Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
رادیو کرگدن
•پرونده شخصیت/ ریشوها
• «رستم، داستایفسکی، تولستوی و دیگران»
به قلم احسان رضایی
روایت پریا یاراحمدی
شماره۱۰۵
👇
@kargadanmagazine
•پرونده شخصیت/ ریشوها
• «رستم، داستایفسکی، تولستوی و دیگران»
به قلم احسان رضایی
روایت پریا یاراحمدی
شماره۱۰۵
👇
@kargadanmagazine
رستم، داستایفسکی، تولستوی و دیگران
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
•پرونده شخصیت/ ریشوها
• «رستم، داستایفسکی، تولستوی و دیگران»
به قلم #احسان_رضایی
روایت #پریا_یاراحمدی
شماره۱۰۵
👇
@kargadanmagazine
•پرونده شخصیت/ ریشوها
• «رستم، داستایفسکی، تولستوی و دیگران»
به قلم #احسان_رضایی
روایت #پریا_یاراحمدی
شماره۱۰۵
👇
@kargadanmagazine
🔹کانال تلگرامیِ نقد حال به مناسبت ۸۰مین زادروز استاد بهرام بیضایی، مجموعهای از مقالات، مصاحبهها و تصاویر مربوط به او یا دربارۀ او را منتشر کرده است. این مجموعه مفصل کمک میکند تصویری دقیقتر از بیضایی و کارش داشته باشیم.
📌اگر خواستید، از لینک زیر میتوانید مجموعۀ این مطالب را پیدا و دنبال کنید.
https://t.me/naghdehaal/1485
📌اگر خواستید، از لینک زیر میتوانید مجموعۀ این مطالب را پیدا و دنبال کنید.
https://t.me/naghdehaal/1485
Telegram
نقد حال
بیضایی در پشتصحنهٔ کلاغ
Forwarded from مدرسه شرفالدین
🔴خاطرهی جعلی کلینتون در کتاب درسی
🔹در صفحات ۷۴ و ۷۵ کتاب «دین و زندگی» پایهی یازدهم*، ذیل بحث وحدت شیعه و سنی، «خاطره»ای عجیب از هیلاری کلینتون، وزیر سابق امور خارجهی ایالات متحده، نقل شده است:
«... من به ۱۱۲ کشور جهان سفر کرده بودم و با برخی از دوستان، این توافق حاصل شد تا به محض اعلام تأسیس داعش، ما و اروپا هرچه سریعتر آن را به رسمیت بشناسیم که ناگهان همهچیز در مقابل ما بدون هشدار قبلی، فرو ریخت.
مصر قلب جهان عرب و جهان اسلام است و ما تلاش داشتیم تا از طریق اخوانالمسلمین و داعش این کشور را تحت کنترل درآوریم و آن را تقسیم کنیم و پس از آن به کشورهای حوزۀ خلیج فارس برویم. کویت اوّلین کشوری بود که از طریق دوستان ما در آنجا آماده بود و سپس عربستان و بعد از آن، امارات، بحرین و عمان مدّ نظر ما بودند و پس از آن منطقۀ عربی کاملاً تقسیم میشد و به صورت کامل آن را تحت کنترل در میآوردیم. ما منابع نفتی و گذرگاههای آبی را تحت تصرف خود درمیآوردیم...»
🔸کتاب درسی منبع این «خاطره» را کتاب «گزینههای دشوار» کلینتون به ترجمهی علیاکبر رشیدی ذکر کرده است.
از آنجا که اعتراف به چنین مسئلهای که قاعدتاً باید از اسرار امنیتی شمرده میشد، حتا اگر واقعیت داشته باشد، بعید مینمود، صحت این نقل قول را از طریق متن انگلیسی کتاب بررسی کردم.
🔹تلاش خود را با جستجوی عدد ۱۱۲ در متن کتاب آغازیدم. اولین جملهای که در کتاب شامل این عدد بود، جملهای بود که در آن کلینتون گفته بود در زمان ایفای مسئولیت وزارت امور خارجه به ۱۱۲ کشور سفر کرده است. این عدد دو بار دیگر در کتاب تکرار شده بود و در آن دو بار نیز به مسئلهی دیگری اشاره نداشت.
🔸تلاش خودم را با جستجوی کلیدواژههای دیگری همچون «بحرین»، «مصر»، «اخوان المسلمین»، «عربستان»، «خلیج فارس» و «خلیج» ادامه دادم. با این حال کماکان هیچ نتیجهای حاصل نشد.
🔹حال سؤال جدیدی پیش میآمد: آیا ترجمه چنین افزودهای دارد یا ارجاع کتاب درسی به آن درست نیست؟
🔸با جستجویی سریع در اینترنت توانستم همین «خاطره» را در چند خبرگزاری بیابم. با ادامهی جستجو به این نتیجه رسیدم که منبع همهی اینها خبری در سایت ایسنا است که در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۹۳ با ارجاع به روزنامهی الاهرام مصر (آن هم بدون ذکر تاریخ و شمارهی صفحه) چنین گفتهای را به کتاب جدیدالانتشار کلینتون یعنی کتاب «گزینههای دشوار» نسبت داده بود.
نکتهی جالب اما این بود که مطابق دادگان خانهی کتاب، ترجمهی عبدالرشیدی از این کتاب در سال ۱۳۹۴ و با عنوان «گزینههای سخت» و نه «گزینههای دشوار» منتشر شده بود.
