📕کتاب آمریکایی در نماز جمعه تهران
@ehsanname
🔹صادق سمیعی (مدیر انتشارات کتابسرا): اولین کتابی که چاپ کردیم، کتابی مربوط به گروگانگیری بود که همیلتون جردن رئیس دفتر جیمی کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا نوشته بود. عنوان کتاب «بحران» بود. اگر اشتباه نکنم انتشارات دیگری هم این کتاب را چاپ کرده بود. ما هم اجازه گرفته و چاپش کردیم. اما من خاطره جالبی از این کتاب دارم.
bit.ly/2uIQxDs
یک خانم کُرهای به نام دکتر لی در ایران حضور داشت که من میشناختمش. آن شبی که آقای هاشمی رفسنجانی را با گلوله ترور کردند، این خانم دکتر کشیک بیمارستانی در تجریش بود که اسم امروزش را نمیدانم اما پیش از انقلاب، به اسم رضا پهلوی شناخته میشد [=بیمارستان شهدای تجریش]. آقای رفسنجانی را پس از ترور به بیمارستان میبرند و این خانم دکتر او را مداوا کرد. به همین دلیل آقای رفسنجانی او را شناخت. من هم به دلیل اینکه خانم لی، مستأجر یکی از دوستانم بود او را از نزدیک میشناختم. یک روز که از مقابل منزلش عبور میکردم و به منزل مادرم در قلهک میرفتم، دیدم ماشینهای حفاظتی و موتورسیکلتهای عجیب و غریب آنجا هستند. با توجه به خارجی بودنش، فکر کردم ممکن است اتهام جاسوس بودن و اینگونه مسائل مطرح باشد و نگران شدم. به منزل مادرم که رسیدم به خانم لی تلفن کردم و علت شلوغی دم منزلش را پرسیدم. گفت فردا به دفترت میآیم و توضیح میدهم.
وقتی به دفتر من آمد، کتاب «بحران» روی میز من بود. آن روز صحبت آقای رفسنجانی شد و توضیح داد که آن شلوغی به دلیل بازدید آقای رفسنجانی بوده است. من به خانم دکتر گفتم این کتاب را به آقای هاشمی رفسنجانی بده تا بخواند. خلاصه کتاب به دست آقای رفسنجانی رسید. چند ماه که از این داستان گذشت، شبی مادرم از من پرسید به تلویزیون دسترسی داری؟ گفتم بله. گفت بزن آن کانالی که دارد نمازجمعه را پخش میکند. من هم آن کانال را گرفتم و دیدم آقای رفسنجانی دارد درباره کتاب «بحران» صحبت میکند. خیلی از کتاب تعریف کرد. اگر اشتباه نکنم چاپ دومش را تمام کرده بودیم. آن موقع رقم تیراژ بالا بود. چاپ اولش ۵هزار نسخه و چاپ دومش ۳هزار نسخه بود. تا حرفهای آقای رفسنجانی را شنیدم گفتم تا یک چاپ ۱۰هزارتایی از این کتاب منتشر کنند.
📌mehrnews.com/news/4353275/
🔸توضیح تکمیلی: هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۳ خود (کتاب «به سوی سرنوشت») از این کتاب (صفحه ۶۳) و از خانم دکتر لی (صفحه ۲۸۸) یاد کرده. نماز جمعهای که در آن از کتاب یاد شد، ۷ اردیبهشت ۶۳ بوده.
@ehsanname
🔹صادق سمیعی (مدیر انتشارات کتابسرا): اولین کتابی که چاپ کردیم، کتابی مربوط به گروگانگیری بود که همیلتون جردن رئیس دفتر جیمی کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا نوشته بود. عنوان کتاب «بحران» بود. اگر اشتباه نکنم انتشارات دیگری هم این کتاب را چاپ کرده بود. ما هم اجازه گرفته و چاپش کردیم. اما من خاطره جالبی از این کتاب دارم.
bit.ly/2uIQxDs
یک خانم کُرهای به نام دکتر لی در ایران حضور داشت که من میشناختمش. آن شبی که آقای هاشمی رفسنجانی را با گلوله ترور کردند، این خانم دکتر کشیک بیمارستانی در تجریش بود که اسم امروزش را نمیدانم اما پیش از انقلاب، به اسم رضا پهلوی شناخته میشد [=بیمارستان شهدای تجریش]. آقای رفسنجانی را پس از ترور به بیمارستان میبرند و این خانم دکتر او را مداوا کرد. به همین دلیل آقای رفسنجانی او را شناخت. من هم به دلیل اینکه خانم لی، مستأجر یکی از دوستانم بود او را از نزدیک میشناختم. یک روز که از مقابل منزلش عبور میکردم و به منزل مادرم در قلهک میرفتم، دیدم ماشینهای حفاظتی و موتورسیکلتهای عجیب و غریب آنجا هستند. با توجه به خارجی بودنش، فکر کردم ممکن است اتهام جاسوس بودن و اینگونه مسائل مطرح باشد و نگران شدم. به منزل مادرم که رسیدم به خانم لی تلفن کردم و علت شلوغی دم منزلش را پرسیدم. گفت فردا به دفترت میآیم و توضیح میدهم.
وقتی به دفتر من آمد، کتاب «بحران» روی میز من بود. آن روز صحبت آقای رفسنجانی شد و توضیح داد که آن شلوغی به دلیل بازدید آقای رفسنجانی بوده است. من به خانم دکتر گفتم این کتاب را به آقای هاشمی رفسنجانی بده تا بخواند. خلاصه کتاب به دست آقای رفسنجانی رسید. چند ماه که از این داستان گذشت، شبی مادرم از من پرسید به تلویزیون دسترسی داری؟ گفتم بله. گفت بزن آن کانالی که دارد نمازجمعه را پخش میکند. من هم آن کانال را گرفتم و دیدم آقای رفسنجانی دارد درباره کتاب «بحران» صحبت میکند. خیلی از کتاب تعریف کرد. اگر اشتباه نکنم چاپ دومش را تمام کرده بودیم. آن موقع رقم تیراژ بالا بود. چاپ اولش ۵هزار نسخه و چاپ دومش ۳هزار نسخه بود. تا حرفهای آقای رفسنجانی را شنیدم گفتم تا یک چاپ ۱۰هزارتایی از این کتاب منتشر کنند.
📌mehrnews.com/news/4353275/
🔸توضیح تکمیلی: هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۳ خود (کتاب «به سوی سرنوشت») از این کتاب (صفحه ۶۳) و از خانم دکتر لی (صفحه ۲۸۸) یاد کرده. نماز جمعهای که در آن از کتاب یاد شد، ۷ اردیبهشت ۶۳ بوده.
Dar Astane
Ahmad Shamlu
🎼 «بدرود! بدرود! چنین گوید بامدادِ شاعر...» در ۲ مرداد، سالروز درگذشت #احمد_شاملو شعر و صدای آقای شاعر را بشنویم از آلبوم «در آستانه» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 بازی کوتاه #احمد_شاملو در نقش یک وکیل در فیلم «فرار از حقيقت» (ناصر ملکمطیعی، ۱۳۴۵). فیلمنامه این اثر هم نوشته شاملو است @ehsanname
🔹اسناد شاملو در ساواک و ماجرای دعوا با پاسبان
@ehsanname
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، به مناسبت سالگرد درگذشت شاملو دو سند ساواک دربارۀ او را منتشر کرده است.
