Forwarded from احساننامه
📝 «مصدق و پیروانش... با حیرت شاهد قیام مردم که خواستار بازگشت من هستند میشوند.» روایت شاه از ۲۸ مرداد در کمیکِ سفارشی «عظمتِ بازیافته» که دینو آتاناسیو بلژیکی به سفارش دربار در ۱۳۵۵ کشید @ehsanname
Tasali o Salam
Mehdi Akhavan Sales
🎼 «تسلّی و سلام» شعر و صدای #مهدی_اخوان_ثالث با موسیقی مجید درخشانی از آلبوم «چاووشی». اخوان این شعر را برای «پیرمحمد احمدآبادی» یعنی مصدق گفته بود @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📘سرنوشت یکی از کتابهای شخصی مصدق که بعد از ۲۸ مرداد به غارت رفته، به خود مصدق برگشته و او به آورنده اهدا کرده. مصدق بیشتر کتابهایش را به کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران هدیه کرده بود @ehsanname
احساننامه
❌مدتی بود به وضع نگهدای خانۀ نیما اعتراض میشد. حالا میراث فرهنگی میگوید اصلا با شکایت مالکان، این خانه از ۱۵ آبان ۱۳۹۶ از فهرستِ آثار ملی خارج شده! @ehsanname منبع خبر: ilna.ir/fa/tiny/news-580311
⚠️خانهاش ابری است!
@ehsanname
دی ماه سال گذشته بود که میراث فرهنگی، در جواب اعتراضها به وضعیت نگهداری از خانۀ نیما یوشیج، اعلام کرد با شکایت مالک به دیوان عدالت اداری، این خانه از ثبت ملی خارج شده است. انتشار این خبر همۀ دوستداران شعر و ادبیات فارسی را به تکاپو انداخت. در نتیجۀ اعتراضها، شهرداری منطقه۱ وعدۀ خرید و حفظ خانه را داد، میراث فرهنگی مژده داد «خانه نیما واجد ارزش ثبت شناخته شده»، نمایندگان مجلس به وزیر ارشاد برای حفظ خانۀ پدر شعر نو تذکر دادند... اما گزارش امروز ایسنا از وضعیت این خانه نشان میدهد که «آن کرده ها، به کار نیامد» و مالک خانه که لابد میخواهد زودتر این ملک را به برجی تبدیل کند و پولش را بردارد و برود، حالا چند وقتی است در خانۀ نیما را باز و به امان خدا گذاشته تا بشود محل تجمع معتادها.
همان جوری که وقتی میخواهند یک خانۀ تاریخی را خراب کنند اول پای پیهای خانه آب میاندازند، حالا هم کاری کردهاند تا هم دزدان در و دیوار خانه را غارت کنند و هم با تجمع معتادها و کارتنخوابها، اهالی محله عاصی شوند و خود مردم از پلیس و شهرداری کمک بخواهند تا راه برای ساختوساز در آن هموار شود. هرچه متولیان حفظ و حراست از میراث و هویت شهری سرشان صبر است و کاری به این کارها ندارند، عوضش بساز و بفروشها کارشان را خوب بلد هستند!
bit.ly/2MnVSuL
📌گزارش ایسنا از خانۀ نیما (در دزاشیب، کوچه شهید تقی رفعت):
https://www.isna.ir/news/97052714417/
@ehsanname
دی ماه سال گذشته بود که میراث فرهنگی، در جواب اعتراضها به وضعیت نگهداری از خانۀ نیما یوشیج، اعلام کرد با شکایت مالک به دیوان عدالت اداری، این خانه از ثبت ملی خارج شده است. انتشار این خبر همۀ دوستداران شعر و ادبیات فارسی را به تکاپو انداخت. در نتیجۀ اعتراضها، شهرداری منطقه۱ وعدۀ خرید و حفظ خانه را داد، میراث فرهنگی مژده داد «خانه نیما واجد ارزش ثبت شناخته شده»، نمایندگان مجلس به وزیر ارشاد برای حفظ خانۀ پدر شعر نو تذکر دادند... اما گزارش امروز ایسنا از وضعیت این خانه نشان میدهد که «آن کرده ها، به کار نیامد» و مالک خانه که لابد میخواهد زودتر این ملک را به برجی تبدیل کند و پولش را بردارد و برود، حالا چند وقتی است در خانۀ نیما را باز و به امان خدا گذاشته تا بشود محل تجمع معتادها.
همان جوری که وقتی میخواهند یک خانۀ تاریخی را خراب کنند اول پای پیهای خانه آب میاندازند، حالا هم کاری کردهاند تا هم دزدان در و دیوار خانه را غارت کنند و هم با تجمع معتادها و کارتنخوابها، اهالی محله عاصی شوند و خود مردم از پلیس و شهرداری کمک بخواهند تا راه برای ساختوساز در آن هموار شود. هرچه متولیان حفظ و حراست از میراث و هویت شهری سرشان صبر است و کاری به این کارها ندارند، عوضش بساز و بفروشها کارشان را خوب بلد هستند!
bit.ly/2MnVSuL
📌گزارش ایسنا از خانۀ نیما (در دزاشیب، کوچه شهید تقی رفعت):
https://www.isna.ir/news/97052714417/
Forwarded from Ali Abdi
هر وقت در زندگی ناامید شدیم این اطلاعیه را بخوانیم.
اطلاعیه مربوط به مراسم فاتحه برای مدینه لعلی یکی از دانشآموزان کشتهشده در حملهی کابل است. توضیح اضافی نیاز ندارد.
اطلاعیه مربوط به مراسم فاتحه برای مدینه لعلی یکی از دانشآموزان کشتهشده در حملهی کابل است. توضیح اضافی نیاز ندارد.
📖کتاب «چرا ملتها شکست میخورند؟» در ایران پرخواننده است. از سال ۱۳۹۲ تاکنون چهار ترجمۀ مختلف شده و دو ترجمۀ آن (ترجمۀ محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور، نشر روزنه و ترجمۀ پویا جبلعاملی و محمدرضا فرهادیپور، انتشارات دنیای اقتصاد) هر کدام ۷ بار تجدید چاپ شده. بحثهای زیادی در موردش شد و حتی مرکز پژوهشهای مجلس هم نقدی بر آن منتشر کرد. تازگی هم خبر آمد که این کتاب کادوی تولد میرحسین موسوی به همسرش بوده.
