Forwarded from احساننامه
📓 علاقه مشروطهخواهان به رمان «سه تفنگدار»
@ehsanname
[خاطرات شوال تا ذیالحجه ۱۳۲۵قمری: ]
مملکت علم ندارد، ثروت ندارد، فقط از سه جلد کتاب سه تفنگدار ترجمۀ مرحوم محمدطاهر میرزا که رمان تاریخی است پرگرام و دستورالعمل برداشته و دنبال لوئی شانزدهم افتادهایم. ... شبها میگویند کلمۀ جواز دارند، اسم شب میدهند. خدا نیامرزد الکسندر دوما را. درست ترجمۀ سه تفنگدار را جلو گذاشته، فرنگیمآبهای ما از آن رو رفتار میکنند. هیچ کس بهتر از این تقلید بیرون نیاورده که ما آوردهایم. گور به گور بیفتد «پلانشه» دروغی، روح پدر «کواجتور» سگ... ظهیرالسلطان اسم خودش را هم «پرتوز» گذاشته، همانطور هم پرخور و گنده است.
روزنامه خاطرات عینالسلطنه (قهرمان میرزا سالور) - به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار - جلد سوم، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، صفحات ۱۸۰۷ و ۱۸۷۲
#برچیده_ها
@ehsanname
[خاطرات شوال تا ذیالحجه ۱۳۲۵قمری: ]
مملکت علم ندارد، ثروت ندارد، فقط از سه جلد کتاب سه تفنگدار ترجمۀ مرحوم محمدطاهر میرزا که رمان تاریخی است پرگرام و دستورالعمل برداشته و دنبال لوئی شانزدهم افتادهایم. ... شبها میگویند کلمۀ جواز دارند، اسم شب میدهند. خدا نیامرزد الکسندر دوما را. درست ترجمۀ سه تفنگدار را جلو گذاشته، فرنگیمآبهای ما از آن رو رفتار میکنند. هیچ کس بهتر از این تقلید بیرون نیاورده که ما آوردهایم. گور به گور بیفتد «پلانشه» دروغی، روح پدر «کواجتور» سگ... ظهیرالسلطان اسم خودش را هم «پرتوز» گذاشته، همانطور هم پرخور و گنده است.
روزنامه خاطرات عینالسلطنه (قهرمان میرزا سالور) - به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار - جلد سوم، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، صفحات ۱۸۰۷ و ۱۸۷۲
#برچیده_ها
gharib - bahane
Hosein Panahi
🎼 در سالروز درگذشت حسین پناهی (۱۴ مرداد ۱۳۸۳) دو قطعه از شعر و صدای او را بشنویم از آلبوم «ستارهها» @ehsanname
احساننامه
گزارش روزنامه ایران از تخریب قبرِ میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و ملکالمتکلمین👇 iran-newspaper.com/Newspaper/BlockPrint/144110
📸 مرمت مقبرۀ ملکالمتکلمین و جهانگیرخان صوراسرافیل، همزمان با سالگرد مشروطه آغاز شد. این مزار در یک ملک خصوصی در منطقه ۱۱ تهران قرار داشت و حسابی تخریب شده بود - از توئیتر احسان رستمیپور @ehsanname
🔸در دورۀ گرانی همه چیز، نشر کارنامه تجدید چاپ آثار هوشنگ ابتهاج #سایه را ارزانتر کرده (جلد شومیز و کاغذ سبکتر). منظومۀ «بانگ نی» که پیارسال ۴۵هزار تومان قیمت داشت، امسال ۲۵هزار تومان است @ehsanname
🔖اعلانات: صفر تا صدِ روایت (کارگاه روایتنویسی)
🔻 مدرس: احسان رضایی
📝 مهلت ثبتنام تا ۲۰ شهریور ماه ۱۳۹۷
@canoon_org
@ehsanname
🔻 مدرس: احسان رضایی
📝 مهلت ثبتنام تا ۲۰ شهریور ماه ۱۳۹۷
@canoon_org
@ehsanname
🔹صادق هدایت، فروغ فرخزاد، علی شریعتی، سهراب سپهری، حسین پناهی، ... اینها اسامی تعدادی از رکوردداران انتساب جملات و اشعارِ جعلی و بی اساس هستند. امروز، آنا پناهی، دخترِ زندهیاد حسین پناهی گفتگویی با ایرنا دربارۀ این موضوع داشته و از رنج بازماندگان به خاطر جملات جعلی گفته، تأثیر فضای مجازی و اینکه برای مبارزه با این وضعیت سراغ اقدام قضایی هم رفتهاند. حرفهای مهمی است:
@ehsanname
➖تنها مسئلهای که من را بعد از فوت پدرم خیلی ناراحت میکند و آزار میدهد، همین جملهها و اظهار نظرات جعلی است. شعرها و جملاتی که به پدر منسوب هستند، با فضای ذهنی و سبک نگارش او بسیار متفاوت است.