سند اول، پرسش و پاسخ شاملو نزد ساواک در بهمن ۱۳۳۸ است. در این زمان، شاملو قصد استخدام در وزارت کشاورزی را داشته و در جریان استعلام وزارت کشاورزی، به خاطر سوابق زندان او ساواک احضارش میکند و شاملو ۲۴بهمن۳۸ نزد کارشناس ساواک حاضر شده و در پرسش و پاسخی مکتوب به سؤالات گزینش پاسخ میدهد.
نکتۀ این سند ۱۶ صفحهای، این است که شاملو چندین بار از حزب توده ابراز انزجار کرده (جواب سؤالهای ۱۳، ۱۶، ۳۲ و ۳۳). به علاوه، نکاتی از زندگی شخصیاش هم تعریف کرده. مثلاً در جواب سؤال ۳۵ در مورد پیشینیۀ کیفری است، ضمن تعریف ماجرای بازداشتش در تیر تا بهمن ۱۳۳۳ که «در زندان با محمدعلی جعفری، #مهدی_اخوان_ثالث و دکتر حسین آیدین همکاسه بودم ولی چون یک جلد دستور زبان فارسی مفصل در دست تحریر داشتم، تقریباً تمام وقت خود را صرف آن میکردم»، این را هم میخوانیم یکبار پاسبانی از او شکایت کرده بوده که شاملو کتکش زده و شاملو بعداً در دادگاه تبرئه میشود؛ علت درگیری شاملو و پاسبان «مزاحمتی بود که برای کلفت خانهام فراهم کرده بود.»
bit.ly/2A556GF
سند دوم، دربارۀ ماجرای دعوت از شاملو به کاخ جوانان در آبان ۱۳۴۵ است که شهربانی از دعوت شعرای دارای سابقه وابستگی به حزب توده مثل شاملو، سیاوش کسرایی و هوشنگ ابتهاج #سایه ابراز نگرانی کرده و نیکپی، رییس کاخ جوانان، از دعوت این چهرهها برای شعرخوانی در برنامههای کاخ جوانان دفاع میکند و ماجرا به ساواک میکشد و نصیری، رییس ساواک این کار باعث معرفی این شاعران به عنوان افراد وابسته به دولت و کاهش اعتبار آنها نزد طرفدارانشان میشود.
📌متن کامل این اسناد را در آدرس زیر ببینید:
http://ir-psri.com/?Page=ViewArticle&ArticleID=2182&SP=Farsi
@ehsanname
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، به مناسبت سالگرد درگذشت شاملو دو سند ساواک دربارۀ او را منتشر کرده است.
سند اول، پرسش و پاسخ شاملو نزد ساواک در بهمن ۱۳۳۸ است. در این زمان، شاملو قصد استخدام در وزارت کشاورزی را داشته و در جریان استعلام وزارت کشاورزی، به خاطر سوابق زندان او ساواک احضارش میکند و شاملو ۲۴بهمن۳۸ نزد کارشناس ساواک حاضر شده و در پرسش و پاسخی مکتوب به سؤالات گزینش پاسخ میدهد.
نکتۀ این سند ۱۶ صفحهای، این است که شاملو چندین بار از حزب توده ابراز انزجار کرده (جواب سؤالهای ۱۳، ۱۶، ۳۲ و ۳۳). به علاوه، نکاتی از زندگی شخصیاش هم تعریف کرده. مثلاً در جواب سؤال ۳۵ در مورد پیشینیۀ کیفری است، ضمن تعریف ماجرای بازداشتش در تیر تا بهمن ۱۳۳۳ که «در زندان با محمدعلی جعفری، #مهدی_اخوان_ثالث و دکتر حسین آیدین همکاسه بودم ولی چون یک جلد دستور زبان فارسی مفصل در دست تحریر داشتم، تقریباً تمام وقت خود را صرف آن میکردم»، این را هم میخوانیم یکبار پاسبانی از او شکایت کرده بوده که شاملو کتکش زده و شاملو بعداً در دادگاه تبرئه میشود؛ علت درگیری شاملو و پاسبان «مزاحمتی بود که برای کلفت خانهام فراهم کرده بود.»
bit.ly/2A556GF
سند دوم، دربارۀ ماجرای دعوت از شاملو به کاخ جوانان در آبان ۱۳۴۵ است که شهربانی از دعوت شعرای دارای سابقه وابستگی به حزب توده مثل شاملو، سیاوش کسرایی و هوشنگ ابتهاج #سایه ابراز نگرانی کرده و نیکپی، رییس کاخ جوانان، از دعوت این چهرهها برای شعرخوانی در برنامههای کاخ جوانان دفاع میکند و ماجرا به ساواک میکشد و نصیری، رییس ساواک این کار باعث معرفی این شاعران به عنوان افراد وابسته به دولت و کاهش اعتبار آنها نزد طرفدارانشان میشود.
📌متن کامل این اسناد را در آدرس زیر ببینید:
http://ir-psri.com/?Page=ViewArticle&ArticleID=2182&SP=Farsi
🔹اختلاف رضا امیرخانی و مجمع ناشران، مدتی است بالا گرفته. در این یادداشت، میلاد حسینی ماجرا را از زاویۀ کتاب «نفحات نفت» امیرخانی بررسی کرده و میگوید امیرخانی این حرفها را قبلاً هم زده بوده. یادداشت در روزنامه «سازندگی»، دوشنبه ۱مرداد ۹۷، صفحه ۱۵ منتشر شده است:
@ehsanname
✍️میلاد حسینی: حرفها و موضعگیریهای اخیرِ رضا امیرخانی شاید به نظر تازه بیاید. اما اصلا اینطور نیست. تمامی ایراداتی که او میگیرد چیزهاییست که این سالها به شکل مختلف بازگوشان کرده. خاصه در «نفحات نفت » که اولین بار سال ۸۹ چاپ شد، به همین شکل مدیریتِ نفتی خرده میگیرد و مضراتش را یادآوری میکند و حتی راهکار ارائه میدهد. بنابراین ایرادِ امروزش به مجمعِ ناشران را نباید چرخشِ امیرخانی تلقی کرد. او مفهومِ «مدیر سهلتی» را میسازد برای نقدِ چنین مدیرانی که شیر نفت برایشان باز شده و به جنگِ اقتصاد آمدهاند و بخشِ خصوصی و فضای رقابت را نابود میکنند. امیرخانی در «نفحاتِ نفت» به بخش فرهنگی و نویسندهها هم خرده میگیرد و هشدار میدهد، نتیجۀ این شیوه، تربیتِ نویسندهای است که حقوقِ دولتی میگیرد از مسئولِ سهلتی. «حقوقی که البته نسبتی هم ندارد با مقبولیتِ مردمی. پس اهلِ فرهنگِ ما کتابی مینویسد، شعری میگوید، فیلمی میسازد، تصنیفی اجرا میکند که به ذائقۀ مسئولِ سهلتی خوش بنشیند.» مشکل دقیقاً همینجاست که بازارِ فرهنگ را پر کرده از کتابهایی که کسی نمیخواند و فیلمهایی که ساخته شده تا کسی نبیند. چون اصلاً اهمیتی ندارد کیفیتِ آنها و سود در تولید چنین محصولاتی است که هزینهاش از شیرِ بازِ نفت تأمین میشود. و جالبتر این که بعدِ این اتفاق، متهم، نه تولیدکنندۀ چنین محصولی، که مخاطبی است که کتاب نمیخواند و درکِ هنری ندارد! و مشکل بزرگتر نگاهی مشکوک است به کسی که نفتی نشود. اول: با ما نیست. دوم: ضددولت است حتماً. سوم: ضدانقلاب است حکماً! این نگاهی شدیداً خطرناک و حذفمحور است که اتفاقاً یک نویسندۀ انقلابی دربارهاش هشدار میدهد.
