💵در بحران اقتصادی مردم چه کتابهایی میخوانند؟
@ehsanname
فایننشال تایمز گزارشی دارد از وضعیت بازار کتاب انگلیس در سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ که این کشور با بحران اقتصادی درگیر بود. طبیعتاً در این سالها وضعیت صنعت چاپ کتاب هم چندان مطلوب نبود، ولی در عمل بازار کتاب ثبات نسبی داشت و حتی فروش کتاب صوتی افزایش هم پیدا کرد. اما در این دوران چه کتابهایی بیشتر فروختند؟
در دو سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ آمار فروش کتابهایی مثل مجموعه «گرگ و میش» استفنی میر (که ۴۶ هفته از سال در صدر پرفروشها بود)، رمانهای دن براون و حتی «دختری با خالکوبی اژدها» نوشته استیگ لارسون حسابی بالا بود. «بازیهای گرسنگی» سوزان کالین هم فروش خوبی داشت. تنها کتاب غیرداستانی هم «رویاهای پدرم» باراک اوباما بود. یعنی که داستانهای فانتزی در بحران اقتصادی فروش داشتند. منطقش خیلی هم پیچیده نیست. مردم از گرفتاریهای اقتصادی به داستانهای تخیلی و فانتزی پناه میبرند تا در خلوت خودشان از دنیای واقعی و مشکلاتش فاصله بگیرند.
📌اصل گزارش را اینجا بخوانید:
https://www.ft.com/content/1093475a-a09e-11e8-b196-da9d6c239ca8
@ehsanname
فایننشال تایمز گزارشی دارد از وضعیت بازار کتاب انگلیس در سالهای ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ که این کشور با بحران اقتصادی درگیر بود. طبیعتاً در این سالها وضعیت صنعت چاپ کتاب هم چندان مطلوب نبود، ولی در عمل بازار کتاب ثبات نسبی داشت و حتی فروش کتاب صوتی افزایش هم پیدا کرد. اما در این دوران چه کتابهایی بیشتر فروختند؟
در دو سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ آمار فروش کتابهایی مثل مجموعه «گرگ و میش» استفنی میر (که ۴۶ هفته از سال در صدر پرفروشها بود)، رمانهای دن براون و حتی «دختری با خالکوبی اژدها» نوشته استیگ لارسون حسابی بالا بود. «بازیهای گرسنگی» سوزان کالین هم فروش خوبی داشت. تنها کتاب غیرداستانی هم «رویاهای پدرم» باراک اوباما بود. یعنی که داستانهای فانتزی در بحران اقتصادی فروش داشتند. منطقش خیلی هم پیچیده نیست. مردم از گرفتاریهای اقتصادی به داستانهای تخیلی و فانتزی پناه میبرند تا در خلوت خودشان از دنیای واقعی و مشکلاتش فاصله بگیرند.
📌اصل گزارش را اینجا بخوانید:
https://www.ft.com/content/1093475a-a09e-11e8-b196-da9d6c239ca8
📚طرح تابستانه کتاب امسال هم به پایان رسید. در این طرح، ظرف یک دهه ۲۵۸,۸۵۵ جلد کتاب به ارزش ۶میلیارد و ۲۵۲میلیون تومان فروخته شد. پرفروشترین استان خراسان رضوی بود که ۱۴ درصد از کل فروش را داشت. آماری که خانه کتاب از پرفروشترین عناوین کتاب در این طرح ارایه داده، تعداد ندارد و در دو بخش کتابهای تألیفی و ترجمه اعلام شده.
@ehsanname
📕پرفروشترین کتابهای تألیفی در طرح تابستانه:
1️⃣ سمفونی مردگان (عباس معروفی، نشر ققنوس)
2️⃣ چشمهایش (بزرگ علوی، انتشارات نگاه)
3️⃣ پاییز فصل آخر سال است (نسیم مرعشی، نشر چشمه) - راهنمای مردن با گیاهان دارویی (عطیه عطارزاده، نشر چشمه) - یک عاشقانه آرام (نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان)
📗پرفروشترین کتابهای ترجمه در طرح تابستانه:
1️⃣ ملت عشق (الیف شافاک، ترجمه ارسلان فصیحی، نشر ققنوس)
2️⃣ انسان خردمند (یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین، نشرنو) - جزء از کل (استیو تولتز، ترجمه پیمان خاکسار، نشر چشمه) هنر خوب زندگی کردن (رولف دوبلی، ترجمه عادل فردوسیپور و همکاران، نشر چشمه)
3️⃣ وقتی نیچه گریست (اروین یالوم، ترجمه سپیده حبیب، نشر قطره)
📌اینجا هم فهرست پرفروشهای ۱۰ کتابفروشی را که بیشترین فروش در این طرح داشتند، میتوانید ببینید:
http://ibna.ir/fa/doc/report/264781
@ehsanname
📕پرفروشترین کتابهای تألیفی در طرح تابستانه:
1️⃣ سمفونی مردگان (عباس معروفی، نشر ققنوس)
