احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🗞اولین آگهی چاپ‌شده در مطبوعات ایران | شماره ۶ روزنامه «وقایع اتفاقیه» ۱۶۸ سال پیش. یک تاجر اروپایی به اسم موسیو روجیاری، کالاهایی ( عمدتاً تزیینی) آورده بود که به‌فروش برساند. طبق تعریفه‌ای که بالاتر از این اعلان چاپ شده، چون این آگهی ۱۵ سطر بوده هزینه‌اش ۴ قران شده (توضیح از معراج قنبری) @ehsanname
📚کتابهای ممنوع در کویت
@ehsanname
وزارت اطلاعات کویت حضور ۹۴۸ عنوان کتاب در جشنواره ادبیات این کشور را ممنوع اعلام کرد. ظرف ۵ سال گذشته هم حدود ۴هزار کتاب در «لیست سیاه» وزارت اطلاعات کویت قرار گرفته‌اند.
بعضی از این آثار ممنوع عبارتند از: «برادران کارامازوف» داستایوسکی، «گوژپشت نتردام» ویکتور هوگو و «صد سال تنهایی» مارکز.
bit.ly/2DIyS4M
📸اعتراض کویتی‌ها به سانسور، در ماه سپتامبر
📌 france24.com/en/20181114-after-gabo-book-purge-kuwait-bans-dostoyevsky
🗞در نوزدهمین دورۀ جایزۀ انجمن ترویج علم ایران، جایزۀ رسانه برتر ترویج علم به تحریریه قدیم «دانستنیها» پیش از واگذاری (تا شماره ۲۱۳ به سردبیری محمد جباری) اهدا شد @ehsanname
📚روایت فرهاد حسن‌زاده از اولین کتابهای عمرش
@ehsanname
✍️در کودکی تا جایی که یادم می‌آید اولین کتابی که دیدم یک کتاب رنگی بود که داستانش درباره یک پری دریایی بود. آن‌قدر محو نقاشی ها و داستانش شده بودم که گذشت زمان را احساس نمی‌کردم و همه جا با خودم آن را می‌بردم. سواد خواندنش را نداشتم و خواهر بزرگترم آن را برایم می‌خواند. بعدها یادم است داستان‌های صمد بهرنگی را بسیار دوست می‌داشتم و می‌خواندم. فضایی که از جامعه تهیدستان ترسیم می‌کرد خیلی به من نزدیک بود و آن را از خودم جدا نمی‌دیدم. همین‌طور داستان‌های علی‌اشرف درویشیان، داریوش عبادالهی و مهدی آذریزدی. یادم است کتاب «شلوارهای وصله‌دار» رسول پرویزی را هم دوست داشتم چون هم با فقر سروکار داشت و هم با طنز. شاید از همان‌جا با طنز در ادبیات آشنا شدم. کمی که بزرگتر شدم در کانون پرورش فکری کتاب‌های متفاوتی خواندم و جذبشان شدم. کتاب‌هایی مثل «تیستو سبزانگشتی»، «کودک، سرباز و دریا» و «جُنگ مرجان» که سه جلد بود و در آن شعر و داستان و نقدهای ساده چاپ شده بود. خب از شعر هم بگویم که عاشق شعرهای سادۀ بامداد بودم. شعرهایی که وجه داستانی داشتند را بیشتر می‌پسندیدم و قورتشان می‌دادم. شعرهایی مثل «پریا» و «دخترای ننه دریا» یا شعر «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی یا «علی کوچیکه» فروغ فرخزاد. در ۱۶سالگی بود که همراه دوستم جمشید خانیان از ترکیب بعضی از این شعرها یک نمایشنامه نوشتیم و کارگردانی کردیم به نام «شهر نور». شاید شخصیت ادبی و هنری ما در این زمان شکل گرفت. ما چند سال در کلاس‌های تئاتر بودیم و در این کارگاه‌ها هم خودمان را شناختیم و هم این‌که چشممان به ادبیات ایران و جهان باز شد. ما میل شدیدی به بزرگ شدن و پیوند با دنیای بزرگترها داشتیم، بنابراین شروع کردیم به خواندن کتابهایی که مربوط به دنیای بزرگسالان بود. یادم است یکی از داستان‌هایی که روی من در آن دوران خیلی تأثیر گذاشت «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز بود. من شیفتۀ پیچیدگی و تودرتویی ماجراها و حال و هوای جادووار اتفاق‌های داستانی بودم. چیزی که بعدها فهمیدم به آن می‌گویند رئالیسم جادویی. مراکز کانون سال‌هاست که خاصیت گذشته را ندارند. من همزمان عضو دو کتابخانه بودم. این‌قدر در کتابخانه انگیزه برای ماندن و چرخیدن و وول خوردن داشتیم که کتابدارها به زور ما را بیرون می‌کردند. البته آنهایی که حوصله کل‌کل نداشتند و کمی کارمندپیشه بودند. بعضی از کتابدارها رابطه‌ای فراتر از کتابخانه با بچه‌ها داشتند. به خانه‌شان می‌رفتیم و به خانه‌مان می‌آمدند. یکی از کتابدارها ابتکار جالبی به خرج داده بود. قلکی گذاشته بود که پول‌هایمان را خردخرد توی آن می‌ریختیم. سر ماه که می‌شد، آن را می‌شکستیم و با پول‌های پس‌انداز می‌رفتیم به کتابفروشی و کتاب‌هایی که دوست داشتیم و توی کتابخانه نبود می‌خریدیم. بعدش به کافه لادن می‌رفتیم و چیزی می‌خوردیم و دربارۀ کتاب و ادبیات و کارهایمان بحث می‌کردیم. حالا که فکر می‌کنم برای خودمان یک‌جورهایی بچه‌روشنفکر بودیم.
bit.ly/2QN59uD
📌به نقل از «قفسه»، ضمیمۀ تازه‌تأسیس روزنامه «جام جم» دربارۀ کتاب و کتابخوانی. «قفسه» سه‌شنبه‌ها منتشر می‌شود
bit.ly/2TkVoVV
🗓۵۰ سال از مرگ رهی معیری (۲۴ آبان ۱۳۴۷) می‌گذرد. ماجرای عشق ناکام او به مریم فیروز، از ماجراهای معروف تاریخ ادبیات معاصر است. عشقی که به پای سیاست قربانی شد. «مریم سرخ» با نورالدین کیانوری، از چهره‌های شاخص حزب توده ازدواج کرد و از ایران رفت و رهی معیری تا آخر عمر مجرد ماند و شور عاشقانه اش را در غزل‌ها و ترانه‌هایش ریخت. دو روایت از این عشق نافرجام بخوانید:
@ehsanname
🔹سایه اقتصادی‌نیا: داستان عشق افسانه‌ای رهی معیری، شاعر شوریده‌سر، به مریم فیروز، شاهزاده خانم شهرآشوبی که در دهۀ بیست شمسی «یکی از خوشگل‌ترین خانم‌های تهران به شمار می‌آمد»، از دل‌انگیزترین حکایات عاشقانۀ عصر ماست. مریم، که به قول دکتر قاسم غنی، پزشک معتمد خانوادۀ فرمانفرما، «در آن وقت دختری بود زیبا و فتّان و دلفریب، و انصاف این است که در حسن و دلبری آیتی بود»، پس از طلاق از همسر اولش، مدتی با رهی معیری روابط عاشقانه داشت. او ۲۹ساله بود که رهی، جوانی گرم و عاشق‌پیشه و جذاب، را ملاقات کرد. رهی تحت تأثیر عشق بی‌مثال مریم تریاک را ترک کرد و دل و جان در سرودن اشعاری پرشور و شرر نهاد که امروز از لطیف‌ترین عاشقانه‌های شعر فارسی به شمار می‌روند. هرچند مریم پس از آشنایی با نورالدین کیانوری و دل‌سپردن به او و آرمان‌های حزبی‌اش رشتۀ پیوند عاشقانه‌ با رهی را گسست، اما به واسطۀ عشق سوزان رهی، نامش چون لیلی و شیرین و آیدا در ردیف نام دلبندان شعر فارسی درآمد و جاودانه شد، بالاخص که ذکرش به ترانه‌های پرشرر رهی نیز راه یافت و از لب‌های عاشقی به گوش‌های عاشق دیگر نشست. رهی چندین شعر با یاد عشق مریم سروده که در آنها اسم معشوقش را با ایهامی ظریف نشانده، و در آنها مریم هم نام یار است و هم استعاره از زنی که تنی سپید و پاک و معطر چون گل مریم دارد:
عروس چمن مریم تابناک
گرو برده از نوعروسان خاک
که او را به‌جز سادگی مایه نیست
نکوروی محتاج پیرایه نیست
به رخ نور محض و به تن سیم ناب
به پاکی چو اشک و به صافی چو آب...
سرآخر هم که مریم او را با عشق سوزانش وانهاد و به همراه کیانوری ایران را به قصد شوروی ترک کرد، رهی ترانۀ معروف «کاروان» را سرود که اجرای آن با موسیقی مرتضی محجوبی و آواز بنان در دل سوختۀ هر شیدایی گوشه‌ای دارد:
همه‌شب نالم چون نی، که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی، بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
fb.com/notes/sayeh-eghtesadinia/575273666159525/

