🔹کاریکاتور چهره ابوالفضل زرویی نصرآباد در هفتهنامه «گلآقا»، برای سرکلیشۀ ستون طنز «تذکرة المقامات» @ehsanname
احساننامه
در بین شش نامزد جایزه منبوکر ۲۰۱۶، یک اسم آشنا هم هست: رمان آیلین (Eileen) از آتوسا مشفق (Ottessa Moshfegh). مشفق، پدری ایرانی و مادری کروات دارد و در ۱۹۸۱ در بوستون آمریکا به دنیا آمده @ehsanname
📚 ترجمههای مکرر و همزمان. وقتی آثار اینهمه نویسنده چند ترجمه دارد، چرا رمان یک نویسنده دورگۀ ایرانی-کروات نداشته باشد؟ اسمش هم که ایرانی است: آتوسا مشفق @ehsanname
🗞روزنامههایی که درگذشت ابوالفضل زرویی نصرآباد را به عنوان عکسِ یک انتخاب کردند و باز هم مشکلِ خالی بودن آرشیو عکس مطبوعات ما @ehsanname
Shabnavard
Shajarian
🎼 اصلان اصلانیان، شاعر ۲۸ آبان ماه در تنهایی و سکوت درگذشت. او را با شعر «شبنورد»ش به یاد داریم که در آلبوم «چاووش۲» مهدی فتحی آن را دکلمه کرده و شجریان روی موسیقی محمدرضا لطفی خوانده است @ehsanname
🔸سرانه مصرف اینترنت در ایران ۱۶۹ دقیقه در روز و سرانه مطالعه روزی ۱۲ دقیقه و نیم است (منبع: پیمایش ملی ارزشها و نگرشها ۱۳۹۴). کاریکاتور از مجید خسروانجم @ehsanname
Forwarded from باشگاه روزنامه نگاران ايران
همشهری جوان در انتخاب جلد شمارهی جدید از ایدههای دورهی تیم سابق استفاده کرده است. یکی از سختترین کارها در انتشار مجلهای که میخواهد خلاق و بکر باشد، انتخاب جلد است. خصوصا اگر معتقد است که راه رفته اشتباه بوده یا قرار نیست در دورهی جدید از آنها استفاده کند باید حرف و ایدهی جدیدی داشته باشد که نشریه همچنان تازگی خود را حفظ کند.
@JournalistsClub
@JournalistsClub
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 برای یک نویسندۀ ادبی، چه افتخاری بالاتر از بردن جایزۀ نوبل؟ برخی نویسندگان سالها بهپای کاغذ و قلمشان عرق میریزند، اما حتی اسمشان جزو نامزدهای این جایزه هم نوشته نمیشود. اما ژان پل سارتر در زمان خودش از این قماش نویسندهها نبود؛ او نه برای گرفتن آن اشتیاقی داشت و نه وقتی برندهاش شد آن را پذیرفت. این کار او باعث شد جایزهای ادبی به نام او تأسیس شود تا نویسندگان، بههوای بردن «جایزۀ سارتر»، «جایزۀ نوبل» را قبول نکنند.