2️⃣ چشمهایش (بزرگ علوی، انتشارات نگاه)
3️⃣ پاییز فصل آخر سال است (نسیم مرعشی، نشر چشمه) - راهنمای مردن با گیاهان دارویی (عطیه عطارزاده، نشر چشمه) - یک عاشقانه آرام (نادر ابراهیمی، انتشارات روزبهان)
📗پرفروشترین کتابهای ترجمه در طرح تابستانه:
1️⃣ ملت عشق (الیف شافاک، ترجمه ارسلان فصیحی، نشر ققنوس)
2️⃣ انسان خردمند (یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین، نشرنو) - جزء از کل (استیو تولتز، ترجمه پیمان خاکسار، نشر چشمه) هنر خوب زندگی کردن (رولف دوبلی، ترجمه عادل فردوسیپور و همکاران، نشر چشمه)
3️⃣ وقتی نیچه گریست (اروین یالوم، ترجمه سپیده حبیب، نشر قطره)
📌اینجا هم فهرست پرفروشهای ۱۰ کتابفروشی را که بیشترین فروش در این طرح داشتند، میتوانید ببینید:
http://ibna.ir/fa/doc/report/264781
📸 از فرهاد حسنزاده برای رمان «زیبا صدایم کن» و فرزاد فربد برای ترجمۀ «اقیانوس انتهای جاده» نیل گیمن، در ۳۶مین دوسالانه IBBY (دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان) در آتن تقدیر شد - تبریک @ehsanname
Forwarded from 1pezeshk یک پزشک
🔺پروژه «کتابخانه آینده»: ۱۰۰ کتاب محرمانه چاپ نشده از نویسندگان معروف برای ۱۰۰ سال آینده
یک آرزو و حس و حال مشترک شاید به بسیاری از آدمها از طیفهای مختلف رسوخ کرده باشد. فرقی نمیکند که شخص یک سیاستمدار بوده باشد یا یک نویسنده بزرگ، یک روزنامهنگار باشد یا یک بلاگر یا اصلا یک آدم عادی.
در هر صورت در زندگی لحظاتی هست که ما تصور میکنیم حرفهایی داریم که «اکنون»، زمان مناسب برای گفتنشان نیست. این اندیشهها و سخنها ممکن است ساختارشکن باشند، در تضاد با باورهای اکثر مردم باشند یا رازهایی از زندگی شخص را در خود پنهان کرده باشند.
در هر صورت انتشار آنها در «اکنون» میتواند به صلاح نباشد، ممکن است صاحب قلم را با عواقب شدید مواجه کنند یا اصلا درک نشوند.
گاهی هم پیش میآید که ما به سادگی میخواهیم چکیدهای از حس و حال اکنون خود یا دعای خیر و آرزوی نیکمان را برای نسلهای بعد باقی بگذاریم.
اما واقعا آیا راهی هست که ما بتوانیم به صورت ایمنی نوشتههای خود را به رؤیت نسلها بعد برسانیم. مثلا من بلاگر خیلی دوست داریم که همین وبلاگ «یک پزشک»، یک قرن بعد هم باشد. اما نوع تعاملات مجازی ما در یک قرن بعد مگر به همین صورت میماند؟! چه کسی میخواهد از وبلاگ حفاظت کند و با کدام راهکاری فناورانه پستهایم را برای انتشار در آینده حفظ کنم؟!
امروز خبری خواندم که ذهنم را خیلی به خود مشغول کرده است و دقیقا در همین راستا است:
http://www.1pezeshk.com/archives/2018/09/future-library-project.html
یک آرزو و حس و حال مشترک شاید به بسیاری از آدمها از طیفهای مختلف رسوخ کرده باشد. فرقی نمیکند که شخص یک سیاستمدار بوده باشد یا یک نویسنده بزرگ، یک روزنامهنگار باشد یا یک بلاگر یا اصلا یک آدم عادی.
در هر صورت در زندگی لحظاتی هست که ما تصور میکنیم حرفهایی داریم که «اکنون»، زمان مناسب برای گفتنشان نیست. این اندیشهها و سخنها ممکن است ساختارشکن باشند، در تضاد با باورهای اکثر مردم باشند یا رازهایی از زندگی شخص را در خود پنهان کرده باشند.
در هر صورت انتشار آنها در «اکنون» میتواند به صلاح نباشد، ممکن است صاحب قلم را با عواقب شدید مواجه کنند یا اصلا درک نشوند.
گاهی هم پیش میآید که ما به سادگی میخواهیم چکیدهای از حس و حال اکنون خود یا دعای خیر و آرزوی نیکمان را برای نسلهای بعد باقی بگذاریم.
اما واقعا آیا راهی هست که ما بتوانیم به صورت ایمنی نوشتههای خود را به رؤیت نسلها بعد برسانیم. مثلا من بلاگر خیلی دوست داریم که همین وبلاگ «یک پزشک»، یک قرن بعد هم باشد. اما نوع تعاملات مجازی ما در یک قرن بعد مگر به همین صورت میماند؟! چه کسی میخواهد از وبلاگ حفاظت کند و با کدام راهکاری فناورانه پستهایم را برای انتشار در آینده حفظ کنم؟!