«نفحاتِ نفت » جستاری است علیه مدیریتِ غلطِ وابسته به نفت. که در آن خلاقیت کشته شده، چون اهمیتی ندارد کسی کارِ واقعی انجام دهد و پول دربیاورد. بهتر آن است که مدیری سهلتی شد و هدف آن باشد که توسعۀ عرضی در شیرهای نفت ختم شود. من نفت دارم پس هستم. امیرخانی با این نگاه مخالف است و راهش را حذفِ محدودیتهای دستوپاگیری که خیلیها را فراری داده یا مجبور به کوچ و سرمایهگذاری در کشورهای همسایه کرده میداند که پیش از ارایۀ نظریه راه را باز بگذاریم تا «کارِ واقعی » مسیرِ طبیعی را پیدا کند و بعد آن را تحلیل کنیم و بشود تز. نه طی کردنِ راههای وارونه.
این میان با این روشِ حذفی و تولید انبوهِ نویسنده، چیزی از روابط عرفی ناشر-نویسنده هم باقی نمیماند. حقالتألیف و درصدی که نویسنده از قیمت پشت جلد میگیرد، وابسته به رضایتِ هر دو است و هر دو طرف براساس خواستِ بازار جلو میروند. اما وقتی این عدد را تبدیل کنیم به حقوقی نفتی و کارمندی و ربطی به کیفیت اثر نداشته باشد، نتیجه هم همین فرهنگِ نفتی میشود که در آن به درستی اشاره میشود، فلان آثار مخاطب ندارد. چاره چیست؟ پس باید مجانی هم که شده آن را به مخاطب برسانیم و او هم خو شحال باشد که دستکم کتابی در خانه دارد. همین نگاه است که ایستگاههای مترو را پر کرده از تخفیفهای بالای ۵۰درصد روی کتابها. آخر کدام ناشری پیدا میشود که بتواند وارد چنین رقابتی شود؟ این کتابها چگونه تولید میشود که صرف دارد تخفیفی که در کتابفروشیها در بهترین حالت به ۳۵درصد نزدیک میشود را برساند به اثری نیمهمُفت! بله سودی ندارد و اصلاً قرار نیست سودی داشته باشد. چون سود و زیان که پایۀ یک فعالیتِ اقتصادی است اصلاً اهمیتی ندارد و ما موظف هستیم خرج کنیم سهمِ نفتیِ بودجه را! و اصلاً اهمیتی ندارد در همین فضا و همین، فکر نویسندههایی توانستهاند واردِ رقابت شوند و راه را بدونِ این ناداوریها پیدا کنند.
پس حالا چه کنیم؟ اول میکوبیمشان و تهمت میزنیم. اگر بیمحلی کردند چه؟ از درِ دوستی وارد میشویم و میگوییم ما که برادریم و شما هم با حمایتِ ما به اینجا
رسیدید. این نقطهای است غیرقابلتحمل برای نویسندۀ انقلابی که اساساً با چنین ساختاری برای پخش و نشرِ کتاب مخالف است. جایی که بازی عوض میشود و نویسندۀ انقلابی، متهم میکند.
❌برای پیگیری ماجرا، اول مصاحبه امیرخانی با خبرآنلاین (۲خرداد۹۷) را بخوانید که میگوید نقدها به «رهش» کار مجمع ناشران است (bit.ly/2mHwVey)، بعد حرفهای میثم نیلی در مصاحبه با «صبح نو» (۱۰تیر۹۷) که گفته با امیرخانی همسنگر هستند و در مجمع کتابهایش را ترویج میکنند (bit.ly/2uVoU9w) و بالاخره جوابیۀ امیرخانی (۲۳تیر۹۷) را که گفته ممکن است «در سنگر» باشند، اما همسنگر نیستند (t.me/ermiadotir/170).
@ehsanname
✍️میلاد حسینی: حرفها و موضعگیریهای اخیرِ رضا امیرخانی شاید به نظر تازه بیاید. اما اصلا اینطور نیست. تمامی ایراداتی که او میگیرد چیزهاییست که این سالها به شکل مختلف بازگوشان کرده. خاصه در «نفحات نفت » که اولین بار سال ۸۹ چاپ شد، به همین شکل مدیریتِ نفتی خرده میگیرد و مضراتش را یادآوری میکند و حتی راهکار ارائه میدهد. بنابراین ایرادِ امروزش به مجمعِ ناشران را نباید چرخشِ امیرخانی تلقی کرد. او مفهومِ «مدیر سهلتی» را میسازد برای نقدِ چنین مدیرانی که شیر نفت برایشان باز شده و به جنگِ اقتصاد آمدهاند و بخشِ خصوصی و فضای رقابت را نابود میکنند. امیرخانی در «نفحاتِ نفت» به بخش فرهنگی و نویسندهها هم خرده میگیرد و هشدار میدهد، نتیجۀ این شیوه، تربیتِ نویسندهای است که حقوقِ دولتی میگیرد از مسئولِ سهلتی. «حقوقی که البته نسبتی هم ندارد با مقبولیتِ مردمی. پس اهلِ فرهنگِ ما کتابی مینویسد، شعری میگوید، فیلمی میسازد، تصنیفی اجرا میکند که به ذائقۀ مسئولِ سهلتی خوش بنشیند.» مشکل دقیقاً همینجاست که بازارِ فرهنگ را پر کرده از کتابهایی که کسی نمیخواند و فیلمهایی که ساخته شده تا کسی نبیند. چون اصلاً اهمیتی ندارد کیفیتِ آنها و سود در تولید چنین محصولاتی است که هزینهاش از شیرِ بازِ نفت تأمین میشود. و جالبتر این که بعدِ این اتفاق، متهم، نه تولیدکنندۀ چنین محصولی، که مخاطبی است که کتاب نمیخواند و درکِ هنری ندارد! و مشکل بزرگتر نگاهی مشکوک است به کسی که نفتی نشود. اول: با ما نیست. دوم: ضددولت است حتماً. سوم: ضدانقلاب است حکماً! این نگاهی شدیداً خطرناک و حذفمحور است که اتفاقاً یک نویسندۀ انقلابی دربارهاش هشدار میدهد.
«نفحاتِ نفت » جستاری است علیه مدیریتِ غلطِ وابسته به نفت. که در آن خلاقیت کشته شده، چون اهمیتی ندارد کسی کارِ واقعی انجام دهد و پول دربیاورد. بهتر آن است که مدیری سهلتی شد و هدف آن باشد که توسعۀ عرضی در شیرهای نفت ختم شود. من نفت دارم پس هستم. امیرخانی با این نگاه مخالف است و راهش را حذفِ محدودیتهای دستوپاگیری که خیلیها را فراری داده یا مجبور به کوچ و سرمایهگذاری در کشورهای همسایه کرده میداند که پیش از ارایۀ نظریه راه را باز بگذاریم تا «کارِ واقعی » مسیرِ طبیعی را پیدا کند و بعد آن را تحلیل کنیم و بشود تز. نه طی کردنِ راههای وارونه.
