Forwarded from دین، فرهنگ، جامعه | محسنحسام مظاهری (محسن حسام مظاهری)
🔶بسته پیشنهادی از تازهترین آثار منتشرشده در حوزهی عاشورا
(منتشرشده در سالهای 96 و 97)🔶
✍محسن حسام مظاهری
طبق سنت هرسال، در آستانهی ماه محرم، فهرستی از تازهترین کتابهایی که با موضوع امامحسین و عاشورا به زبان فارسی منتشر شده و با رصد مستمری که در آثار این حوزه دارم، دیدهام و بهنظرم برتر بودهاند را معرفی میکنم.
1
[مقتل]
📗«ترجمهی وقعة الطف»
محمدهادی یوسفی غروی
محمدصادق روحانی
کتاب طه
مقتل الحسین ابومخنف یکی از نامدارترین و معتبرترین منابع اولیهی تاریخ عاشوراست که متاسفانه اصل آن در گذر زمان از دست رفته است و تنها به نقل قولهای طبری از آن دسترسی داریم. برخی محققان کوشیدهاند با گردآوری همین برشهای نقل قول، آن مقتل را بازسازی کنند. ازجمله آقای یوسفی غروی در «وقعة الطف» و دکتر حجتالله جودکی در «مقتل الحسین ابومخنف». به تازگی ترجمهی جدیدی از وقعة الطف منتشر شده است. این ترجمه خصوصاً نمایهی خوبی دارد که به کار محققان میآید.
2
[مجموعه روایت]
📗 «رستخیز»
گروه نویسندگان
دبیر مجموعه: نفیسه مرشدزاده
نشر اطراف
«رستخیز» دومین کتاب از مجموعه روایتهای روضه است. سال گذشته، کتاب نخست این مجموعه با نام «کآشوب» منتشر شد که با استقبال خوبی روبهرو شد. در این دو کتاب، جمعاً بیش از چهل نفر از نویسندگان تجربهی شرکت در روضه و مواجههشان با مقوله عاشورا و امامحسین(ع) را روایت کردهاند. تنوع این روایتها و مواجههها، کاشوب و رستخیز را به کتابهایی خواندنی تبدیل کرده است.
3
[مجموعه شعر]
📗 «اربعین مرثیه»
بنیاد دعبل خزاعی
نشر سپیدهباوران
تدوین مجموعه گزیده اشعار عاشورایی، کار متداولی است و بسیار انجام شده. اما اینکه گروهی از کارشناسان ادبیات مذهبی با امتیازدهی از بین صدها شعر، چهل قطعه را انتخاب کنند، برای نخستینبار رخ داده است. اربعین مرثیه، ماحصل عقل جمعی 40 شاعر و کارشناس ادبیات مذهبی است. علاوه بر مخاطبان عام، این کتاب برای محققان ادبیات دادههای ارزشمندی دارد.
4
[پژوهش مردمشناختی]
📗 «تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا»
محمد مشهدی نوشآبادی
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب، ماحصل پژوهشی در بررسی نقش متصوفه، قلندریه و اهل فتوت در آیینهای عزاداری عاشورا است. فرضیه اصلی کتاب این است که صوفیه در شکلگیری و تکوین بسیاری از آیینهای عزاداری بهطور اساسی و تعیینکننده اثرگذار بوده و بسیاری از آیینها و عناصر عزاداری یا بهکلی صوفیانه است یا اینکه صوفیان واسطهی انتقال آن از فرهنگ ایرانی و شرقی به فرهنگ شیعی و اسلامی بودهاند.
5
[پژوهش تاریخ اجتماعی]
📗 «تراژدی جهان اسلام» (3 جلد)
محسن حسام مظاهری
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب، محصول پژوهشی در روایتها و گزارشهای سفرنامهنویسان، مستشرقان و ایرانشناسان دربارهی عزاداری مذهبی شیعیان ایرانی است. در این کتاب، که نگارش آن هفت سال به طول انجامیده، گزارشها و تحلیلهای بیش از 180 نفر به ترتیب تاریخی، آورده شده و نقد و بررسی شده است.
6
[پژوهش جامعهشناختی]
📗 هیئتهای عزاداری در جامعه ایران
جبار رحمانی
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب مجموعه مقالاتی است با موضوع تحلیل جامعهشناسانهی پدیدهی هیئتهای مذهبی. وجه اشتراک مقالات، بررسی هیئتها بهمثابهی «جماعت آیینی» است که به باور نویسنده، محصول مواجههی وجدان جمعی شیعی با جهان مدرن و افول ساختارهای جماعتی سنتی اند.
7
[نثر ادبی]
📗 «نیمروز دهم»
م. مؤید
شرکت چاپ و نشر بینالملل
از آقای مؤید، پیشتر کتاب «حسینِ علی» منتشر شده بود و این کتاب به نوعی دنبالهی آن محسوب میشود. از ویژگیهای قلم ایشان، اهتمام در سرهنویسی است که سبب شده روایت ایشان از واقعهی عاشورا، طعمی متفاوت و رنگ فارسی اصیل پیدا کند.
8
[پژوهش تاریخی]
📗 «مهاجر راه اصلاح»
مهدی کمپانی زارع
نشر نگاه معاصر
این کتاب، همانگونه که از نامش برمیآید، را باید نوعی تحلیل «اصلاحطلبانه» از واقعهی عاشورا دانست. نویسنده پس از بررسی سیر زندگانی امام، اشارهای کوتاه به چند نظریه در هدفشناسی حرکت امام میکند و سپس به شرح نظریهی مختار خود با نام «هجرت به قصد اصلاح» میپردازد.
9
[پژوهش تاریخی]
📗 «روایت عاشورا»
محمدابراهیم آیتی
بهکوشش مهدی انصاری قمی
کتابستان
مرحوم آیتی از محققان دینی و عاشوراپژوهان سختکوش معاصر است و کتاب «بررسی تاریخ عاشورا»ی او از مشهورترین کتابها در تحلیل عاشورا محسوب میشود. علاوه بر این کتاب، از ایشان یادداشتها و نوشتههای پراکندهی فراوانی در باب عاشورا موجود است که مغفول مانده بود. حالا خوشبختانه مجموعه این مطالب توسط آقای انصاری قمی تدوین و منتشر شده است.
10
[داستان]
📗 «سه روایت از مردی که خدا دوست داشت او را کشته ببیند»
داوود غفارزادگان
انتشارات کتاب نیستان
#پیشنهاد_کتاب
@mohsenhesammazaheri
(منتشرشده در سالهای 96 و 97)🔶
✍محسن حسام مظاهری
طبق سنت هرسال، در آستانهی ماه محرم، فهرستی از تازهترین کتابهایی که با موضوع امامحسین و عاشورا به زبان فارسی منتشر شده و با رصد مستمری که در آثار این حوزه دارم، دیدهام و بهنظرم برتر بودهاند را معرفی میکنم.
1
[مقتل]
📗«ترجمهی وقعة الطف»
محمدهادی یوسفی غروی
محمدصادق روحانی
کتاب طه
مقتل الحسین ابومخنف یکی از نامدارترین و معتبرترین منابع اولیهی تاریخ عاشوراست که متاسفانه اصل آن در گذر زمان از دست رفته است و تنها به نقل قولهای طبری از آن دسترسی داریم. برخی محققان کوشیدهاند با گردآوری همین برشهای نقل قول، آن مقتل را بازسازی کنند. ازجمله آقای یوسفی غروی در «وقعة الطف» و دکتر حجتالله جودکی در «مقتل الحسین ابومخنف». به تازگی ترجمهی جدیدی از وقعة الطف منتشر شده است. این ترجمه خصوصاً نمایهی خوبی دارد که به کار محققان میآید.
2
[مجموعه روایت]
📗 «رستخیز»
گروه نویسندگان
دبیر مجموعه: نفیسه مرشدزاده
نشر اطراف
«رستخیز» دومین کتاب از مجموعه روایتهای روضه است. سال گذشته، کتاب نخست این مجموعه با نام «کآشوب» منتشر شد که با استقبال خوبی روبهرو شد. در این دو کتاب، جمعاً بیش از چهل نفر از نویسندگان تجربهی شرکت در روضه و مواجههشان با مقوله عاشورا و امامحسین(ع) را روایت کردهاند. تنوع این روایتها و مواجههها، کاشوب و رستخیز را به کتابهایی خواندنی تبدیل کرده است.
3
[مجموعه شعر]
📗 «اربعین مرثیه»
بنیاد دعبل خزاعی
نشر سپیدهباوران
تدوین مجموعه گزیده اشعار عاشورایی، کار متداولی است و بسیار انجام شده. اما اینکه گروهی از کارشناسان ادبیات مذهبی با امتیازدهی از بین صدها شعر، چهل قطعه را انتخاب کنند، برای نخستینبار رخ داده است. اربعین مرثیه، ماحصل عقل جمعی 40 شاعر و کارشناس ادبیات مذهبی است. علاوه بر مخاطبان عام، این کتاب برای محققان ادبیات دادههای ارزشمندی دارد.
4
[پژوهش مردمشناختی]
📗 «تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا»
محمد مشهدی نوشآبادی
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب، ماحصل پژوهشی در بررسی نقش متصوفه، قلندریه و اهل فتوت در آیینهای عزاداری عاشورا است. فرضیه اصلی کتاب این است که صوفیه در شکلگیری و تکوین بسیاری از آیینهای عزاداری بهطور اساسی و تعیینکننده اثرگذار بوده و بسیاری از آیینها و عناصر عزاداری یا بهکلی صوفیانه است یا اینکه صوفیان واسطهی انتقال آن از فرهنگ ایرانی و شرقی به فرهنگ شیعی و اسلامی بودهاند.