➖عامل اصلی این اتفاق را نمیشناسیم و شناسایی آن هم کار خیلی دشوار و سختی است. اما فضای مجازی تأثیر بسیاری در تحریف آثار پدر داشته است و به جرات میتوان گفت که نقشی مخرب در به وجود آمدن این قضیه داشته است. البته کسانی که برای خواندن مطالب و اشعار وی به این فضا رجوع میکنند هم به همین اندازه مقصر هستند.
bit.ly/2LWRWkg
➖یک کانال مطالب جعلی درباره پدرم منتشر میکرد که ما برای جلوگیری از اقدام این کانال به پلیس فتا شکایت کردیم. پلیس تلاشهای بسیاری در این زمینه انجام داد، اما در نهایت به هیچ نتیجهای نرسیدند. بعد از آن به ارشاد مراجعه کردیم که دوباره هم این اتفاق افتاد. در مجموع هیچ نهاد و سازمان خاصی که به این مسائل رسیدگی کند وجود ندارد.
📌 irna.ir/fa/News/82992218
🔸یک کانال خوب برای معرفی موارد جعلی، کانالِ «کمپین مبارزه با نشر جعلیات» است:
➡️ @jaliyat
@ehsanname
➖تنها مسئلهای که من را بعد از فوت پدرم خیلی ناراحت میکند و آزار میدهد، همین جملهها و اظهار نظرات جعلی است. شعرها و جملاتی که به پدر منسوب هستند، با فضای ذهنی و سبک نگارش او بسیار متفاوت است.
➖عامل اصلی این اتفاق را نمیشناسیم و شناسایی آن هم کار خیلی دشوار و سختی است. اما فضای مجازی تأثیر بسیاری در تحریف آثار پدر داشته است و به جرات میتوان گفت که نقشی مخرب در به وجود آمدن این قضیه داشته است. البته کسانی که برای خواندن مطالب و اشعار وی به این فضا رجوع میکنند هم به همین اندازه مقصر هستند.
bit.ly/2LWRWkg
➖یک کانال مطالب جعلی درباره پدرم منتشر میکرد که ما برای جلوگیری از اقدام این کانال به پلیس فتا شکایت کردیم. پلیس تلاشهای بسیاری در این زمینه انجام داد، اما در نهایت به هیچ نتیجهای نرسیدند. بعد از آن به ارشاد مراجعه کردیم که دوباره هم این اتفاق افتاد. در مجموع هیچ نهاد و سازمان خاصی که به این مسائل رسیدگی کند وجود ندارد.
📌 irna.ir/fa/News/82992218
🔸یک کانال خوب برای معرفی موارد جعلی، کانالِ «کمپین مبارزه با نشر جعلیات» است:
➡️ @jaliyat
Jamalzade about Mashroote
🎧 خاطرات محمدعلی جمالزاده از مشروطه با صدای خود او. این صدا سال ۱۳۶۷ ضبط شده و نسخه مکتوب آن را میتوانید در کتاب «انقلاب ایران به روایت رادیو بیبیسی» (طرح نو، ۷۲) صفحات ۶ تا ۱۷ بخوانید @ehsanname
Forwarded from الفیا
۱۲+۱ کتاب که هر غزلسرایی باید بخواند.
به انتخاب غلامرضا طریقی.
نکتههای طریقی درباره هر کتاب در نشانی زیر آمده است.
http://alefyaa.ir/?p=9524
#غلامرضا_طریقی
@alefya
به انتخاب غلامرضا طریقی.