@ehsanname
«چرا ملتها شکست میخورند؟» نوشتۀ دو اقتصاددان آمریکایی، دارون عجماوغلو استاد دانشگاه MIT و جیمز رابینسون استاد دانشگاه هاروارد است. این کتاب که سال ۲۰۱۲ چاپ شده، سعی میکند به این سؤال جواب بدهد که چرا همۀ کشورها به یک اندازه ثروت ندارند؟ چرا بعضی کشورها، مثلاً نروژ، در حال شکوفایی اقتصادی هستند ولی بعضی کشورها، مانند مالی، در حال سقوط؟ نویسندگان کتاب تأثیر عواملی مثل جغرافیا، آبوهوا، منابع طبیعی و فرهنگ را در فقیر یا غنی شدن ملتها رد میکنند و در عوض نهادهای سیاسی و اجتماعی را عامل پیشرفت اقتصادی میدانند. آنها میگویند اصلاً چیزی که به اسم سیاستهای اقتصادی معروف است، موضوعیت ندارد و موضوع اصلیِ توسعۀ جوامع، توسعۀ سیاسی است. یعنی ایجاد مشارکت برای گروههای بیشتر و مقابله با الیگارشی یا انحصار افراد معدود.
کتاب دیگری که موضوع مشابهی دارد، «اسلحه، میکروب و فولاد» است که آن هم به فارسی ترجمه شده (توسط حسن مرتضوی، انتشارات بازتابنگار). «اسلحه، میکروب و فولاد» را جَرد دایموند، استاد جغرافیا و فیزیولوژیِ دانشگاه کالیفرنیا در ۱۹۹۷ نوشت و سعی کرد در آن به این پرسش جواب بدهد که چرا تاریخ در کشورهای مختلف در مسیرهای متفاوتی حرکت کرده؟ اتفاقاً جرد دایموند که برای کتابش جایزۀ پولیتزر ۱۹۹۸ را هم برده، جزو منتقدین «چرا ملتها شکست میخورند؟» است و در یک مقاله، به این مطلب پرداخته که نادیده گرفتن نقش جغرافیا در این کتاب درست نیست. کتاب «اسلحه، میکروب و فولاد» بر مبنای سیر تاریخی است. اما در «چرا ملتها...» تجربۀ کشورهای مختلف، از اروپای شرقی تا آفریقا و آمریکای لاتین بررسی شده است. هر دوی این کتابها در عین صحبت از موارد تخصصی، متنی داستانوار و قابل فهم برای عموم دارند.
bit.ly/2MswXGF
@ehsanname
«چرا ملتها شکست میخورند؟» نوشتۀ دو اقتصاددان آمریکایی، دارون عجماوغلو استاد دانشگاه MIT و جیمز رابینسون استاد دانشگاه هاروارد است. این کتاب که سال ۲۰۱۲ چاپ شده، سعی میکند به این سؤال جواب بدهد که چرا همۀ کشورها به یک اندازه ثروت ندارند؟ چرا بعضی کشورها، مثلاً نروژ، در حال شکوفایی اقتصادی هستند ولی بعضی کشورها، مانند مالی، در حال سقوط؟ نویسندگان کتاب تأثیر عواملی مثل جغرافیا، آبوهوا، منابع طبیعی و فرهنگ را در فقیر یا غنی شدن ملتها رد میکنند و در عوض نهادهای سیاسی و اجتماعی را عامل پیشرفت اقتصادی میدانند. آنها میگویند اصلاً چیزی که به اسم سیاستهای اقتصادی معروف است، موضوعیت ندارد و موضوع اصلیِ توسعۀ جوامع، توسعۀ سیاسی است. یعنی ایجاد مشارکت برای گروههای بیشتر و مقابله با الیگارشی یا انحصار افراد معدود.
کتاب دیگری که موضوع مشابهی دارد، «اسلحه، میکروب و فولاد» است که آن هم به فارسی ترجمه شده (توسط حسن مرتضوی، انتشارات بازتابنگار). «اسلحه، میکروب و فولاد» را جَرد دایموند، استاد جغرافیا و فیزیولوژیِ دانشگاه کالیفرنیا در ۱۹۹۷ نوشت و سعی کرد در آن به این پرسش جواب بدهد که چرا تاریخ در کشورهای مختلف در مسیرهای متفاوتی حرکت کرده؟ اتفاقاً جرد دایموند که برای کتابش جایزۀ پولیتزر ۱۹۹۸ را هم برده، جزو منتقدین «چرا ملتها شکست میخورند؟» است و در یک مقاله، به این مطلب پرداخته که نادیده گرفتن نقش جغرافیا در این کتاب درست نیست. کتاب «اسلحه، میکروب و فولاد» بر مبنای سیر تاریخی است. اما در «چرا ملتها...» تجربۀ کشورهای مختلف، از اروپای شرقی تا آفریقا و آمریکای لاتین بررسی شده است. هر دوی این کتابها در عین صحبت از موارد تخصصی، متنی داستانوار و قابل فهم برای عموم دارند.
bit.ly/2MswXGF
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه
امانت دادن کتاب*
امروز یک یادداشت از ایرج افشار خواندم که مرا به یاد مادرم انداخت:
مادرم خورۀ رمان بود. مثل مستسقی میخواند و میخواند و عطشش فرونمینشست! چشمش میشد کاسۀ خون و میخواند. روغن توی ماهیتابه میسوخت، دود میکرد و سیبزمینیها میشدند چوب سیاه و میخواند. برنجش میشد آش و میخواند. تلفن از بس زنگ میزد خونبهجگر میشد و میخواند!
