Forwarded from احساننامه
صفحه آخر از کتاب «قاف» (بازخوانی سه متن کهن درباره زندگی پیامبر گرامی ما) و حدیثی قابل تامل از پیامبر(ص) به نقل از «شرف النبی» @ehsanname
احساننامه
⛔️اصل باشیم، نه کپی @ehsanname ✍️احسان رضایی: ... چند سالی است که در کنار بازار کتاب رسمی و قانونی ما، یک بازار زیرزمینی و قاچاق هم جریان دارد. این شبکه، کتابها را برمیدارند و با دستگاه ریسوگراف از نو تکثیر میکنند و جلدی هم رویش میزنند و در کنار خیابان…
📚۵۰۰میلیون فروش قاچاقی «انسان خردمند»
@ehsanname
«کتاب قاچاق» اصطلاحی است برای کتابهایی که از روی کتاب اصلی چاپ و تکثیر و فروخته میشود. شبکۀ قاچاق کتاب، هم کتابهای بدون مجوز را تکثیر میکنند و میفروشند و هم عناوین پرفروش بازار نشر را. اینطوری کتاب جدید بدون اینکه کوچکترین سودی به نویسنده/مترجم و ناشر اصلی برسد، فروخته میشود. آنها این کار را یا با استفاده از ناآگاهی مخاطب از کپی بودن کتاب انجام میدهند، یا با این تبلیغ که ادعا میکنند کتابهایشان بدون سانسور و اصل است (در حالی که آنها جز کپی از کتابهای موجود، هیچ کار دیگری نمیکنند).
bit.ly/2qvPwMm
🔸اخیراً اتحادیه ناشران و کتابفروشان موفق شده با همکاری پلیس امنیت، ۵ انبار از این کتابها را با حدود ۱۰۰ تن کتاب به ارزش حدود ۲۰میلیارد تومان قاچاق کشف و توقیف کند.
برای اینکه برآوردی از میزان خسارت این شبکه به ناشران کشور داشته باشید، اظهارات محمدرضا جعفری، مدیر نشر نو را در گفتگو با ایسنا بخوانید: "طبق برآوردها، ما فقط از کتاب «انسان خردمند» (نوشتۀ یووال نوح هراری) بیش از ۵۰۰میلیون تومان متضرر شدهایم. حالا عنوانهای دیگر را بررسی نکردهایم. البته هنوز انبارهایشان کاملاً مشخص نیست و معلوم نیست قبلاً چقدر فروختهاند."
📌 isna.ir/news/97081507690/
@ehsanname
«کتاب قاچاق» اصطلاحی است برای کتابهایی که از روی کتاب اصلی چاپ و تکثیر و فروخته میشود. شبکۀ قاچاق کتاب، هم کتابهای بدون مجوز را تکثیر میکنند و میفروشند و هم عناوین پرفروش بازار نشر را. اینطوری کتاب جدید بدون اینکه کوچکترین سودی به نویسنده/مترجم و ناشر اصلی برسد، فروخته میشود. آنها این کار را یا با استفاده از ناآگاهی مخاطب از کپی بودن کتاب انجام میدهند، یا با این تبلیغ که ادعا میکنند کتابهایشان بدون سانسور و اصل است (در حالی که آنها جز کپی از کتابهای موجود، هیچ کار دیگری نمیکنند).
bit.ly/2qvPwMm
🔸اخیراً اتحادیه ناشران و کتابفروشان موفق شده با همکاری پلیس امنیت، ۵ انبار از این کتابها را با حدود ۱۰۰ تن کتاب به ارزش حدود ۲۰میلیارد تومان قاچاق کشف و توقیف کند.
برای اینکه برآوردی از میزان خسارت این شبکه به ناشران کشور داشته باشید، اظهارات محمدرضا جعفری، مدیر نشر نو را در گفتگو با ایسنا بخوانید: "طبق برآوردها، ما فقط از کتاب «انسان خردمند» (نوشتۀ یووال نوح هراری) بیش از ۵۰۰میلیون تومان متضرر شدهایم. حالا عنوانهای دیگر را بررسی نکردهایم. البته هنوز انبارهایشان کاملاً مشخص نیست و معلوم نیست قبلاً چقدر فروختهاند."
📌 isna.ir/news/97081507690/
Forwarded from احساننامه
✅ خانۀ آهوها
@ehsanname
ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، این اسمی است که برای اهالی ادبیات آشناست. این حاکم معروفِ توس در نیمه اول قرن چهارم، دستور جمعآوری روایات پراکنده از حماسههای ایرانی را داد و «شاهنامه»ای به نثر فراهم کرد که بعدها منبعِ کار فردوسی در سرودن «شاهنامه» معروفش شد. از شاهنامه ابومنصوری فقط بخش مقدمهاش باقی مانده، آن هم به این دلیل که در نسخههای قدیمی شاهنامه فردوسی به عنوان مقدمه آمده و حالا این متن، به عنوان قدیمیترین نمونه نثر فارسی دَری در اختیار ماست. از ابومنصور بن عبدالرزاق، در بعضی از متون تاریخی هم گزارشهایی هست که بر اساس آن، زندگی و زمانهاش را میتوان شناخت (مثلا نگاه کنید به: دانشنامه بزرگ اسلامی، جلد ۶، صفحه ۲۵۷۵). در بین این کتابها و نیز همان مقدمه قدیم شاهنامه، نشانههایی از گرایش ابومنصور به تشیع هست. در کتاب «عیون اخبار الرضا» نوشته شیخ صدوق هم، دو خبر درباره این سپهسالار توسی هست (باب ۶۹، خبرهای ۲ و ۱۱). زمان نگارش این کتاب، فاصله کمی با قتل ابومنصور دارد (قتل ابومنصور در ۳۵۰ قمری اتفاق افتاد و نگارش «عیون اخبار الرضا» را بعد از فوت رکنالدوله دیلمی در ۳۶۶ قمری تخمین زدهاند) و این، به ارزش این روایتها اضافه میکند. این دو خبر، هر دو درباره ارادت ابومنصور به امام هشتم(ع) و اجابت دعایش برای داشتن فرزند در کنار مزار امام است. اما در یکی از این خبرها، داستانی هم درباره پناه آوردن آهوها میخوانیم. روایت چنین است: 👇
@ehsanname
ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیلِ سلیطی گفت: از حاکم رازی، یارِ ابیجعفر عتبی شنیدم که میگفت: مرا ابوجعفر عتبی به رسالت فرستاد نزدِ ابیمنصور بن عبدالرزّاق. چون روزِ پنجشنبه شد، از او اذن خواستم در زیارتِ امام رضا(ع)، گفت: حدیثی با تو گویم از کارِ این مشهد. من در جوانی تعرّض میکردم بر اهلِ این مشهد و راه بر زوّارِ آن میبستم و جامههاشان میربودم. روزی برای صید آنجا رفتم، آهویی را دیدم و [سگ] تازی خود را پی او فرستادم. تازی او را تعقیب میکرد تا آهو به داخل مشهد پناه برد و تازی در مقابل آن ایستاد و نزدیک نمیرفت و من آنچه میکردم که نزدیک شود، نمیشد. چون آهو از جای خود حرکت میکرد تازی آن را دنبال میکرد، تا آهو داخل صحن گردید و تازی در همان موضع ایستاد. چون به دیوار میرسید، میایستاد. آهو در حجرهای داخل شد و من [به دنبالش] داخل شدم و ندیدم. از [همراهم] ابونصر [مقرّی] پرسیدم آهویی که داخل شد کجا رفت؟ گفت ندیدم. جایی که آهو در شده بود، در شدم، پشک و اثر بولِ آهو دیدم و او را نیافتم. با خدا عهد کردم [دیگر] متعرّضِ زوّار نشوم مگر برای خیر. پس از آن هر وقت مرا مشکلی میآمد به زیارت حضرت میرفتم و دعا و زاری میکردم و از خدا حاجت خود میخواستم و خداوند مرحمت میفرمود. از خدا خواستم به من پسری عنایت فرماید، دعایم مستجاب شد. چون به بلوغ رسید او را کشتند. باز به مشهد رفته و از خدا پسری خواستم و خدا دومبار عنایت کرد. و تا حال حاجتی از خدا نخواستهام جز اینکه عطا فرموده، و این همان است که برای من از برکت این مرقد مطهر - خداوند بر ساکنش درود فرستد- به ظهور رسیده.
@ehsanname
ترجمه از محمدصالح بن محمدباقر قزوینی، دانشمند عصر صفوی که این ترجمه را در ۱۰۷۵ قمری انجام داده، چاپ و تصحیحِ انتشارات مسجد جمکران، ۱۳۸۹، جلد دوم، صفحه ۵۶۳ و ۵۶۴
#برچیده_ها
@ehsanname
ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، این اسمی است که برای اهالی ادبیات آشناست. این حاکم معروفِ توس در نیمه اول قرن چهارم، دستور جمعآوری روایات پراکنده از حماسههای ایرانی را داد و «شاهنامه»ای به نثر فراهم کرد که بعدها منبعِ کار فردوسی در سرودن «شاهنامه» معروفش شد. از شاهنامه ابومنصوری فقط بخش مقدمهاش باقی مانده، آن هم به این دلیل که در نسخههای قدیمی شاهنامه فردوسی به عنوان مقدمه آمده و حالا این متن، به عنوان قدیمیترین نمونه نثر فارسی دَری در اختیار ماست. از ابومنصور بن عبدالرزاق، در بعضی از متون تاریخی هم گزارشهایی هست که بر اساس آن، زندگی و زمانهاش را میتوان شناخت (مثلا نگاه کنید به: دانشنامه بزرگ اسلامی، جلد ۶، صفحه ۲۵۷۵). در بین این کتابها و نیز همان مقدمه قدیم شاهنامه، نشانههایی از گرایش ابومنصور به تشیع هست. در کتاب «عیون اخبار الرضا» نوشته شیخ صدوق هم، دو خبر درباره این سپهسالار توسی هست (باب ۶۹، خبرهای ۲ و ۱۱). زمان نگارش این کتاب، فاصله کمی با قتل ابومنصور دارد (قتل ابومنصور در ۳۵۰ قمری اتفاق افتاد و نگارش «عیون اخبار الرضا» را بعد از فوت رکنالدوله دیلمی در ۳۶۶ قمری تخمین زدهاند) و این، به ارزش این روایتها اضافه میکند. این دو خبر، هر دو درباره ارادت ابومنصور به امام هشتم(ع) و اجابت دعایش برای داشتن فرزند در کنار مزار امام است. اما در یکی از این خبرها، داستانی هم درباره پناه آوردن آهوها میخوانیم. روایت چنین است: 👇
@ehsanname
ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیلِ سلیطی گفت: از حاکم رازی، یارِ ابیجعفر عتبی شنیدم که میگفت: مرا ابوجعفر عتبی به رسالت فرستاد نزدِ ابیمنصور بن عبدالرزّاق. چون روزِ پنجشنبه شد، از او اذن خواستم در زیارتِ امام رضا(ع)، گفت: حدیثی با تو گویم از کارِ این مشهد. من در جوانی تعرّض میکردم بر اهلِ این مشهد و راه بر زوّارِ آن میبستم و جامههاشان میربودم. روزی برای صید آنجا رفتم، آهویی را دیدم و [سگ] تازی خود را پی او فرستادم. تازی او را تعقیب میکرد تا آهو به داخل مشهد پناه برد و تازی در مقابل آن ایستاد و نزدیک نمیرفت و من آنچه میکردم که نزدیک شود، نمیشد. چون آهو از جای خود حرکت میکرد تازی آن را دنبال میکرد، تا آهو داخل صحن گردید و تازی در همان موضع ایستاد. چون به دیوار میرسید، میایستاد. آهو در حجرهای داخل شد و من [به دنبالش] داخل شدم و ندیدم. از [همراهم] ابونصر [مقرّی] پرسیدم آهویی که داخل شد کجا رفت؟ گفت ندیدم. جایی که آهو در شده بود، در شدم، پشک و اثر بولِ آهو دیدم و او را نیافتم. با خدا عهد کردم [دیگر] متعرّضِ زوّار نشوم مگر برای خیر. پس از آن هر وقت مرا مشکلی میآمد به زیارت حضرت میرفتم و دعا و زاری میکردم و از خدا حاجت خود میخواستم و خداوند مرحمت میفرمود. از خدا خواستم به من پسری عنایت فرماید، دعایم مستجاب شد. چون به بلوغ رسید او را کشتند. باز به مشهد رفته و از خدا پسری خواستم و خدا دومبار عنایت کرد. و تا حال حاجتی از خدا نخواستهام جز اینکه عطا فرموده، و این همان است که برای من از برکت این مرقد مطهر - خداوند بر ساکنش درود فرستد- به ظهور رسیده.