🎧 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بشنوید:
tarjomaan.com/sound/9214/
📌 نوشتار این مطلب را اینجا بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/8883/
🔗 @tarjomaanweb
🎧 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بشنوید:
tarjomaan.com/sound/9214/
📌 نوشتار این مطلب را اینجا بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/8883/
🔗 @tarjomaanweb
📝 یادداشتی از ابوالفضل زرویی نصرآباد در حاشیۀ کتاب «نخند» رضا احسانپور و توصیه به او برای پرهیز از القای نومیدی به مخاطب @ehsanname
📊یک کم آمار
@ehsanname
🔹محمود صدری، مدیرعامل انتشارات دنیای اقتصاد: معمولاً همکاران ما در انتشاراتیها از دولت درخواست کمک میکنند و از یارانه کاغذ تا حمایتهای مرتبط با چاپ و توزیع و تسهیلات را از دولت میطلبند که صنعتشان رونق بگیرد. بزرگترین مشکل صنعت نشر در ایران، همین رویکرد حمایتی دولت است... هرکس که فکر میکرد میشود از تفاضل قیمتهای آزاد و دولتی بهرهمند شد، وارد این حوزه شد و افراد بهجای داشتن رویکرد انتشاراتی، رویکرد تجاری داشتند. این باعث شد در ایران حدود ۱۴هزار انتشاراتی شکل بگیرد این در حالیست که ایالات متحده با داشتن ۳۲۵میلیون نفر جمعیت، کمتر از ۲هزار انتشارات، انگلستان هم کمتر از ۷۰۰ ناشر دارد و این باعث میشود که کیفیت نشر پایین بیاید، از کاغذ بیکیفیت تا مترجم کمتجربه و استفاده از اقلام نامرغوب برای چاپ، باعث میشود که بازار نشر و خواننده با هم سردرگم شوند. یعنی کسیکه با استفاده از خلاقیت خودش وارد این صنعت شده است باید با کسانی رقابت کند که قواعد بازی را رعایت نمیکنند. ایران ۷ برابر آمریکا و ۲۰ برابر انگلستان انتشارات دارد.
📌 ilna.ir/fa/tiny/news-698875
@ehsanname
🔹محمود صدری، مدیرعامل انتشارات دنیای اقتصاد: معمولاً همکاران ما در انتشاراتیها از دولت درخواست کمک میکنند و از یارانه کاغذ تا حمایتهای مرتبط با چاپ و توزیع و تسهیلات را از دولت میطلبند که صنعتشان رونق بگیرد. بزرگترین مشکل صنعت نشر در ایران، همین رویکرد حمایتی دولت است... هرکس که فکر میکرد میشود از تفاضل قیمتهای آزاد و دولتی بهرهمند شد، وارد این حوزه شد و افراد بهجای داشتن رویکرد انتشاراتی، رویکرد تجاری داشتند. این باعث شد در ایران حدود ۱۴هزار انتشاراتی شکل بگیرد این در حالیست که ایالات متحده با داشتن ۳۲۵میلیون نفر جمعیت، کمتر از ۲هزار انتشارات، انگلستان هم کمتر از ۷۰۰ ناشر دارد و این باعث میشود که کیفیت نشر پایین بیاید، از کاغذ بیکیفیت تا مترجم کمتجربه و استفاده از اقلام نامرغوب برای چاپ، باعث میشود که بازار نشر و خواننده با هم سردرگم شوند. یعنی کسیکه با استفاده از خلاقیت خودش وارد این صنعت شده است باید با کسانی رقابت کند که قواعد بازی را رعایت نمیکنند. ایران ۷ برابر آمریکا و ۲۰ برابر انگلستان انتشارات دارد.
📌 ilna.ir/fa/tiny/news-698875
احساننامه
👆چیزی که به اسم وصیتنامه مارکز در شبکههای مجازی هست(مثل نامۀ چاپلین به دخترش) کار یک روزنامهنگار است و هیچ ربطی به آقای نویسنده ندارد. از کتاب «گارسیا مارکز: زندگی وآثار» (ترجمۀ عرفان مجیب، هیرمند)
🔺ماجرای وصیتنامه مارکز هم دارد مثل نامۀ چاپلین به دخترش میشود. برای این وصیتنامه (که کار یک روزنامهنگار است و هیچ ربطی به آقای نویسنده ندارد) کتاب شرح هم نوشته شده! @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹وقتی جلسۀ علنی مجلس شب شعر میشود. طعنههای شاعرانۀ کاظم دلخوش (نماینده صومعهسرا) و مهرداد لاهوتی (نماینده لنگرود) به همدیگر در جلسۀ ۱۱ آذر ۱۳۹۷ @ehsanname
Forwarded from نشرنو
تنها رمانِ فیلسوف بریتانیایی منتشر شد
شبح معنای زندگی
نشر نو: براین مَگی ( - ۱۹۳۰) که شهرتش مدیون گفتوگوهای تلویزیونیاش با فیلسوفان برجسته است، در ایران با کتاب «مردان اندیشه» شناخته میشود.