🔹به نظر میرسید مؤلفان کتاب «دین و زندگی» خاطره را از اینترنت نقل کردهاند و تصمیم گرفتهاند اینگونه وانمود کنند که مرجعشان ترجمهی کتاب بوده است. از این رو اطلاعات یکی از ترجمههای کتاب را به عنوان مأخذ ذکر کردهاند و سهواً عنوان کتاب را بر اساس سایت ایسنا (یعنی «گزینههای دشوار») و نه بر اساس خود ترجمهی انتخابشده (یعنی «گزینههای سخت») نقل کردهاند. طبیعی است در ارجاع کتاب درسی، هیچ خبری از ذکر شمارهی صفحه نیست.
🔸حال چند سؤال مطرح میشود: مگر امکان دارد که سیاستمداری نقشهای تا به این اندازه محرمانه را اینچنین افشا کند؟ پس چرا مؤلفین کتاب درسی نتوانستهاند جعلیبودن خاطره را تشخیص بدهند؟ و مگر مؤلفین کتاب درسی خبر ندارند که مطابق قواعد استناد، نمیتوان مطلبی را از یک منبع برداشت و به منبع دیگر استناد کرد؟ و چرا این زحمت را به خودشان ندادهاند که صحت خاطره را از روی ترجمهی کتاب کلینتون بررسی کنند؟ اما پرسشی از همهی این پرسشها مهمتر است: نوجوانان عصر اطلاعات که بسیاریشان در همان نگاه نخست دروغبودن این نقل را تشخیص میدهند، چگونه میتوانند به باقی مطالب کتب درسی اطمینان کنند؟
yon.ir/Hillary
* شمارهی صفحه مربوط به کتاب رشتهی علوم انسانی است. این «خاطره» در کتب دین و زندگی باقی رشتهها در صفحهی ۵۶ نقل شده است.
#نوید_رشیدیان، دانشآموز دبیرستان شرفالدین
🔴 @sharafodin_ir
🔹در صفحات ۷۴ و ۷۵ کتاب «دین و زندگی» پایهی یازدهم*، ذیل بحث وحدت شیعه و سنی، «خاطره»ای عجیب از هیلاری کلینتون، وزیر سابق امور خارجهی ایالات متحده، نقل شده است:
«... من به ۱۱۲ کشور جهان سفر کرده بودم و با برخی از دوستان، این توافق حاصل شد تا به محض اعلام تأسیس داعش، ما و اروپا هرچه سریعتر آن را به رسمیت بشناسیم که ناگهان همهچیز در مقابل ما بدون هشدار قبلی، فرو ریخت.
مصر قلب جهان عرب و جهان اسلام است و ما تلاش داشتیم تا از طریق اخوانالمسلمین و داعش این کشور را تحت کنترل درآوریم و آن را تقسیم کنیم و پس از آن به کشورهای حوزۀ خلیج فارس برویم. کویت اوّلین کشوری بود که از طریق دوستان ما در آنجا آماده بود و سپس عربستان و بعد از آن، امارات، بحرین و عمان مدّ نظر ما بودند و پس از آن منطقۀ عربی کاملاً تقسیم میشد و به صورت کامل آن را تحت کنترل در میآوردیم. ما منابع نفتی و گذرگاههای آبی را تحت تصرف خود درمیآوردیم...»
🔸کتاب درسی منبع این «خاطره» را کتاب «گزینههای دشوار» کلینتون به ترجمهی علیاکبر رشیدی ذکر کرده است.
از آنجا که اعتراف به چنین مسئلهای که قاعدتاً باید از اسرار امنیتی شمرده میشد، حتا اگر واقعیت داشته باشد، بعید مینمود، صحت این نقل قول را از طریق متن انگلیسی کتاب بررسی کردم.
🔹تلاش خود را با جستجوی عدد ۱۱۲ در متن کتاب آغازیدم. اولین جملهای که در کتاب شامل این عدد بود، جملهای بود که در آن کلینتون گفته بود در زمان ایفای مسئولیت وزارت امور خارجه به ۱۱۲ کشور سفر کرده است. این عدد دو بار دیگر در کتاب تکرار شده بود و در آن دو بار نیز به مسئلهی دیگری اشاره نداشت.
🔸تلاش خودم را با جستجوی کلیدواژههای دیگری همچون «بحرین»، «مصر»، «اخوان المسلمین»، «عربستان»، «خلیج فارس» و «خلیج» ادامه دادم. با این حال کماکان هیچ نتیجهای حاصل نشد.
🔹حال سؤال جدیدی پیش میآمد: آیا ترجمه چنین افزودهای دارد یا ارجاع کتاب درسی به آن درست نیست؟
🔸با جستجویی سریع در اینترنت توانستم همین «خاطره» را در چند خبرگزاری بیابم. با ادامهی جستجو به این نتیجه رسیدم که منبع همهی اینها خبری در سایت ایسنا است که در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۹۳ با ارجاع به روزنامهی الاهرام مصر (آن هم بدون ذکر تاریخ و شمارهی صفحه) چنین گفتهای را به کتاب جدیدالانتشار کلینتون یعنی کتاب «گزینههای دشوار» نسبت داده بود.
نکتهی جالب اما این بود که مطابق دادگان خانهی کتاب، ترجمهی عبدالرشیدی از این کتاب در سال ۱۳۹۴ و با عنوان «گزینههای سخت» و نه «گزینههای دشوار» منتشر شده بود.
