📸 روستای بیاره (در شهرستان دنا، استان کهگیلویه و بویراحمد) چه جای عجیبی است! یک روز با نامگذاری کوچهای به اسم استاد شجریان خبرساز میشود، یک بار با کندن تابلوی همان کوچه! (عکس از ایسنا) @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◼️کامیار شاپور، فرزند فروغ فرخزاد و پرویز شاپور، در ۶۶سالگی درگذشت. کامیار ۳ساله بود که پدر و مادرش جدا شدند و این، شروع داستان او بود. گفتگوی دو سال پیش او و خانم مریم نوابینژاد را ببینید @ehsanname
✍️ رمان نوشتن با ایموجی
@ehsanname
امروز (۱۷ جولای) به نام روز جهانی ایموجی نامگذاری شده. کلمۀ ایموجی (Emoji) از زبان ژاپنی آمده و به معنی تصویرنگاشت است: ترکیبی از تصویر (e) + شخصیت (moji). اغلب این شکلکها هم متعلق به فرهنگ ژاپنی هستند مثل 🙏 به علامت تشکر. با این حال در دهۀ ۲۰۱۰ این علایم جهانی شده و به یک زبان مشترک بین همۀ فرهنگها تبدیل شدند. روزانه بیشتر از ۶ میلیارد ایموجی میان افراد مختلف رد و بدل میشود و سال ۲۰۱۵ هم لغتنامۀ آکسفورد، 😂 را که پرکاربردترین ایمجوی است، به عنوان لغت سال انتخاب کرد.
bit.ly/2mnhdFb
هستند کسانی که با ایموجیها مخالف هستند و آن را پسرفتی در رشد و تکامل زبانها میدانند. از آن طرف هم کسانی از ایموجیها دفاع میکنند و استفاده از این علایم تصویری مشترک را گام بزرگی در برقراری ارتباط غیرکلامی میدانند. در مطلب زیر، نمونهای از مباحث مختلف در این مورد را میتوانید ببینید:
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/8630/
یک ماجرای ادبی دیگر در مورد ایموجیها، تلاش برای داستان تعریف کردن با آنهاست. این تلاشها معمولاً داستانهای کوتاه و چند خطی است. اما سال ۲۰۱۳ فرِد بنسون نامی، رمان «موبیدیک» هرمان ملویل را با علایم ایموجی بازنویسی کرد و اسم آن را Emoji Dick 🐳 گذاشت. برای اطلاع از چند و چونِ این شیوه از داستاننویسی، چند سطر ابتدایی ایموجیدیک را با متن موبیدیک (از ترجمۀ فارسی پرویز داریوش) مقایسه کنید که چندان هم با همدیگر مطابقت ندارند:
1️⃣👀👇👎☁️☁️
فصل اول - پندارها
☎️👱⛵️🐳👌
اسماعيل خطابم کنید. (متن انگلیسی: Call me Ishmael)
🎰🈁🚤
سالها پیش (کاری نداریم درست چند سال پیش) از آنجا که چندان پولی در جیب نداشتم و چیز خاصی هم در ساحل مرا جذب نمیکرد، انديشيدم اندکی به کشتی بنشینم و آن قسمت جهان را که آب گرفته به تماشا گیرم.
5️⃣❌👃💹❓💪🌻
این راهی است که من برای برطرف کردن سودا و تنظیم جریان خون در پیش میگیرم.
😣👄☔️💦☕️✋️🌃❌🍔🌅
هر وقت احساس کنم کامم ناخوش شده، هرگاه ببینم روحم دچارخزان نمناک و بارانی شده، هر موقع ببینم بی اراده برابر مردهشويخانه ایستاده مردهها را تشییع میکنم، و بهخصوص هر وقت خونم چنان به غليان بیاید که بر من چیره شود و باید به اصول اخلاقی محکمی متوسل شوم تا به این قصد به کوچه نروم که با عزم جزم کلاه مردم را از سرشان بیندازم - در این مواقع به نظرم وقت آن شده که هرچه زودتر خود را به دریا برسانم.
👇👍🔫⚾️🆗
این به دریا رفتن من جای متوسل شدن به پیشتاب و گلوله است.
🈁♒️♍️🏬🈹🈵💄㊙️
كاتو در چنین موردی با ایراد نطق فلسفی خود را روی شمشیر می افکند، اما من با آرامش به کشتی پناه می برم.
🚦💐🚲🚅📪🎑🌠
دراین کار هیچ چیز بهتآوری نیست.
👦🏻👱👲👴🏄👏
تقریباً همه مردم به درجات مختلف، گاه و بیگاه تقریباً همین احساس مرا نسبت به دریا حس میکنند، منتها خود خبر ندارند...