البته که پول نداشت به اندازۀ دلخواهش رمان بخرد. پس هر ماه چند تایی کتاب میخرید و تمام که میشد شروع میکرد به غارت دیگران! خودش به هیچکس کتاب امانت نمیداد، به من هم سفارش کرده بود به هیچ کس نگویم در خانه کتاب داریم اما تا جایی که میشد از دیگران میگرفت. دیگر حرفهای شده بود. با هر که حرف میزد ظرف یک دو دقیقه دست طرف را میخواند و آمار کتابهایش را درمیآورد. بوی رمان را از چند متری میشنید و چشمش برق میزد. زیرپوستی میخندید و نقشه میکشید. تمام رمانهای یکی از همسایهها را که آن سالها نمایندۀ مهاباد بود در مجلس و کتابخانۀ پر و پیمانی هم داشت گرفت و مدّتها طول کشید تا همسایۀ نگونبخت ما دوزاریاش بیفتد و بفهمد چه بلایی بر سرش آمده! تمام رمانهای عمۀ کوچکم را گرفت. تمام رمانهای برادر یکی از دوستانش را هم که رمان خوان بود گرفت!
خمار که میشد لباس میپوشید و میرفت کنار در خانه. با همسایهها سر صحبت باز میکرد که ببیند رمان دارند یا نه. میرفت نانوایی و در صف نان با زنان محل دوست میشد. دیگر از قیافۀ آدمها میفهمید رمان دارند یا نه!! ناامید که میشد میرفت پشت شیشۀ کتابفروشی محل و رمانها را نگاه میکرد. میرفت تو و ورقشان میزد. به کیف پولش نگاه میکرد. حسابکتاب میکرد ببیند تا آخر ماه چند روز مانده. آخر هم دلش نمیآمد از خرجی ما بچّهها بزند. نان و میوه میخرید و برمیگشت خانه. از من و دو برادرم میخواست که در مدرسه از همشاگردیهایمان و فکوفامیلشان و دوستوآشنایشان برایش رمان بگیریم و البته پس نمیداد. یعنی دلش نمیخواست پس بدهد و تا جایی که ممکن بود پس دادن آنها را عقب میانداخت. کتابها را نگه میداشت که اگر بیکتاب ماند دوباره و دوباره بخواندشان. زمان پس دادن که میشد هزار بهانه میآورد که سر امانتدهنده شیره بمالد. خاطرم هست یک بار رمان یکی از دوستان مرا گرفته بود و پس نمیداد. چند هفته مرا سردواند و وعد و وعید داد. آخر کار به جایی کشید که با او دعوایم شد. کتاب را که پس دادم مادرم تا چند روز با من حرف نمیزد و محلّ سگ نمیداد! طوری نگاهم میکرد انگار ابلهترین موجود کرۀ زمین منم!
مادر من زنی دستودل پاک و اخلاقی بود. برای من نقطۀ مرکزی تمام خوبیها و مهربانیها بود. نمیدانم چه جنونی وامیداشتش به این کار! اصلا رمان که میدید از خود بیخود میشد. دیگر خودش نبود و میشد یک نفر دیگر! یک نفر که شبیه مادرم نبود. یک نفر که نمیشناختمش. نه میشناختمش نه درکش میکردم. آن روزها این رفتار او برایم بسیار عجیب بود. حالا هم عجیب است اما نه به اندازۀ آن روزها! حالا میدانم که این رشته سر دراز دارد و تا بوده بوده.
ای کاش حالا بود تا تمام کتابهای میلاد را به او بدهم😜
ایرج افشار در کتاب «یکی قطره باران» ذیل یادداشتی خواندنی با عنوان «امانت دادن کتاب» آورده:
«کتاب به امانت دادن میان پیشینیان مسئلهای غامض بوده است. به همین ملاحظات گفتهاند و مثل سائر شده است که هر کس کتابی به قرض دهد باید یک دستش را برید و آنکه کتاب باز پس دهد هر دو دستش را!!»
افشار در همان یادداشت نوشته:
«چهل سال میگذرد که با زریاب نشستوخاست داشتهام و بارها انیس و جلیس روز و شب بودهایم. کوه و بیابان ایران و کشورهای دیگر را با هم گشتهایم. اما هر چه فکر کردم یادم نیامد که کتابی از یکدیگر به امانت گرفته باشیم»
*افشار، ایرج، «امانت دادن کتاب»، یکیقطرهباران، جشن نامۀ استاد عباس زریاب خویی، به کوشش احمد تفضلی، ۱۳۷۰، ص ۲۳۵
#عاطفه_طیه
@atefeh_tayyeh
امروز یک یادداشت از ایرج افشار خواندم که مرا به یاد مادرم انداخت:
مادرم خورۀ رمان بود. مثل مستسقی میخواند و میخواند و عطشش فرونمینشست! چشمش میشد کاسۀ خون و میخواند. روغن توی ماهیتابه میسوخت، دود میکرد و سیبزمینیها میشدند چوب سیاه و میخواند. برنجش میشد آش و میخواند. تلفن از بس زنگ میزد خونبهجگر میشد و میخواند!
البته که پول نداشت به اندازۀ دلخواهش رمان بخرد. پس هر ماه چند تایی کتاب میخرید و تمام که میشد شروع میکرد به غارت دیگران! خودش به هیچکس کتاب امانت نمیداد، به من هم سفارش کرده بود به هیچ کس نگویم در خانه کتاب داریم اما تا جایی که میشد از دیگران میگرفت. دیگر حرفهای شده بود. با هر که حرف میزد ظرف یک دو دقیقه دست طرف را میخواند و آمار کتابهایش را درمیآورد. بوی رمان را از چند متری میشنید و چشمش برق میزد. زیرپوستی میخندید و نقشه میکشید. تمام رمانهای یکی از همسایهها را که آن سالها نمایندۀ مهاباد بود در مجلس و کتابخانۀ پر و پیمانی هم داشت گرفت و مدّتها طول کشید تا همسایۀ نگونبخت ما دوزاریاش بیفتد و بفهمد چه بلایی بر سرش آمده! تمام رمانهای عمۀ کوچکم را گرفت. تمام رمانهای برادر یکی از دوستانش را هم که رمان خوان بود گرفت!