@ehsanname
ترجمه از محمدصالح بن محمدباقر قزوینی، دانشمند عصر صفوی که این ترجمه را در ۱۰۷۵ قمری انجام داده، چاپ و تصحیحِ انتشارات مسجد جمکران، ۱۳۸۹، جلد دوم، صفحه ۵۶۳ و ۵۶۴
#برچیده_ها
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 در سالگرد درگذشت محمدعلی جمالزاده، نویسندۀ پیشرو، یک ویدیو کوتاه از او ببینید مربوط به دیدار با فرهاد سپهبدی در ۱۰۲سالگی. جمالزاده سه سال بعد از این ویدیو، در ۱۷ آبان ۱۳۷۶ درگذشت @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📸 مزار محمدعلی جمالزاده و همسرش مارگرت فاطمه در قبرستان پتیساکونه، شهر ژنو سوئیس - عکس از ارسطو بهبهانی @ehsanname
🌕چرا جمالزاده نوبل نگرفت؟
@ehsanname
احسان رضایی: آکادمی نوبل هر سال اسناد مربوط به ۵۰ سال قبلش را آزاد میکند و معلوم میشود کاندیداهای هر جایزه در هر سالی چه کسانی بودهاند و برندۀ نهایی چطور انتخاب شده. تا به حال اسناد مربوط نوبل ادبیات ۱۹۰۱ تا ۱۹۶۷ هم منتشر شد و بین آنها، کاندیداهای ایرانی هم دیده میشود.
کاندیداتوری نوبل البته چیز عجیبی نیست. استاد تمام (پروفسور)های دانشگاههای دنیا، دانشمندان معروف و برندگان قبلی نوبل میتوانند هر کسی را به کمیته نوبل پیشنهاد داده و او را کاندیدا کنند. از بین ادیبان ایرانی، محمدعلی جمالزاده هم (حداقل تا ۱۹۶۷) دوبار کاندیدای نوبل ادبی شده بود.
بار اول ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و آرزوی دفنش در کنار زایندهرود داستان شد) از دانشگاه هاروارد، اسم جمالزاده را به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶۵ ثبت کرد. آن سال میخاییل شولوخف برندۀ نوبل شد.
دو سال بعد، احسان یارشاطر از دانشگاه تهران اسم جمالزاده را برای نوبل ادبیات ۱۹۶۷ پیشنهاد داد. اسامی بقیه کاندیداهای نوبل آن سال، نشان میدهد جمالزاده وارد چه رقابت سنگینی شده بوده: خورخه لوییس بورخس، جیآرآر تالکین، گراهام گرین، میگل آنخل آستوریاس (برندۀ نوبل آن سال)، ساموئل بکت (برندۀ نوبل ۱۹۶۹)، پابلو نرودا (برندۀ نوبل ۱۹۷۱)، ازرا پاوند، ژرژ سیمنون، اوژن یونسکو، آلبرتو موراویا و... با این حال خود جمالزاده معتقد است او رقابت را نه به این اسامی، که به یک دلیل دیگر واگذار کرده.
آن سال یک ایرانی دیگر هم به اسم بسیج خلخالی از طرف صادق رضازاده شفق، استاد تاریخ ادبیات در دانشگاه تهران و سناتور، نامزد شده بود. محمدقلی بسیج خلخالی (۱۲۹۷-۱۳۷۴) شاعری است که معروفترین اثرش منظومهای در ستایش آبراهام لینکلن است؛ جمالزاده (در کتاب «اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸) مدعی است شانس نوبل بردنش زیاد بوده ولی دربار پهلوی از او حمایت نکرده، چون میخواسته بسیج خلخالی برنده شود. روایت جمالزاده با وجود آن همه رقبای بزرگ البته خالی از اغراق به نظر نمیرسد، اما نثر شیرین جمالزاده خواندنی است:
@ehsanname
✍️ سالیان بسیار پیش از این، از دوست واقعا خوب و صدیق و بسیار فعالم در کار ادب، آقای دکتر یارشاطر نامهای در ژنو به دستم رسید، حاکی بر اینکه ایرانشناس معروف دانمارکی (نام این مرد اکنون در خاطرم نیست) از دانمارک به نیویورک، به او نوشته است که اگر جمالزاده داوطلب جایزه ادبی نوبل بشود، چون خودم هم از اعضای کمیته ادبی این جایزه هستم، گمان میکنم بینتیجه نباشد. قبول کردم و به خودم گفتم اگر آرزو بر جوان عیب نیست، چرا بر پیرانِ سالخورده عیب باشد و طولی نکشید که از طرف اداره جایزه نوبل، نامهای چاپی (با سه امضاء) در ژنو به دستم رسید که شرایط مقدماتی آن کار را برایم نوشته بودند و معلوم شد قبل از همه چیز سه تن از معاریفِ اساتید بافضل و کمال ایرانی باید داوطلب را معرفی نمایند. معلوم شد آرزویم نه تنها عیب نیست، بلکه ممکن است بینتیجه هم نباشد. لهذا به دوستان محترم، کتباً مطلب را به عرض رساندم. از جناب دکتر علیاکبر سیاسی (رییس دانشگاه تهران) نامهای رسید که آنچه را خواسته بودی تهیه نمودم و به کمیته ادبی نوبل فرستادم... جای امیدواری بود که رفته رفته، کار چنان که مطلوب است جامه عملی بپوشد. ولی در همان ایام، روزنامه «ژورنال دو تهران» که به زبان فرانسه از طرف روزنامه «اطلاعات» در تهران به طبع میرسد، به دستم رسید و در همان صفحه اول به خط درشت دیده شد که از طرف ایران و ایرانیان و با سفارش و توصیه مخصوص پادشاه ایران، یک تن از دانشمندان ایران از اهالی آذربایجان را که در کار نظم و شاعری است و کتاب منظومی به صورت شاهنامه فردوسی با عنوان «حماسه هیزمشکن» دربارۀ خدمات فرانکلین امریکایی به عمل آورده است [در اصل«حماسه هیزمشکن» دربارۀ آبراهام لینکلن است] را داوطلب جایزه معرفی کردهاند. فوراً دستگیرم شد که هوا پس است و هرچند آرزو بر پیران هم عیب نیست، ولی اصرار، زشت و ناپسند است و عقل حکم میکند که بهتر است طریق عقبنشینی اختیار شود.
