احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹بازخوانی تصنیف «بوی جوی مولیان» توسط ارکستر مجلسی سیلک به تنظیم و رهبری لوریس هویان، با خوانندگی مجتبی عسگری، ۱۳۸۵ @ehsanname
Booye Jooye Moolian
Davlatmand Kholov
🎼 تصنیف «بوی جوی مولیان» با صدا و موسیقی دولتمند خال‌اُف، هنرمند تاجیکستانی از آلبوم «بهار آمد»، ۱۳۸۸ @ehsanname
⚡️خرده‌روایت‌های زلزله
۵دی‌ماه سالگرد زلزلۀ مهیب بم است. حامد عسکریِ شاعر که خودش اهل بم است، اخیراً در توییترش به نگارش خرده‌روایت‌هایی از آن واقعۀ تلخ پرداخته. برخی از این خرده‌روایت‌ها را در زیر بخوانید:

🔸صبح جمعه پنجم دی زلزله همه استان کرمان را لرزاند. همه فرمانداری‌های استان زنگ می‌زنند به استانداری خبر بدهند شهرشان زلزله آمده. همه زنگ میزنند الا فرماندار بم. استانداری کرمان می‌فهمد بم مرکز زلزله بوده.

🔹تا خونه عمه‌م راهی نبود، خونواده را که دیدم سالم‌اند، بدو رفتم سمت اونا. توی کوچه یکی صدام کرد. گفت: سالمم فقط لگنم در رفته. دودستی یه جا رو گرفت، گفت: پامو بکش جا بیافته، شاید از درد بیهوش شم نترسی. پارچه‌ای گذاشت تو دهنش. کشیدم. از حال رفت.

🔸سیدحسين مرعشی از اولین کسانی بود که وارد بم شد. زنگ می‌زدند که کمک چه بفرستیم؟، جوابش سه کلمه بود: بیل... کلنگ... کفن...

🔹می‌گفت: خواهرم و بچه تو همینجا پشت درند. شروع کردیم به کندن، نوزادی توی بغل مادری که نشسته شیر می‌داد را یافتیم. بچه را جدا کردم، بردم توی ملحفه‌ پیچیدم، برگشتم. مادر زیر آوار، موها پر از خاک... در همین چند دقیقه شیر از سینه‌اش چکیده بود، زمین را گِل کرده بود.

🔸پدربزرگم همیشه می‌گفت: یه جوری می‌میرم نه ختم برام بگیرین، نه مشکی بپوشین، نه سرخاکم بیاین‌. رفت زیر آوار، درش آوردیم، گذاشتیمش سر کوچه که برویم ماشین بیاوریم. رسیدیم جنازه نبود، هلال احمر جنازه را برده بود دفن کرده بود. باباقنبر ما هنوز گم است...

🔹گرگ و میش غروب روز سوم بعد از زلزله بود، یه هیجده چرخ پر از پتو داشت می‌رفت. پونصد متری دویدم دنبالش. یه سرباز روی پتوها وایساده بود. با دست اشاره کردم دوتا بنداز، ماسکشو کشید پایین با گریه و عربده گفت: اینا جنازه لاشونه برو ... زانوهام خالی کرد.

🔸شوهرخاله‌ام یزد بود که زلزله آمد، شب دور آتش بودیم که رسید بم. نگفتیم پدر، مادر، خواهر، خواهرزاده، داماد و برادرش زیر آوارند، ظلمات بود، گفت: فردا بریم دور میدون چندتا کارگر بگیریم وسایلمونو دربیاریم. همه دور آتش خندیدیم. خنده‌هایی که بلااستثنا منتهی به گریه شد.

🔹نصف پاکت سیمان و یک فرغون ماسه جور کردم جلوی چادرمان را یک فضای یک در یک سیمان کردم. شش نفر بودیم. صبح‌ها نمیشد همه توی چادر نماز بخوانیم. من و‌ پدر و برادرم به نوبت روی سجاده سیمانی نماز می‌خواندیم.

