Naghse Ghali
Khosro Shakibayi
🎼 «نقش قالی»، شعری از افسانه شعباننژاد با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «سخاوت»، ۱۳۹۲ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 «خانۀ دوست کجاست؟» ویدیوی کوتاهی از شعرخوانی زندهیاد خسرو شکیبایی با شعری از سهراب سپهری @ehsanname
💸چند میگیری شاعرم کنی؟
@ehsanname
🔸حامد عسکری (شاعر): بسیاری از ناشرهای ما تاجرند و بیشتر به بُعد مادی قضیه فکر کنند. سفارش میپذیرند و کتاب چاپ میکنند مانند کابینت سازی، سفارش نرده و.... برای ناشری که اهل تجارت است، مهم نیست موضوع کتاب آموزش تنیس روی میز است یا شعر. مهم نیست دارد فرهنگ و ادبیات را ترویج میدهد یا پرورش زنبور عسل. پولش را میگیرد و چاپ میکند. نه تعهدی به نشر و پخش دارد و نه به کیفیت. میگوید با این اوضاع کاغذ، سرمایهام را گذاشتهام و میخواهم سود کنم.... بله، اوضاع کاغذ بسیار بحرانی است اما انصافی هم در کار نیست. بیانصافی است برای شابک یک کتاب ۵۰۰هزارتومان از نویسنده گرفته شود، نشر به طرح و جلد و جنس کاغذ بیتوجه باشد و فقط از عطش دیده شدن کتاب اولیها استفاده کند.
🔹سابیر هاکا (شاعر): ناشرها پول میگیرند و کتاب چاپ میکنند. برخی از نشرها، انتشارات دیگری هم دارند که ما در اصطلاح به آنها «انتشارات کناری» می گوییم. شاعر نمی داند این انتشارات وابسته به انتشارات دیگری است. وقتی به انتشارات اصلی مراجعه میکند به او میگویند این انتشارات (انتشارات کناری خودشان) خوبی است. کتاب اولت را آنجا چاپ کن و اگر کتاب موفقی بود، ما آن را در انتشاراتمان چاپ میکنیم. آنها از این انتشارات کناری برای چاپ کتابهای شعر پولی بی کیفیت استفاده میکنند تا نه به اسم و برند نشر اصلیشان ضربه بخورد و نه از آوردۀ مالی آن بیبهره باشند. مثلاً الان ۵میلیون تومان میگیرند و به شاعر میگویند از هزار نسخه کتاب، ۵۰۰ جلد را نشر میفروشد و توزیع ۵۰۰ جلد دیگرش به عهده شاعر است. شاعر که توان توزیع در این حد را ندارد، همه را به انتشارات میسپارد. انتشارات هم برخلاف قرارداد ۲۰۰ نسخه از کتاب را منتشر میکند و حتی همان به فروش نمیرود. جریان به اینجا ختم نمی شود و چند ماه بعد به شاعر میگویند چاپ اول کتاب تمام شد و با ۲میلیون دیگر، چاپ دوم کتاب را منتشر میکنیم.
🔺عابس قدسی (ناشر): سال اولی که وارد حوزه نشر شدم، برخی همکاران و کارکنان وزارت ارشاد، من را مورد سؤال و چه بسا در لفافه مورد تمسخر قرار میدادند. می گفتند چه دلیلی دارد که هم کتاب شاعر را چاپ می کنی و هم به یک شاعر جوان حق تألیف میدهی؟!... در همان زمان، یکی از همکاران معروف ما در حوزۀ چاپ شعر، انبارش را حذف کرد. حذف انبار به این معناست که کتابهای چاپشده توسط انتشارات را بهطور کلی در اختیار مؤلف قرار دهیم تا خودش آنها را توزیع کند. یک ناشر میتواند بفهمد که این موضوع چقدر ترسناک است. حذف انبار یعنی عطش یک سری جوان را که دوست دارند شاعر، نویسنده یا مترجم شوند سیراب میکنم و در کنارش درآمدی هم کسب میکنم. متأسفانه الان این اتفاق در بازار نشر بسیار پررنگ است... معمولاً اینطور است که با هزینه کردن هم اتفاق خاصی نمیافتد. برای مثال این نشرها هزینۀ چاپ مثلاً ۱۰۰۰ نسخه را از طرف مقابل میگیرند، درحالیکه معمولاً این تعداد توزیع یا چاپ نمی شود و اگر هم شود این نشرها طوری از شما پول میگیرند که اگر نتوانستند آن نسخهها را توزیع کنند با خمیر کردن آن ضرر که هیچ، دوباره سود کنند.
📌بخشهایی از گزارش روزنامه «خراسان»
http://khorasannews.com/?nid=19868&pid=11&type=0
@ehsanname
🔸حامد عسکری (شاعر): بسیاری از ناشرهای ما تاجرند و بیشتر به بُعد مادی قضیه فکر کنند. سفارش میپذیرند و کتاب چاپ میکنند مانند کابینت سازی، سفارش نرده و.... برای ناشری که اهل تجارت است، مهم نیست موضوع کتاب آموزش تنیس روی میز است یا شعر. مهم نیست دارد فرهنگ و ادبیات را ترویج میدهد یا پرورش زنبور عسل. پولش را میگیرد و چاپ میکند. نه تعهدی به نشر و پخش دارد و نه به کیفیت. میگوید با این اوضاع کاغذ، سرمایهام را گذاشتهام و میخواهم سود کنم.... بله، اوضاع کاغذ بسیار بحرانی است اما انصافی هم در کار نیست. بیانصافی است برای شابک یک کتاب ۵۰۰هزارتومان از نویسنده گرفته شود، نشر به طرح و جلد و جنس کاغذ بیتوجه باشد و فقط از عطش دیده شدن کتاب اولیها استفاده کند.
🔹سابیر هاکا (شاعر): ناشرها پول میگیرند و کتاب چاپ میکنند. برخی از نشرها، انتشارات دیگری هم دارند که ما در اصطلاح به آنها «انتشارات کناری» می گوییم. شاعر نمی داند این انتشارات وابسته به انتشارات دیگری است. وقتی به انتشارات اصلی مراجعه میکند به او میگویند این انتشارات (انتشارات کناری خودشان) خوبی است. کتاب اولت را آنجا چاپ کن و اگر کتاب موفقی بود، ما آن را در انتشاراتمان چاپ میکنیم. آنها از این انتشارات کناری برای چاپ کتابهای شعر پولی بی کیفیت استفاده میکنند تا نه به اسم و برند نشر اصلیشان ضربه بخورد و نه از آوردۀ مالی آن بیبهره باشند. مثلاً الان ۵میلیون تومان میگیرند و به شاعر میگویند از هزار نسخه کتاب، ۵۰۰ جلد را نشر میفروشد و توزیع ۵۰۰ جلد دیگرش به عهده شاعر است. شاعر که توان توزیع در این حد را ندارد، همه را به انتشارات میسپارد. انتشارات هم برخلاف قرارداد ۲۰۰ نسخه از کتاب را منتشر میکند و حتی همان به فروش نمیرود. جریان به اینجا ختم نمی شود و چند ماه بعد به شاعر میگویند چاپ اول کتاب تمام شد و با ۲میلیون دیگر، چاپ دوم کتاب را منتشر میکنیم.