5
[پژوهش تاریخ اجتماعی]
📗 «تراژدی جهان اسلام» (3 جلد)
محسن حسام مظاهری
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب، محصول پژوهشی در روایتها و گزارشهای سفرنامهنویسان، مستشرقان و ایرانشناسان دربارهی عزاداری مذهبی شیعیان ایرانی است. در این کتاب، که نگارش آن هفت سال به طول انجامیده، گزارشها و تحلیلهای بیش از 180 نفر به ترتیب تاریخی، آورده شده و نقد و بررسی شده است.
6
[پژوهش جامعهشناختی]
📗 هیئتهای عزاداری در جامعه ایران
جبار رحمانی
نشر آرما (از سری کتابهای سرو)
این کتاب مجموعه مقالاتی است با موضوع تحلیل جامعهشناسانهی پدیدهی هیئتهای مذهبی. وجه اشتراک مقالات، بررسی هیئتها بهمثابهی «جماعت آیینی» است که به باور نویسنده، محصول مواجههی وجدان جمعی شیعی با جهان مدرن و افول ساختارهای جماعتی سنتی اند.
7
[نثر ادبی]
📗 «نیمروز دهم»
م. مؤید
شرکت چاپ و نشر بینالملل
از آقای مؤید، پیشتر کتاب «حسینِ علی» منتشر شده بود و این کتاب به نوعی دنبالهی آن محسوب میشود. از ویژگیهای قلم ایشان، اهتمام در سرهنویسی است که سبب شده روایت ایشان از واقعهی عاشورا، طعمی متفاوت و رنگ فارسی اصیل پیدا کند.
8
[پژوهش تاریخی]
📗 «مهاجر راه اصلاح»
مهدی کمپانی زارع
نشر نگاه معاصر
این کتاب، همانگونه که از نامش برمیآید، را باید نوعی تحلیل «اصلاحطلبانه» از واقعهی عاشورا دانست. نویسنده پس از بررسی سیر زندگانی امام، اشارهای کوتاه به چند نظریه در هدفشناسی حرکت امام میکند و سپس به شرح نظریهی مختار خود با نام «هجرت به قصد اصلاح» میپردازد.
9
[پژوهش تاریخی]
📗 «روایت عاشورا»
محمدابراهیم آیتی
بهکوشش مهدی انصاری قمی
کتابستان
مرحوم آیتی از محققان دینی و عاشوراپژوهان سختکوش معاصر است و کتاب «بررسی تاریخ عاشورا»ی او از مشهورترین کتابها در تحلیل عاشورا محسوب میشود. علاوه بر این کتاب، از ایشان یادداشتها و نوشتههای پراکندهی فراوانی در باب عاشورا موجود است که مغفول مانده بود. حالا خوشبختانه مجموعه این مطالب توسط آقای انصاری قمی تدوین و منتشر شده است.
10
[داستان]
📗 «سه روایت از مردی که خدا دوست داشت او را کشته ببیند»
داوود غفارزادگان
انتشارات کتاب نیستان
#پیشنهاد_کتاب
@mohsenhesammazaheri
🎨 وقتی نویسندهها نقاش میشوند
@ehsanname
برت بریتن (Burt Britton) اسم منتقد بخش ادبیات در کتابفروشی استرند نیویورک است. البته او شهرتش را از جای دیگری آورده. اینکه او بعد از اینکه یک شب در شادخواری با دوستش نورمن میلر، نویسندۀ معروف آمریکایی توانست از او یک سلف-پرتره بگیرد، به فکر افتاد از بقیۀ نویسندگان معروف هم بخواهد که خودشان را نقاشی کنند. عجیب اینکه تعداد زیادی از مشاهیر دعوت او را پذیرفتند. علاوه بر آمریکاییها، حتی نویسندگان غیرآمریکایی مثل اکتاویو پاز، استالونه کالپینو، ژرژ سیمنون، کولو آبه، ... هم در بازی او شرکت کردند و حتیتر خورخه لوییس بورخس هم در عین نابینایی برایش سلف-پرتره کشید. بریتن سال ۱۹۷۶ مجموعهای از این ششصد و اندی پرتره را در قالب کتاب منتشر کرد و سال ۲۰۰۹ هم تعدادی از آنها را در حراج فروخت. مجموعهای غریب که نشان میداد نویسندگان مشهور خودشان را چطور میدیدند.
bit.ly/2PpdhjN
📌تعدادی از سلف-پرترههای مجموعه بریتن را در سایت مجله «پاریس ریویو» میتوانید ببینید:
https://www.theparisreview.org/blog/2016/03/24/an-indulgence-of-authors-self-portraits/
🔻یکی از بامزهترینهایش سلف-پرتره بورخس است که خودش را به شکل هزارتویی تصویر کرده:
@ehsanname
برت بریتن (Burt Britton) اسم منتقد بخش ادبیات در کتابفروشی استرند نیویورک است. البته او شهرتش را از جای دیگری آورده. اینکه او بعد از اینکه یک شب در شادخواری با دوستش نورمن میلر، نویسندۀ معروف آمریکایی توانست از او یک سلف-پرتره بگیرد، به فکر افتاد از بقیۀ نویسندگان معروف هم بخواهد که خودشان را نقاشی کنند. عجیب اینکه تعداد زیادی از مشاهیر دعوت او را پذیرفتند. علاوه بر آمریکاییها، حتی نویسندگان غیرآمریکایی مثل اکتاویو پاز، استالونه کالپینو، ژرژ سیمنون، کولو آبه، ... هم در بازی او شرکت کردند و حتیتر خورخه لوییس بورخس هم در عین نابینایی برایش سلف-پرتره کشید. بریتن سال ۱۹۷۶ مجموعهای از این ششصد و اندی پرتره را در قالب کتاب منتشر کرد و سال ۲۰۰۹ هم تعدادی از آنها را در حراج فروخت. مجموعهای غریب که نشان میداد نویسندگان مشهور خودشان را چطور میدیدند.
bit.ly/2PpdhjN
📌تعدادی از سلف-پرترههای مجموعه بریتن را در سایت مجله «پاریس ریویو» میتوانید ببینید:
https://www.theparisreview.org/blog/2016/03/24/an-indulgence-of-authors-self-portraits/
🔻یکی از بامزهترینهایش سلف-پرتره بورخس است که خودش را به شکل هزارتویی تصویر کرده:
📸آرش صادقبیگی و تحریریه «همشهری داستان» در آخرین خروجی. نسیم مرعشی در اینستاگرامش از رفتن تحریریه این مجله بعد از واگذاری مجلات همشهری خبر داده. شماره مهر۹۷ آخرین شمارۀ «داستان» فعلی است @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 امروز دکتر جلال خالقی مطلق، برجستهترین شاهنامهشناس حال حاضر ۸۱ساله شد. کار بزرگ او انجام تصحیحی جدید و علمی از شاهنامه است. او در این مصاحبه درباره کارش توضیح میدهد @ehsanname
❗️از عجایب بازار کتاب ما یکی هم این است که با قیمت کتاب جدیدِ صابر ابر میشود دو دوره ۱۰جلدی پالتویی «کلیدر» محمود دولتآبادی خرید! @ehsanname
📕باب وودوارد، روزنامهنگار مشهور و کهنهکار «واشنگتن پست»، کسی که نیم قرن پیش ماجرای واترگیت (شنود غیرقانونی ستاد انتخاباتی حزب رقیب) را افشا کرد و باعث استعفای ریچارد نیکسون از ریاستجمهوری آمریکا شد، حالا سراغ دونالد ترامپ رفته. کتاب «وحشت: ترامپ در کاخ سفید» دیروز سهشنبه همزمان با سالگرد حملات ١١ سپتامبر منتشر شد و تمام یک میلیون نسخهاش در همان روز اول فروش رفت. (bit.ly/2CKJD7h) این کتاب بر اساس هزاران ساعت مصاحبه ضبط شده با شاهدان عینی از جمله کارکنان پیشین و سیاستمداران ارشد تهیه شده. نقلقولهایی که روزنامه «واشنگتن پست» قبلاً از این کتاب منتشر کرده بود نشان میدهد کتاب تصویری از هرج و مرج گسترده و اتفاقات عجیب و غریب در کاخ سفید ترامپ را روایت میکند و اطلاعاتی مثل نقشهٔ ترور بشار اسد را شامل است. این کتاب آن قدر مهم است که قبل از انتشارش وزیر دفاع، رییس دفتر ترامپ و سخنگوی کاخ سفید آن را محکوم کرده و سراسر آن را دروغ و خیالبافی توصیف کردند. خود ترامپ هم چندین بار در برابر کتاب موضع گرفته و آن را «تقلبی و ساختگی» خوانده. ترامپ خواستار تغییر قوانین برای محدود کردن انتشار چنین کتابهایی شده. یک نکتۀ جالب درباره این کتاب، خبری است درباره ترجمۀ آن که یک روز قبل از انتشار کتاب در آمریکا منتشر شد! (مثلا اینجا http://tn.ai/1824996) رقابت ناشرها برای ترجمۀ سریعتر کتابهایی که حدس میزنند فروش خوبی داشته باشد، از ویژگیهای خاص بازار کتاب ماست.
