📚پرمخاطبترین آثار داستانی ایرانی در دهه ۹۰
@ehsanname
مجله اینترنتی الفیا در مطلبی، به معرفی ۳۰+۱ کتاب پرفروش داستانی پرداخته که هم در دهۀ ۱۳۹۰ منتشر شده و هم یک نوبت چاپ در سال جاری داشته باشند (alefyaa.ir/?p=9680). این فهرست را به اضافۀ زمان چاپ اول هر اثر ببینید:
📔قهوه سردِ آقای نویسنده (روزبه معین، نشر نیماژ، ۱۳۹۶) با چاپ ۶۴۷۰۰ نسخه
📕پاییز فصل آخر سال است (نسیم مرعشی، نشر چشمه، ۱۳۹۳) با چاپ ۵۸۵۰۰ نسخه
📙دخیل عشق (مریم بصیری، نشر جمکران، ۱۳۹۱) با چاپ ۵۵۶۰۰ نسخه
📗کمی دیرتر (سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ۱۳۹۰) با چاپ ۵۵۰۰۰ نسخه
📘قیدار (رضا امیرخانی، نشر افق، ۱۳۹۱) با چاپ ۵۴۰۰۰ نسخه
📔رهش (رضا امیرخانی، نشر افق، ۱۳۹۶) با چاپ ۴۲۰۰۰ نسخه
📕طریق بسمل شدن (محمود دولتآبادی، نشر چشمه، ۱۳۹۷) با چاپ ۴۰۰۰۰ نسخه
📙آبنبات هلدار (مهرداد صدقی، انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۲) با چاپ ۳۵۵۰۰ نسخه
📗ناقوسها به صدا درمیآیند (ابراهیم حسنبیگی، نشر عهد مانا، ۱۳۹۶) با چاپ ۳۴۰۰۰ نسخه
📘بنیآدم (محمود دولتآبادی، نشر چشمه، ۱۳۹۴) با چاپ ۳۱۰۰۰ نسخه
📔ته خیار (هوشنگ مرادی کرمانی، نشر معین، ۱۳۹۳) با چاپ ۲۷۵۰۰ نسخه
📕کوچه (منیر مهریزی مقدم، نشر شادان، ۱۳۹۰) با چاپ ۲۶۵۰۰ نسخه
📙پستچی (چیستا یثربی، نشر قطره، ۱۳۹۵) با چاپ ۲۶۰۰۰ نسخه
📗شاه بیشین (محمدکاظم مزینانی، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۹) با چاپ ۲۴۷۲۰ نسخه
📘سه گزارش درباره نوید و نگار (مصطفی مستور، نشر مرکز، ۱۳۹۰) با چاپ ۲۳۶۰۰ نسخه
📔بهترین شکل ممکن (مصطفی مستور، نشر چشمه، ۱۳۹۵) با چاپ ۲۳۰۰۰ نسخه
📕مدارا (منیر مهریزیمقدم، نشر شادان، ۱۳۹۱) با چاپ ۲۱۰۰۰ نسخه
📙هرس (نسیم مرعشی، نشر چشمه، ۱۳۹۶) با چاپ ۱۹۰۰۰ نسخه
📗اتفاق (گلی ترقی، نشر نیلوفر، ۱۳۹۳) با چاپ ۱۶۵۰۰ نسخه
📘پنجشنبه فیروزهای (سارا عرفانی، کتاب نیستان، ۱۳۹۳) با چاپ ۱۶۳۰۰ نسخه
📔قدیس (ابراهیم حسنبیگی، کتاب نیستان، ۱۳۹۰) با چاپ ۱۶۰۰۰ نسخه
📕عشق و چیزهای دیگر (مصطفی مستور، نشر چشمه، ۱۳۹۶) با چاپ ۱۶۰۰۰ نسخه
📙ادواردو (بهزاد دانشگر، نشر آرما، ۱۳۹۵ - بعداً نشر عهد مانا) با چاپ ۱۵۰۰۰ نسخه
📗یک روز دلگیر ابری (تکین حمزهلو، نشر شادان، ۱۳۹۱) با چاپ ۱۳۵۰۰ نسخه
📘بعد از پایان (فریبا وفی، نشر مرکز، ۱۳۹۲) با چاپ ۱۲۶۰۰ نسخه
📔من منچستر یونایتد را دوست دارم (مهدی یزدانیخرم، نشر چشمه، ۱۳۹۱) با چاپ۱۲۵۰۰ نسخه
📕رنج مقدس (نرجس شکوریانفرد، نشر عهد مانا، ۱۳۹۵) با چاپ ۱۲۰۰۰ نسخه
📙معلم پیانو (چیستا یثربی، نشر کوله پشتی، ۱۳۹۵) با چاپ ۱۲۰۰۰ نسخه
📗بیوهکشی (یوسف علیخانی، نشر آموت، ۱۳۹۴) با چاپ ۱۱۵۵۰ نسخه
📘آدمها (احمد غلامی، نشر ثالث، ۱۳۸۹) با چاپ ۱۰۷۹۰ نسخه
➕ رویای نیمهشب (مظفر سالاری، نشر کتابستان معرفت، ۱۳۹۳) با چاپ ۱۱۹۰۰۰ نسخه (این رمان امسال تجدید چاپ نشده)
@ehsanname
🔺تحلیل این فهرست و بررسی دلایل فروش هر کدام از این آثار، بحث مفصلتری لازم دارد. فعلاً همینها را داشته باشید که در این فهرست، پرمخاطبترین نویسنده بعد از مظفر سالاری، رضا امیرخانی است و مصطفی مستور با ۳ کتاب بیشترین تعداد کتاب را در این سیاهه دارد. موفقترین ناشر هم نشر چشمه است که در این فهرست ۷ کتاب با ۲۰۰هزار نسخه تیراژ دارد. ۷ اثر در رده داستانهای مذهبی هستند. ۱۲ اثر را هم نویسندگان زن نوشتهاند.