نکتههای طریقی درباره هر کتاب در نشانی زیر آمده است.
http://alefyaa.ir/?p=9524
#غلامرضا_طریقی
@alefya
احساننامه
واکنشها به خبر تخریب قریبالوقوع خانۀ پدری #فروغ_فرخزاد bit.ly/2K86wQf 🔸محمد شهرآبادی، معاون شهرداری منطقه ۱۱ تهران: مالک فعلی این خانه برای تخریب و نوسازی ملک درخواست داده و برای این ملک پروندهای تشکیل شده اما موضوع از لحاظ اداری و بررسیهای لازم در حال…
🔹حجت نظری، عضو شورای شهر تهران، در دیدار امروز خبرنگاران و شهردار منطقه۱۱ از منزل پدری #فروغ_فرخزاد گفت این خانه چهارشنبه ثبت ملی میشود. شبکههای اجتماعی یکبار دیگر به دادِ فرهنگ رسیدند @ehsanname
🗞خبر مرگِ پوآرو در صفحه یک «نیویورک تایمز» ۶ آگوست ۱۹۷۵ - هرکول پوآرو در رمان «پرده» و در عمارت استایلز، جایی که اولین معمایش را حل کرد، کشته شد. یک سال قبل از فوت خالقش، آگاتا کریستی @ehsanname
🔸گوگل امروز (۷ آگوست) را سالروز تولد ابنسینا فرض کرده و برای ۱۰۳۸مین زادروز حکیم این لوگو را کار کرده. در ایران اول شهریور (۲۲ آگوست) به عنوان تولد ابنسینا در نظر گرفته شده @ehsanname
🔸در فهرست کالاهای اساسی که دلار ۴۲۰۰ تومانی دریافت خواهند کرد، انواع کاغذ (چاپ، تحریر و روزنامه) هم هست. سوبسید برای صنعت نشر @ehsanname
🔖اعلانات: دیدار با عادل فردوسیپور و جشن امضای چاپ دهم کتاب «هنر خوب زندگی کردن»، جمعه (۱۹ مرداد) ساعت ۱۷ونیم، کتابفروشی چشمۀ رایزن (باهنر) @ehsanname
🖊روز خبرنگار «به آنان که با قلم تباهی دهر را، به چشم جهانیان پدیدار میکنند» مبارک
@ehsanname
➖بخشی از شعر «سرود بهار»، اثر دکتر عبدالله بهزادی برای پاتریس لومومبا (تصویر چاپ اول شعر👆 در اسفند۱۳۳۹)
@ehsanname
➖بخشی از شعر «سرود بهار»، اثر دکتر عبدالله بهزادی برای پاتریس لومومبا (تصویر چاپ اول شعر👆 در اسفند۱۳۳۹)
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگانی که از روزنامهنگاری شروع کردند، قسمت اول - نوشته احسان رضایی و صدای محیالدین تقیپور، بخشی از برنامه ۵۳ «کتابباز» شبکه نسیم @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نویسندگانی که از روزنامهنگاری شروع کردند، قسمت دوم - نوشته احسان رضایی و صدای محیالدین تقیپور، بخشی از برنامه ۵۳ «کتابباز» شبکه نسیم @ehsanname
🔹در روز خبرنگار، شنیدیم که نشریۀ قدیمی و خاطرهانگیز «دنیای ورزش» هم به محاق تعطیل افتاده است. اگر مؤسسه اطلاعات دو سال دیگر طاقت میآورد، «دنیای ورزش» ۵۰ساله میشد (اولین شمارۀ این مجله در ۱۶ شهریور ۱۳۴۹ چاپ شده)، اما ظاهراً نشده و حالا با تعطیلی این نشریه، بخشی از خاطرات نوجوانی ما هم میرود. خواستم یادهایم از این مجله را بنویسم، دیدم دکتر مجیدی در «یک پزشک» پیشقدم شده است. یادداشت او را بخوانید:
@ehsanname
✍️علیرضا مجیدی: مطابق چیزهایی که امروز صبح در توییتر خواندم مجله «دنیای ورزش» در حال تعطیل شدن است. امیدوارم این خبر صحت نداشته باشد، اما با توجه به شرایط این روزها که بیشتر مردم اخبار را به صورت عام و اخبار ورزشی را به صورت خاص از طریق اینترنت دنبال میکنند، چنین چیزی دور از ذهن نیست.
«دنیای ورزش» من را پرت کند به سالهای دوره دبیرستان و راهنمایی...