@ehsanname
@ehsanname
احساننامه
📸آرش صادقبیگی و تحریریه «همشهری داستان» در آخرین خروجی. نسیم مرعشی در اینستاگرامش از رفتن تحریریه این مجله بعد از واگذاری مجلات همشهری خبر داده. شماره مهر۹۷ آخرین شمارۀ «داستان» فعلی است @ehsanname
bit.ly/2C4n4Ki
➖در واکنش به پست اینستاگرامی خانم نسیم مرعشی دربارۀ آخرین خروجی مجله «همشهری داستان»، آقای رزاقی بهار، مدیر جدید مجلات همشهری در توئیترشان نوشته بود: «از تیم خوب خواهش کردیم بمانید، خواهش کردیم کمک کنند. گفتیم رفته رفته شرایط بهتر میشود و ما هم حقوق دوستان را افزایش میدهیم. اما به هر دلیلی قبول نکردند. حالا هم کلی فوش میخوریم.» این توئیت بعد از تذکری که دیگران در مورد تفاوت «فوش» و «فحش» دادند حذف شد، اما توئیت بعدی آقای رزاقی بهار، همه چیز را توضیح میدهد: «یکی از دلایل اصلی جابجاییهای سردبیران مجلات همشهری، عدم همکاری آنها با توجه به شرایط جدید بود. شرایط جدید توان پرداخت مبالغ مانند گذشته را نداشت اما صادقانه حداقل علاقهمند با کار کردن ۶ سردبیر گذشته بودیم. امیدوارم دیگر همکاران مجلات در کنار ما باشند.» (bit.ly/2QpmBpk)
مدیر جدید هشت مجلۀ همشهری (جوان، دانستنیها، داستان، ۲۴، سرنخ، بچهها، تندرستی و سرزمین من) در «شرایط جدید» تصمیم به حذف تحریریه مجلات گرفته و از سردبیران یا دبیر تحریریههای فعلی خواسته تا با رقمی کمتر از قبل با او کار کنند و توصیهاش هم این بوده که مطالب را به صورت حق التحریری سفارش بدهند. اتفاقی که مورد قبول هیچکدام از هشت تحریریه موجود قرار نگرفته و همگی ترجیح دادهاند تا طبق قراردادهایشان، آخرین شماره را در شهریورماه منتشر کرده و بعد مسئولیت را به افراد جدید واگذار کنند. به این ترتیب، حدود صد خبرنگار، یکجا بیکار میشوند.
این وضعیت نیروی انسانی، دقیقاً از متن قرارداد همشهری برای واگذاری مجلاتش میآید. خودتان میتوانید قرارداد را بخوانید و ببینید که چطور در مورد همه چیز شرایط با دقت و وسواس تعیین شده، جز نیروی انسانی. بند ۴، ماده ۴-۳ این قرارداد به آقای رزاقی بهار «توصیه» کرده از نیروهای فعلی استفاده کند و تازه در آن صورت هم «مجری و کارفرما تعهدی نسبت به سوابق قبلی آنها ندارد»؛ خلاص. همین یک بند از این قرارداد، به وضوح جایگاه خبرنگاران و اهالی قلم را در ذهن و ضمیر بعضی از مسئولان نشان میدهد.
http://hamshahrionline.ir/details/414865/
دربارۀ این قرارداد عجیب، که شاید در تاریخ مطبوعات ایران بی سابقه باشد، قبلاً دوستان مجلات همشهری همه چیز را توضیح دادهاند. میتوانید مطالب زیر را بخوانید و اگر حوصلۀ خواندن تمامشان را هم ندارید، فقط رشته توئیت علی سیفالهی را ببینید:
🔹رشته توئیت یحیی نطنزی (جانشین سردبیر «۲۴») در نقد قرارداد واگذاری:
twitter.com/YahyaNatanzi/status/1034119583932788737
🔸رشته توئیت محسن ظهوری (دبیر تحریریه «سرزمین من») در نقد قرارداد:
twitter.com/MohsenZohouri/status/1034497635749699585
🔹رشته توئیت علی سیف الهی (عضو تحریریه «۲۴» و «دانستنیها») در نقد دلایل واگذاری:
twitter.com/Aliseyfollahi/status/1034753141009514496
🔸یادداشت نسیم مرعشی (عضو تحریریه «داستان») دربارۀ آخرین خروجی مجله:
https://www.instagram.com/p/BnjRPWVgwbn
🔹و بالاخره رشته توئیت آرش صادقبیگی (سردبیر «داستان») در پاسخ به همان توئیت آقای رزاقی بهار:
twitter.com/khabegeran/status/1039012234356318208
🔻این هم پست اینستاگرامی علی رزاقی بهار در ۱۷ مرداد۹۷ که به همکاران تنها نشریهای که تاکنون منتشر کرده (بارثاوا) وعدۀ حل مشکلات مالی داده. مسئولان همشهری میگویند قرارداد با او برای رفع مشکل مالی مجلات است. برایشان آرزوی موفقیت داریم.
➖در واکنش به پست اینستاگرامی خانم نسیم مرعشی دربارۀ آخرین خروجی مجله «همشهری داستان»، آقای رزاقی بهار، مدیر جدید مجلات همشهری در توئیترشان نوشته بود: «از تیم خوب خواهش کردیم بمانید، خواهش کردیم کمک کنند. گفتیم رفته رفته شرایط بهتر میشود و ما هم حقوق دوستان را افزایش میدهیم. اما به هر دلیلی قبول نکردند. حالا هم کلی فوش میخوریم.» این توئیت بعد از تذکری که دیگران در مورد تفاوت «فوش» و «فحش» دادند حذف شد، اما توئیت بعدی آقای رزاقی بهار، همه چیز را توضیح میدهد: «یکی از دلایل اصلی جابجاییهای سردبیران مجلات همشهری، عدم همکاری آنها با توجه به شرایط جدید بود. شرایط جدید توان پرداخت مبالغ مانند گذشته را نداشت اما صادقانه حداقل علاقهمند با کار کردن ۶ سردبیر گذشته بودیم. امیدوارم دیگر همکاران مجلات در کنار ما باشند.» (bit.ly/2QpmBpk)
مدیر جدید هشت مجلۀ همشهری (جوان، دانستنیها، داستان، ۲۴، سرنخ، بچهها، تندرستی و سرزمین من) در «شرایط جدید» تصمیم به حذف تحریریه مجلات گرفته و از سردبیران یا دبیر تحریریههای فعلی خواسته تا با رقمی کمتر از قبل با او کار کنند و توصیهاش هم این بوده که مطالب را به صورت حق التحریری سفارش بدهند. اتفاقی که مورد قبول هیچکدام از هشت تحریریه موجود قرار نگرفته و همگی ترجیح دادهاند تا طبق قراردادهایشان، آخرین شماره را در شهریورماه منتشر کرده و بعد مسئولیت را به افراد جدید واگذار کنند. به این ترتیب، حدود صد خبرنگار، یکجا بیکار میشوند.
این وضعیت نیروی انسانی، دقیقاً از متن قرارداد همشهری برای واگذاری مجلاتش میآید. خودتان میتوانید قرارداد را بخوانید و ببینید که چطور در مورد همه چیز شرایط با دقت و وسواس تعیین شده، جز نیروی انسانی. بند ۴، ماده ۴-۳ این قرارداد به آقای رزاقی بهار «توصیه» کرده از نیروهای فعلی استفاده کند و تازه در آن صورت هم «مجری و کارفرما تعهدی نسبت به سوابق قبلی آنها ندارد»؛ خلاص. همین یک بند از این قرارداد، به وضوح جایگاه خبرنگاران و اهالی قلم را در ذهن و ضمیر بعضی از مسئولان نشان میدهد.
http://hamshahrionline.ir/details/414865/
دربارۀ این قرارداد عجیب، که شاید در تاریخ مطبوعات ایران بی سابقه باشد، قبلاً دوستان مجلات همشهری همه چیز را توضیح دادهاند. میتوانید مطالب زیر را بخوانید و اگر حوصلۀ خواندن تمامشان را هم ندارید، فقط رشته توئیت علی سیفالهی را ببینید:
🔹رشته توئیت یحیی نطنزی (جانشین سردبیر «۲۴») در نقد قرارداد واگذاری:
twitter.com/YahyaNatanzi/status/1034119583932788737
🔸رشته توئیت محسن ظهوری (دبیر تحریریه «سرزمین من») در نقد قرارداد:
twitter.com/MohsenZohouri/status/1034497635749699585
🔹رشته توئیت علی سیف الهی (عضو تحریریه «۲۴» و «دانستنیها») در نقد دلایل واگذاری:
twitter.com/Aliseyfollahi/status/1034753141009514496
🔸یادداشت نسیم مرعشی (عضو تحریریه «داستان») دربارۀ آخرین خروجی مجله:
https://www.instagram.com/p/BnjRPWVgwbn
🔹و بالاخره رشته توئیت آرش صادقبیگی (سردبیر «داستان») در پاسخ به همان توئیت آقای رزاقی بهار:
twitter.com/khabegeran/status/1039012234356318208
🔻این هم پست اینستاگرامی علی رزاقی بهار در ۱۷ مرداد۹۷ که به همکاران تنها نشریهای که تاکنون منتشر کرده (بارثاوا) وعدۀ حل مشکلات مالی داده. مسئولان همشهری میگویند قرارداد با او برای رفع مشکل مالی مجلات است. برایشان آرزوی موفقیت داریم.