@ehsanname
@ehsanname
امروز (۱۷ جولای) به نام روز جهانی ایموجی نامگذاری شده. کلمۀ ایموجی (Emoji) از زبان ژاپنی آمده و به معنی تصویرنگاشت است: ترکیبی از تصویر (e) + شخصیت (moji). اغلب این شکلکها هم متعلق به فرهنگ ژاپنی هستند مثل 🙏 به علامت تشکر. با این حال در دهۀ ۲۰۱۰ این علایم جهانی شده و به یک زبان مشترک بین همۀ فرهنگها تبدیل شدند. روزانه بیشتر از ۶ میلیارد ایموجی میان افراد مختلف رد و بدل میشود و سال ۲۰۱۵ هم لغتنامۀ آکسفورد، 😂 را که پرکاربردترین ایمجوی است، به عنوان لغت سال انتخاب کرد.
bit.ly/2mnhdFb
هستند کسانی که با ایموجیها مخالف هستند و آن را پسرفتی در رشد و تکامل زبانها میدانند. از آن طرف هم کسانی از ایموجیها دفاع میکنند و استفاده از این علایم تصویری مشترک را گام بزرگی در برقراری ارتباط غیرکلامی میدانند. در مطلب زیر، نمونهای از مباحث مختلف در این مورد را میتوانید ببینید:
http://tarjomaan.com/barresi_ketab/8630/
یک ماجرای ادبی دیگر در مورد ایموجیها، تلاش برای داستان تعریف کردن با آنهاست. این تلاشها معمولاً داستانهای کوتاه و چند خطی است. اما سال ۲۰۱۳ فرِد بنسون نامی، رمان «موبیدیک» هرمان ملویل را با علایم ایموجی بازنویسی کرد و اسم آن را Emoji Dick 🐳 گذاشت. برای اطلاع از چند و چونِ این شیوه از داستاننویسی، چند سطر ابتدایی ایموجیدیک را با متن موبیدیک (از ترجمۀ فارسی پرویز داریوش) مقایسه کنید که چندان هم با همدیگر مطابقت ندارند:
1️⃣👀👇👎☁️☁️
فصل اول - پندارها
☎️👱⛵️🐳👌
اسماعيل خطابم کنید. (متن انگلیسی: Call me Ishmael)
🎰🈁🚤
سالها پیش (کاری نداریم درست چند سال پیش) از آنجا که چندان پولی در جیب نداشتم و چیز خاصی هم در ساحل مرا جذب نمیکرد، انديشيدم اندکی به کشتی بنشینم و آن قسمت جهان را که آب گرفته به تماشا گیرم.
5️⃣❌👃💹❓💪🌻
این راهی است که من برای برطرف کردن سودا و تنظیم جریان خون در پیش میگیرم.
😣👄☔️💦☕️✋️🌃❌🍔🌅
هر وقت احساس کنم کامم ناخوش شده، هرگاه ببینم روحم دچارخزان نمناک و بارانی شده، هر موقع ببینم بی اراده برابر مردهشويخانه ایستاده مردهها را تشییع میکنم، و بهخصوص هر وقت خونم چنان به غليان بیاید که بر من چیره شود و باید به اصول اخلاقی محکمی متوسل شوم تا به این قصد به کوچه نروم که با عزم جزم کلاه مردم را از سرشان بیندازم - در این مواقع به نظرم وقت آن شده که هرچه زودتر خود را به دریا برسانم.
👇👍🔫⚾️🆗
این به دریا رفتن من جای متوسل شدن به پیشتاب و گلوله است.
🈁♒️♍️🏬🈹🈵💄㊙️
كاتو در چنین موردی با ایراد نطق فلسفی خود را روی شمشیر می افکند، اما من با آرامش به کشتی پناه می برم.
🚦💐🚲🚅📪🎑🌠
دراین کار هیچ چیز بهتآوری نیست.
👦🏻👱👲👴🏄👏
تقریباً همه مردم به درجات مختلف، گاه و بیگاه تقریباً همین احساس مرا نسبت به دریا حس میکنند، منتها خود خبر ندارند...
