احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📗کتاب «آن چنان که بودیم»، مجموعه‌ای است از مقالات و یادداشتهای مطبوعاتی خانم لیلی گلستان. این روزها کتاب به خاطر انتقاد جویا جهانبخش از یک بی‌دقتی در آن و در معرفی یک مینیاتور خبرساز شده. (اینجا را ببینید: bit.ly/2B1faB2). کتاب، مطالبی هم دربارۀ برخی نویسندگان و نیز ترجمه‌های خانم گلستان دارد. ازجمله در صفحات ۱۹۴ تا ۱۹۶ گزارشی از نظرات متفاوت ادارۀ کتاب در مورد آثار او در طول سال‌های مختلف هست. خود مجوز دادن به انتشار چنین گزارشی هم جالب است:
@ehsanname
✍️لیلی گلستان: اولین باری که با مقولۀ سانسور آشنا شدم چندی پس از انتشار کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» بود. حدود سال چهل و نه. پوسترهای کتاب به در و دیوار خیابان شاهرضا یعنی انقلاب فعلی و پشت ویترین کتابفروشی‌ها زده شده بود. شاید بار اولی بود که برای کتابی پوستر چاپ می‌شد. عکس روی پوستر هم همان عکس و جلد کتاب بود که تصویر معروفی بود. عکس ژنرالی که هفت‌تیر را به شقيقۀ ویت‌کنگ گذاشته بود، که بعد از این عکس ژنرال هفت‌تیر را شلیک می‌کند و مخ یارو پاشیده می‌شود به اطراف (فیلمش را دیدم). کتاب سروصدا کرده بود. از یک سو فالاچی بود و از سویی هنوز جنگ برقرار بود. خبر رسید که رییس‌جمهور آمریکا نیکسون دارد می‌آید به ایران و از فرودگاه مهرآباد تا پاستور را از خیابان شاهرضا با اسکورت می‌گذرد. پس ساواک دیوارها و ویترین کتابفروشی‌ها را از این پوستر پاکسازی کرد، تا نیکسون از دیدن جنایت خودش ناراحت نشود! به هیجان آمده بودم و دل توی دلم نبود که با کتاب چه خواهند کرد. که کاری نکردند. سر و صدای جمع کردن پوستر، به فروش کتاب کمک به‌سزایی کرد.
بعد کتاب «میرا» درآمد. پچپچه‌هایی شد که این دیوارهای شیشه‌ای در کتاب، عین ساواک است که می‌خواهد همه را ببیند و سر از کار همه در بیاورد. حرف توقیف کتاب شد، اما کتاب توقیف نشد.
انقلاب شد و انتشارات امیرکبیر مصادره شد و اولین کتابی که توقیف شد همین «میرا» بود. و بعد کتاب «زندگی در پیش رو». «میرا» برای سیاسی بودن و سکسی بودن‌اش! و «زندگی در پیش رو» به خاطر حرفهای بی‌ادبانۀ بچه‌ای که در فاحشه‌خانه بزرگ شده بود. به من گفتند «میرا» را فراموش کن و بچه «زندگی در پیش رو» را ادب کن تا دوباره دربیاید. گفتم من کارم تربیت بچه‌های مردم نیست. خیلی بلد باشم سه تا بچۀ خودم را تربیت می‌کنم. کتاب دوازده سال در محاق توقیف ماند.
بعد جنگ شد و یک روز دوست عزیزم سیروس طاهباز گفت کتاب «تیستوی سبز انگشتی» توقیف شد. تیستو؟ تیستو چرا؟؟ تیستو در جایی از کتاب می‌گوید: جنگ مال آدمهای احمق است. خب صدام احمق بود و ما دفاع می‌کردیم. دفاع مقدس. و نه جنگ. رفتم و گفتم و نوشتم، اما فایده‌ای نکرد. تیستو ده سال در توقیف ماند. جنگ تمام شد اما تیستو هنوز در توقیف بود.
همزمان با تیستو، «اگر شبی از شب‌های زمستان مسافری» هم بدون ارایه هیچ دلیلی توقیف شد. گفتند کل کتاب مورد دارد! راستش را بخواهید هنوز هم نمی‌دانم کجایش مورد دارد. دوازده سال طول کشید. آن آدمها رفتند و آدمهای دیگری آمدند و کتاب بی هیچ حذفی از نو در آمد.
بعد نوبت «قصه‌ها و افسانه‌ها»ی لئوناردو داوینچی رسید. داد ناشر درآمد که چهارده قصه مورد دارد. قصه‌هایی که گل با برگ حرف می‌زند و سنگ با رود. این بار خودم شال و کلاه کردم و رفتم ارشاد. سه روز عین یک کارمند وظیفه‌شناس از هشت صبح تا دو بعد از ظهر می‌رفتم ارشاد تا بالاخره سیزده قصه را نجات دادم و یکی را بخشیدم.
آن یکی قصه‌اش این بود: سهره‌ای به لانه برمی‌گردد و می‌بیند جوجه‌هایش نیستند. متوجه می‌شود که آدمیزاده‌ای آنها را دزدیده و برده خانه. دور شهر می‌چرخد و می‌بیند جوجه‌ها در قفسی آهنین‌اند. می‌فهمد که کاری نمی‌تواند بکند. پس گیاهی سمّی تهیه می‌کند و از لای میله‌ها می‌اندازد داخل تا جوجه‌ها بخورند. و پند داستان این است که مردن بهتر است از در بند زیستن.
و بررس گفت، این آقای داوینچی دارد بدآموزی می‌کند. دارد به مادران مجاهدین یاد می‌دهد که وقتی می‌روند زندان اوین با خودشان سیانور ببرند و بدهند به بچه‌هایشان. آن چنان بهت‌زده شدم از این استدلال که عطای این قصه را به لقایش بخشیدم و کتاب بدون این قصه درآمد.
یک سال بعد، آن آدمها رفتند و آدم‌های دیگری آمدند و چاپ بعدی کتاب با این قصه درآمد. «زندگی در پیش رو» و «میرا» از نو منتشر شدند. و بعد از چند چاپ پیاپی، از نو توقیف شدند. امروز این دو کتاب را می‌توانید در بساط دوره‌گردها و برخی از کتابفروش‌ها به طور افستی پیدا کنید. [«میرا» پارسال مجوز گرفت.]
بعد کتاب «زندگی با پیکاسو» مورددار شد. گفتند چرا این زن به عقد پیکاسو درنیامده!!... فعلاً در آرامش‌ام. شاید آرامش پیش از طوفان باشد. اما دلم برای رفتن به ارشاد و سر و کله زدن با بررس‌ها تنگ شده... (۱۳۹۰)
bit.ly/2KN51Hy
🔻جلد کتاب «آن چنان که بودیم» و مینیاتور قتل مانی در صفحه ۱۸۷ آن که اشتباه معرفی شده
📚پرمخاطب‌ترین آثار داستانی ایرانی در دهه ۹۰
@ehsanname
مجله اینترنتی الفیا در مطلبی، به معرفی ۳۰+۱ کتاب پرفروش داستانی پرداخته که هم در دهۀ ۱۳۹۰ منتشر شده و هم یک نوبت چاپ در سال جاری داشته باشند (alefyaa.ir/?p=9680). این فهرست را به اضافۀ زمان چاپ اول هر اثر ببینید:

