احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📚قصه‌هایی که در ۲۰۱۸ جا ماند
@ehsanname
سال میلادی به پایان رسید و مطبوعات و رسانه‌ها، طبق سنت این سال را از جهات مختلف مرور می‌کنند. چیزهایی مثل درگذشتگان سال. ما هم مروری داریم بر قصه‌گوهایی که در این سال خاموش شدند:
bit.ly/2Als61O
🔸۲۲ ژانویه: اورسلا ک. لوگویین (فانتزی‌نویسِ معروف، نویسندۀ سری «دریازمین»)
🔹۲۹ مارس: آنیتا شرِو (نویسندۀ آمریکایی که رمان‌های «همسر خلبان» و «نور بر برف» از او ترجمه شده بود)
🔸۱۴ می: تام وولف (روزنامه‌نگار معروف آمریکایی. کتاب «مردان واقعی» او دربارۀ نخستین فضانوردان آمریکایی تبدیل به فیلمی با بازی سم شپرد و اد هریس شد و در اقتباس سینمایی داستان «آتش غرور» تام هنکس بازی کرد)
🔹۲۲ می: فیلیپ راث (آخرین داستان‌نویس‌ بزرگ آمریکایی و یکی از موارد انتقاد همیشگی به جایزه نوبل)
🔸۲۷ ژوئن: هارلان الیسون (یکی از غول‌های ادبیات علمی‌تخیلی که در ایران فقط دو داستان کوتاهش ترجمه شده: «دهانی ندارم و باید جیغ بکشم» و «توبه کن دلقک!»)
🔸۱۱ آگوست: وی. اس. نایپل (برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۰۱ که دوبار هم به ایران سفر کرد، دفعه اول تابستان ۱۳۵۸ و برای نوشتن گزارش از انقلاب، یک بار هم در اردیبهشت ۱۳۷۶ که مهمان نمایشگاه کتاب شد. آثار او را اغلب با ترجمۀ مهدی غبرایی خوانده‌ایم)
🔹۲۶ آگوست: نیل سایمون (نمایشنامه‌نویس آمریکایی که فقط نمایشنامه‌های شکسپپیر بیشتر از آثار او در تاریخ برادوی اجرا شده‌اند)
🔻۱۲ نوامبر: استن لی (یکی از معروفترین نویسندگان کتابهای کمیک، خالقِ مرد عنکبوتی، هالک، چهار شگفت‌انگیز، مردان ایکس و ...)
🔸۱۶ نوامبر: ویلیام گُلدمن (فیلم‌نامه‌نویسی که برای فیلم‌های «بوچ کسیدی و ساندنس کید» و «همه مردان رئیس‌جمهور» اسکار بهترین فیلم‌نامه را گرفت)
@ehsanname
⬅️ جز داستان‌نویس‌ها، نویسندگانی معروف دیگری هم در این سال میلادی درگذشتند، کسانی مثل استیون هاوکینگ (فیزیکدان معروف و نویسندۀ کتابهای علمی پرفروش)، برنارد لوئيس (مورخ معروف که تخصصش در مورد خاورمیانه بود)، فؤاد سِزگین (پژوهشگر ترکیه‌ای تاریخ علم)، جین شارپ (فیلسوفی که دربارۀ سیاست و خشونت می‌نوشت و اسمش در دادگاه‌های ۸۸ زیاد آمد)، جمال خاشقچی (روزنامه‌نگار عربستانی) و...
کارل گریمز در سریال «واکینگ دِد» (که گمانه‌زنی در مورد ادامۀ سریال، مهمتر از مرگ خودش بود) و ادموند کِرش، فیزیکدان جنجالیِ رمان «خاستگاه» دن براون (با قاتل عجیبش!) هم معروفترین شخصیت‌های داستانی بودند که در این سال میلادی مردند.
🔖اعلانات: سلینجرخوانی در تهران. گردهمایی دوستداران جی. دی. سلینجر همراه با رونمایی از کتاب صوتی «ناطور دشت» با صدای مهدی پاکدل، سه‌شنبه (۱۱ دی)، از ساعت ۱۶ونیم، خیابان شهید بهشتی، خیابان احمد قصیر (بخارست)، مرکز فرهنگی شهر کتاب @ehsanname
🔖اعلانات: همخوانی رمان «رهش» رضا امیرخانی، کتابی برای تهران. چهارشنبه (۱۲ دی)، از ساعت ۱۶ونیم، خیابان شهید نجات‌اللهی (ویلا)، نبش ورشو، خانه اندیشمندان علوم انسانی @ehsanname
«إلی حبيبتي في رأس السنة»

