Forwarded from شعر و عکس و خبر/علیرضا بهرامی
✒ چند روز پیش اعلام رسمی شد، بخشی از دهها تن کتاب قاچاق کشف شده، با کاغذ وارداتی با ارز دولتی 4200تومانی چاپ شدهاند
📛 حال این سند نشان میدهد که در یک نوبت، چه میزان کاغذ با ارز دولتی، توسط چه کسانی به کشور وارد شده است:
علاوه بر کاغذ مطبوعات و مؤسسههایی چون همشهری که خود ماجرا و نقدهای مفصلی را با واردات معادل یک میلیون و 312هزار و 500 یورو ارز دولتی در بر میگیرند، در حوزهی کتاب، 📎شرکت تعاونی ناشران و کتابفروشان قم: 6میلیون و 300هزار دلار، 📎اتحادیه شرکتهای تعاونی ناشران کشور (آشنا): چهار میلیون و 200هزار یورو، 📎شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر (زیرمجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که خیلی از پولهای این وزارتخانه از این طریق خارج میشود): یک میلیون و 570هزار دلار، 📎شرکت راهکار برگ بهشت (شرکت تولید و عرضه کاغذ): چهار میلیون یورو، 📎محمدحسین متولی (ناشر دانشگاهی و کودک (هوپا)): یک میلیون و 640 هزار یورو، 📎علیاکبر تورانیان (ناشر و عضو مجمع ناشران دانشگاهی): دو میلیون و 140 هزار دلار، واردات کاغذ داشتهاند
📛 حال این سند نشان میدهد که در یک نوبت، چه میزان کاغذ با ارز دولتی، توسط چه کسانی به کشور وارد شده است:
علاوه بر کاغذ مطبوعات و مؤسسههایی چون همشهری که خود ماجرا و نقدهای مفصلی را با واردات معادل یک میلیون و 312هزار و 500 یورو ارز دولتی در بر میگیرند، در حوزهی کتاب، 📎شرکت تعاونی ناشران و کتابفروشان قم: 6میلیون و 300هزار دلار، 📎اتحادیه شرکتهای تعاونی ناشران کشور (آشنا): چهار میلیون و 200هزار یورو، 📎شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر (زیرمجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که خیلی از پولهای این وزارتخانه از این طریق خارج میشود): یک میلیون و 570هزار دلار، 📎شرکت راهکار برگ بهشت (شرکت تولید و عرضه کاغذ): چهار میلیون یورو، 📎محمدحسین متولی (ناشر دانشگاهی و کودک (هوپا)): یک میلیون و 640 هزار یورو، 📎علیاکبر تورانیان (ناشر و عضو مجمع ناشران دانشگاهی): دو میلیون و 140 هزار دلار، واردات کاغذ داشتهاند
🔖اعلانات: کتاب «ما و جهان اساطیری» متن مصاحبۀ خواندنی و پرنکتۀ هوشنگ گلشیری با مهرداد بهار است. رونمایی این کتاب فردا دوشنبه ۱۴ آبان، ساعت ۱۶ در کتابخانه ملی برگزار میشود.
@inmmedia
@ehsanname
@inmmedia
@ehsanname
✉️روزنامه «سازندگی» امروز متن نامۀ انتقادی آیتالله محمد یزدی در فروردین۹۴ به علی جنتی، وزیر ارشادِ وقت و پاسخ او را منتشر کرده. بخش کوتاهی از این نامهنگاری دربارۀ ممیزی کتاب است. جنتی در جواب یزدی نوشته ظرف ۱۸ماه از انتشار ۷۰۰ کتاب مغایر قانون «اعم از رمانهای سخیف و مبتذل یا کتب مروّج عرفانهای کاذب» جلوگیری کرده و «در دولت گذشته [دولت احمدینژاد] تعدادی کتاب نامناسب ازجمله آثار متعدد صادق هدایت به چاپ رسید.» خلاصه که اینطور! @ehsanname
Forwarded from راهبرد
🔉 پژواک صدا/5: "داستان مرد تنها"|درباره ناصر ایرانی|یادداشتی از احسان رضایی در هشتمین شماره دوره جدید صدا
@javadrooh
@javadrooh
🔹قرار است ماه بعدی رمان جدید جیمز پترسون، جنایینویس پرفروش آمریکا، با نام «سرآشپز» در ۴۰۰ صفحه منتشر شود. اما این رمان قبل از انتشار کاغذی، روی فیسبوک منتشر شده. هر کاربری میتواند به صفحۀ پترسون برود و از طریق مسنجر رمان را دریافت کند. به علاوه کاربرها میتوانند با شخصیتهای داستان و مکانهای داستان از طریق ویدیو و کلیپهای صوتی ضبطشده وارد تعامل شوند. فیسبوک حتی برای هر کدام از شخصیتهای اصلی داستانی یک حساب در اینستگرام باز کرده است. تجربهای جدید در قصهگویی @ehsanname
📸 تصویری از تمرین نمایش «رستم و سهراب» مددجویان آسایشگاه کهریزک. این نمایش بعد از یک دهه تمرین، قرار است ۲۰ تا ۲۲ آبانماه در تالار وحدت روی صحنه برود/ ایسنا @ehsanname
Forwarded from خبرگزاری خبرآنلاین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸سند و مدرکی که ثابت میکند شعری که محمدرضا گلزار از قول سهراب سپهری خواند، سروده سهراب نیست!
#تلویزیون
@KhabarOnline_IR
#تلویزیون
@KhabarOnline_IR
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 هاروکی موراکامی هفتادساله است. هر روز، چهار صبح بیدار میشود، پنجشش ساعت مینویسد و سپس نُه کیلومتر میدود. تنها یکی از رمانهایش، در اولین سال انتشار، ۳.۵ میلیون نسخه فروش رفته. خودش خبر ندارد چرا اینهمه مردم دوستش دارند، اما میداند محبوبیتش بیربط به عجیببودن اتفاقات قصههایش نیست: ماهیهایی که از آسمان میبارند و گربههایی که در خیابان گم میشوند. میگوید «در رماننوشتن نباید خیلی چونوچرا کرد، من به تاریکیِ ناخودآگاهم میروم و با دست پُر از آنجا برمیگردم. نتیجهاش میشود رمانهایی که نوشتهام».