🔸حسن فرازمند: می‌گویند محمد نوری ترانه «جان مریم» را به خاطر عشق شورانگیز رهی معیری خوانده است، که البته این موضوع نمی‌تواند سند قطعی باشد؛ زیرا رهی معیری در سال ۱۳۴۷ مرحوم شده بود و این ترانه در ابتدای دهۀ پنجاه خوانده و اجرا شده است. البته رهی معیری نیز یکی از مثنوی‌های زیبای خود را به نام مریم ساخته و در ابیاتی از آن گفته است:
چو در خاک تیره شود منزلم
بود داغ آن سیم‌تن بر دلم
بهاران چو گل بر چمن در زند
«گل مریم» از خاک من سر زند
که به گفتۀ عماد رام، محمد نوری این چند بیت رهی را خیلی دوست داشت و می‌خواند. مرحوم اکبر مشکین، هنرپیشۀ پیشکسوت نمایش‌های رادیویی هم که گه‌گاه به خلوت رهی راهی داشت، در این باره گفته است که شب‌های اردیبهشت تهران، برای رهی معیری، شب‌های شنیدن چندبارۀ «کاروان» بود، اردیبهشتی که نخستین ملاقات بین او و مریم فیروز رخ داد و همین ملاقات پایۀ یکی از شورانگیزترین و عجیب‌ترین حکایت‌های عاشقانه معاصر شد و پس از ملاقات با مریم بود که شورانگیزترین ترانه‌ها و غزلیات رهی معیری، مایه از این عشق گرفت. شاید محمد نوری با خواندن سرگذشت غم‌انگیز عشق رهی معیری و مریم فیروز که در آن رگه‌های سیاسی اجتماعی زیادی (به واسطه فعال بودن مریم در حزب توده و جدایی‌اش از حزب) دیده می‌شد، دست به خلق این ترانه زده است، زیرا پس از مرگ رهی معیری ماجرای عشق پنهان رهی با مریم فیروز تا مدت‌ها نَقل و نُقل محافل ادبی، فرهنگی و هنری آن روزگار بود...
http://www.ettelaat.com/etiran/?p=57350
📝تصویرسازی احمدرضا دالوند برای یادداشت کوتاهی از احمد محمود، در شماره ۳۳ مجله «آدینه» (فروردین ۶۸)
@JournalistsClub
@ehsanname
📚 ایدۀ اعلام پنج‌شنبۀ هفته کتاب به عنوان روز سر زدن به کتابفروشی‌ها، حالا دیگر حسابی گرفته و تبدیل به یک جشن کتابی شده است. اغلب کتابفروشی‌ها در این روز تخفیف‌های ویژه (علاوه بر تخفیف طرح پاییزه) دارند و برنامه‌های مختلفی هم با حضور چهره‌ها برگزار می‌کنند. برای پنج‌شنبه اول آذر وقتتان را خالی کنید
@ketaabgardi
@ehsanname
📝 کاریکاتور اثر مهناز یزدانی. این اثر به عنوان رتبه اول مسابقه «کارتون و کاریکاتور کتاب (کاریکتاب)» انتخاب شد @ehsanname
📝 کاریکاتور اثر مهدی عزیزی. این اثر به عنوان رتبه دوم مسابقه «کارتون و کاریکاتور کتاب (کاریکتاب)» انتخاب شد @ehsanname
📝 کاریکاتور اثر مجتبی حیدرپناه. این اثر به عنوان رتبه سوم مسابقه «کارتون و کاریکاتور کتاب (کاریکتاب)» انتخاب شد @ehsanname
🌕 در هفدهمین جشنوارۀ کتاب و رسانه، کانال احسان‌نامه @ehsanname در بخش تولید محتوای تخصصی در فضای مجازی مورد تقدیر قرار گرفت. از حسن ظن داوران این جشنواره، نقد و نظرهای دوستان و نیز اعتماد شما خوانندگانِ جان تشکر می‌کنم‌.