احساننامه
📸آرش صادقبیگی و تحریریه «همشهری داستان» در آخرین خروجی. نسیم مرعشی در اینستاگرامش از رفتن تحریریه این مجله بعد از واگذاری مجلات همشهری خبر داده. شماره مهر۹۷ آخرین شمارۀ «داستان» فعلی است @ehsanname
📓دل تاریکی
✍️سیداحسان عمادی: این متن (عکس پایین🔻) درست مال هفت سال پیش است؛ شهریور ۹۰، اولین قسمت از «خردهروایتهای زن و شوهری» که در «داستان» چاپ شد. از شش سال قبلش در «جوان» و از یکی دو سال قبلش در «۲۴» و «دانستنیها» مینوشتم، اما جدا از اهمیتی و علاقهای که به هر سهتا میداشتم و میدادم -دروغ چرا؟- داستان برایم چیز دیگری بود.
در این هفت سال، گاهی داستان گرفتهام، گاهی داستان خواندهام، گاهی برای داستان نوشتهام. و از این گاهیها، از داستان و با داستان و بودن در کنار داستان، چیزها یاد گرفتم. خیلی خیلی چیزها. از آن شبی که هرچه با آن متن لعنتی منصوری کلنجار رفتم، تهش به لحن و صدای درستی که دلم میخواست، نرسید و بعدش مثل بچهها، واقعاً کمی گریه کردم که «تو هیچ وقت نخواهی تونست که چیزی بشی در زندگیت»، تا این متنِ یکی دو شماره قبل مجله دربارهی «شنا یاد نداشتن»م –به قول شاهرودیها-، که دوستش داشتم و با خوشحالی به خیلیها دادم که بخوانند و بعدش دیگر حس میکردم حالا انگار بالاخره یک چیزهایی را کمی بلد شدهام، یا حتی گاهی توی مشتم گرفتهام.
داستان در زندگی من «اتفاق» مهمی بود. بعد از چند سال احساسِ «روزنامهنگار بودن»، حالا بهم احساسِ «نویسنده بودن» میداد، که دستکم برای خودم احساس باارزشتر و مهمتری بود (هرچند «مردی که هرگز نشد»، همیشه به همینجور احساسها بسنده میکند و هیچوقت جرأت نخواهد کرد خودش را واقعاً «چیزی» بداند). بی هیچ مبالغهای، فکر میکنم اگر داستان نبود زندگی حرفهایام طور دیگری پیش میرفت. نمیدانم کجا بودم و چکار میکردم، اما مطمئنم هر چه و هر جا بود، این دور و برها نبود؛ شاید برای همین است که با همهی شلختگی و هر دم بیلیام، هنوز آرشیو یکیدرمیان و ناقصش را در یکی دو قفسهی خوب و توی دید کتابخانهمان چیدهام، که آدم اگر آزار نبیند و اگر بتواند، هیچوقت چیزهای مهم زندگیاش را از جلوی چشمش کنار نمیگذارد.
البته که داستان در عمرش خطا و اشتباه کم نداشته. بیراه و کژراهه کم نرفته بود و نمیرفت. اما به هر حال، بودنش به از نبود شدن بود، خاصه در خزان. خدا میداند چندتا آدم دیگر، به واسطهی بودنش مسیر حرفهایشان عوض شده بود، یا ممکن بود بعداً بشود.
این را زیاد در این سالها گفتهام؛ که در کشوری که حتی حمید درخشانش بر روی صندلی کیروش ادعا دارد، از له شدن هیچ بنای عظیم و زیبایی نباید تعجب کرد (و یحتمل به خاطر همین باور ناخودآگاه -که نمیدانم از کِی و کجا و چطور توی ذهنم جا خوش کرده-، خودم -هنوز- هیچوقت هیچجا پاگیر و جاگیر نشدهام و همیشه میز کارم را با خودم مثل بنفشهها نه هر جا که خواستهام، اما مدام اینور و آنور بردهام)؛ با این همه ولی نمیشود اندوه نبرم و حسرت نخورم از تماشای ویرانی مجموعهی بزرگ و مهمی که خیلی از بهترین حرفهایهای این کار در این کشور، سالها برایش ذرهذره عرق ریختهاند و جان کَندهاند و آجر به آجرش را سر جایش گذاشتهاند و تا اینجا برش کشیدهاند.
محمد قائد یک بار در سوگ عزت سحابی نوشت: «نابود کردن روحی و جسمیِ چنین آدمی، شریرانهترین جنبهی سیاه نهفته در اعماق تاریک یک ملت است.» بی هیچ قصد قیاسی بین آن روح و جسم پاک و شریف با این داستان -که از اصل و اساس مقایسهی بیربط و بیمعنایی است- اما از این نابودی، دوباره بدجور یاد آن شریرانهترین جنبهی سیاه نهفته در اعماق تاریک یک ملت افتادم ...
bit.ly/2CQpkFw
➖پ.ن ١: دلم میخواهد به جای تگ کردن هر کدام از دوستانم در داستان در این پست، آن را به احسان لطفی تقدیم کنم؛ کسی که بیش از خیلیها به پای داستان ایستاد و کم از خیلیها اسمش شنیده شد و حالا حتی اینجا هم نیست که بفهمد چیزی تقدیمش شده...
➖پ.ن ۲: این وسط فقط میماند «بیصفتی»ِ آنها که از این ویرانی، -آن هم به دست سردبیر تازهای که «فوش میگوید و از گفتهی خود دلشاد است»-، خرسندند و حتی فرصت را مغتنم دانستهاند تا زخمزبان و لگدی بزنند و حسابهای معوقه را درست سر بزنگاه تسویه کنند. حالا «آنکه میخندد خبر هولناک را نشنیده است» به کنار، اما کاش به قول «علیرضا»ی «دربارهی الی...»، دستکم صبر میکردند که بچهها «یه پنج دیقه واسه خودشون باشن...»
@ehsanname
✍️سیداحسان عمادی: این متن (عکس پایین🔻) درست مال هفت سال پیش است؛ شهریور ۹۰، اولین قسمت از «خردهروایتهای زن و شوهری» که در «داستان» چاپ شد. از شش سال قبلش در «جوان» و از یکی دو سال قبلش در «۲۴» و «دانستنیها» مینوشتم، اما جدا از اهمیتی و علاقهای که به هر سهتا میداشتم و میدادم -دروغ چرا؟- داستان برایم چیز دیگری بود.
در این هفت سال، گاهی داستان گرفتهام، گاهی داستان خواندهام، گاهی برای داستان نوشتهام. و از این گاهیها، از داستان و با داستان و بودن در کنار داستان، چیزها یاد گرفتم. خیلی خیلی چیزها. از آن شبی که هرچه با آن متن لعنتی منصوری کلنجار رفتم، تهش به لحن و صدای درستی که دلم میخواست، نرسید و بعدش مثل بچهها، واقعاً کمی گریه کردم که «تو هیچ وقت نخواهی تونست که چیزی بشی در زندگیت»، تا این متنِ یکی دو شماره قبل مجله دربارهی «شنا یاد نداشتن»م –به قول شاهرودیها-، که دوستش داشتم و با خوشحالی به خیلیها دادم که بخوانند و بعدش دیگر حس میکردم حالا انگار بالاخره یک چیزهایی را کمی بلد شدهام، یا حتی گاهی توی مشتم گرفتهام.
داستان در زندگی من «اتفاق» مهمی بود. بعد از چند سال احساسِ «روزنامهنگار بودن»، حالا بهم احساسِ «نویسنده بودن» میداد، که دستکم برای خودم احساس باارزشتر و مهمتری بود (هرچند «مردی که هرگز نشد»، همیشه به همینجور احساسها بسنده میکند و هیچوقت جرأت نخواهد کرد خودش را واقعاً «چیزی» بداند). بی هیچ مبالغهای، فکر میکنم اگر داستان نبود زندگی حرفهایام طور دیگری پیش میرفت. نمیدانم کجا بودم و چکار میکردم، اما مطمئنم هر چه و هر جا بود، این دور و برها نبود؛ شاید برای همین است که با همهی شلختگی و هر دم بیلیام، هنوز آرشیو یکیدرمیان و ناقصش را در یکی دو قفسهی خوب و توی دید کتابخانهمان چیدهام، که آدم اگر آزار نبیند و اگر بتواند، هیچوقت چیزهای مهم زندگیاش را از جلوی چشمش کنار نمیگذارد.
البته که داستان در عمرش خطا و اشتباه کم نداشته. بیراه و کژراهه کم نرفته بود و نمیرفت. اما به هر حال، بودنش به از نبود شدن بود، خاصه در خزان. خدا میداند چندتا آدم دیگر، به واسطهی بودنش مسیر حرفهایشان عوض شده بود، یا ممکن بود بعداً بشود.
این را زیاد در این سالها گفتهام؛ که در کشوری که حتی حمید درخشانش بر روی صندلی کیروش ادعا دارد، از له شدن هیچ بنای عظیم و زیبایی نباید تعجب کرد (و یحتمل به خاطر همین باور ناخودآگاه -که نمیدانم از کِی و کجا و چطور توی ذهنم جا خوش کرده-، خودم -هنوز- هیچوقت هیچجا پاگیر و جاگیر نشدهام و همیشه میز کارم را با خودم مثل بنفشهها نه هر جا که خواستهام، اما مدام اینور و آنور بردهام)؛ با این همه ولی نمیشود اندوه نبرم و حسرت نخورم از تماشای ویرانی مجموعهی بزرگ و مهمی که خیلی از بهترین حرفهایهای این کار در این کشور، سالها برایش ذرهذره عرق ریختهاند و جان کَندهاند و آجر به آجرش را سر جایش گذاشتهاند و تا اینجا برش کشیدهاند.