🔖 ۲۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۳ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/interview/9182/
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۲۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۳ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/interview/9182/
🔗 @tarjomaanweb
📚طرح پاییزه کتاب اعلام شد: از ۲۴ آبان (در شهرستانها) یا ۲۶ آبان (در تهران) تا ۴آذر، در کتابفروشیهای عضو طرح و تا سقف ۱۰۰هزار تومان، برای کتاب تألیفی ۲۵ و برای کتاب ترجمه ۱۵درصد یارانه بگیرید. روز کتابگردی هم پنجشنبه اول آذر است که تخفیف بیشتری هم دارد @ehsanname
احساننامه
🔍اولین داستان پلیسی مدرن سال ۱۳۰۴ شمسی نوشته شد. آن موقع، شرلوک هولمز آنقدر در ایران محبوب بود که نویسنده قهرمان خودش را «شرلوک هلمس ایران» معرفی کند. هولمز وطنی، اسمش «صادق ممقلی» است @ehsanname
🔹کتاب جدید Sherlock Holmes is like معرفی ۶۰ کاراکتر ادبی است که از نظر شخصیتی به هولمز شباهت دارند؛ که صادق ممقلی هم به عنوان شرلوکِ ایرانی معرفی شده. مقالۀ صادق ممقلی در این کتاب را نوید فرخی، از مترجمان شرلوک هولمز به فارسی نوشته. داستان صادق ممقلی سال ۱۳۰۴ چاپ شد و وقایعش در شهر اصفهان میگذرد @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📗صادق ممقلی، شرلوک و دیگران
[معرفی اولین داستان پلیسی مدرن ایران، به بهانۀ چاپ مجدد آن]
@ehsanname
✍️احسان رضایی: اولین حضور کارآگاههای داستانی در ایران، مربوط میشود به حول و حوش انقلاب مشروطه. تازه علما از مهاجرت صغری و تحصن در حرم شاهعبدالعظیم برگشته بودند و علاءالدوله، حاکم خشن از کار برکنار شده بود که در همین شهر تهران، کتابچهای کوچک با عنوان «مفتّش غیررسمی لندن» به چاپ رسید. شاید اگر بقیه نوشتههای روی جلد را بدانید، راحتتر بتوانید حدس بزنید که این پلیس لندنی چه کسی است: «از مصنفات کونان دویل». بله، اولین کارآگاهی که پایش به ایران باز شد شرلوک هولمز بود که چون کتاب از روی ترجمه روسی شرلوک هلمز برگردانده شده، در این چاپ، فامیلی هولمز شده است «خلمس». به علاوه در مقدمۀ این کتاب مترجم، میراسماعیل عبداللهزاده، آقای کارآگاه را شخصیتی تاریخی فرض کرده که در آن زمان دیگر درگذشته بوده، درحالیکه کانن دویل تا ۱۲ سال بعد از این تاریخ به نوشتن داستانهای شرلوک هلمز ادامه داد. کاری نداریم. منظور این که شرلوک هلمز یا به قول مترجمهای بعدی کانندویل، «هلمس» خیلی زود در ایران جای خودش را باز کرد و پرطرفدار شد. طبیعی هست که اولین داستانهای پلیسی ایرانی هم تحت تأثیر او باشند.
دقیقا همین اتفاق هم افتاد و اولین داستان پلیسی امروزی، بیست سالی بعد از ترجمۀ شرلوک، یعنی در شهریور ۱۳۰۴ نوشته و چاپ شد، با این عنوان: «شرلوک هلمس ایران، داروغۀ اصفهان». این کتاب را کسی با نام کاظم مستعان هوشیدریان نوشته که اطلاع چندانی از زندگیاش در دست نیست. کتاب او دو چاپ مختلف دارد، اولی را محمد رمضانی، ناشر معروف که انتشاراتی با عنوان «شرق» داشت، در تهران به قیمت ۴ قران و در ۱۶۰ صفحه منتشر کرده و تجدید چاپش را بعدها «بنگاه مطبوعاتی فهم» در ۱۵۵ صفحه و به قیمت ۲۰ ریال چاپ کرده است. [اخیراً هم نشر مانیاهنر، آن را با حروفچینی جدید و قیمت ۲۰هزار تومان بازنشر کرده است.]
ماجرای کتاب «داروغه اصفهان»، در فصل بهار و کنار زایندهرود اتفاق میافتد. داستان، داستان داروغهای به اسم «صادق ممقلی» است که در فضایی کاملا شبیه داستانهای «هزار و یک شب» و باقی داستانهای کهن، با حضور داروغه و شبگرد و فراشباشی پیش میرود. البته در داستان کاظم مستعان، خبری از سحر و جادو و عجایب نیست و جناب صادق ممقلی، معما را با کمک هوش خود و به شیوۀ استنتاج منطقی، قدم به قدم حل میکند و دست آخر به نتیجهای میرسد که واقعا خواننده را غافلگیر میکند: رئیس دزدها دختری جوان است که صرفا برای انتقام از از ظلم عوامل حکومت طغیان کرده است. اینطوری نویسنده یک لگدی هم به قاجارها میزند.
این داستان، از اولین تلاشها برای خلق ادبیات پلیسی ایرانی است که از فضاهای بومی به خوبی استفاده کرده، اما داستان چندان در فضاسازی و خلق هیجان موفق نیست و خیلی ساده دنبال میشود. اما با این حال باید انصاف داد که تا قبل از انتشار خاطرات عبدالله بهرامی، کفیل اداره تأمینات اداره نظمیه، جزو موفقترین نمونههای این ژانر در ایران است. دومین داستان پلیسی ایرانی، «خانم هندی» را لطفالله ترقی، چهرۀ معروف مطبوعات آن عصر، در سال ۱۳۰۹ و ۱۳۱۰ به صورت پاورقی در هفتهنامه «ترقی» منتشر کرد. بعد هم عباس خلیلی، پدر سیمین بهبهانی در نشریه «اقدام» خودش، داستان پلیسی «پیر چاک هندی» را به شکل پاورقی نشر کرد. هر دوی این رمانها، در زمینه ماجراهای استقلال هند و مبارزات گاندی میگذرند، سرشار هستند از نطقهای طولانی از زبان شخصیتها و بخصوص مطالبی درباره جایگاه زن در جوامع سنتی (بخصوص در «خانم هندی» که شخصیت اولش زنی فریبخورده است) و این مونولوگهای طولانی، جای حل معما را گرفته است. حتی در «پیر چاک هندی» قاتل واقعی مشخص هم نمیشود و با این وصف، باید به کاظم مستعان حق داد که کارآگاهش، صادق ممقلی را شایستۀ لقب «شرلوک هلمس ایران» بداند.