*
«مواجهه با مرگ» که به شیوه دانای کل روایت میشود، تنها رمانِ کارنامه فلسفی مَگی است.
*
جان اسمیتِ ۳۰ ساله که یکسالی است در بیروت زندگی میکند، یک روز صبح متوجه چند غده قرمز روی گردنش میشود. به لندن بازمیگردد و بیماریاش سرطان خون غیر قابل درمان تشخیص داده میشود اما از او پنهان میکنند.
*
جانِ بیخبر، عاشق دختری نقاش به نام آیوا میشود. دختر که از طریق آشنایانِ جان به موضوع پی میبرد، تصمیم میگیرد ... .
*
مجتبی عبداللهنژاد (۱۳۹۶ - ۱۳۴۸) که اندکی پس از ترجمه این کتاب درگذشت، درباره «مواجهه با مرگ» نوشته بود: «در تمام مدت ترجمه به مرگ فکر میکردم. شبح مرگ بالای سرم ایستاده و رهایم نمیکند.»
و آن شبحِ سیاه او را خیلی زود به «مواجهه با مرگ» برد.
*
«مواجهه با مرگ» | نوشتۀ براین مگی | ترجمۀ مجتبی عبداللهنژاد | نشرنو ۱۳۹۷، ۵۹۸ صفحه، ۶۹۰۰۰ تومان
*
برای خرید، بخشی از کتاب را بخوانید:
https://bit.ly/2zGBht6
*
@nashrenow
Forwarded from شبخوان
مرگ رهایش کرد
مجتبی نوشته بود: «در تمام مدتی که این کتاب را ترجمه میکردم، به مرگ فکر میکردم. شبح مرگ بالای سرم ایستاده بود. خیال میکردم قهرمان داستان که بمیرد، من هم میمیرم. نمردم. ولی شبح مرگ هنوز بالای سرم ایستاده، رهایم نمیکند.»
پیرایش پیش از چاپ این متن، تجربهٔ ویرانی بود. شبح مجتبی در سراسر متن حاضر بود. حالا میدانستم که «نمردمِ» مجتبی نتوانسته جلو «خیال» کردنش بایستد و مرگ خیلی زود «رهایش کرده است». مجتبی مرده بود. قهرمان داستان هم باید میمرد. هر فصل که میگذشت تصویر مرگ پدیدارتر میشد. کییر سایهٔ مرگ را فرازِ سر رفیقش میدید و من صفحهصفحه قاطعیت حضور مرگ را در وجود مجتبی میپذیرفتم. نمیخواستم بپذیرم که این کتاب قرار است به آخر برسد. میدانستم کتاب را که ببندم، ناچارم مرگ مجتبی را باور کنم. صفحهصفحه زار زدم و تمامش کردم. مجتبی «رها شد»؛ همانطور که شب آخر در خراسان میگفت و روز بعدش در تهران با بدن بیجانش بر تخت سردخانه به من گفته بود، رها شد.
سر سالش این بار را زمین گذاشتیم و شرمندهاش نشدیم. من دیگر نمیتوانم «مواجهه با مرگ» را بخوانم. شما جای من. بهتماشای اوج زبانآوریِ مترجمی بزرگ بنشینید و رهاییاش را نظاره کنید.
■ @Shabkhwan
مجتبی نوشته بود: «در تمام مدتی که این کتاب را ترجمه میکردم، به مرگ فکر میکردم. شبح مرگ بالای سرم ایستاده بود. خیال میکردم قهرمان داستان که بمیرد، من هم میمیرم. نمردم. ولی شبح مرگ هنوز بالای سرم ایستاده، رهایم نمیکند.»