📔قهوه سردِ آقای نویسنده (روزبه معین، نشر نیماژ، ۱۳۹۶) با چاپ ۶۴۷۰۰ نسخه

📕پاییز فصل آخر سال است (نسیم مرعشی، نشر چشمه، ۱۳۹۳) با چاپ ۵۸۵۰۰ نسخه

📙دخیل عشق (مریم بصیری، نشر جمکران، ۱۳۹۱) با چاپ ۵۵۶۰۰ نسخه

📗کمی دیرتر (سیدمهدی شجاعی، کتاب نیستان، ۱۳۹۰) با چاپ ۵۵۰۰۰ نسخه

📘قیدار (رضا امیرخانی، نشر افق، ۱۳۹۱) با چاپ ۵۴۰۰۰ نسخه

📔رهش (رضا امیرخانی، نشر افق، ۱۳۹۶) با چاپ ۴۲۰۰۰ نسخه

📕طریق بسمل شدن (محمود دولت‌آبادی، نشر چشمه، ۱۳۹۷) با چاپ ۴۰۰۰۰ نسخه

📙آب‌نبات هل‌دار (مهرداد صدقی، انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۲) با چاپ ۳۵۵۰۰ نسخه

📗ناقوس‌ها به صدا درمی‌آیند (ابراهیم حسن‌بیگی، نشر عهد مانا، ۱۳۹۶) با چاپ ۳۴۰۰۰ نسخه