بعدها از یک نفر از هموطنان که اهل ادب و فهیم بود و در مراجعت از سوئد در ژنو به دیدنم آمد، شنیدم که کمیته نوبل، به او به رسم گلهمندی گفته بودند که چرا نمایندگان سیاسی ایران اینهمه اصرار دارند که جایزه به مؤلف «حاسه هیزمشکن» داده شود؟ و چنان فهمیدم که خود این شخص محترم که در کار مطبوعات و سیاست دارای شهرتی بود، خود را به سوئد رسانیده بود که داوطلبی خود را به کمیته اطلاع دهد.
خلاصه مقال آنکه جمالزاده یک بار دیگر در طول عمر دور و درازش نزد خود گفت: این غم هم در عاشقی بالای غمهای دیگر.
bit.ly/2SRXrkp
🔻برگی از کتاب «حماسه هیزمشکن» و تصویر آبراهام لینکلن در قالب یک مینیاتور ایرانی
@ehsanname
احسان رضایی: آکادمی نوبل هر سال اسناد مربوط به ۵۰ سال قبلش را آزاد میکند و معلوم میشود کاندیداهای هر جایزه در هر سالی چه کسانی بودهاند و برندۀ نهایی چطور انتخاب شده. تا به حال اسناد مربوط نوبل ادبیات ۱۹۰۱ تا ۱۹۶۷ هم منتشر شد و بین آنها، کاندیداهای ایرانی هم دیده میشود.
کاندیداتوری نوبل البته چیز عجیبی نیست. استاد تمام (پروفسور)های دانشگاههای دنیا، دانشمندان معروف و برندگان قبلی نوبل میتوانند هر کسی را به کمیته نوبل پیشنهاد داده و او را کاندیدا کنند. از بین ادیبان ایرانی، محمدعلی جمالزاده هم (حداقل تا ۱۹۶۷) دوبار کاندیدای نوبل ادبی شده بود.
بار اول ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و آرزوی دفنش در کنار زایندهرود داستان شد) از دانشگاه هاروارد، اسم جمالزاده را به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶۵ ثبت کرد. آن سال میخاییل شولوخف برندۀ نوبل شد.
دو سال بعد، احسان یارشاطر از دانشگاه تهران اسم جمالزاده را برای نوبل ادبیات ۱۹۶۷ پیشنهاد داد. اسامی بقیه کاندیداهای نوبل آن سال، نشان میدهد جمالزاده وارد چه رقابت سنگینی شده بوده: خورخه لوییس بورخس، جیآرآر تالکین، گراهام گرین، میگل آنخل آستوریاس (برندۀ نوبل آن سال)، ساموئل بکت (برندۀ نوبل ۱۹۶۹)، پابلو نرودا (برندۀ نوبل ۱۹۷۱)، ازرا پاوند، ژرژ سیمنون، اوژن یونسکو، آلبرتو موراویا و... با این حال خود جمالزاده معتقد است او رقابت را نه به این اسامی، که به یک دلیل دیگر واگذار کرده.
آن سال یک ایرانی دیگر هم به اسم بسیج خلخالی از طرف صادق رضازاده شفق، استاد تاریخ ادبیات در دانشگاه تهران و سناتور، نامزد شده بود. محمدقلی بسیج خلخالی (۱۲۹۷-۱۳۷۴) شاعری است که معروفترین اثرش منظومهای در ستایش آبراهام لینکلن است؛ جمالزاده (در کتاب «اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸) مدعی است شانس نوبل بردنش زیاد بوده ولی دربار پهلوی از او حمایت نکرده، چون میخواسته بسیج خلخالی برنده شود. روایت جمالزاده با وجود آن همه رقبای بزرگ البته خالی از اغراق به نظر نمیرسد، اما نثر شیرین جمالزاده خواندنی است:
@ehsanname
✍️ سالیان بسیار پیش از این، از دوست واقعا خوب و صدیق و بسیار فعالم در کار ادب، آقای دکتر یارشاطر نامهای در ژنو به دستم رسید، حاکی بر اینکه ایرانشناس معروف دانمارکی (نام این مرد اکنون در خاطرم نیست) از دانمارک به نیویورک، به او نوشته است که اگر جمالزاده داوطلب جایزه ادبی نوبل بشود، چون خودم هم از اعضای کمیته ادبی این جایزه هستم، گمان میکنم بینتیجه نباشد. قبول کردم و به خودم گفتم اگر آرزو بر جوان عیب نیست، چرا بر پیرانِ سالخورده عیب باشد و طولی نکشید که از طرف اداره جایزه نوبل، نامهای چاپی (با سه امضاء) در ژنو به دستم رسید که شرایط مقدماتی آن کار را برایم نوشته بودند و معلوم شد قبل از همه چیز سه تن از معاریفِ اساتید بافضل و کمال ایرانی باید داوطلب را معرفی نمایند. معلوم شد آرزویم نه تنها عیب نیست، بلکه ممکن است بینتیجه هم نباشد. لهذا به دوستان محترم، کتباً مطلب را به عرض رساندم. از جناب دکتر علیاکبر سیاسی (رییس دانشگاه تهران) نامهای رسید که آنچه را خواسته بودی تهیه نمودم و به کمیته ادبی نوبل فرستادم... جای امیدواری بود که رفته رفته، کار چنان که مطلوب است جامه عملی بپوشد. ولی در همان ایام، روزنامه «ژورنال دو تهران» که به زبان فرانسه از طرف روزنامه «اطلاعات» در تهران به طبع میرسد، به دستم رسید و در همان صفحه اول به خط درشت دیده شد که از طرف ایران و ایرانیان و با سفارش و توصیه مخصوص پادشاه ایران، یک تن از دانشمندان ایران از اهالی آذربایجان را که در کار نظم و شاعری است و کتاب منظومی به صورت شاهنامه فردوسی با عنوان «حماسه هیزمشکن» دربارۀ خدمات فرانکلین امریکایی به عمل آورده است [در اصل«حماسه هیزمشکن» دربارۀ آبراهام لینکلن است] را داوطلب جایزه معرفی کردهاند. فوراً دستگیرم شد که هوا پس است و هرچند آرزو بر پیران هم عیب نیست، ولی اصرار، زشت و ناپسند است و عقل حکم میکند که بهتر است طریق عقبنشینی اختیار شود.