@ehsanname
مجله اینترنتی الفیا در مطلبی، به معرفی ۳۰+۱ کتاب پرفروش داستانی پرداخته که هم در دهۀ ۱۳۹۰ منتشر شده و هم یک نوبت چاپ در سال جاری داشته باشند (alefyaa.ir/?p=9680). این فهرست را به اضافۀ زمان چاپ اول هر اثر ببینید:
📔قهوه سردِ آقای نویسنده (روزبه معین، نشر نیماژ، ۱۳۹۶) با چاپ ۶۴۷۰۰ نسخه
📕پاییز فصل آخر سال است (نسیم مرعشی، نشر چشمه، ۱۳۹۳) با چاپ ۵۸۵۰۰ نسخه
📙دخیل عشق (مریم بصیری، نشر جمکران، ۱۳۹۱) با چاپ ۵۵۶۰۰ نسخه
📗کمی دیرتر (سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ۱۳۹۰) با چاپ ۵۵۰۰۰ نسخه
📘قیدار (رضا امیرخانی، نشر افق، ۱۳۹۱) با چاپ ۵۴۰۰۰ نسخه
📔رهش (رضا امیرخانی، نشر افق، ۱۳۹۶) با چاپ ۴۲۰۰۰ نسخه
📕طریق بسمل شدن (محمود دولتآبادی، نشر چشمه، ۱۳۹۷) با چاپ ۴۰۰۰۰ نسخه
📙آبنبات هلدار (مهرداد صدقی، انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۲) با چاپ ۳۵۵۰۰ نسخه
📗ناقوسها به صدا درمیآیند (ابراهیم حسنبیگی، نشر عهد مانا، ۱۳۹۶) با چاپ ۳۴۰۰۰ نسخه
📘بنیآدم (محمود دولتآبادی، نشر چشمه، ۱۳۹۴) با چاپ ۳۱۰۰۰ نسخه
📔ته خیار (هوشنگ مرادی کرمانی، نشر معین، ۱۳۹۳) با چاپ ۲۷۵۰۰ نسخه
📕کوچه (منیر مهریزی مقدم، نشر شادان، ۱۳۹۰) با چاپ ۲۶۵۰۰ نسخه
📙پستچی (چیستا یثربی، نشر قطره، ۱۳۹۵) با چاپ ۲۶۰۰۰ نسخه
📗شاه بیشین (محمدکاظم مزینانی، انتشارات سوره مهر، ۱۳۸۹) با چاپ ۲۴۷۲۰ نسخه
📘سه گزارش درباره نوید و نگار (مصطفی مستور، نشر مرکز، ۱۳۹۰) با چاپ ۲۳۶۰۰ نسخه
📔بهترین شکل ممکن (مصطفی مستور، نشر چشمه، ۱۳۹۵) با چاپ ۲۳۰۰۰ نسخه
📕مدارا (منیر مهریزیمقدم، نشر شادان، ۱۳۹۱) با چاپ ۲۱۰۰۰ نسخه
📙هرس (نسیم مرعشی، نشر چشمه، ۱۳۹۶) با چاپ ۱۹۰۰۰ نسخه
📗اتفاق (گلی ترقی، نشر نیلوفر، ۱۳۹۳) با چاپ ۱۶۵۰۰ نسخه
📘پنجشنبه فیروزهای (سارا عرفانی، کتاب نیستان، ۱۳۹۳) با چاپ ۱۶۳۰۰ نسخه
📔قدیس (ابراهیم حسنبیگی، کتاب نیستان، ۱۳۹۰) با چاپ ۱۶۰۰۰ نسخه
📕عشق و چیزهای دیگر (مصطفی مستور، نشر چشمه، ۱۳۹۶) با چاپ ۱۶۰۰۰ نسخه
📙ادواردو (بهزاد دانشگر، نشر آرما، ۱۳۹۵ - بعداً نشر عهد مانا) با چاپ ۱۵۰۰۰ نسخه
📗یک روز دلگیر ابری (تکین حمزهلو، نشر شادان، ۱۳۹۱) با چاپ ۱۳۵۰۰ نسخه
📘بعد از پایان (فریبا وفی، نشر مرکز، ۱۳۹۲) با چاپ ۱۲۶۰۰ نسخه
📔من منچستر یونایتد را دوست دارم (مهدی یزدانیخرم، نشر چشمه، ۱۳۹۱) با چاپ۱۲۵۰۰ نسخه
📕رنج مقدس (نرجس شکوریانفرد، نشر عهد مانا، ۱۳۹۵) با چاپ ۱۲۰۰۰ نسخه
📙معلم پیانو (چیستا یثربی، نشر کوله پشتی، ۱۳۹۵) با چاپ ۱۲۰۰۰ نسخه
📗بیوهکشی (یوسف علیخانی، نشر آموت، ۱۳۹۴) با چاپ ۱۱۵۵۰ نسخه
📘آدمها (احمد غلامی، نشر ثالث، ۱۳۸۹) با چاپ ۱۰۷۹۰ نسخه
➕ رویای نیمهشب (مظفر سالاری، نشر کتابستان معرفت، ۱۳۹۳) با چاپ ۱۱۹۰۰۰ نسخه (این رمان امسال تجدید چاپ نشده)
@ehsanname
🔺تحلیل این فهرست و بررسی دلایل فروش هر کدام از این آثار، بحث مفصلتری لازم دارد. فعلاً همینها را داشته باشید که در این فهرست، پرمخاطبترین نویسنده بعد از مظفر سالاری، رضا امیرخانی است و مصطفی مستور با ۳ کتاب بیشترین تعداد کتاب را در این سیاهه دارد. موفقترین ناشر هم نشر چشمه است که در این فهرست ۷ کتاب با ۲۰۰هزار نسخه تیراژ دارد. ۷ اثر در رده داستانهای مذهبی هستند. ۱۲ اثر را هم نویسندگان زن نوشتهاند.
📓وقتی از قاچاق کتاب حرف میزنیم، از چی حرف میزنیم؟
@ehsanname
چیزی که به نام قاچاق کتاب یا کتابهای افستی میشناسیم پدیدۀ شگفتانگیزی است؛ نوعی سرقت آشکار که در آن چاپخانهداری کتاب پرفروش نویسنده و انتشارات دیگری را بدون اجازه و پرداخت حقوق آنها به چاپ میرساند و به بازار عرضه میکند. این اتفاق معمولاً برای کتابهای پرفروش یا کمیاب صورت میگیرد. جاعلان کتابی را که میبینند خوب میفروشد، تکثیر میکنند و خودشان را در سودی که هیچ حقی در آن ندارند، سهیم میکنند. معمولاً کتابهای افستی به قیمت ارزانتر فروخته میشود، اما حتی گاهی کتاب جعلی را با قیمت بالاتر هم میفروشند، با این ادعا که کتاب چاپ ناشر اصلی سانسور شده است و از ما بخرید! این وسط اما گاهی اتفاقات عجیب و غریب هم میافتد. نمونهاش مصاحبۀ محمدعلی کرایهچیان، استاد ریاضی دانشگاه فنی و حرفهای با ایسنا خراسان که در آن از پروندۀ فروش افستی کتاب «ریاضیات عمومی یک» نوشتۀ خودش گفته و اینکه با شکایت به دادگاه، بعد از ۴ سال توانسته متهم به این تخلف را محکوم به پرداخت ۵۶میلیون تومان کند (که البته هنوز پرداخت نشده). اما نکتۀ اصلی اینجاست که در جریان شکایت او، بارها خودش، خانوادهاش، ناشرش و یکی از توزیعکنندگان کتابهایش تهدید شدهاند، حتی به خاطر یکی از این تماسهای تهدیدآمیز شکایت کرده و یکی از مجرمان این پرونده به ۷۴ضربه شلاق محکوم شده. به علاوه بعد از شکایت او، اسمش را از کتابهای افستی جدید حذف میکردند و اسم دیگری را به جای مؤلف میزدند. از همه غریبتر این که یک بار هم در مهر ۹۵ سارقان، کتاب را مثل گذشته چاپ کرده و این بار توضیحات صفحه اول کتاب را حذف و به جای آن -محض نمایش قدرت- کتاب را به وکیل شاکی و مادر وکیل تقدیم کرده بودند!