پیرایش پیش از چاپ این متن، تجربهٔ ویرانی بود. شبح مجتبی در سراسر متن حاضر بود. حالا میدانستم که «نمردمِ» مجتبی نتوانسته جلو «خیال» کردنش بایستد و مرگ خیلی زود «رهایش کرده است». مجتبی مرده بود. قهرمان داستان هم باید میمرد. هر فصل که میگذشت تصویر مرگ پدیدارتر میشد. کییر سایهٔ مرگ را فرازِ سر رفیقش میدید و من صفحهصفحه قاطعیت حضور مرگ را در وجود مجتبی میپذیرفتم. نمیخواستم بپذیرم که این کتاب قرار است به آخر برسد. میدانستم کتاب را که ببندم، ناچارم مرگ مجتبی را باور کنم. صفحهصفحه زار زدم و تمامش کردم. مجتبی «رها شد»؛ همانطور که شب آخر در خراسان میگفت و روز بعدش در تهران با بدن بیجانش بر تخت سردخانه به من گفته بود، رها شد.
سر سالش این بار را زمین گذاشتیم و شرمندهاش نشدیم. من دیگر نمیتوانم «مواجهه با مرگ» را بخوانم. شما جای من. بهتماشای اوج زبانآوریِ مترجمی بزرگ بنشینید و رهاییاش را نظاره کنید.
■ @Shabkhwan
📚 نامزدهای بهترین رمان سال ۱۳۹۶ در یازدهمین جایزه ادبی جلال. اختتامیه جایزه جلال روز شنبه (۱۷ آذر) ساعت ۱۸ در تالار قلم کتابخانه ملی ایران برگزار میشود @ehsanname
🔺گاردین- کتابخانه بریتانیا قرار است در بهار ۲۰۱۹ به مناسبت ۵۰۰مین سالمرگ لئوناردو داوینچی، نمایشگاهی از سه دستنویس او برگزار کند. مهمتر از همه دستنویسی که در اختیار بیل گیتس، مالک مایکروسافت است. این دفتر از یادداشتهای داوینچی، معروف به کدکس لسیستر (Codex Leicester) را بیل گیتس نوامبر ۱۹۹۴ در یک حراجی در نیویورک به ۳۰میلیون و ۸۰۲هزار و ۵۰۰ دلار خرید و معروف است که در طراحی ویندوز از آن استفاده کرد. این، گرانترین قیمت خرید یک کتاب است @ehsanname
🔸آیریش تایمز - عینک جیمز جویس روز سهشنبه در یک حراجی در دوبلین به ۱۷هزار یورو فروخته شد. خالق «اولیس» به بیماری چشمی پیشروندهای مبتلا بود که در نهایت به کوری منجر شد @ehsanname
bit.ly/2QBtZkk
✍️خانم مینا طالبلی، در نشریۀ اینترنتیِ انجمن قلم سوئد (PEN Svenska) مطلبی دربارۀ نقش زنان در جریان ادبیات علمیتخیلی و فانتزیِ ایران نوشته است.
http://www.dissidentblog.org/en/articles/role-women-iranian-science-fiction-and-fantasy
نویسنده در این مقاله به پیشرفت چشمگیر ادبیات ع.ت.ف (علمی-تخیلی و فانتزی) در ایران و حضور چشمگیر زنان در انجمنهای اینترنتی هواداری اشاره کرده؛ از ترجمۀ هری پاتر به عنوان یک نقطۀ عطف در تاریخ ع.ت.ف ایرانی یاد کرده و به مترجمهای فراوان آن اشاره کرده که تعدادیشان از زنان بودند؛ از جوایز ادبی مثل جایزه افسانهها (که خود من هم در سه دورۀ آن داوری کردم) و تغییر نسبت جمعیتیِ نویسندگان زن و مرد در آنها نوشته؛ به افزایش تعداد ناشرهای ع.ت.ف در سالهای اخیر و ترجمۀ آثاری از نویسندگان زن این ژانر مثل اورسلا لو گویین اشاره کرده؛ و از خانمها ضحی کاظمی و مریم عزیزی به عنوان نویسندگان زن این ژانر در ایران یاد کرده است.