🔺عابس قدسی (ناشر): سال اولی که وارد حوزه نشر شدم، برخی همکاران و کارکنان وزارت ارشاد، من را مورد سؤال و چه بسا در لفافه مورد تمسخر قرار میدادند. می گفتند چه دلیلی دارد که هم کتاب شاعر را چاپ می کنی و هم به یک شاعر جوان حق تألیف میدهی؟!... در همان زمان، یکی از همکاران معروف ما در حوزۀ چاپ شعر، انبارش را حذف کرد. حذف انبار به این معناست که کتابهای چاپشده توسط انتشارات را بهطور کلی در اختیار مؤلف قرار دهیم تا خودش آنها را توزیع کند. یک ناشر میتواند بفهمد که این موضوع چقدر ترسناک است. حذف انبار یعنی عطش یک سری جوان را که دوست دارند شاعر، نویسنده یا مترجم شوند سیراب میکنم و در کنارش درآمدی هم کسب میکنم. متأسفانه الان این اتفاق در بازار نشر بسیار پررنگ است... معمولاً اینطور است که با هزینه کردن هم اتفاق خاصی نمیافتد. برای مثال این نشرها هزینۀ چاپ مثلاً ۱۰۰۰ نسخه را از طرف مقابل میگیرند، درحالیکه معمولاً این تعداد توزیع یا چاپ نمی شود و اگر هم شود این نشرها طوری از شما پول میگیرند که اگر نتوانستند آن نسخهها را توزیع کنند با خمیر کردن آن ضرر که هیچ، دوباره سود کنند.
📌بخشهایی از گزارش روزنامه «خراسان»
http://khorasannews.com/?nid=19868&pid=11&type=0
🔖اعلانات: خبر خوب برای دوستان اصفهانی: افتتاح شعبۀ رسمى شهر كتاب در اصفهان با مدیریت سروش صحت، امروز (٢٩ تير) ساعت ٥ بعدازظهر، خيابان ارديبهشت جنوبى، روبروى كوچه استاد تاج اصفهانى @ehsanname
📚شاهکارها از نگاه دیگر
@ehsanname
«همه غصه دارند. برف میبارد.» بر سر اینکه خلاصه کردن یک رمان کار درستی است یا نه، بین اهالی ادبیات اختلاف نظر هست. بازار کتاب اما کار خودش را میکند و طبق قاعدۀ اقتصاد، هر جا که تقاضایی باشد، عرضه هم صورت میگیرد. گاهی هم هست که یک طنزنویس میخواهد با همین خلاصهسازی شوخی کند و آن وقت کل دو جلد رمان عظیم «جنگ و صلح» میشود دو جمله: «همه غصه دارند. برف میبارد.» این، یک نمونه از کتاب «کلاسیکهای خلاصهشده» جان اتکینسون است، باقی نمونهها را ادامه بخوانید:
bit.ly/2L8351n
@ehsanname
«همه غصه دارند. برف میبارد.» بر سر اینکه خلاصه کردن یک رمان کار درستی است یا نه، بین اهالی ادبیات اختلاف نظر هست. بازار کتاب اما کار خودش را میکند و طبق قاعدۀ اقتصاد، هر جا که تقاضایی باشد، عرضه هم صورت میگیرد. گاهی هم هست که یک طنزنویس میخواهد با همین خلاصهسازی شوخی کند و آن وقت کل دو جلد رمان عظیم «جنگ و صلح» میشود دو جمله: «همه غصه دارند. برف میبارد.» این، یک نمونه از کتاب «کلاسیکهای خلاصهشده» جان اتکینسون است، باقی نمونهها را ادامه بخوانید:
bit.ly/2L8351n
Telegraph
شاهکارهای خلاصه
جان اتکینسون، کاریکاتوریست و طنزنویسِ کانادایی، کتابی دارد به اسم «کلاسیکهای خلاصهشده» (Abridged Classics) که روایت مختصر و خلاصهای از ۸۶ کتاب معروف ادبیات غرب است، کتابهای کلاسیکی که خواندنشان برای یک دوستدار ادبیات لازم است، اما خیلی وقتها از زیر خواندنشان…
📝پرفروشها چند روزه نوشته میشوند؟
@ehsanname
✍احسان رضایی: تبلیغی را دیدم که نویسندۀ محترمی، کارگاه نگارش اثر پرفروش در ۳۰روز برگزار میکند. من البته ایشان را نمیشناسم و آثار خودشان را هم ندیدهام که چندهزار نسخه فروش دارند که برای همۀ نویسندگان در همۀ موضوعات میتوانند نسخه بپیچند. با این حال، آگهی کارگاه ایشان توجهم را جلب کرد تا ببینم آثار پرفروش دنیا، در چه مدت زمانی نوشته شدهاند؟ و این تأکید بر زمان نوشته شدن اثر، بدون توجه به جریان توزیع و پخش و تبلیغ کتاب، در چیست؟
برای جواب، دامنۀ تحقیقم را محدود کردم و فقط سراغ ۱۰ اثر داستانی با بیشترین فروش رفتم. آثاری که فروشهای میلیونی دارند (برای درک مفهوم فروش میلیونی، این را داشته باشید که رمان «روی ماه خداوند را ببوس» مصطفی مستور از اسفند ۱۳۷۹ تاکنون ۷۵ نوبت چاپ شده که مجموع تیراژش میشود ۲۲۸هزار و ۵۰۰ نسخه). فهرست پرفروشها را با زمان نگارششان ببینید:
bit.ly/2LjzgXF
1️⃣ دون کیشوت (میگل دو سروانتس، چاپ اول ۱۶۰۵ و بخش دوم ۱۶۱۵) ۵۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش حداقل ۵ سال (سروانتس در مقدمه نوشته ایدۀ داستان از زمان زندانش شکل گرفته، او در ۱۵۹۶ و ۱۶۰۰ زندانی بوده)
2️⃣ داستان دو شهر (چارلز دیکنز، چاپ اول ۱۸۵۹) ۲۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۳۱ هفته
3️⃣ ارباب حلقهها (جی آر آر تالکین، چاپ اول ۱۹۵۴) ۱۵۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۱۶ سال
4️⃣ شازده کوچولو (آنتون دو سنت اگزوپری، چاپ اول ۱۹۴۳) ۱۴۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۶ ماه
5️⃣ هری پاتر و سنگ جادو [جلد اول از مجموعۀ هری پاتر] (جی کی رولینگ، چاپ اول ۱۹۹۷) ۱۲۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۶ سال
6️⃣ آلیس در سرزمین عجایب (لوئیس کارول، چاپ اول ۱۸۶۵) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش۳ سال
6️⃣ رویای خانۀ سرخ (تسائو سوئه-چین، چاپ اول ۱۷۵۴) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۲ دهه
6️⃣ ده بچۀ زنگی [با اسم اصلی «سپس هیچکدام باقی نماندند»] (آگاتا کریستی، چاپ اول ۱۹۳۹) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش نامعلوم (انتشارش در مطبوعات ۴۰ روز طول کشید)
6️⃣ هابیت (جی آر آر تالکین، چاپ اول ۱۹۳۷) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۲ سال
🔟 شیر، کمد، جادوگر [جلد اول از مجموعۀ «نارنیا»] (سی. اس. لوئیس، چاپ اول ۱۹۵۰) ۸۵میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۱۱ سال