bit.ly/2P2BRrg
📌این مصاحبه را حتماً بخوانید و ببینید که قاچاق کتاب، چطور کار میکند:
khorasan.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=136665
@ehsanname
چیزی که به نام قاچاق کتاب یا کتابهای افستی میشناسیم پدیدۀ شگفتانگیزی است؛ نوعی سرقت آشکار که در آن چاپخانهداری کتاب پرفروش نویسنده و انتشارات دیگری را بدون اجازه و پرداخت حقوق آنها به چاپ میرساند و به بازار عرضه میکند. این اتفاق معمولاً برای کتابهای پرفروش یا کمیاب صورت میگیرد. جاعلان کتابی را که میبینند خوب میفروشد، تکثیر میکنند و خودشان را در سودی که هیچ حقی در آن ندارند، سهیم میکنند. معمولاً کتابهای افستی به قیمت ارزانتر فروخته میشود، اما حتی گاهی کتاب جعلی را با قیمت بالاتر هم میفروشند، با این ادعا که کتاب چاپ ناشر اصلی سانسور شده است و از ما بخرید! این وسط اما گاهی اتفاقات عجیب و غریب هم میافتد. نمونهاش مصاحبۀ محمدعلی کرایهچیان، استاد ریاضی دانشگاه فنی و حرفهای با ایسنا خراسان که در آن از پروندۀ فروش افستی کتاب «ریاضیات عمومی یک» نوشتۀ خودش گفته و اینکه با شکایت به دادگاه، بعد از ۴ سال توانسته متهم به این تخلف را محکوم به پرداخت ۵۶میلیون تومان کند (که البته هنوز پرداخت نشده). اما نکتۀ اصلی اینجاست که در جریان شکایت او، بارها خودش، خانوادهاش، ناشرش و یکی از توزیعکنندگان کتابهایش تهدید شدهاند، حتی به خاطر یکی از این تماسهای تهدیدآمیز شکایت کرده و یکی از مجرمان این پرونده به ۷۴ضربه شلاق محکوم شده. به علاوه بعد از شکایت او، اسمش را از کتابهای افستی جدید حذف میکردند و اسم دیگری را به جای مؤلف میزدند. از همه غریبتر این که یک بار هم در مهر ۹۵ سارقان، کتاب را مثل گذشته چاپ کرده و این بار توضیحات صفحه اول کتاب را حذف و به جای آن -محض نمایش قدرت- کتاب را به وکیل شاکی و مادر وکیل تقدیم کرده بودند!
bit.ly/2P2BRrg
📌این مصاحبه را حتماً بخوانید و ببینید که قاچاق کتاب، چطور کار میکند:
khorasan.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=136665
احساننامه
📚پرمخاطبترین آثار داستانی ایرانی در دهه ۹۰ @ehsanname مجله اینترنتی الفیا در مطلبی، به معرفی ۳۰+۱ کتاب پرفروش داستانی پرداخته که هم در دهۀ ۱۳۹۰ منتشر شده و هم یک نوبت چاپ در سال جاری داشته باشند (alefyaa.ir/?p=9680). این فهرست را به اضافۀ زمان چاپ اول هر…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
به علت نداشتن سیستمهای دقیق توزیع و فروش کتاب، که آمار تمام کتابهای فروشرفته را مشخص کند، معمولاً تهیه هر فهرستی از پرفروشها در اینجا نواقصی خواهد داشت. با این حال، رسانهها باید این کار را تا رسیدن به نقطۀ نهایی و آمار قابل اتکا دنبال کنند. فهرست داستانهای پرفروش دهه ۹۰ مجله اینترنتی «الفیا» (اینجا: alefyaa.ir/?p=9680) یک نمونه از این فعالیتها بود که ما هم در کانال خبر و فهرستش را منتشر کردیم. طبیعتاً این فهرست واکنشهایی هم داشت. مواردی که به این کانال ارجاع شده از این قرار است:
🔹حامد رضوی، روابط عمومی انتشارات بهنشر: در این فهرست، حداقل دو موردی که بنده عجالتاً سراغ دارم، درج نشده است!
📔اعترافات غلامان (حمیدرضا شاهآبادی، بهنشر، ۱۳۸۷) - ۵۵۰۰۰ نسخه
📙دعبل و زلفا (مظفر سالاری، بهنشر، ۱۳۹۶) - تیراژ ۱۵۰۰۰ نسخه
🔸محمد حقی، رئیس هیاتمدیره انتشارات کتابستان معرفت: این کتابهای کتابستان هم باید اضافه میشد. که نشده:
📗پنجره چوبی (فهمیه پرورش) با ۱۰ نوبت چاپ
📕هفت جن (امید کورهچی) با ۸ نوبت چاپ
➕بعلاوه اینکه تیراژ «رویای نیمه شب» ۱۱۹هزار تا نیست و در آستانه ۱۵۰هزارتایی شدن است
🔺میثم امیری، سردبیر «الفیا» هم اینجا به این دو انتقاد پاسخ داده و گفته برای تهیه فهرست از آمارهای خانه کتاب استفاده کرده بودند که موارد مورد اشارۀ دو نشر بالا در آن (حداقل: به صورت کامل) نیست:
https://t.me/alefya/1220
@ehsanname
به علت نداشتن سیستمهای دقیق توزیع و فروش کتاب، که آمار تمام کتابهای فروشرفته را مشخص کند، معمولاً تهیه هر فهرستی از پرفروشها در اینجا نواقصی خواهد داشت. با این حال، رسانهها باید این کار را تا رسیدن به نقطۀ نهایی و آمار قابل اتکا دنبال کنند. فهرست داستانهای پرفروش دهه ۹۰ مجله اینترنتی «الفیا» (اینجا: alefyaa.ir/?p=9680) یک نمونه از این فعالیتها بود که ما هم در کانال خبر و فهرستش را منتشر کردیم. طبیعتاً این فهرست واکنشهایی هم داشت. مواردی که به این کانال ارجاع شده از این قرار است:
🔹حامد رضوی، روابط عمومی انتشارات بهنشر: در این فهرست، حداقل دو موردی که بنده عجالتاً سراغ دارم، درج نشده است!