دیگر برگزیدۀ این بخش، سایت خوابگرد @khabgard بود. تبریک به رضا شکراللهی عزیز.
📝روز گذشته هفدهمین جشنوارۀ کتاب و رسانه برگزار شد. در این مراسم از آلبرت کوچویی به پاس شش دهه استمرار در حوزه اطلاع‌رسانی کتاب به ویژه در شبکه‌های مختلف رادیویی تقدیر شد و برگزیدگان فعالیت یک سال گذشتۀ رسانه‌های مختلف در حوزۀ کتاب معرفی شدند. از جمله، در بخش تولید محتوای تخصصی برای فضای مجازی کانال‌های خوابگرد @khabgard و احسان‌نامه @ehsanname به عنوان برتر معرفی شدند. در فهرست زیر، آثار برگزیده در بخش رسانه‌های نوشتاری (مطبوعات و خبرگزاری‌ها) این جشنواره را می‌بینید. جز دو مورد که لینکی از مطلب پیدا نکردم، بقیه را گذاشتم (مقالۀ برگزیده از فصلنامه «نقد کتاب ادبیات» رایگان نیست و برای دانلود باید آن را خریداری کرد). هر کدام از آثار برتر در حوزۀ رسانه‌های دیداری و شنیداری هم که به دستم برسد، همین جا معرفی می‌کنم. به همۀ دوستان برگزیدۀ این جشواره تبریک می‌گویم.
bit.ly/2KkArGV

