‌ احمد اخوت، نشر افق)
📗 خرگوش و مارهای بوآ (فاضل اسکندر، ترجمه‌ آبتین گلکار، نشر افق)
📘 زلیخا (گوزل یاخینا، ترجمه‌ زینب یونسی، انتشارات نیلوفر)
📙 سحابی خرچنگ (اریک شوویار، ترجمه‌ مژگان حسینی‌روزبهانی، انتشارات ققنوس)
📔 سفر شگفت‌انگیز مرتاضی که در جالباسی آیکیا گیر افتاده بود (رومن پوئرتولاس، ترجمه‌ ابوالفضل الله‌دادی، انتشارات ققنوس)
📸 تصویر روز: علی عالی در توئیترش این عکس دیدنی را از حاشیه مسابقه ایران-عمان منتشر کرده؛ دختربچه‌ای ایرانی و ساکن خارج از کشور که فارسی بلد نیست اما سرود ملی را فینگلیش نوشته تا همراه تیم ملی بخواند. شعر و فوتبال همه را کنار هم جمع کرده است @ehsanname
🔸ارجاع سرگئی ریازانسکی، فضانورد مشهور روس، در پای تصویر هوایی قله دماوند به اساطیر ایران و ماجرای ضحاک. طبق افسانه‌ها، وقتی فریدون توانست ضحاکِ ماردوش را شکست بدهد، او را در دماوند در غاری به بند کشید، چراکه قدرت کشتن ضحاک را که ‌افسون‌شدۀ اهریمن است نداشت. در واقع دماوند، از ایرانیان در برابر شر محافظت می‌کند. مردم محلی معتقدند بخار گوگرد که از دهانۀ دماوند خارج می‌شود، نفس‌های ضحاک جان به لب رسیده است @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🎂هپی برث‌دی ابوالقاسم!
✍️احسان رضایی
@ehsanname
روز اول بهمن را بعضی از اهالی ادبیات در شبکه‌های مجازی به عنوان زادروزِ فردوسی، شاعر بزرگ کشورمان گرامی داشتند و تبریک گفتند و طرح و عکس و تفصیلات به کار بردند. طبیعتا هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگی‌مان ارزشمند است، اما چرا باید با چنین مناسبتهای غیردقیقی این کار را انجام بدهیم؟
در سنت قدیم ما، تاریخ وفات افراد را بر روی سنگ مزار و در کتابها یادداشت می‌کردند و جشن تولد گرفتن، سنتی جدید و امروزی است. البته همان تاریخ وفات هم همیشه دقیق ثبت نشده است؛ مثلا در مورد فردوسی قدیمی‌ترین منابع، تاریخ فوتش را به دو شکل نوشته‌اند، سال ۴۱۱ و ۴۱۶ هجری قمری، دیگر چه رسد به تاریخ تولد فردوسی!
در ایران، زمانی از روی یک مقاله خارجی، سال ۳۲۴ ه.ق را به عنوان سالروز فردوسی پذیرفتند که معادلش می‌شد ۳۱۳ هجری شمسی و برای همین در ۱۳۱۳ هزارۀ فردوسی گرفتند. بعدا معلوم شد اساس آن مقاله اشتباه بوده و اشعاری که به آن استناد کرده بودند، یادداشت کسی بوده که از روی «شاهنامه» نسخه‌ای برای پادشاهی نوشته بوده و چون تاریخ نگارش را بدون نقطه گذاشته بوده، عبارت "ششسد" را "سیسد" خوانده‌اند و تصور کرده‌اند این را فردوسی گفته است.
در مورد محاسبۀ سال تولد فردوسی، چند اشاره از خود فردوسی در متن «شاهنامه» داریم. اول جایی که در انتهای کتاب و ضمن شرح رنج‌هایش در مدت کار روی شاهنامه «در این سال سی» می‌گوید:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
... ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار
با کم کردن ۷۱سال از ۴۰۰ هـ.ق، سال ۳۲۹ ه.ق به دست می‌آید. جای دیگری که فردوسی به سن خودش اشاره کرده، این چند بیت در ابتدای داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب است که در آنها شاعر ۵۸سالگی خودش را مقارن با آغاز فرمانروایی محمود دانسته:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت
خروشی شنیدم ز گیتی بلند
که اندیشه شد تیز و تن بی‌گزند:
... فریدونِ بیداردل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد
می‌گویند چون شروع سلطنت محمود غزنوی سال ۳۸۷ه.ق بوده و فردوسی هم در این زمان ۵۸سال داشته پس در ۳۲۹ ه.ق متولد شده که البته همین هم جای شبهه است، چون ۳۸۷ ه.ق سال مرگ سبکتگین، پدر محمود است و بعد از آن یک سالی محمود با برادرش اسماعیل درگیر بود تا توانست تخت سلطنت را به دست بیاورد. باز اینجا می‌شود گفت که فردوسی نخواسته ریسک کند و گفته دولت محمود را از همان تاریخ به رسمت می‌شناخته، اما باز هم با یک معمای دیگر در «شاهنامه» مواجهیم. در بخش ساسانیان، در پایان داستان شاپور دوم، شاعر به ۶۳سالگی خودش اشاره می‌کند:
چو آدینه هرمزدِ بهمن بُوَد
بر این کاخ فرّخ نشیمن بُوَد
می لعل پیش آور ای هاشمی
ز خُمّی که هرگز نگیرد کمی
چو شصت و سه شد سال و شد گوش کر
ز گیتی چرا جویم آیین و فر؟
در ایران قدیم، هر روز از ماه اسمی داشته و «هرمزد» روز اول ماه بوده. طبق گاهنامهٔ تطبیقی مرحوم استاد بیرشک، در دوران زندگی فردوسی فقط در سال ۳۸۷ ه.ق روز اول بهمن جمعه بوده و حالا اگر ۶۳ را از این رقم کم کنیم، می‌شود سال ۳۲۴ ه.ق که بر ابهام ماجرا اضافه می‌کند.
این که از ماجرای سال تولد فردوسی، اما روز اول بهمن از کجا آمده است؟ از همین سه بیت بالا. بعضی‌ها گفته‌اند چون فردوسی خواسته اول بهمن ۶۳سالگی‌اش را جشن بگیرد، پس روز تولدش است. هرچند فردوسی در اینجا بیشتر از کم شدن شنوایی‌اش در این سن گله دارد، اما در همین بخش ساسانیان، یک بار دیگر هم در مقدمۀ داستان بهرام دوم به ۶۳سالگی خودش اشاره کرده و در چند بیت قبلترش هم روز دیگری را برای جشن گرفتن مشخص کرده:
شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می
... می لعل پیش آور ای روزبه
چو شد سالِ گوینده بر شصت و سه
«اورمزد» که همان اول ماه است و اینجا هم فردوسی به شب قبلش اشاره کرده. یعنی با این منطق می‌شود ۳۰ آذر را به عنوان تولد در نظر گرفت. یا محقق دیگری (دکتر شاپور شهبازی) با محاسبه تعداد ابیات بین این دو تاریخ، سرعت شعر گفتن فردوسی را حساب کرده و نتیجه گرفته این بیت دومی برای ۳ دی است، منتها ۳ دی آن زمان که تقویم یزدگردی بوده و تبدیلش به تقویم امروزی می‌شود ۱۳ دی. بنابراین، روز اول بهمن را هم نمی‌شود چندان جدی گرفت.
تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. واقعا چه فایده‌ای دارد روز تولدی نه چندان مطمئن را برای فردوسی به هم تبریک بگوییم، اما کتابش را نخوانیم؟ کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری با هم قرار بگذاریم تا حداقل یک داستان از این استاد همۀ شاعران را بخوانیم.
s9.picofile.com/file/8317470018/09.png
📌یادداشت در روزنامه «همشهری» سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶
🗣جنجال‌های ترجمه
@ehsanname
✍️احسان رضایی: عمدۀ بحث‌های فوتبالی پیش از بازی ایران و عمان، مصاحبۀ تند کارلوس کی‌روش بود که گفته بود وقتی کسانی هستند که غذا برای خوردن ندارند، چرا به پرسپولیس پول دادند؟ در این جمله او از لغت people استفاده کرده بود و منتقدانش به او ایراد می‌گرفتند که چرا برای حمله به رقیب (برانکو) از مردم ایران مایه می‌گذارد؟ موافقان او هم می‌گفتند people در اینجا «افراد» معنی می‌دهد و منظور کی‌روش کادر تیم ملی بوده و در واقع او فقط در مورد امکانات تیم خودش خلاف گفته (که عدل همان روز ۶۰۰هزار دلار پاداش گرفت)! این جنجال ترجمه در اصل، از تلاش مترجم شخصی و مورد اعتماد کی‌روش آمده بود که چه بسا از قصد و برای تأثیرگذاری بیشتر، معنای مردم را انتخاب کرده بود.