@ehsanname
Forwarded from احساننامه
🎧 شعر و شکیبایی
@ehsanname
اصلیترین ویژگی بازی زندهیاد خسرو شكیبایی صدای منحصر به فرد او بود (آن بخش از فیلم «مزاحم» سیروس الوند را به یاد بیاورید که امین حیایی ادای شکیبایی را درمیآورد). شکیبایی در سالهای کار تئاتر و همینطور دوبله، این صدا را حسابی تمرین داده بود. در اواخر دهه ۴۰ شکیبایی در فیلمهای زیادی کار دوبله کرده و نقشهای فرعی را گفته بود که معروفترین نمونههایش در فیلم «شعله» و «طالع نحس» است. حتی در سریال «روزی روزگاری» که خودش هم بازی کرده بود، محمد فیلی را به عنوان نسیمبیگ دوبله کرد. در بازیهایش هم این صدا، عنصر اصلی بود. صدایی که توانایی ادای مونولوگ طولانی (سریال «مدرس»)، گفتار متن (سریال «خانه سبز»)، ترانهخوانی (فیلم «خواهران غریب») و ... را داشت. بجز اینها، از صدای خسرو شکیبایی خاطره دیگری هم داریم. سال ۷۳ بود که کاستی از شعرهای سهراب سپهری با صدای او آمد که خیلی زود تبدیل به موج شد. آنقدر شعرها با حس خوانده شده بود که شایعه شد که این صدای خود سهراب سپهری است. تا اینکه کاستهای دیگری هم از شعرخوانی شکیبایی آمد و تسلط او را در این زمینه هم نشان داد. خسرو شکیبایی دکلمه شعرهایی از سهراب سپهری (آلبومهای «حجم سبز»، «سهراب»، «صدای پای آب» و «مسافر»)، افسانه شعباننژاد (دو قطعه در آلبوم «سخاوت»)، سیدعلی صالحی (آلبومهای «نامهها» و «نشانیها»)، محمدرضا عبدالملکیان (آلبوم «مهربانی»)، فروغ فرخزاد (آلبوم «پریخوانی»)، گلچین گیلانی (یک قطعه در آلبوم «سخاوت»)، سهیل محمودی (یک قطعه در آلبوم «سخاوت»)، یوسفعلی میرشکاک (دو قطعه در آلبوم «سخاوت»)، نیما یوشیج (آلبوم «شباهنگام») را دکلمه کرده و از «گلستان سعدی» هم بخشهایی را (دو آلبوم «۴۰حکایت از گلستان سعدی» و «۱۲حکایت از گلستان سعدی») خوانده است.
نمونههای مختلف شعرخوانی آن زندهیاد را بشنوید 👇
@ehsanname
اصلیترین ویژگی بازی زندهیاد خسرو شكیبایی صدای منحصر به فرد او بود (آن بخش از فیلم «مزاحم» سیروس الوند را به یاد بیاورید که امین حیایی ادای شکیبایی را درمیآورد). شکیبایی در سالهای کار تئاتر و همینطور دوبله، این صدا را حسابی تمرین داده بود. در اواخر دهه ۴۰ شکیبایی در فیلمهای زیادی کار دوبله کرده و نقشهای فرعی را گفته بود که معروفترین نمونههایش در فیلم «شعله» و «طالع نحس» است. حتی در سریال «روزی روزگاری» که خودش هم بازی کرده بود، محمد فیلی را به عنوان نسیمبیگ دوبله کرد. در بازیهایش هم این صدا، عنصر اصلی بود. صدایی که توانایی ادای مونولوگ طولانی (سریال «مدرس»)، گفتار متن (سریال «خانه سبز»)، ترانهخوانی (فیلم «خواهران غریب») و ... را داشت. بجز اینها، از صدای خسرو شکیبایی خاطره دیگری هم داریم. سال ۷۳ بود که کاستی از شعرهای سهراب سپهری با صدای او آمد که خیلی زود تبدیل به موج شد. آنقدر شعرها با حس خوانده شده بود که شایعه شد که این صدای خود سهراب سپهری است. تا اینکه کاستهای دیگری هم از شعرخوانی شکیبایی آمد و تسلط او را در این زمینه هم نشان داد. خسرو شکیبایی دکلمه شعرهایی از سهراب سپهری (آلبومهای «حجم سبز»، «سهراب»، «صدای پای آب» و «مسافر»)، افسانه شعباننژاد (دو قطعه در آلبوم «سخاوت»)، سیدعلی صالحی (آلبومهای «نامهها» و «نشانیها»)، محمدرضا عبدالملکیان (آلبوم «مهربانی»)، فروغ فرخزاد (آلبوم «پریخوانی»)، گلچین گیلانی (یک قطعه در آلبوم «سخاوت»)، سهیل محمودی (یک قطعه در آلبوم «سخاوت»)، یوسفعلی میرشکاک (دو قطعه در آلبوم «سخاوت»)، نیما یوشیج (آلبوم «شباهنگام») را دکلمه کرده و از «گلستان سعدی» هم بخشهایی را (دو آلبوم «۴۰حکایت از گلستان سعدی» و «۱۲حکایت از گلستان سعدی») خوانده است.