📔اعترافات غلامان (حمیدرضا شاهآبادی، بهنشر، ۱۳۸۷) - ۵۵۰۰۰ نسخه
📙دعبل و زلفا (مظفر سالاری، بهنشر، ۱۳۹۶) - تیراژ ۱۵۰۰۰ نسخه
🔸محمد حقی، رئیس هیاتمدیره انتشارات کتابستان معرفت: این کتابهای کتابستان هم باید اضافه میشد. که نشده:
📗پنجره چوبی (فهمیه پرورش) با ۱۰ نوبت چاپ
📕هفت جن (امید کورهچی) با ۸ نوبت چاپ
➕بعلاوه اینکه تیراژ «رویای نیمه شب» ۱۱۹هزار تا نیست و در آستانه ۱۵۰هزارتایی شدن است
🔺میثم امیری، سردبیر «الفیا» هم اینجا به این دو انتقاد پاسخ داده و گفته برای تهیه فهرست از آمارهای خانه کتاب استفاده کرده بودند که موارد مورد اشارۀ دو نشر بالا در آن (حداقل: به صورت کامل) نیست:
https://t.me/alefya/1220
📚 ترجمههای مکرر و همزمان. این قسمت: بیخیال ترجمۀ تکراری یک کتاب شدن هم خودش هنر ظریفی است! (هر دو ترجمه تابستان ۹۷ منتشر شدهاند) @ehsanname
🔹این روزها بحث آلبوم «ابراهیم» محسن چاوشی داغ است. امروز «فرهیختگان» متن دو قطعهای را که دفتر موسیقی ارشاد به آنها مجوز نداده، منتشر کرد. این دو ترانه درکتاب «منجنیق» #حسین_صفا هم چاپ شده @ehsanname
📚مورد عجیب طرح نو
@ehsanname
گفت: جهان سر به سر عبرت و حکمت است. انتشارات طرح نو، یکی از ناشرهای خوب دهه ۷۰ و ۸۰ بود که کارهای خواندنی و زیادی تولید کرد و در زمینۀ علوم انسانی جریانساز شد. دو مجموعۀ «کتابهای سیاه» (رمانهای پلیسی برگزیده) و «بنیانگذاران فرهنگ امروز» (تکنگاریهایی درباره بزرگان فرهنگ و اندیشه) فقط دو نمونه از این کتابها بودند. این تجربۀ موفق اما داستان عجیبی پیدا کرده است. مدتی است که این نشر تعطیل شده (سال ۹۲ مدیر نشر خبر را به خبرگزاریها داده بود)، اما از عجایب اینکه کتابهای طرح نو هنوز هم در بازار هستند، آن هم با قیمت روز. گزارش مرتضی کاردر در روزنامه «همشهری» (سهشنبه ۲۳ مرداد) دربارۀ همین ماجراست. خلاصهاش را در این سه نقل قول بخوانید:
🔹پوریا، کتابفروش در کریمخان: «کتابهای طرح نو سالهاست در بازار هست و هر بار هم قیمتش بهروز میشود. این کتابها مشتریان زیادی دارد. زمانی اصل کتابها با قیمت روز در کتابفروشیها بود. بعد نویسندهها شکایت کردند. الان به شکل افست در بازار هست، ولی افستِ تر و تمیز؛ افستی که قیمت شناسنامهای کتاب در آن تغییر کرده و شبیه افستهای معمولی هم نیست.»
🔸حسین پایا، مدیر انتشارات طرح نو: «هیچکدام از کتابهای موجود در بازار کار این انتشارات نیست و سودجویان آنها را به بازار فرستادهاند. ما به اتحادیه ناشران شکایت کردهایم اما سیستمی که قرار است جلوی پخش آثار غیرقانونی را بگیرد به سرعتِ سیستمی که آثار قانونی و رسمی را توزیع میکند، عمل نمیکند. کسانی هستند که کتابهای ما را بهصورت دیجیتال چاپ و در بازار ارائه میکنند. هیچکدام از این کتابها را من منتشر نکردهام.»
🔺خشایار دیهیمی، مترجم: «من و ۱۱نفر دیگر از مؤلفان و مترجمان که به من وکالت داده بودند، علیه انتشارات طرح نو شکایت کردیم. کارشناسان تأیید کردند که چاپهای موجود در بازار، چاپ قدیم کتاب نیست. دادگاه علیه انتشارات طرح نو حکم داد، اما ارشاد در آن دوره اعتنایی نکرد. بعدها در دولت یازدهم مجوز انتشارات لغو شد. ما حکم پلمب انبار انتشارات را گرفتیم اما ناشر توانست پلمب را بشکند. الان کتابها دوباره به بازار آمده است. مدیر طرح نو مدعی است که چاپ دیجیتال را فرد دیگری میزند. من بیشتر کارهایم را به ناشران دیگر دادهام اما ناشر تازۀ آثار من متضرر میشود چون کارها در بازار موجود است.»
📌نسخۀ کامل در اینجا:
http://newspaper.hamshahri.org/id/27023/
@ehsanname
گفت: جهان سر به سر عبرت و حکمت است. انتشارات طرح نو، یکی از ناشرهای خوب دهه ۷۰ و ۸۰ بود که کارهای خواندنی و زیادی تولید کرد و در زمینۀ علوم انسانی جریانساز شد. دو مجموعۀ «کتابهای سیاه» (رمانهای پلیسی برگزیده) و «بنیانگذاران فرهنگ امروز» (تکنگاریهایی درباره بزرگان فرهنگ و اندیشه) فقط دو نمونه از این کتابها بودند. این تجربۀ موفق اما داستان عجیبی پیدا کرده است. مدتی است که این نشر تعطیل شده (سال ۹۲ مدیر نشر خبر را به خبرگزاریها داده بود)، اما از عجایب اینکه کتابهای طرح نو هنوز هم در بازار هستند، آن هم با قیمت روز. گزارش مرتضی کاردر در روزنامه «همشهری» (سهشنبه ۲۳ مرداد) دربارۀ همین ماجراست. خلاصهاش را در این سه نقل قول بخوانید:
🔹پوریا، کتابفروش در کریمخان: «کتابهای طرح نو سالهاست در بازار هست و هر بار هم قیمتش بهروز میشود. این کتابها مشتریان زیادی دارد. زمانی اصل کتابها با قیمت روز در کتابفروشیها بود. بعد نویسندهها شکایت کردند. الان به شکل افست در بازار هست، ولی افستِ تر و تمیز؛ افستی که قیمت شناسنامهای کتاب در آن تغییر کرده و شبیه افستهای معمولی هم نیست.»
🔸حسین پایا، مدیر انتشارات طرح نو: «هیچکدام از کتابهای موجود در بازار کار این انتشارات نیست و سودجویان آنها را به بازار فرستادهاند. ما به اتحادیه ناشران شکایت کردهایم اما سیستمی که قرار است جلوی پخش آثار غیرقانونی را بگیرد به سرعتِ سیستمی که آثار قانونی و رسمی را توزیع میکند، عمل نمیکند. کسانی هستند که کتابهای ما را بهصورت دیجیتال چاپ و در بازار ارائه میکنند. هیچکدام از این کتابها را من منتشر نکردهام.»