دیلماج‌های قدیم از این قبیل کارها زیاد می‌کردند که در ترجمه، حرف را به میل شخصی که در استخدامش بودند برمی‌گرداندند. مثلاً طرف می‌نوشت «خواستار دوستی دو دولتیم» و مترجم «اظهار عبودیت و اخلاص و اِشعار رِقیّت و احتساب» ترجمه می‌کرد. چنین ترجمه‌هایی تا وقتی که در حد تعارف و تملق باقی می‌ماند مشکلی نداشت، اما وقتی که مبنای اقدام مشترک قرار می‌گرفتند باعث گرفتاری بود. نمونه‌اش معاهدۀ وایتانگی که در فوریه ۱۸۴۰ نمایندۀ دولت بریتانیا با ۶۰۰ رئیس قبیلۀ مائوری، یعنی بومیان ساکن نیوزلند بست. اول هر دو طرف از این معاهده راضی بودند ولی خیلی زود معلوم شد که متن انگلیس و مائوری با هم در چند کلمۀ اساسی تفاوت دارد. انگلیسی‌ها متنی نوشته بودند که حق مالکیتشان بر آن سرزمین را به رسمت می‌شناخت و مائوری‌ها ترجمه‌ای امضا کرده بوند که به حاکمیت مشترک آنها و بریتانیا صحه می‌گذاشت. بدیهی است که طرفین فقط متن خودشان را قبول داشتند و این تفاوت ترجمه، باعث مشکلات و جنگهای مداومی شود که اثراتش هنوز هم در نیوزلند به جا مانده.