همانطور که دیدید، پرفروشترین آثار داستانی جهان همگی در زمانی بیشتر از ۳۰روز نوشته شدهاند. البته که این به معنای نوشتن همۀ شاهکارها در بیشتر از یک ماه نیست. از روی همین فهرست ۶ماه تا ۲۰سال در کتابهای بالا، میشود فهمید که حتماً آثار معروفی هم هستند که در زمانی کمتر از یک ماه نوشته شده باشند. مثلاً داستایوسکی، نویسندۀ بزرگ روس «قمارباز» را ۲۶ روزه نوشت (۱۸۶۶)، آن هم زمانی که داشت «جنایت و مکافات» را مینوشت. ماجرا این بود که بدهکار بود و برای پرداخت بدهیاش یک قرارداد کوتاهمدت با ناشر بست که از سه ماه زمان آن قرارداد، دو ماهش را هم به علافی گذراند. برای همین یک ماه مانده به موعد تحویل، تایپیست تندنویسی استخدام کرد که برایش داستان را دیکته کند و اینجوری ماجرا به چاپ «قمارباز» و ازدواج داستایوسکی منجر شد. یا رابرت لوییس استیونسن داستان «مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید» (۱۸۸۶) را بعد از ۴ سال کار روی ایدهاش، درنهایت ۶ روزه نوشت که الان بین زندگینامهنویسهای او سر اینکه چه مخدری مصرف میکرده بحث است. آرتور کانندویل هم چون نابغه و در جوانی مدرک پزشکیاش را گرفت و مردم هم به دکترهای باتجربه بیشتر اعتماد دارند، در ساعات انتظار مطبش داستان مینوشت و از جمله «اتود در قرمز لاکی» یعنی اولین داستان شرلوک هولمز و دکتر واتسون (۱۸۸۶) را ۳ هفتهای نوشت. اما بعدیها، چون نیاز به مطابقت با سایر داستانها داشت، بیشتر وقت گرفت.
@ehsanname
در مورد دلایل فروش و معروفیت هر کدام از کتابهای بالا، چه پرفروشترین رمانها و چه رکورددارهای تندنویسی، میشود دلایل مختلفی را فهرست و بررسی کرد. (مثلا فروش «رویای خانۀ سرخ» به خاطر جمعیت چین است، فروش هری پاتر به خاطر مدرسهای بودن داستان و تبلیغات وسیعش.) اما شاید تنها نکته قطعی که از این فهرستها میشود دریافت کرد، این موضوع است که: نوشتن و موفقیت در نوشتن، یک فرمول ندارد!
📝یادداشت از شماره ۶۵۹ هفتهنامه «همشهری جوان»
📌منبع فهرست کتابهای پرفروش، اینجا:
en.wikipedia.org/wiki/List_of_best-selling_books
@ehsanname
✍احسان رضایی: تبلیغی را دیدم که نویسندۀ محترمی، کارگاه نگارش اثر پرفروش در ۳۰روز برگزار میکند. من البته ایشان را نمیشناسم و آثار خودشان را هم ندیدهام که چندهزار نسخه فروش دارند که برای همۀ نویسندگان در همۀ موضوعات میتوانند نسخه بپیچند. با این حال، آگهی کارگاه ایشان توجهم را جلب کرد تا ببینم آثار پرفروش دنیا، در چه مدت زمانی نوشته شدهاند؟ و این تأکید بر زمان نوشته شدن اثر، بدون توجه به جریان توزیع و پخش و تبلیغ کتاب، در چیست؟
برای جواب، دامنۀ تحقیقم را محدود کردم و فقط سراغ ۱۰ اثر داستانی با بیشترین فروش رفتم. آثاری که فروشهای میلیونی دارند (برای درک مفهوم فروش میلیونی، این را داشته باشید که رمان «روی ماه خداوند را ببوس» مصطفی مستور از اسفند ۱۳۷۹ تاکنون ۷۵ نوبت چاپ شده که مجموع تیراژش میشود ۲۲۸هزار و ۵۰۰ نسخه). فهرست پرفروشها را با زمان نگارششان ببینید:
bit.ly/2LjzgXF
1️⃣ دون کیشوت (میگل دو سروانتس، چاپ اول ۱۶۰۵ و بخش دوم ۱۶۱۵) ۵۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش حداقل ۵ سال (سروانتس در مقدمه نوشته ایدۀ داستان از زمان زندانش شکل گرفته، او در ۱۵۹۶ و ۱۶۰۰ زندانی بوده)
2️⃣ داستان دو شهر (چارلز دیکنز، چاپ اول ۱۸۵۹) ۲۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۳۱ هفته
3️⃣ ارباب حلقهها (جی آر آر تالکین، چاپ اول ۱۹۵۴) ۱۵۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۱۶ سال
4️⃣ شازده کوچولو (آنتون دو سنت اگزوپری، چاپ اول ۱۹۴۳) ۱۴۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۶ ماه
5️⃣ هری پاتر و سنگ جادو [جلد اول از مجموعۀ هری پاتر] (جی کی رولینگ، چاپ اول ۱۹۹۷) ۱۲۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۶ سال
6️⃣ آلیس در سرزمین عجایب (لوئیس کارول، چاپ اول ۱۸۶۵) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش۳ سال
6️⃣ رویای خانۀ سرخ (تسائو سوئه-چین، چاپ اول ۱۷۵۴) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۲ دهه
6️⃣ ده بچۀ زنگی [با اسم اصلی «سپس هیچکدام باقی نماندند»] (آگاتا کریستی، چاپ اول ۱۹۳۹) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش نامعلوم (انتشارش در مطبوعات ۴۰ روز طول کشید)
6️⃣ هابیت (جی آر آر تالکین، چاپ اول ۱۹۳۷) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۲ سال
🔟 شیر، کمد، جادوگر [جلد اول از مجموعۀ «نارنیا»] (سی. اس. لوئیس، چاپ اول ۱۹۵۰) ۸۵میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۱۱ سال
همانطور که دیدید، پرفروشترین آثار داستانی جهان همگی در زمانی بیشتر از ۳۰روز نوشته شدهاند. البته که این به معنای نوشتن همۀ شاهکارها در بیشتر از یک ماه نیست. از روی همین فهرست ۶ماه تا ۲۰سال در کتابهای بالا، میشود فهمید که حتماً آثار معروفی هم هستند که در زمانی کمتر از یک ماه نوشته شده باشند. مثلاً داستایوسکی، نویسندۀ بزرگ روس «قمارباز» را ۲۶ روزه نوشت (۱۸۶۶)، آن هم زمانی که داشت «جنایت و مکافات» را مینوشت. ماجرا این بود که بدهکار بود و برای پرداخت بدهیاش یک قرارداد کوتاهمدت با ناشر بست که از سه ماه زمان آن قرارداد، دو ماهش را هم به علافی گذراند. برای همین یک ماه مانده به موعد تحویل، تایپیست تندنویسی استخدام کرد که برایش داستان را دیکته کند و اینجوری ماجرا به چاپ «قمارباز» و ازدواج داستایوسکی منجر شد. یا رابرت لوییس استیونسن داستان «مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید» (۱۸۸۶) را بعد از ۴ سال کار روی ایدهاش، درنهایت ۶ روزه نوشت که الان بین زندگینامهنویسهای او سر اینکه چه مخدری مصرف میکرده بحث است. آرتور کانندویل هم چون نابغه و در جوانی مدرک پزشکیاش را گرفت و مردم هم به دکترهای باتجربه بیشتر اعتماد دارند، در ساعات انتظار مطبش داستان مینوشت و از جمله «اتود در قرمز لاکی» یعنی اولین داستان شرلوک هولمز و دکتر واتسون (۱۸۸۶) را ۳ هفتهای نوشت. اما بعدیها، چون نیاز به مطابقت با سایر داستانها داشت، بیشتر وقت گرفت.