خمار که میشد لباس میپوشید و میرفت کنار در خانه. با همسایهها سر صحبت باز میکرد که ببیند رمان دارند یا نه. میرفت نانوایی و در صف نان با زنان محل دوست میشد. دیگر از قیافۀ آدمها میفهمید رمان دارند یا نه!! ناامید که میشد میرفت پشت شیشۀ کتابفروشی محل و رمانها را نگاه میکرد. میرفت تو و ورقشان میزد. به کیف پولش نگاه میکرد. حسابکتاب میکرد ببیند تا آخر ماه چند روز مانده. آخر هم دلش نمیآمد از خرجی ما بچّهها بزند. نان و میوه میخرید و برمیگشت خانه. از من و دو برادرم میخواست که در مدرسه از همشاگردیهایمان و فکوفامیلشان و دوستوآشنایشان برایش رمان بگیریم و البته پس نمیداد. یعنی دلش نمیخواست پس بدهد و تا جایی که ممکن بود پس دادن آنها را عقب میانداخت. کتابها را نگه میداشت که اگر بیکتاب ماند دوباره و دوباره بخواندشان. زمان پس دادن که میشد هزار بهانه میآورد که سر امانتدهنده شیره بمالد. خاطرم هست یک بار رمان یکی از دوستان مرا گرفته بود و پس نمیداد. چند هفته مرا سردواند و وعد و وعید داد. آخر کار به جایی کشید که با او دعوایم شد. کتاب را که پس دادم مادرم تا چند روز با من حرف نمیزد و محلّ سگ نمیداد! طوری نگاهم میکرد انگار ابلهترین موجود کرۀ زمین منم!
مادر من زنی دستودل پاک و اخلاقی بود. برای من نقطۀ مرکزی تمام خوبیها و مهربانیها بود. نمیدانم چه جنونی وامیداشتش به این کار! اصلا رمان که میدید از خود بیخود میشد. دیگر خودش نبود و میشد یک نفر دیگر! یک نفر که شبیه مادرم نبود. یک نفر که نمیشناختمش. نه میشناختمش نه درکش میکردم. آن روزها این رفتار او برایم بسیار عجیب بود. حالا هم عجیب است اما نه به اندازۀ آن روزها! حالا میدانم که این رشته سر دراز دارد و تا بوده بوده.
ای کاش حالا بود تا تمام کتابهای میلاد را به او بدهم😜
ایرج افشار در کتاب «یکی قطره باران» ذیل یادداشتی خواندنی با عنوان «امانت دادن کتاب» آورده:
«کتاب به امانت دادن میان پیشینیان مسئلهای غامض بوده است. به همین ملاحظات گفتهاند و مثل سائر شده است که هر کس کتابی به قرض دهد باید یک دستش را برید و آنکه کتاب باز پس دهد هر دو دستش را!!»
افشار در همان یادداشت نوشته:
«چهل سال میگذرد که با زریاب نشستوخاست داشتهام و بارها انیس و جلیس روز و شب بودهایم. کوه و بیابان ایران و کشورهای دیگر را با هم گشتهایم. اما هر چه فکر کردم یادم نیامد که کتابی از یکدیگر به امانت گرفته باشیم»
*افشار، ایرج، «امانت دادن کتاب»، یکیقطرهباران، جشن نامۀ استاد عباس زریاب خویی، به کوشش احمد تفضلی، ۱۳۷۰، ص ۲۳۵
#عاطفه_طیه
@atefeh_tayyeh
#تبلیغات_کتاب: آگهی کتاب «در راه خانه خدا» اثر استاد سیدجعفر شهیدی در روزنامه «اطلاعات» ۱۳۵۷، با طراحیِ محمد عرفانیان - از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران @ehsanname
✅ آگهی تشکر جالبِ استادان دکتر محمد معین، ذبیحالله صفا، ناتل خانلری و ... از پزشک معالج استاد بدیعالزمان فروزانفر، مهر ۱۳۳۳ @ehsanname
نقل از اینجا: bit.ly/2LbCPhH
نقل از اینجا: bit.ly/2LbCPhH
Forwarded from احساننامه
بر عشق گذشتم من، قربانِ تو گشتم من
آن عید بدین قربان، یعنی بنمیارزد؟
#مولانا
@ehsanname
🎨 مجلس قربانی کردن اسماعیل(ع)، از کتاب «گلچین اسکندر سلطان»، کتابت در شیراز سال ۸۱۳قمری، موزه گلبنکیانِ پرتغال
آن عید بدین قربان، یعنی بنمیارزد؟
#مولانا
@ehsanname
🎨 مجلس قربانی کردن اسماعیل(ع)، از کتاب «گلچین اسکندر سلطان»، کتابت در شیراز سال ۸۱۳قمری، موزه گلبنکیانِ پرتغال
Forwarded from احساننامه
مست و پریشان توام، موقوفِ فرمان توام
اسحاق و قربان توام، این عید قربانی است این
#مولانا
@ehsanname
🎨 تابلوی Abraham en Isaac، اثر رامبراند هلندی، موزه آرمیتاژ (در «عهد عتیق» قربانی، حضرت اسحاق است)
اسحاق و قربان توام، این عید قربانی است این
#مولانا
@ehsanname
🎨 تابلوی Abraham en Isaac، اثر رامبراند هلندی، موزه آرمیتاژ (در «عهد عتیق» قربانی، حضرت اسحاق است)
📚برای استفاده از تخفیف طرح تابستانه تا ۵ شهریور در تهران و تا ۸ شهریور در شهرهای دیگر وقت هست. تخفیف کتابهای تألیفی ۲۵٪ و آثار ترجمه ۱۵٪ است @ehsanname
📍فهرست کتابفروشی های عضو طرح: bit.ly/2w2wErN
📍فهرست کتابفروشی های عضو طرح: bit.ly/2w2wErN
◾️خداحافظ آقای صندوقی
@ehsanname
صادق صندوقی، یکی از خاطرهسازترین نقاشان معاصر، در آخرین شب مرداد ۱۳۹۷ و در ۷۲سالگی درگذشت. صندوقی متولد ۱۳۲۵ در همدان بود. ما او را به خاطر نقاشیهایش در کتابهای درسی (از جمله کتاب فارسی سوم دبستان) میشناختم و نیز انبوه طرح جلدهایی که کشیده بود. صندوقی کار طراحی جلد را با داستانهای مذهبی برای کودکان در دهه ۱۳۵۰ شروع کرد. از دیگر طرح جلدهای معروف او، طرحهایی بود که در دهه ۱۳۶۰ برای آثار ژول ورن (عمدتاً در انتشارات سپیده) زد. نقاشی او از چهرۀ امیرکبیر (برای جلد کتاب «داستانهایی از زندگانی امیرکبیر» محمود حکیمی) آن قدر معروف شده که به عنوان چهرۀ واقعی امیرکبیر شناخته میشود. طراحی کارتهای معروف «صد آفرین» هم کار صندوقی است. او طراحی پرکار بود که در دوران پیش از فتوشاپ، با نقاشیهای پرشورش نسل ما را به خواندن تشویق میکرد. امضای خاصش (مربعی که با ص ابتدا و ی آخر فامیلش میساخت) در خاطرۀ دوستداران کتاب باقی میماند.