🔹به نظر میرسید مؤلفان کتاب «دین و زندگی» خاطره را از اینترنت نقل کردهاند و تصمیم گرفتهاند اینگونه وانمود کنند که مرجعشان ترجمهی کتاب بوده است. از این رو اطلاعات یکی از ترجمههای کتاب را به عنوان مأخذ ذکر کردهاند و سهواً عنوان کتاب را بر اساس سایت ایسنا (یعنی «گزینههای دشوار») و نه بر اساس خود ترجمهی انتخابشده (یعنی «گزینههای سخت») نقل کردهاند. طبیعی است در ارجاع کتاب درسی، هیچ خبری از ذکر شمارهی صفحه نیست.
🔸حال چند سؤال مطرح میشود: مگر امکان دارد که سیاستمداری نقشهای تا به این اندازه محرمانه را اینچنین افشا کند؟ پس چرا مؤلفین کتاب درسی نتوانستهاند جعلیبودن خاطره را تشخیص بدهند؟ و مگر مؤلفین کتاب درسی خبر ندارند که مطابق قواعد استناد، نمیتوان مطلبی را از یک منبع برداشت و به منبع دیگر استناد کرد؟ و چرا این زحمت را به خودشان ندادهاند که صحت خاطره را از روی ترجمهی کتاب کلینتون بررسی کنند؟ اما پرسشی از همهی این پرسشها مهمتر است: نوجوانان عصر اطلاعات که بسیاریشان در همان نگاه نخست دروغبودن این نقل را تشخیص میدهند، چگونه میتوانند به باقی مطالب کتب درسی اطمینان کنند؟
yon.ir/Hillary
* شمارهی صفحه مربوط به کتاب رشتهی علوم انسانی است. این «خاطره» در کتب دین و زندگی باقی رشتهها در صفحهی ۵۶ نقل شده است.
#نوید_رشیدیان، دانشآموز دبیرستان شرفالدین
🔴 @sharafodin_ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 سریال «بانوی عمارت» (شبکه ۳) مصرعی را به مولوی و کتاب «فیه ما فیه» نسبت داده که مطلع غزلی از بیدل دهلوی است و هیچ ربطی به مولانا ندارد!
@ehsanname
➖ ترک آرزو کردم، رنج هستی آسان شد
سوخت پرفشانیها، کاین قفس گلستان شد
(بیدل)
@ehsanname
➖ ترک آرزو کردم، رنج هستی آسان شد
سوخت پرفشانیها، کاین قفس گلستان شد
(بیدل)
احساننامه
📝 بهترین طراحیهای جلد کتاب در سال ۲۰۱۷ به انتخاب نیویورک تایمز @ehsanname بقیه را اینجا ببینید 👇 nytimes.com/interactive/2017/books/review/best-covers.html
📝 بهترین طراحیهای جلد کتاب در سال ۲۰۱۸ به انتخاب نیویورک تایمز. بقیه را اینجا ببینید @ehsanname
📚قصههایی که در ۲۰۱۸ جا ماند
@ehsanname
سال میلادی به پایان رسید و مطبوعات و رسانهها، طبق سنت این سال را از جهات مختلف مرور میکنند. چیزهایی مثل درگذشتگان سال. ما هم مروری داریم بر قصهگوهایی که در این سال خاموش شدند:
bit.ly/2Als61O
🔸۲۲ ژانویه: اورسلا ک. لوگویین (فانتزینویسِ معروف، نویسندۀ سری «دریازمین»)
🔹۲۹ مارس: آنیتا شرِو (نویسندۀ آمریکایی که رمانهای «همسر خلبان» و «نور بر برف» از او ترجمه شده بود)
🔸۱۴ می: تام وولف (روزنامهنگار معروف آمریکایی. کتاب «مردان واقعی» او دربارۀ نخستین فضانوردان آمریکایی تبدیل به فیلمی با بازی سم شپرد و اد هریس شد و در اقتباس سینمایی داستان «آتش غرور» تام هنکس بازی کرد)
🔹۲۲ می: فیلیپ راث (آخرین داستاننویس بزرگ آمریکایی و یکی از موارد انتقاد همیشگی به جایزه نوبل)
🔸۲۷ ژوئن: هارلان الیسون (یکی از غولهای ادبیات علمیتخیلی که در ایران فقط دو داستان کوتاهش ترجمه شده: «دهانی ندارم و باید جیغ بکشم» و «توبه کن دلقک!»)
🔸۱۱ آگوست: وی. اس. نایپل (برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۰۱ که دوبار هم به ایران سفر کرد، دفعه اول تابستان ۱۳۵۸ و برای نوشتن گزارش از انقلاب، یک بار هم در اردیبهشت ۱۳۷۶ که مهمان نمایشگاه کتاب شد. آثار او را اغلب با ترجمۀ مهدی غبرایی خواندهایم)
🔹۲۶ آگوست: نیل سایمون (نمایشنامهنویس آمریکایی که فقط نمایشنامههای شکسپپیر بیشتر از آثار او در تاریخ برادوی اجرا شدهاند)
🔻۱۲ نوامبر: استن لی (یکی از معروفترین نویسندگان کتابهای کمیک، خالقِ مرد عنکبوتی، هالک، چهار شگفتانگیز، مردان ایکس و ...)