محمد قائد یک بار در سوگ عزت سحابی نوشت: «نابود کردن روحی و جسمیِ چنین آدمی، شریرانهترین جنبهی سیاه نهفته در اعماق تاریک یک ملت است.» بی هیچ قصد قیاسی بین آن روح و جسم پاک و شریف با این داستان -که از اصل و اساس مقایسهی بیربط و بیمعنایی است- اما از این نابودی، دوباره بدجور یاد آن شریرانهترین جنبهی سیاه نهفته در اعماق تاریک یک ملت افتادم ...
bit.ly/2CQpkFw
➖پ.ن ١: دلم میخواهد به جای تگ کردن هر کدام از دوستانم در داستان در این پست، آن را به احسان لطفی تقدیم کنم؛ کسی که بیش از خیلیها به پای داستان ایستاد و کم از خیلیها اسمش شنیده شد و حالا حتی اینجا هم نیست که بفهمد چیزی تقدیمش شده...
➖پ.ن ۲: این وسط فقط میماند «بیصفتی»ِ آنها که از این ویرانی، -آن هم به دست سردبیر تازهای که «فوش میگوید و از گفتهی خود دلشاد است»-، خرسندند و حتی فرصت را مغتنم دانستهاند تا زخمزبان و لگدی بزنند و حسابهای معوقه را درست سر بزنگاه تسویه کنند. حالا «آنکه میخندد خبر هولناک را نشنیده است» به کنار، اما کاش به قول «علیرضا»ی «دربارهی الی...»، دستکم صبر میکردند که بچهها «یه پنج دیقه واسه خودشون باشن...»
@ehsanname
📚چه کسی، چه کتابی میخواند؟ - ویژه خوابگاهیها
@ehsanname
رسم است که در ابتدای سال تحصیلی، رسانهها ویژهنامههایی برای دانشجویان جدیدالورود آماده میکنند تا به آنها چم و خم زندگی دانشجویی را یادآور شوند. سایت معروف LitHub هم همین کار را کرده و به دانشجویان خوابگاهی گفته چطور میشود از روی کتابی که هماتاقی شما با خودش آورده، خصوصیات اخلاقی او را ارزیابی کنند. ترجمۀ مطلب را از ایبنا برداشتهایم.
📔اولیس (جیمز جویس): اگر این کتاب را بین آثار هماتاقیتان مشاهده کردید شک نکنید فردی دروغگو است. هیچ فرد ۱۸سالهای «اولیس» را نمیفهمد. این کتاب برای اینکه دیگران را تحت تأثیر قرار دهند با خود حمل میکنند. [در ایران فقط یکبار خلاصه داستانش و یکبار هم ترجمۀ فصل ۱۷ش منتشر شد، احتمالأ کسی آن را با خودش نمیآورد. خیالتان راحت!]
📕گتسبی بزرگ (اسکات فیتزجرالد): خود را آماده کنید تا صحبتهای طولانی این فرد را با معشوقهاش را گوش کنید. معشوقهای که هماتاقیتان را ترک کرده و قصد بازگشت هم ندارد. این افراد در نهایت دوباره عاشق میشوند اما عاشق شدنشان هم مشکلی را حل نمیکند.
📗دلبند (تونی موریسون): این آدم سلیقه بسیار خوبی دارد و برای زندگیاش هدف دارد و میتواند دوست خوبی برای شما باشد.
📘دوست نابغۀ من (النا فرانته): این آدم کتابهای زیادی دارد اما به ندرت کتاب میخواند اما دوست وفاداری برای شما خواهد بود.
📕نام گل سرخ (اومبرتو اِکو): نگران نباشید. این نوع افراد را زیاد نمیبینید زیرا اکثر اوقات در کتابخانه حضور دارند.
📙پرتقال کوکی (آنتونی برجس): این نوع افراد علاقه زیادی به امتحان کردن مواد و داروهای مختلف موجود در جامعه دارد. از این دسته افراد تا جایی که میتوانید دوری کنید.
📓شهرهای نامرئی (ایتالیو کالوینو): خوشحال باشید. مدت زیادی از ترم تحصیلی نخواهد گذشت که هماتاقیتان تصمیم میگیرد رشته تحصیلیاش را عوض کند و برای تحصیل در رشته معماری تلاش میکند و جای شما در اتاق بیشتر میشود!
📔بر باد رفته (مارگارت میچل): یک جفت گوشگیر خوب برای خود بخرید چون هر روز یک داستان جدید با این فرد رخ میدهد و اتفاقات و موضوعات را بزرگتر و مهمتر از آن چیزی که هستند میپندارد.
📘موش و آدمها (جان اشتاینبک): این نوع افراد هر وقت بخواهند احساساتشان را ابراز کنند خیلی سفت شما را در آغوش میگیرند!
📙حباب شیشه (سیلویا پلات): این گروه از افراد اوایل ورود به دانشگاه خیلی گریه میکنند و همیشه لباس مشکی میپوشند، اما اواخر ترم خودِ واقعیشان را کشف میکنند و لباسهای روشن میپوشند و سپری کردن وقت با این گروه برایتان لذتبخش خواهد بود.
📕سالار مگسها (ویلیام گلدینگ): فقط میتوانم بگویم همیشه مراقب خودتان باشید! با توجه به موضوع این کتاب، دلیل را خودتان بهتر میدانید!
📗سرگذشت ندیمه (مارگارت آتوود): این نوع افراد در نهایت به گروههایی میپیوندد که برای حقوق زنان فعالیت میکنند.
📔صد سال تنهایی (گابریل گارسیا مارکز): این نوع افراد کمحرف و ساکت هستند اما افکار زیادی در سر دارند. خودتان باید کشفشان کنید و اگر این کار را انجام دهید پشیمان نمیشوید.
📘در جستوجوی زمان از دست رفته (مارسل پروست): یک گروهِ دروغگوی دیگر!
📕غرور و تعصب (جین آستن): این فرد عاشق مفهومِ عشق است و ناگهان عاشق خواهد شد. علاوه بر این تلاش میکند فردی مناسب هم برای شما بیابد تا چهار نفری بیرون بروید و خوش بگذرانید. این افراد پنج سال پس از دانشگاه یا دوست خوبی برای شما هستند یا بدترین دشمنتان خواهند بود. حد وسطی ندارد!
📙بازماندۀ روز (کازوئو ایشیگورو): هیچوقت نمیتوانید بفهیمد در ذهن این دسته از افراد چه میگذرد اما هیشه مطمئن هستید که سلیقه بینظیری دارند.
📗کافکا در کرانه (هاراکی موراکامی): یک تا دو سال اول دانشگاه از این فرد متنفر خواهید بود اما در نهایت به بهترین دوستتان تبدیل خواهد شد.
📌 lithub.com/what-your-new-roommates-favorite-book-says-about-them/
📌 ibna.ir/fa/doc/longtrans/265173/
@ehsanname
رسم است که در ابتدای سال تحصیلی، رسانهها ویژهنامههایی برای دانشجویان جدیدالورود آماده میکنند تا به آنها چم و خم زندگی دانشجویی را یادآور شوند. سایت معروف LitHub هم همین کار را کرده و به دانشجویان خوابگاهی گفته چطور میشود از روی کتابی که هماتاقی شما با خودش آورده، خصوصیات اخلاقی او را ارزیابی کنند. ترجمۀ مطلب را از ایبنا برداشتهایم.
📔اولیس (جیمز جویس): اگر این کتاب را بین آثار هماتاقیتان مشاهده کردید شک نکنید فردی دروغگو است. هیچ فرد ۱۸سالهای «اولیس» را نمیفهمد. این کتاب برای اینکه دیگران را تحت تأثیر قرار دهند با خود حمل میکنند. [در ایران فقط یکبار خلاصه داستانش و یکبار هم ترجمۀ فصل ۱۷ش منتشر شد، احتمالأ کسی آن را با خودش نمیآورد. خیالتان راحت!]
📕گتسبی بزرگ (اسکات فیتزجرالد): خود را آماده کنید تا صحبتهای طولانی این فرد را با معشوقهاش را گوش کنید. معشوقهای که هماتاقیتان را ترک کرده و قصد بازگشت هم ندارد. این افراد در نهایت دوباره عاشق میشوند اما عاشق شدنشان هم مشکلی را حل نمیکند.
📗دلبند (تونی موریسون): این آدم سلیقه بسیار خوبی دارد و برای زندگیاش هدف دارد و میتواند دوست خوبی برای شما باشد.
📘دوست نابغۀ من (النا فرانته): این آدم کتابهای زیادی دارد اما به ندرت کتاب میخواند اما دوست وفاداری برای شما خواهد بود.
📕نام گل سرخ (اومبرتو اِکو): نگران نباشید. این نوع افراد را زیاد نمیبینید زیرا اکثر اوقات در کتابخانه حضور دارند.
📙پرتقال کوکی (آنتونی برجس): این نوع افراد علاقه زیادی به امتحان کردن مواد و داروهای مختلف موجود در جامعه دارد. از این دسته افراد تا جایی که میتوانید دوری کنید.
📓شهرهای نامرئی (ایتالیو کالوینو): خوشحال باشید. مدت زیادی از ترم تحصیلی نخواهد گذشت که هماتاقیتان تصمیم میگیرد رشته تحصیلیاش را عوض کند و برای تحصیل در رشته معماری تلاش میکند و جای شما در اتاق بیشتر میشود!
📔بر باد رفته (مارگارت میچل): یک جفت گوشگیر خوب برای خود بخرید چون هر روز یک داستان جدید با این فرد رخ میدهد و اتفاقات و موضوعات را بزرگتر و مهمتر از آن چیزی که هستند میپندارد.
📘موش و آدمها (جان اشتاینبک): این نوع افراد هر وقت بخواهند احساساتشان را ابراز کنند خیلی سفت شما را در آغوش میگیرند!