خب، یک زمانی بود که اخبار ورزشی خیلی محدود در صدا و سیما انعکاس پیدا میکرد. در آن دوره زمانی من شخصاً اخبار ورزشی را بسیاری اوقات از طریق رادیو دنبال میکردم. میخواهید باور کنید یا نه، آرزوی خیلی از ماها این بود که مسابقات ورزشی به صورت رادیویی پخش زنده شود و همین هم خیلی اوقات میسر نمیشد. یادم میآید که رادیوی سراسری یک جُنگ هفتگی، عصرهای جمعه پخش میکرد و در دقایق محدودی از آن مسابقههای ورزشی عصر جمعه، با تماس زنده با استادیومها بازتاب پیدا میکردند. خاطرۀ شاید جالبتر برای شما شاید این باشد: رادیوی تهران برنامه مستقل ورزشی عصر جمعه داشت. اما سیگنالهای رادیو تهران به خطۀ شمال که من در آن ساکن بودم، نمیرسید. باید منتظر میماندیم که غروب فرا برسد، تا با توجه به شرایط متفاوت لایه یونوسفر جو، امواج رادیوی تهران را بتوانیم بشنویم! حالا بماند که تصورات ذهنی دور از واقعیت از وضعیت مسابقات داشتیم و با توجه به رادیویی بودن گزارشات تصور میکردیم که هر اعلام موقعیتی از سوی گزارشگر، چه موقعیت صد درصدی بوده است.
اما برگردیم به مجلات، در آن زمان دو نشریه «کیهان ورزشی» و «دنیای ورزش» به نوعی رقیب هم بودند و هر کدام ایدئولوژی کمی متفاوت را دنبال میکردند. (البته شاید بیشتر از کمی!)
«کیهان ورزشی» با ایدئولوژی انقلابی خود، زیادی هم میانهای با ستارهسازی نداشت؛ اما به حکم ورزشی بودن ناچار بود اخبار ستارهها و عکس آنها را منتشر کند. نشریه «دنیای ورزش» رنگ و لعاب خیلی بهتری داشت. باورتان میشود که در آن دوره خیلی وقتها «کیهان ورزشی» با روتوشهای اولیه، با سختی و با مهارت کم، تبلیغات را از پیراهن تیمهای فوتبال پاک میکرد؟
الان شما میتوانید هر زمان که بخوانید نتایج زنده فوتبال، آمار و جداول ردهبندی را ببینید. اما در آن دوره بعضی اوقات من شخصاً برای لیگهای فوتبال جدول ردهبندی دستی درست میکردم.
محبوبترین صفحۀ «دنیای ورزش» برای ما، پوسترهای وسط آن با کاغذی شبیه کاغذ گلاسه بود و محبوبترین مقاله «کیهان ورزشی» هم برای من مقالههای ابراهیم افشار بود. گرچه به سبب همعصر نبودن با این نویسندۀ خلاق و با قلم یکه کشورمان، خیلی از اشارات او را نمیتوانستم رمزگشایی کنم. البته مقالات مهدی اسداللهی را هم بسیار دوست داشتم.
bit.ly/2M7RgJi
نام «دنیای ورزش» را که میشنوم یاد چند نفر از دوستان دوره دبیرستان خودم میافتم که مشتاقانه این نشریه را میخریدند. حتی گاهی صبح روزهای یکشنبه که این مجله به همراه «کیهان ورزشی» روی کیوسکها میآمد، آنها به قیمت دیر رسیدن به دبیرستان یا راهنمایی، حتماً نشریه را تهیه میکردند و بعد زنگهای تفریح بود و ما و ورق زدن این نشریات و کلکلهای دوستانه...
@ehsanname
✍️علیرضا مجیدی: مطابق چیزهایی که امروز صبح در توییتر خواندم مجله «دنیای ورزش» در حال تعطیل شدن است. امیدوارم این خبر صحت نداشته باشد، اما با توجه به شرایط این روزها که بیشتر مردم اخبار را به صورت عام و اخبار ورزشی را به صورت خاص از طریق اینترنت دنبال میکنند، چنین چیزی دور از ذهن نیست.
«دنیای ورزش» من را پرت کند به سالهای دوره دبیرستان و راهنمایی...