🔸۱۶ نوامبر: ویلیام گُلدمن (فیلمنامهنویسی که برای فیلمهای «بوچ کسیدی و ساندنس کید» و «همه مردان رئیسجمهور» اسکار بهترین فیلمنامه را گرفت)
@ehsanname
⬅️ جز داستاننویسها، نویسندگانی معروف دیگری هم در این سال میلادی درگذشتند، کسانی مثل استیون هاوکینگ (فیزیکدان معروف و نویسندۀ کتابهای علمی پرفروش)، برنارد لوئيس (مورخ معروف که تخصصش در مورد خاورمیانه بود)، فؤاد سِزگین (پژوهشگر ترکیهای تاریخ علم)، جین شارپ (فیلسوفی که دربارۀ سیاست و خشونت مینوشت و اسمش در دادگاههای ۸۸ زیاد آمد)، جمال خاشقچی (روزنامهنگار عربستانی) و...
❎کارل گریمز در سریال «واکینگ دِد» (که گمانهزنی در مورد ادامۀ سریال، مهمتر از مرگ خودش بود) و ادموند کِرش، فیزیکدان جنجالیِ رمان «خاستگاه» دن براون (با قاتل عجیبش!) هم معروفترین شخصیتهای داستانی بودند که در این سال میلادی مردند.
@ehsanname
سال میلادی به پایان رسید و مطبوعات و رسانهها، طبق سنت این سال را از جهات مختلف مرور میکنند. چیزهایی مثل درگذشتگان سال. ما هم مروری داریم بر قصهگوهایی که در این سال خاموش شدند:
bit.ly/2Als61O
🔸۲۲ ژانویه: اورسلا ک. لوگویین (فانتزینویسِ معروف، نویسندۀ سری «دریازمین»)
🔹۲۹ مارس: آنیتا شرِو (نویسندۀ آمریکایی که رمانهای «همسر خلبان» و «نور بر برف» از او ترجمه شده بود)
🔸۱۴ می: تام وولف (روزنامهنگار معروف آمریکایی. کتاب «مردان واقعی» او دربارۀ نخستین فضانوردان آمریکایی تبدیل به فیلمی با بازی سم شپرد و اد هریس شد و در اقتباس سینمایی داستان «آتش غرور» تام هنکس بازی کرد)
🔹۲۲ می: فیلیپ راث (آخرین داستاننویس بزرگ آمریکایی و یکی از موارد انتقاد همیشگی به جایزه نوبل)
🔸۲۷ ژوئن: هارلان الیسون (یکی از غولهای ادبیات علمیتخیلی که در ایران فقط دو داستان کوتاهش ترجمه شده: «دهانی ندارم و باید جیغ بکشم» و «توبه کن دلقک!»)
🔸۱۱ آگوست: وی. اس. نایپل (برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۰۱ که دوبار هم به ایران سفر کرد، دفعه اول تابستان ۱۳۵۸ و برای نوشتن گزارش از انقلاب، یک بار هم در اردیبهشت ۱۳۷۶ که مهمان نمایشگاه کتاب شد. آثار او را اغلب با ترجمۀ مهدی غبرایی خواندهایم)
🔹۲۶ آگوست: نیل سایمون (نمایشنامهنویس آمریکایی که فقط نمایشنامههای شکسپپیر بیشتر از آثار او در تاریخ برادوی اجرا شدهاند)
🔻۱۲ نوامبر: استن لی (یکی از معروفترین نویسندگان کتابهای کمیک، خالقِ مرد عنکبوتی، هالک، چهار شگفتانگیز، مردان ایکس و ...)
🔸۱۶ نوامبر: ویلیام گُلدمن (فیلمنامهنویسی که برای فیلمهای «بوچ کسیدی و ساندنس کید» و «همه مردان رئیسجمهور» اسکار بهترین فیلمنامه را گرفت)
@ehsanname
⬅️ جز داستاننویسها، نویسندگانی معروف دیگری هم در این سال میلادی درگذشتند، کسانی مثل استیون هاوکینگ (فیزیکدان معروف و نویسندۀ کتابهای علمی پرفروش)، برنارد لوئيس (مورخ معروف که تخصصش در مورد خاورمیانه بود)، فؤاد سِزگین (پژوهشگر ترکیهای تاریخ علم)، جین شارپ (فیلسوفی که دربارۀ سیاست و خشونت مینوشت و اسمش در دادگاههای ۸۸ زیاد آمد)، جمال خاشقچی (روزنامهنگار عربستانی) و...
❎کارل گریمز در سریال «واکینگ دِد» (که گمانهزنی در مورد ادامۀ سریال، مهمتر از مرگ خودش بود) و ادموند کِرش، فیزیکدان جنجالیِ رمان «خاستگاه» دن براون (با قاتل عجیبش!) هم معروفترین شخصیتهای داستانی بودند که در این سال میلادی مردند.
🔖اعلانات: سلینجرخوانی در تهران. گردهمایی دوستداران جی. دی. سلینجر همراه با رونمایی از کتاب صوتی «ناطور دشت» با صدای مهدی پاکدل، سهشنبه (۱۱ دی)، از ساعت ۱۶ونیم، خیابان شهید بهشتی، خیابان احمد قصیر (بخارست)، مرکز فرهنگی شهر کتاب @ehsanname
🔖اعلانات: همخوانی رمان «رهش» رضا امیرخانی، کتابی برای تهران. چهارشنبه (۱۲ دی)، از ساعت ۱۶ونیم، خیابان شهید نجاتاللهی (ویلا)، نبش ورشو، خانه اندیشمندان علوم انسانی @ehsanname
Forwarded from صدغیها (شعر و ادبیات عربی)
«إلی حبيبتي في رأس السنة»
أنقل حبي لك من عامٍ إلى عام
كما ينقل التلميذ فروضه المدرسية إلى دفترٍ جديد
أنقل صوتك و رائحتك و رسائلك
ورقم هاتفك و صندوق بريدك
وأعلقها في خزانة العام الجديد
وأمنحك تذكرة إقامة دائمة في قلبي..