📙حباب شیشه (سیلویا پلات): این گروه از افراد اوایل ورود به دانشگاه خیلی گریه میکنند و همیشه لباس مشکی میپوشند، اما اواخر ترم خودِ واقعیشان را کشف میکنند و لباسهای روشن میپوشند و سپری کردن وقت با این گروه برایتان لذتبخش خواهد بود.
📕سالار مگسها (ویلیام گلدینگ): فقط میتوانم بگویم همیشه مراقب خودتان باشید! با توجه به موضوع این کتاب، دلیل را خودتان بهتر میدانید!
📗سرگذشت ندیمه (مارگارت آتوود): این نوع افراد در نهایت به گروههایی میپیوندد که برای حقوق زنان فعالیت میکنند.
📔صد سال تنهایی (گابریل گارسیا مارکز): این نوع افراد کمحرف و ساکت هستند اما افکار زیادی در سر دارند. خودتان باید کشفشان کنید و اگر این کار را انجام دهید پشیمان نمیشوید.
📘در جستوجوی زمان از دست رفته (مارسل پروست): یک گروهِ دروغگوی دیگر!
📕غرور و تعصب (جین آستن): این فرد عاشق مفهومِ عشق است و ناگهان عاشق خواهد شد. علاوه بر این تلاش میکند فردی مناسب هم برای شما بیابد تا چهار نفری بیرون بروید و خوش بگذرانید. این افراد پنج سال پس از دانشگاه یا دوست خوبی برای شما هستند یا بدترین دشمنتان خواهند بود. حد وسطی ندارد!
📙بازماندۀ روز (کازوئو ایشیگورو): هیچوقت نمیتوانید بفهیمد در ذهن این دسته از افراد چه میگذرد اما هیشه مطمئن هستید که سلیقه بینظیری دارند.
📗کافکا در کرانه (هاراکی موراکامی): یک تا دو سال اول دانشگاه از این فرد متنفر خواهید بود اما در نهایت به بهترین دوستتان تبدیل خواهد شد.
📌 lithub.com/what-your-new-roommates-favorite-book-says-about-them/
📌 ibna.ir/fa/doc/longtrans/265173/
احساننامه
❗️از عجایب بازار کتاب ما یکی هم این است که با قیمت کتاب جدیدِ صابر ابر میشود دو دوره ۱۰جلدی پالتویی «کلیدر» محمود دولتآبادی خرید! @ehsanname
❗️هرچقدر میخواهیم از قضیۀ کتاب آقای صابر ابر بگذریم، نمیشود. نوشتهاند از جمله قابلیتهای این کتاب ۳۰۰هزار تومانی، رنگبندی جلد آن است برای هر سلیقهای و متناسب با هر دکوری! @ehsanname
🔖اعلانات: دوره جدید هفتهنامه «صدا» با سردبیری محمدجواد روح منتشر میشود. شماره اول این نشریه، شنبه ۲۴ شهریور روی دکههاست @ehsanname
📚 تا اینجای سال بیشترین تیراژ برای کدام کتاب بوده؟
@ehsanname
یکی از فواید آمارهای مؤسسه خانه کتاب، اطلاع از وضعیت بازار نشر و علایق فرهنگی جامعه ماست. طبق این آمارها از ابتدای امسال تا پایان مرداد ۹۶۳ كتاب بيشتر از يک نوبت چاپ داشتهاند که کتاب «خاطرات سفیر» با ۲۴ بار تجدید چاپ، از لحاظ دفعات چاپ در این ۵ ماه رکورددار بوده. اما مهمتر از دفعات تجدید چاپ، تیراژ یک کتاب است. اینجا کتابهایی که بیشترین شمارگان و تیراژ را در فروردین تا مرداد ۹۷ داشتند، میبینید (که البته «طریق بسمل شدن» را با یک نوبت چاپ هم به آن اضافه کردیم):
@ehsanname
1️⃣ «خاطرات سفیر» خاطرات نیلوفر شادمهری (انتشارات سوره مهر، چاپ اول ۱۳۹۶، ۲۳ نوبت تجدید چاپ، مجموع تیراژ ۵ماه اول امسال ۵۷هزار و ۵۰۰ نسخه)
2️⃣ «ملت عشق» الیف شافاک، ترجمۀ ارسلان فصیحی (انتشارات ققنوس، چاپ اول ۱۳۹۳، ۱۳ نوبت تجدید چاپ، مجموع تیراژ این ۵ماه ۵۷هزار و ۲۰۰ نسخه)
3️⃣ «چقدر خوبیم ما» ابراهیم رها (نشر مروارید، چاپ اول ۱۳۹۴، ۱۴ نوبت تجدید چاپ، مجموع تیراژ این ۵ماه ۴۶هزار و ۲۰۰ نسخه)
4️⃣ «طریق بسمل شدن» محمود دولتآبادی (نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۷، ۱ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۳۰هزار نسخه)
5⃣ «گزیده اشعار فاضل نظری» (نشر مراورید، چاپ اول ۱۳۹۰، ۱۳ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۲۸هزار و ۶۰۰ نسخه)
6⃣ «سرباز کوچک امام» خاطرات مهدی طحانیان (انتشارات پیام آزادگان، چاپ اول ۱۳۹۲، ۱۰ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۲۵هزار نسخه)
7⃣ «هنر شفاف اندیشیدن» رولف دوبلی، ترجمۀ عادل فردوسیپور و همکاران (نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۴، ۹ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۲۳هزار و ۵۰۰ نسخه)
8⃣ «هنر خوب زندگی کردن» رولف دوبلی، ترجمۀ عادل فردوسیپور و همکاران (نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۷، ۹ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۲۲هزار و ۵۰۰ نسخه)
9⃣ «جزء از کل» استیو تولتز، ترجمهٔ پیمان خاکسار (نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۳، ۸ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۲۰هزار نسخه)
🔟 «و آن که دیرتر آمد» الهه بهشتی (کتاب جمکران، چاپ اول ۱۳۷۷، ۷ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۱۸هزار نسخه)
bit.ly/2NbvSmS
📌متن کامل گزارش ایبنا که به تفکیک گروههای موضوعی کتابهاست، اینجا:
http://ibna.ir/fa/doc/report/265092/
@ehsanname
یکی از فواید آمارهای مؤسسه خانه کتاب، اطلاع از وضعیت بازار نشر و علایق فرهنگی جامعه ماست. طبق این آمارها از ابتدای امسال تا پایان مرداد ۹۶۳ كتاب بيشتر از يک نوبت چاپ داشتهاند که کتاب «خاطرات سفیر» با ۲۴ بار تجدید چاپ، از لحاظ دفعات چاپ در این ۵ ماه رکورددار بوده. اما مهمتر از دفعات تجدید چاپ، تیراژ یک کتاب است. اینجا کتابهایی که بیشترین شمارگان و تیراژ را در فروردین تا مرداد ۹۷ داشتند، میبینید (که البته «طریق بسمل شدن» را با یک نوبت چاپ هم به آن اضافه کردیم):
@ehsanname
1️⃣ «خاطرات سفیر» خاطرات نیلوفر شادمهری (انتشارات سوره مهر، چاپ اول ۱۳۹۶، ۲۳ نوبت تجدید چاپ، مجموع تیراژ ۵ماه اول امسال ۵۷هزار و ۵۰۰ نسخه)
2️⃣ «ملت عشق» الیف شافاک، ترجمۀ ارسلان فصیحی (انتشارات ققنوس، چاپ اول ۱۳۹۳، ۱۳ نوبت تجدید چاپ، مجموع تیراژ این ۵ماه ۵۷هزار و ۲۰۰ نسخه)
3️⃣ «چقدر خوبیم ما» ابراهیم رها (نشر مروارید، چاپ اول ۱۳۹۴، ۱۴ نوبت تجدید چاپ، مجموع تیراژ این ۵ماه ۴۶هزار و ۲۰۰ نسخه)
4️⃣ «طریق بسمل شدن» محمود دولتآبادی (نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۷، ۱ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۳۰هزار نسخه)
5⃣ «گزیده اشعار فاضل نظری» (نشر مراورید، چاپ اول ۱۳۹۰، ۱۳ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۲۸هزار و ۶۰۰ نسخه)
6⃣ «سرباز کوچک امام» خاطرات مهدی طحانیان (انتشارات پیام آزادگان، چاپ اول ۱۳۹۲، ۱۰ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۲۵هزار نسخه)
7⃣ «هنر شفاف اندیشیدن» رولف دوبلی، ترجمۀ عادل فردوسیپور و همکاران (نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۴، ۹ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۲۳هزار و ۵۰۰ نسخه)
8⃣ «هنر خوب زندگی کردن» رولف دوبلی، ترجمۀ عادل فردوسیپور و همکاران (نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۷، ۹ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۲۲هزار و ۵۰۰ نسخه)
9⃣ «جزء از کل» استیو تولتز، ترجمهٔ پیمان خاکسار (نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۹۳، ۸ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۲۰هزار نسخه)
🔟 «و آن که دیرتر آمد» الهه بهشتی (کتاب جمکران، چاپ اول ۱۳۷۷، ۷ نوبت تجدید چاپ، تیراژ این ۵ماه ۱۸هزار نسخه)
bit.ly/2NbvSmS
📌متن کامل گزارش ایبنا که به تفکیک گروههای موضوعی کتابهاست، اینجا:
http://ibna.ir/fa/doc/report/265092/
📸کانال مورخان این دو عکس را از سنگ مزار محمدعلی فروغی در ابنبابویه تهران، منتشر کرده. اولی برای هفته پیش است و دست چپی این هفته
@movarekhan
@ehsanname
@movarekhan
@ehsanname
🔹میدان #قیصر_امین_پور غیب شد! شهرداری منطقه۲ میدانی را که در سعادتآباد (تقاطع سرو غربی-شهرداری) به نام آقای شاعر بود، چهارراه کرد و اسم و مجسمۀ او را هم برداشت @ehsanname
bit.ly/2CYs2Zr
🔹رسول کشتپور، شهردار منطقه ۲ تهران در واکنش به انتقادات از حذف میدان #قیصر_امین_پور به ایرنا گفته است برای اجرای طرح اصلاح هندسی میدان را تبدیل به تقاطع کردهاند و حالا در نظر دارند در صورت تأیید شورای شهر نام بلوار شهرداری را به نام قیصر امینپور کنند.
http://www.irna.ir/fa/News/83033389
این منوط کردن ماجرا به نظر شورای شهر درحالی است که نامگذاری این میدان به نام آقای شاعر مصوبۀ شورای شهر سوم بوده و مصاحبۀ اعضای شورای شهر، از جمله احمد مسجدجامعی و خانم فاطمه ذوالقدر در اعتراض به حذف نام و خاطرۀ قیصر نشان میدهد تصمیم شهرداری نقض مصوبۀ شورای شهر بدون اطلاع شورا است.