🔸جمعی از بازیگرها آمده بودند برای همدردی. به عنوان عضوی از جامعه هنری بم رفتم استقبالشان. با اتوبوس آمدند توی بم چرخیدند، سر مزار ایرج فاتحه‌ای خواندند، عکس گرفتند، رفتند هتل ارگ جدید ناهار خوردند. یکی‌شان استخوانهای مرغ را جمع کرد با پرواز عصر برد برای سگش.
@ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹در زادروز استاد بهرام بیضایی (۵ دی)، بخشی از نمایشنامه «سهراب‌کُشی» بیضایی را ببینیم که مویه‌ٔ تهمینه بر مرگ سهراب است و خانم مژده شمسایی در ۵ دی ۱۳۸۵ خوانده است @ehsanname
📗یکی از بهترین آثار استاد بهرام بیضایی، فیلمنامه «سیاوش‌خوانی» (چاپ اول ۱۳۷۵) است؛ ماجرای گروهی از بازیگران (به قول بیضایی: هنگامه‌سازان) که برای اجرای مراسم سنتی سیاوش‌خوانی به روستایی می‌روند. بین جوان‌های روستا سر سیاوش شدن و سودابه نشدن رقابتی درمی‌گیرد. در کنار داستان اصلی سیاوش‌خوانی، ماجرای این رقابت هم ادامه دارد، تا عاقبت یکی از جوان‌ها که سیاوش نشده، از سر حسادت، متن دست‌نویس حرفهای سیاوش را درون آتش می‌سوزاند. اینجاست که جوانی که سیاوش شده، همه را شگفت‌زده می‌کند. او در حین ایفای نقشش، بدون متن، حرفهایی می‌زند که گروه بازیگرها را حیرت‌زده می‌کند. گویی این خود سیاوش است که از زبان او حرف می‌زند. صحنۀ زیر، مربوط به گفتگوهای سیاوش و همسرش فرنگیس (در این متن: فریگیس، دختر افراسیاب) در آخرین شب عمر سیاوش، بخشی از همین قسمت داستان است:
bit.ly/2CC5dIY
(فریگیس از خواب می‌پرد.)
▪️فریگیس: سیاوش چرا نمی‌خوابد؟
▫️سیاوش: زیرا که زندگی بیدار است! کِی دیگر این ستاره را که تابید و گذشت دوباره می‌بینم؟
▪️فریگیس: سیاوش از چه پریشانی؟ از نیزه‌های تورانی؟
▫️سیاوش: درد سیاوش از خویش است! چون همه خوابند و زندگی می‌گذرد، چرا بیدار نباشم، کِش از دست ندهم؟ چون چشم می‌بندم و ترا نمی‌بینم، چرا به دیدنت چشم نوازش نکنم؟ کِی دیگر ترا دوباره خواهم دید؟
▪️فریگیس: از چه می‌گویی؟ از چه می‌ترسی و مرا می‌ترسانی؟
▫️سیاوش: ترسم این است که جهان را ندیده از آن بگذرم. کاش مرا میراندی فریگیس! چرا چنین نکردی؟ اکنون تو نیز بهره‌ای از سرنوشت مرا داری!
▪️فریگیس: از آن پشیمان نیستم!
▫️سیاوش: خوابی دیدم؛ تو پسری خواهی داشت!
▪️فریگیس: نیک است.
▫️سیاوش: من او را نمی‌بینم.
▪️فریگیس (هراسان پس می‌کشد): نه! به این کوتاهی؟
▫️سیاوش: برای همین است که نمی‌خوابم!
▪️فریگیس: پس خواب از فریگیس دور!
▫️سیاوش: تو که ایرانیان را به هیچ نشمردی؛ بر تو نوشته‌اند که مادر پادشاه ایران باشی.
▪️فریگیس (غرّان): من آن کودک را می‌کُشم که تیغ به روی توران کِشد.
▫️سیاوش: نه، نمی‌کُشی؛ چون پدرش را پیش چشمت سر از تن جدا کنند!
(فریگیس هراسان جیغ می‌کشد.)
▫️سیاوش: آری او را به جان می‌پروری و به کین آنها که خون مرا می‌ریزند برمی‌آوری. تو او را می‌سازی - آری؛ آری برای روزی که ساخته باید بود!
▪️فریگیس (می‌گریزد): نه، اینها نخواهد شد. چگونه فرزند چون منی خون پدرم می‌ریزد که نیای وی است!
▫️سیاوش: همچنان که نیای من و پدر تو، اینک به خون من تيغها تیز می‌کنند.
▪️فریگیس (خیره): چنین مباد!
▫️سیاوش: از کسانی که این ستم برپا می‌کنند کسی سودی نخواهد برد. وگر پرسند این که برپا کرد؟، هر کسی گویند من نکردم. مگر جهانِ خونخوار را می‌رسد گلویی به خون تازه کند.
(فریگیس ضجه می‌زند. سیاوش ناتوان از همدردی.)
▪️فریگیس (می‌نالد): آه ای ایزدان بر زمین! (می‌غرّد) مرا چرا باید این بهره کرد؟ شویی می‌خواستم و فرزندی - نه بیشتر. مرا این‌همه چیست که بر دوش می‌نهند؟ آه فریگیس در آینۀ بخت خود نگر. ترا گله از خود بایست که وی را برگزیدی - و جهانت بدین برگزید!
▫️سیاوش: درود بر پادشاه سپیده‌دم که مژدۀ خورشید می‌دهد!
▪️فریگیس: نفرین بر پیک پگاه که نمی‌داند گیتی را به مرگ سیاوش بیدار می‌کند!
▫️سیاوش: و آفرین بر هر روز که برآید؛ وگر بی سیاوش! که مرا خوشخوانی مژده‌بخش خروس بهتر از مویۀ کلاغ!
▪️فریگیس: آه سیاوش ترا درد از توست!
@ehsanname
🔹طرح جلد کتاب «دنیای مطبوعاتی آقای اسراری» بهرام بیضایی، کاری از استاد مرتضی ممیز ۱۳۴۴ - از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران @ehsanname
رادیو کرگدن
•پرونده شخصیت/ ریشوها
• «رستم، داستایفسکی، تولستوی و دیگران»
به قلم  احسان رضایی
روایت پریا یاراحمدی
شماره۱۰۵