إنني أحبك
ولن أتركك وحدك على ورقة 31 ديسمبر أبداً
سأحملك على ذراعي
وأتنقل بك بين الفصول الأربعه
ففي الشتاء، سأضع على رأسك قبعة صوف حمراء
كي لا تبردي
وفي الخريف، سأعطيك معطف المطر الوحيد
الذي أمتلكه
كي لا تتبللي
وفي الربيع
سأتركك تنامين على الحشائش الطازجه
وتتناولين طعام الإفطار
مع الجنادب والعصافير
وفي الصيف
سأشتري لك شبكة صيدٍ صغيره
لتصطادي المحار
وطيور البحر
والأسماك المجهولة العناوين
«به محبوبم؛ در آغاز سال»
دوست داشتنت را از سالی به سال دیگر منتقل میکنم
همانند دانشآموزی که تکالیف مدرسهاش را به دفتر جدیدش انتقال میدهد!
صدایت را! شمیمت! نامههایت! شماره تلفنت و صندوق پستیات را! [همه و همه را به سال جدید] منتقل میکنم-
-در كمد سال جديد آويزانشان میکنم
و جواز اقامت دائمی در قلبم را برایت صادر میکنم!
من دوستت دارم!
و [یقین بدان] تو را بر روی برگه ۳۱دسامبر، تنها، رها نمیکنم!
تو را میان بازوانم حمل میکنم و بین چهار فصل سال میگردانمت!
در زمستان، کلاهی قرمز بر سرت خواهم گذاشت تا سردت نشود!
در پاییز تنها بارانیای را که دارم به تو خواهم داد که [از باد] در امان باشی!
در بهار رهايت میکنم تا [آرام روی چمنهای تازه] به خواب [ناز] فرو روی!
و در تابستان تور کوچکی برایت خواهم خرید تا صدفها و مرغان دریایی و ماهیان گمنام را صید کنی!
نزار قباني
علی م
@sodqaihaa
أنقل حبي لك من عامٍ إلى عام
كما ينقل التلميذ فروضه المدرسية إلى دفترٍ جديد
أنقل صوتك و رائحتك و رسائلك
ورقم هاتفك و صندوق بريدك
وأعلقها في خزانة العام الجديد
وأمنحك تذكرة إقامة دائمة في قلبي..
إنني أحبك
ولن أتركك وحدك على ورقة 31 ديسمبر أبداً
سأحملك على ذراعي
وأتنقل بك بين الفصول الأربعه
ففي الشتاء، سأضع على رأسك قبعة صوف حمراء
كي لا تبردي
وفي الخريف، سأعطيك معطف المطر الوحيد
الذي أمتلكه
كي لا تتبللي
وفي الربيع
سأتركك تنامين على الحشائش الطازجه
وتتناولين طعام الإفطار
مع الجنادب والعصافير
وفي الصيف
سأشتري لك شبكة صيدٍ صغيره
لتصطادي المحار
وطيور البحر
والأسماك المجهولة العناوين
«به محبوبم؛ در آغاز سال»
دوست داشتنت را از سالی به سال دیگر منتقل میکنم
همانند دانشآموزی که تکالیف مدرسهاش را به دفتر جدیدش انتقال میدهد!
صدایت را! شمیمت! نامههایت! شماره تلفنت و صندوق پستیات را! [همه و همه را به سال جدید] منتقل میکنم-
-در كمد سال جديد آويزانشان میکنم
و جواز اقامت دائمی در قلبم را برایت صادر میکنم!
من دوستت دارم!
و [یقین بدان] تو را بر روی برگه ۳۱دسامبر، تنها، رها نمیکنم!
تو را میان بازوانم حمل میکنم و بین چهار فصل سال میگردانمت!
در زمستان، کلاهی قرمز بر سرت خواهم گذاشت تا سردت نشود!
در پاییز تنها بارانیای را که دارم به تو خواهم داد که [از باد] در امان باشی!
در بهار رهايت میکنم تا [آرام روی چمنهای تازه] به خواب [ناز] فرو روی!
و در تابستان تور کوچکی برایت خواهم خرید تا صدفها و مرغان دریایی و ماهیان گمنام را صید کنی!