bit.ly/2P0qorE
@ehsanname
صادق صندوقی، یکی از خاطرهسازترین نقاشان معاصر، در آخرین شب مرداد ۱۳۹۷ و در ۷۲سالگی درگذشت. صندوقی متولد ۱۳۲۵ در همدان بود. ما او را به خاطر نقاشیهایش در کتابهای درسی (از جمله کتاب فارسی سوم دبستان) میشناختم و نیز انبوه طرح جلدهایی که کشیده بود. صندوقی کار طراحی جلد را با داستانهای مذهبی برای کودکان در دهه ۱۳۵۰ شروع کرد. از دیگر طرح جلدهای معروف او، طرحهایی بود که در دهه ۱۳۶۰ برای آثار ژول ورن (عمدتاً در انتشارات سپیده) زد. نقاشی او از چهرۀ امیرکبیر (برای جلد کتاب «داستانهایی از زندگانی امیرکبیر» محمود حکیمی) آن قدر معروف شده که به عنوان چهرۀ واقعی امیرکبیر شناخته میشود. طراحی کارتهای معروف «صد آفرین» هم کار صندوقی است. او طراحی پرکار بود که در دوران پیش از فتوشاپ، با نقاشیهای پرشورش نسل ما را به خواندن تشویق میکرد. امضای خاصش (مربعی که با ص ابتدا و ی آخر فامیلش میساخت) در خاطرۀ دوستداران کتاب باقی میماند.
bit.ly/2P0qorE
💊پزشکان، مترجمان دردها
@ehsanname
✍️احسان رضایی: خیلیها هستند که در یک رشته تحصیل میکنند و بعدا بهکار دیگری مشغول میشوند و تجربههای متفاوتی را از سر میگذرانند. مثلا بیلگیتس- غول دنیای کامپیوتر و آیتی- در دانشگاه هاروارد حقوق میخواند که البته نیمهکاره ماند که حالا کاری نداریم. نکته اینجاست که ما موقع شنیدن جمله بالا اینقدر تعجب نمیکنیم که مثلا حین خواندن زندگینامه چه گوارا بفهمیم این اسطورۀ مبارز چریکی، پزشک بوده.
اشتغال صاحبان هیچ شغل دیگری به کاری غیر از تحصیلاتشان، به اندازه پزشکان جالب، جذاب و عجیب نیست. درک میکنیم که علاقهمندیهای یک پزشک که ممکن است با پرداختن صرف به امر طبابت ارضا نشود، یا اصلا علاقهمندیهایی که در خود پزشکی و ارتباطات گسترده آن با علوم و مسائل اجتماعی بهوجود میآید، باعث شده بسیاری از پزشکان در زمینههای دیگر هم فعالیت کنند. اما باز هم اینکه کسانی کنار گوشی پزشکیشان، قلم، میکروفن، بوم نقاشی، ... یا حتی تفنگ در دست داشتند، برایمان عجیب است. این بهخاطر اهمیتی است که خود پزشکی دارد. بین مشاغل مختلف، پزشکی است که عینیترین مواجهه را با انسان دارد. البته بقیه مشاغل هم موضوعشان انسان است؛ نجاری که صندلی میسازد برای راحتی آدمی کار میکند و کارگری که در کارخانه تراکتورسازی کار میکند، مشغول ساخت ماشینی است که دسترسی بشر به غذایش را تسهیل میکند اما هیچ شغل دیگری نیست که به اندازه طب از نزدیک با انسان و بدن انسان درگیر باشد. این مسئله خودش ابهتی به این شغل میدهد که در دیگر مشاغل نیست. برای همین است که از اشتغال یک پزشک به کاری دیگر تعجب میکنیم.
پزشکها خودشان روایتگر دردها و رنجهای بشری هستند و این، اصلا چیز کمی نیست. با این حال پزشکان زیادی هم داریم که در زمینههایی دیگر، از سیاست تا ادبیات معروف و مشهور هستند. پزشکان نویسنده شاید مورد جالبتری باشند. آنتون چخوف (استاد بیبدیل داستان کوتاه)، میخاییل بولگاکف (خالق «مرشد و مارگیتا»)، آرتور کانندویل (خالق شرلوک هولمز)، لویی فردینان سلین (نویسنده فرانسوی «سفر به انتهای شب»)، فرانسوا رابله (منتقد مشهور فرانسوی)، فردریش فون شیللر (شاعر دراماتیست آلمانی)، جان کیتز (شاعر انگلیسی)، آلبرت شوایترز (شاعر و فیلسوفی که برای خدمات انساندوستانهاش به آفریقاییها، نوبل صلح ۱۹۵۲ را برد)، مایکل کرایتون (نویسنده آمریکایی «پارک ژوراسیک»)، دیپاک چاپرا (نویسنده هندیالاصل آمریکایی که داستانهای روانشناسی دارد)، خالد حسینی (داستاننویس افغانیالاصل) و... همگی ادیبان پزشک هستند. در بین پزشکان ایرانی هم اسمهایی مثل قاسم غنی، غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی، تقی مدرسی و افشین یداللهی را داریم؛ پزشکانی که هم در درمان دردها کوشیدند و هم در ترجمه دردها. هیجانانگیز است، نه؟
bit.ly/2Mr1jJj
📌یادداشت در روزنامه «هشمهری» (سهشنبه ۳۰ مرداد ۹۷)
http://newspaper.hamshahri.org/id/27878/
📸 چخوف در جزیرۀ ساخالین، تبعیدگاه مجرمان در سیبری. چخوف در ۱۸۹۰ به این جزیرۀ جهنمی رفت، سه ماه آنجا ماند و بعدها مشاهداتش را در قالب رسالهای به همین اسم «جزیره ساخالین» منتشر کرد (جلد ۵ از مجموعه آثار چخوف با ترجمۀ سروژ استپانیان) تا به قول خودش دینش را به پزشکی ادا کرده باشد. انتشار این تکنگاری، باعث بهبود شرایط زندانیان شد
@ehsanname
✍️احسان رضایی: خیلیها هستند که در یک رشته تحصیل میکنند و بعدا بهکار دیگری مشغول میشوند و تجربههای متفاوتی را از سر میگذرانند. مثلا بیلگیتس- غول دنیای کامپیوتر و آیتی- در دانشگاه هاروارد حقوق میخواند که البته نیمهکاره ماند که حالا کاری نداریم. نکته اینجاست که ما موقع شنیدن جمله بالا اینقدر تعجب نمیکنیم که مثلا حین خواندن زندگینامه چه گوارا بفهمیم این اسطورۀ مبارز چریکی، پزشک بوده.
