شما که غریبه نیستید
احسان رضایی
@ehsanname
از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، هفتهای که گذشت، برای من چندان راحت و آسان نگذشت. مدام پیش این و آن حس شرمندگی و شرمساری داشتم. فکر میکردم آنها یک چیزهایی میدانند و از کمالاتی برخوردارند که این رفیقتان ندارد و نمیداند. من فقط در ناراحتی از درگذشت جناب کیارستمی که خدا رحمتش کند، با آنها شریک بودم، اما وضعم با بقیه یک فرقی داشت که کم فرقی هم نبود. مدام میدیدم که آحاد ملت دارند قاطی پیامهای تسلیتشان، از سینمای آن مرحوم هم حرف میزنند و تحلیل ارایه میکنند و در تعریف و تمجید از آثار او مسابقه میدهند، تا حدی که یک بابایی نوشته بود که «ما با فیلمهای او بزرگ شدیم»، بعد با خودم مقایسه میکردم که نه تنها با فیلمهایش بزرگ نشدهام، که حتی از سینمایش چیز خاصی هم سر در نمیآورم و این صفت «سینمای اشراقی» را هم که برای آثارش به کار میبرند نمیفهمم که دقیقا چهجور موجودی است. اصلا حالا که تا اینجایش را گفتم، بگذارید بگویم و خودم و شما را خلاص کنم که از تماشای فیلمهایش حوصلهام هم سرمیرفت. باور بفرمایید دوست دارم که من هم مثل بقیه از این قبیل حرفهای باکلاس بزنم، اما دست خودم نیست، گلیم بختِ کسی را که بافتند سیاه به آب کوثر و زمزم سفید نتوان کرد. هرچی خاک آن مرحوم است، عمر شما باشد، ما بچه بودیم که فیلم «خانه دوست کجاست؟» را ساخته بود. خب فیلم هم برای کانون پرورش فکری بود و کانون هم در آن ایام عزیزکرده بود و هرچه میساخت بر روی سر حلوا حلوا میکردند. فیلم که اکران شد، مدام از طرف مدرسه ما را میبردند به تماشایش. روز دانشآموز یک نوبت میرفتیم و میدیدیم، روز معلم نوبت دیگر. ثلث اول شاگرد اول میشدیم، جایزهمان سینما و تماشای همین فیلم بود، ثلث دوم که از قصد و به زور اشتباه جواب دادن سر یکی دوتا امتحان، شاگرد سوم میشدیم، میگفتند نظر به اهمیت موضوع، این ثلث شاگردهای اول تا سوم را میبرند تماشای «خانه دوست کجاست؟». حتی بعد از این که اکران فیلم در تهران تمام شد و خیال کردیم که ماجرا ختم به خیر شده، بردندمان اردو به رامسر و آنجا در برنامه تفریحیمان، رفتن به بازارِ شهر و ایضا سینما گذاشتند که رفتیم و دیدیم ای دل غافل، آنجا تازه اکران «خانه دوست کجاست؟» شروع شده. خوانندهای که شما باشی، این فیلم ماجرای پسربچهای است که در مدرسه «دفتر مخشِ ممدرضا نعمتزاده» را اشتباهی برداشته و حالا میخواهد برود او را پیدا کند و دفترش را پس بدهد، اما هرچی میرود نمیرسد. خب انصاف بدهید این فیلم مناسب سن بچه است؟ این نرسیدن و گم شدن و نامرادی و ناکامی، به کار کودک و حتی نوجوان میآید؟ خب نمیآید دیگر. فیلم را نفهمیدم و بین خودمان بماند، یک مقداری هم خوف کردم و دیگر دلمان با سینمای کیارستمی صاف نشد که نشد. نه اینکه کارهایش را نبینم، نه، جسته و گریخته دیدم، اما هر بار دور و دورتر شدم. میدانم که از بخت گمراه خودم است، اما واقعا جز این چندتای آخری، «۱۰» و «کپی برابر اصل» و «شیرین»، در مورد بقیه کلا نفهمیدیم که لیلی مورد نظرِ آن خدابیامرز، مرد بود یا زن. این چیزها البته الان اسباب شرمندگی است، ولی همان «کپی برابر اصل» وقتی که اکران شد در کل یک ماه و نیم اکرانش، حدود ۶هزار بیننده داشت. الان را نگاه نکنید که مرغ تسبیحگوی و من خاموش، بلکه شرمنده هستم، سابق بر این ترجیح بقیه هم سینمای قصهگو بود. به قول آن جوک معروف، مشکل از جایی شروع شد که جاده پیچید و من، نپیچیدم.