@ehsanname
📸تصویری از مراسم نصب تندیس قیصر امینپور (اثر حسین علی عسکری) در میدانش، آذر ۱۳۹۲. در جریان حذف نام قیصر، این مجسمه هم برداشته شد
🔹رسول کشتپور، شهردار منطقه ۲ تهران در واکنش به انتقادات از حذف میدان #قیصر_امین_پور به ایرنا گفته است برای اجرای طرح اصلاح هندسی میدان را تبدیل به تقاطع کردهاند و حالا در نظر دارند در صورت تأیید شورای شهر نام بلوار شهرداری را به نام قیصر امینپور کنند.
http://www.irna.ir/fa/News/83033389
این منوط کردن ماجرا به نظر شورای شهر درحالی است که نامگذاری این میدان به نام آقای شاعر مصوبۀ شورای شهر سوم بوده و مصاحبۀ اعضای شورای شهر، از جمله احمد مسجدجامعی و خانم فاطمه ذوالقدر در اعتراض به حذف نام و خاطرۀ قیصر نشان میدهد تصمیم شهرداری نقض مصوبۀ شورای شهر بدون اطلاع شورا است.
@ehsanname
📸تصویری از مراسم نصب تندیس قیصر امینپور (اثر حسین علی عسکری) در میدانش، آذر ۱۳۹۲. در جریان حذف نام قیصر، این مجسمه هم برداشته شد
Forwarded from شین ☔️
⚖️ لطفا شعار ندهید، چند لحظه خودتان را جای مردم آن زمان بگذارید
... ماجرای عجیب، متاثرکننده و حتی جانسوز به نظر من، دقیقا ماجراهای قبل از روز عاشورا است. جانسوز، حالِ آن کسی است که توی سپاه رو به رو ایستاده بودند. آدم دلش باید برای آنها بسوزد. بیشتر از آنها، برای خودش که معلوم نیست اگر ماشین زمانی اختراع میشد و پرت میشد به سال 61 هجری، تو کدوم سپاه بود. شما خودتان میدانید که اگر آن روز بودید کجا ایستاده بودید؟ لطفا شعار ندهید. چند لحظه خودتان را جای مردم آن زمان بگذارید و فکر بکنید، بعد جواب بدهید و حسابش را بکنید، اگر شما و من در سال 61 هجری زندگی میکردیم، در عصری زندگی میکردیم که هیچ خبری از روزنامه و تلویزیون و اینترنت نبود، کانالهای خبری محدود بود به شایعات و اعلانهای رسمی که جارچیها حکومت توی محلهها جار میزدند. آن موقع هم مثل حالا نبود که یزید و ابنزیادی ملعون باشند و معاویه برای خلافت پسرش یزید از مردم بیعت هم گرفته بود ولو به زور، ولی بیعت گرفته بود. اصلا حرفی که طرفداران حکومت به امام حسین (ع) میزدند همین بوده که چرا نظر عموم مردم را قبول نمیکنی؟ بعد هم هر روز هر روز، جارچیها میآمدند و شعر خلیفه را برای مردم میخواندند که میگفت: «مردم قریش! بین من و حسین داوری کنید و به او بگویید که بین ما خدا هست و سابقه خویشاوندی. بگویید ما میدانیم که تو فضیلتی داری که احدی ندارد. می دانیم فرزند پیامبری و بهترین مردم اما چرا میخواهی جنگ کنی؟» ... این را مدام میخواندند و همهاش دعوت به خیر و صلاح و اجتناب از آشوب و فتنه؛ «به او بگویید آتش جنگ را که خاموش است شعلهور نکند، به راه خیر چنگ بزند. جنگ، اقوام گذشته را مغرور کرد و جمعیتها را پراکنده ساخت. در حق خویشان خود نیکی کند ...». بعد یک روز دیگر اعلام میکردند شریح قاضی که معروفترین قاضی کل قلمروی اسلامی هست و نیم قرن میشود قاضی کوفه است و همانی که پدر امام حسین برای شکایت از دزد زرهاش پیش او میرفته، او هم گفته که حسین از دین جدش خارج شده. بعد عمر پسر سعد ابی وقاص، همسایه و همبازی خود امام حسین در کودکی و پسر یکی از با فضیلتترین اصحاب پیامبر مامور مذاکره با امام حسین میشده. بعد همین مامور مذاکره به این نتیجه میرسید که مذاکره فایده ندارد و باید جنگید. راستش را بگویید؛ شما بودید شک نمیکردید؟ پایتان سست نمیشد؟ با خودمان که رودربایستی نداریم، شما اگر توی آن شرایط بودید چه کار میکردید؟ آن قدر عقیده محکمی داشتید که نظرتان عوض نشود؟ ...
🔷 این بخشی از یادداشتی است که احسان رضایی ِ عزیز، دیماه سال 88 در مجله «همشهری جوان» منتشر کرد؛ یادداشتی که کهنه نمیشود کما اینکه پاسخ پرسشهایش هم آسان نمیشود ... یادداشتی که امّا، هر محرّم باید در یادهامان زنده شود.
🔶 @mmoeeni1
... ماجرای عجیب، متاثرکننده و حتی جانسوز به نظر من، دقیقا ماجراهای قبل از روز عاشورا است. جانسوز، حالِ آن کسی است که توی سپاه رو به رو ایستاده بودند. آدم دلش باید برای آنها بسوزد. بیشتر از آنها، برای خودش که معلوم نیست اگر ماشین زمانی اختراع میشد و پرت میشد به سال 61 هجری، تو کدوم سپاه بود. شما خودتان میدانید که اگر آن روز بودید کجا ایستاده بودید؟ لطفا شعار ندهید. چند لحظه خودتان را جای مردم آن زمان بگذارید و فکر بکنید، بعد جواب بدهید و حسابش را بکنید، اگر شما و من در سال 61 هجری زندگی میکردیم، در عصری زندگی میکردیم که هیچ خبری از روزنامه و تلویزیون و اینترنت نبود، کانالهای خبری محدود بود به شایعات و اعلانهای رسمی که جارچیها حکومت توی محلهها جار میزدند. آن موقع هم مثل حالا نبود که یزید و ابنزیادی ملعون باشند و معاویه برای خلافت پسرش یزید از مردم بیعت هم گرفته بود ولو به زور، ولی بیعت گرفته بود. اصلا حرفی که طرفداران حکومت به امام حسین (ع) میزدند همین بوده که چرا نظر عموم مردم را قبول نمیکنی؟ بعد هم هر روز هر روز، جارچیها میآمدند و شعر خلیفه را برای مردم میخواندند که میگفت: «مردم قریش! بین من و حسین داوری کنید و به او بگویید که بین ما خدا هست و سابقه خویشاوندی. بگویید ما میدانیم که تو فضیلتی داری که احدی ندارد. می دانیم فرزند پیامبری و بهترین مردم اما چرا میخواهی جنگ کنی؟» ... این را مدام میخواندند و همهاش دعوت به خیر و صلاح و اجتناب از آشوب و فتنه؛ «به او بگویید آتش جنگ را که خاموش است شعلهور نکند، به راه خیر چنگ بزند. جنگ، اقوام گذشته را مغرور کرد و جمعیتها را پراکنده ساخت. در حق خویشان خود نیکی کند ...». بعد یک روز دیگر اعلام میکردند شریح قاضی که معروفترین قاضی کل قلمروی اسلامی هست و نیم قرن میشود قاضی کوفه است و همانی که پدر امام حسین برای شکایت از دزد زرهاش پیش او میرفته، او هم گفته که حسین از دین جدش خارج شده. بعد عمر پسر سعد ابی وقاص، همسایه و همبازی خود امام حسین در کودکی و پسر یکی از با فضیلتترین اصحاب پیامبر مامور مذاکره با امام حسین میشده. بعد همین مامور مذاکره به این نتیجه میرسید که مذاکره فایده ندارد و باید جنگید. راستش را بگویید؛ شما بودید شک نمیکردید؟ پایتان سست نمیشد؟ با خودمان که رودربایستی نداریم، شما اگر توی آن شرایط بودید چه کار میکردید؟ آن قدر عقیده محکمی داشتید که نظرتان عوض نشود؟ ...