أنقل حبي لك من عامٍ إلى عام
كما ينقل التلميذ فروضه المدرسية إلى دفترٍ جديد 
أنقل صوتك و رائحتك و رسائلك
ورقم هاتفك و صندوق بريدك 
وأعلقها في خزانة العام الجديد
وأمنحك تذكرة إقامة دائمة في قلبي.. 

إنني أحبك
ولن أتركك وحدك على ورقة 31 ديسمبر أبداً 
سأحملك على ذراعي
وأتنقل بك بين الفصول الأربعه
ففي الشتاء، سأضع على رأسك قبعة صوف حمراء
كي لا تبردي
وفي الخريف، سأعطيك معطف المطر الوحيد 
الذي أمتلكه
كي لا تتبللي
وفي الربيع
سأتركك تنامين على الحشائش الطازجه
وتتناولين طعام الإفطار
مع الجنادب والعصافير
وفي الصيف
سأشتري لك شبكة صيدٍ صغيره
لتصطادي المحار
وطيور البحر
والأسماك المجهولة العناوين

«به محبوبم؛ در آغاز سال»

دوست داشتنت را از سالی به سال دیگر منتقل می‌کنم
همانند دانش‌آموزی که تکالیف مدرسه‌اش را به دفتر جدیدش انتقال می‌دهد!
صدایت را! شمیمت! نامه‌هایت! شماره تلفنت و صندوق پستی‌ات را! [همه و همه را به سال جدید] منتقل می‌کنم-
-در كمد سال جديد آويزان‌شان می‌کنم
و جواز اقامت دائمی در قلبم را برایت صادر می‌کنم!

من دوستت دارم!
و [یقین بدان] تو را بر روی برگه ۳۱دسامبر، تنها، رها نمی‌کنم!
تو را میان بازوانم حمل می‌کنم و بین چهار فصل سال می‌گردانمت!
در زمستان، کلاهی قرمز بر سرت خواهم گذاشت تا سردت نشود!
در پاییز تنها بارانی‌ای را که دارم به تو خواهم داد که [از باد] در امان باشی!
در بهار رهايت می‌کنم تا [آرام روی چمن‌های تازه] به خواب [ناز] فرو روی!
و در تابستان تور کوچکی برایت خواهم خرید تا صدف‌ها و مرغان دریایی و ماهیان گمنام را صید کنی!