@ehsanname
یادداشت در شماره ۵۶۱ «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، هفتهای که گذشت، برای من چندان راحت و آسان نگذشت. مدام پیش این و آن حس شرمندگی و شرمساری داشتم. فکر میکردم آنها یک چیزهایی میدانند و از کمالاتی برخوردارند که این رفیقتان ندارد و نمیداند. من فقط در ناراحتی از درگذشت جناب کیارستمی که خدا رحمتش کند، با آنها شریک بودم، اما وضعم با بقیه یک فرقی داشت که کم فرقی هم نبود. مدام میدیدم که آحاد ملت دارند قاطی پیامهای تسلیتشان، از سینمای آن مرحوم هم حرف میزنند و تحلیل ارایه میکنند و در تعریف و تمجید از آثار او مسابقه میدهند، تا حدی که یک بابایی نوشته بود که «ما با فیلمهای او بزرگ شدیم»، بعد با خودم مقایسه میکردم که نه تنها با فیلمهایش بزرگ نشدهام، که حتی از سینمایش چیز خاصی هم سر در نمیآورم و این صفت «سینمای اشراقی» را هم که برای آثارش به کار میبرند نمیفهمم که دقیقا چهجور موجودی است. اصلا حالا که تا اینجایش را گفتم، بگذارید بگویم و خودم و شما را خلاص کنم که از تماشای فیلمهایش حوصلهام هم سرمیرفت. باور بفرمایید دوست دارم که من هم مثل بقیه از این قبیل حرفهای باکلاس بزنم، اما دست خودم نیست، گلیم بختِ کسی را که بافتند سیاه به آب کوثر و زمزم سفید نتوان کرد. هرچی خاک آن مرحوم است، عمر شما باشد، ما بچه بودیم که فیلم «خانه دوست کجاست؟» را ساخته بود. خب فیلم هم برای کانون پرورش فکری بود و کانون هم در آن ایام عزیزکرده بود و هرچه میساخت بر روی سر حلوا حلوا میکردند. فیلم که اکران شد، مدام از طرف مدرسه ما را میبردند به تماشایش. روز دانشآموز یک نوبت میرفتیم و میدیدیم، روز معلم نوبت دیگر. ثلث اول شاگرد اول میشدیم، جایزهمان سینما و تماشای همین فیلم بود، ثلث دوم که از قصد و به زور اشتباه جواب دادن سر یکی دوتا امتحان، شاگرد سوم میشدیم، میگفتند نظر به اهمیت موضوع، این ثلث شاگردهای اول تا سوم را میبرند تماشای «خانه دوست کجاست؟». حتی بعد از این که اکران فیلم در تهران تمام شد و خیال کردیم که ماجرا ختم به خیر شده، بردندمان اردو به رامسر و آنجا در برنامه تفریحیمان، رفتن به بازارِ شهر و ایضا سینما گذاشتند که رفتیم و دیدیم ای دل غافل، آنجا تازه اکران «خانه دوست کجاست؟» شروع شده. خوانندهای که شما باشی، این فیلم ماجرای پسربچهای است که در مدرسه «دفتر مخشِ ممدرضا نعمتزاده» را اشتباهی برداشته و حالا میخواهد برود او را پیدا کند و دفترش را پس بدهد، اما هرچی میرود نمیرسد. خب انصاف بدهید این فیلم مناسب سن بچه است؟ این نرسیدن و گم شدن و نامرادی و ناکامی، به کار کودک و حتی نوجوان میآید؟ خب نمیآید دیگر. فیلم را نفهمیدم و بین خودمان بماند، یک مقداری هم خوف کردم و دیگر دلمان با سینمای کیارستمی صاف نشد که نشد. نه اینکه کارهایش را نبینم، نه، جسته و گریخته دیدم، اما هر بار دور و دورتر شدم. میدانم که از بخت گمراه خودم است، اما واقعا جز این چندتای آخری، «۱۰» و «کپی برابر اصل» و «شیرین»، در مورد بقیه کلا نفهمیدیم که لیلی مورد نظرِ آن خدابیامرز، مرد بود یا زن. این چیزها البته الان اسباب شرمندگی است، ولی همان «کپی برابر اصل» وقتی که اکران شد در کل یک ماه و نیم اکرانش، حدود ۶هزار بیننده داشت. الان را نگاه نکنید که مرغ تسبیحگوی و من خاموش، بلکه شرمنده هستم، سابق بر این ترجیح بقیه هم سینمای قصهگو بود. به قول آن جوک معروف، مشکل از جایی شروع شد که جاده پیچید و من، نپیچیدم.