این میان با این روشِ حذفی و تولید انبوهِ نویسنده، چیزی از روابط عرفی ناشر-نویسنده هم باقی نمیماند. حقالتألیف و درصدی که نویسنده از قیمت پشت جلد میگیرد، وابسته به رضایتِ هر دو است و هر دو طرف براساس خواستِ بازار جلو میروند. اما وقتی این عدد را تبدیل کنیم به حقوقی نفتی و کارمندی و ربطی به کیفیت اثر نداشته باشد، نتیجه هم همین فرهنگِ نفتی میشود که در آن به درستی اشاره میشود، فلان آثار مخاطب ندارد. چاره چیست؟ پس باید مجانی هم که شده آن را به مخاطب برسانیم و او هم خو شحال باشد که دستکم کتابی در خانه دارد. همین نگاه است که ایستگاههای مترو را پر کرده از تخفیفهای بالای ۵۰درصد روی کتابها. آخر کدام ناشری پیدا میشود که بتواند وارد چنین رقابتی شود؟ این کتابها چگونه تولید میشود که صرف دارد تخفیفی که در کتابفروشیها در بهترین حالت به ۳۵درصد نزدیک میشود را برساند به اثری نیمهمُفت! بله سودی ندارد و اصلاً قرار نیست سودی داشته باشد. چون سود و زیان که پایۀ یک فعالیتِ اقتصادی است اصلاً اهمیتی ندارد و ما موظف هستیم خرج کنیم سهمِ نفتیِ بودجه را! و اصلاً اهمیتی ندارد در همین فضا و همین، فکر نویسندههایی توانستهاند واردِ رقابت شوند و راه را بدونِ این ناداوریها پیدا کنند.
پس حالا چه کنیم؟ اول میکوبیمشان و تهمت میزنیم. اگر بیمحلی کردند چه؟ از درِ دوستی وارد میشویم و میگوییم ما که برادریم و شما هم با حمایتِ ما به اینجا
رسیدید. این نقطهای است غیرقابلتحمل برای نویسندۀ انقلابی که اساساً با چنین ساختاری برای پخش و نشرِ کتاب مخالف است. جایی که بازی عوض میشود و نویسندۀ انقلابی، متهم میکند.
❌برای پیگیری ماجرا، اول مصاحبه امیرخانی با خبرآنلاین (۲خرداد۹۷) را بخوانید که میگوید نقدها به «رهش» کار مجمع ناشران است (bit.ly/2mHwVey)، بعد حرفهای میثم نیلی در مصاحبه با «صبح نو» (۱۰تیر۹۷) که گفته با امیرخانی همسنگر هستند و در مجمع کتابهایش را ترویج میکنند (bit.ly/2uVoU9w) و بالاخره جوابیۀ امیرخانی (۲۳تیر۹۷) را که گفته ممکن است «در سنگر» باشند، اما همسنگر نیستند (t.me/ermiadotir/170).
📸 قرآن منسوب به خط امام رضا(ع) که به شماره ۱۱۹۳۸ در کتابخانۀ مجلس نگهداری میشود. این قرآن و ۱۰نسخه خطی دیگر مرتبط به آن حضرت، در بخش نسخ خطی کتابخانه مجلس قابل بازدید است @ehsanname
📸 بوسۀ حجتالاسلام سیدمحمود دعایی بر عکس استاد #شفیعی_کدکنی در حاشیۀ مراسم تجلیل از شایستگان تقدیر جایزه کتاب سال @ehsanname
احساننامه
🎬مستند «توران خانم»، ساختۀ رخشان بنیاعتماد و مجتبی میرطهماسب از زندگی توران میرهادی، ۲۶ تا ۲۸ خرداد در سایت hashure.com اکران میشود و عواید فروشش به شورای کتاب کودک میرسد @ehsanname
🎬مستند «تورانخانم» ۲۰ تا ۳۱ مردادماه دوباره اکران اینترنتی میشود. در نوبت اکران قبلی ۳۰۵۱۳ نفر فیلم را دیدند که ۷۰میلیون و ۱۴۱هزار و ۴۰۰ تومان فروش آن به شورای کتاب کودک رسید @ehsanname
Forwarded from احساننامه
ای علی موسی الرضا
ای پاکمردِ یثربی، در توس خوابیده
من تو را بیدار میدانم
زندهتر، روشنتر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فَرّ شور و زندگی سرشار میدانم
گرچه پندارند دیری هست، همچون قطرهها در خاک
رفتهای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزهبارانِ بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمتبار میدانم
ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم، توس
-در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاکآیین، پدرتْ، آن روح رحمان را به زندان کشت-
من ترا بیدارتر از روح و راهِ صبح، با آن طُرّهٔ زرتار میدانم
من تو را بی هیچ تردیدی (که دلها را کند تاریک)
زندهتر، تابندهتر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهانتر پردهٔ اسرار میدانم...
#مهدی_اخوان_ثالث
@ehsanname
📌از کتاب «سال دیگر ای دوست ای همسایه» (چاپ اول، انتشارات زمستان، ۱۳۹۳) صفحه ۲۹ و ۳۰
goo.gl/9gV8Do
ای پاکمردِ یثربی، در توس خوابیده
من تو را بیدار میدانم
زندهتر، روشنتر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فَرّ شور و زندگی سرشار میدانم
گرچه پندارند دیری هست، همچون قطرهها در خاک
رفتهای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزهبارانِ بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمتبار میدانم
ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم، توس
-در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاکآیین، پدرتْ، آن روح رحمان را به زندان کشت-
من ترا بیدارتر از روح و راهِ صبح، با آن طُرّهٔ زرتار میدانم
من تو را بی هیچ تردیدی (که دلها را کند تاریک)
زندهتر، تابندهتر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهانتر پردهٔ اسرار میدانم...
#مهدی_اخوان_ثالث
@ehsanname
📌از کتاب «سال دیگر ای دوست ای همسایه» (چاپ اول، انتشارات زمستان، ۱۳۹۳) صفحه ۲۹ و ۳۰
goo.gl/9gV8Do
📖 «جوایز ادبی ممکن است برای ناشرها خوب باشند، اما آیا به همان اندازه برای تمام نویسندهها و مترجمین هم خوبند؟ در عمل، یک جایزه که ظاهراً پذیرای تمام نوشتههای خوب است، توسط دروازهبانها اداره میشود –نه تنها آنهایی که در هیئت داوران هستند، بلکه چند ناشری که نفوذ دارند. وقتی منتقدین به شمول جایزه فکر میکنند، اغلب به نویسندههای برنده اشاره میکنند: چند زن، چند رنگینپوست و ... و کمتر بحثها متمرکز بر ناشران است. اگر به دستورالعمل ارسال کتاب برای بوکر توجه کنید، متوجه میشوید که قوانین از ناشران بزرگ حمایت میکند که میتوانند هر کتاب کوچکی را هم بفرستند. از ۷۵ کتابی که بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ در فهرست نامزدهای این جایزه قرار گرفتند، ۲۳ مورد متعلق به انتشارات پنگوئن راندوم هاوس بوده.»