🔺خشایار دیهیمی، مترجم: «من و ۱۱نفر دیگر از مؤلفان و مترجمان که به من وکالت داده بودند، علیه انتشارات طرح نو شکایت کردیم. کارشناسان تأیید کردند که چاپهای موجود در بازار، چاپ قدیم کتاب نیست. دادگاه علیه انتشارات طرح نو حکم داد، اما ارشاد در آن دوره اعتنایی نکرد. بعدها در دولت یازدهم مجوز انتشارات لغو شد. ما حکم پلمب انبار انتشارات را گرفتیم اما ناشر توانست پلمب را بشکند. الان کتابها دوباره به بازار آمده است. مدیر طرح نو مدعی است که چاپ دیجیتال را فرد دیگری میزند. من بیشتر کارهایم را به ناشران دیگر دادهام اما ناشر تازۀ آثار من متضرر میشود چون کارها در بازار موجود است.»
📌نسخۀ کامل در اینجا:
http://newspaper.hamshahri.org/id/27023/
📖 از کتاب «۱۹۷۰ روز در شماره شش ژان بارت»، خاطرات حجتالله ایوبی رایزن فرهنگی ایران در فرانسه (و بعدها رییس سازمان سینمایی):
@ehsanname
«اواخر سال ۲۰۰۲ قرار شد نمایشگاهی درباره اسب و اسبسواری در ایما برگزار شود. آنها (ایما) آرزو داشتند تعدادی از صفحات شاهنامه شاهطهماسبی از موزه هنرهای معاصر آورده شود. رییس موزه هنرهای معاصر پذیرفت و مسئولان ایما را غرق در شادی کرد. هر برگ شاهنامه چندین میلیون دلار قیمت داشت. آنها ماشینهای مخصوص و اسکورت ویژه برای حمل شاهنامه پیشبینی کرده بودند. اما شاهنامه یک روز زودتر و بدون اطلاع هیچکس به پاریس رسید. شنبه آقای حسینی و رجبی نقاش در فرودگاه اورلی بودند. تلفنی گفتند بدون مشکلی از گیتها گذشته و چند میلیارد تومان در دست بیرون فرودگاه منتظرند.
به سرعت برق خودم را به فرودگاه رساندم. فرصت هیچ هماهنگی نبود. بیخبر به ایما رفتم. مدیران نمایشگاه با دیدن برگههای شاهنامه رنگ از رخسارشان پرید. باور نمیکردند. آنجا فهمیدند هنرهای مختلف نزد ایرانیان است و بس. خلاصه به خیر گذشت.»
bit.ly/2vP7QTY
🔹پیمان یزدانی در رشته توئیت زیر، بخشهای جالب کتاب «۱۹۷۰ روز در شماره شش ژان بارت» را خوانده:
twitter.com/PeymanYazdani89/status/1028566333489917952
@ehsanname
«اواخر سال ۲۰۰۲ قرار شد نمایشگاهی درباره اسب و اسبسواری در ایما برگزار شود. آنها (ایما) آرزو داشتند تعدادی از صفحات شاهنامه شاهطهماسبی از موزه هنرهای معاصر آورده شود. رییس موزه هنرهای معاصر پذیرفت و مسئولان ایما را غرق در شادی کرد. هر برگ شاهنامه چندین میلیون دلار قیمت داشت. آنها ماشینهای مخصوص و اسکورت ویژه برای حمل شاهنامه پیشبینی کرده بودند. اما شاهنامه یک روز زودتر و بدون اطلاع هیچکس به پاریس رسید. شنبه آقای حسینی و رجبی نقاش در فرودگاه اورلی بودند. تلفنی گفتند بدون مشکلی از گیتها گذشته و چند میلیارد تومان در دست بیرون فرودگاه منتظرند.
به سرعت برق خودم را به فرودگاه رساندم. فرصت هیچ هماهنگی نبود. بیخبر به ایما رفتم. مدیران نمایشگاه با دیدن برگههای شاهنامه رنگ از رخسارشان پرید. باور نمیکردند. آنجا فهمیدند هنرهای مختلف نزد ایرانیان است و بس. خلاصه به خیر گذشت.»
bit.ly/2vP7QTY
🔹پیمان یزدانی در رشته توئیت زیر، بخشهای جالب کتاب «۱۹۷۰ روز در شماره شش ژان بارت» را خوانده:
twitter.com/PeymanYazdani89/status/1028566333489917952
Forwarded from هفدانگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 نوازندگی شنیدنی دوتار تربت جام در مقامِ الله، توسط همایون حامدی
#استعدادهای_جوان
🔸دوازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان از ۲۲ مرداد شروع شده و تا ۱۸ شهریور ۹۷ ادامه دارد
🔗 کیفیت FullHD
@hafdang
#استعدادهای_جوان
🔸دوازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان از ۲۲ مرداد شروع شده و تا ۱۸ شهریور ۹۷ ادامه دارد
🔗 کیفیت FullHD
@hafdang
Forwarded from احساننامه
📸 مارگارت میچل، نویسنده رمان معروف «بر باد رفته» هم از قربانیان تصادف رانندگی است. این تصویر صحنه تصادف او (۱۶ آگوست ۱۹۴۹) است @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
@ehsanname
🎬 در این ویدیو، عزتالله انتظامی (٣١خرداد١٣٠٣-٢۶مرداد١٣٩٧) گزارشی از زندگی و کارنامه خود میدهد. متن سخنرانیاش در یونسکو، پاریس، مهر ۱۳۸۵
@ehsanname
🎬 در این ویدیو، عزتالله انتظامی (٣١خرداد١٣٠٣-٢۶مرداد١٣٩٧) گزارشی از زندگی و کارنامه خود میدهد. متن سخنرانیاش در یونسکو، پاریس، مهر ۱۳۸۵
📚 عزتالله انتظامی و ادبیات معاصر
@ehsanname
احسان رضایی: در سوگ آقای بازیگر، حرفهای زیادی گفته شد و میشود؛ از هنر و کار و شخصیت او. بین همۀ این حرفهای لازم، باید به این هم اشاره کرد که یکی از کارهای ویژه عزتخان انتظامی، خدمتی بود که او به ادبیات داستانی ما کرد. انتظامی با بازیهای فوقالعادهاش در چند فیلم اقتباسی، نشان داد که داستانهای ایرانی چه ظرفیت تصویری بالایی دارند. اینجا، فهرست کوتاهی از شخصیتهای ادبی که انتظامی به تصویر کشید را میبینید، بعضیهایشان (حتی با وجود کوتاه و فرعی بودن) جزو شاهکارهای سینمای ماست:
🔹نقش مشدحسن از داستان چهارم کتاب «عزاداران بَیَل» غلامحسین ساعدی در فیلم «گاو» (داریوش مهرجویی، ۱۳۴۸). (قبلاً در تلهتئاتری در سال ۱۳۴۴ با کاگردانی جعفر والی همین نقش را بازی کرده بود.)