👇
@kargadanmagazine
رستم، داستایفسکی، تولستوی و دیگران
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
•پرونده شخصیت/ ریشوها
• «رستم، داستایفسکی، تولستوی و دیگران»
به قلم  #احسان_رضایی
روایت #پریا_یاراحمدی
شماره۱۰۵

👇
@kargadanmagazine
🔹کانال تلگرامیِ نقد حال به مناسبت ۸۰مین زادروز استاد بهرام بیضایی، مجموعه‌ای از مقالات، مصاحبه‌ها و تصاویر مربوط به او یا دربارۀ او را منتشر کرده است. این مجموعه مفصل کمک می‌کند تصویری دقیق‌تر از بیضایی و کارش داشته باشیم.

📌اگر خواستید، از لینک زیر می‌توانید مجموعۀ این مطالب را پیدا و دنبال کنید.
https://t.me/naghdehaal/1485
🔴خاطره‌ی جعلی کلینتون در کتاب درسی

🔹در صفحات ۷۴ و ۷۵ کتاب «دین و زندگی» پایه‌ی یازدهم*، ذیل بحث وحدت شیعه و سنی، «خاطره»ای عجیب از هیلاری کلینتون، وزیر سابق امور خارجه‌ی ایالات متحده، نقل شده است:
«... من به ۱۱۲ کشور جهان سفر کرده بودم و با برخی از دوستان، این توافق حاصل شد تا به محض اعلام تأسیس داعش، ما و اروپا هرچه سریع‌تر آن را به رسمیت بشناسیم که ناگهان همه‌چیز در مقابل ما بدون هشدار قبلی، فرو ریخت.
مصر قلب جهان عرب و جهان اسلام است و ما تلاش داشتیم تا از طریق اخوان‌المسلمین و داعش این کشور را تحت کنترل درآوریم و آن را تقسیم کنیم و پس از آن به کشورهای حوزۀ خلیج فارس برویم. کویت اوّلین کشوری بود که از طریق دوستان ما در آنجا آماده بود و سپس عربستان و بعد از آن، امارات، بحرین و عمان مدّ نظر ما بودند و پس از آن منطقۀ عربی کاملاً تقسیم می‌شد و به صورت کامل آن را تحت کنترل در می‌آوردیم. ما منابع نفتی و گذرگا‌ه‌های آبی را تحت تصرف خود درمی‌آوردیم...»