@ehsanname
در مورد دلایل فروش و معروفیت هر کدام از کتابهای بالا، چه پرفروشترین رمانها و چه رکورددارهای تندنویسی، میشود دلایل مختلفی را فهرست و بررسی کرد. (مثلا فروش «رویای خانۀ سرخ» به خاطر جمعیت چین است، فروش هری پاتر به خاطر مدرسهای بودن داستان و تبلیغات وسیعش.) اما شاید تنها نکته قطعی که از این فهرستها میشود دریافت کرد، این موضوع است که: نوشتن و موفقیت در نوشتن، یک فرمول ندارد!
📝یادداشت از شماره ۶۵۹ هفتهنامه «همشهری جوان»
📌منبع فهرست کتابهای پرفروش، اینجا:
en.wikipedia.org/wiki/List_of_best-selling_books
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 هنر داستانگویی و آشنایی با ادبیات به پزشک کمک میکند تا برای تبیین بیماری استعارهای را برگزیند که بیشترین کمک را به بیمار میکند. پیش از این نیز فروید گفته بود نوع واژگانی که پزشک انتخاب میکند بر درک و رویارویی افراد با بیماری تأثیر دارد. با این اوصاف کار یک پزشک واقعاً چیست؟ جز اینکه داستان بیمار را تشخیص دهد و بگوید «رنج تو نامی دارد».
🔖 ۲۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9062/
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۲۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9062/
🔗 @tarjomaanweb
🔖اعلانات: جشن لاکپشت پرنده و اعلام فهرست جدید کتابهای پیشنهادی کودک و نوجوان، فردا دوشنبه (۱مرداد) ساعت ۱۸ در شهرکتاب مرکزی
@lakposhtparandeh
@ehsanname
@lakposhtparandeh
@ehsanname
🔖اعلانات: کارگاه انتقال تجربه با حضور احسان رضایی، پنجشنبه (۴مرداد)، با ظرفیت محدود - ثبت نام با تلفن ۰۲۱۸۸۴۳۵۷۷۹ @ehsanname
🔹ممیزی به روایت سرممیّز
@ehsanname
دکتر اسماعیل امینی، شاعری شناختهشده و منتقدی صریح است که دستی هم در شعر طنز دارد و کتاب «دکتربازی» او معروف است. امینی به تازگی گفتگویی یکساعته و ویدیویی با «الفیا» مجله ادبی بنیاد شعر و ادبیات داستانی داشته و با صراحت درباره ادارۀ کتاب و بحث ممیزی حرف زده. او که خودش سرممیز بخش سرممیز بخش شعر اداره کتاب است، میگوید: «این حقهبازی است برای این که اسم سانسور را نبریم، بگوییم ممیزی.»
امینی دربارۀ ملاکهای ارزیابی دفترهای شعر حرف زده و گفته نکاتی مثل رعایت زبان فارسی یا نداشتن اشتهار به فساد شاعر جزو این ملاکها است؛ از اینکه نهادهای امنیتی نباید در کار کتاب دخالت کنند؛ اینکه برخی ناشران با بحث ممیزی کاسبی میکنند؛ اینکه با مجوز دادن به محسن نامجو مخالف بوده؛... و اینکه «سیاههای از واژههای ممنوعه وجود ندارد».
این مصاحبه، شاید نخستین باری باشد که یکی از سرممیزان اداره کتاب وزارت ارشاد با اذعان به مسئولیت خود و با تاکید بر اینکه وقتی در این موضع فعالیت میکنی باید تبعات آن را بپذیری، دربارۀ این موضوع صحبت کرده و به همین دلیل، بسیار اهمیت دارد.
🎬 این مصاحبه را اینجا (aparat.com/v/teYFN) یا در آدرس زیر ببینید: alefyaa.ir/?p=9400
@ehsanname
دکتر اسماعیل امینی، شاعری شناختهشده و منتقدی صریح است که دستی هم در شعر طنز دارد و کتاب «دکتربازی» او معروف است. امینی به تازگی گفتگویی یکساعته و ویدیویی با «الفیا» مجله ادبی بنیاد شعر و ادبیات داستانی داشته و با صراحت درباره ادارۀ کتاب و بحث ممیزی حرف زده. او که خودش سرممیز بخش سرممیز بخش شعر اداره کتاب است، میگوید: «این حقهبازی است برای این که اسم سانسور را نبریم، بگوییم ممیزی.»
امینی دربارۀ ملاکهای ارزیابی دفترهای شعر حرف زده و گفته نکاتی مثل رعایت زبان فارسی یا نداشتن اشتهار به فساد شاعر جزو این ملاکها است؛ از اینکه نهادهای امنیتی نباید در کار کتاب دخالت کنند؛ اینکه برخی ناشران با بحث ممیزی کاسبی میکنند؛ اینکه با مجوز دادن به محسن نامجو مخالف بوده؛... و اینکه «سیاههای از واژههای ممنوعه وجود ندارد».
این مصاحبه، شاید نخستین باری باشد که یکی از سرممیزان اداره کتاب وزارت ارشاد با اذعان به مسئولیت خود و با تاکید بر اینکه وقتی در این موضع فعالیت میکنی باید تبعات آن را بپذیری، دربارۀ این موضوع صحبت کرده و به همین دلیل، بسیار اهمیت دارد.
🎬 این مصاحبه را اینجا (aparat.com/v/teYFN) یا در آدرس زیر ببینید: alefyaa.ir/?p=9400
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
روراست با اسماعیل امینی (سانسور شعر در ایران) | ۱
با اسماعیل امینی در موضوع سانسور شعر در ایران گفت و گو کرده ایم.