🔸خونفروشِ داستان «آشغالدونی» (از کتاب «گور و گهواره») غلامحسین ساعدی در فیلم «دایره مینا» (داریوش مهرجویی، ۱۳۵۳). (در داستان اسم این خونفروش آقاگیلانی است، اما در فیلم شده: سامری)
🔹م.ل از رمان «ملکوت» بهرام صادقی در فیلمی به همین اسم (خسرو هریتاش، ۱۳۵۵)
🔸حاجاکبر از نمایشنامۀ «جعفرخان از فرنگ برگشته» اثر حسن مقدم در فیلمی به همین اسم (علی حاتمی، ۱۳۶۶). (در اجرای تئاتری همین نمایشنامه در سال ۱۳۴۴ نقش نوکر خانواده را بازی کرده بود که در فیلم، محمدعلی کشاورز آن را بازی میکند)
🔹پدر راحله در فیلمنامه «روز واقعه» بهرام بیضایی در فیلمی با همین نام (شهرام اسدی، ۱۳۷۳)
🔸پدر راویِ رمان «گاوخونی» جعفر مدرس صادقی در فیلمی به همین نام (بهروز افخمی، ۱۳۸۱).
▪️در دو اقتباس سینمایی، انتظامی نقشهایی بازی کرده که در داستان اصلی نیست. در «آقای هالو» (داریوش مهرجویی، ۱۳۴۹) دو نقش او در نمایشنامۀ «هالو» علی نصیریان نیست. نقش معیر پیرنیا در فیلم «چهل سالگی» (علیرضا رئیسیان، ۱۳۸۸) هم در رمان خانم ناهید طباطبایی معادل ندارد.
bit.ly/2MUAlGp
📸 در فیلم «خانه خلوت» (مهدی صباغزاده، ۱۳۷۰) انتظامی نقش پاورقینویسِ بیکار را بازی میکند
@ehsanname
احسان رضایی: در سوگ آقای بازیگر، حرفهای زیادی گفته شد و میشود؛ از هنر و کار و شخصیت او. بین همۀ این حرفهای لازم، باید به این هم اشاره کرد که یکی از کارهای ویژه عزتخان انتظامی، خدمتی بود که او به ادبیات داستانی ما کرد. انتظامی با بازیهای فوقالعادهاش در چند فیلم اقتباسی، نشان داد که داستانهای ایرانی چه ظرفیت تصویری بالایی دارند. اینجا، فهرست کوتاهی از شخصیتهای ادبی که انتظامی به تصویر کشید را میبینید، بعضیهایشان (حتی با وجود کوتاه و فرعی بودن) جزو شاهکارهای سینمای ماست:
🔹نقش مشدحسن از داستان چهارم کتاب «عزاداران بَیَل» غلامحسین ساعدی در فیلم «گاو» (داریوش مهرجویی، ۱۳۴۸). (قبلاً در تلهتئاتری در سال ۱۳۴۴ با کاگردانی جعفر والی همین نقش را بازی کرده بود.)
🔸خونفروشِ داستان «آشغالدونی» (از کتاب «گور و گهواره») غلامحسین ساعدی در فیلم «دایره مینا» (داریوش مهرجویی، ۱۳۵۳). (در داستان اسم این خونفروش آقاگیلانی است، اما در فیلم شده: سامری)
🔹م.ل از رمان «ملکوت» بهرام صادقی در فیلمی به همین اسم (خسرو هریتاش، ۱۳۵۵)
🔸حاجاکبر از نمایشنامۀ «جعفرخان از فرنگ برگشته» اثر حسن مقدم در فیلمی به همین اسم (علی حاتمی، ۱۳۶۶). (در اجرای تئاتری همین نمایشنامه در سال ۱۳۴۴ نقش نوکر خانواده را بازی کرده بود که در فیلم، محمدعلی کشاورز آن را بازی میکند)
🔹پدر راحله در فیلمنامه «روز واقعه» بهرام بیضایی در فیلمی با همین نام (شهرام اسدی، ۱۳۷۳)
🔸پدر راویِ رمان «گاوخونی» جعفر مدرس صادقی در فیلمی به همین نام (بهروز افخمی، ۱۳۸۱).
▪️در دو اقتباس سینمایی، انتظامی نقشهایی بازی کرده که در داستان اصلی نیست. در «آقای هالو» (داریوش مهرجویی، ۱۳۴۹) دو نقش او در نمایشنامۀ «هالو» علی نصیریان نیست. نقش معیر پیرنیا در فیلم «چهل سالگی» (علیرضا رئیسیان، ۱۳۸۸) هم در رمان خانم ناهید طباطبایی معادل ندارد.