@ehsanname
یادداشت در شماره ۵۶۱ «همشهری جوان»
✍ عاشقانههای کنکوری ❤️
@ehsanname
حتی سوالاتِ کتاب تستِ کنکورت
عاشق که باشی، بیتهای محشری دارد ...
#بهمن_صباغ_زاده
گفتی که این کار بخت است، اما خیال تو تخت است
کنکور وصل تو سخت است، بد میشود آزمونم
#سید_اکبر_میرجعفری
درسخوان بودم ولی کنکورِ عشقت سخت بود
تستهایش در کتاب گاج هم پیدا نشد
#ایمان_صابر
در آزمون نگاهت کسی نگشته حریف
نه من، نه گاج، نه حتی مدرسان شریف
#لاادری
شاعر شدن یعنی فقط حسرت ... فقط حسرت
یعنی تو دانشگاهی و من پشتکنکورم
#حانیه_دری
خدا نخواست من و تو کنار هم باشیم
سه، چار هفته به کنکور شوهرت دادند
#حامد_عسکری
یک هفته به کنکور، عروست کردند
دیوانه شدم ... روانشناسی خواندم
#لاادری
@ehsanname
@ehsanname
حتی سوالاتِ کتاب تستِ کنکورت
عاشق که باشی، بیتهای محشری دارد ...
#بهمن_صباغ_زاده
گفتی که این کار بخت است، اما خیال تو تخت است
کنکور وصل تو سخت است، بد میشود آزمونم
#سید_اکبر_میرجعفری
درسخوان بودم ولی کنکورِ عشقت سخت بود
تستهایش در کتاب گاج هم پیدا نشد
#ایمان_صابر
در آزمون نگاهت کسی نگشته حریف
نه من، نه گاج، نه حتی مدرسان شریف
#لاادری
شاعر شدن یعنی فقط حسرت ... فقط حسرت
یعنی تو دانشگاهی و من پشتکنکورم
#حانیه_دری
خدا نخواست من و تو کنار هم باشیم
سه، چار هفته به کنکور شوهرت دادند
#حامد_عسکری
یک هفته به کنکور، عروست کردند
دیوانه شدم ... روانشناسی خواندم
#لاادری
@ehsanname
اولین واکنش طنزِ ادبی نسبت به کودتا:
@ehsanname
حالا که ترکیه شلوغ شده، ایران عرضه داشته باشه مولوی را به اسم خودش ثبت کند! 😅
@ehsanname
حالا که ترکیه شلوغ شده، ایران عرضه داشته باشه مولوی را به اسم خودش ثبت کند! 😅
🇹🇷 با کودتا هم میشود عاشقانه گفت
@ehsanname
در قلب من آشفتهبازاری به پا کردی
مانند بمبی سهمگین در من صدا کردی
من خواب بودم تا که فهمیدم شبانه
مانند ارتشهای ترکی کودتا کردی!
#کمیل_آزادی
@ehsanname
در قلب من آشفتهبازاری به پا کردی
مانند بمبی سهمگین در من صدا کردی
من خواب بودم تا که فهمیدم شبانه
مانند ارتشهای ترکی کودتا کردی!