📊دراین مقاله میخوانیم که ۱۴سال پیش، وقتی یک سایت از طرفداران ایرانی ع.ت.ف فهرست "کتابشناسی داستانهای ع.ت.ف فارسی" را با ۲۵۰ کتاب منتشر کرد، در این فهرست تنها دو کتاب توسط نویسندۀ زن خارجی (مری شلی و مادلین ال اینگل) بود؛ سه کتاب تألیفی از دو نویسندۀ زن ایرانی داشتیم و کمتر از ۲۰ کتاب ترجمه کار مترجمین زن بود. اما در جایزۀ نوفه که امسال اولین دورۀ آن برگزار میشود، آمار چنین است: در ردۀ فصل اول از یک رمان منتشرنشده، آثار ۳۲ زن و ۳۱ مرد به دبیرخانه جایزه رسیده و در ردۀ کتابهای منتشرشده ۴۶ زن و ۳۸ مرد وجود دارد.
@ehsanname
📸 خانم ویدا اسلامیه، موفقترین و پرفروشترین مترجم هری پاتر در ایران
✍️خانم مینا طالبلی، در نشریۀ اینترنتیِ انجمن قلم سوئد (PEN Svenska) مطلبی دربارۀ نقش زنان در جریان ادبیات علمیتخیلی و فانتزیِ ایران نوشته است.
http://www.dissidentblog.org/en/articles/role-women-iranian-science-fiction-and-fantasy
نویسنده در این مقاله به پیشرفت چشمگیر ادبیات ع.ت.ف (علمی-تخیلی و فانتزی) در ایران و حضور چشمگیر زنان در انجمنهای اینترنتی هواداری اشاره کرده؛ از ترجمۀ هری پاتر به عنوان یک نقطۀ عطف در تاریخ ع.ت.ف ایرانی یاد کرده و به مترجمهای فراوان آن اشاره کرده که تعدادیشان از زنان بودند؛ از جوایز ادبی مثل جایزه افسانهها (که خود من هم در سه دورۀ آن داوری کردم) و تغییر نسبت جمعیتیِ نویسندگان زن و مرد در آنها نوشته؛ به افزایش تعداد ناشرهای ع.ت.ف در سالهای اخیر و ترجمۀ آثاری از نویسندگان زن این ژانر مثل اورسلا لو گویین اشاره کرده؛ و از خانمها ضحی کاظمی و مریم عزیزی به عنوان نویسندگان زن این ژانر در ایران یاد کرده است.
📊دراین مقاله میخوانیم که ۱۴سال پیش، وقتی یک سایت از طرفداران ایرانی ع.ت.ف فهرست "کتابشناسی داستانهای ع.ت.ف فارسی" را با ۲۵۰ کتاب منتشر کرد، در این فهرست تنها دو کتاب توسط نویسندۀ زن خارجی (مری شلی و مادلین ال اینگل) بود؛ سه کتاب تألیفی از دو نویسندۀ زن ایرانی داشتیم و کمتر از ۲۰ کتاب ترجمه کار مترجمین زن بود. اما در جایزۀ نوفه که امسال اولین دورۀ آن برگزار میشود، آمار چنین است: در ردۀ فصل اول از یک رمان منتشرنشده، آثار ۳۲ زن و ۳۱ مرد به دبیرخانه جایزه رسیده و در ردۀ کتابهای منتشرشده ۴۶ زن و ۳۸ مرد وجود دارد.