صادق ممقلی، اولین کارآگاه ادبیات پلیسی ایران است. او مردی تنها، باهوش و دارای «طریق مردانگی» است. دستیاری به اسم محمود دارد و خبرچینی به نام فولاد. خیلی دوست دارد با پند و اندرز مجرمان را به راه راست بیاورد و از اینکه نتوانسته راز چند سرقت را کشف کند، ناراحت است. شگردی که در آن مهارت دارد، چهره عوض کردن و با لباس مبدّل به میان مردم رفتن است. صادق ممقلی در تنها کتابی که حضور دارد، یعنی همین کتاب، در تعقیب گروهی سارق است و معمای یک باند سرقت را حل میکند.
yon.ir/jP7nj
📌این مطلب قبلاً در شماره ۷۰ هفتهنامه «کرگدن» منتشر شده بود
[معرفی اولین داستان پلیسی مدرن ایران، به بهانۀ چاپ مجدد آن]
@ehsanname
✍️احسان رضایی: اولین حضور کارآگاههای داستانی در ایران، مربوط میشود به حول و حوش انقلاب مشروطه. تازه علما از مهاجرت صغری و تحصن در حرم شاهعبدالعظیم برگشته بودند و علاءالدوله، حاکم خشن از کار برکنار شده بود که در همین شهر تهران، کتابچهای کوچک با عنوان «مفتّش غیررسمی لندن» به چاپ رسید. شاید اگر بقیه نوشتههای روی جلد را بدانید، راحتتر بتوانید حدس بزنید که این پلیس لندنی چه کسی است: «از مصنفات کونان دویل». بله، اولین کارآگاهی که پایش به ایران باز شد شرلوک هولمز بود که چون کتاب از روی ترجمه روسی شرلوک هلمز برگردانده شده، در این چاپ، فامیلی هولمز شده است «خلمس». به علاوه در مقدمۀ این کتاب مترجم، میراسماعیل عبداللهزاده، آقای کارآگاه را شخصیتی تاریخی فرض کرده که در آن زمان دیگر درگذشته بوده، درحالیکه کانن دویل تا ۱۲ سال بعد از این تاریخ به نوشتن داستانهای شرلوک هلمز ادامه داد. کاری نداریم. منظور این که شرلوک هلمز یا به قول مترجمهای بعدی کانندویل، «هلمس» خیلی زود در ایران جای خودش را باز کرد و پرطرفدار شد. طبیعی هست که اولین داستانهای پلیسی ایرانی هم تحت تأثیر او باشند.
دقیقا همین اتفاق هم افتاد و اولین داستان پلیسی امروزی، بیست سالی بعد از ترجمۀ شرلوک، یعنی در شهریور ۱۳۰۴ نوشته و چاپ شد، با این عنوان: «شرلوک هلمس ایران، داروغۀ اصفهان». این کتاب را کسی با نام کاظم مستعان هوشیدریان نوشته که اطلاع چندانی از زندگیاش در دست نیست. کتاب او دو چاپ مختلف دارد، اولی را محمد رمضانی، ناشر معروف که انتشاراتی با عنوان «شرق» داشت، در تهران به قیمت ۴ قران و در ۱۶۰ صفحه منتشر کرده و تجدید چاپش را بعدها «بنگاه مطبوعاتی فهم» در ۱۵۵ صفحه و به قیمت ۲۰ ریال چاپ کرده است. [اخیراً هم نشر مانیاهنر، آن را با حروفچینی جدید و قیمت ۲۰هزار تومان بازنشر کرده است.]
ماجرای کتاب «داروغه اصفهان»، در فصل بهار و کنار زایندهرود اتفاق میافتد. داستان، داستان داروغهای به اسم «صادق ممقلی» است که در فضایی کاملا شبیه داستانهای «هزار و یک شب» و باقی داستانهای کهن، با حضور داروغه و شبگرد و فراشباشی پیش میرود. البته در داستان کاظم مستعان، خبری از سحر و جادو و عجایب نیست و جناب صادق ممقلی، معما را با کمک هوش خود و به شیوۀ استنتاج منطقی، قدم به قدم حل میکند و دست آخر به نتیجهای میرسد که واقعا خواننده را غافلگیر میکند: رئیس دزدها دختری جوان است که صرفا برای انتقام از از ظلم عوامل حکومت طغیان کرده است. اینطوری نویسنده یک لگدی هم به قاجارها میزند.
این داستان، از اولین تلاشها برای خلق ادبیات پلیسی ایرانی است که از فضاهای بومی به خوبی استفاده کرده، اما داستان چندان در فضاسازی و خلق هیجان موفق نیست و خیلی ساده دنبال میشود. اما با این حال باید انصاف داد که تا قبل از انتشار خاطرات عبدالله بهرامی، کفیل اداره تأمینات اداره نظمیه، جزو موفقترین نمونههای این ژانر در ایران است. دومین داستان پلیسی ایرانی، «خانم هندی» را لطفالله ترقی، چهرۀ معروف مطبوعات آن عصر، در سال ۱۳۰۹ و ۱۳۱۰ به صورت پاورقی در هفتهنامه «ترقی» منتشر کرد. بعد هم عباس خلیلی، پدر سیمین بهبهانی در نشریه «اقدام» خودش، داستان پلیسی «پیر چاک هندی» را به شکل پاورقی نشر کرد. هر دوی این رمانها، در زمینه ماجراهای استقلال هند و مبارزات گاندی میگذرند، سرشار هستند از نطقهای طولانی از زبان شخصیتها و بخصوص مطالبی درباره جایگاه زن در جوامع سنتی (بخصوص در «خانم هندی» که شخصیت اولش زنی فریبخورده است) و این مونولوگهای طولانی، جای حل معما را گرفته است. حتی در «پیر چاک هندی» قاتل واقعی مشخص هم نمیشود و با این وصف، باید به کاظم مستعان حق داد که کارآگاهش، صادق ممقلی را شایستۀ لقب «شرلوک هلمس ایران» بداند.