بعدها از یک نفر از هموطنان که اهل ادب و فهیم بود و در مراجعت از سوئد در ژنو به دیدنم آمد، شنیدم که کمیته نوبل، به او به رسم گلهمندی گفته بودند که چرا نمایندگان سیاسی ایران اینهمه اصرار دارند که جایزه به مؤلف «حاسه هیزمشکن» داده شود؟ و چنان فهمیدم که خود این شخص محترم که در کار مطبوعات و سیاست دارای شهرتی بود، خود را به سوئد رسانیده بود که داوطلبی خود را به کمیته اطلاع دهد.
خلاصه مقال آنکه جمالزاده یک بار دیگر در طول عمر دور و درازش نزد خود گفت: این غم هم در عاشقی بالای غمهای دیگر.
bit.ly/2SRXrkp
🔻برگی از کتاب «حماسه هیزمشکن» و تصویر آبراهام لینکلن در قالب یک مینیاتور ایرانی
Forwarded from نوشتههای یک نویسنده کوچک
این صفحه، اواخر جنایت و مکافات داستایفسکی است که از کتابخانه دانشگاه گرفتم. معلوم است اول یک پسری قرضش گرفته بوده و بعدش یک دختر.
پسر نوشته: این زن ها هیچ وقت نخواهند فهمید
دختر بعدش نوشته: الان از بدبختیته یا احساس بزرگی میکنی؟
پسر نوشته: این زن ها هیچ وقت نخواهند فهمید
دختر بعدش نوشته: الان از بدبختیته یا احساس بزرگی میکنی؟
🔹نوید شکراللهی: نه کاری به افت غمانگیز کیفیت محتوای همشهری داستان در این شماره دارم، نه همهٔ پولهایی که گوشه و کنار مملکت حیف و میل میشه. فقط بابت تلف شدن این ۷ صفحه کاغذ و درخت و همون یهذره مالیات شهروندان تهران به شهرداری غصه میخورم.
twitter.com/shokrollahin/status/1060311097717211136
twitter.com/shokrollahin/status/1060311097717211136
📚 خواندن این کتابها، بیل گیتس را به وضعیت دنیا خوشبین کرده است @ehsanname
📌کتابهایی که باعث خوشبینی بیل گیتس شده، چهار اثر است که این دو کتاب به فارسی ترجمه شده. معرفی کتابها به قلم غول دنیای دیجیتال را، اینجا بخوانید:
ibna.ir/fa/doc/longtrans/267220/
📌کتابهایی که باعث خوشبینی بیل گیتس شده، چهار اثر است که این دو کتاب به فارسی ترجمه شده. معرفی کتابها به قلم غول دنیای دیجیتال را، اینجا بخوانید:
ibna.ir/fa/doc/longtrans/267220/
📸صف برای امضای حسن عامهکن، تصویرگر ایرانی در نمایشگاه کتاب کودک شانگهای. در این نمایشگاه کتاب داستان چینیِ «پرنده آتشین» که حسن عامهکن آن را تصویرگری کرده، رونمایی شد - عکس از رضا نوعی @ehsanname
✍️حسین معززینیا: دوستی یک عکس از سرمقالۀ اولین شمارۀ دورۀ جدید مجله «۲۴» برایم فرستاده. از دستاوردهای چشمگیر این سرمقاله این است که موفق شده در یک جملۀ کوتاه چهار غلط جا بدهد.
سردبیر نوشته: "شاید ما هم باید مانند «اودیسه فضایی: ۲۰۰۱» با یک «جامپکات» چهارمیلیونساله به عقب برگردیم و خودمان را باز بنگریم."
🎬 مشکل اول این است که اسم این فیلم «۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی» است یعنی در سال ۲۰۰۱ یک اودیسۀ فضایی اتفاق میافتد که فیلمساز برای ما روایتش میکند. اما «اودیسه فضایی: ۲۰۰۱» میتواند مثلاً به این معنی باشد که برچسب قیمت اودیسۀ فضایی: ۲۰۰۱ است.
🎬 مشکل دوم این است که آن برش مشهور فیلم اسمش «مچکات» است و این تقریباً مشهورترین مچکات تاریخ سینماست که در هر کلاس آموزش تدوین تدریس میشود. تفاوت مچکات با جامپکات این است که دقیقاً بر عکس آن است.
🎬 مشکل سوم این است که آن مچکات ما را به جلو میبرد نه عقب. آن کات باعث میشود استخوان تبدیل به سفینۀ فضایی شود و ظاهراً تاریخ به این ترتیب بوده که سفینۀ فضایی بعد از پارهاستخوان اختراع شده نه بر عکس.
🎬 مشکل چهارم این است که آن حرکت ۴میلیونساله باعث میشود ما به آینده پرتاب شویم نه اینکه خودمان را «بازبنگریم». اصولاً هر برشی در سینما باعث میشود تماشاگر برود جلو، نه اینکه شروع کند به بازبنگری.