@ehsanname
📸 خانم ویدا اسلامیه، موفقترین و پرفروشترین مترجم هری پاتر در ایران
Forwarded from احساننامه
❤️بیانصاف هنوز که زندهام
@ehsanname
امروز (۱۴ آذر) سالگرد درگذشت خدابیامرز علی حاتمی است که روحش شاد. در بین آثار حاتمی شاید جز «دلشدگان» کار دیگری را نشود راحت گفت «عاشقانه»، اما توی قصههای او همیشه یک صحنه نگاه از لای دری (مثل حمید جبلی در «مادر»)، زدن زیر آوازی (امین تارخ در «دلشدگان»)، چیزی هست که از آن عاشقیت بچکد. اصلا یکی از بهترین دیالوگهای عاشقانهای که در تایخ سینمای ما خلق شده، سکانسی از «هزاردستان» است که بدون حتی یک «دوستت دارم» یا الفاظ مشابه، دل آدم را مچاله میکند. صحنه مال جایی است که ابوالفتح صحّاف (علی نصیریان) که فهمیده قرار است کلکش کنده شود، دارد زنش جیران (مینو ابریشمی) را راهی میکند و با آن لهجه شیرین آذری (با دوبله زیبایِ ناصر طهماسب) مطلب را یواشیواش حالیاش میکند. مرحوم حاتمی میدانست مردم روزگار قدیم چطور زندگی میکردند و از جمله در مقوله عشق، بیشتر از ما امروزیها به عشق احترام میگذاشتند و حرف را لای زرورقِ گوشه و کنایه میپیچیدند. یکجور حجب و حیا که شور و شوق و اشتیاق و بیقراری، مدام از لابهلایش میزند بیرون.
@ehsanname
▫️همسر ابوالفتح: برای چی برمیگردیم تبریز؟ ما در تبریز چیزی نداریم، غیر از گورستان تبریز که خاک کسان ماست. بعد از مرگِ پدر و برادرت، مادرا از غصه مردن و دخترا هر کدام رفتن به شهری خانه شوهر. ما ترکِ دیار کردیم.
➖ابوالفتح: این سفر بی منه. تو با اصلان میری تبریز. دیشب نشد برات بگم. خواب بودی.
▫️همسر ابوالفتح: شما مدتیه که دیر خانه میآیید. دیشب بسیار پریشان بودین. هیچ نخوابیدین. چه پیش آمده؟
➖ابوالفتح: تو هم بیدار بودی؟
▫️همسر ابوالفتح: چطور میشه به دریا خوابید، وقتِ طوفان؟
➖ابوالفتح: نگران نباش. مسئلهای نیست.
▫️همسر ابوالفتح: اگر صلاح نیست زنتون باخبر باشه، من کنجکاوی ندارم.
➖ابوالفتح: مرض من چند وقته شدّت پیدا کرده. اصلان نازکتنه. بیم دارم بیماری من به او سرایت کنه. چند وقتی دور باشیم، حکیمدوا میکنم، پروار میشم، میام پیشتون.
▫️همسر ابوالفتح: به نظر من شما وسواس زیادی دارین. برای کمی سرفه کردن ظرف و اتاقتون رو جدا کردین. حالا باید شهرمون جدا باشه؟
➖ابوالفتح: وقتی این جدایی ضامن سلامتِ اصلانه، باید تحمل کرد. با طبیب صحبت کردم، گفته مریضخونه باشی درستتره. با زن راستگویی درسته.
▫️همسر ابوالفتح: شوهرم ناخوش و غریب و بیکس، اگه برای سلامتی اصلانه میفرستمش شیراز، خانه خواهرم.
➖ابوالفتح: به خاطر تو هم هست، تو هم هنوز جوانی.
▫️همسر ابوالفتح: جوان، اما خام.
➖ابوالفتح: جوان و قشنگ. من هم اگر از مریضخانه نتیجهای نگرفتم، دکان رو میفروشم پولش میفرستم بابت مهریه. اگر چیزی موند، اندوختهای باشد برای اصلان.
▫️همسر ابوالفتح: از طلاق حرف میزنین؟
➖ابوالفتح: بله.
▫️همسر ابوالفتح: حالا حق دارم بپرسم، همین بیماری باعث این جداییه؟
➖ابوالفتح: نه، نه.