اشتغال صاحبان هیچ شغل دیگری به کاری غیر از تحصیلاتشان، به اندازه پزشکان جالب، جذاب و عجیب نیست. درک میکنیم که علاقهمندیهای یک پزشک که ممکن است با پرداختن صرف به امر طبابت ارضا نشود، یا اصلا علاقهمندیهایی که در خود پزشکی و ارتباطات گسترده آن با علوم و مسائل اجتماعی بهوجود میآید، باعث شده بسیاری از پزشکان در زمینههای دیگر هم فعالیت کنند. اما باز هم اینکه کسانی کنار گوشی پزشکیشان، قلم، میکروفن، بوم نقاشی، ... یا حتی تفنگ در دست داشتند، برایمان عجیب است. این بهخاطر اهمیتی است که خود پزشکی دارد. بین مشاغل مختلف، پزشکی است که عینیترین مواجهه را با انسان دارد. البته بقیه مشاغل هم موضوعشان انسان است؛ نجاری که صندلی میسازد برای راحتی آدمی کار میکند و کارگری که در کارخانه تراکتورسازی کار میکند، مشغول ساخت ماشینی است که دسترسی بشر به غذایش را تسهیل میکند اما هیچ شغل دیگری نیست که به اندازه طب از نزدیک با انسان و بدن انسان درگیر باشد. این مسئله خودش ابهتی به این شغل میدهد که در دیگر مشاغل نیست. برای همین است که از اشتغال یک پزشک به کاری دیگر تعجب میکنیم.
پزشکها خودشان روایتگر دردها و رنجهای بشری هستند و این، اصلا چیز کمی نیست. با این حال پزشکان زیادی هم داریم که در زمینههایی دیگر، از سیاست تا ادبیات معروف و مشهور هستند. پزشکان نویسنده شاید مورد جالبتری باشند. آنتون چخوف (استاد بیبدیل داستان کوتاه)، میخاییل بولگاکف (خالق «مرشد و مارگیتا»)، آرتور کانندویل (خالق شرلوک هولمز)، لویی فردینان سلین (نویسنده فرانسوی «سفر به انتهای شب»)، فرانسوا رابله (منتقد مشهور فرانسوی)، فردریش فون شیللر (شاعر دراماتیست آلمانی)، جان کیتز (شاعر انگلیسی)، آلبرت شوایترز (شاعر و فیلسوفی که برای خدمات انساندوستانهاش به آفریقاییها، نوبل صلح ۱۹۵۲ را برد)، مایکل کرایتون (نویسنده آمریکایی «پارک ژوراسیک»)، دیپاک چاپرا (نویسنده هندیالاصل آمریکایی که داستانهای روانشناسی دارد)، خالد حسینی (داستاننویس افغانیالاصل) و... همگی ادیبان پزشک هستند. در بین پزشکان ایرانی هم اسمهایی مثل قاسم غنی، غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی، تقی مدرسی و افشین یداللهی را داریم؛ پزشکانی که هم در درمان دردها کوشیدند و هم در ترجمه دردها. هیجانانگیز است، نه؟
bit.ly/2Mr1jJj
📌یادداشت در روزنامه «هشمهری» (سهشنبه ۳۰ مرداد ۹۷)
http://newspaper.hamshahri.org/id/27878/
📸 چخوف در جزیرۀ ساخالین، تبعیدگاه مجرمان در سیبری. چخوف در ۱۸۹۰ به این جزیرۀ جهنمی رفت، سه ماه آنجا ماند و بعدها مشاهداتش را در قالب رسالهای به همین اسم «جزیره ساخالین» منتشر کرد (جلد ۵ از مجموعه آثار چخوف با ترجمۀ سروژ استپانیان) تا به قول خودش دینش را به پزشکی ادا کرده باشد. انتشار این تکنگاری، باعث بهبود شرایط زندانیان شد
Forwarded from احساننامه
📚 معروفترین پزشکهای داستانی
✍️ احسان رضایی
@ehsanname
پزشکها و شرایط ویژه کارشان، سوژه خوبی برای داستاننویسها هستند. بیمارستان و مطب، جاهایی هستند که حضور اتفاقی آدمها در آنها عجیب نیست و خیلی راحت میشود از تکنیک داستانیِ تصادف استفاده کرد و باقی ماجرا را پیش برد. با این حال، خیلی از پزشکهای معروف در دنیای داستانها، برای اتفاقاتی خارج از این فضاها معروف شدهاند. این چهرهها کم هم نیستند. در ادبیات فارسی معاصر، آلنی اوجا (قهرمان جلدهای ۲ تا ۷ رمان «آتش بدون دود» نادر ابراهیمی که یک جراح اعصاب حاذق و در عین حال انقلابی است)، دکتر عبدالله خان (از شخصیتهای فرعی رمان «سووشون» خانم دانشور، که رفتار مهربانانهاش در زری تاثیر زیادی میگذارد)، پرویز بکتاش (شخصیت رمان «دکتر بکتاش» محمدعلی افغانی که ماجرایی عاشقانه دارد) و مجید شریفی (شوهر آزاده خانم در رمان «آزاده خانم و نویسندهاش» رضا براهنی) را داریم. اما در ادبیات دنیا، پزشکهای معروفتری هم هستند:
🔸سینوهه (پزشک مخصوصِ فرعون آخناتون که میکا والتاری، تاریخینویسِ فنلاندی داستانش را نوشت و ذبیحالله منصوری ترجمه-تالیفش کرد. شرح مبسوطی درباره پزشکی در مصر باستان دارد.)