خب، یک زمانی بود که اخبار ورزشی خیلی محدود در صدا و سیما انعکاس پیدا میکرد. در آن دوره زمانی من شخصاً اخبار ورزشی را بسیاری اوقات از طریق رادیو دنبال میکردم. میخواهید باور کنید یا نه، آرزوی خیلی از ماها این بود که مسابقات ورزشی به صورت رادیویی پخش زنده شود و همین هم خیلی اوقات میسر نمیشد. یادم میآید که رادیوی سراسری یک جُنگ هفتگی، عصرهای جمعه پخش میکرد و در دقایق محدودی از آن مسابقههای ورزشی عصر جمعه، با تماس زنده با استادیومها بازتاب پیدا میکردند. خاطرۀ شاید جالبتر برای شما شاید این باشد: رادیوی تهران برنامه مستقل ورزشی عصر جمعه داشت. اما سیگنالهای رادیو تهران به خطۀ شمال که من در آن ساکن بودم، نمیرسید. باید منتظر میماندیم که غروب فرا برسد، تا با توجه به شرایط متفاوت لایه یونوسفر جو، امواج رادیوی تهران را بتوانیم بشنویم! حالا بماند که تصورات ذهنی دور از واقعیت از وضعیت مسابقات داشتیم و با توجه به رادیویی بودن گزارشات تصور میکردیم که هر اعلام موقعیتی از سوی گزارشگر، چه موقعیت صد درصدی بوده است.
اما برگردیم به مجلات، در آن زمان دو نشریه «کیهان ورزشی» و «دنیای ورزش» به نوعی رقیب هم بودند و هر کدام ایدئولوژی کمی متفاوت را دنبال میکردند. (البته شاید بیشتر از کمی!)
«کیهان ورزشی» با ایدئولوژی انقلابی خود، زیادی هم میانهای با ستارهسازی نداشت؛ اما به حکم ورزشی بودن ناچار بود اخبار ستارهها و عکس آنها را منتشر کند. نشریه «دنیای ورزش» رنگ و لعاب خیلی بهتری داشت. باورتان میشود که در آن دوره خیلی وقتها «کیهان ورزشی» با روتوشهای اولیه، با سختی و با مهارت کم، تبلیغات را از پیراهن تیمهای فوتبال پاک میکرد؟
الان شما میتوانید هر زمان که بخوانید نتایج زنده فوتبال، آمار و جداول ردهبندی را ببینید. اما در آن دوره بعضی اوقات من شخصاً برای لیگهای فوتبال جدول ردهبندی دستی درست میکردم.
محبوبترین صفحۀ «دنیای ورزش» برای ما، پوسترهای وسط آن با کاغذی شبیه کاغذ گلاسه بود و محبوبترین مقاله «کیهان ورزشی» هم برای من مقالههای ابراهیم افشار بود. گرچه به سبب همعصر نبودن با این نویسندۀ خلاق و با قلم یکه کشورمان، خیلی از اشارات او را نمیتوانستم رمزگشایی کنم. البته مقالات مهدی اسداللهی را هم بسیار دوست داشتم.
bit.ly/2M7RgJi
نام «دنیای ورزش» را که میشنوم یاد چند نفر از دوستان دوره دبیرستان خودم میافتم که مشتاقانه این نشریه را میخریدند. حتی گاهی صبح روزهای یکشنبه که این مجله به همراه «کیهان ورزشی» روی کیوسکها میآمد، آنها به قیمت دیر رسیدن به دبیرستان یا راهنمایی، حتماً نشریه را تهیه میکردند و بعد زنگهای تفریح بود و ما و ورق زدن این نشریات و کلکلهای دوستانه...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺 در چنین روزی (۹ آگوست ۲۰۰۸) قلب #محمود_درویش، شاعر رنجهای فلسطین و انسان معاصر از تپیدن ایستاد. شعر خداحافظی او را بشنوید که بعد از کشتار صبرا و شتیلا گفته بود @ehsanname
🔸اشتباه عجیب یک ناشر معتبر (علمی و فرهنگی) در پشت جلد رمان «وداع با اسلحه» ارنست همینگوی. وقایع این رمان در جنگ جهانی اول میگذرد، نه جنگ داخلی اسپانیا @ehsanname
📓اگر اعصاب ندارید این کتاب را نخوانید
@ehsanname