خبر
📙تقدیر: حسن دهقان، برای مجموعه آثار، به‌ویژه خبر «کرکره‌های کتابفروشی زنده‌یاد بلادی بالا کشیده شد»، از روزنامه «افسانه» شیراز

گفت‌وگو
📒برگزیده: محمد آسیابانی، برای مصاحبه با خانم منصوره اتحادیه در مورد تاریخ‌نگاری مشروطه، از خبرگزاری ایبنا
ibna.ir/fa/doc/longint/263970/
📙تقدیر: مریم شهبازی، برای مصاحبه با اورهان پاموک در سفر به ایران، از روزنامه ایران
iran-newspaper.com/newspaper/item/468510
📙تقدیر: صادق وفایی، برای مصاحبه با مدیر انتشارات معین دربارۀ تاریخچه فعالیت‌های این نشر، از خبرگزاری مهر
mehrnews.com/news/4322427/
📕جایزه ویژۀ ۴۰سالگی انقلاب: حسام آبنوس، برای مصاحبه با ابراهیم اکبری دیزگاه دربارۀ رمان «شاه‌کشی» از خبرگزاری فارس
farsnews.com/news/13970226000587/

گزارش
📒برگزیده: هادی حسین‌نژاد، برای گزارش «جای خالی کپی رایت در شلمرود» از خبرگزاری ایبنا
ibna.ir/fa/doc/report/258128/
📙تقدیر: ساره گودرزی، برای گزارش «صنعت نشر ایران درختی کهنسال و بی‌جان» از ماهنامه «صنعت چاپ» شماره ۴۴۰
📙تقدیر: مصطفی وثوق‌کیا، برای گزارش «فرصتی که از دست رفت» (دربارۀ سفر اورهان پاموک به ایران) از روزنامه صبح‌نو
sobhe-no.ir/newspaper/469/15/18672

یادداشت و مقاله مطبوعاتی:
📒برگزیده: افشین داورپناه، برای مقاله «زندگی در ۱۲دقیقه و ۳۳ثانیه» از هفته‌نامه «کرگدن» شماره ۷۰
www.bartarinha.ir/fa/news/641671/