📘بنی‌آدم (محمود دولت‌آبادی، نشر چشمه، ۱۳۹۴) با چاپ ۳۱۰۰۰ نسخه

📔ته خیار (هوشنگ مرادی کرمانی، نشر معین، ۱۳۹۳) با چاپ ۲۷۵۰۰ نسخه

📕کوچه (منیر مهریزی مقدم، نشر شادان، ۱۳۹۰) با چاپ ۲۶۵۰۰ نسخه

📙پستچی (چیستا یثربی، نشر قطره، ۱۳۹۵) با چاپ ۲۶۰۰۰ نسخه

📗شاه بی‌شین (محمدکاظم مزینانی، انتشارات سوره مهر، ‏ ۱۳۸۹) با چاپ ۲۴۷۲۰ نسخه

📘سه گزارش درباره نوید و نگار (مصطفی مستور، نشر مرکز، ۱۳۹۰) با چاپ ۲۳۶۰۰ نسخه

📔بهترین شکل ممکن (مصطفی مستور، نشر چشمه، ۱۳۹۵) با چاپ ۲۳۰۰۰ نسخه

📕مدارا (منیر مهریزی‌مقدم، نشر شادان، ۱۳۹۱) با چاپ ۲۱۰۰۰ نسخه

📙هرس (نسیم مرعشی، نشر چشمه، ۱۳۹۶) با چاپ ۱۹۰۰۰ نسخه

📗اتفاق (گلی ترقی، نشر نیلوفر، ۱۳۹۳) با چاپ ۱۶۵۰۰ نسخه

📘پنج‌شنبه فیروزه‌ای (سارا عرفانی، کتاب نیستان، ۱۳۹۳) با چاپ ۱۶۳۰۰ نسخه

📔قدیس (ابراهیم حسن‌بیگی، کتاب نیستان، ‏ ۱۳۹۰) با چاپ ۱۶۰۰۰ نسخه

📕عشق و چیزهای دیگر (مصطفی مستور، نشر چشمه، ۱۳۹۶) با چاپ ۱۶۰۰۰ نسخه

📙ادواردو (بهزاد دانشگر، نشر آرما، ۱۳۹۵ - بعداً نشر عهد مانا) با چاپ ۱۵۰۰۰ نسخه

📗یک روز دلگیر ابری (تکین حمزه‌لو، نشر شادان، ۱۳۹۱) با چاپ ۱۳۵۰۰ نسخه

📘بعد از پایان (فریبا وفی، نشر مرکز، ۱۳۹۲) با چاپ ۱۲۶۰۰ نسخه

📔من منچستر یونایتد را دوست دارم (مهدی یزدانی‌خرم، نشر چشمه، ۱۳۹۱) با چاپ۱۲۵۰۰ نسخه