صادق ممقلی، اولین کارآگاه ادبیات پلیسی ایران است. او مردی تنها، باهوش و دارای «طریق مردانگی» است. دستیاری به اسم محمود دارد و خبرچینی به نام فولاد. خیلی دوست دارد با پند و اندرز مجرمان را به راه راست بیاورد و از اینکه نتوانسته راز چند سرقت را کشف کند، ناراحت است. شگردی که در آن مهارت دارد، چهره عوض کردن و با لباس مبدّل به میان مردم رفتن است. صادق ممقلی در تنها کتابی که حضور دارد، یعنی همین کتاب، در تعقیب گروهی سارق است و معمای یک باند سرقت را حل میکند.
yon.ir/jP7nj
📌این مطلب قبلاً در شماره ۷۰ هفتهنامه «کرگدن» منتشر شده بود
احساننامه
📗صادق ممقلی، شرلوک و دیگران [معرفی اولین داستان پلیسی مدرن ایران، به بهانۀ چاپ مجدد آن] @ehsanname ✍️احسان رضایی: اولین حضور کارآگاههای داستانی در ایران، مربوط میشود به حول و حوش انقلاب مشروطه. تازه علما از مهاجرت صغری و تحصن در حرم شاهعبدالعظیم برگشته…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
توضیحات تکمیلی جناب حسن حسینی نیکو دربارۀ نویسندۀ داستان «صادق ممقلی: شرلوک هلمس ایران»:
bit.ly/2Qna5G6
🔸من سنگ قبر آقای کاظم مستعان السلطان یا هوشیدریان رو چند وقت پیش در امامزاده عبدالله پیدا کردم.
و در تماسی که با آقای گنجوی داشتیم، مجموعاً اطلاعات بیشتری در مورد کاظم هوشیدریان پیدا کردیم:
از جمله اینکه جز اعضای اصلی انجمن مخفی دوم بوده (که بعدها کمیتهٔ مجازات از درون آن سر برمیآورد) و در جریان مشروطه یک فعال سیاسی مهم در کنار پسر سیدمحمد طباطبایی بوده.
قرار است که آقای گنجوی در مقالهای این اطلاعات را منتشر کنند و بعدها هم انشاءالله در چاپ های بعدی کتاب این اطلاعات را به مقدمهشان اضافه کنند.
https://www.instagram.com/p/Bjpxfr7Bqez/
@ehsanname
توضیحات تکمیلی جناب حسن حسینی نیکو دربارۀ نویسندۀ داستان «صادق ممقلی: شرلوک هلمس ایران»:
bit.ly/2Qna5G6
🔸من سنگ قبر آقای کاظم مستعان السلطان یا هوشیدریان رو چند وقت پیش در امامزاده عبدالله پیدا کردم.
و در تماسی که با آقای گنجوی داشتیم، مجموعاً اطلاعات بیشتری در مورد کاظم هوشیدریان پیدا کردیم:
از جمله اینکه جز اعضای اصلی انجمن مخفی دوم بوده (که بعدها کمیتهٔ مجازات از درون آن سر برمیآورد) و در جریان مشروطه یک فعال سیاسی مهم در کنار پسر سیدمحمد طباطبایی بوده.
قرار است که آقای گنجوی در مقالهای این اطلاعات را منتشر کنند و بعدها هم انشاءالله در چاپ های بعدی کتاب این اطلاعات را به مقدمهشان اضافه کنند.
https://www.instagram.com/p/Bjpxfr7Bqez/
Audio
«هرگز کسى در بهشت گریه نکرد، مگر رسول در نیمهٔ یک شب…» صفحات ٢٨٥ و ٢٨٦ کتاب «قاف» (بازخوانی سه متن کهن از عصر طلایی نثر فارسی دربارۀ آخرین پیامبر) با صدای یاسین حجازی @ehsanname
Forwarded from احساننامه
صفحه آخر از کتاب «قاف» (بازخوانی سه متن کهن درباره زندگی پیامبر گرامی ما) و حدیثی قابل تامل از پیامبر(ص) به نقل از «شرف النبی» @ehsanname
احساننامه
⛔️اصل باشیم، نه کپی @ehsanname ✍️احسان رضایی: ... چند سالی است که در کنار بازار کتاب رسمی و قانونی ما، یک بازار زیرزمینی و قاچاق هم جریان دارد. این شبکه، کتابها را برمیدارند و با دستگاه ریسوگراف از نو تکثیر میکنند و جلدی هم رویش میزنند و در کنار خیابان…
📚۵۰۰میلیون فروش قاچاقی «انسان خردمند»
@ehsanname
«کتاب قاچاق» اصطلاحی است برای کتابهایی که از روی کتاب اصلی چاپ و تکثیر و فروخته میشود. شبکۀ قاچاق کتاب، هم کتابهای بدون مجوز را تکثیر میکنند و میفروشند و هم عناوین پرفروش بازار نشر را. اینطوری کتاب جدید بدون اینکه کوچکترین سودی به نویسنده/مترجم و ناشر اصلی برسد، فروخته میشود. آنها این کار را یا با استفاده از ناآگاهی مخاطب از کپی بودن کتاب انجام میدهند، یا با این تبلیغ که ادعا میکنند کتابهایشان بدون سانسور و اصل است (در حالی که آنها جز کپی از کتابهای موجود، هیچ کار دیگری نمیکنند).
bit.ly/2qvPwMm
🔸اخیراً اتحادیه ناشران و کتابفروشان موفق شده با همکاری پلیس امنیت، ۵ انبار از این کتابها را با حدود ۱۰۰ تن کتاب به ارزش حدود ۲۰میلیارد تومان قاچاق کشف و توقیف کند.
برای اینکه برآوردی از میزان خسارت این شبکه به ناشران کشور داشته باشید، اظهارات محمدرضا جعفری، مدیر نشر نو را در گفتگو با ایسنا بخوانید: "طبق برآوردها، ما فقط از کتاب «انسان خردمند» (نوشتۀ یووال نوح هراری) بیش از ۵۰۰میلیون تومان متضرر شدهایم. حالا عنوانهای دیگر را بررسی نکردهایم. البته هنوز انبارهایشان کاملاً مشخص نیست و معلوم نیست قبلاً چقدر فروختهاند."