نزار قباني
علی م
@sodqaihaa
🔺سلینجر اگر زنده بود، امروز ۱۰۰ساله میشد. او بجز رمان شاهکار «ناتور دشت»، تعدادی داستان کوتاه نوشته که همهشان دربارۀ اعضای یک خانواده، خاندان گلاس هستند. در نمودار بالا (از شماره ۵۱ هفتهنامه «همشهری جوان») با این خانواده معروف آشنا شوید @ehsanname
🔺جورج اورول رمان «۱۹۸۴» را ۳۵سال زودتر از تاریخ وقایع کتابش نوشت (در سال ۱۹۴۹). روزنامه کانادایی استار هم در ۱۹۸۴ از آیزاک آسیموف، دانشمند معروف و یکی از غولهای ادبیات علمی-تخیلی، خواست تا ۳۵سال بعد را برایشان پیشبینی کند. الان همان ۳۵سال بعد است. استار در اول ژانویه ۲۰۱۹ آن مقاله را بازنشر کرده. مقالهای که در آن آسیموف پیشبینی کرده: آمریکا و شوروی میتوانند جلوی جنگ اتمی را بگیرند؛ کامپیوترها و روباتها زندگی ما را متحول میکنند؛ مدارس هنوز هستند اما سوادی که آموزش میدهند سواد آیتی است؛ به خاطر افزایش جمعیت ناچار از اکتشافات فضایی هستیم؛ بشر دوباره به ماه سفر میکند و در آنجا معدن و نیروگاه خورشیدی میزند؛ و این، مقدمۀ تغییرات بزرگ بیشتر است @ehsanname
📸 استاد شفیعی کدکنی - که نفسش شکفته بادا و نگهش خجسته بادا - پشت در بستۀ دانشگاه تهران (سهشنبه ۱۱ دی). بعضی منابع نوشتهاند استاد را به دلیل همراه نداشتن کارت شناسایی راه ندادهاند. این اتفاق در بین فرهنگدوستان بازتاب گستردهای داشت. دانشگاه تهران بیانیه داده که خود استاد «احساس کردهاند امکان ورود ایشان به دانشگاه فراهم نیست». مسئول انتظامات دانشگاه تهران هم به ایلنا گفته «اتفاق خاصی نبوده». تصویر از کانال دوستداران استاد.
@shafiei_kadkani
@ehsanname
@shafiei_kadkani
@ehsanname
➖دکتر ابوالفضل خطیبی در فیسبوک نوشته است:
🔸"یکی از آثار ارزشمند استاد گرانمایه، دکتر محمود عابدی، تصحیح انتقادی و شرح مشکلات «کشف المحجوب» هُجویری است که سالها پیش در انتشارات سروش به چاپ رسید. پس از انتشار کتاب، انتشارات از دکتر عابدی دعوت میکند تا برای قدردانی از کار درخشان او، جایزهای به ایشان اهدا شود. یکی از مسئولانِ وقتِ سروش از دکتر عابدی میپرسد: این کتاب را چه کسی نوشته؟ پاسخ میدهد: هجویری. جناب مسئول میگوید: پس چرا شما جایزه را میگیرید؟ این جایزه مالِ آقای هجویری است!!!!! گویا چکِ حقالتألیف کتاب را هم به نامِ دکتر هجویری کشیده بودند!!!!!!
🔹 سالها پیش یکی از همکاران ما در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی که دبیر آموزش و پرورش هم بود، از پایاننامۀ دکتری خود در تصحیح یکی از آثار رشیدالدین وطواط دفاع کرد. وزارت آموزش و پرورش در منطقۀ خدمت همکار ما، مجلسی برای قدردانی از او پرپا میکند و در این مجلس لوح تقدیری هم به امضای وزیرِ وقتِ آموزش و پرورش تقدیم ایشان میشود که در آن نوشته شده بود: همکار محترم، جناب آقای دکتر رشیدالدین وطواط! به پاس تلاش شبانهروزی شما در نگارش کتاب .... الخ."
@ehsanname
⬅️ پینوشت: البته در اینکه کسی هُجویری عارف قرن پنجمی، یا وطواط شاعر و ادیب قرن ششمی را نشناسد، اشکالی نیست. بزرگمهر حکیم گفت: «همه چیز را همگان دانند». مشکل از جایی شروع میشود که از کسی که میداند نپرسیم. و البته، مشکل بزرگتر آنجاست که آموزش و پرورش قرار است همین نکته را یاد بدهد!
🔸"یکی از آثار ارزشمند استاد گرانمایه، دکتر محمود عابدی، تصحیح انتقادی و شرح مشکلات «کشف المحجوب» هُجویری است که سالها پیش در انتشارات سروش به چاپ رسید. پس از انتشار کتاب، انتشارات از دکتر عابدی دعوت میکند تا برای قدردانی از کار درخشان او، جایزهای به ایشان اهدا شود. یکی از مسئولانِ وقتِ سروش از دکتر عابدی میپرسد: این کتاب را چه کسی نوشته؟ پاسخ میدهد: هجویری. جناب مسئول میگوید: پس چرا شما جایزه را میگیرید؟ این جایزه مالِ آقای هجویری است!!!!! گویا چکِ حقالتألیف کتاب را هم به نامِ دکتر هجویری کشیده بودند!!!!!!
🔹 سالها پیش یکی از همکاران ما در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی که دبیر آموزش و پرورش هم بود، از پایاننامۀ دکتری خود در تصحیح یکی از آثار رشیدالدین وطواط دفاع کرد. وزارت آموزش و پرورش در منطقۀ خدمت همکار ما، مجلسی برای قدردانی از او پرپا میکند و در این مجلس لوح تقدیری هم به امضای وزیرِ وقتِ آموزش و پرورش تقدیم ایشان میشود که در آن نوشته شده بود: همکار محترم، جناب آقای دکتر رشیدالدین وطواط! به پاس تلاش شبانهروزی شما در نگارش کتاب .... الخ."
@ehsanname
⬅️ پینوشت: البته در اینکه کسی هُجویری عارف قرن پنجمی، یا وطواط شاعر و ادیب قرن ششمی را نشناسد، اشکالی نیست. بزرگمهر حکیم گفت: «همه چیز را همگان دانند». مشکل از جایی شروع میشود که از کسی که میداند نپرسیم. و البته، مشکل بزرگتر آنجاست که آموزش و پرورش قرار است همین نکته را یاد بدهد!