📕رنج مقدس (نرجس شکوریان‌فرد، نشر عهد مانا، ۱۳۹۵) با چاپ ۱۲۰۰۰ نسخه

📙معلم پیانو (چیستا یثربی، نشر کوله پشتی، ۱۳۹۵) با چاپ ۱۲۰۰۰ نسخه

📗بیوه‌کشی (یوسف علیخانی، نشر آموت، ۱۳۹۴) با چاپ ۱۱۵۵۰ نسخه

📘آدم‌ها (احمد غلامی، نشر ثالث، ۱۳۸۹) با چاپ ۱۰۷۹۰ نسخه

رویای نیمه‌شب (مظفر سالاری، نشر کتابستان معرفت، ۱۳۹۳) با چاپ ۱۱۹۰۰۰ نسخه (این رمان امسال تجدید چاپ نشده)
@ehsanname
🔺تحلیل این فهرست و بررسی دلایل فروش هر کدام از این آثار، بحث مفصلتری لازم دارد. فعلاً همین‌ها را داشته باشید که در این فهرست، پرمخاطب‌ترین نویسنده بعد از مظفر سالاری، رضا امیرخانی است و مصطفی مستور با ۳ کتاب بیشترین تعداد کتاب را در این سیاهه دارد. موفق‌ترین ناشر هم نشر چشمه است که در این فهرست ۷ کتاب با ۲۰۰هزار نسخه تیراژ دارد. ۷ اثر در رده داستان‌های مذهبی هستند. ۱۲ اثر را هم نویسندگان زن نوشته‌اند.
📓وقتی از قاچاق کتاب حرف می‌زنیم، از چی حرف می‌زنیم؟
@ehsanname
چیزی که به نام قاچاق کتاب یا کتاب‌های افستی می‌شناسیم پدیدۀ شگفت‌انگیزی است؛ نوعی سرقت آشکار که در آن چاپخانه‌داری کتاب پرفروش نویسنده و انتشارات دیگری را بدون اجازه و پرداخت حقوق آنها به چاپ می‌رساند و به بازار عرضه می‌کند. این اتفاق معمولاً برای کتابهای پرفروش یا کمیاب صورت می‌گیرد. جاعلان کتابی را که می‌بینند خوب می‌فروشد، تکثیر می‌کنند و خودشان را در سودی که هیچ حقی در آن ندارند، سهیم می‌کنند. معمولاً کتابهای افستی به قیمت ارزانتر فروخته می‌شود، اما حتی گاهی کتاب جعلی را با قیمت بالاتر هم می‌فروشند، با این ادعا که کتاب چاپ ناشر اصلی سانسور شده است و از ما بخرید! این وسط اما گاهی اتفاقات عجیب و غریب هم می‌افتد. نمونه‌اش مصاحبۀ محمدعلی کرایه‌چیان، استاد ریاضی دانشگاه فنی و حرفه‌ای با ایسنا خراسان که در آن از پروندۀ فروش افستی کتاب «ریاضیات عمومی یک» نوشتۀ خودش گفته و اینکه با شکایت به دادگاه، بعد از ۴ سال توانسته متهم به این تخلف را محکوم به پرداخت ۵۶میلیون تومان کند (که البته هنوز پرداخت نشده). اما نکتۀ اصلی اینجاست که در جریان شکایت او، بارها خودش، خانواده‌اش، ناشرش و یکی از توزیع‌کنندگان کتاب‌هایش تهدید شده‌اند، حتی به خاطر یکی از این تماس‌های تهدیدآمیز شکایت کرده و یکی از مجرمان این پرونده به ۷۴ضربه شلاق محکوم شده. به علاوه بعد از شکایت او، اسمش را از کتابهای افستی جدید حذف می‌کردند و اسم دیگری را به جای مؤلف می‌زدند. از همه غریب‌تر این که یک بار هم در مهر ۹۵ سارقان، کتاب‌ را مثل گذشته چاپ کرده و این بار توضیحات صفحه اول کتاب را حذف و به جای آن -محض نمایش قدرت- کتاب را به وکیل شاکی و مادر وکیل تقدیم کرده بودند!
bit.ly/2P2BRrg
📌این مصاحبه را حتماً بخوانید و ببینید که قاچاق کتاب، چطور کار می‌کند:
khorasan.isna.ir/default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=136665
احسان‌نامه
📚پرمخاطب‌ترین آثار داستانی ایرانی در دهه ۹۰ @ehsanname مجله اینترنتی الفیا در مطلبی، به معرفی ۳۰+۱ کتاب پرفروش داستانی پرداخته که هم در دهۀ ۱۳۹۰ منتشر شده و هم یک نوبت چاپ در سال جاری داشته باشند (alefyaa.ir/?p=9680). این فهرست را به اضافۀ زمان چاپ اول هر…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
به علت نداشتن سیستمهای دقیق توزیع و فروش کتاب، که آمار تمام کتابهای فروش‌رفته را مشخص کند، معمولاً تهیه هر فهرستی از پرفروش‌ها در اینجا نواقصی خواهد داشت. با این حال، رسانه‌ها باید این کار را تا رسیدن به نقطۀ نهایی و آمار قابل اتکا دنبال کنند. فهرست داستان‌های پرفروش دهه ۹۰ مجله اینترنتی «الفیا» (اینجا: alefyaa.ir/?p=9680) یک نمونه از این فعالیتها بود که ما هم در کانال خبر و فهرستش را منتشر کردیم. طبیعتاً این فهرست واکنش‌هایی هم داشت. مواردی که به این کانال ارجاع شده از این قرار است:

🔹حامد رضوی، روابط عمومی انتشارات به‌نشر: در این فهرست، حداقل دو موردی که بنده عجالتاً سراغ دارم، درج نشده است!
📔اعترافات غلامان (حمیدرضا شاه‌آبادی، به‌نشر، ۱۳۸۷) - ۵۵۰۰۰ نسخه
📙دعبل و زلفا (مظفر سالاری، به‌نشر،‏ ۱۳۹۶) - تیراژ ۱۵۰۰۰ نسخه