احسان رضایی: این کتاب را نخوانید. جدی عرض میکنم، اگر اعصابش را ندارید، سراغ این کتاب نروید. گول قیافۀ تر و تمیز و تعریفهای دیگران را نخورید. اینکه میگویند کتاب خواندنی است، البته که درست است. یووال نوح هراری، هم آدم شوخطبعی است و هم قصههای فرعی زیادی لابهلای حرفهاش خودش تعریف میکند که این خردهروایتها باعث میشود در کل کتاب یک طنز زیرپوستی جریان داشته باشد که اگرچه کسی را به قهقهه نمیاندازد، اما لبخند را گوشۀ لبتان نگه میدارد. مثلا جایی از «انسان خردمند» (صفحه ۳۹۵ و ۳۹۶) دارد قضیۀ سفر انسان به ماه و مأموریت آپولو۱۱ را تعریف میکند که فضانوردان برای تطبیق بدنشان با شرایط کرۀ ماه، در یک صحرای دورافتاده شبیه به ماه تمرین میکردند که دست بر قضا سکونتگاه گروهی از سرخپوستها بود. هراری میگوید که یک روز فضانوردان حین تمرین، به سرخپوستی پیر و سالخورده برمیخورند که از آنها میپرسد دارند چه کار میکنند؟ آنها هم دربارۀ سفر قریبالوقوعشان به ماه میگویند. سرخپوست پیر برای آنها تعریف میکند که طبق عقایدشان، ارواح درگذشتگان آن قبیله در کرۀ ماه ساکن هستند و خواهش میکند حالا که به ماه میروند، پیامی هم از طرف او برسانند. فضانوردهای قصه هم میگویند بگذار دل پیرمردی شاد شود و قول میدهند و سرخپوست پیر جملهای به زبان خودشان میگوید و چندبار از آنها میخواهد تکراش کنند تا خیالش راحت شود که پیام را درست میرسانند. بعدها نیل آرمسترانگ و رفقایش، به کسی برمیخورند که زبان آن قبیله را میدانسته، جریان را برای او تعریف میکنند و طرف قاه قاه میخندد و توضیح میدهد معنی جملهای که با دقت آن را از بر کردهاند، این است: «یک کلمه از حرفهایشان را باور نکنید. اینها آمدهاند زمینهای شما را بدزدند.» همۀ اینها درست، اما خواندن این یکی کتاب اعصاب میخواهد. «انسان خداگونه» تاریخ آیندۀ بشر است و چیزی که هراری از ما و کارهایمان در آینده دارد حدس میزند، باور کنید چندان هم خوشایند نیست. حتی کتاب قبلی او، یعنی «انسان خردمند» هم که تاریخ گذشتۀ انسان بود و چیزی که میدانستیم، باز خواندنش این قدرها که تعریف میکنند ساده نبود. علیرغم همۀ آن طنازیها که توضیح دادم، باز جاهایی از کتاب است که ذات بیرحم تمدن و کارهایی که نوع بشر برای رسیدن به اینجایی که هستیم را توضیح میدهد و میبینیم که ما چه موجودات وحشتناکی هستیم. مثلا جایی که در مورد انقلاب کشاورزی حرف میزند و از سرنوشت حیوانات اهلی، مرغ و گاو و گوسفند و... میگوید که قربانیان این انقلاب بودند، رسماً تاریخی از سلاخی و قساوت قلب را میخوانیم. یا فصل آخر کتاب که توضیح میدهد ما چطور هیولاهای فرانکشتاین خلق کردهایم، تصویری به شدت ترسناک از انقلاب علمی به دست میدهد. آن کتاب با این توضیح که انسان خردمند ممکن است به پایان خود نزدیک باشد، تمام میشود و حالا کتاب جدید، «انسان خداگونه» که تازه چند هفته است ترجمهاش منتشر شده را در دست داریم، دنبالۀ کتاب «انسان خردمند». کتابی جسورانه که سعی کرده دنبالۀ تاریخ بشر را حدس بزند. این حدس، یک ایدۀ ساده اما وحشتناک است: ماهیت انسان در قرن ۲۱ دگرگون خواهد شد، چرا که هوش در حال جداشدن از شعور است. هراری مثل یک داستان علمی-تخیلی ضد آرمانشهری، از مؤسسات