🔸کتاب درسی منبع این «خاطره» را کتاب «گزینه‌های دشوار» کلینتون به ترجمه‌ی علی‌اکبر رشیدی ذکر کرده است.
از آنجا که اعتراف به چنین مسئله‌ای که قاعدتاً باید از اسرار امنیتی شمرده می‌شد، حتا اگر واقعیت داشته باشد، بعید می‌نمود، صحت این نقل قول را از طریق متن انگلیسی کتاب بررسی کردم.

🔹تلاش خود را با جستجوی عدد ۱۱۲ در متن کتاب آغازیدم. اولین جمله‌ای که در کتاب شامل این عدد بود، جمله‌ای بود که در آن کلینتون گفته بود در زمان ایفای مسئولیت وزارت امور خارجه به ۱۱۲ کشور سفر کرده است. این عدد دو بار دیگر در کتاب تکرار شده بود و در آن دو بار نیز به مسئله‌ی دیگری اشاره نداشت.

🔸تلاش خودم را با جستجوی کلیدواژه‌های دیگری همچون «بحرین»، «مصر»، «اخوان المسلمین»، «عربستان»، «خلیج فارس» و «خلیج» ادامه دادم. با این حال کماکان هیچ نتیجه‌ای حاصل نشد.

🔹حال سؤال جدیدی پیش می‌آمد: آیا ترجمه چنین افزوده‌ای دارد یا ارجاع کتاب درسی به آن درست نیست؟

🔸با جستجویی سریع در اینترنت توانستم همین «خاطره» را در چند خبرگزاری بیابم. با ادامه‌ی جستجو به این نتیجه رسیدم که منبع همه‌ی این‌ها خبری در سایت ایسنا است که در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۹۳ با ارجاع به روزنامه‌ی الاهرام مصر (آن هم بدون ذکر تاریخ و شماره‌ی صفحه) چنین گفته‌ای را به کتاب جدیدالانتشار کلینتون یعنی کتاب «گزینه‌های دشوار» نسبت داده بود.
نکته‌ی جالب اما این بود که مطابق دادگان خانه‌ی کتاب، ترجمه‌ی عبدالرشیدی از این کتاب در سال ۱۳۹۴ و با عنوان «گزینه‌های سخت» و نه «گزینه‌های دشوار» منتشر شده بود.

🔹به نظر می‌رسید مؤلفان کتاب «دین و زندگی» خاطره را از اینترنت نقل کرده‌اند و تصمیم گرفته‌اند این‌گونه وانمود کنند که مرجعشان ترجمه‌ی کتاب بوده است. از این رو اطلاعات یکی از ترجمه‌های کتاب را به عنوان مأخذ ذکر کرده‌اند و سهواً عنوان کتاب را بر اساس سایت ایسنا (یعنی «گزینه‌های دشوار») و نه بر اساس خود ترجمه‌ی انتخاب‌شده (یعنی «گزینه‌های سخت») نقل کرده‌اند. طبیعی است در ارجاع کتاب درسی، هیچ خبری از ذکر شماره‌ی صفحه نیست.

🔸حال چند سؤال مطرح می‌شود: مگر امکان دارد که سیاست‌مداری نقشه‌ای تا به این اندازه محرمانه را این‌چنین افشا کند؟ پس چرا مؤلفین کتاب درسی نتوانسته‌اند جعلی‌بودن خاطره را تشخیص بدهند؟ و مگر مؤلفین کتاب درسی خبر ندارند که مطابق قواعد استناد، نمی‌توان مطلبی را از یک منبع برداشت و به منبع دیگر استناد کرد؟ و چرا این زحمت را به خودشان نداده‌اند که صحت خاطره را از روی ترجمه‌ی کتاب کلینتون بررسی کنند؟ اما پرسشی از همه‌ی این پرسش‌ها مهم‌تر است: نوجوانان عصر اطلاعات که بسیاری‌شان در همان نگاه نخست دروغ‌بودن این نقل را تشخیص می‌دهند، چگونه می‌توانند به باقی مطالب کتب درسی اطمینان کنند؟
yon.ir/Hillary
* شماره‌ی صفحه مربوط به کتاب رشته‌ی علوم انسانی است. این «خاطره» در کتب دین و زندگی باقی رشته‌ها در صفحه‌ی ۵۶ نقل شده است.