@ehsanname
📌بخشی از یک نقد بر جوایز ادبی و نقش ناشرها در آن:
asymptotejournal.com/blog/2018/07/18/the-trouble-with-prizes-and-translation/
📌ترجمۀ بخشهایی از مطلب هم در ایبنا هست:
http://ibna.ir/fa/doc/longtrans/263601/
@ehsanname
📌بخشی از یک نقد بر جوایز ادبی و نقش ناشرها در آن:
asymptotejournal.com/blog/2018/07/18/the-trouble-with-prizes-and-translation/
📌ترجمۀ بخشهایی از مطلب هم در ایبنا هست:
http://ibna.ir/fa/doc/longtrans/263601/
📚فرعونها و معماها
@ehsanname
✍️احسان رضایی: از ۳۳۰۰ قبل میلاد که مصر تاریخ مدون دارد تا ۵۲۵ قبل میلاد که دولت مصر توسط هخامنشیها برافتاد، ۲۶ سلسله پادشاهی در این کشور حکومت کردند که لقب همگی آنها «فرعون» بود. فرعون در زبان عِبرى یعنی خودخواه و متکبر، اما آن زمانها انگار همچین چیزی اصلا بد نبوده. در بین فرعونها، چند نفر از همه معروفتر هستند. اول آن سه فرعونی که هرم مقبرهشان هنوز در جیزه هست (به ترتیب قد هرمها: خئوپس و خفرن و مىکرینوس). بعد توتعنخآتون که دستور داد ملت خورشید را بپرستند. و دست آخر رامسس دوم. این آخری از سلسله نوزدهم فرعونها بود، بین ۱۳۰۲ تا ۱۲۱۳ قبل میلاد زندگی کرد و از این مدت ۶۷ سالش را فرعون بود. رامسس آخرِ خودشیفته بود. در تمام کتیبههای بهجامانده از قد و قیافه و شمایل او تعریف شده و جوری دربارۀ فتوحات او نوشتهاند که انگار کل دنیا زیر نظر او اداره میشده. اما راستش را بخواهید، او در جنگ با هیتها (قومی که آن موقع ساکن شام و فلسطین بودند، یعنی اجداد یهودیها) فقط با کمک بخت و اقبال و البته بیخیالی شاه هیتها توانست از معرکه جان سالم به در ببرد. اما تا مدتها باستانشناسها فکر میکردند او خیلی کاردرست بوده، درست تا وقتی که دیدند وقایع زندگیاش با هم نمیخورد و کم کم فهمیدند او هر لوح و کتیبهای که از فرعونهای قبلی بوده را داده بتراشند و اسم خودش را جای همۀ فرعونهای قبلی بنویسند.
مصرشناسی از زمان جنگهای ناپلئون شروع شد. در حین جنگ او با دولت عثمانی در آگوست ۱۷۹۹ بود که سربازان فرانسوی، ضمن کندن سنگر در دهکدهای که عربها به آن «رشید» و فرانسویها «روزتا» میگفتند، سنگی را پیدا کردند که رویش با خطی عجیب و غریب چیزهایی نوشته بودند، خطی که حالا میدانیم اسمش هیروگلیف است. لوح روزتا به دستور ناپلئون، که علاقه فراوانی به مصر باستان داشت به پاریس برده شد. آنجا دانشمندها ذره ذره توانستند تا ۱۸۹۰ علایم خط هیروگلیف، گرامر و مجموعه لغاتش را رمزگشایی کنند و به داستان مصر باستان پی ببرند.
مصریها بیشتر از صاحبان هر تمدن دیگری، نوشته، سنگ و لوح از خودشان به جا گذاشتهاند اما مشکل اینجاست که کسی نمیتوانست نوشتههای آنها را بخواند و از آن سر در بیاورد. حتی بعد از کشف خط هیروگلیف هم چندین بار همۀ کشفیات و دانستههای ما از مصر باستان، عوض شد. مثلا در مورد فرعون توتعنخآتون که ذکرش در بالا رفت. در نوامبر ۱۹۲۲، گروه عظیمی از باستانشناسها در «دره پادشاهان» جمع شدند تا کشف یک مقبره دستنخورده را شاهد باشند. هوارد کارتر و آرچیبالد کریستی، همسر آگاتا کریستی پلیسینویس معروف، مسئول این اکتشاف بودند. آن روز چیزهایی پیدا شد که باستانشناسها خوابش را هم ندیده بودند؛ نتیجه اولیه این بود که توتعنخآتون یکی از خفنترین فرعونهای تاریخ است. اما تازه بعد از این کشف بود که دانشمندها توانستند معنای ۳۵۰ لوحه گلی را که یک زن مصری، ۱۶ سال قبل از این تاریخ، به قیمت بارونکردنیِ نیمدلار به یک باستانشناس آمریکایی فروخته بود را بفهمند. در نتیجۀ مطالعه روی این لوحهها که به همین توت عنخآتون مربوط بود، معلوم شد سر کار آمدن توتعنخآتون، یکجور کودتا علیه فرعون قبلی (آخناتون) بوده که میخواسته انقلاب مذهبی ایجاد کند. توتعنخآتون را کاهنها در ۹سالگی به تخت نشاندند و او که همیشه بیمار و بازیچۀ دست بود، در ۱۸سالگی مرد. در واقع توتعنخآتون، علیرغم شهرت امروزیاش، اصلا هم شخصیت مهمی نبوده.
خودتان انصاف بدهید که چنین تمدنی با آن همه ماجرا و معمایی که هر لحظه ممکن است بفهمیم تا اینجا رودست خوردهایم، جان میدهد برای داستان پلیسی نوشتن. تا امروز فقط رمان «مرگ نقطۀ پایان» را از آگاتا کریستی خوانده بودیم که با توجه به اینکه همسر اول خانم کریستی، سرهنگ آرچیبالد کریستی جزو معروفترین مصرشناسهای تاریخ بوده، طبیعی هست. اما به تازگی دوتا رمان از سری «کارآگاه برای همه قرون» نشر قطره منتشر شده که هر دو در مصر باستان میگذرند و مصداق برآمدن دو کار به یک کرشمه: «قتل در پرستشگاه آنوبیس» (نوشتۀ لیندا اس. رابینسون و ترجمۀ زهرا نیچین) و «دست راست آمون» (نوشتۀ لورِن هنی و ترجمۀ محمود کامیاب). این سری از داستانهای پلیسی همگی در ادوار تاریخی مختلف میگذرد و این دو عنوان هم مربوط به مصر باستان هستند. درست است که در متن ترجمهها، تلفظ بعضی اسمهای خاص با چیزی که قبلاً خوانده بودیم متفاوت است، مثلا (در «دست راست آمون») اسم «ملکه حتشپسوت» به شکل «هاتشپسوت» آمده، اما باز هم متن هر دو کتاب اطلاعات خوبی دربارۀ مصر باستان دارد که در دل معماهای مربوط به کشف یک قتل طرح میشوند. خواندن این دو کتاب برای همۀ کسانی که به تاریخ مصر، به اساطیر و به معما علاقمند هستند، یک پیشنهاد ویژه است.