📌 isna.ir/news/97081507690/
@ehsanname
«کتاب قاچاق» اصطلاحی است برای کتابهایی که از روی کتاب اصلی چاپ و تکثیر و فروخته میشود. شبکۀ قاچاق کتاب، هم کتابهای بدون مجوز را تکثیر میکنند و میفروشند و هم عناوین پرفروش بازار نشر را. اینطوری کتاب جدید بدون اینکه کوچکترین سودی به نویسنده/مترجم و ناشر اصلی برسد، فروخته میشود. آنها این کار را یا با استفاده از ناآگاهی مخاطب از کپی بودن کتاب انجام میدهند، یا با این تبلیغ که ادعا میکنند کتابهایشان بدون سانسور و اصل است (در حالی که آنها جز کپی از کتابهای موجود، هیچ کار دیگری نمیکنند).
bit.ly/2qvPwMm
🔸اخیراً اتحادیه ناشران و کتابفروشان موفق شده با همکاری پلیس امنیت، ۵ انبار از این کتابها را با حدود ۱۰۰ تن کتاب به ارزش حدود ۲۰میلیارد تومان قاچاق کشف و توقیف کند.
برای اینکه برآوردی از میزان خسارت این شبکه به ناشران کشور داشته باشید، اظهارات محمدرضا جعفری، مدیر نشر نو را در گفتگو با ایسنا بخوانید: "طبق برآوردها، ما فقط از کتاب «انسان خردمند» (نوشتۀ یووال نوح هراری) بیش از ۵۰۰میلیون تومان متضرر شدهایم. حالا عنوانهای دیگر را بررسی نکردهایم. البته هنوز انبارهایشان کاملاً مشخص نیست و معلوم نیست قبلاً چقدر فروختهاند."
📌 isna.ir/news/97081507690/
Forwarded from احساننامه
✅ خانۀ آهوها
@ehsanname
ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، این اسمی است که برای اهالی ادبیات آشناست. این حاکم معروفِ توس در نیمه اول قرن چهارم، دستور جمعآوری روایات پراکنده از حماسههای ایرانی را داد و «شاهنامه»ای به نثر فراهم کرد که بعدها منبعِ کار فردوسی در سرودن «شاهنامه» معروفش شد. از شاهنامه ابومنصوری فقط بخش مقدمهاش باقی مانده، آن هم به این دلیل که در نسخههای قدیمی شاهنامه فردوسی به عنوان مقدمه آمده و حالا این متن، به عنوان قدیمیترین نمونه نثر فارسی دَری در اختیار ماست. از ابومنصور بن عبدالرزاق، در بعضی از متون تاریخی هم گزارشهایی هست که بر اساس آن، زندگی و زمانهاش را میتوان شناخت (مثلا نگاه کنید به: دانشنامه بزرگ اسلامی، جلد ۶، صفحه ۲۵۷۵). در بین این کتابها و نیز همان مقدمه قدیم شاهنامه، نشانههایی از گرایش ابومنصور به تشیع هست. در کتاب «عیون اخبار الرضا» نوشته شیخ صدوق هم، دو خبر درباره این سپهسالار توسی هست (باب ۶۹، خبرهای ۲ و ۱۱). زمان نگارش این کتاب، فاصله کمی با قتل ابومنصور دارد (قتل ابومنصور در ۳۵۰ قمری اتفاق افتاد و نگارش «عیون اخبار الرضا» را بعد از فوت رکنالدوله دیلمی در ۳۶۶ قمری تخمین زدهاند) و این، به ارزش این روایتها اضافه میکند. این دو خبر، هر دو درباره ارادت ابومنصور به امام هشتم(ع) و اجابت دعایش برای داشتن فرزند در کنار مزار امام است. اما در یکی از این خبرها، داستانی هم درباره پناه آوردن آهوها میخوانیم. روایت چنین است: 👇
@ehsanname
ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیلِ سلیطی گفت: از حاکم رازی، یارِ ابیجعفر عتبی شنیدم که میگفت: مرا ابوجعفر عتبی به رسالت فرستاد نزدِ ابیمنصور بن عبدالرزّاق. چون روزِ پنجشنبه شد، از او اذن خواستم در زیارتِ امام رضا(ع)، گفت: حدیثی با تو گویم از کارِ این مشهد. من در جوانی تعرّض میکردم بر اهلِ این مشهد و راه بر زوّارِ آن میبستم و جامههاشان میربودم. روزی برای صید آنجا رفتم، آهویی را دیدم و [سگ] تازی خود را پی او فرستادم. تازی او را تعقیب میکرد تا آهو به داخل مشهد پناه برد و تازی در مقابل آن ایستاد و نزدیک نمیرفت و من آنچه میکردم که نزدیک شود، نمیشد. چون آهو از جای خود حرکت میکرد تازی آن را دنبال میکرد، تا آهو داخل صحن گردید و تازی در همان موضع ایستاد. چون به دیوار میرسید، میایستاد. آهو در حجرهای داخل شد و من [به دنبالش] داخل شدم و ندیدم. از [همراهم] ابونصر [مقرّی] پرسیدم آهویی که داخل شد کجا رفت؟ گفت ندیدم. جایی که آهو در شده بود، در شدم، پشک و اثر بولِ آهو دیدم و او را نیافتم. با خدا عهد کردم [دیگر] متعرّضِ زوّار نشوم مگر برای خیر. پس از آن هر وقت مرا مشکلی میآمد به زیارت حضرت میرفتم و دعا و زاری میکردم و از خدا حاجت خود میخواستم و خداوند مرحمت میفرمود. از خدا خواستم به من پسری عنایت فرماید، دعایم مستجاب شد. چون به بلوغ رسید او را کشتند. باز به مشهد رفته و از خدا پسری خواستم و خدا دومبار عنایت کرد. و تا حال حاجتی از خدا نخواستهام جز اینکه عطا فرموده، و این همان است که برای من از برکت این مرقد مطهر - خداوند بر ساکنش درود فرستد- به ظهور رسیده.