اینها البته اشتباهات کوچکی است در مقیاس اشتباهات بزرگتر مملکت.
fb.com/1081380085/posts/10214300700886357/
سردبیر نوشته: "شاید ما هم باید مانند «اودیسه فضایی: ۲۰۰۱» با یک «جامپکات» چهارمیلیونساله به عقب برگردیم و خودمان را باز بنگریم."
🎬 مشکل اول این است که اسم این فیلم «۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی» است یعنی در سال ۲۰۰۱ یک اودیسۀ فضایی اتفاق میافتد که فیلمساز برای ما روایتش میکند. اما «اودیسه فضایی: ۲۰۰۱» میتواند مثلاً به این معنی باشد که برچسب قیمت اودیسۀ فضایی: ۲۰۰۱ است.
🎬 مشکل دوم این است که آن برش مشهور فیلم اسمش «مچکات» است و این تقریباً مشهورترین مچکات تاریخ سینماست که در هر کلاس آموزش تدوین تدریس میشود. تفاوت مچکات با جامپکات این است که دقیقاً بر عکس آن است.
🎬 مشکل سوم این است که آن مچکات ما را به جلو میبرد نه عقب. آن کات باعث میشود استخوان تبدیل به سفینۀ فضایی شود و ظاهراً تاریخ به این ترتیب بوده که سفینۀ فضایی بعد از پارهاستخوان اختراع شده نه بر عکس.
🎬 مشکل چهارم این است که آن حرکت ۴میلیونساله باعث میشود ما به آینده پرتاب شویم نه اینکه خودمان را «بازبنگریم». اصولاً هر برشی در سینما باعث میشود تماشاگر برود جلو، نه اینکه شروع کند به بازبنگری.
اینها البته اشتباهات کوچکی است در مقیاس اشتباهات بزرگتر مملکت.
fb.com/1081380085/posts/10214300700886357/
Facebook
Hosein Moazezinia
دوستی یک عکس از سرمقالهی اولین شمارهی دورهی جدید مجلهی «۲۴» برایم فرستاده. از دستاوردهای چشمگیر این سرمقاله این است که موفق شده در یک جملهی کوتاه چهار غلط جا بدهد. سردبیر نوشته: «شاید ما هم باید...
🔹یادداشت ناشر: نگرانی یوسف علیخانی، داستاننویس و مدیر نشر آموت از گرانی کاغذ و تأثیرش بر قیمت کتابها @ehsanname
9⃣ قدرتِ انگیزهبخشِ چند و ۹سالگی
@ehsanname
🔸در بین همۀ اصطلاحاتی که سازوکار زندگی را شرح میدهند، کمتر نمونهای به این قوت وجود دارد: زمانبندی یعنی همهچیز. زندگی ما، یک جریان بیپایان از تصمیمگیری «کِی؟» است: اینکه کِی وقت یک کلاس، تغییر حرفه، جدی فکرکردن به یک فرد یا پروژه، یا تمرین برای یک دوندگی دشوار، فرا میرسد. ما باور داریم که زمانبندی یک هنر است. اما در حقیقت، زمانبندی یک علم است.
🔹پژوهشگران نشان دادهاند که با توجه به ساعت روز میتوان حدود ۲۰ درصد از تفاوت عملکرد انسان در تکالیف شناختی را تبیین کرد. احتمال بروز خطاهای بیهوشی در بیمارستانها در ساعت ۳ بعدازظهر چهار برابر ساعت ۹ صبح است. دانشآموزانی که بعدازظهر آزمونهای استاندارد میدهند نمرهای بسیار پایینتر از دانشآموزانی میآورند که همان آزمونها را صبح میدهند. پژوهشگران دریافتهاند برای دانشآموزان مدارس دولتی دانمارک، هر یک ساعت دیرتر گرفتن امتحان بعد از ساعت ۸ صبح معادل آن است که دو هفته مدرسه نیامده باشند.
🔸در این بین دهههای تقویمی، اهمیت جسمانی چندانی ندارند. از نظر یک زیستشناس یا پزشک، تفاوت فیزیولوژیک بین مایکل ۳۹ ساله و مایکل ۴۴ ساله چندان زیاد نیست؛ شاید به اندازۀ تفاوت مایکل ۳۸ ساله و مایکل ۳۹ ساله باشد. همچنین اقتضائات زندگیمان هم در سالهای منتهی به ۹ چندان فرق چشمگیری با سالهای منتهی به صفر ندارند. روایت زندگیمان، مثل فصلهای یک کتاب، اغلب بند به بند گشوده میشود. اما اصل داستان چندان در گروی اعداد گرد نیست، چنانکه رمانها هم اینگونه نیستند. بالاخره کتاب را که بر اساس شماره صفحاتش ارزیابی نمیکنید که بگویید: «دهصفحۀ بعد از ۱۶۰ خیلی هیجانانگیز است، ولی دهصفحۀ بعد از ۱۷۰ یه کمی خستهکننده است».
🔹وقتی افراد به نشان خودساختۀ پایان دهه نزدیک میشوند، چیزی در ذهنشان روشن میشود که رفتارشان را عوض میکند. مثلاً برای دویدن در یک ماراتن، شرکتکنندگان باید نزد برگزارکنندگان مسابقه ثبتنام کنند و سنشان را بنویسند. آلتر و هرشفیلد دریافتهاند که نسبت «منتهیبه نُه» سالهها در بین جماعتِ تازهکار در ماراتن، ۴۸ درصد بیشتر از بقیه است که خُب خیلی زیاد است. در کل طول زندگی، سنی که بیشترین احتمال میرود فرد برای اولین بار در ماراتن شرکت کند، ۲۹ سالگی است. احتمال شرکت ۲۹ سالهها در ماراتن دو برابر ۲۸ سالهها یا ۳۰ سالهها بود. اولین دویدن در ماراتن در اوایل گذر از ۴۰سالگی کاهش مییابد، اما در سن ۴۹سالگی افزایش چشمگیری پیدا میکند. یک فرد ۴۹ ساله سهبرابر کسی که فقط یکسال بزرگتر از اوست احتمال دارد در ماراتن شرکت کند.