نزار قباني
علی م

@sodqaihaa
🔺سلینجر اگر زنده بود، امروز ۱۰۰ساله می‌شد. او بجز رمان شاهکار «ناتور دشت»، تعدادی داستان کوتاه نوشته که همه‌شان دربارۀ اعضای یک خانواده، خاندان گلاس هستند. در نمودار بالا (از شماره ۵۱ هفته‌نامه «همشهری جوان») با این خانواده معروف آشنا شوید @ehsanname
🔺جورج اورول رمان «۱۹۸۴» را ۳۵سال زودتر از تاریخ وقایع کتابش نوشت (در سال ۱۹۴۹). روزنامه کانادایی استار هم در ۱۹۸۴ از آیزاک آسیموف، دانشمند معروف و یکی از غول‌های ادبیات علمی-تخیلی، خواست تا ۳۵سال بعد را برایشان پیش‌بینی کند. الان همان ۳۵سال بعد است. استار در اول ژانویه ۲۰۱۹ آن مقاله را بازنشر کرده. مقاله‌ای که در آن آسیموف پیش‌بینی کرده: آمریکا و شوروی می‌توانند جلوی جنگ اتمی را بگیرند؛ کامپیوترها و روباتها زندگی ما را متحول می‌کنند؛ مدارس هنوز هستند اما سوادی که آموزش می‌دهند سواد آی‌تی است؛ به خاطر افزایش جمعیت ناچار از اکتشافات فضایی هستیم؛ بشر دوباره به ماه سفر می‌کند و در آنجا معدن و نیروگاه خورشیدی می‌زند؛ و این، مقدمۀ تغییرات بزرگ بیشتر است @ehsanname
📸 استاد شفیعی کدکنی - که نفسش شکفته بادا و نگهش خجسته بادا - پشت در بستۀ دانشگاه تهران (سه‌شنبه ۱۱ دی). بعضی منابع نوشته‌اند استاد را به دلیل همراه نداشتن کارت شناسایی راه نداده‌اند. این اتفاق در بین فرهنگ‌دوستان بازتاب گسترده‌ای داشت. دانشگاه تهران بیانیه داده که خود استاد «احساس کرده‌اند امکان ورود ایشان به دانشگاه فراهم نیست». مسئول انتظامات دانشگاه تهران هم به ایلنا گفته «اتفاق خاصی نبوده». تصویر از کانال دوستداران استاد.
@shafiei_kadkani
@ehsanname
دکتر ابوالفضل خطیبی در فیسبوک نوشته است:
🔸"یکی از آثار ارزشمند استاد گرانمایه، دکتر محمود عابدی، تصحیح انتقادی و شرح مشکلات «کشف المحجوب» هُجویری است که سال‌ها پیش در انتشارات سروش به چاپ رسید. پس از انتشار کتاب، انتشارات از دکتر عابدی دعوت می‌کند تا برای قدردانی از کار درخشان او، جایزه‌ای به ایشان اهدا شود. یکی از مسئولانِ وقتِ سروش از دکتر عابدی می‌پرسد: این کتاب را چه کسی نوشته؟ پاسخ می‌دهد: هجویری. جناب مسئول می‌گوید: پس چرا شما جایزه را می‌گیرید؟ این جایزه مالِ آقای هجویری است!!!!! گویا چکِ حق‌التألیف کتاب را هم به نامِ دکتر هجویری کشیده بودند!!!!!!
🔹 سال‌ها پیش یکی از همکاران ما در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی که دبیر آموزش و پرورش هم بود، از پایان‌نامۀ دکتری خود در تصحیح یکی از آثار رشید‌الدین وطواط دفاع کرد. وزارت آموزش و پرورش در منطقۀ خدمت همکار ما، مجلسی برای قدردانی از او پرپا می‌کند و در این مجلس لوح تقدیری هم به امضای وزیرِ وقتِ آموزش و پرورش تقدیم ایشان می‌شود که در آن نوشته شده بود: همکار محترم، جناب آقای دکتر رشیدالدین وطواط! به پاس تلاش شبانه‌روزی شما در نگارش کتاب .... الخ."
@ehsanname
⬅️ پی‌نوشت: البته در اینکه کسی هُجویری عارف قرن پنجمی، یا وطواط شاعر و ادیب قرن ششمی را نشناسد، اشکالی نیست. بزرگمهر حکیم گفت: «همه چیز را همگان دانند». مشکل از جایی شروع می‌شود که از کسی که می‌داند نپرسیم. و البته، مشکل بزرگتر آنجاست که آموزش و پرورش قرار است همین نکته را یاد بدهد!
احسان‌نامه
📸 استاد شفیعی کدکنی - که نفسش شکفته بادا و نگهش خجسته بادا - پشت در بستۀ دانشگاه تهران (سه‌شنبه ۱۱ دی). بعضی منابع نوشته‌اند استاد را به دلیل همراه نداشتن کارت شناسایی راه نداده‌اند. این اتفاق در بین فرهنگ‌دوستان بازتاب گسترده‌ای داشت. دانشگاه تهران بیانیه…
🗞روزنامه‌های «آرمان»، «آفتاب‌یزد»، «ابتکار» و «سازندگی» امروز عکسِ یک‌شان را به ماجرای برگزار نشدن کلاس استاد شفیعی کدکنی در روز سه‌شنبه (۱۱دی) اختصاص دادند. احترام به یک شخصیت ادبی و پیگیری اخبارش بسیار ارزشمند است، ولی حیف که مطالب این روزنامه‌ها خبر تازه‌ای ندارد و همان‌هایی را منتشر کرده‌اند که تا دیروز می‌دانستیم @ehsanname
صدغیها (شعر و ادبیات عربی)
«إلی حبيبتي في رأس السنة» أنقل حبي لك من عامٍ إلى عام كما ينقل التلميذ فروضه المدرسية إلى دفترٍ جديد  أنقل صوتك و رائحتك و رسائلك ورقم هاتفك و صندوق بريدك  وأعلقها في خزانة العام الجديد وأمنحك تذكرة إقامة دائمة في قلبي..  إنني أحبك ولن أتركك وحدك على ورقة…
🔺به محبوبم؛ در آغاز سال
@ehsanname
❤️عشقم به تو را از سالی به سالی دیگر می‌بَرم
همان‌طور که دانش‌آموزی تکالیفش را واردِ دفترِ جدید می‌کُند
صدایت را می‌بَرم و عطرت را و نامه‌هایت را
و شماره‌تلفنت و صندوق‌پستی‌ات را
و در گنج‌خانۀ سالِ نو می‌آویزم‌شان
و اقامتِ دائمت می‌دهم در دلم