امروز خبری خواندم که ذهنم را خیلی به خود مشغول کرده است و دقیقا در همین راستا است:
http://www.1pezeshk.com/archives/2018/09/future-library-project.html
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹شعرخوانی #مهدی_اخوان_ثالث در لندن، ۱۳۶۹. آقای شاعر دارد «پیوندها و باغ» (از دفتر «از این اوستا») را میخواند و ابراهیم گلستان در یکی از معدود دفعاتی که کسی را تأیید میکند، سر تکان میدهد @ehsanname
🔺نبرد رستم و ریزگرد - کاریکاتور محمد طحانی، روزنامه «ابتکار» دربارۀ وضعیت هوای این روزهای سیستان @ehsanname
Forwarded from سهند ایرانمهر
🔸 از تبار بدیعالزمانها و دهخداها اگر نگوییم هیچ، اندکی ماندهاند. متقدمترینشان شاید #محمد_دبیرسیاقی مصححبزرگ، همشهری و همکار علامهدهخدا در جمعآوری لغتنامه باشد. استاد دبیرسیاقی این روزها در بیمارستان مهرگان قزوین بستری است.
@sahandiranmehr
@sahandiranmehr
Telegram
attach 📎
✍رضا امیرخانی: "یکی از وزرای کابینهی اول آقای موسوی برایم نقل میکرد که همه نگران حوزهی فرهنگ و خاصه کتاب بودند. در کابینه همه متفق بودند که بازار کتاب دست تودهایهاست و باید به تعبیر اول انقلابی آن را پاکسازی کرد. همکاری با تودهایها و ضدانقلاب که به طبع گرم آن روزگار امری قبیح بود و هرگز نباید کتاب انقلابی را ناشر و موزع و کتابفروش ضدانقلاب حتا مس کند. پس بر آن شدند تا جوری که لمسی رخ ندهد بازار کتابی بسازند برای کتب انقلابی. تقاطع شانزده آذر با خیابان انقلاب، زمینی از دانشگاه تهران کنده شد و با آجر سهسانتی اولین بازار کتاب انقلابی و دینی ساخته شد. روبهروی بازار کتاب اصلی و مقابل راستهی کتابفروشان. انتشارات حوزه هنری و کانون پرورش و سازمان تبلیغات و دفتر نشر فرهنگ اسلامی هر کدام یک کتابفروشی گرفتند و درست مقابل دشمن فرضی شروع به کار کردند... نتیجه؟ نه فقط در دههی شصت که تا پایان دههی هفتاد هرگز ناشران انقلابی نیاموختند که باید با پخشها کار کنند و کتابهاشان توزیع نشد. این چرخهی ناکارآمد مدام تئوری توطئهی مافیای نشر را تقویت میکرد. روزبهروز این نشرها ضعیفتر میشدند و روزبهروز مدیرانشان از بازار واقعی کتاب دورتر میشدند و مخالفت با بازار واقعی عمیقتر میشد.
نسل من، با یک دهه فاصله، تمام سعیمان این بود که کتابمان به راستهی انقلاب و بازار واقعی کتاب برسد. مطمئن بودیم که با رقابت میتوانیم جای خودمان را پیدا کنیم. در این میان هیچ مدیر فرهنگی کمک حال ما نبود. آنها نمیتوانستند باور کنند که کتاب میتواند به شکل عادی در کتابفروشیها فروش رود و مدام به دنبال دستهای کذایی در فروش کتاب بودند تا ناتوانی خودشان را لاپوشانی کنند. ما به نظرِ آن کابینهی انقلابی اعتقاد نداشتیم و اعتقاد داشتیم انقلابی بودن دقیقا از مسیر غیردولتی بودن میگذرد.
در این میان بر برخی ناشرانِ حتا دولتی تاثیر گذاشتیم و تبدیلشان کردیم به ناشران سودده و آنها نیز وارد بازار رقابتی شدند. دورهی طلایی سوره مهر در نیمهی اول دههی هشتاد با همین نگاه شکل گرفت و اولین کتابهای واقعی سورهمهر اینگونه به بازار کتاب رسیدند؛ دورهای که با طلوع نماد «دا»، غروب غمانگیزِ دورهی طلاییش شروع شد.
اوایل دههی هشتاد در یک روز طلایی آن کتابفروشیهای آجرسهسانتی ضررده که حتا قادر به پرداخت اجاره نبودند، تعطیل شدند و خراب شدند و زمین فروشگاهها به دانشگاه تهران بازگشت. این یک نقطهی طلایی برای تاریخ نشر انقلابی کشور بود. بازگشت از یک لجاجت با قدمت بیش از دو دهه..."
@ehsanname
🔺بخشی از یادداشت جدید رضا امیرخانی که در آن حرفهایش در مورد نامهنگاری با میثم نیلی، رییس مجمع ناشران انقلاب اسلامی را به تفصیل توضیح داده. یادداشت مهمی است که در روزهای آینده، حتماً شاهد نقد و نظراتی در موردش خواهیم بود. متن کامل یادداشت را اینجا میتوانید بخوانید:
http://www.irna.ir/fa/News/83020361
نسل من، با یک دهه فاصله، تمام سعیمان این بود که کتابمان به راستهی انقلاب و بازار واقعی کتاب برسد. مطمئن بودیم که با رقابت میتوانیم جای خودمان را پیدا کنیم. در این میان هیچ مدیر فرهنگی کمک حال ما نبود. آنها نمیتوانستند باور کنند که کتاب میتواند به شکل عادی در کتابفروشیها فروش رود و مدام به دنبال دستهای کذایی در فروش کتاب بودند تا ناتوانی خودشان را لاپوشانی کنند. ما به نظرِ آن کابینهی انقلابی اعتقاد نداشتیم و اعتقاد داشتیم انقلابی بودن دقیقا از مسیر غیردولتی بودن میگذرد.