احساننامه
📸 استاد شفیعی کدکنی - که نفسش شکفته بادا و نگهش خجسته بادا - پشت در بستۀ دانشگاه تهران (سهشنبه ۱۱ دی). بعضی منابع نوشتهاند استاد را به دلیل همراه نداشتن کارت شناسایی راه ندادهاند. این اتفاق در بین فرهنگدوستان بازتاب گستردهای داشت. دانشگاه تهران بیانیه…
🗞روزنامههای «آرمان»، «آفتابیزد»، «ابتکار» و «سازندگی» امروز عکسِ یکشان را به ماجرای برگزار نشدن کلاس استاد شفیعی کدکنی در روز سهشنبه (۱۱دی) اختصاص دادند. احترام به یک شخصیت ادبی و پیگیری اخبارش بسیار ارزشمند است، ولی حیف که مطالب این روزنامهها خبر تازهای ندارد و همانهایی را منتشر کردهاند که تا دیروز میدانستیم @ehsanname
صدغیها (شعر و ادبیات عربی)
«إلی حبيبتي في رأس السنة» أنقل حبي لك من عامٍ إلى عام كما ينقل التلميذ فروضه المدرسية إلى دفترٍ جديد أنقل صوتك و رائحتك و رسائلك ورقم هاتفك و صندوق بريدك وأعلقها في خزانة العام الجديد وأمنحك تذكرة إقامة دائمة في قلبي.. إنني أحبك ولن أتركك وحدك على ورقة…
🔺به محبوبم؛ در آغاز سال
@ehsanname
❤️عشقم به تو را از سالی به سالی دیگر میبَرم
همانطور که دانشآموزی تکالیفش را واردِ دفترِ جدید میکُند
صدایت را میبَرم و عطرت را و نامههایت را
و شمارهتلفنت و صندوقپستیات را
و در گنجخانۀ سالِ نو میآویزمشان
و اقامتِ دائمت میدهم در دلم
❤️دوستت دارم
و تنها رهات نمیکنم بر صفحۀ ۳۱ دسامبر
در آغوشم میبَرم تو را
از فصلی از سال به فصلی دیگرت میبرم
در زمستان کلاهِ پشمِ سُرخیت بر سر مینهم
تا سردت نشود
و در پاییز تنها بارانیام را به تو میدهم
که خیس نشوی
و در بهار
مینهم که بر سبزۀ تازه بیارامی
و صبحانهات را با سیرسیرکها و گنجشکها بخوری
و در تابستان
تورِ ماهیگیریِ کوچکی میخرم تو را
که صدفها را صید کنی
و مرغانِ دریایی را
و ماهیانِ بینام را
❤️دوستت دارم
و نمیخواهم که به حافظۀ فعلهای ماضی ربطت دهم
یا به حافظۀ قطارهای مسافربری
که تو آن آخرینقطاری که شب و روز
در رگانِ دستانم بهسفر است
تو آخرین قطارِ منی
و من آخرین ایستگاهت
❤️دوستت دارم
و نمیخواهم که به آب ربطت دهم یا باد
یا به تاریخِ میلادی یا هجری
یا به حرکاتِ جزر و مد
یا ساعاتِ خورشیدگرفتگی و ماهگرفتگی
مهم نیست که زیجها چه میگویند
و خطوطِ فنجانهای قهوه
که چشمانت بهتنهایی پیشگویانند
و عهدهدارانِ شادمانیِ دنیا
❤️دوستت دارم
و دوست دارم که به تسلسلِ تاریخم ربطت دهم و به آبوهوایم
و ستارهایت کُنم در مدارِ استوایم
میخواهم که شکلِ کلمه بگیری
و مساحتِ کاغذ
که هنگام که کتابی منتشر میکنم و مَردُم میخوانندش
به تو بازخورند
چون گُلی میانِ آن
میخواهم که شکلِ دهانم را بگیری
که هنگام که سخن میگویم
به شستوشو بازیابندت مَردُم در صدایم
میخواهم که شکلِ دستانم را بگیری
که هنگام که بر میز مینهمش
تو را ببینند خفته میانش
چون پروانهای در دستِ کودکی
با آیینهای شادباش کاریم نیست
عشقْ همه کارِ من
و تو
عشق روی پوستم پرسه میزند
و تو زیرِ پوستم
اما من
خیابانها و پیادهروهای بارانشُسته را بر دوش میبَرم
و تو را جستوجو میکُنم
❤️با باران چرا همپیمان میشوی علیهِ من؟ هنگام که میدانی
همۀ تاریخم با تو، همنشینِ ریزشِ باران است
و تنها حسی که بر من فرو میریزد عطرِ پستانهایت را که نفس میکشم
حسِ باران است
همپیمان چرا میشوی؟ هنگام که میدانی
تنها کتابی که بعدِ تو میخوانم
کتابِ باران است
❤️دوستت دارم
این است آن تنهاپیشهای که در آن اُستادم
و دوستانم را به حسادت میآرد
و دشمنانم را
پیش از تو خورشید و کوهها و جنگلها به بیهودگی بودند
و کلامْ به بیهودگی بود و گنجشکانْ به بیهودگی
تو را سپاس که به مدرسهام آوردی
و تو را سپاس که الفبای عشقم آموختی
و تو را سپاس که محبوبم شدی
#نزار_قبانی
ترجمۀ رضا والی
@ehsanname
@ehsanname
❤️عشقم به تو را از سالی به سالی دیگر میبَرم
همانطور که دانشآموزی تکالیفش را واردِ دفترِ جدید میکُند
صدایت را میبَرم و عطرت را و نامههایت را
و شمارهتلفنت و صندوقپستیات را
و در گنجخانۀ سالِ نو میآویزمشان
و اقامتِ دائمت میدهم در دلم
❤️دوستت دارم
و تنها رهات نمیکنم بر صفحۀ ۳۱ دسامبر
در آغوشم میبَرم تو را