❤️دوستت دارم
و تنها رهات نمی‌کنم بر صفحۀ ۳۱ دسامبر
در آغوشم می‌بَرم تو را
از فصلی از سال به فصلی دیگرت می‌برم
در زمستان کلاهِ پشمِ سُرخی‌ت بر سر می‌نهم
تا سردت نشود
و در پاییز تنها بارانی‌ام را به تو می‌دهم
که خیس نشوی
و در بهار
می‌نهم که بر سبزۀ تازه بیارامی
و صبحانه‌ات را با سیرسیرک‌‌ها و گنجشک‌ها بخوری
و در تابستان
تورِ ماهیگیریِ کوچکی می‌خرم تو را
که صدف‌ها را صید کنی
و مرغانِ دریایی را
و ماهیانِ بی‌نام را

❤️دوستت دارم
و نمی‌خواهم که به حافظۀ فعل‌های ماضی ربطت دهم
یا به حافظۀ قطارهای مسافربری
که تو آن‌ آخرین‌قطاری که شب‌ و‌ روز
در رگانِ دستانم به‌سفر است
تو آخرین قطارِ منی
و من آخرین ایستگاهت

❤️دوستت دارم
و نمی‌خواهم که به آب ربطت دهم یا باد
یا به تاریخِ میلادی یا هجری
یا به حرکاتِ جزر و مد
یا ساعاتِ خورشیدگرفتگی و ماه‌گرفتگی
مهم نیست که زیج‌ها چه می‌گویند
و خطوطِ فنجان‌های قهوه
که چشمانت به‌تنهایی پیش‌گویانند
و عهده‌دارانِ شادمانیِ دنیا

❤️دوستت دارم
و دوست دارم که به تسلسلِ تاریخم ربطت دهم و به آب‌وهوایم
و ستاره‌ایت کُنم در مدارِ استوایم
می‌خواهم که شکلِ کلمه بگیری
و مساحتِ کاغذ
که هنگام که کتابی منتشر می‌کنم و مَردُم می‌خوانندش
به تو بازخورند
چون گُلی میانِ آن
می‌خواهم که شکلِ دهانم را بگیری
که هنگام که سخن می‌گویم
به شست‌وشو بازیابندت مَردُم در صدایم
می‌خواهم که شکلِ دستانم را بگیری
که هنگام که بر میز می‌نهمش
تو را ببینند خفته ‌میانش
چون پروانه‌ای در دستِ کودکی
با آیین‌های شادباش کاریم نیست
عشقْ همه کارِ من
و تو
عشق روی پوستم پرسه می‌زند
و تو زیرِ پوستم
اما من
خیابان‌ها و پیاده‌روهای باران‌شُسته را بر دوش می‌بَرم
و تو را جست‌وجو می‌کُنم