🔹فاوست (حکیمی در آلمان قرون وسطی که دنبال مهارت زندهکردن مردگان و جاودانگی بشر است. طیعتا نمیتواند و این نتوانستن عذابش میدهد و عاقبت با شیطان معامله میکند و روحش را به او میفروشد. معروفترین روایتها از فاوست، برای کریستوفر مارلو و گوته است.)
🔸هنری جکیل (قهرمان رمان رابرت لوییس استیونسون، یعنی «دکتر جکیل و آقای هاید» علاقمند به مبحث دوگانگی شخصیت است و دارویی برای جدا کردن این دو بخش میسازد و به خاطر اصول اخلاقی تحقیق، روی خودش امتحان میکند. هیچی دیگر، شبها هیولاست و روزها دکتر جکیلِ مهربان.)
🔹جان دولیتل (اول هیو لافتینگِ انگلیسی یک داستان کودکانه نوشت درباره دکتری که ترس آدمها از حیوانات را درمان میکند. بعد کم کم در جلدهای بعدی دکتر دولیتل زبان حیوانها را هم یاد گرفت و مشهور شد.)
🔸ویلیام رابینسون (سال ۱۸۱۲ جان دیوید ویس از روی دست دانیل دوفو و «رابینسون کروزوئه»اش یک رمان جدید نوشت: «خانوادهٔ سوئیسی رابینسون». داستان خانوادهای که حین سفر دریایی به استرالیا، دچار سانحه میشوند و در یک جزیره ناشناخته گیر میافتند. کارتون «خانواده دکتر ارنست» اقتباس از این کتاب بود.)
goo.gl/yaQyqQ
🔹یوری ژیواگو (یک پزشک شاعر که بوریس پاسترناک داستان زندگیاش را در «دکتر ژیواگو» ترسیم کرد و نشان داد که چطور وقایع بیرونی، مثل جنگ جهانی و انقلاب اکتبر، بین او و محبوبش لارا فاصله انداخت و بر او رفت، آنچه رفت.)
🔸لموئیل گالیور (آنطور که جاناتان سویفت تعریف کرده، گالیور اول در کمبریج درس میخواند، اما آنجا را ول کرد تا برود پیش یک جراح برجسته درس بخواند. چهار سال هم در دانشگاه لیدن هلند طب خواند. ریاضیات و دریانوردی را هم خودش یاد گرفت و بعد راهی چهار سفر معروفش به سرزمین کوتولهها، غولها و اسبهای سخنگو شد)
🔹هانیبال لکتر (یک روانپزشکِ زیادی باهوش که از طریق روانکاوی دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد و آنها را به انجام کارهای خطرناک و نامربوط وادار میکند. از رمانهای «اژدهای سرخ» و «سکوت برهها»ی توماس هریس پیدایش شد و بعد به سینما رفت.)
🔸جان اچ. واتسون (دوست صمیمی شرلوک هولمز. این پزشک ارتشِ بریتانیا، در هند و افغانستان خدمت کرده بود. اما وقتی با شرلوک آشنا شد که از ارتش استعفا داده بود. این دو با هم خانه شماره ۲۲۱ب خیابان بیکر را اجاره کردند و رفتند سراغ حل مرموزترین معماهای پلیسی.)
🔹آبراهام ونهلسینگ (یکی از مشهورترین شکارچیان خونآشامها که اولین بار در رمان «دراکولا» برام استوکر ظاهر شد و بعدها به داستانهای دیگر هم رفت. او چهار مدرک دکترا در زمینهٔ طب، فلسفه، ادبیات و حقوق دارد و آدم خفنی است.)
✍️ احسان رضایی
@ehsanname
پزشکها و شرایط ویژه کارشان، سوژه خوبی برای داستاننویسها هستند. بیمارستان و مطب، جاهایی هستند که حضور اتفاقی آدمها در آنها عجیب نیست و خیلی راحت میشود از تکنیک داستانیِ تصادف استفاده کرد و باقی ماجرا را پیش برد. با این حال، خیلی از پزشکهای معروف در دنیای داستانها، برای اتفاقاتی خارج از این فضاها معروف شدهاند. این چهرهها کم هم نیستند. در ادبیات فارسی معاصر، آلنی اوجا (قهرمان جلدهای ۲ تا ۷ رمان «آتش بدون دود» نادر ابراهیمی که یک جراح اعصاب حاذق و در عین حال انقلابی است)، دکتر عبدالله خان (از شخصیتهای فرعی رمان «سووشون» خانم دانشور، که رفتار مهربانانهاش در زری تاثیر زیادی میگذارد)، پرویز بکتاش (شخصیت رمان «دکتر بکتاش» محمدعلی افغانی که ماجرایی عاشقانه دارد) و مجید شریفی (شوهر آزاده خانم در رمان «آزاده خانم و نویسندهاش» رضا براهنی) را داریم. اما در ادبیات دنیا، پزشکهای معروفتری هم هستند:
🔸سینوهه (پزشک مخصوصِ فرعون آخناتون که میکا والتاری، تاریخینویسِ فنلاندی داستانش را نوشت و ذبیحالله منصوری ترجمه-تالیفش کرد. شرح مبسوطی درباره پزشکی در مصر باستان دارد.)