#نوید_رشیدیان، دانش‌آموز دبیرستان شرف‌الدین

🔴 @sharafodin_ir
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 سریال «بانوی عمارت» (شبکه ۳) مصرعی را به مولوی و کتاب «فیه ما فیه» نسبت داده که مطلع غزلی از بیدل دهلوی است و هیچ ربطی به مولانا ندارد!
@ehsanname
ترک آرزو کردم، رنج هستی آسان شد
سوخت پرفشانی‌ها، کاین قفس گلستان شد
(بیدل)
📚قصه‌هایی که در ۲۰۱۸ جا ماند
@ehsanname
سال میلادی به پایان رسید و مطبوعات و رسانه‌ها، طبق سنت این سال را از جهات مختلف مرور می‌کنند. چیزهایی مثل درگذشتگان سال. ما هم مروری داریم بر قصه‌گوهایی که در این سال خاموش شدند:
bit.ly/2Als61O
🔸۲۲ ژانویه: اورسلا ک. لوگویین (فانتزی‌نویسِ معروف، نویسندۀ سری «دریازمین»)
🔹۲۹ مارس: آنیتا شرِو (نویسندۀ آمریکایی که رمان‌های «همسر خلبان» و «نور بر برف» از او ترجمه شده بود)
🔸۱۴ می: تام وولف (روزنامه‌نگار معروف آمریکایی. کتاب «مردان واقعی» او دربارۀ نخستین فضانوردان آمریکایی تبدیل به فیلمی با بازی سم شپرد و اد هریس شد و در اقتباس سینمایی داستان «آتش غرور» تام هنکس بازی کرد)
🔹۲۲ می: فیلیپ راث (آخرین داستان‌نویس‌ بزرگ آمریکایی و یکی از موارد انتقاد همیشگی به جایزه نوبل)
🔸۲۷ ژوئن: هارلان الیسون (یکی از غول‌های ادبیات علمی‌تخیلی که در ایران فقط دو داستان کوتاهش ترجمه شده: «دهانی ندارم و باید جیغ بکشم» و «توبه کن دلقک!»)
🔸۱۱ آگوست: وی. اس. نایپل (برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۰۱ که دوبار هم به ایران سفر کرد، دفعه اول تابستان ۱۳۵۸ و برای نوشتن گزارش از انقلاب، یک بار هم در اردیبهشت ۱۳۷۶ که مهمان نمایشگاه کتاب شد. آثار او را اغلب با ترجمۀ مهدی غبرایی خوانده‌ایم)
🔹۲۶ آگوست: نیل سایمون (نمایشنامه‌نویس آمریکایی که فقط نمایشنامه‌های شکسپپیر بیشتر از آثار او در تاریخ برادوی اجرا شده‌اند)
🔻۱۲ نوامبر: استن لی (یکی از معروفترین نویسندگان کتابهای کمیک، خالقِ مرد عنکبوتی، هالک، چهار شگفت‌انگیز، مردان ایکس و ...)
🔸۱۶ نوامبر: ویلیام گُلدمن (فیلم‌نامه‌نویسی که برای فیلم‌های «بوچ کسیدی و ساندنس کید» و «همه مردان رئیس‌جمهور» اسکار بهترین فیلم‌نامه را گرفت)
@ehsanname
⬅️ جز داستان‌نویس‌ها، نویسندگانی معروف دیگری هم در این سال میلادی درگذشتند، کسانی مثل استیون هاوکینگ (فیزیکدان معروف و نویسندۀ کتابهای علمی پرفروش)، برنارد لوئيس (مورخ معروف که تخصصش در مورد خاورمیانه بود)، فؤاد سِزگین (پژوهشگر ترکیه‌ای تاریخ علم)، جین شارپ (فیلسوفی که دربارۀ سیاست و خشونت می‌نوشت و اسمش در دادگاه‌های ۸۸ زیاد آمد)، جمال خاشقچی (روزنامه‌نگار عربستانی) و...
کارل گریمز در سریال «واکینگ دِد» (که گمانه‌زنی در مورد ادامۀ سریال، مهمتر از مرگ خودش بود) و ادموند کِرش، فیزیکدان جنجالیِ رمان «خاستگاه» دن براون (با قاتل عجیبش!) هم معروفترین شخصیت‌های داستانی بودند که در این سال میلادی مردند.
🔖اعلانات: سلینجرخوانی در تهران. گردهمایی دوستداران جی. دی. سلینجر همراه با رونمایی از کتاب صوتی «ناطور دشت» با صدای مهدی پاکدل، سه‌شنبه (۱۱ دی)، از ساعت ۱۶ونیم، خیابان شهید بهشتی، خیابان احمد قصیر (بخارست)، مرکز فرهنگی شهر کتاب @ehsanname
🔖اعلانات: همخوانی رمان «رهش» رضا امیرخانی، کتابی برای تهران. چهارشنبه (۱۲ دی)، از ساعت ۱۶ونیم، خیابان شهید نجات‌اللهی (ویلا)، نبش ورشو، خانه اندیشمندان علوم انسانی @ehsanname
«إلی حبيبتي في رأس السنة»