🔺گرد و غبار در خوزستان به سال ۱۲۸۶ به روایت روزنامه «وقایع اتفاقیه». آن موقع قضیه در حد یک خبر عجیب بوده - از توئیتر خانم الهه خسروی @ehsanname
📕کتاب آمریکایی در نماز جمعه تهران
@ehsanname
🔹صادق سمیعی (مدیر انتشارات کتابسرا): اولین کتابی که چاپ کردیم، کتابی مربوط به گروگانگیری بود که همیلتون جردن رئیس دفتر جیمی کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا نوشته بود. عنوان کتاب «بحران» بود. اگر اشتباه نکنم انتشارات دیگری هم این کتاب را چاپ کرده بود. ما هم اجازه گرفته و چاپش کردیم. اما من خاطره جالبی از این کتاب دارم.
bit.ly/2uIQxDs
یک خانم کُرهای به نام دکتر لی در ایران حضور داشت که من میشناختمش. آن شبی که آقای هاشمی رفسنجانی را با گلوله ترور کردند، این خانم دکتر کشیک بیمارستانی در تجریش بود که اسم امروزش را نمیدانم اما پیش از انقلاب، به اسم رضا پهلوی شناخته میشد [=بیمارستان شهدای تجریش]. آقای رفسنجانی را پس از ترور به بیمارستان میبرند و این خانم دکتر او را مداوا کرد. به همین دلیل آقای رفسنجانی او را شناخت. من هم به دلیل اینکه خانم لی، مستأجر یکی از دوستانم بود او را از نزدیک میشناختم. یک روز که از مقابل منزلش عبور میکردم و به منزل مادرم در قلهک میرفتم، دیدم ماشینهای حفاظتی و موتورسیکلتهای عجیب و غریب آنجا هستند. با توجه به خارجی بودنش، فکر کردم ممکن است اتهام جاسوس بودن و اینگونه مسائل مطرح باشد و نگران شدم. به منزل مادرم که رسیدم به خانم لی تلفن کردم و علت شلوغی دم منزلش را پرسیدم. گفت فردا به دفترت میآیم و توضیح میدهم.
وقتی به دفتر من آمد، کتاب «بحران» روی میز من بود. آن روز صحبت آقای رفسنجانی شد و توضیح داد که آن شلوغی به دلیل بازدید آقای رفسنجانی بوده است. من به خانم دکتر گفتم این کتاب را به آقای هاشمی رفسنجانی بده تا بخواند. خلاصه کتاب به دست آقای رفسنجانی رسید. چند ماه که از این داستان گذشت، شبی مادرم از من پرسید به تلویزیون دسترسی داری؟ گفتم بله. گفت بزن آن کانالی که دارد نمازجمعه را پخش میکند. من هم آن کانال را گرفتم و دیدم آقای رفسنجانی دارد درباره کتاب «بحران» صحبت میکند. خیلی از کتاب تعریف کرد. اگر اشتباه نکنم چاپ دومش را تمام کرده بودیم. آن موقع رقم تیراژ بالا بود. چاپ اولش ۵هزار نسخه و چاپ دومش ۳هزار نسخه بود. تا حرفهای آقای رفسنجانی را شنیدم گفتم تا یک چاپ ۱۰هزارتایی از این کتاب منتشر کنند.
📌mehrnews.com/news/4353275/
🔸توضیح تکمیلی: هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۳ خود (کتاب «به سوی سرنوشت») از این کتاب (صفحه ۶۳) و از خانم دکتر لی (صفحه ۲۸۸) یاد کرده. نماز جمعهای که در آن از کتاب یاد شد، ۷ اردیبهشت ۶۳ بوده.
@ehsanname
🔹صادق سمیعی (مدیر انتشارات کتابسرا): اولین کتابی که چاپ کردیم، کتابی مربوط به گروگانگیری بود که همیلتون جردن رئیس دفتر جیمی کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا نوشته بود. عنوان کتاب «بحران» بود. اگر اشتباه نکنم انتشارات دیگری هم این کتاب را چاپ کرده بود. ما هم اجازه گرفته و چاپش کردیم. اما من خاطره جالبی از این کتاب دارم.
bit.ly/2uIQxDs
یک خانم کُرهای به نام دکتر لی در ایران حضور داشت که من میشناختمش. آن شبی که آقای هاشمی رفسنجانی را با گلوله ترور کردند، این خانم دکتر کشیک بیمارستانی در تجریش بود که اسم امروزش را نمیدانم اما پیش از انقلاب، به اسم رضا پهلوی شناخته میشد [=بیمارستان شهدای تجریش]. آقای رفسنجانی را پس از ترور به بیمارستان میبرند و این خانم دکتر او را مداوا کرد. به همین دلیل آقای رفسنجانی او را شناخت. من هم به دلیل اینکه خانم لی، مستأجر یکی از دوستانم بود او را از نزدیک میشناختم. یک روز که از مقابل منزلش عبور میکردم و به منزل مادرم در قلهک میرفتم، دیدم ماشینهای حفاظتی و موتورسیکلتهای عجیب و غریب آنجا هستند. با توجه به خارجی بودنش، فکر کردم ممکن است اتهام جاسوس بودن و اینگونه مسائل مطرح باشد و نگران شدم. به منزل مادرم که رسیدم به خانم لی تلفن کردم و علت شلوغی دم منزلش را پرسیدم. گفت فردا به دفترت میآیم و توضیح میدهم.
وقتی به دفتر من آمد، کتاب «بحران» روی میز من بود. آن روز صحبت آقای رفسنجانی شد و توضیح داد که آن شلوغی به دلیل بازدید آقای رفسنجانی بوده است. من به خانم دکتر گفتم این کتاب را به آقای هاشمی رفسنجانی بده تا بخواند. خلاصه کتاب به دست آقای رفسنجانی رسید. چند ماه که از این داستان گذشت، شبی مادرم از من پرسید به تلویزیون دسترسی داری؟ گفتم بله. گفت بزن آن کانالی که دارد نمازجمعه را پخش میکند. من هم آن کانال را گرفتم و دیدم آقای رفسنجانی دارد درباره کتاب «بحران» صحبت میکند. خیلی از کتاب تعریف کرد. اگر اشتباه نکنم چاپ دومش را تمام کرده بودیم. آن موقع رقم تیراژ بالا بود. چاپ اولش ۵هزار نسخه و چاپ دومش ۳هزار نسخه بود. تا حرفهای آقای رفسنجانی را شنیدم گفتم تا یک چاپ ۱۰هزارتایی از این کتاب منتشر کنند.
📌mehrnews.com/news/4353275/
🔸توضیح تکمیلی: هاشمی رفسنجانی در خاطرات سال ۱۳۶۳ خود (کتاب «به سوی سرنوشت») از این کتاب (صفحه ۶۳) و از خانم دکتر لی (صفحه ۲۸۸) یاد کرده. نماز جمعهای که در آن از کتاب یاد شد، ۷ اردیبهشت ۶۳ بوده.
Dar Astane
Ahmad Shamlu
🎼 «بدرود! بدرود! چنین گوید بامدادِ شاعر...» در ۲ مرداد، سالروز درگذشت #احمد_شاملو شعر و صدای آقای شاعر را بشنویم از آلبوم «در آستانه» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 بازی کوتاه #احمد_شاملو در نقش یک وکیل در فیلم «فرار از حقيقت» (ناصر ملکمطیعی، ۱۳۴۵). فیلمنامه این اثر هم نوشته شاملو است @ehsanname
🔹اسناد شاملو در ساواک و ماجرای دعوا با پاسبان
@ehsanname
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، به مناسبت سالگرد درگذشت شاملو دو سند ساواک دربارۀ او را منتشر کرده است.