#کمیل_آزادی
پیروزی و شکست یک کودتا، در چند فریم. برگی از کمیک «گوش شکسته» تنتن و ماجرای کودتای ژنرال آلکازار در سنتئودور. آلکازار بالاخره در «تنتن و پیکاروها» توانست ژنرال تاپیوکا را برکنار کند @ehsanname
🔷 شب بیخوابیِ نویسندگان ترک
@ehsanname
ایبنا، گزارشی از توئیتهای الیف شافاک، نویسنده رمان پرفروشِ «ملت عشق» و احمد امید، جنایینویسِ صاحب رمان «سلطانکشی» و دیگران در طول شب کودتا منتشر کرده 👇
http://ibna.ir/fa/doc/tolidi/238450
اورهان پاموک که جزو منتقدان سرسخت اردوغان است، هنوز هیچ اظهار نظری نداشته است
@ehsanname
ایبنا، گزارشی از توئیتهای الیف شافاک، نویسنده رمان پرفروشِ «ملت عشق» و احمد امید، جنایینویسِ صاحب رمان «سلطانکشی» و دیگران در طول شب کودتا منتشر کرده 👇
http://ibna.ir/fa/doc/tolidi/238450
اورهان پاموک که جزو منتقدان سرسخت اردوغان است، هنوز هیچ اظهار نظری نداشته است
🇹🇷 و همچنان عاشقانههای کودتا
@ehsanname
عشق تو کودتای ترکیه است، وسطِ تیرماه جنجالی
یک بغل "مرگ بر نخواستنت" تا بفهمم که دوستم داری
"ارتش" سلطهپرورت یک ور، یک طرف "مردم"ِ غزلهایم
و همه راهها که ختم است به ... ردِ بوسه به روی پیشانی
#فرشته_حکمت_نیا
@ehsanname
عشق تو کودتای ترکیه است، وسطِ تیرماه جنجالی
یک بغل "مرگ بر نخواستنت" تا بفهمم که دوستم داری
"ارتش" سلطهپرورت یک ور، یک طرف "مردم"ِ غزلهایم
و همه راهها که ختم است به ... ردِ بوسه به روی پیشانی
#فرشته_حکمت_نیا
مرحوم جمشید ارجمند، به چندین هنر، از جمله ترانهسرایی آراسته بود. ترانه معروف «دامنکشان» او را که نیم قرن پیش سروده، با خط خودش ببینید که برای مجله «بخارا» یادگاری نوشته بود @ehsanname
تصویری از مراسم تشییع جمشید ارجمند، امروز صبح، ساختمان شماره ۲ خانه سینما @ehsanname
گزارش تصویری ایسنا از مادران سربازهای کشته شده در حادثه تصادف نیریز
isna.ir/photo/95040115308/
isna.ir/photo/95040115308/
🍯 این خرس محبوب است
@ehsanname
طبق نتایج جدیدترین نظرسنجی «گاردین» درباره شخصیتهای ادبیات کودکان، نوشتۀ ۹۰سال پیشِ آلن الکساندر میلن برای پسرش کریستوفر رابین، هنوز هم محبوب است. طبق این نظرسنجی، وینی پو محبوبترین شخصیت داستانهای کودک و نوجوان برای خوانندگان انگلیسی است. رتبه دوم به هری پاتر اختصاص دارد. رتبه سوم برای جورجینا (یا آن طور که خودش دوست دارد صدایش کنند: جورج) از سری «پنج مشهور» انید بلایتون است (این مجموعه به فارسی ترجمه نشده). بیلبو بگینز از «هابیت» تالکین و «ماتیلدای»ی رولد دال هم رتبههای بعدی هستند. در ادامه جدول، رتبه ششمِ لوسی، دختر کوچولوی «نارنیا» و سیزدهم شدن «شازده کوچولو» جالب توجه است. فهرست کامل را ایجا ببینید 👇
theguardian.com/books/2016/jul/15/winnie-the-pooh-beats-harry-potter-in-best-loved-book-character-poll
@ehsanname