🔸بهعلاوه، نزدیک شدن به پایان یک دهۀ زندگی گویا سرعت دونده را هم افزایش میدهد، یا حداقل به او انگیزه میدهد که سختتر تمرین کند. کسانی که در چندین ماراتن دویدهاند، در سنین ۲۹ و ۳۹ سالگی رکوردهایی بهتر از دو سال قبل یا بعد از آن سنین به جا گذاشتهاند.
🔹نزدیک شدن به پایان میتواند ما را برانگیزد که با احساس فوریّت عمل کنیم. مثلاً به لیگ ملی فوتبال آمریکایی نگاه کنید. بنا به تحلیل ۱۰ فصل این لیگ توسط مؤسسۀ استتز، تیمها مجموعاً حدود ۳۲۰۰ امتیاز در دقیقۀ آخر بازیها کسب کردند، که بیشتر از تقریباً تمام تکدقایق دیگر بازی است. اما همین رقم هم در برابر ۷۹۰۰ امتیازی که تیمها در دقیقۀ آخر نیمۀ اول کسب کردند، هیچ نیست. در آن دقیقهای که نیمۀ اول خاتمه مییابد، تیمها حدود دو برابر امتیازی را میگیرند که در طول سایر دقایق بازی میگیرند.
bit.ly/2QzOWJ7
📌بخشهایی از مقالۀ «به احتمال زیاد، عجیبترین خلبازیهایتان را دقیقاً در ۲۹سالگی درمیآورید» نوشتۀ دنیل پینک، ترجمۀ محمد معماریان:
tarjomaan.com/neveshtar/8990/
🗞این مقاله در شمارۀ هشتم فصلنامۀ خوب و خواندنیِ «ترجمان» هم منتشر شده است
@ehsanname
🔸در بین همۀ اصطلاحاتی که سازوکار زندگی را شرح میدهند، کمتر نمونهای به این قوت وجود دارد: زمانبندی یعنی همهچیز. زندگی ما، یک جریان بیپایان از تصمیمگیری «کِی؟» است: اینکه کِی وقت یک کلاس، تغییر حرفه، جدی فکرکردن به یک فرد یا پروژه، یا تمرین برای یک دوندگی دشوار، فرا میرسد. ما باور داریم که زمانبندی یک هنر است. اما در حقیقت، زمانبندی یک علم است.
🔹پژوهشگران نشان دادهاند که با توجه به ساعت روز میتوان حدود ۲۰ درصد از تفاوت عملکرد انسان در تکالیف شناختی را تبیین کرد. احتمال بروز خطاهای بیهوشی در بیمارستانها در ساعت ۳ بعدازظهر چهار برابر ساعت ۹ صبح است. دانشآموزانی که بعدازظهر آزمونهای استاندارد میدهند نمرهای بسیار پایینتر از دانشآموزانی میآورند که همان آزمونها را صبح میدهند. پژوهشگران دریافتهاند برای دانشآموزان مدارس دولتی دانمارک، هر یک ساعت دیرتر گرفتن امتحان بعد از ساعت ۸ صبح معادل آن است که دو هفته مدرسه نیامده باشند.
🔸در این بین دهههای تقویمی، اهمیت جسمانی چندانی ندارند. از نظر یک زیستشناس یا پزشک، تفاوت فیزیولوژیک بین مایکل ۳۹ ساله و مایکل ۴۴ ساله چندان زیاد نیست؛ شاید به اندازۀ تفاوت مایکل ۳۸ ساله و مایکل ۳۹ ساله باشد. همچنین اقتضائات زندگیمان هم در سالهای منتهی به ۹ چندان فرق چشمگیری با سالهای منتهی به صفر ندارند. روایت زندگیمان، مثل فصلهای یک کتاب، اغلب بند به بند گشوده میشود. اما اصل داستان چندان در گروی اعداد گرد نیست، چنانکه رمانها هم اینگونه نیستند. بالاخره کتاب را که بر اساس شماره صفحاتش ارزیابی نمیکنید که بگویید: «دهصفحۀ بعد از ۱۶۰ خیلی هیجانانگیز است، ولی دهصفحۀ بعد از ۱۷۰ یه کمی خستهکننده است».
🔹وقتی افراد به نشان خودساختۀ پایان دهه نزدیک میشوند، چیزی در ذهنشان روشن میشود که رفتارشان را عوض میکند. مثلاً برای دویدن در یک ماراتن، شرکتکنندگان باید نزد برگزارکنندگان مسابقه ثبتنام کنند و سنشان را بنویسند. آلتر و هرشفیلد دریافتهاند که نسبت «منتهیبه نُه» سالهها در بین جماعتِ تازهکار در ماراتن، ۴۸ درصد بیشتر از بقیه است که خُب خیلی زیاد است. در کل طول زندگی، سنی که بیشترین احتمال میرود فرد برای اولین بار در ماراتن شرکت کند، ۲۹ سالگی است. احتمال شرکت ۲۹ سالهها در ماراتن دو برابر ۲۸ سالهها یا ۳۰ سالهها بود. اولین دویدن در ماراتن در اوایل گذر از ۴۰سالگی کاهش مییابد، اما در سن ۴۹سالگی افزایش چشمگیری پیدا میکند. یک فرد ۴۹ ساله سهبرابر کسی که فقط یکسال بزرگتر از اوست احتمال دارد در ماراتن شرکت کند.
🔸بهعلاوه، نزدیک شدن به پایان یک دهۀ زندگی گویا سرعت دونده را هم افزایش میدهد، یا حداقل به او انگیزه میدهد که سختتر تمرین کند. کسانی که در چندین ماراتن دویدهاند، در سنین ۲۹ و ۳۹ سالگی رکوردهایی بهتر از دو سال قبل یا بعد از آن سنین به جا گذاشتهاند.