و دولتهایی میگوید که با شناخت کافی از بشر مدرن، تبدیل به فرعونهای جدید میشوند و با ابزارهایی مثل شبکههای اجتماعی، از گردۀ بشر بیگاری و بردگی میکشند. فرقش این است که میدانیم هراری داستاننویس نیست و مورخ است. او در کتاب «انسان خردمند» نگاهی متفاوت از تاریخهای معمول و مرسوم، یعنی تاریخنگاریهای سیاسی که شرح روی کار آمدن سلسلهها و دولتهاست، به تاریخ بشر داشت. نگاهی که اتفاقاً ویژگی اصلی آن همین غیرمعمول و غیرکلیشهای بودن است. مثلاً همه شنیدهایم که انقلاب کشاورزی و تبدیل آدمی از موجودی شکارچی به کشاورز، مرحلۀ بزرگی از تمدن بوده. هراری اما مینویسد انقلاب کشاورزی دستاورد بزرگی بوده، اما برای گندم، نه آدمی. چون گندم بود که بشر را متقاعد کرد از بین همهٔ گیاهان او را انتخاب کند، محیط زندگیاش را از سنگ و شن و گیاهان دیگر تمیز کند، برایش شبکه آبیاری درست کند، با آفاتش مبارزه کند، ... و آدمی را که در عصر شکار مِنوی غذایی بسیار متنوعی داشت، به چند غذای اصلی محدود کرد. خب، میشود با این حرفها مخالفت کرد. در مورد خیلی از نکات دیگر کتاب هم میشود اِن قُلت آورد، اما نمیشود تأثیری که کتاب در ذهن ما برای پیدا کردن جواب ایجاد میکند را انکار کرد. کتاب «انسان خداگونه» هم همین است. تصویری از فردا، که اصلا هم تصویر روشن و امیدبخشی نیست. اگر اعصابش را ندارید یا اگر حوصلۀ فکر کردن ندارید، سراغ این کتاب نروید.
bit.ly/2MbjvG2
📌معرفی کتاب از شماره ۹۲ هفتهنامه «کرگدن»
@ehsanname
احسان رضایی: این کتاب را نخوانید. جدی عرض میکنم، اگر اعصابش را ندارید، سراغ این کتاب نروید. گول قیافۀ تر و تمیز و تعریفهای دیگران را نخورید. اینکه میگویند کتاب خواندنی است، البته که درست است. یووال نوح هراری، هم آدم شوخطبعی است و هم قصههای فرعی زیادی لابهلای حرفهاش خودش تعریف میکند که این خردهروایتها باعث میشود در کل کتاب یک طنز زیرپوستی جریان داشته باشد که اگرچه کسی را به قهقهه نمیاندازد، اما لبخند را گوشۀ لبتان نگه میدارد. مثلا جایی از «انسان خردمند» (صفحه ۳۹۵ و ۳۹۶) دارد قضیۀ سفر انسان به ماه و مأموریت آپولو۱۱ را تعریف میکند که فضانوردان برای تطبیق بدنشان با شرایط کرۀ ماه، در یک صحرای دورافتاده شبیه به ماه تمرین میکردند که دست بر قضا سکونتگاه گروهی از سرخپوستها بود. هراری میگوید که یک روز فضانوردان حین تمرین، به سرخپوستی پیر و سالخورده برمیخورند که از آنها میپرسد دارند چه کار میکنند؟ آنها هم دربارۀ سفر قریبالوقوعشان به ماه میگویند. سرخپوست پیر برای آنها تعریف میکند که طبق عقایدشان، ارواح درگذشتگان آن قبیله در کرۀ ماه ساکن هستند و خواهش میکند حالا که به ماه میروند، پیامی هم از طرف او برسانند. فضانوردهای قصه هم میگویند بگذار دل پیرمردی شاد شود و قول میدهند و سرخپوست پیر جملهای به زبان خودشان میگوید و چندبار از آنها میخواهد تکراش کنند تا خیالش راحت شود که پیام را درست میرسانند. بعدها نیل آرمسترانگ و رفقایش، به کسی برمیخورند که زبان آن قبیله را میدانسته، جریان را برای او تعریف میکنند و طرف قاه قاه میخندد و توضیح میدهد معنی جملهای که با دقت آن را از بر کردهاند، این است: «یک کلمه از حرفهایشان را باور نکنید. اینها