سند اول، پرسش و پاسخ شاملو نزد ساواک در بهمن ۱۳۳۸ است. در این زمان، شاملو قصد استخدام در وزارت کشاورزی را داشته و در جریان استعلام وزارت کشاورزی، به خاطر سوابق زندان او ساواک احضارش میکند و شاملو ۲۴بهمن۳۸ نزد کارشناس ساواک حاضر شده و در پرسش و پاسخی مکتوب به سؤالات گزینش پاسخ میدهد.
نکتۀ این سند ۱۶ صفحهای، این است که شاملو چندین بار از حزب توده ابراز انزجار کرده (جواب سؤالهای ۱۳، ۱۶، ۳۲ و ۳۳). به علاوه، نکاتی از زندگی شخصیاش هم تعریف کرده. مثلاً در جواب سؤال ۳۵ در مورد پیشینیۀ کیفری است، ضمن تعریف ماجرای بازداشتش در تیر تا بهمن ۱۳۳۳ که «در زندان با محمدعلی جعفری، #مهدی_اخوان_ثالث و دکتر حسین آیدین همکاسه بودم ولی چون یک جلد دستور زبان فارسی مفصل در دست تحریر داشتم، تقریباً تمام وقت خود را صرف آن میکردم»، این را هم میخوانیم یکبار پاسبانی از او شکایت کرده بوده که شاملو کتکش زده و شاملو بعداً در دادگاه تبرئه میشود؛ علت درگیری شاملو و پاسبان «مزاحمتی بود که برای کلفت خانهام فراهم کرده بود.»
bit.ly/2A556GF
سند دوم، دربارۀ ماجرای دعوت از شاملو به کاخ جوانان در آبان ۱۳۴۵ است که شهربانی از دعوت شعرای دارای سابقه وابستگی به حزب توده مثل شاملو، سیاوش کسرایی و هوشنگ ابتهاج #سایه ابراز نگرانی کرده و نیکپی، رییس کاخ جوانان، از دعوت این چهرهها برای شعرخوانی در برنامههای کاخ جوانان دفاع میکند و ماجرا به ساواک میکشد و نصیری، رییس ساواک این کار باعث معرفی این شاعران به عنوان افراد وابسته به دولت و کاهش اعتبار آنها نزد طرفدارانشان میشود.
📌متن کامل این اسناد را در آدرس زیر ببینید:
http://ir-psri.com/?Page=ViewArticle&ArticleID=2182&SP=Farsi
@ehsanname
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، به مناسبت سالگرد درگذشت شاملو دو سند ساواک دربارۀ او را منتشر کرده است.
سند اول، پرسش و پاسخ شاملو نزد ساواک در بهمن ۱۳۳۸ است. در این زمان، شاملو قصد استخدام در وزارت کشاورزی را داشته و در جریان استعلام وزارت کشاورزی، به خاطر سوابق زندان او ساواک احضارش میکند و شاملو ۲۴بهمن۳۸ نزد کارشناس ساواک حاضر شده و در پرسش و پاسخی مکتوب به سؤالات گزینش پاسخ میدهد.
نکتۀ این سند ۱۶ صفحهای، این است که شاملو چندین بار از حزب توده ابراز انزجار کرده (جواب سؤالهای ۱۳، ۱۶، ۳۲ و ۳۳). به علاوه، نکاتی از زندگی شخصیاش هم تعریف کرده. مثلاً در جواب سؤال ۳۵ در مورد پیشینیۀ کیفری است، ضمن تعریف ماجرای بازداشتش در تیر تا بهمن ۱۳۳۳ که «در زندان با محمدعلی جعفری، #مهدی_اخوان_ثالث و دکتر حسین آیدین همکاسه بودم ولی چون یک جلد دستور زبان فارسی مفصل در دست تحریر داشتم، تقریباً تمام وقت خود را صرف آن میکردم»، این را هم میخوانیم یکبار پاسبانی از او شکایت کرده بوده که شاملو کتکش زده و شاملو بعداً در دادگاه تبرئه میشود؛ علت درگیری شاملو و پاسبان «مزاحمتی بود که برای کلفت خانهام فراهم کرده بود.»
bit.ly/2A556GF
سند دوم، دربارۀ ماجرای دعوت از شاملو به کاخ جوانان در آبان ۱۳۴۵ است که شهربانی از دعوت شعرای دارای سابقه وابستگی به حزب توده مثل شاملو، سیاوش کسرایی و هوشنگ ابتهاج #سایه ابراز نگرانی کرده و نیکپی، رییس کاخ جوانان، از دعوت این چهرهها برای شعرخوانی در برنامههای کاخ جوانان دفاع میکند و ماجرا به ساواک میکشد و نصیری، رییس ساواک این کار باعث معرفی این شاعران به عنوان افراد وابسته به دولت و کاهش اعتبار آنها نزد طرفدارانشان میشود.
📌متن کامل این اسناد را در آدرس زیر ببینید:
http://ir-psri.com/?Page=ViewArticle&ArticleID=2182&SP=Farsi
🔹اختلاف رضا امیرخانی و مجمع ناشران، مدتی است بالا گرفته. در این یادداشت، میلاد حسینی ماجرا را از زاویۀ کتاب «نفحات نفت» امیرخانی بررسی کرده و میگوید امیرخانی این حرفها را قبلاً هم زده بوده. یادداشت در روزنامه «سازندگی»، دوشنبه ۱مرداد ۹۷، صفحه ۱۵ منتشر شده است:
@ehsanname
✍️میلاد حسینی: حرفها و موضعگیریهای اخیرِ رضا امیرخانی شاید به نظر تازه بیاید. اما اصلا اینطور نیست. تمامی ایراداتی که او میگیرد چیزهاییست که این سالها به شکل مختلف بازگوشان کرده. خاصه در «نفحات نفت » که اولین بار سال ۸۹ چاپ شد، به همین شکل مدیریتِ نفتی خرده میگیرد و مضراتش را یادآوری میکند و حتی راهکار ارائه میدهد. بنابراین ایرادِ امروزش به مجمعِ ناشران را نباید چرخشِ امیرخانی تلقی کرد. او مفهومِ «مدیر سهلتی» را میسازد برای نقدِ چنین مدیرانی که شیر نفت برایشان باز شده و به جنگِ اقتصاد آمدهاند و بخشِ خصوصی و فضای رقابت را نابود میکنند. امیرخانی در «نفحاتِ نفت» به بخش فرهنگی و نویسندهها هم خرده میگیرد و هشدار میدهد، نتیجۀ این شیوه، تربیتِ نویسندهای است که حقوقِ دولتی میگیرد از مسئولِ سهلتی. «حقوقی که البته نسبتی هم ندارد با مقبولیتِ مردمی. پس اهلِ فرهنگِ ما کتابی مینویسد، شعری میگوید، فیلمی میسازد، تصنیفی اجرا میکند که به ذائقۀ مسئولِ سهلتی خوش بنشیند.» مشکل دقیقاً همینجاست که بازارِ فرهنگ را پر کرده از کتابهایی که کسی نمیخواند و فیلمهایی که ساخته شده تا کسی نبیند. چون اصلاً اهمیتی ندارد کیفیتِ آنها و سود در تولید چنین محصولاتی است که هزینهاش از شیرِ بازِ نفت تأمین میشود. و جالبتر این که بعدِ این اتفاق، متهم، نه تولیدکنندۀ چنین محصولی، که مخاطبی است که کتاب نمیخواند و درکِ هنری ندارد! و مشکل بزرگتر نگاهی مشکوک است به کسی که نفتی نشود. اول: با ما نیست. دوم: ضددولت است حتماً. سوم: ضدانقلاب است حکماً! این نگاهی شدیداً خطرناک و حذفمحور است که اتفاقاً یک نویسندۀ انقلابی دربارهاش هشدار میدهد.