❤️با باران چرا هم‌پیمان می‌شوی علیهِ من؟ هنگام که می‌دانی
همۀ تاریخم با تو، هم‌نشینِ ریزشِ باران است
و تنها حسی که بر من فرو‌ می‌ریزد عطرِ پستان‌هایت را که نفس می‌کشم
حسِ باران است
هم‌پیمان چرا می‌شوی؟ هنگام که می‌دانی
تنها کتابی که بعدِ تو می‌خوانم
کتابِ باران است

❤️دوستت دارم
این است آن‌ تنهاپیشه‌ای که در آن اُستادم
و دوستانم را به حسادت می‌آرد
و دشمنانم را
پیش از تو خورشید و کوه‌ها و جنگل‌ها به بیهودگی بودند
و کلامْ به بیهودگی بود و گنجشکانْ به بیهودگی
تو را سپاس که به مدرسه‌ام آوردی
و تو را سپاس که الفبای عشقم آموختی
و تو را سپاس که محبوبم شدی

#نزار_قبانی
ترجمۀ رضا والی
@ehsanname
🎧 ترا من چشم در راهم شباهنگام
كه می‌گيرند بر شاخِ تُلاجَن سايه‌ها رنگِ سياهی
وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم،
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام،
در آن دم كه بر جا دره‌ها چون مرده‌ماران خفتگانند،
در آن نوبت كه بندد دستِ نيلوفر به پای سروِ كوهی دام،
گرَم ياد آوری يا نه، من از يادت نمی‌كاهم
ترا من چشم در راهم
@ehsanname
در سالروز درگذشت نیما (۱۳ دی) شعر معروفِ او را با صداهای مختلف بشنوید👇
To ra Man chashm dar raham
Hosein Ghavami
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با آواز حسین قوامی و آهنگسازی عماد رام از آلبوم «نغمه فاخته» (۱۳۶۶) @ehsanname
Chashm Be Rah
Shahram Nazeri
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با آواز شهرام ناظری و آهنگسازی عطا جنگوک از آلبوم «چشم به راه» (۱۳۷۰) @ehsanname
To ra Man chashm dar raham
Ahmadeza Ahmadi
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای #احمدرضا_احمدی و آهنگسازی فریبرز لاچینی از آلبوم «در شب سرد زمستانی» (۱۳۶۸) @ehsanname
Nima
Ahmad Shamloo
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای #احمد_شاملو و آهنگسازی فرهاد فخرالدینی از آلبوم «شعرهای نیما» (۱۳۷۳) @ehsanname
To ra Man chashm dar raham
Ghazale Alizade
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای غزاله علیزاده. از این داستان‌نویس دکلمه شعر «داروگ» نیما هم به جا مانده @ehsanname
To ra Man chashm dar raham
Esameil Jannati
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای اسماعیل جنتی و آهنگسازی بهرام دهقانیار از آلبوم «او را صدا بزن» (۱۳۷۴) @ehsanname
Shabahengam
Khosro Shakibayi
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای خسرو شکیبایی و آهنگسازی هوشنگ کامکار از آلبوم «شباهنگام» (۱۳۷۸) @ehsanname
Shabahengam
Bijan Kamkar
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با آواز بیژن کامکار و همراهی گروه کامکارها از آلبوم «شباهنگام» (۱۳۷۸) @ehsanname
To ra Man chashm dar raham
Soheil Nafisi
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با آواز و گیتارِ سهیل نفیسی از آلبوم «چنگ و سرود» (۱۳۹۰) @ehsanname