مقاله و نقد تخصصی
📒برگزیده: مهدی ابراهیمی لامع، برای مقاله «پوست‌اندازی رمان عامه‌پسند» از فصلنامه «نقد کتاب ادبیات» شماره ۱۲
litbr.faslnameh.org/article-1-527-fa.html

گزارش تصویری
📒برگزیده: عبدالله حیدری برای دو پروژه تصویری «بساط کتابفروشی» و «اولین روز نمایشگاه کتاب تهران»، از ایرنا
irna.ir/fa/Photo/3628566
irna.ir/fa/Photo/3628744
📙تقدیر: مهدی بلوریان برای پروژه تصویری «روحانی قصه‌گو» (دربارۀ فعالیت‌های اسماعیل آذری) از خبرگزاری فارس
farsnews.com/photo/13970604000693/
majidjalise (مجید جلیسه)
📝همه چاپهای «ملت عشق» به زبان فارسی ❤️کتاب چهل قانون عشق یا عشق یا ملت عشق که به انگلیسی The Forty Rules of Love: A Novel of Rum نام گرفته است، تالیف الیاف شافاک نویسنده زن ترک می‌باشد که در سال ۲۰۱۰ میلادی همزمان به دو زبان انگلیسی و ترکی چاپ و انتشار…
📚در مورد ترجمه های مکرر از یک کتاب، همواره شائبه رونویسی از ترجمۀ اول یا بهتر مطرح است. ارسلان فصیحی در گفتگو با ایسنا (bit.ly/2S4kDut) نکتۀ جالبی گفته است: "الیف شافاک کتابی به نام «ملت عشق» ندارد؛ «ملت عشق» نامی است که من برای ترجمه فارسی کتاب شافاک انتخاب کردم [اسم اصلی این کتاب The Forty Rules of Love است]. شما چطور می‌توانید کتابی را که با این نام وجود ندارد ترجمه کنید و نامش را «ملت عشق» بگذارید؟! شافاک کتابی به این نام ندارد، اسم را من گذاشته‌ام، پس اسم ترجمه‌های دیگر دزدی است." @ehsanname
⬅️محمدعلی گودینی، رمان‌نویس است، اما او ۱۲سال هم کارگر کارخانۀ باتری پارس بوده و برای همین خودش هم ۸ رمان و مجموعه داستان کوتاه دربارۀ فضاهای کارگری نوشته و نویسندۀ مطرحی در ادبیات کارگری است. روزنامه «جام‌جم» (۲۷ آبان) با او مصاحبه‌ کرده. مصاحبه‌ای که شروعش با گریۀ اقای نویسنده، بعد از دیدن ویدیوی گریه‌های یکی از کارگران نیشکر هفت‌تپه است. بعضی از حرفهای گودینی، اینهاست:
@ehsanname
🔸می‌دانم این اشک‌ها از کجا می‌آید. می‌دانم حقوق نگیری و مدام در معرض اخراج باشی یعنی چه. کارخانۀ آنها را خوب می‌شناسم. این نیشکر هفت‌تپه آن‌قدر وضع خوبی داشت که حتی تیم فوتبالی به جام تخت‌جمشید فرستاده بود و تبلیغات گسترده‌ای برای این تیم می‌شد؛ بعدها اما شنیدم نماینده‌های مجلس گفته‌اند بهتر است نیشکرها را بسوزانیم و تمام. اگر ترس از آلودگی حاصل از سوزاندن نیشکرها نبود، حتماً همین کار را می‌کردند. آن سال‌ها چنین برخوردهایی و حالا چنین ویدئوهایی آب سردی است روی سر من و امثال من که عمری پای این مباحث گذاشته‌ام.