@ehsanname
ترجمه از محمدصالح بن محمدباقر قزوینی، دانشمند عصر صفوی که این ترجمه را در ۱۰۷۵ قمری انجام داده، چاپ و تصحیحِ انتشارات مسجد جمکران، ۱۳۸۹، جلد دوم، صفحه ۵۶۳ و ۵۶۴
#برچیده_ها
@ehsanname
ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، این اسمی است که برای اهالی ادبیات آشناست. این حاکم معروفِ توس در نیمه اول قرن چهارم، دستور جمعآوری روایات پراکنده از حماسههای ایرانی را داد و «شاهنامه»ای به نثر فراهم کرد که بعدها منبعِ کار فردوسی در سرودن «شاهنامه» معروفش شد. از شاهنامه ابومنصوری فقط بخش مقدمهاش باقی مانده، آن هم به این دلیل که در نسخههای قدیمی شاهنامه فردوسی به عنوان مقدمه آمده و حالا این متن، به عنوان قدیمیترین نمونه نثر فارسی دَری در اختیار ماست. از ابومنصور بن عبدالرزاق، در بعضی از متون تاریخی هم گزارشهایی هست که بر اساس آن، زندگی و زمانهاش را میتوان شناخت (مثلا نگاه کنید به: دانشنامه بزرگ اسلامی، جلد ۶، صفحه ۲۵۷۵). در بین این کتابها و نیز همان مقدمه قدیم شاهنامه، نشانههایی از گرایش ابومنصور به تشیع هست. در کتاب «عیون اخبار الرضا» نوشته شیخ صدوق هم، دو خبر درباره این سپهسالار توسی هست (باب ۶۹، خبرهای ۲ و ۱۱). زمان نگارش این کتاب، فاصله کمی با قتل ابومنصور دارد (قتل ابومنصور در ۳۵۰ قمری اتفاق افتاد و نگارش «عیون اخبار الرضا» را بعد از فوت رکنالدوله دیلمی در ۳۶۶ قمری تخمین زدهاند) و این، به ارزش این روایتها اضافه میکند. این دو خبر، هر دو درباره ارادت ابومنصور به امام هشتم(ع) و اجابت دعایش برای داشتن فرزند در کنار مزار امام است. اما در یکی از این خبرها، داستانی هم درباره پناه آوردن آهوها میخوانیم. روایت چنین است: 👇
@ehsanname
ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیلِ سلیطی گفت: از حاکم رازی، یارِ ابیجعفر عتبی شنیدم که میگفت: مرا ابوجعفر عتبی به رسالت فرستاد نزدِ ابیمنصور بن عبدالرزّاق. چون روزِ پنجشنبه شد، از او اذن خواستم در زیارتِ امام رضا(ع)، گفت: حدیثی با تو گویم از کارِ این مشهد. من در جوانی تعرّض میکردم بر اهلِ این مشهد و راه بر زوّارِ آن میبستم و جامههاشان میربودم. روزی برای صید آنجا رفتم، آهویی را دیدم و [سگ] تازی خود را پی او فرستادم. تازی او را تعقیب میکرد تا آهو به داخل مشهد پناه برد و تازی در مقابل آن ایستاد و نزدیک نمیرفت و من آنچه میکردم که نزدیک شود، نمیشد. چون آهو از جای خود حرکت میکرد تازی آن را دنبال میکرد، تا آهو داخل صحن گردید و تازی در همان موضع ایستاد. چون به دیوار میرسید، میایستاد. آهو در حجرهای داخل شد و من [به دنبالش] داخل شدم و ندیدم. از [همراهم] ابونصر [مقرّی] پرسیدم آهویی که داخل شد کجا رفت؟ گفت ندیدم. جایی که آهو در شده بود، در شدم، پشک و اثر بولِ آهو دیدم و او را نیافتم. با خدا عهد کردم [دیگر] متعرّضِ زوّار نشوم مگر برای خیر. پس از آن هر وقت مرا مشکلی میآمد به زیارت حضرت میرفتم و دعا و زاری میکردم و از خدا حاجت خود میخواستم و خداوند مرحمت میفرمود. از خدا خواستم به من پسری عنایت فرماید، دعایم مستجاب شد. چون به بلوغ رسید او را کشتند. باز به مشهد رفته و از خدا پسری خواستم و خدا دومبار عنایت کرد. و تا حال حاجتی از خدا نخواستهام جز اینکه عطا فرموده، و این همان است که برای من از برکت این مرقد مطهر - خداوند بر ساکنش درود فرستد- به ظهور رسیده.
@ehsanname
ترجمه از محمدصالح بن محمدباقر قزوینی، دانشمند عصر صفوی که این ترجمه را در ۱۰۷۵ قمری انجام داده، چاپ و تصحیحِ انتشارات مسجد جمکران، ۱۳۸۹، جلد دوم، صفحه ۵۶۳ و ۵۶۴
#برچیده_ها
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 در سالگرد درگذشت محمدعلی جمالزاده، نویسندۀ پیشرو، یک ویدیو کوتاه از او ببینید مربوط به دیدار با فرهاد سپهبدی در ۱۰۲سالگی. جمالزاده سه سال بعد از این ویدیو، در ۱۷ آبان ۱۳۷۶ درگذشت @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📸 مزار محمدعلی جمالزاده و همسرش مارگرت فاطمه در قبرستان پتیساکونه، شهر ژنو سوئیس - عکس از ارسطو بهبهانی @ehsanname
🌕چرا جمالزاده نوبل نگرفت؟
@ehsanname
احسان رضایی: آکادمی نوبل هر سال اسناد مربوط به ۵۰ سال قبلش را آزاد میکند و معلوم میشود کاندیداهای هر جایزه در هر سالی چه کسانی بودهاند و برندۀ نهایی چطور انتخاب شده. تا به حال اسناد مربوط نوبل ادبیات ۱۹۰۱ تا ۱۹۶۷ هم منتشر شد و بین آنها، کاندیداهای ایرانی هم دیده میشود.
کاندیداتوری نوبل البته چیز عجیبی نیست. استاد تمام (پروفسور)های دانشگاههای دنیا، دانشمندان معروف و برندگان قبلی نوبل میتوانند هر کسی را به کمیته نوبل پیشنهاد داده و او را کاندیدا کنند. از بین ادیبان ایرانی، محمدعلی جمالزاده هم (حداقل تا ۱۹۶۷) دوبار کاندیدای نوبل ادبی شده بود.
بار اول ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و آرزوی دفنش در کنار زایندهرود داستان شد) از دانشگاه هاروارد، اسم جمالزاده را به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶۵ ثبت کرد. آن سال میخاییل شولوخف برندۀ نوبل شد.