نمونههای مختلف شعرخوانی آن زندهیاد را بشنوید 👇
name 1
Khosro Shakibayi
🎼 «حال همۀ ما خوب است، اما تو باور نکن» شعر سید علی صالحی با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «نامهها»، ۱۳۷۳ @ehsanname
Ziba
Khosro Shakibayi
🎼 «زیبا هوای حوصله ابری است» شعر #محمدرضا_عبدالملکیان با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «مهربانی»، ۱۳۷۴ @ehsanname
GhayeghBan
Khosro Shakibayi
🎼 «بر سر قایقش اندیشهکنان قایقبان...» شعر نیما با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «شباهنگام»، ۱۳۷۸ @ehsanname
Salaami Dobareh
Khosro Shakibayi
🎼 «به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد» شعر #فروغ_فرخزاد با صدای خسرو شکیبایی، از آلبوم «پری خوانی»، ۱۳۸۲ @ehsanname
seda kon mara
Khosro Shakibayi
🎼 «صدا کن مرا، صدای خوب است» شعر سهراب سپهری با صدای خسرو شکیبایی، از آلبوم «حجم سبز»، ۱۳۸۲ @ehsanname
Golestan 25
Khosro Shakibayi
🎼 بخشی از کتاب «گلستان» با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «۴۰ حکایت از گلستان سعدی»، ۱۳۹۱ @ehsanname
Naghse Ghali
Khosro Shakibayi
🎼 «نقش قالی»، شعری از افسانه شعباننژاد با صدای خسرو شکیبایی از آلبوم «سخاوت»، ۱۳۹۲ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 «خانۀ دوست کجاست؟» ویدیوی کوتاهی از شعرخوانی زندهیاد خسرو شکیبایی با شعری از سهراب سپهری @ehsanname
💸چند میگیری شاعرم کنی؟
@ehsanname
🔸حامد عسکری (شاعر): بسیاری از ناشرهای ما تاجرند و بیشتر به بُعد مادی قضیه فکر کنند. سفارش میپذیرند و کتاب چاپ میکنند مانند کابینت سازی، سفارش نرده و.... برای ناشری که اهل تجارت است، مهم نیست موضوع کتاب آموزش تنیس روی میز است یا شعر. مهم نیست دارد فرهنگ و ادبیات را ترویج میدهد یا پرورش زنبور عسل. پولش را میگیرد و چاپ میکند. نه تعهدی به نشر و پخش دارد و نه به کیفیت. میگوید با این اوضاع کاغذ، سرمایهام را گذاشتهام و میخواهم سود کنم.... بله، اوضاع کاغذ بسیار بحرانی است اما انصافی هم در کار نیست. بیانصافی است برای شابک یک کتاب ۵۰۰هزارتومان از نویسنده گرفته شود، نشر به طرح و جلد و جنس کاغذ بیتوجه باشد و فقط از عطش دیده شدن کتاب اولیها استفاده کند.
🔹سابیر هاکا (شاعر): ناشرها پول میگیرند و کتاب چاپ میکنند. برخی از نشرها، انتشارات دیگری هم دارند که ما در اصطلاح به آنها «انتشارات کناری» می گوییم. شاعر نمی داند این انتشارات وابسته به انتشارات دیگری است. وقتی به انتشارات اصلی مراجعه میکند به او میگویند این انتشارات (انتشارات کناری خودشان) خوبی است. کتاب اولت را آنجا چاپ کن و اگر کتاب موفقی بود، ما آن را در انتشاراتمان چاپ میکنیم. آنها از این انتشارات کناری برای چاپ کتابهای شعر پولی بی کیفیت استفاده میکنند تا نه به اسم و برند نشر اصلیشان ضربه بخورد و نه از آوردۀ مالی آن بیبهره باشند. مثلاً الان ۵میلیون تومان میگیرند و به شاعر میگویند از هزار نسخه کتاب، ۵۰۰ جلد را نشر میفروشد و توزیع ۵۰۰ جلد دیگرش به عهده شاعر است. شاعر که توان توزیع در این حد را ندارد، همه را به انتشارات میسپارد. انتشارات هم برخلاف قرارداد ۲۰۰ نسخه از کتاب را منتشر میکند و حتی همان به فروش نمیرود. جریان به اینجا ختم نمی شود و چند ماه بعد به شاعر میگویند چاپ اول کتاب تمام شد و با ۲میلیون دیگر، چاپ دوم کتاب را منتشر میکنیم.