bit.ly/2MUAlGp
📸 در فیلم «خانه خلوت» (مهدی صباغزاده، ۱۳۷۰) انتظامی نقش پاورقینویسِ بیکار را بازی میکند
احساننامه
📚 عزتالله انتظامی و ادبیات معاصر @ehsanname احسان رضایی: در سوگ آقای بازیگر، حرفهای زیادی گفته شد و میشود؛ از هنر و کار و شخصیت او. بین همۀ این حرفهای لازم، باید به این هم اشاره کرد که یکی از کارهای ویژه عزتخان انتظامی، خدمتی بود که او به ادبیات داستانی…
📸 سر صحنه فیلمبرداری «گاوخونی». عکس را جعفر مدرسصادقی، نویسندۀ کتاب گرفته. زایندهرود هم خشک شده و دیگر آب ندارد - از اینستاگرام سروش صحت @ehsanname
Forwarded from اتچ بات
راز مشترک سعدی و ضیاءالدین دری در دفتر کرگدن
حامد یعقوبی
ویژهنامه سعدی کرگدن لنگ عکس جلد بود. یادداشتها رسیده بودند، گفتوگوها انجام شده بود، به حد کافی مخاطبان را در جریان این ویژهنامه قرار داده بودیم و میدانستیم پرونده متفاوتی بستهایم اما هنوز به نتیجه نرسیده بودیم که عکس جلد این شماره متفاوت چه چیزی میتواند باشد. دو سه شب قبل از خروجی در خانه آقای میرفتاح نشسته بودیم و گپ میزدیم. ایشان ارادت مثالزدنی به شیخ دارد، یعنی تا جایی که حافظهام یاری میکند شب نشینیهای ما بی سعدیخوانی نبوده است. مولانا و حافظ و سنایی و عطار و ابن عربی و عزیزالدین نسفی نیز جای مهمی در شبنشینیهای ما داشتهاند اما سعدی جایگاهی داشت که کسی را یارای رقابت با او نبود. خاطرم هست سید مشغول نوشتن سرمقالهاش بود که گفت: دقت کردی ضیاءالدین دری چقدر شبیه سعدی است؟ من خندیدم و چیزی به کشف سید اضافه کردم چون خیال میکردم دارد شوخی میکند و همه چیز را حول محور سعدی میبیند ولی وقتی به نقاشیهایی که به مدد خیال از روی چهره شیخ کشیدهاند رجوع کردم دیدم راست میگوید. چشمها، بینی، کشیدگی صورت و ابروهای تقریبا پرپشت میتوانست از او یک سعدی معاصر درست کند. قرار شد ایشان موضوع را با آقای دری درمیان بگذارد و نتیجه را به ما اطلاع بدهد. ظاهرا آقای دری همان اول پذیرفته بود که بیاید و در دفتر مجله گریم شود به شرط آنکه ز مجلس سخن به در نرود، یعنی به دلایلی که نزد خودشان باقی ماند تصمیم گرفته بودند کسی نفهمد این سعدی گریم شده روی جلد که بهروز غریبپور و احمد محیط طبابایی و احمد طالبینژاد و بچههای کرگدن دورش را گرفتهاند و پشت یک میز کوچک آخوندی نشسته و دارد به اطراف نگاه میکند، کارگردان کیف انگلیسی و کلاهپهلوی است. همه چیز طبق برنامهریزی و پیشبینی جلو رفت، ایشان با لباس قدمایی گریم شد و دستاری شبیه دستار سعدی روی سرش گذاشت و آمد نشست روی فرشی که توی حیاط کرگدن پهن کرده بودیم. روز خوبی بود، جلد جذابی هم از کار درآمد طوری که هر کسی آن شماره مجله را دید طرح جلد متفاوتش را تحسین کرد. صبح که شنیدم آقای دری به رحمت خدا رفته یاد آن روز افتادم و دیدم بد نیست به این بهانه علاوه بر نوشتن این یادداشت خدابیامرزی، راز مشترک او و سعدی را فاش کنم و از زبان سعدی برای آن مرحوم و خودمان عفو و بخشش بخواهم:
همه طاعت آرند و مسکین نیاز
بیا تا به درگاه مسکین نواز
چو شاخ برهنه برآریم دست
که بی برگ از این بیش نتوان نشست
خداوندگارا نظر کن به جود
که جرم آمد از بندگان در وجود
گناه آید از بندهٔ خاکسار
به امید عفو خداوندگار
👇
@kargadanmagazine
.
حامد یعقوبی
ویژهنامه سعدی کرگدن لنگ عکس جلد بود. یادداشتها رسیده بودند، گفتوگوها انجام شده بود، به حد کافی مخاطبان را در جریان این ویژهنامه قرار داده بودیم و میدانستیم پرونده متفاوتی بستهایم اما هنوز به نتیجه نرسیده بودیم که عکس جلد این شماره متفاوت چه چیزی میتواند باشد. دو سه شب قبل از خروجی در خانه آقای میرفتاح نشسته بودیم و گپ میزدیم. ایشان ارادت مثالزدنی به شیخ دارد، یعنی تا جایی که حافظهام یاری میکند شب نشینیهای ما بی سعدیخوانی نبوده است. مولانا و حافظ و سنایی و عطار و ابن عربی و عزیزالدین نسفی نیز جای مهمی در شبنشینیهای ما داشتهاند اما سعدی جایگاهی داشت که کسی را یارای رقابت با او نبود. خاطرم هست سید مشغول نوشتن سرمقالهاش بود که گفت: دقت کردی ضیاءالدین دری چقدر شبیه سعدی است؟ من خندیدم و چیزی به کشف سید اضافه کردم چون خیال میکردم دارد شوخی میکند و همه چیز را حول محور سعدی میبیند ولی وقتی به نقاشیهایی که به مدد خیال از روی چهره شیخ کشیدهاند رجوع کردم دیدم راست میگوید. چشمها، بینی، کشیدگی صورت و ابروهای تقریبا پرپشت میتوانست از او یک سعدی معاصر درست کند. قرار شد ایشان موضوع را با آقای دری درمیان بگذارد و نتیجه را به ما اطلاع بدهد. ظاهرا آقای دری همان اول پذیرفته بود که بیاید و در دفتر مجله گریم شود به شرط آنکه ز مجلس سخن به در نرود، یعنی به دلایلی که نزد خودشان باقی ماند تصمیم گرفته بودند کسی نفهمد این سعدی گریم شده روی جلد که بهروز غریبپور و احمد محیط طبابایی و احمد طالبینژاد و بچههای کرگدن دورش را گرفتهاند و پشت یک میز کوچک آخوندی نشسته و دارد به اطراف نگاه میکند، کارگردان کیف انگلیسی و کلاهپهلوی است. همه چیز طبق برنامهریزی و پیشبینی جلو رفت، ایشان با لباس قدمایی گریم شد و دستاری شبیه دستار سعدی روی سرش گذاشت و آمد نشست روی فرشی که توی حیاط کرگدن پهن کرده بودیم. روز خوبی بود، جلد جذابی هم از کار درآمد طوری که هر کسی آن شماره مجله را دید طرح جلد متفاوتش را تحسین کرد. صبح که شنیدم آقای دری به رحمت خدا رفته یاد آن روز افتادم و دیدم بد نیست به این بهانه علاوه بر نوشتن این یادداشت خدابیامرزی، راز مشترک او و سعدی را فاش کنم و از زبان سعدی برای آن مرحوم و خودمان عفو و بخشش بخواهم:
همه طاعت آرند و مسکین نیاز
بیا تا به درگاه مسکین نواز
چو شاخ برهنه برآریم دست
که بی برگ از این بیش نتوان نشست
خداوندگارا نظر کن به جود
که جرم آمد از بندگان در وجود
گناه آید از بندهٔ خاکسار
به امید عفو خداوندگار
👇
@kargadanmagazine
.