🔸محمد حقی، رئیس هیات‌مدیره انتشارات کتابستان معرفت: این کتابهای کتابستان هم باید اضافه می‌شد. که نشده:
📗پنجره چوبی (فهمیه پرورش) با ۱۰ نوبت چاپ
📕هفت جن (امید کوره‌چی) با ۸ نوبت چاپ
بعلاوه اینکه تیراژ «رویای نیمه شب» ۱۱۹هزار تا نیست و در آستانه ۱۵۰هزارتایی شدن است

🔺میثم امیری، سردبیر «الفیا» هم اینجا به این دو انتقاد پاسخ داده و گفته برای تهیه فهرست از آمارهای خانه کتاب استفاده کرده بودند که موارد مورد اشارۀ دو نشر بالا در آن (حداقل: به صورت کامل) نیست:
https://t.me/alefya/1220
📚 ترجمه‌های مکرر و همزمان. این قسمت: بی‌خیال ترجمۀ تکراری یک کتاب شدن هم خودش هنر ظریفی است! (هر دو ترجمه تابستان ۹۷ منتشر شده‌اند) @ehsanname
🔹این روزها بحث آلبوم «ابراهیم» محسن چاوشی داغ است. امروز «فرهیختگان» متن دو قطعه‌ای را که دفتر موسیقی ارشاد به آنها مجوز نداده، منتشر کرد. این دو ترانه درکتاب «منجنیق» #حسین_صفا هم چاپ شده @ehsanname
📚مورد عجیب طرح نو
@ehsanname
گفت: جهان سر به سر عبرت و حکمت است. انتشارات طرح نو، یکی از ناشرهای خوب دهه ۷۰ و ۸۰ بود که کارهای خواندنی و زیادی تولید کرد و در زمینۀ علوم انسانی جریان‌ساز شد. دو مجموعۀ «کتابهای سیاه» (رمان‌های پلیسی برگزیده) و «بنیانگذاران فرهنگ امروز» (تک‌نگاری‌هایی درباره بزرگان فرهنگ و اندیشه) فقط دو نمونه از این کتابها بودند. این تجربۀ موفق اما داستان عجیبی پیدا کرده است. مدتی است که این نشر تعطیل شده (سال ۹۲ مدیر نشر خبر را به خبرگزاری‌ها داده بود)، اما از عجایب اینکه کتابهای طرح نو هنوز هم در بازار هستند، آن هم با قیمت روز. گزارش مرتضی کاردر در روزنامه «همشهری» (سه‌شنبه ۲۳ مرداد) دربارۀ همین ماجراست. خلاصه‌اش را در این سه نقل قول بخوانید:

🔹پوریا، کتابفروش در کریمخان: «کتاب‌های طرح نو سال‌هاست در بازار هست و هر بار هم قیمتش به‌روز می‌شود. این کتاب‌ها مشتریان زیادی دارد. زمانی اصل کتاب‌ها با قیمت روز در کتابفروشی‌ها بود. بعد نویسنده‌ها شکایت کردند. الان به شکل افست در بازار هست، ولی افست‌ِ تر و تمیز؛ افستی که قیمت شناسنامه‌ای کتاب در آن تغییر کرده و شبیه افست‌های معمولی هم نیست.»
🔸حسین پایا، مدیر انتشارات طرح نو: «هیچ‌کدام از کتاب‌های موجود در بازار کار این انتشارات نیست و سودجویان آنها را به بازار فرستاده‌اند. ما به اتحادیه ناشران شکایت کرده‌ایم اما سیستمی که قرار است جلوی پخش آثار غیرقانونی را بگیرد به سرعتِ سیستمی که آثار قانونی و رسمی را توزیع می‌کند، عمل نمی‌کند. کسانی هستند که کتاب‌های ما را به‌صورت دیجیتال چاپ و در بازار ارائه می‌کنند. هیچ‌کدام از این کتاب‌ها را من منتشر نکرده‌ام.»
🔺خشایار دیهیمی، مترجم: «من و ۱۱نفر دیگر از مؤلفان و مترجمان که به من وکالت داده بودند، علیه انتشارات طرح نو شکایت کردیم. کارشناسان تأیید کردند که چاپ‌های موجود در بازار، چاپ قدیم کتاب نیست. دادگاه علیه انتشارات طرح نو حکم داد، اما ارشاد در آن دوره اعتنایی نکرد. بعدها در دولت یازدهم مجوز انتشارات لغو شد. ما حکم پلمب انبار انتشارات را گرفتیم اما ناشر توانست پلمب را بشکند. الان کتاب‌ها دوباره به بازار آمده است. مدیر طرح نو مدعی است که چاپ دیجیتال را فرد دیگری می‌زند. من بیشتر کارهایم را به ناشران دیگر داده‌ام اما ناشر تازۀ آثار من متضرر می‌شود چون کارها در بازار موجود است.»