آمدهاند زمینهای شما را بدزدند.» همۀ اینها درست، اما خواندن این یکی کتاب اعصاب میخواهد. «انسان خداگونه» تاریخ آیندۀ بشر است و چیزی که هراری از ما و کارهایمان در آینده دارد حدس میزند، باور کنید چندان هم خوشایند نیست. حتی کتاب قبلی او، یعنی «انسان خردمند» هم که تاریخ گذشتۀ انسان بود و چیزی که میدانستیم، باز خواندنش این قدرها که تعریف میکنند ساده نبود. علیرغم همۀ آن طنازیها که توضیح دادم، باز جاهایی از کتاب است که ذات بیرحم تمدن و کارهایی که نوع بشر برای رسیدن به اینجایی که هستیم را توضیح میدهد و میبینیم که ما چه موجودات وحشتناکی هستیم. مثلا جایی که در مورد انقلاب کشاورزی حرف میزند و از سرنوشت حیوانات اهلی، مرغ و گاو و گوسفند و... میگوید که قربانیان این انقلاب بودند، رسماً تاریخی از سلاخی و قساوت قلب را میخوانیم. یا فصل آخر کتاب که توضیح میدهد ما چطور هیولاهای فرانکشتاین خلق کردهایم، تصویری به شدت ترسناک از انقلاب علمی به دست میدهد. آن کتاب با این توضیح که انسان خردمند ممکن است به پایان خود نزدیک باشد، تمام میشود و حالا کتاب جدید، «انسان خداگونه» که تازه چند هفته است ترجمهاش منتشر شده را در دست داریم، دنبالۀ کتاب «انسان خردمند». کتابی جسورانه که سعی کرده دنبالۀ تاریخ بشر را حدس بزند. این حدس، یک ایدۀ ساده اما وحشتناک است: ماهیت انسان در قرن ۲۱ دگرگون خواهد شد، چرا که هوش در حال جداشدن از شعور است. هراری مثل یک داستان علمی-تخیلی ضد آرمانشهری، از مؤسسات و دولتهایی میگوید که با شناخت کافی از بشر مدرن، تبدیل به فرعونهای جدید میشوند و با ابزارهایی مثل شبکههای اجتماعی، از گردۀ بشر بیگاری و بردگی میکشند. فرقش این است که میدانیم هراری داستاننویس نیست و مورخ است. او در کتاب «انسان خردمند» نگاهی متفاوت از تاریخهای معمول و مرسوم، یعنی تاریخنگاریهای سیاسی که شرح روی کار آمدن سلسلهها و دولتهاست، به تاریخ بشر داشت. نگاهی که اتفاقاً ویژگی اصلی آن همین غیرمعمول و غیرکلیشهای بودن است. مثلاً همه شنیدهایم که انقلاب کشاورزی و تبدیل آدمی از موجودی شکارچی به کشاورز، مرحلۀ بزرگی از تمدن بوده. هراری اما مینویسد انقلاب کشاورزی دستاورد بزرگی بوده، اما برای گندم، نه آدمی. چون گندم بود که بشر را متقاعد کرد از بین همهٔ گیاهان او را انتخاب کند، محیط زندگیاش را از سنگ و شن و گیاهان دیگر تمیز کند، برایش شبکه آبیاری درست کند، با آفاتش مبارزه کند، ... و آدمی را که در عصر شکار مِنوی غذایی بسیار متنوعی داشت، به چند غذای اصلی محدود کرد. خب، میشود با این حرفها مخالفت کرد. در مورد خیلی از نکات دیگر کتاب هم میشود اِن قُلت آورد، اما نمیشود تأثیری که کتاب در ذهن ما برای پیدا کردن جواب ایجاد میکند را انکار کرد. کتاب «انسان خداگونه» هم همین است. تصویری از فردا، که اصلا هم تصویر روشن و امیدبخشی نیست. اگر اعصابش را ندارید یا اگر حوصلۀ فکر کردن ندارید، سراغ این کتاب نروید.
bit.ly/2MbjvG2
📌معرفی کتاب از شماره ۹۲ هفتهنامه «کرگدن»
🔹وقتی سیاستمدارها با کتاب «شازده کوچولو» برای هم پیام میفرستند. واکنش آقای ربیعی به استیضاحش، ارجاع به صحنۀ دیدار شازده کوچولو با پادشاهِ ساکن در اخترک ۳۲۵ است @ehsanname