«نفحاتِ نفت » جستاری است علیه مدیریتِ غلطِ وابسته به نفت. که در آن خلاقیت کشته شده، چون اهمیتی ندارد کسی کارِ واقعی انجام دهد و پول دربیاورد. بهتر آن است که مدیری سهلتی شد و هدف آن باشد که توسعۀ عرضی در شیرهای نفت ختم شود. من نفت دارم پس هستم. امیرخانی با این نگاه مخالف است و راهش را حذفِ محدودیتهای دستوپاگیری که خیلیها را فراری داده یا مجبور به کوچ و سرمایهگذاری در کشورهای همسایه کرده میداند که پیش از ارایۀ نظریه راه را باز بگذاریم تا «کارِ واقعی » مسیرِ طبیعی را پیدا کند و بعد آن را تحلیل کنیم و بشود تز. نه طی کردنِ راههای وارونه.
این میان با این روشِ حذفی و تولید انبوهِ نویسنده، چیزی از روابط عرفی ناشر-نویسنده هم باقی نمیماند. حقالتألیف و درصدی که نویسنده از قیمت پشت جلد میگیرد، وابسته به رضایتِ هر دو است و هر دو طرف براساس خواستِ بازار جلو میروند. اما وقتی این عدد را تبدیل کنیم به حقوقی نفتی و کارمندی و ربطی به کیفیت اثر نداشته باشد، نتیجه هم همین فرهنگِ نفتی میشود که در آن به درستی اشاره میشود، فلان آثار مخاطب ندارد. چاره چیست؟ پس باید مجانی هم که شده آن را به مخاطب برسانیم و او هم خو شحال باشد که دستکم کتابی در خانه دارد. همین نگاه است که ایستگاههای مترو را پر کرده از تخفیفهای بالای ۵۰درصد روی کتابها. آخر کدام ناشری پیدا میشود که بتواند وارد چنین رقابتی شود؟ این کتابها چگونه تولید میشود که صرف دارد تخفیفی که در کتابفروشیها در بهترین حالت به ۳۵درصد نزدیک میشود را برساند به اثری نیمهمُفت! بله سودی ندارد و اصلاً قرار نیست سودی داشته باشد. چون سود و زیان که پایۀ یک فعالیتِ اقتصادی است اصلاً اهمیتی ندارد و ما موظف هستیم خرج کنیم سهمِ نفتیِ بودجه را! و اصلاً اهمیتی ندارد در همین فضا و همین، فکر نویسندههایی توانستهاند واردِ رقابت شوند و راه را بدونِ این ناداوریها پیدا کنند.
پس حالا چه کنیم؟ اول میکوبیمشان و تهمت میزنیم. اگر بیمحلی کردند چه؟ از درِ دوستی وارد میشویم و میگوییم ما که برادریم و شما هم با حمایتِ ما به اینجا
رسیدید. این نقطهای است غیرقابلتحمل برای نویسندۀ انقلابی که اساساً با چنین ساختاری برای پخش و نشرِ کتاب مخالف است. جایی که بازی عوض میشود و نویسندۀ انقلابی، متهم میکند.
❌برای پیگیری ماجرا، اول مصاحبه امیرخانی با خبرآنلاین (۲خرداد۹۷) را بخوانید که میگوید نقدها به «رهش» کار مجمع ناشران است (bit.ly/2mHwVey)، بعد حرفهای میثم نیلی در مصاحبه با «صبح نو» (۱۰تیر۹۷) که گفته با امیرخانی همسنگر هستند و در مجمع کتابهایش را ترویج میکنند (bit.ly/2uVoU9w) و بالاخره جوابیۀ امیرخانی (۲۳تیر۹۷) را که گفته ممکن است «در سنگر» باشند، اما همسنگر نیستند (t.me/ermiadotir/170).
@ehsanname
✍️میلاد حسینی: حرفها و موضعگیریهای اخیرِ رضا امیرخانی شاید به نظر تازه بیاید. اما اصلا اینطور نیست. تمامی ایراداتی که او میگیرد چیزهاییست که این سالها به شکل مختلف بازگوشان کرده. خاصه در «نفحات نفت » که اولین بار سال ۸۹ چاپ شد، به همین شکل مدیریتِ نفتی خرده میگیرد و مضراتش را یادآوری میکند و حتی راهکار ارائه میدهد. بنابراین ایرادِ امروزش به مجمعِ ناشران را نباید چرخشِ امیرخانی تلقی کرد. او مفهومِ «مدیر سهلتی» را میسازد برای نقدِ چنین مدیرانی که شیر نفت برایشان باز شده و به جنگِ اقتصاد آمدهاند و بخشِ خصوصی و فضای رقابت را نابود میکنند. امیرخانی در «نفحاتِ نفت» به بخش فرهنگی و نویسندهها هم خرده میگیرد و هشدار میدهد، نتیجۀ این شیوه، تربیتِ نویسندهای است که حقوقِ دولتی میگیرد از مسئولِ سهلتی. «حقوقی که البته نسبتی هم ندارد با مقبولیتِ مردمی. پس اهلِ فرهنگِ ما کتابی مینویسد، شعری میگوید، فیلمی میسازد، تصنیفی اجرا میکند که به ذائقۀ مسئولِ سهلتی خوش بنشیند.» مشکل دقیقاً همینجاست که بازارِ فرهنگ را پر کرده از کتابهایی که کسی نمیخواند و فیلمهایی که ساخته شده تا کسی نبیند. چون اصلاً اهمیتی ندارد کیفیتِ آنها و سود در تولید چنین محصولاتی است که هزینهاش از شیرِ بازِ نفت تأمین میشود. و جالبتر این که بعدِ این اتفاق، متهم، نه تولیدکنندۀ چنین محصولی، که مخاطبی است که کتاب نمیخواند و درکِ هنری ندارد! و مشکل بزرگتر نگاهی مشکوک است به کسی که نفتی نشود. اول: با ما نیست. دوم: ضددولت است حتماً. سوم: ضدانقلاب است حکماً! این نگاهی شدیداً خطرناک و حذفمحور است که اتفاقاً یک نویسندۀ انقلابی دربارهاش هشدار میدهد.