🔺عابس قدسی (ناشر): سال اولی که وارد حوزه نشر شدم، برخی همکاران و کارکنان وزارت ارشاد، من را مورد سؤال و چه بسا در لفافه مورد تمسخر قرار میدادند. می گفتند چه دلیلی دارد که هم کتاب شاعر را چاپ می کنی و هم به یک شاعر جوان حق تألیف میدهی؟!... در همان زمان، یکی از همکاران معروف ما در حوزۀ چاپ شعر، انبارش را حذف کرد. حذف انبار به این معناست که کتابهای چاپشده توسط انتشارات را بهطور کلی در اختیار مؤلف قرار دهیم تا خودش آنها را توزیع کند. یک ناشر میتواند بفهمد که این موضوع چقدر ترسناک است. حذف انبار یعنی عطش یک سری جوان را که دوست دارند شاعر، نویسنده یا مترجم شوند سیراب میکنم و در کنارش درآمدی هم کسب میکنم. متأسفانه الان این اتفاق در بازار نشر بسیار پررنگ است... معمولاً اینطور است که با هزینه کردن هم اتفاق خاصی نمیافتد. برای مثال این نشرها هزینۀ چاپ مثلاً ۱۰۰۰ نسخه را از طرف مقابل میگیرند، درحالیکه معمولاً این تعداد توزیع یا چاپ نمی شود و اگر هم شود این نشرها طوری از شما پول میگیرند که اگر نتوانستند آن نسخهها را توزیع کنند با خمیر کردن آن ضرر که هیچ، دوباره سود کنند.
📌بخشهایی از گزارش روزنامه «خراسان»
http://khorasannews.com/?nid=19868&pid=11&type=0
@ehsanname
🔸حامد عسکری (شاعر): بسیاری از ناشرهای ما تاجرند و بیشتر به بُعد مادی قضیه فکر کنند. سفارش میپذیرند و کتاب چاپ میکنند مانند کابینت سازی، سفارش نرده و.... برای ناشری که اهل تجارت است، مهم نیست موضوع کتاب آموزش تنیس روی میز است یا شعر. مهم نیست دارد فرهنگ و ادبیات را ترویج میدهد یا پرورش زنبور عسل. پولش را میگیرد و چاپ میکند. نه تعهدی به نشر و پخش دارد و نه به کیفیت. میگوید با این اوضاع کاغذ، سرمایهام را گذاشتهام و میخواهم سود کنم.... بله، اوضاع کاغذ بسیار بحرانی است اما انصافی هم در کار نیست. بیانصافی است برای شابک یک کتاب ۵۰۰هزارتومان از نویسنده گرفته شود، نشر به طرح و جلد و جنس کاغذ بیتوجه باشد و فقط از عطش دیده شدن کتاب اولیها استفاده کند.
🔹سابیر هاکا (شاعر): ناشرها پول میگیرند و کتاب چاپ میکنند. برخی از نشرها، انتشارات دیگری هم دارند که ما در اصطلاح به آنها «انتشارات کناری» می گوییم. شاعر نمی داند این انتشارات وابسته به انتشارات دیگری است. وقتی به انتشارات اصلی مراجعه میکند به او میگویند این انتشارات (انتشارات کناری خودشان) خوبی است. کتاب اولت را آنجا چاپ کن و اگر کتاب موفقی بود، ما آن را در انتشاراتمان چاپ میکنیم. آنها از این انتشارات کناری برای چاپ کتابهای شعر پولی بی کیفیت استفاده میکنند تا نه به اسم و برند نشر اصلیشان ضربه بخورد و نه از آوردۀ مالی آن بیبهره باشند. مثلاً الان ۵میلیون تومان میگیرند و به شاعر میگویند از هزار نسخه کتاب، ۵۰۰ جلد را نشر میفروشد و توزیع ۵۰۰ جلد دیگرش به عهده شاعر است. شاعر که توان توزیع در این حد را ندارد، همه را به انتشارات میسپارد. انتشارات هم برخلاف قرارداد ۲۰۰ نسخه از کتاب را منتشر میکند و حتی همان به فروش نمیرود. جریان به اینجا ختم نمی شود و چند ماه بعد به شاعر میگویند چاپ اول کتاب تمام شد و با ۲میلیون دیگر، چاپ دوم کتاب را منتشر میکنیم.