با گسترش روابط سیاسی، دقت و صحت در ترجمه جای تعارف‌ها را گرفت؛ کاری که البته چندان هم آسان نبود. نمونه‌اش اتفاقی که در نوامبر ۱۹۵۶ و ضیافت شام سفارت لهستان در مسکو افتاد. آن شب قرار بود مهمانی بین رهبران شوروی و سفرای کشورهای غربی دل‌ها را به هم نزدیک کند اما اشتباه ترجمه ماجرا را کاملاً عکس کرد. نیکیتا خروشچف، رهبر وقتِ شوروی در سخنرانی‌اش مختصری لاف زد و گفت: «بودن یا نبودن ما به شما بستگی ندارد. چه بخواهید و چه نخواهید، تاریخ به نفع ماست. شما زودتر از ما می‌میرید.» این جملۀ آخر یک تکیه‌کلام روسی بود، چیزی در حد «من تا حلوای تو را نخورم نمی‌میرم» خودمان، اما مترجم جمله را این‌طوری برگرداند: «ما شما را دفن خواهیم کرد!» که یعنی تهدید مستقیم. بلافاصله دیپلمات‌های ۱۳ کشور غربی مجلس را ترک کردند و جنگ سرد هم شدیدتر شد.

در ترجمه حتی یک حرف کوچک هم مهم است. شورای امنیت در نوامبر ۱۹۶۷ قطعنامۀ ۲۴۲ را تصویب کرد که خواستار «عقب‌نشینی اسرائیل از سرزمین‌های اشغالی در درگیری‌های اخیر» بود که معنی‌اش می‌شد: اسرائیل به مرزهای قبل از جنگ ۱۹۶۷ بگردد و بلندی‌های جولان، کرانه باختری رود اردن و نوار غزه را به سوریه، اردن و فلسطین برگرداند. اما یک ایراد کوچک در کار بود. در نسخۀ انگلیسی قطعنامه، جلو کلمۀ «سرزمین‌ها» حرف معرفه (the) نیامده بود و این‌طوری بحث عقب‌نشینی مربوط به بخشی از این سرزمین‌ها می‌شد، نه همۀ آن. البته در نسخۀ فرانسوی و عربی قطعنامه حرف معرفه آمده بود، اما رژیم صهیونیستی به متن انگلیسی استناد می‌کرد.

گاهی هم اشتباهات بی‌اهمیت باعث جنجال می‌شود. ژانویه ۲۰۱۴ یک شبکه تلویزیونی تایلندی در برنامه‌ای لغات لائوسی را اشتباه ترجمه کرد و سر همین، روابط دو کشور تیره و تار شد. آن معادل‌های اشتباه چیزهایی به این خنده‌داری بود: ترجمۀ قطار به "حرکت ردیف خانه‌ها"، ترجمۀ نوار بهداشتی به "طلسم پارچه‌ای برای بند آوردن خون"، ترجمۀ چراغ قرمز به "رنگ قدرت" و چراغ سبز به "رنگ آزادی". خب لائوس یکی از معدود دولت‌های کمونیست باقی‌مانده است و آن شبکۀ تلویزیونی هم متعلق به ارتش تایلند. هیچی دیگر، دعوا شد.

اما فاجعه‌آمیزترین خطای ترجمه در تاریخ، پایان جنگ جهانی دوم است. در جولای ۱۹۴۵ سران متفقین، یعنی چرچیل، استالین و هری ترومن، در شهر پوتسدام (در آلمان اشغال‌شده) جمع شدند تا از جمله در مورد ژاپن که بعد از سقوط هیتلر هنوز مقاومت می‌کرد بحث کنند. آنها بیانیه‌ای خطاب به ژاپن دادند که اگر تسلیم نشوید، ال می‌کنیم و بل می‌کنیم. نخست‌وزیر ژاپن، کانتارو سوزوکی هم جواب داد: «این بیانیه هم مثل بیانیه‌های قبلی؛ دولت ژاپن در موردش نظری نمی‌دهد.» این نظر ندادن با لغت ژاپنی Mokusatsu اظهار شده بود که از شانس، معانی متعدد دارد. این واژه معادل سکوت، بی‌اعتنایی و تحقیر است که اتفاقاً مترجم آمریکایی همین آخری را برای رئیس‌جمهور ترومن معنی کرد و شد، آنچه شد: بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی!
@ehsanname