▫️همسر ابوالفتح: پس انشاءالله باز با شفای شما زیر یه سقف جمع میشیم؟
➖ابوالفتح: من طالبِ شفای کاملم نه عاجل و شفای کامل در این عصر به عمرِ من نمیرسه.
▫️همسر ابوالفتح: پس شما، رهسپار راهِ پدرانمون هستین.
➖ابوالفتح: بله، دخترعمو.
▫️همسر ابوالفتح: بیانصاف هنوز که همسرت هستم پس جیران صدام کن. در لحظه وداع.
➖ابوالفتح: شب که برای تودیع میام به کاروانسرا.
▫️همسر ابوالفتح: شاید تقدیر منه که گورستان هر شهری خاک یکی از اقوام من باشه. تهرانم شد خاک این پسرعمو.
➖ابوالفتح: بیانصاف حالا که زندهام و شوهرتم، ابوالفتح صدام کن.
▫️همسر ابوالفتح: شب که آمدید بدرقه پسرعموی مهربان. شب که آمدید. شب.
@ehsanname
📌مجموعه آثار علی حاتمی (چاپ نشر مرکز، ۱۳۷۶، جلد دوم، صفحات ۱۰۱۷ و ۱۰۱۸)
#برچیده_ها
goo.gl/QCfwWj
📸 علی حاتمی در پشت صحنه «هزاردستان»
@ehsanname
امروز (۱۴ آذر) سالگرد درگذشت خدابیامرز علی حاتمی است که روحش شاد. در بین آثار حاتمی شاید جز «دلشدگان» کار دیگری را نشود راحت گفت «عاشقانه»، اما توی قصههای او همیشه یک صحنه نگاه از لای دری (مثل حمید جبلی در «مادر»)، زدن زیر آوازی (امین تارخ در «دلشدگان»)، چیزی هست که از آن عاشقیت بچکد. اصلا یکی از بهترین دیالوگهای عاشقانهای که در تایخ سینمای ما خلق شده، سکانسی از «هزاردستان» است که بدون حتی یک «دوستت دارم» یا الفاظ مشابه، دل آدم را مچاله میکند. صحنه مال جایی است که ابوالفتح صحّاف (علی نصیریان) که فهمیده قرار است کلکش کنده شود، دارد زنش جیران (مینو ابریشمی) را راهی میکند و با آن لهجه شیرین آذری (با دوبله زیبایِ ناصر طهماسب) مطلب را یواشیواش حالیاش میکند. مرحوم حاتمی میدانست مردم روزگار قدیم چطور زندگی میکردند و از جمله در مقوله عشق، بیشتر از ما امروزیها به عشق احترام میگذاشتند و حرف را لای زرورقِ گوشه و کنایه میپیچیدند. یکجور حجب و حیا که شور و شوق و اشتیاق و بیقراری، مدام از لابهلایش میزند بیرون.
@ehsanname
▫️همسر ابوالفتح: برای چی برمیگردیم تبریز؟ ما در تبریز چیزی نداریم، غیر از گورستان تبریز که خاک کسان ماست. بعد از مرگِ پدر و برادرت، مادرا از غصه مردن و دخترا هر کدام رفتن به شهری خانه شوهر. ما ترکِ دیار کردیم.
➖ابوالفتح: این سفر بی منه. تو با اصلان میری تبریز. دیشب نشد برات بگم. خواب بودی.
▫️همسر ابوالفتح: شما مدتیه که دیر خانه میآیید. دیشب بسیار پریشان بودین. هیچ نخوابیدین. چه پیش آمده؟
➖ابوالفتح: تو هم بیدار بودی؟
▫️همسر ابوالفتح: چطور میشه به دریا خوابید، وقتِ طوفان؟
➖ابوالفتح: نگران نباش. مسئلهای نیست.
▫️همسر ابوالفتح: اگر صلاح نیست زنتون باخبر باشه، من کنجکاوی ندارم.