🔷 این بخشی از یادداشتی است که احسان رضایی ِ عزیز، دیماه سال 88 در مجله «همشهری جوان» منتشر کرد؛ یادداشتی که کهنه نمیشود کما اینکه پاسخ پرسشهایش هم آسان نمیشود ... یادداشتی که امّا، هر محرّم باید در یادهامان زنده شود.
🔶 @mmoeeni1
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 خالد حسینی، رماننویس موفق افغانستانی، یک هفتۀ عجیب و تکاندهنده را پای صحبت آوارگان سوری و افغان گذراند. پایان آن چند روز، آرزو میکرد ای کاش تمام عالَم جمع شوند و حرفهایی را بشنوند که او از زبان مهاجران شنیده. میگوید «اعداد بیروحی که دائم از اخبارِ کشتهشدگان به گوشمان میخورد، ما را به تکهسنگهایی بیاحساس مسخ کردهاند. قصهای که زبان مهاجری درمانده تعریف میکند سنگدلیِ این روزهایمان را شفا میدهد. عجیب است: انگار، در این قصهها، خودمان و تمام عزیزانمان آواره میشویم».
🔖 ۲۲۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۴ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9124/
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۲۲۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۴ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9124/
🔗 @tarjomaanweb
Forwarded from تاریخ معاصر علوم پزشکی در ایران
بازگشت دانشجویان پزشکی به دارالفنون
پس از ۹۴ سال، اولین کلاس دانشجویان پزشکی ( درس اخلاق پزشکی)، در دارالفنون برگزار شد.
دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران ، دی ماه امسال ۱۶۷ ساله می شود.
پس از ۹۴ سال، اولین کلاس دانشجویان پزشکی ( درس اخلاق پزشکی)، در دارالفنون برگزار شد.
دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران ، دی ماه امسال ۱۶۷ ساله می شود.
Forwarded from نشر اطراف
◾️به بهانهی سالروز درگذشت دکتر عبدالحسین زرینکوب
سالهای اول که به دانشکده میآمد جوانکی ریزنقش، سیهچرده و لاغراندام بود. بعد از چهلوپنج سال زندگی مشترک حالا هر دو پیر شدهایم. با انواع بیماریهای کلانسالی که نشان رد پای عمر بر تن و جان ما است درگیریم. عبدی دیگر آن جوان باریک و نزار سالهای دانشکده نیست؛ وزنش افزوده شده، موهای سرش به سپیدی گراییده، دست و صورتش چروکیده و زیر چشمهاش پف کردهاست. نگاه خستهاش، از پیری که هر دومان را غافلگیر کرده پرده برمیدارد. وقتی توی بارانی گشادش دست و پا میزند و سربهزیر از کنار خیابان رد میشود به نظر پدربزرگ آن جوان سالهای دانشکده است. طاس نشده اما موهای سرش ریخته. یک چیزش اما عوض نشده. بینظمی و شلوغی نومیدکنندهای که در کارهایش هست. هنوز مثل بچهمدرسهایها دائم کاغذ و قلمش را گم میکند. مثل شاگردان دبستانی دایم دنبال یادداشتها و دفترهای گمشدهش میگردد و با دستپاچگی و اضطرابی که همیشه در این جستجوها از خود نشان میدهد حوصلهی خود، حوصلهی من و حوصلهی هر کس که در خانه ما است را سر میبرد. حالا که فکر میکنم، این شلوغی و بینظمی، حاصل کارش را غنیتر و سرشارتر کرده.
دکتر قمر آریان/ سخنرانی در بزرگداشت دکتر عبدالحسین زرینکوب 1376
#نشر_اطراف
#روایتمستند
#روایتزندگی
#عبدالحسینزرینکوب
http://tiny.cc/atrafpub
سالهای اول که به دانشکده میآمد جوانکی ریزنقش، سیهچرده و لاغراندام بود. بعد از چهلوپنج سال زندگی مشترک حالا هر دو پیر شدهایم. با انواع بیماریهای کلانسالی که نشان رد پای عمر بر تن و جان ما است درگیریم. عبدی دیگر آن جوان باریک و نزار سالهای دانشکده نیست؛ وزنش افزوده شده، موهای سرش به سپیدی گراییده، دست و صورتش چروکیده و زیر چشمهاش پف کردهاست. نگاه خستهاش، از پیری که هر دومان را غافلگیر کرده پرده برمیدارد. وقتی توی بارانی گشادش دست و پا میزند و سربهزیر از کنار خیابان رد میشود به نظر پدربزرگ آن جوان سالهای دانشکده است. طاس نشده اما موهای سرش ریخته. یک چیزش اما عوض نشده. بینظمی و شلوغی نومیدکنندهای که در کارهایش هست. هنوز مثل بچهمدرسهایها دائم کاغذ و قلمش را گم میکند. مثل شاگردان دبستانی دایم دنبال یادداشتها و دفترهای گمشدهش میگردد و با دستپاچگی و اضطرابی که همیشه در این جستجوها از خود نشان میدهد حوصلهی خود، حوصلهی من و حوصلهی هر کس که در خانه ما است را سر میبرد. حالا که فکر میکنم، این شلوغی و بینظمی، حاصل کارش را غنیتر و سرشارتر کرده.
دکتر قمر آریان/ سخنرانی در بزرگداشت دکتر عبدالحسین زرینکوب 1376
#نشر_اطراف
#روایتمستند
#روایتزندگی
#عبدالحسینزرینکوب
http://tiny.cc/atrafpub
Forwarded from مجلهی سفید
🔥نطق آتشین گیمن در دفاع از کتابخواندن، کتابخانه و خیالپردازی
دوست دارم چند کلمهای هم دربارهی فرار از واقعیت بگویم. جوری این اصطلاح را به کار میگیرند که انگار چیز بدی است. انگار که فیکشن «فرار از واقعیت» مادهی مخدر بیارزشی است که فقط افراد سردرگم و احمق و فریبخورده استفادهاش میکنند و تنها فیکشنی که بدرد بزرگسالان و کودکان میخورد، فیکشنی است که بدترین جنبهی دنیایی که خواننده خودش را در آن میبیند، منعکس کند.
اگر شما در یک موقعیت سخت، در مکانی نامطلوب، با افرادی که بدخواهتان هستند گیر افتاده باشید و کسی به شما راه فراری موقت پیشنهاد دهد، چرا آن را نپذیرید؟ داستانهای تخیلی فقط همین هستند؛ تخیلی که دری را باز میکند، نور خورشیدی که آن بیرون میتابد را نشان میدهد، جایی را به شما میدهد که در آن کنترل اوضاع را برعهده دارید، با افرادی هستید که میخواهید با آنان باشید (و کتابها مکانهای واقعی هستند، فکری غیر از این اشتباه است) و از آن مهمتر، در طول فرارتان، کتابها میتوانند اطلاعتی دربارهی دنیا و دشواریهایتان به شما بدهند، به شما سلاح میدهند، به شما زره میدهند؛ چیزهای واقعی که میتوانید با خودتان به زندانتان برگردانید. مهارتها و دانش و ابزاری که میتوانید برای فرار از واقعیت از آنها استفاده کنید.
به قول جی. آر. آر تالکین، تنها کسانی که از فرار کردن هراسانند، زندانبانها هستند.
دوست دارم چند کلمهای هم دربارهی فرار از واقعیت بگویم. جوری این اصطلاح را به کار میگیرند که انگار چیز بدی است. انگار که فیکشن «فرار از واقعیت» مادهی مخدر بیارزشی است که فقط افراد سردرگم و احمق و فریبخورده استفادهاش میکنند و تنها فیکشنی که بدرد بزرگسالان و کودکان میخورد، فیکشنی است که بدترین جنبهی دنیایی که خواننده خودش را در آن میبیند، منعکس کند.
اگر شما در یک موقعیت سخت، در مکانی نامطلوب، با افرادی که بدخواهتان هستند گیر افتاده باشید و کسی به شما راه فراری موقت پیشنهاد دهد، چرا آن را نپذیرید؟ داستانهای تخیلی فقط همین هستند؛ تخیلی که دری را باز میکند، نور خورشیدی که آن بیرون میتابد را نشان میدهد، جایی را به شما میدهد که در آن کنترل اوضاع را برعهده دارید، با افرادی هستید که میخواهید با آنان باشید (و کتابها مکانهای واقعی هستند، فکری غیر از این اشتباه است) و از آن مهمتر، در طول فرارتان، کتابها میتوانند اطلاعتی دربارهی دنیا و دشواریهایتان به شما بدهند، به شما سلاح میدهند، به شما زره میدهند؛ چیزهای واقعی که میتوانید با خودتان به زندانتان برگردانید. مهارتها و دانش و ابزاری که میتوانید برای فرار از واقعیت از آنها استفاده کنید.
به قول جی. آر. آر تالکین، تنها کسانی که از فرار کردن هراسانند، زندانبانها هستند.
مجلهی سفید
نیل گیمن: آیندهی ما در گرو کتابخانهها و کتابخواندن و خیالبافیست
ما به کتابخانهها نیاز داریم. به کتابها نیاز داریم. به شهروندان با سواد نیاز داریم. برایم مهم نیست – باور هم ندارم که اهمیتی داشته باشد – که این کتابها کاغذی باشند یا دیجیتالی، که شما دارید آنها را روی کاغذ چاپی میخوانید یا روی صفحهی نمایش. محتواست…
📸دستفروشی کتاب در مترو تهران (تصویر از bit.ly/2MzxL7G). چه کار خوبی و چه حیف که بینشان کتابهای چاپ افستی و قاچاق هست @ehsanname