🔹فاوست (حکیمی در آلمان قرون وسطی که دنبال مهارت زندهکردن مردگان و جاودانگی بشر است. طیعتا نمیتواند و این نتوانستن عذابش میدهد و عاقبت با شیطان معامله میکند و روحش را به او میفروشد. معروفترین روایتها از فاوست، برای کریستوفر مارلو و گوته است.)
🔸هنری جکیل (قهرمان رمان رابرت لوییس استیونسون، یعنی «دکتر جکیل و آقای هاید» علاقمند به مبحث دوگانگی شخصیت است و دارویی برای جدا کردن این دو بخش میسازد و به خاطر اصول اخلاقی تحقیق، روی خودش امتحان میکند. هیچی دیگر، شبها هیولاست و روزها دکتر جکیلِ مهربان.)
🔹جان دولیتل (اول هیو لافتینگِ انگلیسی یک داستان کودکانه نوشت درباره دکتری که ترس آدمها از حیوانات را درمان میکند. بعد کم کم در جلدهای بعدی دکتر دولیتل زبان حیوانها را هم یاد گرفت و مشهور شد.)
🔸ویلیام رابینسون (سال ۱۸۱۲ جان دیوید ویس از روی دست دانیل دوفو و «رابینسون کروزوئه»اش یک رمان جدید نوشت: «خانوادهٔ سوئیسی رابینسون». داستان خانوادهای که حین سفر دریایی به استرالیا، دچار سانحه میشوند و در یک جزیره ناشناخته گیر میافتند. کارتون «خانواده دکتر ارنست» اقتباس از این کتاب بود.)
goo.gl/yaQyqQ
🔹یوری ژیواگو (یک پزشک شاعر که بوریس پاسترناک داستان زندگیاش را در «دکتر ژیواگو» ترسیم کرد و نشان داد که چطور وقایع بیرونی، مثل جنگ جهانی و انقلاب اکتبر، بین او و محبوبش لارا فاصله انداخت و بر او رفت، آنچه رفت.)
🔸لموئیل گالیور (آنطور که جاناتان سویفت تعریف کرده، گالیور اول در کمبریج درس میخواند، اما آنجا را ول کرد تا برود پیش یک جراح برجسته درس بخواند. چهار سال هم در دانشگاه لیدن هلند طب خواند. ریاضیات و دریانوردی را هم خودش یاد گرفت و بعد راهی چهار سفر معروفش به سرزمین کوتولهها، غولها و اسبهای سخنگو شد)
🔹هانیبال لکتر (یک روانپزشکِ زیادی باهوش که از طریق روانکاوی دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد و آنها را به انجام کارهای خطرناک و نامربوط وادار میکند. از رمانهای «اژدهای سرخ» و «سکوت برهها»ی توماس هریس پیدایش شد و بعد به سینما رفت.)
🔸جان اچ. واتسون (دوست صمیمی شرلوک هولمز. این پزشک ارتشِ بریتانیا، در هند و افغانستان خدمت کرده بود. اما وقتی با شرلوک آشنا شد که از ارتش استعفا داده بود. این دو با هم خانه شماره ۲۲۱ب خیابان بیکر را اجاره کردند و رفتند سراغ حل مرموزترین معماهای پلیسی.)
🔹آبراهام ونهلسینگ (یکی از مشهورترین شکارچیان خونآشامها که اولین بار در رمان «دراکولا» برام استوکر ظاهر شد و بعدها به داستانهای دیگر هم رفت. او چهار مدرک دکترا در زمینهٔ طب، فلسفه، ادبیات و حقوق دارد و آدم خفنی است.)
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 اول شهریور، زادروز استاد نجف دریابندری است که عمرش دراز باد. او این روزها مبتلای آلزایمر است، اما هنوز «افسانه» نیما را به خاطر دارد
@ehsanname
فیلم از اینستاگرام شوکا حسینی
@ehsanname
فیلم از اینستاگرام شوکا حسینی
گردشگری ادبی - رادیو کتاب
🎧 گردشگری ادبی و راههایی که میشود بدون تخریب از خانۀ نیما کسب درآمد کرد. گفتگوی احسان رضایی با رادیو فرهنگ، برنامه «رادیو کتاب»، عصر پنجشنبه ۱ شهریور ۹۷ @ehsanname
🔺بالا: مارگارت اتوود، نویسنده ۶۰ اثر ازجمله رمانهای معروف «سرگذشت ندیمه» و «آدمکش کور» از فالوئرها معنی یک اصطلاح را پرسیده
🔻پایین: نویسندۀ جوانِ یک رمان، جواب انتقاد فالوئرش را داده @ehsanname
🔻پایین: نویسندۀ جوانِ یک رمان، جواب انتقاد فالوئرش را داده @ehsanname
عقاب
پرویز ناتل خانلری
«گر در اوج فلکم باید مُرد
عمر در گند به سر نتوان برد»
@qadahha
@ehsanname
🎧شعر عقاب، سروده و صدای دکتر پرویز ناتل خانلری
عمر در گند به سر نتوان برد»
@qadahha
@ehsanname
🎧شعر عقاب، سروده و صدای دکتر پرویز ناتل خانلری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹کتابخانه عمومی نیویورک در اینستاگرامش ابتکار به خرج داد و متن رمان «آلیس در سرزمین عجایب» را در قالب استوری منتشر کرد. نتیجه شگفتانگیز بود: ظرف یک هفته ۳۹۶۷۳ نفر این رمان را خواندند @ehsanname
احساننامه
📚برای استفاده از تخفیف طرح تابستانه تا ۵ شهریور در تهران و تا ۸ شهریور در شهرهای دیگر وقت هست. تخفیف کتابهای تألیفی ۲۵٪ و آثار ترجمه ۱۵٪ است @ehsanname 📍فهرست کتابفروشی های عضو طرح: bit.ly/2w2wErN
📚طبق آمار سایت خانه کتاب، تا امشب در طرح تابستانه ۱۲۲هزار و ۱۶۸ جلد کتاب، به مبلغ ۲میلیارد و ۸۷۳میلیون تومان فروش رفته. تهرانیها برای استفاده از تخفیفهای این طرح، فقط دو روز وقت دارند @ehsanname