در این میان بر برخی ناشرانِ حتا دولتی تاثیر گذاشتیم و تبدیلشان کردیم به ناشران سودده و آنها نیز وارد بازار رقابتی شدند. دورهی طلایی سوره مهر در نیمهی اول دههی هشتاد با همین نگاه شکل گرفت و اولین کتابهای واقعی سورهمهر اینگونه به بازار کتاب رسیدند؛ دورهای که با طلوع نماد «دا»، غروب غمانگیزِ دورهی طلاییش شروع شد.
اوایل دههی هشتاد در یک روز طلایی آن کتابفروشیهای آجرسهسانتی ضررده که حتا قادر به پرداخت اجاره نبودند، تعطیل شدند و خراب شدند و زمین فروشگاهها به دانشگاه تهران بازگشت. این یک نقطهی طلایی برای تاریخ نشر انقلابی کشور بود. بازگشت از یک لجاجت با قدمت بیش از دو دهه..."
@ehsanname
🔺بخشی از یادداشت جدید رضا امیرخانی که در آن حرفهایش در مورد نامهنگاری با میثم نیلی، رییس مجمع ناشران انقلاب اسلامی را به تفصیل توضیح داده. یادداشت مهمی است که در روزهای آینده، حتماً شاهد نقد و نظراتی در موردش خواهیم بود. متن کامل یادداشت را اینجا میتوانید بخوانید:
http://www.irna.ir/fa/News/83020361
📚همه کتابهای یارشاطر
@ehsanname
احسان یارشاطر، یکی از معروفترین ایرانشناسان در سطح جهانی درگذشت.
احسان یارشاطر (۱۲۹۹–۱۰ شهریور ۱۳۹۷) استاد زبانهای باستانی ایران بود، اما بیشتر از معلوماتش، اهمیت او در راهاندازی و مدیریت پروژههای فرهنگی بود. دو کار مهم یارشاطر، راهاندازی بنگاه ترجمه و نشر کتاب، و نیز سرپرستی دایرةالمعارف ایرانیکاست.
📗بنگاه ترجمه و نشر کتاب، سال ۱۳۳۳ و به منظور ترجمۀ آثار ادبی جهان تأسیس شد، در مجموعه «ادبیات خارجی» ۷۱ جلد از شاهکارهای معروف ملل مختلف و در مجموعه «جوانان» هم ۴۷ عنوان رمان منتشر کرد (این دو سری را در سالهای اخیر انتشارات علمی و فرهنگی با سر و شکلی جدید، تجدید چاپ کرده)، اما رفته رفته بنگاه تبدیل به مرکزی برای چاپ آثار مهم در زمینۀ ایرانشناسی تبدیل شد و ۴۸ عنوان کتاب کهن را در مجموعه «متون فارسی» احیا کرد و ۶۸ اثر تحقیقی را در مجموعه «ایرانشناسی» منتشر کرد که همگی هنوز هم کتابهایی مهم و معتبر هستند.
📘دانشنامهٔ ایرانیکا یا Encyclopedia Iranica دیگر یادگار یارشاطر است. یک دایرةالمعارف تحقیقی برای تاریخ و فرهنگ ایران که به زبان انگلیسی، در دانشگاه کلمبیا و با سرویراستاری یارشاطر منتشر میشود. تاکنون ۱۶ جلد از این اثر، شامل مدخلهای ĀB (آب) تا KAŠŠI (کاشی) منتشر شده. (کتابهایی از مقالات ایرانیکا با عناوین "انقلاب مشروطه، پوشاک در ایران زمین، ادبیات داستانی در ایران، خوشنویسی و تاریخ روابط ایران و آلمان" توسط انتشارات امیرکبیر ترجمه و منتشر شده، «تاریخ و هنر فرشبافی» در نشر نیلوفر، «مقالاتی چند درباره اوستا» توسط نشر ادیان، «زرتشت و دین زرتشتی» در انتشارات فروهر، ترجمه مقالات مربوط به تاریخ ماد هم در یک جلد در انتشارات دانشگاه چمران اهواز چاپ شده.)
📕بجز اینها، یارشاطر چند یادگار کتابی دیگر هم دارد. او سرویراستار جلد سوم از مجموعه ۷جلدی «تاریخ ایران کمبریج» بود (این مجلد با ترجمۀ حسن انوشه در انتشارات امیرکبیر ترجمه و چاپ شده). یک مجموعه ۱۸جلدی «تاریخ ادبیات فارسی» را سرپرستی میکرد که فعلاً جلدهای ۱، ۱۷ و ۱۸ آن منتشر شده (ترجمه این جلدها را نشر سخن منتشر کرده). از کتابهای خودش هم مجموعه مقالاتش با عنوان «حکمت تمدنی» (نشر پردیس دانش) در بازار کتاب موجود است.
bit.ly/2MJ4v3d
@ehsanname
احسان یارشاطر، یکی از معروفترین ایرانشناسان در سطح جهانی درگذشت.