➖ابوالفتح: مرض من چند وقته شدّت پیدا کرده. اصلان نازکتنه. بیم دارم بیماری من به او سرایت کنه. چند وقتی دور باشیم، حکیمدوا میکنم، پروار میشم، میام پیشتون.
▫️همسر ابوالفتح: به نظر من شما وسواس زیادی دارین. برای کمی سرفه کردن ظرف و اتاقتون رو جدا کردین. حالا باید شهرمون جدا باشه؟
➖ابوالفتح: وقتی این جدایی ضامن سلامتِ اصلانه، باید تحمل کرد. با طبیب صحبت کردم، گفته مریضخونه باشی درستتره. با زن راستگویی درسته.
▫️همسر ابوالفتح: شوهرم ناخوش و غریب و بیکس، اگه برای سلامتی اصلانه میفرستمش شیراز، خانه خواهرم.
➖ابوالفتح: به خاطر تو هم هست، تو هم هنوز جوانی.
▫️همسر ابوالفتح: جوان، اما خام.
➖ابوالفتح: جوان و قشنگ. من هم اگر از مریضخانه نتیجهای نگرفتم، دکان رو میفروشم پولش میفرستم بابت مهریه. اگر چیزی موند، اندوختهای باشد برای اصلان.
▫️همسر ابوالفتح: از طلاق حرف میزنین؟
➖ابوالفتح: بله.
▫️همسر ابوالفتح: حالا حق دارم بپرسم، همین بیماری باعث این جداییه؟
➖ابوالفتح: نه، نه.
▫️همسر ابوالفتح: پس انشاءالله باز با شفای شما زیر یه سقف جمع میشیم؟
➖ابوالفتح: من طالبِ شفای کاملم نه عاجل و شفای کامل در این عصر به عمرِ من نمیرسه.
▫️همسر ابوالفتح: پس شما، رهسپار راهِ پدرانمون هستین.
➖ابوالفتح: بله، دخترعمو.
▫️همسر ابوالفتح: بیانصاف هنوز که همسرت هستم پس جیران صدام کن. در لحظه وداع.
➖ابوالفتح: شب که برای تودیع میام به کاروانسرا.
▫️همسر ابوالفتح: شاید تقدیر منه که گورستان هر شهری خاک یکی از اقوام من باشه. تهرانم شد خاک این پسرعمو.
➖ابوالفتح: بیانصاف حالا که زندهام و شوهرتم، ابوالفتح صدام کن.
▫️همسر ابوالفتح: شب که آمدید بدرقه پسرعموی مهربان. شب که آمدید. شب.
@ehsanname
📌مجموعه آثار علی حاتمی (چاپ نشر مرکز، ۱۳۷۶، جلد دوم، صفحات ۱۰۱۷ و ۱۰۱۸)
#برچیده_ها
goo.gl/QCfwWj
📸 علی حاتمی در پشت صحنه «هزاردستان»
Forwarded from احساننامه
📸دانشجویان دانشگاه تهران در ۱۶ آذر ۱۳۵۱
@ehsanname
جالب است که در شرح تصاویر آمده «احتمالاً یکی از سالهای کم سر و صدای گرامیداشت ۱۶ آذر باشد»
iichs.org/srcfiles/printmag.asp?id=715
@ehsanname
جالب است که در شرح تصاویر آمده «احتمالاً یکی از سالهای کم سر و صدای گرامیداشت ۱۶ آذر باشد»
iichs.org/srcfiles/printmag.asp?id=715
Forwarded from احساننامه
📌بخشی از گزارش روزنامه «اطلاعات» دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و حرفهای فرمانداری نظامی تهران: عناصر اخلالگر به دانشگاه رفته و دانشجویان را مجبور به تظاهرات نمودند! @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📌 از روزنامه «اطلاعات» دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۳۲، اعلامیه تند فرمانداری نظامی تهران درباره وقایع دانشگاه، خبر توقیف چند روزنامه و دستگیری و ارسال یک روباه به فرمانداری نظامی! @ehsanname