bit.ly/2uYUJ12
📌معرفی کتاب از شماره ۹۰ هفتهنامه «کرگدن»
@ehsanname
✍️احسان رضایی: از ۳۳۰۰ قبل میلاد که مصر تاریخ مدون دارد تا ۵۲۵ قبل میلاد که دولت مصر توسط هخامنشیها برافتاد، ۲۶ سلسله پادشاهی در این کشور حکومت کردند که لقب همگی آنها «فرعون» بود. فرعون در زبان عِبرى یعنی خودخواه و متکبر، اما آن زمانها انگار همچین چیزی اصلا بد نبوده. در بین فرعونها، چند نفر از همه معروفتر هستند. اول آن سه فرعونی که هرم مقبرهشان هنوز در جیزه هست (به ترتیب قد هرمها: خئوپس و خفرن و مىکرینوس). بعد توتعنخآتون که دستور داد ملت خورشید را بپرستند. و دست آخر رامسس دوم. این آخری از سلسله نوزدهم فرعونها بود، بین ۱۳۰۲ تا ۱۲۱۳ قبل میلاد زندگی کرد و از این مدت ۶۷ سالش را فرعون بود. رامسس آخرِ خودشیفته بود. در تمام کتیبههای بهجامانده از قد و قیافه و شمایل او تعریف شده و جوری دربارۀ فتوحات او نوشتهاند که انگار کل دنیا زیر نظر او اداره میشده. اما راستش را بخواهید، او در جنگ با هیتها (قومی که آن موقع ساکن شام و فلسطین بودند، یعنی اجداد یهودیها) فقط با کمک بخت و اقبال و البته بیخیالی شاه هیتها توانست از معرکه جان سالم به در ببرد. اما تا مدتها باستانشناسها فکر میکردند او خیلی کاردرست بوده، درست تا وقتی که دیدند وقایع زندگیاش با هم نمیخورد و کم کم فهمیدند او هر لوح و کتیبهای که از فرعونهای قبلی بوده را داده بتراشند و اسم خودش را جای همۀ فرعونهای قبلی بنویسند.
مصرشناسی از زمان جنگهای ناپلئون شروع شد. در حین جنگ او با دولت عثمانی در آگوست ۱۷۹۹ بود که سربازان فرانسوی، ضمن کندن سنگر در دهکدهای که عربها به آن «رشید» و فرانسویها «روزتا» میگفتند، سنگی را پیدا کردند که رویش با خطی عجیب و غریب چیزهایی نوشته بودند، خطی که حالا میدانیم اسمش هیروگلیف است. لوح روزتا به دستور ناپلئون، که علاقه فراوانی به مصر باستان داشت به پاریس برده شد. آنجا دانشمندها ذره ذره توانستند تا ۱۸۹۰ علایم خط هیروگلیف، گرامر و مجموعه لغاتش را رمزگشایی کنند و به داستان مصر باستان پی ببرند.
مصریها بیشتر از صاحبان هر تمدن دیگری، نوشته، سنگ و لوح از خودشان به جا گذاشتهاند اما مشکل اینجاست که کسی نمیتوانست نوشتههای آنها را بخواند و از آن سر در بیاورد. حتی بعد از کشف خط هیروگلیف هم چندین بار همۀ کشفیات و دانستههای ما از مصر باستان، عوض شد. مثلا در مورد فرعون توتعنخآتون که ذکرش در بالا رفت. در نوامبر ۱۹۲۲، گروه عظیمی از باستانشناسها در «دره پادشاهان» جمع شدند تا کشف یک مقبره دستنخورده را شاهد باشند. هوارد کارتر و آرچیبالد کریستی، همسر آگاتا کریستی پلیسینویس معروف، مسئول این اکتشاف بودند. آن روز چیزهایی پیدا شد که باستانشناسها خوابش را هم ندیده بودند؛ نتیجه اولیه این بود که توتعنخآتون یکی از خفنترین فرعونهای تاریخ است. اما تازه بعد از این کشف بود که دانشمندها توانستند معنای ۳۵۰ لوحه گلی را که یک زن مصری، ۱۶ سال قبل از این تاریخ، به قیمت بارونکردنیِ نیمدلار به یک باستانشناس آمریکایی فروخته بود را بفهمند. در نتیجۀ مطالعه روی این لوحهها که به همین توت عنخآتون مربوط بود، معلوم شد سر کار آمدن توتعنخآتون، یکجور کودتا علیه فرعون قبلی (آخناتون) بوده که میخواسته انقلاب مذهبی ایجاد کند. توتعنخآتون را کاهنها در ۹سالگی به تخت نشاندند و او که همیشه بیمار و بازیچۀ دست بود، در ۱۸سالگی مرد. در واقع توتعنخآتون، علیرغم شهرت امروزیاش، اصلا هم شخصیت مهمی نبوده.
خودتان انصاف بدهید که چنین تمدنی با آن همه ماجرا و معمایی که هر لحظه ممکن است بفهمیم تا اینجا رودست خوردهایم، جان میدهد برای داستان پلیسی نوشتن. تا امروز فقط رمان «مرگ نقطۀ پایان» را از آگاتا کریستی خوانده بودیم که با توجه به اینکه همسر اول خانم کریستی، سرهنگ آرچیبالد کریستی جزو معروفترین مصرشناسهای تاریخ بوده، طبیعی هست. اما به تازگی دوتا رمان از سری «کارآگاه برای همه قرون» نشر قطره منتشر شده که هر دو در مصر باستان میگذرند و مصداق برآمدن دو کار به یک کرشمه: «قتل در پرستشگاه آنوبیس» (نوشتۀ لیندا اس. رابینسون و ترجمۀ زهرا نیچین) و «دست راست آمون» (نوشتۀ لورِن هنی و ترجمۀ محمود کامیاب). این سری از داستانهای پلیسی همگی در ادوار تاریخی مختلف میگذرد و این دو عنوان هم مربوط به مصر باستان هستند. درست است که در متن ترجمهها، تلفظ بعضی اسمهای خاص با چیزی که قبلاً خوانده بودیم متفاوت است، مثلا (در «دست راست آمون») اسم «ملکه حتشپسوت» به شکل «هاتشپسوت» آمده، اما باز هم متن هر دو کتاب اطلاعات خوبی دربارۀ مصر باستان دارد که در دل معماهای مربوط به کشف یک قتل طرح میشوند. خواندن این دو کتاب برای همۀ کسانی که به تاریخ مصر، به اساطیر و به معما علاقمند هستند، یک پیشنهاد ویژه است.