طبق نتایج جدیدترین نظرسنجی «گاردین» درباره شخصیتهای ادبیات کودکان، نوشتۀ ۹۰سال پیشِ آلن الکساندر میلن برای پسرش کریستوفر رابین، هنوز هم محبوب است. طبق این نظرسنجی، وینی پو محبوبترین شخصیت داستانهای کودک و نوجوان برای خوانندگان انگلیسی است. رتبه دوم به هری پاتر اختصاص دارد. رتبه سوم برای جورجینا (یا آن طور که خودش دوست دارد صدایش کنند: جورج) از سری «پنج مشهور» انید بلایتون است (این مجموعه به فارسی ترجمه نشده). بیلبو بگینز از «هابیت» تالکین و «ماتیلدای»ی رولد دال هم رتبههای بعدی هستند. در ادامه جدول، رتبه ششمِ لوسی، دختر کوچولوی «نارنیا» و سیزدهم شدن «شازده کوچولو» جالب توجه است. فهرست کامل را ایجا ببینید 👇
theguardian.com/books/2016/jul/15/winnie-the-pooh-beats-harry-potter-in-best-loved-book-character-poll
تصویر آرامگاه خیام، قبل از بنای فعلی که در ۱۳۳۸ ساخته شد - به نقل از سالنامه «چمن» ۱۳۱۳ @ehsanname
بازخوانی یادداشتی از خسرو شکیبایی در سالگرد درگذشتش - به نقل از مجله «فیلم» شماره ۱۸۳ (دی ۷۴) ویژه صدسالگی سینما @ehsanname
Forwarded from کتابباز.شبکهنسیم
📸 #احسان_رضایی در پاتوق #کتاب_باز
🕗 امشب تماشا کنید! ساعت 20
🎤با اجرای #امیر_حسین_صدیق
📺 #شبکه_نسیم
🆔 https://telegram.me/joinchat/AfROVT86wN7zhOAKshtP-Q
🕗 امشب تماشا کنید! ساعت 20
🎤با اجرای #امیر_حسین_صدیق
📺 #شبکه_نسیم
🆔 https://telegram.me/joinchat/AfROVT86wN7zhOAKshtP-Q
تکرار برنامه «کتابباز» گفتگوی امیرحسین صدیق و احسان رضایی درباره تاثیر رسانههای مجازی و مکتوب بر کتاب و کتابخوانی را فردا، سهشنبه، ساعتهای ۶، ۹ و ۱۵ از شبکه نسیم ببینید @ehsanname
✋ من همیشه سلام کردن او را چنین تعبیر میکردم: «سلام علیکم، هرچند ممکن است من باطناً زیاد از این سلام کردن خشنود نباشم و سلام من برای شما هم قدر و اهمیت زیادی نداشته باشد، اما باز هم سلام علیکم.»
@ehsanname
نوشته ماکسیم گورکی در سوگ تولستوی، ترجمه احمد بیرشک، مجله «سخن»، شماره ۳، اول مرداد ۱۳۲۲
#برچیده_ها
@ehsanname
نوشته ماکسیم گورکی در سوگ تولستوی، ترجمه احمد بیرشک، مجله «سخن»، شماره ۳، اول مرداد ۱۳۲۲
#برچیده_ها
kudeta - Aziz Nesin.pdf
1.5 MB
داستان طنزی از عزیز نسین درباره یک کودتای ناموفق در ترکیه (به نقل از «خاطرات یک مرده»، ترجمه رضا همراه، انتشارات توسن، ۱۳۶۰) @ehsanname
یازده روز تا جلد هشتم هری پاتر، داستانی که ۱۹ سال بعد از وقوع جلد هفتم اتفاق میافتد و قهرمانانش، نسل بعدی شخصیتهای داستان هستند: هری پاتر و کودک نفرینشده @ehsanname
پرفروشترین عناوین طرح تابستانه کتاب، دو هفته بعد از شروع طرح، به نقل از سایت خانه کتاب @ehsanname
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
📱داستان پوکمون
@ehsanname
«به نظر میرسد پوکمونگو ناگهان از راه رسیده باشد، اما این بازی با دقت بسیار از تمام چیزهایی ساخته شده که قبلا وجود داشتند: یک موفقیت یکشبه که ۲۰ سال در راه بود.» الکس هرن، خبرنگار معروفِ بخش تکنولوژی در گاردین، داستان پوکمون را اینطور روایت کرده است 👇
theguardian.com/technology/2016/jul/15/pokemon-go-instant-global-phenomenon-nintendo-augmented-reality-gaming
ترجمه فارسی این روایت را هم اینجا ببینید 👇
mehrnews.com/news/3717314/
@ehsanname