احسان یارشاطر (۱۲۹۹–۱۰ شهریور ۱۳۹۷) استاد زبانهای باستانی ایران بود، اما بیشتر از معلوماتش، اهمیت او در راهاندازی و مدیریت پروژههای فرهنگی بود. دو کار مهم یارشاطر، راهاندازی بنگاه ترجمه و نشر کتاب، و نیز سرپرستی دایرةالمعارف ایرانیکاست.
📗بنگاه ترجمه و نشر کتاب، سال ۱۳۳۳ و به منظور ترجمۀ آثار ادبی جهان تأسیس شد، در مجموعه «ادبیات خارجی» ۷۱ جلد از شاهکارهای معروف ملل مختلف و در مجموعه «جوانان» هم ۴۷ عنوان رمان منتشر کرد (این دو سری را در سالهای اخیر انتشارات علمی و فرهنگی با سر و شکلی جدید، تجدید چاپ کرده)، اما رفته رفته بنگاه تبدیل به مرکزی برای چاپ آثار مهم در زمینۀ ایرانشناسی تبدیل شد و ۴۸ عنوان کتاب کهن را در مجموعه «متون فارسی» احیا کرد و ۶۸ اثر تحقیقی را در مجموعه «ایرانشناسی» منتشر کرد که همگی هنوز هم کتابهایی مهم و معتبر هستند.
📘دانشنامهٔ ایرانیکا یا Encyclopedia Iranica دیگر یادگار یارشاطر است. یک دایرةالمعارف تحقیقی برای تاریخ و فرهنگ ایران که به زبان انگلیسی، در دانشگاه کلمبیا و با سرویراستاری یارشاطر منتشر میشود. تاکنون ۱۶ جلد از این اثر، شامل مدخلهای ĀB (آب) تا KAŠŠI (کاشی) منتشر شده. (کتابهایی از مقالات ایرانیکا با عناوین "انقلاب مشروطه، پوشاک در ایران زمین، ادبیات داستانی در ایران، خوشنویسی و تاریخ روابط ایران و آلمان" توسط انتشارات امیرکبیر ترجمه و منتشر شده، «تاریخ و هنر فرشبافی» در نشر نیلوفر، «مقالاتی چند درباره اوستا» توسط نشر ادیان، «زرتشت و دین زرتشتی» در انتشارات فروهر، ترجمه مقالات مربوط به تاریخ ماد هم در یک جلد در انتشارات دانشگاه چمران اهواز چاپ شده.)
📕بجز اینها، یارشاطر چند یادگار کتابی دیگر هم دارد. او سرویراستار جلد سوم از مجموعه ۷جلدی «تاریخ ایران کمبریج» بود (این مجلد با ترجمۀ حسن انوشه در انتشارات امیرکبیر ترجمه و چاپ شده). یک مجموعه ۱۸جلدی «تاریخ ادبیات فارسی» را سرپرستی میکرد که فعلاً جلدهای ۱، ۱۷ و ۱۸ آن منتشر شده (ترجمه این جلدها را نشر سخن منتشر کرده). از کتابهای خودش هم مجموعه مقالاتش با عنوان «حکمت تمدنی» (نشر پردیس دانش) در بازار کتاب موجود است.
bit.ly/2MJ4v3d
Forwarded from نقد حال
آذرتاش_آذرنوش_تاریخ_و_فرهنگ_ایران.pdf
9.5 MB
#آذرتاش_آذرنوش :
رسالهای دربارهٔ گزارشهای #بیرونی از تاریخ و فرهنگ ایران باستان در کتاب آثارالباقیه
رسالهای دربارهٔ گزارشهای #بیرونی از تاریخ و فرهنگ ایران باستان در کتاب آثارالباقیه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹انتشارات علم کشاورزی ایران، به دلیل شرایط بد اقتصادی، فروش نرفتن کتاب و افزایش هزینه انبارداری مجبور شده کتابهایش را خمیر کند - ویدیویی از تخلیه انبار نشر @ehsanname
📸 ژیلبر لازار، ایرانشناس فرانسوی، در ۹۸سالگی درگذشت. او بهخاطر پژوهشهایش دربارۀ زبان فارسی، عضو افتخاری فرهنگستان ایران بود. عکس از مراسم اهدای جایزۀ بنیاد افشار به لازار، تیر۹۶ و پاریس @ehsanname
📸 رمان «سه کاهن» مجید قیصری در جایزۀ ادبی اوراسیای روسیه به عنوان اثر برگزیده گنجینه ادبی (نثر) انتخاب شد - تبریک به قیصریِ عزیز @ehsanname
🔺 نامه استعفای هوشنگ ابتهاج #سایه، محمدرضا شجریان و محمدرضا لطفی از رادیو در اعتراض به کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ و فاجعه سینما رکس آبادان، به خط استاد شجریان @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 اگر امسال فرزندی به دنیا بیاورید، سال ۲۰۵۰، سیوچند ساله خواهد بود. حتماً آرزو دارید که تحصیلاتی خوب، شغلی آبرومند و زندگیای مرفه داشته باشد و طبیعی است که تلاش میکنید تا راه زندگی را به او بیاموزید. اما یوول نوآ هراری، مورخ جوان، معتقد است بهترین کمکی که میتوانید به فرزندتان بکنید، این است که اجازه ندهید به حرفهایتان گوش بدهد. زیرا دنیای پیش رو چنان در حال تغییر است که حکمت پیشینیان برای آن سودی نخواهد داشت.