🔹کتاب «زنی با کفش‌های مردانه» بیشتر مربوط است به وضع مطالبات کارگری امروز؛ چون دقيقاً اثری کارگری‌صنعتی است. اینجا نشان دادم که همان کارگرهای رمان «تالار پذیرایی پایتخت» با آن همه مشکلاتی که برایشان پیش آمد، چطور رفتند و از کشورشان در جنگ حراست کردند. اینها را من به عنوان ناظری بیرونی ننوشتم. کارخانۀ خود ما به اندازۀ يک گروهان، سرباز در جبهه‌ها داشته. همین کارخانه چنان نابود شد که یکی از نمادهای نابودی کارگرها در ایران باشد.
bit.ly/2S1Wcxv
🔸ما نویسنده‌هایی که کارگری را از نزديک درک کرده باشند نداریم. احمد محمود و تلاش‌هایش برای من بسیار قابل احترام است و از او آموخته‌ام؛ اما معروف‌ترین اثر او در این رابطه که «همسایه‌ها» باشد، اثری است که انگار از کنار جاده به مسیر ملی‌شدن صنعت نفت نگاه کرده. خودش هیچ‌گاه داخل آن پالایشگاه نبوده است. اشاره کردم که این خلأ از اینجا ناشی می‌شود که نویسنده‌های ما از نزديک شرایط کارگری را درک نکرده‌اند.
🔖اعلانات: جشن ۵۵سالگی مجله «دانشمند»، چهارشنبه (۳۰ آبان)، ساعت ۱۸، باغ کتاب تهران @ehsanname
Forwarded from نشر اطراف
◾️به مناسبت هفته‌ی کتاب، روایت استاد باستانی پاریزی را از کتاب‌ تاثیرگذار زندگی‌اش بخوانید.

معلم کلاس سوم و چهارم ما، آقای هدایت‌زاده ساعت‌های تفریح مدرسه می‌آمد روی یک نیمکت، در برابر آفتاب، زیر هلالی ایوان مدرسه می‌نشست و صفحاتی از بینوایان را برای پدرم می‌خواند. پدرم همچنان‌که گویی یک کتاب مذهبی را تفسیر می‌کند آنچه در باب فرانسه و رجال کتاب بینوایان می‌دانست به زبان می‌آورد. من نیز که نورسیده بودم در اطراف آن‌ها می‌پلکیدم و اغلب گوش می‌کردم. این از کتبی بود که بر من بسیار تاثیر گذاشت. حقیقت آن است که سی چهل سال قبل که پاریس رفتم، بسیاری از نام‌های شهر پاریس و محلات آن کاملاً برایم شناخته شده بود. به خاطر دارم که آن روز‌ها که در پاریس منزل داشتم، یک روز متوجه شدم که نامه‌ای از پاریز از همین آقای هدایت‌زاده برایم رسیده. او در آن نوشته بود: «نور چشم من، حالا که در پاریس هستی خواهش دارم یک روز بروی سر قبر ویکتور هوگو و از جانب منِ سید اولاد پیغمبر، یک فاتحه بر مزار این آدم بخوانی.»
وقتی کتاب از پاریز تا پاریس را چاپ کردم در آن نوشتم که اگر ناپلئون با سپاهش به ایران می‌آمد نمی‌توانست انقدر در دهات این مملکت نفوذ داشته باشد که امثال ویکتور هوگو داشته‌اند.


#نشر_اطراف
#روایت_زندگی
#محمدابراهیم_باستانی_پاریزی
#کتاب_تاثیرگذار
#هفته_ی_کتاب
@atrafpublication
http://ytre.ir/dZ5
bit.ly/2Dy4x8b
🗞ماجرای مجلات همشهری از تراژدی گذشته و به کمدی تبدیل شده است. دو ماه بعد از واگذاری پرحرف و حدیث این مجلات (که هرگز مشخص نشد طبق چه ضوابطی انجام شده) تازه ماجرای گله و شکایت‌های همکاران جدید این مجلات شروع شده. نمونه‌اش داستان «همشهری داستان» که با انتشار بدون حاشیۀ ۹۲شماره مجلۀ حرفه‌ای، توانسته بود جایی بین مخاطبان حرفه‌ای ادبیات باز کند. بعد از بیکاری دسته‌جمعی تحریریۀ این مجله (مثل ۷ مجلۀ دیگر) دوستانی با ادعای «باز کردن درهای این مجله به روی همه نویسندگان ایران» آمدند و شماره ۹۳ «داستان» با تأخیری ۱۵روزه منتشر شد. بحث کیفیت و حتی صفحه‌آرایی این شمارۀ جدید به کنار، اتفاق عجیب یک هفته بعد از انتشار افتاده که دبیر تحریریه و اعضای تحریریۀ جدید همگی استعفا دادند.