📌نسخۀ کامل در اینجا:
http://newspaper.hamshahri.org/id/27023/
📖 از کتاب «۱۹۷۰ روز در شماره شش ژان بارت»، خاطرات حجت‌الله ایوبی رایزن فرهنگی ایران در فرانسه (و بعدها رییس سازمان سینمایی):
@ehsanname
«اواخر سال ۲۰۰۲ قرار شد نمایشگاهی درباره اسب و اسب‌سواری در ایما برگزار شود. آنها (ایما) آرزو داشتند تعدادی از صفحات شاهنامه شاه‌طهماسبی از موزه هنرهای معاصر آورده شود. رییس موزه هنرهای معاصر پذیرفت و مسئولان ایما را غرق در شادی کرد. هر برگ شاهنامه چندین میلیون دلار قیمت داشت. آنها ماشین‌های مخصوص و اسکورت ویژه برای حمل شاهنامه پیش‌بینی کرده بودند. اما شاهنامه یک روز زودتر و بدون اطلاع هیچ‌کس به پاریس رسید. شنبه آقای حسینی و رجبی نقاش در فرودگاه اورلی بودند. تلفنی گفتند بدون مشکلی از گیت‌ها گذشته و چند میلیارد تومان در دست بیرون فرودگاه منتظرند.
به سرعت برق خودم را به فرودگاه رساندم. فرصت هیچ هماهنگی نبود. بی‌خبر به ایما رفتم. مدیران نمایشگاه با دیدن برگه‌های شاهنامه رنگ از رخسارشان پرید. باور نمی‌کردند. آنجا فهمیدند هنرهای مختلف نزد ایرانیان است و بس. خلاصه به خیر گذشت.»

bit.ly/2vP7QTY
🔹پیمان یزدانی در رشته توئیت زیر، بخش‌های جالب کتاب «۱۹۷۰ روز در شماره شش ژان بارت» را خوانده:
twitter.com/PeymanYazdani89/status/1028566333489917952
Forwarded from هفدانگ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 نوازندگی شنیدنی دوتار تربت جام در مقامِ الله، توسط همایون حامدی
#استعدادهای_جوان

🔸دوازدهمین جشنواره ملی موسیقی جوان از ۲۲ مرداد شروع شده و تا ۱۸ شهریور ۹۷ ادامه دارد

🔗 کیفیت FullHD

@hafdang
Forwarded from احسان‌نامه
📸 مارگارت میچل، نویسنده رمان معروف «بر باد رفته» هم از قربانیان تصادف رانندگی است. این تصویر صحنه تصادف او (۱۶ آگوست ۱۹۴۹) است @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
@ehsanname
🎬 در این ویدیو، عزت‌الله انتظامی (٣١خرداد١٣٠٣-٢۶مرداد١٣٩٧) گزارشی از زندگی و کارنامه خود می‌دهد. متن سخنرانی‌اش در یونسکو، پاریس، مهر ۱۳۸۵
📚 عزت‌الله انتظامی و ادبیات معاصر
@ehsanname
احسان رضایی: در سوگ آقای بازیگر، حرفهای زیادی گفته شد و می‌شود؛ از هنر و کار و شخصیت او. بین همۀ این حرفهای لازم، باید به این هم اشاره کرد که یکی از کارهای ویژه عزت‌خان انتظامی، خدمتی بود که او به ادبیات داستانی ما کرد. انتظامی با بازی‌های فوق‌العاده‌اش در چند فیلم اقتباسی، نشان داد که داستان‌های ایرانی چه ظرفیت تصویری بالایی دارند. اینجا، فهرست کوتاهی از شخصیت‌های ادبی که انتظامی به تصویر کشید را می‌بینید، بعضی‌هایشان (حتی با وجود کوتاه و فرعی بودن) جزو شاهکارهای سینمای ماست:
🔹نقش مشدحسن از داستان چهارم کتاب «عزاداران بَیَل» غلامحسین ساعدی در فیلم «گاو» (داریوش مهرجویی، ۱۳۴۸). (قبلاً در تله‌تئاتری در سال ۱۳۴۴ با کاگردانی جعفر والی همین نقش را بازی کرده بود.)
🔸خون‌فروشِ داستان «آشغالدونی» (از کتاب «گور و گهواره») غلامحسین ساعدی در فیلم «دایره مینا» (داریوش مهرجویی، ۱۳۵۳). (در داستان اسم این خون‌فروش آقاگیلانی است، اما در فیلم شده: سامری)
🔹م.ل از رمان «ملکوت» بهرام صادقی در فیلمی به همین اسم (خسرو هریتاش، ۱۳۵۵)
🔸حاج‌اکبر از نمایشنامۀ «جعفرخان از فرنگ برگشته» اثر حسن مقدم در فیلمی به همین اسم (علی حاتمی، ۱۳۶۶). (در اجرای تئاتری همین نمایشنامه در سال ۱۳۴۴ نقش نوکر خانواده را بازی کرده بود که در فیلم، محمدعلی کشاورز آن را بازی می‌کند)
🔹پدر راحله در فیلمنامه «روز واقعه» بهرام بیضایی در فیلمی با همین نام (شهرام اسدی، ۱۳۷۳)
🔸پدر راویِ رمان «گاوخونی» جعفر مدرس صادقی در فیلمی به همین نام (بهروز افخمی، ۱۳۸۱).