🔖 ۳۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۲۰ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/9118/
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۳۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۲۰ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/9118/
🔗 @tarjomaanweb
📚 یارشاطر و ماجراهای «کتاب کوچه»
@ehsanname
در بین اسنادی که مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، از میان پروندۀ احسان یارشاطر در ساواک منتشر کرده، سندی هم هست که از علاقه یارشاطر برای کمک به «کتاب کوچه» #احمد_شاملو حکایت دارد.
bit.ly/2N1mFNV
ماجرا از این قرار بوده که شاملو بهمن ۱۳۵۵ در اعتراض به سیاستهای رژیم از ایران میرود و بعد از انقلاب برمیگردد. (ماجرای این سفر را خانم آیدا سرکیسیان در کتاب «بام بلند همچراغی» صفحات ۱۹۹ تا ۲۲۱ تعریف کرده است.) یارشاطر در نامهای به تاریخ ۷ خرداد ۱۳۵۶ خطاب به نخستوزیر هویدا مینویسد که هم شما نگران فعالیتهای سیاسی شاملو هستید، هم شاملو کمک میخواهد، پس به پروژۀ فرهنگی او کمک کنید:
«... همانطور که حضور عزیزتان عرض کردم آقای احمد شاملو که در میان شاعران نوآور معاصر مقام اول را احراز نموده و در میان نویسندگان و گویندگان جوان تأثیر شایانی داشته و دارد، جدیداً برای اقامت به آمریکا آمده و نزدیک نیویورک ساکن شده. چنان که انتظار میرفت از هر طرف او را برای پیوستن به [رضا] براهنی و نظایر او احاطه کردهاند. خوشبختانه تاکنون از صراط مستقیم در نشده است. اما محتاج کار است. به طوری که بنده مطلع شدم یکی دو مؤسسه و دانشگاه آمریکایی در صدد تحصیل وجهی از بنیادهای آمریکاییاند تا شاملو بتواند به کار تألیف فرهنگ فولکلور ایران که سالها موضوع تحقیق او بوده است مشغول شود. به دلایلی که حضورتان عرض کردم بنده صلاح نمیبینم که شاملو به این صورت به تهیۀ فرهنگ مزبور بپردازد و به تدریج از ایران دور بیفتد. خاصه از این جهت که وی فردی صاحب حضور و با نفس و سرشناس است و توفیقش در اینجا با وجود کوتاهی مدت کمنظیر بوده است. الحاق احتمالی او به منتقدین ایران با در نظر گرفتن تأثیرات از اموری است که بهتر است قبل از وقوع پیشبینی شود.
بنده پس از تأمل کافی در جوانب کار بنظرم رسید که احسن طرق برای جمع میان کار تحقیقی او و پیوستگی به یک مؤسسه علمی آمریکایی و هم مصلحت کار اینست که ترتیبی فراهم شود که شاملو تحت نظارت مرکز ایرانشناسی دانشگاه کلمبیا و با کمک مالی آن به کار تدوین فرهنگ جامع فولکلور ایران مشغول شود. در این باب مذاکره مقدماتی با اولیای دانشگاه کردم...»
📌 http://ir-psri.com/?Page=ViewArticle&ArticleID=2257
یارشاطر در این نامه که پارافِ اسدالله علَم را هم دارد، پیشنهاد ماهیانه ۱۱۲۵۰ دلار برای کار شاملو را داده. این نامه به سرانجام رسید یا نه، خانم آیدا میگوید یارشاطر یک چک ۱۶۰دلاری برای شاملو فرستاد که شاملو آن را پس فرستاد (همان کتاب، صفحه ۲۸۱). شاملو نامهای هم خطاب به یارشاطر نوشته (به تاریخ ۲۲ نوامبر ۱۹۷۷، یعنی اول آذر ۱۳۵۶) و دربارۀ رد کمک او توضیح داده: «... با سپاس فراوان تمنا میکنم پوزش مرا از پذیرفتن امکاناتی که محبت تمام در اختیارم گذاشتهاید قبول بفرمایید. متوقف ماندن فعالیتهای تحقیقی امثال من در مقایسه با کل زیانها و لطماتی که فرهنگ ما و ملت ما در این پنجاه و چند سال غمانگیزِ حکومت پر نکبت و ادبار موجود خورده است قطرههای ناچیزی از دریاست.
من ناگزیر بر این اعتقادم که امروز حتی اگر یک فعالیت پژوهشی صرفاً علمی نیز در شرایطی قرار گیرد که بتواند به نحوی از انحا در یکپارچگی مبارزه با این بختک کثیفی که بر سرنوشت مردم ایران افتاده است تشتّتی ایجاد کند طریق شرافتمندانه این است که بالمّره از آن صرف نظر شود.» (متن نامه در همان کتاب، صفحات ۳۷۳ تا ۳۷۵)
شاملو کار فیشبرداری برای «کتاب کوچه» را از سال ۱۳۴۷ شروع کرد. سال ۱۳۴۹ فرهنگستان زبان و ادب فارسی شاملو را برای همین طرح استخدام کرد که در ۱۳۵۱ شاملو با آن سازمان قطع همکاری کرد. انتشار مجلدهای «کتاب کوچه» از سال ۱۳۵۸ شروع شد ولی در ۱۳۶۲ توقیف شد تا اینکه دوباره از ۱۳۷۲ کار انتشارش از سر گرفته شد. تاکنون ۱۳جلد از این کتاب (تا حرف ح) منتشر شده است.