bit.ly/2uYUJ12
📌معرفی کتاب از شماره ۹۰ هفتهنامه «کرگدن»
🗓امروز (۲۶ جولای) زادروز آلدوس هاکسلی، نویسنده و فیلسوف است. بخشی از تفاوت پیشبینیهای او در «دنیای قشنگ نو» با نظر جورج اورول در «۱۹۸۴» ببینید @ehsanname
📌اصل طرح از یک پزشک bit.ly/2LCVck1
📌اصل طرح از یک پزشک bit.ly/2LCVck1
🔺ماجرای سرودن شعر «آیدا در آینه» #احمد_شاملو به روایت بزرگمهر حسینپور - از روزنامه «سازندگی» (سهشنبه ۲مرداد) @ehsanname
🗞روزنامه «اورشلیم پست» کاریکاتویستی را که در فیسبوکش صحنۀ سلفی گرفتن نتانیاهو بعد از تصویب قانوننژادپرستانۀ «دولت یهود» را به داستان «مزرعه حیوانات» جورج اورول تشبیه کرده بود، اخراج کرد @ehsanname
🔸آزمون ورودی دبیرستانهای تیزهوشان، بعد از کش و قوس فراوان و اظهارات متناقض مسئولان آموزش و پرورش، بالاخره روز پنجشنبه (۵ مرداد) برگزار شد. اما در این آزمون یک اتفاق عجیب افتاد. برخلاف رویۀ همیشگی طرح سؤال برای هر آزمون سراسری، بخش تستی این آزمون عیناً ۶۰ سؤال تصویریِ آزمون هوش ریون (Raven) بود. حالا سوای این بحث که روانشناسانِ جدید دربارۀ اعتبار این تست قدیمی (تست هوش ریون سال ۱۹۳۸ طراحی شده) حرفهایی دارند، اما نکته اینجا است که تست ریون، پیش از این بارها به صورت کتاب منتشر شده و انتشاراتهای مختلف (وزارت آموزش و پرورش، مبتکران، اندیشمند، روانسنجی، جندیشاپور و ... bit.ly/2uWsiSj) آن را منتشر کرده بودند. حالا این مسأله که گروهی از دانشآموزان قبلاً این تستها را دیدهاند، باعث اعتراض والدین دانشآموزان شده است.
@ehsanname
🔹نمونهای از این اعتراضها را در این فیلم ببینید که به کتاب چاپی آزمون ریون ارجاع داده است:
https://t.me/hrhesab/1315
@ehsanname
🔹نمونهای از این اعتراضها را در این فیلم ببینید که به کتاب چاپی آزمون ریون ارجاع داده است:
https://t.me/hrhesab/1315
📸تصویری متفاوت از ماهگرفتگی بر فراز تخت جمشید - عکس از امین فائضی @ehsanname
بقیه آلبوم، اینجا:
farsnews.com/photo/13970506000363/
بقیه آلبوم، اینجا:
farsnews.com/photo/13970506000363/
🔹اگر هنوز از موزۀ لوور کوچک در موزۀ ایران باستان (خیابان ۳۰تیر) دیدن نکردید، آخرین مهلت بازدید دوشنبه ۸ مرداد است. تاکنون بیشتر از ۲۵۰هزار نفر از این موزه بازید کردهاند @ehsanname
📸 خانۀ پدری #فروغ_فرخزاد (در خیابان ولیعصر، قبل از چهارراه مولوی، کوچه خادم آزاد) هم در خطر تخریب قرار گرفت @ehsanname
📌آخرین وضعیت این خانه: bit.ly/2NRQH2x
📌گزارش تصویری از خانه: bit.ly/2uVVd8Y
📌آخرین وضعیت این خانه: bit.ly/2NRQH2x
📌گزارش تصویری از خانه: bit.ly/2uVVd8Y
💰کتاب و دلار
یکی از تبعات نوسانات قیمت ارز گرانی قیمت کاغذ است. وزارت ارشاد برای حل مشکل، نرخ مصوبی برای کاغذ اعلام کرده که ظاهراً هنوز مؤثر واقع نشده و مشکلات کاغذ تأثیر خودش را بر فرهنگ گذاشته. روزنامههای «همشهری» و «سازندگی» تعداد صفحاتشان را کم کردهاند، «هفت صبح» قیمتش را دوبرابر کرده، «شرق» خبر داده بخش اشتراکش را تعطیل میکند، «آفتاب یزد» برای جمعآوری کمکهای مردمی شماره حساب داده، «همبستگی» تعطیل شده، ... و البته که ماجرا به بازار کتاب هم کشیده است. امروز خبرگزاری ایلنا با چند ناشر در این مورد حرف زده. نظرات مدیران سه نشر ثالث، چشمه و ققنوس را که از ناشران بزرگ هستند بخوانید و حدس بزنید ناشران کوچک چه میکنند.
@ehsanname
🔹حسن کیائیان (مدیر نشر چشمه): بهطور سنتی بین ۲۵ تا ۳۰درصد هزینۀ تولید یک کتاب را هزینه تامین کاغذ تشکیل میدهد؛ بنابراین وقتی قیمت کاغذ به این صورت بالا میرود طبیعتاً این درصد هم تا ۴۰ و حتی ۵۰درصد افزایش میکند که این میزان از افزایش هزینه انتشار یک کتاب، قیمت تمامشده و پشت جلد آن را هم بالا میبرد. مشکل اصلی در این شرایط نقدینگی ناشر است. ما مجبور هستیم نقدینگی خود را افزایش بدهیم و این یعنی ناشر بهجای اینکه روی سود حاصل از انتشار کتابهایش حساب کند باید یا از بانک وام بگیرد یا به واسطه چک و حتی استقراض، هزینۀ مازادی که به او تحمیل شده را تامین کند. متأسفانه در حال حاضر چنین اتفاقی برای ناشران افتاده که به شدت میتواند اذیتکننده باشد.
🔸امیر حسینزادگان (مدیر انتشارات ققنوس): مسئله فقط کاغذ نیست و در حال حاضر برای تهیۀ زینک و مرکّب و مقوای گلاسه و سلفون هم مشکل داریم. تمام اقلام مربوط به چاپ و نشر با دلار نرخ آزاد طرف است و عملاً ما ناشران امکان فعالیت نداریم. خیلی از کتابهایمان آماده است ولی حتی کتابهایی که پیشتر زینک شدهاند را امکان چاپشان را نداریم و فعلاً کار را کنار گذاشتهایم تا ببینیم اوضاع چطور میشود.
اشکال عمده این است که کاغذ یا هر ماده اولیه دیگری را که میخواهی خریداری کنی، میگویند کارت بکش و ببر. یعنی باید نقد پرداخت کنیم. تازه اگر عرضه و فروشی باشد، چون خیلیها که عملاً اجناس مورد نیاز ما را نمیفروشند، چون میگویند فردا گرانتر میشود. این تاکید بر خرید نقد مواد اولیه چاپ و نشر در حالی است که کتاب وقتی تولید میشود بازپرداختش و دریافتی که ما از کتابفروشان داریم ۸ماه، ۹ماه و حتی یک سال ممکن است طول بکشد و اگر هم کتاب فروش نرود که کتاب در انبار ما میماند. همۀ این موارد امکان فعالیت را از ناشران گرفته و ما هم سعی داریم فعلاً چاپ کاری را قبول نکنیم.
🔹محمدعلی جعفریه (مدیر نشر ثالث): کمبود کاغذ باعث شده ناشرانی که با برنامهریزی کار میکردند و تولیداتشان را در طول سال و ماههای مختلف تقسیم کردهاند، زمانبندیهایشان همه به هم خورده است. کاغذهایی هم که این روزها استفاده شده کاغذهایی هستند که در انبار ناشر و چاپخانهها موجود بوده که مصرف شده است. قیمت بالای کاغذ قیمت پشت جلد کتاب را بالا میبرد و باعث میشود کتاب بیش از پیش از سبد خرید خانوادههای ایرانی حذف شود.