🔺عابس قدسی (ناشر): سال اولی که وارد حوزه نشر شدم، برخی همکاران و کارکنان وزارت ارشاد، من را مورد سؤال و چه بسا در لفافه مورد تمسخر قرار میدادند. می گفتند چه دلیلی دارد که هم کتاب شاعر را چاپ می کنی و هم به یک شاعر جوان حق تألیف میدهی؟!... در همان زمان، یکی از همکاران معروف ما در حوزۀ چاپ شعر، انبارش را حذف کرد. حذف انبار به این معناست که کتابهای چاپشده توسط انتشارات را بهطور کلی در اختیار مؤلف قرار دهیم تا خودش آنها را توزیع کند. یک ناشر میتواند بفهمد که این موضوع چقدر ترسناک است. حذف انبار یعنی عطش یک سری جوان را که دوست دارند شاعر، نویسنده یا مترجم شوند سیراب میکنم و در کنارش درآمدی هم کسب میکنم. متأسفانه الان این اتفاق در بازار نشر بسیار پررنگ است... معمولاً اینطور است که با هزینه کردن هم اتفاق خاصی نمیافتد. برای مثال این نشرها هزینۀ چاپ مثلاً ۱۰۰۰ نسخه را از طرف مقابل میگیرند، درحالیکه معمولاً این تعداد توزیع یا چاپ نمی شود و اگر هم شود این نشرها طوری از شما پول میگیرند که اگر نتوانستند آن نسخهها را توزیع کنند با خمیر کردن آن ضرر که هیچ، دوباره سود کنند.
📌بخشهایی از گزارش روزنامه «خراسان»
http://khorasannews.com/?nid=19868&pid=11&type=0
🔖اعلانات: خبر خوب برای دوستان اصفهانی: افتتاح شعبۀ رسمى شهر كتاب در اصفهان با مدیریت سروش صحت، امروز (٢٩ تير) ساعت ٥ بعدازظهر، خيابان ارديبهشت جنوبى، روبروى كوچه استاد تاج اصفهانى @ehsanname
📚شاهکارها از نگاه دیگر
@ehsanname
«همه غصه دارند. برف میبارد.» بر سر اینکه خلاصه کردن یک رمان کار درستی است یا نه، بین اهالی ادبیات اختلاف نظر هست. بازار کتاب اما کار خودش را میکند و طبق قاعدۀ اقتصاد، هر جا که تقاضایی باشد، عرضه هم صورت میگیرد. گاهی هم هست که یک طنزنویس میخواهد با همین خلاصهسازی شوخی کند و آن وقت کل دو جلد رمان عظیم «جنگ و صلح» میشود دو جمله: «همه غصه دارند. برف میبارد.» این، یک نمونه از کتاب «کلاسیکهای خلاصهشده» جان اتکینسون است، باقی نمونهها را ادامه بخوانید:
bit.ly/2L8351n
@ehsanname
«همه غصه دارند. برف میبارد.» بر سر اینکه خلاصه کردن یک رمان کار درستی است یا نه، بین اهالی ادبیات اختلاف نظر هست. بازار کتاب اما کار خودش را میکند و طبق قاعدۀ اقتصاد، هر جا که تقاضایی باشد، عرضه هم صورت میگیرد. گاهی هم هست که یک طنزنویس میخواهد با همین خلاصهسازی شوخی کند و آن وقت کل دو جلد رمان عظیم «جنگ و صلح» میشود دو جمله: «همه غصه دارند. برف میبارد.» این، یک نمونه از کتاب «کلاسیکهای خلاصهشده» جان اتکینسون است، باقی نمونهها را ادامه بخوانید:
bit.ly/2L8351n
Telegraph
شاهکارهای خلاصه
جان اتکینسون، کاریکاتوریست و طنزنویسِ کانادایی، کتابی دارد به اسم «کلاسیکهای خلاصهشده» (Abridged Classics) که روایت مختصر و خلاصهای از ۸۶ کتاب معروف ادبیات غرب است، کتابهای کلاسیکی که خواندنشان برای یک دوستدار ادبیات لازم است، اما خیلی وقتها از زیر خواندنشان…
📝پرفروشها چند روزه نوشته میشوند؟
@ehsanname
✍احسان رضایی: تبلیغی را دیدم که نویسندۀ محترمی، کارگاه نگارش اثر پرفروش در ۳۰روز برگزار میکند. من البته ایشان را نمیشناسم و آثار خودشان را هم ندیدهام که چندهزار نسخه فروش دارند که برای همۀ نویسندگان در همۀ موضوعات میتوانند نسخه بپیچند. با این حال، آگهی کارگاه ایشان توجهم را جلب کرد تا ببینم آثار پرفروش دنیا، در چه مدت زمانی نوشته شدهاند؟ و این تأکید بر زمان نوشته شدن اثر، بدون توجه به جریان توزیع و پخش و تبلیغ کتاب، در چیست؟