@ehsanname
در بین اسنادی که مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، از میان پروندۀ احسان یارشاطر در ساواک منتشر کرده، سندی هم هست که از علاقه یارشاطر برای کمک به «کتاب کوچه» #احمد_شاملو حکایت دارد.
bit.ly/2N1mFNV
ماجرا از این قرار بوده که شاملو بهمن ۱۳۵۵ در اعتراض به سیاستهای رژیم از ایران میرود و بعد از انقلاب برمیگردد. (ماجرای این سفر را خانم آیدا سرکیسیان در کتاب «بام بلند همچراغی» صفحات ۱۹۹ تا ۲۲۱ تعریف کرده است.) یارشاطر در نامهای به تاریخ ۷ خرداد ۱۳۵۶ خطاب به نخستوزیر هویدا مینویسد که هم شما نگران فعالیتهای سیاسی شاملو هستید، هم شاملو کمک میخواهد، پس به پروژۀ فرهنگی او کمک کنید:
«... همانطور که حضور عزیزتان عرض کردم آقای احمد شاملو که در میان شاعران نوآور معاصر مقام اول را احراز نموده و در میان نویسندگان و گویندگان جوان تأثیر شایانی داشته و دارد، جدیداً برای اقامت به آمریکا آمده و نزدیک نیویورک ساکن شده. چنان که انتظار میرفت از هر طرف او را برای پیوستن به [رضا] براهنی و نظایر او احاطه کردهاند. خوشبختانه تاکنون از صراط مستقیم در نشده است. اما محتاج کار است. به طوری که بنده مطلع شدم یکی دو مؤسسه و دانشگاه آمریکایی در صدد تحصیل وجهی از بنیادهای آمریکاییاند تا شاملو بتواند به کار تألیف فرهنگ فولکلور ایران که سالها موضوع تحقیق او بوده است مشغول شود. به دلایلی که حضورتان عرض کردم بنده صلاح نمیبینم که شاملو به این صورت به تهیۀ فرهنگ مزبور بپردازد و به تدریج از ایران دور بیفتد. خاصه از این جهت که وی فردی صاحب حضور و با نفس و سرشناس است و توفیقش در اینجا با وجود کوتاهی مدت کمنظیر بوده است. الحاق احتمالی او به منتقدین ایران با در نظر گرفتن تأثیرات از اموری است که بهتر است قبل از وقوع پیشبینی شود.
بنده پس از تأمل کافی در جوانب کار بنظرم رسید که احسن طرق برای جمع میان کار تحقیقی او و پیوستگی به یک مؤسسه علمی آمریکایی و هم مصلحت کار اینست که ترتیبی فراهم شود که شاملو تحت نظارت مرکز ایرانشناسی دانشگاه کلمبیا و با کمک مالی آن به کار تدوین فرهنگ جامع فولکلور ایران مشغول شود. در این باب مذاکره مقدماتی با اولیای دانشگاه کردم...»
📌 http://ir-psri.com/?Page=ViewArticle&ArticleID=2257
یارشاطر در این نامه که پارافِ اسدالله علَم را هم دارد، پیشنهاد ماهیانه ۱۱۲۵۰ دلار برای کار شاملو را داده. این نامه به سرانجام رسید یا نه، خانم آیدا میگوید یارشاطر یک چک ۱۶۰دلاری برای شاملو فرستاد که شاملو آن را پس فرستاد (همان کتاب، صفحه ۲۸۱). شاملو نامهای هم خطاب به یارشاطر نوشته (به تاریخ ۲۲ نوامبر ۱۹۷۷، یعنی اول آذر ۱۳۵۶) و دربارۀ رد کمک او توضیح داده: «... با سپاس فراوان تمنا میکنم پوزش مرا از پذیرفتن امکاناتی که محبت تمام در اختیارم گذاشتهاید قبول بفرمایید. متوقف ماندن فعالیتهای تحقیقی امثال من در مقایسه با کل زیانها و لطماتی که فرهنگ ما و ملت ما در این پنجاه و چند سال غمانگیزِ حکومت پر نکبت و ادبار موجود خورده است قطرههای ناچیزی از دریاست.
من ناگزیر بر این اعتقادم که امروز حتی اگر یک فعالیت پژوهشی صرفاً علمی نیز در شرایطی قرار گیرد که بتواند به نحوی از انحا در یکپارچگی مبارزه با این بختک کثیفی که بر سرنوشت مردم ایران افتاده است تشتّتی ایجاد کند طریق شرافتمندانه این است که بالمّره از آن صرف نظر شود.» (متن نامه در همان کتاب، صفحات ۳۷۳ تا ۳۷۵)
شاملو کار فیشبرداری برای «کتاب کوچه» را از سال ۱۳۴۷ شروع کرد. سال ۱۳۴۹ فرهنگستان زبان و ادب فارسی شاملو را برای همین طرح استخدام کرد که در ۱۳۵۱ شاملو با آن سازمان قطع همکاری کرد. انتشار مجلدهای «کتاب کوچه» از سال ۱۳۵۸ شروع شد ولی در ۱۳۶۲ توقیف شد تا اینکه دوباره از ۱۳۷۲ کار انتشارش از سر گرفته شد. تاکنون ۱۳جلد از این کتاب (تا حرف ح) منتشر شده است.