«نفحاتِ نفت » جستاری است علیه مدیریتِ غلطِ وابسته به نفت. که در آن خلاقیت کشته شده، چون اهمیتی ندارد کسی کارِ واقعی انجام دهد و پول دربیاورد. بهتر آن است که مدیری سهلتی شد و هدف آن باشد که توسعۀ عرضی در شیرهای نفت ختم شود. من نفت دارم پس هستم. امیرخانی با این نگاه مخالف است و راهش را حذفِ محدودیتهای دستوپاگیری که خیلیها را فراری داده یا مجبور به کوچ و سرمایهگذاری در کشورهای همسایه کرده میداند که پیش از ارایۀ نظریه راه را باز بگذاریم تا «کارِ واقعی » مسیرِ طبیعی را پیدا کند و بعد آن را تحلیل کنیم و بشود تز. نه طی کردنِ راههای وارونه.
این میان با این روشِ حذفی و تولید انبوهِ نویسنده، چیزی از روابط عرفی ناشر-نویسنده هم باقی نمیماند. حقالتألیف و درصدی که نویسنده از قیمت پشت جلد میگیرد، وابسته به رضایتِ هر دو است و هر دو طرف براساس خواستِ بازار جلو میروند. اما وقتی این عدد را تبدیل کنیم به حقوقی نفتی و کارمندی و ربطی به کیفیت اثر نداشته باشد، نتیجه هم همین فرهنگِ نفتی میشود که در آن به درستی اشاره میشود، فلان آثار مخاطب ندارد. چاره چیست؟ پس باید مجانی هم که شده آن را به مخاطب برسانیم و او هم خو شحال باشد که دستکم کتابی در خانه دارد. همین نگاه است که ایستگاههای مترو را پر کرده از تخفیفهای بالای ۵۰درصد روی کتابها. آخر کدام ناشری پیدا میشود که بتواند وارد چنین رقابتی شود؟ این کتابها چگونه تولید میشود که صرف دارد تخفیفی که در کتابفروشیها در بهترین حالت به ۳۵درصد نزدیک میشود را برساند به اثری نیمهمُفت! بله سودی ندارد و اصلاً قرار نیست سودی داشته باشد. چون سود و زیان که پایۀ یک فعالیتِ اقتصادی است اصلاً اهمیتی ندارد و ما موظف هستیم خرج کنیم سهمِ نفتیِ بودجه را! و اصلاً اهمیتی ندارد در همین فضا و همین، فکر نویسندههایی توانستهاند واردِ رقابت شوند و راه را بدونِ این ناداوریها پیدا کنند.
پس حالا چه کنیم؟ اول میکوبیمشان و تهمت میزنیم. اگر بیمحلی کردند چه؟ از درِ دوستی وارد میشویم و میگوییم ما که برادریم و شما هم با حمایتِ ما به اینجا
رسیدید. این نقطهای است غیرقابلتحمل برای نویسندۀ انقلابی که اساساً با چنین ساختاری برای پخش و نشرِ کتاب مخالف است. جایی که بازی عوض میشود و نویسندۀ انقلابی، متهم میکند.
❌برای پیگیری ماجرا، اول مصاحبه امیرخانی با خبرآنلاین (۲خرداد۹۷) را بخوانید که میگوید نقدها به «رهش» کار مجمع ناشران است (bit.ly/2mHwVey)، بعد حرفهای میثم نیلی در مصاحبه با «صبح نو» (۱۰تیر۹۷) که گفته با امیرخانی همسنگر هستند و در مجمع کتابهایش را ترویج میکنند (bit.ly/2uVoU9w) و بالاخره جوابیۀ امیرخانی (۲۳تیر۹۷) را که گفته ممکن است «در سنگر» باشند، اما همسنگر نیستند (t.me/ermiadotir/170).
📸 قرآن منسوب به خط امام رضا(ع) که به شماره ۱۱۹۳۸ در کتابخانۀ مجلس نگهداری میشود. این قرآن و ۱۰نسخه خطی دیگر مرتبط به آن حضرت، در بخش نسخ خطی کتابخانه مجلس قابل بازدید است @ehsanname
📸 بوسۀ حجتالاسلام سیدمحمود دعایی بر عکس استاد #شفیعی_کدکنی در حاشیۀ مراسم تجلیل از شایستگان تقدیر جایزه کتاب سال @ehsanname
احساننامه
🎬مستند «توران خانم»، ساختۀ رخشان بنیاعتماد و مجتبی میرطهماسب از زندگی توران میرهادی، ۲۶ تا ۲۸ خرداد در سایت hashure.com اکران میشود و عواید فروشش به شورای کتاب کودک میرسد @ehsanname
🎬مستند «تورانخانم» ۲۰ تا ۳۱ مردادماه دوباره اکران اینترنتی میشود. در نوبت اکران قبلی ۳۰۵۱۳ نفر فیلم را دیدند که ۷۰میلیون و ۱۴۱هزار و ۴۰۰ تومان فروش آن به شورای کتاب کودک رسید @ehsanname
Forwarded from احساننامه
ای علی موسی الرضا
ای پاکمردِ یثربی، در توس خوابیده
من تو را بیدار میدانم
زندهتر، روشنتر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فَرّ شور و زندگی سرشار میدانم
گرچه پندارند دیری هست، همچون قطرهها در خاک
رفتهای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزهبارانِ بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمتبار میدانم
ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم، توس
-در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاکآیین، پدرتْ، آن روح رحمان را به زندان کشت-
من ترا بیدارتر از روح و راهِ صبح، با آن طُرّهٔ زرتار میدانم
من تو را بی هیچ تردیدی (که دلها را کند تاریک)
زندهتر، تابندهتر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهانتر پردهٔ اسرار میدانم...
#مهدی_اخوان_ثالث
@ehsanname
📌از کتاب «سال دیگر ای دوست ای همسایه» (چاپ اول، انتشارات زمستان، ۱۳۹۳) صفحه ۲۹ و ۳۰
goo.gl/9gV8Do
ای پاکمردِ یثربی، در توس خوابیده
من تو را بیدار میدانم
زندهتر، روشنتر از خورشید عالمتاب
از فروغ و فَرّ شور و زندگی سرشار میدانم
گرچه پندارند دیری هست، همچون قطرهها در خاک
رفتهای در ژرفنای خواب
لیکن ای پاکیزهبارانِ بهشت، ای روح عرش، ای روشنای آب
من تو را بیدار ابری، پاک و رحمتبار میدانم
ای (چو بختم) خفته در آن تنگنای زادگاهم، توس
-در کنار دون تبهکاری، که شیر پیر پاکآیین، پدرتْ، آن روح رحمان را به زندان کشت-
من ترا بیدارتر از روح و راهِ صبح، با آن طُرّهٔ زرتار میدانم
من تو را بی هیچ تردیدی (که دلها را کند تاریک)
زندهتر، تابندهتر از هرچه خورشید است در هر کهکشانی، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهانتر پردهٔ اسرار میدانم...
#مهدی_اخوان_ثالث
@ehsanname
📌از کتاب «سال دیگر ای دوست ای همسایه» (چاپ اول، انتشارات زمستان، ۱۳۹۳) صفحه ۲۹ و ۳۰
goo.gl/9gV8Do