برای جواب، دامنۀ تحقیقم را محدود کردم و فقط سراغ ۱۰ اثر داستانی با بیشترین فروش رفتم. آثاری که فروشهای میلیونی دارند (برای درک مفهوم فروش میلیونی، این را داشته باشید که رمان «روی ماه خداوند را ببوس» مصطفی مستور از اسفند ۱۳۷۹ تاکنون ۷۵ نوبت چاپ شده که مجموع تیراژش میشود ۲۲۸هزار و ۵۰۰ نسخه). فهرست پرفروشها را با زمان نگارششان ببینید:
bit.ly/2LjzgXF
1️⃣ دون کیشوت (میگل دو سروانتس، چاپ اول ۱۶۰۵ و بخش دوم ۱۶۱۵) ۵۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش حداقل ۵ سال (سروانتس در مقدمه نوشته ایدۀ داستان از زمان زندانش شکل گرفته، او در ۱۵۹۶ و ۱۶۰۰ زندانی بوده)
2️⃣ داستان دو شهر (چارلز دیکنز، چاپ اول ۱۸۵۹) ۲۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۳۱ هفته
3️⃣ ارباب حلقهها (جی آر آر تالکین، چاپ اول ۱۹۵۴) ۱۵۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۱۶ سال
4️⃣ شازده کوچولو (آنتون دو سنت اگزوپری، چاپ اول ۱۹۴۳) ۱۴۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۶ ماه
5️⃣ هری پاتر و سنگ جادو [جلد اول از مجموعۀ هری پاتر] (جی کی رولینگ، چاپ اول ۱۹۹۷) ۱۲۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۶ سال
6️⃣ آلیس در سرزمین عجایب (لوئیس کارول، چاپ اول ۱۸۶۵) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش۳ سال
6️⃣ رویای خانۀ سرخ (تسائو سوئه-چین، چاپ اول ۱۷۵۴) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۲ دهه
6️⃣ ده بچۀ زنگی [با اسم اصلی «سپس هیچکدام باقی نماندند»] (آگاتا کریستی، چاپ اول ۱۹۳۹) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش نامعلوم (انتشارش در مطبوعات ۴۰ روز طول کشید)
6️⃣ هابیت (جی آر آر تالکین، چاپ اول ۱۹۳۷) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۲ سال
🔟 شیر، کمد، جادوگر [جلد اول از مجموعۀ «نارنیا»] (سی. اس. لوئیس، چاپ اول ۱۹۵۰) ۸۵میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۱۱ سال
همانطور که دیدید، پرفروشترین آثار داستانی جهان همگی در زمانی بیشتر از ۳۰روز نوشته شدهاند. البته که این به معنای نوشتن همۀ شاهکارها در بیشتر از یک ماه نیست. از روی همین فهرست ۶ماه تا ۲۰سال در کتابهای بالا، میشود فهمید که حتماً آثار معروفی هم هستند که در زمانی کمتر از یک ماه نوشته شده باشند. مثلاً داستایوسکی، نویسندۀ بزرگ روس «قمارباز» را ۲۶ روزه نوشت (۱۸۶۶)، آن هم زمانی که داشت «جنایت و مکافات» را مینوشت. ماجرا این بود که بدهکار بود و برای پرداخت بدهیاش یک قرارداد کوتاهمدت با ناشر بست که از سه ماه زمان آن قرارداد، دو ماهش را هم به علافی گذراند. برای همین یک ماه مانده به موعد تحویل، تایپیست تندنویسی استخدام کرد که برایش داستان را دیکته کند و اینجوری ماجرا به چاپ «قمارباز» و ازدواج داستایوسکی منجر شد. یا رابرت لوییس استیونسن داستان «مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید» (۱۸۸۶) را بعد از ۴ سال کار روی ایدهاش، درنهایت ۶ روزه نوشت که الان بین زندگینامهنویسهای او سر اینکه چه مخدری مصرف میکرده بحث است. آرتور کانندویل هم چون نابغه و در جوانی مدرک پزشکیاش را گرفت و مردم هم به دکترهای باتجربه بیشتر اعتماد دارند، در ساعات انتظار مطبش داستان مینوشت و از جمله «اتود در قرمز لاکی» یعنی اولین داستان شرلوک هولمز و دکتر واتسون (۱۸۸۶) را ۳ هفتهای نوشت. اما بعدیها، چون نیاز به مطابقت با سایر داستانها داشت، بیشتر وقت گرفت.