▪️در دو اقتباس سینمایی، انتظامی نقش‌هایی بازی کرده که در داستان اصلی نیست. در «آقای هالو» (داریوش مهرجویی، ۱۳۴۹) دو نقش او در نمایشنامۀ «هالو» علی نصیریان نیست. نقش معیر پیرنیا در فیلم «چهل سالگی» (علیرضا رئیسیان، ۱۳۸۸) هم در رمان خانم ناهید طباطبایی معادل ندارد.
bit.ly/2MUAlGp
📸 در فیلم «خانه خلوت» (مهدی صباغ‌زاده، ۱۳۷۰) انتظامی نقش پاورقی‌نویسِ بیکار را بازی می‌کند
Forwarded from اتچ بات
راز مشترک سعدی و ضیاءالدین دری در دفتر کرگدن

حامد یعقوبی

ویژه‌نامه سعدی کرگدن لنگ عکس جلد بود. یادداشت‌ها رسیده بودند، گفت‌وگوها انجام شده بود، به حد کافی مخاطبان را در جریان این ویژه‌نامه قرار داده بودیم و می‌دانستیم پرونده متفاوتی بسته‌ایم اما هنوز به نتیجه نرسیده بودیم که عکس جلد این شماره متفاوت چه چیزی می‌تواند باشد. دو سه شب قبل از خروجی در خانه آقای میرفتاح نشسته بودیم و گپ می‌زدیم. ایشان ارادت مثال‌زدنی به شیخ دارد، یعنی تا جایی که حافظه‌ام یاری می‌کند شب نشینی‌های ما بی سعدی‌خوانی نبوده است. مولانا و حافظ و سنایی و عطار و ابن عربی و عزیزالدین نسفی نیز جای مهمی در شب‌نشینی‌های ما داشته‌اند اما سعدی جایگاهی داشت که کسی را یارای رقابت با او نبود. خاطرم هست سید مشغول نوشتن سرمقاله‌اش بود که گفت: دقت کردی ضیاءالدین دری چقدر شبیه سعدی است؟ من خندیدم و چیزی به کشف سید اضافه کردم چون خیال می‌کردم دارد شوخی می‌کند و همه چیز را حول محور سعدی می‌بیند ولی وقتی به نقاشی‌هایی که به مدد خیال از روی چهره شیخ کشیده‌اند رجوع کردم دیدم راست می‌گوید‌. چشم‌ها، بینی، کشیدگی صورت و ابروهای تقریبا پرپشت می‌توانست از او یک سعدی معاصر درست کند. قرار شد ایشان موضوع را با آقای دری درمیان بگذارد و نتیجه را به ما اطلاع بدهد. ظاهرا آقای دری همان اول پذیرفته بود که بیاید و در دفتر مجله گریم شود به شرط آنکه ز مجلس سخن به در نرود، یعنی به دلایلی که نزد خودشان باقی ماند تصمیم گرفته بودند کسی نفهمد این سعدی گریم شده روی جلد که بهروز غریب‌پور و احمد محیط طبابایی و احمد طالبی‌نژاد و بچه‌های کرگدن دورش را گرفته‌اند و پشت یک میز کوچک آخوندی نشسته و دارد به اطراف نگاه می‌کند، کارگردان کیف انگلیسی و کلاه‌پهلوی است. همه چیز طبق برنامه‌ریزی و پیش‌بینی جلو رفت، ایشان با لباس قدمایی گریم شد و دستاری شبیه دستار سعدی روی سرش گذاشت و آمد نشست روی فرشی که توی حیاط کرگدن پهن کرده بودیم. روز خوبی بود، جلد جذابی هم از کار درآمد طوری که هر کسی آن شماره مجله را دید طرح جلد متفاوتش را تحسین کرد. صبح که شنیدم آقای دری به رحمت خدا رفته یاد آن روز افتادم و دیدم بد نیست به این بهانه علاوه بر نوشتن این یادداشت خدابیامرزی، راز مشترک او و سعدی را فاش کنم و از زبان سعدی برای آن مرحوم و خودمان عفو و بخشش بخواهم:
همه طاعت آرند و مسکین نیاز
بیا تا به درگاه مسکین نواز
چو شاخ برهنه برآریم دست
که بی برگ از این بیش نتوان نشست
خداوندگارا نظر کن به جود
که جرم آمد از بندگان در وجود
گناه آید از بندهٔ خاکسار
به امید عفو خداوندگار