از فصلی از سال به فصلی دیگرت میبرم
در زمستان کلاهِ پشمِ سُرخیت بر سر مینهم
تا سردت نشود
و در پاییز تنها بارانیام را به تو میدهم
که خیس نشوی
و در بهار
مینهم که بر سبزۀ تازه بیارامی
و صبحانهات را با سیرسیرکها و گنجشکها بخوری
و در تابستان
تورِ ماهیگیریِ کوچکی میخرم تو را
که صدفها را صید کنی
و مرغانِ دریایی را
و ماهیانِ بینام را
❤️دوستت دارم
و نمیخواهم که به حافظۀ فعلهای ماضی ربطت دهم
یا به حافظۀ قطارهای مسافربری
که تو آن آخرینقطاری که شب و روز
در رگانِ دستانم بهسفر است
تو آخرین قطارِ منی
و من آخرین ایستگاهت
❤️دوستت دارم
و نمیخواهم که به آب ربطت دهم یا باد
یا به تاریخِ میلادی یا هجری
یا به حرکاتِ جزر و مد
یا ساعاتِ خورشیدگرفتگی و ماهگرفتگی
مهم نیست که زیجها چه میگویند
و خطوطِ فنجانهای قهوه
که چشمانت بهتنهایی پیشگویانند
و عهدهدارانِ شادمانیِ دنیا
❤️دوستت دارم
و دوست دارم که به تسلسلِ تاریخم ربطت دهم و به آبوهوایم
و ستارهایت کُنم در مدارِ استوایم
میخواهم که شکلِ کلمه بگیری
و مساحتِ کاغذ
که هنگام که کتابی منتشر میکنم و مَردُم میخوانندش
به تو بازخورند
چون گُلی میانِ آن
میخواهم که شکلِ دهانم را بگیری
که هنگام که سخن میگویم
به شستوشو بازیابندت مَردُم در صدایم
میخواهم که شکلِ دستانم را بگیری
که هنگام که بر میز مینهمش
تو را ببینند خفته میانش
چون پروانهای در دستِ کودکی
با آیینهای شادباش کاریم نیست
عشقْ همه کارِ من
و تو
عشق روی پوستم پرسه میزند
و تو زیرِ پوستم
اما من
خیابانها و پیادهروهای بارانشُسته را بر دوش میبَرم
و تو را جستوجو میکُنم
❤️با باران چرا همپیمان میشوی علیهِ من؟ هنگام که میدانی
همۀ تاریخم با تو، همنشینِ ریزشِ باران است
و تنها حسی که بر من فرو میریزد عطرِ پستانهایت را که نفس میکشم
حسِ باران است
همپیمان چرا میشوی؟ هنگام که میدانی
تنها کتابی که بعدِ تو میخوانم
کتابِ باران است
❤️دوستت دارم
این است آن تنهاپیشهای که در آن اُستادم
و دوستانم را به حسادت میآرد
و دشمنانم را
پیش از تو خورشید و کوهها و جنگلها به بیهودگی بودند
و کلامْ به بیهودگی بود و گنجشکانْ به بیهودگی
تو را سپاس که به مدرسهام آوردی
و تو را سپاس که الفبای عشقم آموختی
و تو را سپاس که محبوبم شدی
#نزار_قبانی
ترجمۀ رضا والی
@ehsanname
🎧 ترا من چشم در راهم شباهنگام
كه میگيرند بر شاخِ تُلاجَن سايهها رنگِ سياهی
وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم،
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام،
در آن دم كه بر جا درهها چون مردهماران خفتگانند،
در آن نوبت كه بندد دستِ نيلوفر به پای سروِ كوهی دام،
گرَم ياد آوری يا نه، من از يادت نمیكاهم
ترا من چشم در راهم
@ehsanname
در سالروز درگذشت نیما (۱۳ دی) شعر معروفِ او را با صداهای مختلف بشنوید👇
كه میگيرند بر شاخِ تُلاجَن سايهها رنگِ سياهی
وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم،
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام،
در آن دم كه بر جا درهها چون مردهماران خفتگانند،
در آن نوبت كه بندد دستِ نيلوفر به پای سروِ كوهی دام،
گرَم ياد آوری يا نه، من از يادت نمیكاهم
ترا من چشم در راهم
@ehsanname
در سالروز درگذشت نیما (۱۳ دی) شعر معروفِ او را با صداهای مختلف بشنوید👇
To ra Man chashm dar raham
Hosein Ghavami
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با آواز حسین قوامی و آهنگسازی عماد رام از آلبوم «نغمه فاخته» (۱۳۶۶) @ehsanname
Chashm Be Rah
Shahram Nazeri
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با آواز شهرام ناظری و آهنگسازی عطا جنگوک از آلبوم «چشم به راه» (۱۳۷۰) @ehsanname
To ra Man chashm dar raham
Ahmadeza Ahmadi
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای #احمدرضا_احمدی و آهنگسازی فریبرز لاچینی از آلبوم «در شب سرد زمستانی» (۱۳۶۸) @ehsanname
Nima
Ahmad Shamloo
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای #احمد_شاملو و آهنگسازی فرهاد فخرالدینی از آلبوم «شعرهای نیما» (۱۳۷۳) @ehsanname