📌 www.ilna.ir/fa/tiny/news-649527
یکی از تبعات نوسانات قیمت ارز گرانی قیمت کاغذ است. وزارت ارشاد برای حل مشکل، نرخ مصوبی برای کاغذ اعلام کرده که ظاهراً هنوز مؤثر واقع نشده و مشکلات کاغذ تأثیر خودش را بر فرهنگ گذاشته. روزنامههای «همشهری» و «سازندگی» تعداد صفحاتشان را کم کردهاند، «هفت صبح» قیمتش را دوبرابر کرده، «شرق» خبر داده بخش اشتراکش را تعطیل میکند، «آفتاب یزد» برای جمعآوری کمکهای مردمی شماره حساب داده، «همبستگی» تعطیل شده، ... و البته که ماجرا به بازار کتاب هم کشیده است. امروز خبرگزاری ایلنا با چند ناشر در این مورد حرف زده. نظرات مدیران سه نشر ثالث، چشمه و ققنوس را که از ناشران بزرگ هستند بخوانید و حدس بزنید ناشران کوچک چه میکنند.
@ehsanname
🔹حسن کیائیان (مدیر نشر چشمه): بهطور سنتی بین ۲۵ تا ۳۰درصد هزینۀ تولید یک کتاب را هزینه تامین کاغذ تشکیل میدهد؛ بنابراین وقتی قیمت کاغذ به این صورت بالا میرود طبیعتاً این درصد هم تا ۴۰ و حتی ۵۰درصد افزایش میکند که این میزان از افزایش هزینه انتشار یک کتاب، قیمت تمامشده و پشت جلد آن را هم بالا میبرد. مشکل اصلی در این شرایط نقدینگی ناشر است. ما مجبور هستیم نقدینگی خود را افزایش بدهیم و این یعنی ناشر بهجای اینکه روی سود حاصل از انتشار کتابهایش حساب کند باید یا از بانک وام بگیرد یا به واسطه چک و حتی استقراض، هزینۀ مازادی که به او تحمیل شده را تامین کند. متأسفانه در حال حاضر چنین اتفاقی برای ناشران افتاده که به شدت میتواند اذیتکننده باشد.
🔸امیر حسینزادگان (مدیر انتشارات ققنوس): مسئله فقط کاغذ نیست و در حال حاضر برای تهیۀ زینک و مرکّب و مقوای گلاسه و سلفون هم مشکل داریم. تمام اقلام مربوط به چاپ و نشر با دلار نرخ آزاد طرف است و عملاً ما ناشران امکان فعالیت نداریم. خیلی از کتابهایمان آماده است ولی حتی کتابهایی که پیشتر زینک شدهاند را امکان چاپشان را نداریم و فعلاً کار را کنار گذاشتهایم تا ببینیم اوضاع چطور میشود.
اشکال عمده این است که کاغذ یا هر ماده اولیه دیگری را که میخواهی خریداری کنی، میگویند کارت بکش و ببر. یعنی باید نقد پرداخت کنیم. تازه اگر عرضه و فروشی باشد، چون خیلیها که عملاً اجناس مورد نیاز ما را نمیفروشند، چون میگویند فردا گرانتر میشود. این تاکید بر خرید نقد مواد اولیه چاپ و نشر در حالی است که کتاب وقتی تولید میشود بازپرداختش و دریافتی که ما از کتابفروشان داریم ۸ماه، ۹ماه و حتی یک سال ممکن است طول بکشد و اگر هم کتاب فروش نرود که کتاب در انبار ما میماند. همۀ این موارد امکان فعالیت را از ناشران گرفته و ما هم سعی داریم فعلاً چاپ کاری را قبول نکنیم.
🔹محمدعلی جعفریه (مدیر نشر ثالث): کمبود کاغذ باعث شده ناشرانی که با برنامهریزی کار میکردند و تولیداتشان را در طول سال و ماههای مختلف تقسیم کردهاند، زمانبندیهایشان همه به هم خورده است. کاغذهایی هم که این روزها استفاده شده کاغذهایی هستند که در انبار ناشر و چاپخانهها موجود بوده که مصرف شده است. قیمت بالای کاغذ قیمت پشت جلد کتاب را بالا میبرد و باعث میشود کتاب بیش از پیش از سبد خرید خانوادههای ایرانی حذف شود.
📌 www.ilna.ir/fa/tiny/news-649527
احساننامه
📸 خانۀ پدری #فروغ_فرخزاد (در خیابان ولیعصر، قبل از چهارراه مولوی، کوچه خادم آزاد) هم در خطر تخریب قرار گرفت @ehsanname 📌آخرین وضعیت این خانه: bit.ly/2NRQH2x 📌گزارش تصویری از خانه: bit.ly/2uVVd8Y
واکنشها به خبر تخریب قریبالوقوع خانۀ پدری #فروغ_فرخزاد
bit.ly/2K86wQf
🔸محمد شهرآبادی، معاون شهرداری منطقه ۱۱ تهران: مالک فعلی این خانه برای تخریب و نوسازی ملک درخواست داده و برای این ملک پروندهای تشکیل شده اما موضوع از لحاظ اداری و بررسیهای لازم در حال پیگیری است. هنوز هیچگونه پروانه تخریب و نوسازی برای این خانه صادر نشده است.
https://www.isna.ir/news/97050703767/
🔹حجت نظری، عضو شورای شهر تهران: درپیگیری بنده از شهردار منطقه اعلام شد که جواز ساخت این خانه صادر نشده است. توافق کردیم اگر سازمان میراث فرهنگی، بنا را ثبت و واجد ارزش اعلام کند، شهرداری منطقه آن را تملک کند
twitter.com/hojjat_nazari/status/1023601573493125127
📸 خانۀ پدری فروغ فرخزاد در خیابان ولیعصر، قبل از چهارراه مولوی، کوچه خادم آزاد است @ehsanname
bit.ly/2K86wQf
🔸محمد شهرآبادی، معاون شهرداری منطقه ۱۱ تهران: مالک فعلی این خانه برای تخریب و نوسازی ملک درخواست داده و برای این ملک پروندهای تشکیل شده اما موضوع از لحاظ اداری و بررسیهای لازم در حال پیگیری است. هنوز هیچگونه پروانه تخریب و نوسازی برای این خانه صادر نشده است.
https://www.isna.ir/news/97050703767/
🔹حجت نظری، عضو شورای شهر تهران: درپیگیری بنده از شهردار منطقه اعلام شد که جواز ساخت این خانه صادر نشده است. توافق کردیم اگر سازمان میراث فرهنگی، بنا را ثبت و واجد ارزش اعلام کند، شهرداری منطقه آن را تملک کند
twitter.com/hojjat_nazari/status/1023601573493125127
📸 خانۀ پدری فروغ فرخزاد در خیابان ولیعصر، قبل از چهارراه مولوی، کوچه خادم آزاد است @ehsanname
Hengam Keh Geryeh Midahad Saz
Mohammad Nouri
🎧 «هنگام که گریه می دهد ساز» استاد محمد نوری در چنین روزی (۹ مرداد ۱۳۸۹) درگذشت. آواز او با شعر نیما را بشنویم همراه دکلمۀ #احمدرضا_احمدی و آهنگ فریبرز لاچینی از آلبوم «در شب سرد زمستانی» @ehsanname