«به نظر میرسد پوکمونگو ناگهان از راه رسیده باشد، اما این بازی با دقت بسیار از تمام چیزهایی ساخته شده که قبلا وجود داشتند: یک موفقیت یکشبه که ۲۰ سال در راه بود.» الکس هرن، خبرنگار معروفِ بخش تکنولوژی در گاردین، داستان پوکمون را اینطور روایت کرده است 👇
theguardian.com/technology/2016/jul/15/pokemon-go-instant-global-phenomenon-nintendo-augmented-reality-gaming
ترجمه فارسی این روایت را هم اینجا ببینید 👇
mehrnews.com/news/3717314/
صنعتی، سنتی و دیگر اهریمنان
احسان رضایی
@ehsanname
داستانش را لابد شنیدهاید که طرف، صبحِ اول وقت و آفتابنزده، پا شد رفت حمام محل و چون دید که اشتباهی، کیف پول یا مدارک را با خودش برده، یککم این پا و آن پا کرد و چشم گرداند تا آشنایی را پیدا کرد و محموله را سپرد دستش تا با خیال راحت برود سراغ امور شخصی، بیرون که رفت دیگر آفتاب زده بود، طرف هرچه نگاه کرد آشنایش را ندید، عوضش همسایه سابقهدار و بدنام محل را دید که دستش را دراز کرده و کیف امانتی را جلو آورده، فهمید که ای دل غافل، توی آن عجله و شتاب چه گافی داده است! فقط اینکه چرا این استاد، کیفی را که خودش دودستی تقدیمش کرده، نبرده بود و میخواست پس بدهد؟ طرف که لابد مثل مرادبیکِ سریال «روزی روزگاری» روی مرزِ شرارت و درستکاری زندگی میکرده، اینطوری جوابش را میدهد که من اگر امانتت را میبردم، فقط پول و محتویاتش را نبرده بودم که اعتماد را میبردم. حالا حکایت این روزهای ماست که باید به بعضی از بزرگواران بگوییم: اساتید! این آبروهاکه از هم میبرید، فقط آبروی خودتان نیست که میرود، بلکه اعتماد ماست که دارد نابود میشود. درگذشت جناب کیارستمی، البته که ضربه جبرانناپذیری به سینمای متفاوت ایران بود، اما ماجراهایی که در حواشی آن دارد اتفاق میافتد به خیلی چیزهای دیگر هم آسیب وارد کرده است. اینکه جماعت هنرمند کشورمان، به جای صبر کردن تا انجام مراحل و مسیر قانونیِ رسیدگی به قصورهای احتمالی در روند درمان کیارستمی، خودشان دارند با ادبیات تند و تیز به کادر درمانی حمله میکنند، و اینکه آقایان پزشک به پاسخدهیهای عجیب و غریب برخاستهاند، این کمپینهایی که در اعتراض به پزشکان یا حمایت از آنها شکل گرفته، ... آیا نمیدانند که چه بلایی بر سر سرمایه اجتماعی دارد میآورد؟ بخش مهمی از سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی است و سهمی از اعتماد عمومی را وجود متخصصان مورد اعتماد و قبول در جامعه، تشکیل میدهد. اینکه دو گروه مرجع اجتماعی، دارند چهره همدیگر را در نظر مردم مخدوش میکنند خودش به اندازهٔ کافی ضربه مهیبی برای اجتماع بود که متاسفانه این دو گروه، هنر دیگری هم به خرج دادند و از سواد و ابزار تخصصی حرفه خودشان هم برای منکوب کردن هم دارند استفاده، بلکه سوءاستفاده میکنند. یکی قدرت سخنوریاش را به رخ میکشد، آن یکی اطلاعات پزشکیاش در مورد مواد مخدر را سردست میگیرد، یکی وعده ساخت مستند میدهد، آن یکی حریف را به دمانس و زوال عقل متهم میکند، ... جوانمردی هم پیدا نمیشود شبیه دزد قصهٔ بالا که بگوید آقایان! بزرگواران! کمی هم به فکر حفظ اعتماد مردم باشید.