أنقل حبي لك من عامٍ إلى عام
كما ينقل التلميذ فروضه المدرسية إلى دفترٍ جديد 
أنقل صوتك و رائحتك و رسائلك
ورقم هاتفك و صندوق بريدك 
وأعلقها في خزانة العام الجديد
وأمنحك تذكرة إقامة دائمة في قلبي.. 

إنني أحبك
ولن أتركك وحدك على ورقة 31 ديسمبر أبداً 
سأحملك على ذراعي
وأتنقل بك بين الفصول الأربعه
ففي الشتاء، سأضع على رأسك قبعة صوف حمراء
كي لا تبردي
وفي الخريف، سأعطيك معطف المطر الوحيد 
الذي أمتلكه
كي لا تتبللي
وفي الربيع
سأتركك تنامين على الحشائش الطازجه
وتتناولين طعام الإفطار
مع الجنادب والعصافير
وفي الصيف
سأشتري لك شبكة صيدٍ صغيره
لتصطادي المحار
وطيور البحر
والأسماك المجهولة العناوين

«به محبوبم؛ در آغاز سال»

دوست داشتنت را از سالی به سال دیگر منتقل می‌کنم
همانند دانش‌آموزی که تکالیف مدرسه‌اش را به دفتر جدیدش انتقال می‌دهد!
صدایت را! شمیمت! نامه‌هایت! شماره تلفنت و صندوق پستی‌ات را! [همه و همه را به سال جدید] منتقل می‌کنم-
-در كمد سال جديد آويزان‌شان می‌کنم
و جواز اقامت دائمی در قلبم را برایت صادر می‌کنم!

من دوستت دارم!
و [یقین بدان] تو را بر روی برگه ۳۱دسامبر، تنها، رها نمی‌کنم!
تو را میان بازوانم حمل می‌کنم و بین چهار فصل سال می‌گردانمت!
در زمستان، کلاهی قرمز بر سرت خواهم گذاشت تا سردت نشود!
در پاییز تنها بارانی‌ای را که دارم به تو خواهم داد که [از باد] در امان باشی!
در بهار رهايت می‌کنم تا [آرام روی چمن‌های تازه] به خواب [ناز] فرو روی!
و در تابستان تور کوچکی برایت خواهم خرید تا صدف‌ها و مرغان دریایی و ماهیان گمنام را صید کنی!