دو سال بعد، احسان یارشاطر از دانشگاه تهران اسم جمالزاده را برای نوبل ادبیات ۱۹۶۷ پیشنهاد داد. اسامی بقیه کاندیداهای نوبل آن سال، نشان میدهد جمالزاده وارد چه رقابت سنگینی شده بوده: خورخه لوییس بورخس، جیآرآر تالکین، گراهام گرین، میگل آنخل آستوریاس (برندۀ نوبل آن سال)، ساموئل بکت (برندۀ نوبل ۱۹۶۹)، پابلو نرودا (برندۀ نوبل ۱۹۷۱)، ازرا پاوند، ژرژ سیمنون، اوژن یونسکو، آلبرتو موراویا و... با این حال خود جمالزاده معتقد است او رقابت را نه به این اسامی، که به یک دلیل دیگر واگذار کرده.
آن سال یک ایرانی دیگر هم به اسم بسیج خلخالی از طرف صادق رضازاده شفق، استاد تاریخ ادبیات در دانشگاه تهران و سناتور، نامزد شده بود. محمدقلی بسیج خلخالی (۱۲۹۷-۱۳۷۴) شاعری است که معروفترین اثرش منظومهای در ستایش آبراهام لینکلن است؛ جمالزاده (در کتاب «اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸) مدعی است شانس نوبل بردنش زیاد بوده ولی دربار پهلوی از او حمایت نکرده، چون میخواسته بسیج خلخالی برنده شود. روایت جمالزاده با وجود آن همه رقبای بزرگ البته خالی از اغراق به نظر نمیرسد، اما نثر شیرین جمالزاده خواندنی است:
@ehsanname
✍️ سالیان بسیار پیش از این، از دوست واقعا خوب و صدیق و بسیار فعالم در کار ادب، آقای دکتر یارشاطر نامهای در ژنو به دستم رسید، حاکی بر اینکه ایرانشناس معروف دانمارکی (نام این مرد اکنون در خاطرم نیست) از دانمارک به نیویورک، به او نوشته است که اگر جمالزاده داوطلب جایزه ادبی نوبل بشود، چون خودم هم از اعضای کمیته ادبی این جایزه هستم، گمان میکنم بینتیجه نباشد. قبول کردم و به خودم گفتم اگر آرزو بر جوان عیب نیست، چرا بر پیرانِ سالخورده عیب باشد و طولی نکشید که از طرف اداره جایزه نوبل، نامهای چاپی (با سه امضاء) در ژنو به دستم رسید که شرایط مقدماتی آن کار را برایم نوشته بودند و معلوم شد قبل از همه چیز سه تن از معاریفِ اساتید بافضل و کمال ایرانی باید داوطلب را معرفی نمایند. معلوم شد آرزویم نه تنها عیب نیست، بلکه ممکن است بینتیجه هم نباشد. لهذا به دوستان محترم، کتباً مطلب را به عرض رساندم. از جناب دکتر علیاکبر سیاسی (رییس دانشگاه تهران) نامهای رسید که آنچه را خواسته بودی تهیه نمودم و به کمیته ادبی نوبل فرستادم... جای امیدواری بود که رفته رفته، کار چنان که مطلوب است جامه عملی بپوشد. ولی در همان ایام، روزنامه «ژورنال دو تهران» که به زبان فرانسه از طرف روزنامه «اطلاعات» در تهران به طبع میرسد، به دستم رسید و در همان صفحه اول به خط درشت دیده شد که از طرف ایران و ایرانیان و با سفارش و توصیه مخصوص پادشاه ایران، یک تن از دانشمندان ایران از اهالی آذربایجان را که در کار نظم و شاعری است و کتاب منظومی به صورت شاهنامه فردوسی با عنوان «حماسه هیزمشکن» دربارۀ خدمات فرانکلین امریکایی به عمل آورده است [در اصل«حماسه هیزمشکن» دربارۀ آبراهام لینکلن است] را داوطلب جایزه معرفی کردهاند. فوراً دستگیرم شد که هوا پس است و هرچند آرزو بر پیران هم عیب نیست، ولی اصرار، زشت و ناپسند است و عقل حکم میکند که بهتر است طریق عقبنشینی اختیار شود.
بعدها از یک نفر از هموطنان که اهل ادب و فهیم بود و در مراجعت از سوئد در ژنو به دیدنم آمد، شنیدم که کمیته نوبل، به او به رسم گلهمندی گفته بودند که چرا نمایندگان سیاسی ایران اینهمه اصرار دارند که جایزه به مؤلف «حاسه هیزمشکن» داده شود؟ و چنان فهمیدم که خود این شخص محترم که در کار مطبوعات و سیاست دارای شهرتی بود، خود را به سوئد رسانیده بود که داوطلبی خود را به کمیته اطلاع دهد.
خلاصه مقال آنکه جمالزاده یک بار دیگر در طول عمر دور و درازش نزد خود گفت: این غم هم در عاشقی بالای غمهای دیگر.
bit.ly/2SRXrkp
🔻برگی از کتاب «حماسه هیزمشکن» و تصویر آبراهام لینکلن در قالب یک مینیاتور ایرانی
@ehsanname
احسان رضایی: آکادمی نوبل هر سال اسناد مربوط به ۵۰ سال قبلش را آزاد میکند و معلوم میشود کاندیداهای هر جایزه در هر سالی چه کسانی بودهاند و برندۀ نهایی چطور انتخاب شده. تا به حال اسناد مربوط نوبل ادبیات ۱۹۰۱ تا ۱۹۶۷ هم منتشر شد و بین آنها، کاندیداهای ایرانی هم دیده میشود.
کاندیداتوری نوبل البته چیز عجیبی نیست. استاد تمام (پروفسور)های دانشگاههای دنیا، دانشمندان معروف و برندگان قبلی نوبل میتوانند هر کسی را به کمیته نوبل پیشنهاد داده و او را کاندیدا کنند. از بین ادیبان ایرانی، محمدعلی جمالزاده هم (حداقل تا ۱۹۶۷) دوبار کاندیدای نوبل ادبی شده بود.
بار اول ریچارد نلسون فرای، ایرانشناس معروف (همان که عید۹۳ درگذشت و آرزوی دفنش در کنار زایندهرود داستان شد) از دانشگاه هاروارد، اسم جمالزاده را به عنوان نامزد نوبل ادبیات ۱۹۶۵ ثبت کرد. آن سال میخاییل شولوخف برندۀ نوبل شد.