🔸ماجرای استعفای تحریریه را به نقل از وبلاگ پدرام رضایی‌زاده بخوانید:
http://www.natoor.com/2018/11/2830.php

🔹همان روز، خانم مینا حسنی دبیر تحریریۀ جدید (بلکه سابق) به کنایه نوشت این اتفاق به خاطر نپذیرفتن داستان احسان صفاپور (مشاور مدیر جدید مجلات) بوده:
twitter.com/mina_hasanii/status/1062010227644452864

🔸چند روز بعد یک کانال تلگرامی نزدیک به بعضی از اعضای شورای شهر تهران، روایتی مفصل‌تر از جلسۀ مورد اشارۀ خانم حسنی منتشر کرد:
https://t.me/Paanjere/221

🔹حمید اسلامی‌راد (سردبیر جدید) این گزارش را تکذیب کرد، گفت اهل چاپلوسی نیست و مجله‌اش «به دور از این هیاهوها کار خود را پیش می‌برد»:
https://t.me/JournalistsClub/7803

🔸اما هیاهو ادامه داشت. مینا حسنی در توئیترش اطلاعات جدیدی منتشر کرد. اینکه صفاپور به او وعدۀ سردبیری داده بوده و حتی قبل از صفحه‌بندی شماره ۹۳ می‌خواسته برود:
twitter.com/mina_hasanii/status/1064228483688263681

🔹و بالاخره امروز احسان صفاپور با ادبیاتی عجیب، دوباره همه چیز را تکذیب کرده است:
https://t.me/JournalistsClub/7814

کل ماجرا، شوخی بیمزه‌ای است که با یکی از نشریات خوب این سال‌ها می‌کنند. مجله‌ای با ۹۲شمارۀ خواندنی.
Forwarded from باشگاه روزنامه نگاران ايران
رونمایی از کتاب حکایت بلوچ 14 آبان ماه بود که فردای آن همشهری گزارشی از این مراسم را منتشر کرد اما شرق، امروز با حدود دو هفته تاخیر خبر از رونمایی از این کتاب داده است!
@JournalistsClub
Leo Tolstoy
@ehsanname
🎧 لئو تولستویِ بزرگ روز ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ (۲۸ آبان ۱۲۸۹) درگذشت. تنها صدای باقیمانده از او را بشنوید که یک سال قبل از مرگش ضبط شده است @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
در صدایی که از تولستوی شنیدید👆 عمولئو دارد متنی انگلیسی درباره هدفِ زندگی می‌خواند؛ آن هم با انگلیسیِ بسیار ابتدایی. ظاهرا زبان دومی که تولستوی مسلط بوده، فرانسوی بوده. اما متن مورد قرائت آقای غول:

🔹That the object of life is self-perfection, the perfection of all immortal souls, that this is the only object of my life, is seen to be correct by the fact alone that every other object is essentially a new object. Therefore, the question whether thou hast done what thou shoudst have done is of immense importance, for the only meaning of thy life is in doing in this short term allowed thee, that which is desired of thee by He or That which has sent thee into life. Art thou doing the right thing?

این متن بخشی از کتاب A Calendar of Wisdom است که در آن تولستوی بزرگ، گزیده‌ای از مطالب خواندنی را برای روزهای مختلف سال جمع‌آوری کرده است. منتخبی از این کتاب، در ایران با عنوان «محدوده مطالب خواندنی» و توسط اسکندر ذبیحیان (انتشارات سروش، ۱۳۸۰) ترجمه شده است.
@ehsanname
📸 انور خامه‌ای، آخرین بازمانده از گروه ۵۳ نفر (جمعی از زندانیان سیاسی دوران رضاشاه) در ۱۰۲سالگی درگذشت. او که خودش هم نویسنده و مترجم بود، با تعدادی از مشاهیر ادب معاصر، مثل نیما یوشیج، صادق هدایت، عبدالحسین نوشین و جلال آل‌احمد دوستی داشت. تصویر بالا مربوط به عروسی جلال و خانم سیمین دانشور در ۱۳۲۹ است که انور خامه‌ای (نفر دوم از چپ) بین شمس آل‌احمد و پرویز داریوش دیده می‌شود @ehsanname