Telegram
attach 📎
🔹جلسه دفاع از پایاننامه در تیر ۵۱. عنوان پایاننامه «پیشپردهخوانی در ایران». با حضور اساتید بهرام بیضایی، حمید سمندریان، اسماعیل شنگله، پرویز ممنون و دانشجو عزتالله انتظامی @ehsanname
Forwarded from احساننامه
☑️ پیشینیانِ ما گفته بودند که نفت نشان از آشفتگیها و درگیریها دارد. هر که نفت در خواب بیند به مصیبتی گرفتار آید. نفت زنِ بیحفاظِ بلایهکار است که سر کردن با او دشوار است. اگر از دست بگذاری و غفلت کنی چهها که نکند! نفت مالِ حرامِ بیسرانجام است. بدنامی دارد و عاقبت ندارد. خواب نفت خبر میدهد که گرفتاری سیاسی (نائبة من سلطان) در راه است! ... ما میگفتیم که این حرفها خرافات است. میگفتیم که این مدعیانِ تعبیر خواب در دنیای قدیم، گرفتار اوهامِ خویش بودهاند. نفت و فساد و بدبختی؟ نفت و جنگ و زد و خورد؟ ... از آنگاه که در اوایل قرن بوی نفت از این منطقه برخاست، دیدیم که پیرانِ ما راست میگفتهاند و آنگاه که در اواخر قرن درهای دوزخ بر فراز خلیج فارس باز شد و غریو سهمگینِ آتشبارها و نهیب سقوطِ موشکها سایه وحشت و مرگ بر آبهای نیلگون افکند، نه تنها مسافران هواپیمای ایرباس، که همهٔ ماهیان دریا و اشتران صحرا و نخلستانهای بصره و نیزارهای بطایح نیز دریافتند که نفت چگونه ممکن است به جنگ و زد و خورد و آفت و بلا تعبیر شود.
@ehsanname
از کتاب «خواب آشفتهٔ نفت»، دکتر محمدعلی موحد، نشر کارنامه، ۱۳۸۴، صفحه ۳۷ و ۳۸
#برچیده_ها
@ehsanname
از کتاب «خواب آشفتهٔ نفت»، دکتر محمدعلی موحد، نشر کارنامه، ۱۳۸۴، صفحه ۳۷ و ۳۸
#برچیده_ها
Radio 28 Mordad32.mp3
@ehsanname
🎧 ظهر ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ این مهدی میراشرافی، نماینده آن روزِ مشکینشهر بود که با «الو... الو...» خبر پیروزی کودتاگران و فرار «مصدق خائن» را از رادیوی فتحشده داد. بشنوید و بخندید @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📝 «مصدق و پیروانش... با حیرت شاهد قیام مردم که خواستار بازگشت من هستند میشوند.» روایت شاه از ۲۸ مرداد در کمیکِ سفارشی «عظمتِ بازیافته» که دینو آتاناسیو بلژیکی به سفارش دربار در ۱۳۵۵ کشید @ehsanname
Tasali o Salam
Mehdi Akhavan Sales
🎼 «تسلّی و سلام» شعر و صدای #مهدی_اخوان_ثالث با موسیقی مجید درخشانی از آلبوم «چاووشی». اخوان این شعر را برای «پیرمحمد احمدآبادی» یعنی مصدق گفته بود @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📘سرنوشت یکی از کتابهای شخصی مصدق که بعد از ۲۸ مرداد به غارت رفته، به خود مصدق برگشته و او به آورنده اهدا کرده. مصدق بیشتر کتابهایش را به کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران هدیه کرده بود @ehsanname
احساننامه
❌مدتی بود به وضع نگهدای خانۀ نیما اعتراض میشد. حالا میراث فرهنگی میگوید اصلا با شکایت مالکان، این خانه از ۱۵ آبان ۱۳۹۶ از فهرستِ آثار ملی خارج شده! @ehsanname منبع خبر: ilna.ir/fa/tiny/news-580311
⚠️خانهاش ابری است!
@ehsanname
دی ماه سال گذشته بود که میراث فرهنگی، در جواب اعتراضها به وضعیت نگهداری از خانۀ نیما یوشیج، اعلام کرد با شکایت مالک به دیوان عدالت اداری، این خانه از ثبت ملی خارج شده است. انتشار این خبر همۀ دوستداران شعر و ادبیات فارسی را به تکاپو انداخت. در نتیجۀ اعتراضها، شهرداری منطقه۱ وعدۀ خرید و حفظ خانه را داد، میراث فرهنگی مژده داد «خانه نیما واجد ارزش ثبت شناخته شده»، نمایندگان مجلس به وزیر ارشاد برای حفظ خانۀ پدر شعر نو تذکر دادند... اما گزارش امروز ایسنا از وضعیت این خانه نشان میدهد که «آن کرده ها، به کار نیامد» و مالک خانه که لابد میخواهد زودتر این ملک را به برجی تبدیل کند و پولش را بردارد و برود، حالا چند وقتی است در خانۀ نیما را باز و به امان خدا گذاشته تا بشود محل تجمع معتادها.
همان جوری که وقتی میخواهند یک خانۀ تاریخی را خراب کنند اول پای پیهای خانه آب میاندازند، حالا هم کاری کردهاند تا هم دزدان در و دیوار خانه را غارت کنند و هم با تجمع معتادها و کارتنخوابها، اهالی محله عاصی شوند و خود مردم از پلیس و شهرداری کمک بخواهند تا راه برای ساختوساز در آن هموار شود. هرچه متولیان حفظ و حراست از میراث و هویت شهری سرشان صبر است و کاری به این کارها ندارند، عوضش بساز و بفروشها کارشان را خوب بلد هستند!
bit.ly/2MnVSuL
📌گزارش ایسنا از خانۀ نیما (در دزاشیب، کوچه شهید تقی رفعت):
https://www.isna.ir/news/97052714417/
@ehsanname
دی ماه سال گذشته بود که میراث فرهنگی، در جواب اعتراضها به وضعیت نگهداری از خانۀ نیما یوشیج، اعلام کرد با شکایت مالک به دیوان عدالت اداری، این خانه از ثبت ملی خارج شده است. انتشار این خبر همۀ دوستداران شعر و ادبیات فارسی را به تکاپو انداخت. در نتیجۀ اعتراضها، شهرداری منطقه۱ وعدۀ خرید و حفظ خانه را داد، میراث فرهنگی مژده داد «خانه نیما واجد ارزش ثبت شناخته شده»، نمایندگان مجلس به وزیر ارشاد برای حفظ خانۀ پدر شعر نو تذکر دادند... اما گزارش امروز ایسنا از وضعیت این خانه نشان میدهد که «آن کرده ها، به کار نیامد» و مالک خانه که لابد میخواهد زودتر این ملک را به برجی تبدیل کند و پولش را بردارد و برود، حالا چند وقتی است در خانۀ نیما را باز و به امان خدا گذاشته تا بشود محل تجمع معتادها.
همان جوری که وقتی میخواهند یک خانۀ تاریخی را خراب کنند اول پای پیهای خانه آب میاندازند، حالا هم کاری کردهاند تا هم دزدان در و دیوار خانه را غارت کنند و هم با تجمع معتادها و کارتنخوابها، اهالی محله عاصی شوند و خود مردم از پلیس و شهرداری کمک بخواهند تا راه برای ساختوساز در آن هموار شود. هرچه متولیان حفظ و حراست از میراث و هویت شهری سرشان صبر است و کاری به این کارها ندارند، عوضش بساز و بفروشها کارشان را خوب بلد هستند!
bit.ly/2MnVSuL
📌گزارش ایسنا از خانۀ نیما (در دزاشیب، کوچه شهید تقی رفعت):
https://www.isna.ir/news/97052714417/