👇
@kargadanmagazine
.
🔹جلسه دفاع از پایان‌نامه در تیر ۵۱. عنوان پایان‌نامه «پیش‌پرده‌خوانی در ایران». با حضور اساتید بهرام بیضایی، حمید سمندریان، اسماعیل شنگله، پرویز ممنون و دانشجو عزت‌الله انتظامی @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
☑️ پیشینیانِ ما گفته بودند که نفت نشان از آشفتگی‌ها و درگیری‌ها دارد. هر که نفت در خواب بیند به مصیبتی گرفتار آید. نفت زنِ بی‌حفاظِ بلایه‌کار است که سر کردن با او دشوار است. اگر از دست بگذاری و غفلت کنی چه‌ها که نکند! نفت مالِ حرامِ بی‌سرانجام است. بدنامی دارد و عاقبت ندارد. خواب نفت خبر می‌دهد که گرفتاری سیاسی (نائبة من سلطان) در راه است! ... ما می‌گفتیم که این حرف‌ها خرافات است. می‌گفتیم که این مدعیانِ تعبیر خواب در دنیای قدیم، گرفتار اوهامِ خویش بوده‌اند. نفت و فساد و بدبختی؟ نفت و جنگ و زد و خورد؟ ... از آن‌گاه که در اوایل قرن بوی نفت از این منطقه برخاست، دیدیم که پیرانِ ما راست می‌گفته‌اند و آن‌گاه که در اواخر قرن درهای دوزخ بر فراز خلیج فارس باز شد و غریو سهمگینِ آتشبارها و نهیب سقوطِ موشک‌ها سایه وحشت و مرگ بر آبهای نیلگون افکند، نه تنها مسافران هواپیمای ایرباس، که همهٔ ماهیان دریا و اشتران صحرا و نخلستان‌های بصره و نیزارهای بطایح نیز دریافتند که نفت چگونه ممکن است به جنگ و زد و خورد و آفت و بلا تعبیر شود.
@ehsanname
از کتاب «خواب آشفتهٔ نفت»، دکتر محمدعلی موحد، نشر کارنامه، ۱۳۸۴، صفحه ۳۷ و ۳۸

#برچیده_ها
Radio 28 Mordad32.mp3
@ehsanname
🎧 ظهر ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ این مهدی میراشرافی، نماینده آن روزِ مشکین‌شهر بود که با «الو... الو...» خبر پیروزی کودتاگران و فرار «مصدق خائن» را از رادیوی فتح‌شده داد. بشنوید و بخندید @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📝 «مصدق و پیروانش... با حیرت شاهد قیام مردم که خواستار بازگشت من هستند می‌شوند.» روایت شاه از ۲۸ مرداد در کمیکِ سفارشی «عظمتِ بازیافته» که دینو آتاناسیو بلژیکی به سفارش دربار در ۱۳۵۵ کشید @ehsanname
Tasali o Salam
Mehdi Akhavan Sales
🎼 «تسلّی و سلام» شعر و صدای #مهدی_اخوان_ثالث با موسیقی مجید درخشانی از آلبوم «چاووشی». اخوان این شعر را برای «پیرمحمد احمدآبادی» یعنی مصدق گفته بود @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📘سرنوشت یکی از کتابهای شخصی مصدق که بعد از ۲۸ مرداد به غارت رفته، به خود مصدق برگشته و او به آورنده اهدا کرده. مصدق بیشتر کتابهایش را به کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران هدیه کرده بود @ehsanname