نزار قباني
علی م

@sodqaihaa
🔺سلینجر اگر زنده بود، امروز ۱۰۰ساله می‌شد. او بجز رمان شاهکار «ناتور دشت»، تعدادی داستان کوتاه نوشته که همه‌شان دربارۀ اعضای یک خانواده، خاندان گلاس هستند. در نمودار بالا (از شماره ۵۱ هفته‌نامه «همشهری جوان») با این خانواده معروف آشنا شوید @ehsanname
🔺جورج اورول رمان «۱۹۸۴» را ۳۵سال زودتر از تاریخ وقایع کتابش نوشت (در سال ۱۹۴۹). روزنامه کانادایی استار هم در ۱۹۸۴ از آیزاک آسیموف، دانشمند معروف و یکی از غول‌های ادبیات علمی-تخیلی، خواست تا ۳۵سال بعد را برایشان پیش‌بینی کند. الان همان ۳۵سال بعد است. استار در اول ژانویه ۲۰۱۹ آن مقاله را بازنشر کرده. مقاله‌ای که در آن آسیموف پیش‌بینی کرده: آمریکا و شوروی می‌توانند جلوی جنگ اتمی را بگیرند؛ کامپیوترها و روباتها زندگی ما را متحول می‌کنند؛ مدارس هنوز هستند اما سوادی که آموزش می‌دهند سواد آی‌تی است؛ به خاطر افزایش جمعیت ناچار از اکتشافات فضایی هستیم؛ بشر دوباره به ماه سفر می‌کند و در آنجا معدن و نیروگاه خورشیدی می‌زند؛ و این، مقدمۀ تغییرات بزرگ بیشتر است @ehsanname
📸 استاد شفیعی کدکنی - که نفسش شکفته بادا و نگهش خجسته بادا - پشت در بستۀ دانشگاه تهران (سه‌شنبه ۱۱ دی). بعضی منابع نوشته‌اند استاد را به دلیل همراه نداشتن کارت شناسایی راه نداده‌اند. این اتفاق در بین فرهنگ‌دوستان بازتاب گسترده‌ای داشت. دانشگاه تهران بیانیه داده که خود استاد «احساس کرده‌اند امکان ورود ایشان به دانشگاه فراهم نیست». مسئول انتظامات دانشگاه تهران هم به ایلنا گفته «اتفاق خاصی نبوده». تصویر از کانال دوستداران استاد.
@shafiei_kadkani
@ehsanname
دکتر ابوالفضل خطیبی در فیسبوک نوشته است:
🔸"یکی از آثار ارزشمند استاد گرانمایه، دکتر محمود عابدی، تصحیح انتقادی و شرح مشکلات «کشف المحجوب» هُجویری است که سال‌ها پیش در انتشارات سروش به چاپ رسید. پس از انتشار کتاب، انتشارات از دکتر عابدی دعوت می‌کند تا برای قدردانی از کار درخشان او، جایزه‌ای به ایشان اهدا شود. یکی از مسئولانِ وقتِ سروش از دکتر عابدی می‌پرسد: این کتاب را چه کسی نوشته؟ پاسخ می‌دهد: هجویری. جناب مسئول می‌گوید: پس چرا شما جایزه را می‌گیرید؟ این جایزه مالِ آقای هجویری است!!!!! گویا چکِ حق‌التألیف کتاب را هم به نامِ دکتر هجویری کشیده بودند!!!!!!
🔹 سال‌ها پیش یکی از همکاران ما در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی که دبیر آموزش و پرورش هم بود، از پایان‌نامۀ دکتری خود در تصحیح یکی از آثار رشید‌الدین وطواط دفاع کرد. وزارت آموزش و پرورش در منطقۀ خدمت همکار ما، مجلسی برای قدردانی از او پرپا می‌کند و در این مجلس لوح تقدیری هم به امضای وزیرِ وقتِ آموزش و پرورش تقدیم ایشان می‌شود که در آن نوشته شده بود: همکار محترم، جناب آقای دکتر رشیدالدین وطواط! به پاس تلاش شبانه‌روزی شما در نگارش کتاب .... الخ."
@ehsanname
⬅️ پی‌نوشت: البته در اینکه کسی هُجویری عارف قرن پنجمی، یا وطواط شاعر و ادیب قرن ششمی را نشناسد، اشکالی نیست. بزرگمهر حکیم گفت: «همه چیز را همگان دانند». مشکل از جایی شروع می‌شود که از کسی که می‌داند نپرسیم. و البته، مشکل بزرگتر آنجاست که آموزش و پرورش قرار است همین نکته را یاد بدهد!
احسان‌نامه
📸 استاد شفیعی کدکنی - که نفسش شکفته بادا و نگهش خجسته بادا - پشت در بستۀ دانشگاه تهران (سه‌شنبه ۱۱ دی). بعضی منابع نوشته‌اند استاد را به دلیل همراه نداشتن کارت شناسایی راه نداده‌اند. این اتفاق در بین فرهنگ‌دوستان بازتاب گسترده‌ای داشت. دانشگاه تهران بیانیه…
🗞روزنامه‌های «آرمان»، «آفتاب‌یزد»، «ابتکار» و «سازندگی» امروز عکسِ یک‌شان را به ماجرای برگزار نشدن کلاس استاد شفیعی کدکنی در روز سه‌شنبه (۱۱دی) اختصاص دادند. احترام به یک شخصیت ادبی و پیگیری اخبارش بسیار ارزشمند است، ولی حیف که مطالب این روزنامه‌ها خبر تازه‌ای ندارد و همان‌هایی را منتشر کرده‌اند که تا دیروز می‌دانستیم @ehsanname