یادداشت در شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز»
احسان رضایی
@ehsanname
داستانش را لابد شنیدهاید که طرف، صبحِ اول وقت و آفتابنزده، پا شد رفت حمام محل و چون دید که اشتباهی، کیف پول یا مدارک را با خودش برده، یککم این پا و آن پا کرد و چشم گرداند تا آشنایی را پیدا کرد و محموله را سپرد دستش تا با خیال راحت برود سراغ امور شخصی، بیرون که رفت دیگر آفتاب زده بود، طرف هرچه نگاه کرد آشنایش را ندید، عوضش همسایه سابقهدار و بدنام محل را دید که دستش را دراز کرده و کیف امانتی را جلو آورده، فهمید که ای دل غافل، توی آن عجله و شتاب چه گافی داده است! فقط اینکه چرا این استاد، کیفی را که خودش دودستی تقدیمش کرده، نبرده بود و میخواست پس بدهد؟ طرف که لابد مثل مرادبیکِ سریال «روزی روزگاری» روی مرزِ شرارت و درستکاری زندگی میکرده، اینطوری جوابش را میدهد که من اگر امانتت را میبردم، فقط پول و محتویاتش را نبرده بودم که اعتماد را میبردم. حالا حکایت این روزهای ماست که باید به بعضی از بزرگواران بگوییم: اساتید! این آبروهاکه از هم میبرید، فقط آبروی خودتان نیست که میرود، بلکه اعتماد ماست که دارد نابود میشود. درگذشت جناب کیارستمی، البته که ضربه جبرانناپذیری به سینمای متفاوت ایران بود، اما ماجراهایی که در حواشی آن دارد اتفاق میافتد به خیلی چیزهای دیگر هم آسیب وارد کرده است. اینکه جماعت هنرمند کشورمان، به جای صبر کردن تا انجام مراحل و مسیر قانونیِ رسیدگی به قصورهای احتمالی در روند درمان کیارستمی، خودشان دارند با ادبیات تند و تیز به کادر درمانی حمله میکنند، و اینکه آقایان پزشک به پاسخدهیهای عجیب و غریب برخاستهاند، این کمپینهایی که در اعتراض به پزشکان یا حمایت از آنها شکل گرفته، ... آیا نمیدانند که چه بلایی بر سر سرمایه اجتماعی دارد میآورد؟ بخش مهمی از سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی است و سهمی از اعتماد عمومی را وجود متخصصان مورد اعتماد و قبول در جامعه، تشکیل میدهد. اینکه دو گروه مرجع اجتماعی، دارند چهره همدیگر را در نظر مردم مخدوش میکنند خودش به اندازهٔ کافی ضربه مهیبی برای اجتماع بود که متاسفانه این دو گروه، هنر دیگری هم به خرج دادند و از سواد و ابزار تخصصی حرفه خودشان هم برای منکوب کردن هم دارند استفاده، بلکه سوءاستفاده میکنند. یکی قدرت سخنوریاش را به رخ میکشد، آن یکی اطلاعات پزشکیاش در مورد مواد مخدر را سردست میگیرد، یکی وعده ساخت مستند میدهد، آن یکی حریف را به دمانس و زوال عقل متهم میکند، ... جوانمردی هم پیدا نمیشود شبیه دزد قصهٔ بالا که بگوید آقایان! بزرگواران! کمی هم به فکر حفظ اعتماد مردم باشید.
یادداشت در شماره ۱۱۱ هفتهنامه «تماشاگران امروز»