🔹نزدیک شدن به پایان میتواند ما را برانگیزد که با احساس فوریّت عمل کنیم. مثلاً به لیگ ملی فوتبال آمریکایی نگاه کنید. بنا به تحلیل ۱۰ فصل این لیگ توسط مؤسسۀ استتز، تیمها مجموعاً حدود ۳۲۰۰ امتیاز در دقیقۀ آخر بازیها کسب کردند، که بیشتر از تقریباً تمام تکدقایق دیگر بازی است. اما همین رقم هم در برابر ۷۹۰۰ امتیازی که تیمها در دقیقۀ آخر نیمۀ اول کسب کردند، هیچ نیست. در آن دقیقهای که نیمۀ اول خاتمه مییابد، تیمها حدود دو برابر امتیازی را میگیرند که در طول سایر دقایق بازی میگیرند.
bit.ly/2QzOWJ7
📌بخشهایی از مقالۀ «به احتمال زیاد، عجیبترین خلبازیهایتان را دقیقاً در ۲۹سالگی درمیآورید» نوشتۀ دنیل پینک، ترجمۀ محمد معماریان:
tarjomaan.com/neveshtar/8990/
🗞این مقاله در شمارۀ هشتم فصلنامۀ خوب و خواندنیِ «ترجمان» هم منتشر شده است
Forwarded from Health & Art (HEART)
«باز هم بازی»
🎁چهارمین فراخوان اهدای اسباببازی برای تجهیز اتاق های بازی بیمارستان های کودکان
🏩مکان: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، خیابان حجاب
🕰زمان: ۲۶ تا ۳۰ آبان ماه ۱۳۹۷، ساعت ۹ تا ۱۹
#سلامت_هنر
#بازهم_بازی
طراح پوستر: محمد محمدی
@HealthAndArt
@usern_net
🎁چهارمین فراخوان اهدای اسباببازی برای تجهیز اتاق های بازی بیمارستان های کودکان
🏩مکان: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، خیابان حجاب
🕰زمان: ۲۶ تا ۳۰ آبان ماه ۱۳۹۷، ساعت ۹ تا ۱۹
#سلامت_هنر
#بازهم_بازی
طراح پوستر: محمد محمدی
@HealthAndArt
@usern_net
📖 اسماعیل آذری: کتاب «به دیوارها بخند» نوشتۀ سیدعلی شجاعی حکایت افرادی است که زندگی را بدون دعوا و قهر سپری نمیکردند، بین خود مرز کشیدند، بچهها نمیتوانستند با هم بازی کنند تصمیم گرفتند شهری با قوانین جدید درست کنند. گاهی که والدین از دعوا خسته میشدند برای آرامش به شهر بچهها میآمدند.
twitter.com/smaeel_azari96/status/1061646478710620160
🔹توضیح آذری در یکی از کامنتها: بچههای روستا بسیار دعوا و قهر بزرگترها را شاهد هستند. دعوا بر سر زمین، آب، درخت و....
twitter.com/smaeel_azari96/status/1061646478710620160
🔹توضیح آذری در یکی از کامنتها: بچههای روستا بسیار دعوا و قهر بزرگترها را شاهد هستند. دعوا بر سر زمین، آب، درخت و....
احساننامه
📖 معرفی کتاب «باغ وحش اساطیر» از زبان نویسنده #احسان_رضایی @ehsanname 📍برای تهیه کتاب در ایام نمایشگاه، به اینجا سر بزنید: مصلای تهران، شبستان اصلی، راهروی ۵، غرفه ۲۹، نشر کتاب قاف @QaafBoook
📖 چاپ جدید کتاب «باغ وحش اساطیر» نوشتۀ #احسان_رضایی منتشر شد. کتاب شوخی است با اساطیر و افسانههای ایرانی @ehsanname
📸 در گزارش تصویریِ تسنیم از کشف یک انبار جدید کتابهای قاچاق (bit.ly/2PVw8Xq) کتابهایی نظیر آثار داستایوسکی هم که با ترجمههای متعدد در بازار هستند پیداست. فرید مرادی، مدیر تولید انتشارات نگاه در مصاحبه با ایسنا (bit.ly/2T6Eien) گفته: "حجم کتابهایی که در انبار قاچاقچیان کتاب پیدا شده چندین برابر تیراژهای خود ماست ... مثلاً ۲۰هزار کتاب «شازده کوچولو» در یک انبار پیدا کردیم که از پرفروشهای نگاه بود." @ehsanname
🔊 ترا من چشم در راهم شباهنگام
كه میگيرند بر شاخِ تُلاجَن سايهها رنگِ سياهی
وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم،
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام،
در آن دم كه بر جا درهها چون مردهماران خفتگانند،
در آن نوبت كه بندد دستِ نيلوفر به پای سروِ كوهی دام،
گرَم ياد آوری يا نه، من از يادت نمیكاهم
ترا من چشم در راهم
@ehsanname
در زادروز نیما یوشیج (۲۱ آبان) شعر معروفِ نیما را با خوانشها و صداهای مختلف بشنوید 👇
كه میگيرند بر شاخِ تُلاجَن سايهها رنگِ سياهی
وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم،
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام،
در آن دم كه بر جا درهها چون مردهماران خفتگانند،
در آن نوبت كه بندد دستِ نيلوفر به پای سروِ كوهی دام،
گرَم ياد آوری يا نه، من از يادت نمیكاهم
ترا من چشم در راهم
@ehsanname
در زادروز نیما یوشیج (۲۱ آبان) شعر معروفِ نیما را با خوانشها و صداهای مختلف بشنوید 👇
To ra Man chashm dar raham
Hosein Ghavami
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با آواز حسین قوامی و آهنگسازی عماد رام از آلبوم «نغمه فاخته» (۱۳۶۶) @ehsanname
Chashm Be Rah
Shahram Nazeri
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با آواز شهرام ناظری و آهنگسازی عطا جنگوک از آلبوم «چشم به راه» (۱۳۷۰) @ehsanname
To ra Man chashm dar raham
Ahmadeza Ahmadi
«ترا من چشم در راهم شباهنگام» شعر نیما با صدای #احمدرضا_احمدی و آهنگسازی فریبرز لاچینی از آلبوم «در شب سرد زمستانی» (۱۳۶۸) @ehsanname