دو سال بعد، احسان یارشاطر از دانشگاه تهران اسم جمالزاده را برای نوبل ادبیات ۱۹۶۷ پیشنهاد داد. اسامی بقیه کاندیداهای نوبل آن سال، نشان میدهد جمالزاده وارد چه رقابت سنگینی شده بوده: خورخه لوییس بورخس، جیآرآر تالکین، گراهام گرین، میگل آنخل آستوریاس (برندۀ نوبل آن سال)، ساموئل بکت (برندۀ نوبل ۱۹۶۹)، پابلو نرودا (برندۀ نوبل ۱۹۷۱)، ازرا پاوند، ژرژ سیمنون، اوژن یونسکو، آلبرتو موراویا و... با این حال خود جمالزاده معتقد است او رقابت را نه به این اسامی، که به یک دلیل دیگر واگذار کرده.
آن سال یک ایرانی دیگر هم به اسم بسیج خلخالی از طرف صادق رضازاده شفق، استاد تاریخ ادبیات در دانشگاه تهران و سناتور، نامزد شده بود. محمدقلی بسیج خلخالی (۱۲۹۷-۱۳۷۴) شاعری است که معروفترین اثرش منظومهای در ستایش آبراهام لینکلن است؛ جمالزاده (در کتاب «اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد ۴، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸) مدعی است شانس نوبل بردنش زیاد بوده ولی دربار پهلوی از او حمایت نکرده، چون میخواسته بسیج خلخالی برنده شود. روایت جمالزاده با وجود آن همه رقبای بزرگ البته خالی از اغراق به نظر نمیرسد، اما نثر شیرین جمالزاده خواندنی است:
@ehsanname
✍️ سالیان بسیار پیش از این، از دوست واقعا خوب و صدیق و بسیار فعالم در کار ادب، آقای دکتر یارشاطر نامهای در ژنو به دستم رسید، حاکی بر اینکه ایرانشناس معروف دانمارکی (نام این مرد اکنون در خاطرم نیست) از دانمارک به نیویورک، به او نوشته است که اگر جمالزاده داوطلب جایزه ادبی نوبل بشود، چون خودم هم از اعضای کمیته ادبی این جایزه هستم، گمان میکنم بینتیجه نباشد. قبول کردم و به خودم گفتم اگر آرزو بر جوان عیب نیست، چرا بر پیرانِ سالخورده عیب باشد و طولی نکشید که از طرف اداره جایزه نوبل، نامهای چاپی (با سه امضاء) در ژنو به دستم رسید که شرایط مقدماتی آن کار را برایم نوشته بودند و معلوم شد قبل از همه چیز سه تن از معاریفِ اساتید بافضل و کمال ایرانی باید داوطلب را معرفی نمایند. معلوم شد آرزویم نه تنها عیب نیست، بلکه ممکن است بینتیجه هم نباشد. لهذا به دوستان محترم، کتباً مطلب را به عرض رساندم. از جناب دکتر علیاکبر سیاسی (رییس دانشگاه تهران) نامهای رسید که آنچه را خواسته بودی تهیه نمودم و به کمیته ادبی نوبل فرستادم... جای امیدواری بود که رفته رفته، کار چنان که مطلوب است جامه عملی بپوشد. ولی در همان ایام، روزنامه «ژورنال دو تهران» که به زبان فرانسه از طرف روزنامه «اطلاعات» در تهران به طبع میرسد، به دستم رسید و در همان صفحه اول به خط درشت دیده شد که از طرف ایران و ایرانیان و با سفارش و توصیه مخصوص پادشاه ایران، یک تن از دانشمندان ایران از اهالی آذربایجان را که در کار نظم و شاعری است و کتاب منظومی به صورت شاهنامه فردوسی با عنوان «حماسه هیزمشکن» دربارۀ خدمات فرانکلین امریکایی به عمل آورده است [در اصل«حماسه هیزمشکن» دربارۀ آبراهام لینکلن است] را داوطلب جایزه معرفی کردهاند. فوراً دستگیرم شد که هوا پس است و هرچند آرزو بر پیران هم عیب نیست، ولی اصرار، زشت و ناپسند است و عقل حکم میکند که بهتر است طریق عقبنشینی اختیار شود.
بعدها از یک نفر از هموطنان که اهل ادب و فهیم بود و در مراجعت از سوئد در ژنو به دیدنم آمد، شنیدم که کمیته نوبل، به او به رسم گلهمندی گفته بودند که چرا نمایندگان سیاسی ایران اینهمه اصرار دارند که جایزه به مؤلف «حاسه هیزمشکن» داده شود؟ و چنان فهمیدم که خود این شخص محترم که در کار مطبوعات و سیاست دارای شهرتی بود، خود را به سوئد رسانیده بود که داوطلبی خود را به کمیته اطلاع دهد.
خلاصه مقال آنکه جمالزاده یک بار دیگر در طول عمر دور و درازش نزد خود گفت: این غم هم در عاشقی بالای غمهای دیگر.
bit.ly/2SRXrkp
🔻برگی از کتاب «حماسه هیزمشکن» و تصویر آبراهام لینکلن در قالب یک مینیاتور ایرانی
Forwarded from نوشتههای یک نویسنده کوچک
این صفحه، اواخر جنایت و مکافات داستایفسکی است که از کتابخانه دانشگاه گرفتم. معلوم است اول یک پسری قرضش گرفته بوده و بعدش یک دختر.
پسر نوشته: این زن ها هیچ وقت نخواهند فهمید
دختر بعدش نوشته: الان از بدبختیته یا احساس بزرگی میکنی؟
پسر نوشته: این زن ها هیچ وقت نخواهند فهمید
دختر بعدش نوشته: الان از بدبختیته یا احساس بزرگی میکنی؟
🔹نوید شکراللهی: نه کاری به افت غمانگیز کیفیت محتوای همشهری داستان در این شماره دارم، نه همهٔ پولهایی که گوشه و کنار مملکت حیف و میل میشه. فقط بابت تلف شدن این ۷ صفحه کاغذ و درخت و همون یهذره مالیات شهروندان تهران به شهرداری غصه میخورم.
twitter.com/shokrollahin/status/1060311097717211136
twitter.com/shokrollahin/status/1060311097717211136