🔖اعلانات: نقد و بررسی مجموعه داستان «بیخوابی» مصطفی پورنجاتی، دوشنبه ۱۹ شهریور، ساعت ۱۸ @ehsanname
🔖اعلانات: گپ و گفت دربارۀ «شبهای روشن» داستایوفسکی با حضور فرزاد مؤتمن (کارگردان فیلم اقتباسی از این اثر)، یکشنبه ۲۵ شهریور @ehsanname
🗓 امروز (۱۸ شهریور) سالگرد درگذشت جلال آلاحمد است. از جمله یادگارهای جلال که هنوز منتشر نشده، یکی هم مجموعه یادداشتهای روزانۀ اوست که در اختیار خواهرزادهاش، محمدحسین دانایی است و هر از چندی بخشی از آن را در اختیار رسانهها میگذارد. امسال و در ۴۹مین سالروز درگذشت جلال هم دو یادداشت از این دفتر منتشر شده. یکی این که ساواک جلال را برای داستان «نون والقلم» تحت فشار گذاشته بوده (bit.ly/2wWJMz4). متن این یادداشت را بخوانید:
@ehsanname
✍ ۱۴ آذر ۱۳۴۰
قضیۀ کتاب "نون والقلم" به سازمان امنیت کشیده است و هر روز و ساعت منتظر احضار آنها یا حضور آنها هستم... میخواهند همۀ جبههها و اشخاص را به مجرای حزب توده و کمونیستهای مسکوی برانند تا برای کوبیدنشان هم راحتتر باشند و هم در مقابلش اجر و مزد از امریکاییها بگیرند.
و مرا که فعلاً بجایی دارند سوق میدهند که مجبور بشوم دست به دامان کمونیستها بشوم و الامان بگویم! و صدرحمت به کفندزد اولی بگویم! هیچ چیز دیگر را تحمل ندارند، جز ظاهرسازی قلابی خودشان را و هیچکس دیگر را در مقابل خودشان نمیبینند، جز کمونیستهای مسکوی را. جهانبینی یکسان در دو روی سکه.
آن طرف کمونیستها و اقمار که فقط امریکا را میبینند و این طرف امریکاییها و ریزهخوارهاشان از قبیل این مادر.؟.ها که فقط روسها را میبینند. دیگران اصلاً نیستند، یا باید در همان مقولهها جا بگیرند تا باشند...؟...
حرف خودت را میزنی و چون هیچ جبههای ترا از گز خود و به اندازۀ گز خود نمیبیند، نمیشناسدت و نفی میکندت، یا طرد، یا خفه، یا در خفقان و یا در اضطراب میگذاردت. و من الآن درین حالم...
http://tn.ai/1823410
✍اینجا هم شعرگونهای از جلال را که در دفتر یادداشتهایش (به تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۳۸) آورده بود را ببینید:
mehrnews.com/news/4395918
@ehsanname
✍ ۱۴ آذر ۱۳۴۰
قضیۀ کتاب "نون والقلم" به سازمان امنیت کشیده است و هر روز و ساعت منتظر احضار آنها یا حضور آنها هستم... میخواهند همۀ جبههها و اشخاص را به مجرای حزب توده و کمونیستهای مسکوی برانند تا برای کوبیدنشان هم راحتتر باشند و هم در مقابلش اجر و مزد از امریکاییها بگیرند.
و مرا که فعلاً بجایی دارند سوق میدهند که مجبور بشوم دست به دامان کمونیستها بشوم و الامان بگویم! و صدرحمت به کفندزد اولی بگویم! هیچ چیز دیگر را تحمل ندارند، جز ظاهرسازی قلابی خودشان را و هیچکس دیگر را در مقابل خودشان نمیبینند، جز کمونیستهای مسکوی را. جهانبینی یکسان در دو روی سکه.
آن طرف کمونیستها و اقمار که فقط امریکا را میبینند و این طرف امریکاییها و ریزهخوارهاشان از قبیل این مادر.؟.ها که فقط روسها را میبینند. دیگران اصلاً نیستند، یا باید در همان مقولهها جا بگیرند تا باشند...؟...
حرف خودت را میزنی و چون هیچ جبههای ترا از گز خود و به اندازۀ گز خود نمیبیند، نمیشناسدت و نفی میکندت، یا طرد، یا خفه، یا در خفقان و یا در اضطراب میگذاردت. و من الآن درین حالم...
http://tn.ai/1823410
✍اینجا هم شعرگونهای از جلال را که در دفتر یادداشتهایش (به تاریخ ۱۷ فروردین ۱۳۳۸) آورده بود را ببینید:
mehrnews.com/news/4395918
noon valghalam
Jalal AlAhmad
🎧 بخشی از مجلس اولِ داستان «نون و القلم» نوشته جلال آلاحمد را بشنوید با صدای نویسنده. این فایل سال ۹۵ در آرشیوی قدیمی در شهر وین، توسط خانه فرهنگ ایران پیدا شد @ehsanname