@ehsanname
در مورد دلایل فروش و معروفیت هر کدام از کتابهای بالا، چه پرفروشترین رمانها و چه رکورددارهای تندنویسی، میشود دلایل مختلفی را فهرست و بررسی کرد. (مثلا فروش «رویای خانۀ سرخ» به خاطر جمعیت چین است، فروش هری پاتر به خاطر مدرسهای بودن داستان و تبلیغات وسیعش.) اما شاید تنها نکته قطعی که از این فهرستها میشود دریافت کرد، این موضوع است که: نوشتن و موفقیت در نوشتن، یک فرمول ندارد!
📝یادداشت از شماره ۶۵۹ هفتهنامه «همشهری جوان»
📌منبع فهرست کتابهای پرفروش، اینجا:
en.wikipedia.org/wiki/List_of_best-selling_books
@ehsanname
✍احسان رضایی: تبلیغی را دیدم که نویسندۀ محترمی، کارگاه نگارش اثر پرفروش در ۳۰روز برگزار میکند. من البته ایشان را نمیشناسم و آثار خودشان را هم ندیدهام که چندهزار نسخه فروش دارند که برای همۀ نویسندگان در همۀ موضوعات میتوانند نسخه بپیچند. با این حال، آگهی کارگاه ایشان توجهم را جلب کرد تا ببینم آثار پرفروش دنیا، در چه مدت زمانی نوشته شدهاند؟ و این تأکید بر زمان نوشته شدن اثر، بدون توجه به جریان توزیع و پخش و تبلیغ کتاب، در چیست؟
برای جواب، دامنۀ تحقیقم را محدود کردم و فقط سراغ ۱۰ اثر داستانی با بیشترین فروش رفتم. آثاری که فروشهای میلیونی دارند (برای درک مفهوم فروش میلیونی، این را داشته باشید که رمان «روی ماه خداوند را ببوس» مصطفی مستور از اسفند ۱۳۷۹ تاکنون ۷۵ نوبت چاپ شده که مجموع تیراژش میشود ۲۲۸هزار و ۵۰۰ نسخه). فهرست پرفروشها را با زمان نگارششان ببینید:
bit.ly/2LjzgXF
1️⃣ دون کیشوت (میگل دو سروانتس، چاپ اول ۱۶۰۵ و بخش دوم ۱۶۱۵) ۵۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش حداقل ۵ سال (سروانتس در مقدمه نوشته ایدۀ داستان از زمان زندانش شکل گرفته، او در ۱۵۹۶ و ۱۶۰۰ زندانی بوده)
2️⃣ داستان دو شهر (چارلز دیکنز، چاپ اول ۱۸۵۹) ۲۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۳۱ هفته
3️⃣ ارباب حلقهها (جی آر آر تالکین، چاپ اول ۱۹۵۴) ۱۵۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۱۶ سال
4️⃣ شازده کوچولو (آنتون دو سنت اگزوپری، چاپ اول ۱۹۴۳) ۱۴۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۶ ماه
5️⃣ هری پاتر و سنگ جادو [جلد اول از مجموعۀ هری پاتر] (جی کی رولینگ، چاپ اول ۱۹۹۷) ۱۲۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۶ سال
6️⃣ آلیس در سرزمین عجایب (لوئیس کارول، چاپ اول ۱۸۶۵) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش۳ سال
6️⃣ رویای خانۀ سرخ (تسائو سوئه-چین، چاپ اول ۱۷۵۴) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۲ دهه
6️⃣ ده بچۀ زنگی [با اسم اصلی «سپس هیچکدام باقی نماندند»] (آگاتا کریستی، چاپ اول ۱۹۳۹) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش نامعلوم (انتشارش در مطبوعات ۴۰ روز طول کشید)
6️⃣ هابیت (جی آر آر تالکین، چاپ اول ۱۹۳۷) ۱۰۰میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۲ سال
🔟 شیر، کمد، جادوگر [جلد اول از مجموعۀ «نارنیا»] (سی. اس. لوئیس، چاپ اول ۱۹۵۰) ۸۵میلیون نسخه فروش - زمان نگارش ۱۱ سال
همانطور که دیدید، پرفروشترین آثار داستانی جهان همگی در زمانی بیشتر از ۳۰روز نوشته شدهاند. البته که این به معنای نوشتن همۀ شاهکارها در بیشتر از یک ماه نیست. از روی همین فهرست ۶ماه تا ۲۰سال در کتابهای بالا، میشود فهمید که حتماً آثار معروفی هم هستند که در زمانی کمتر از یک ماه نوشته شده باشند. مثلاً داستایوسکی، نویسندۀ بزرگ روس «قمارباز» را ۲۶ روزه نوشت (۱۸۶۶)، آن هم زمانی که داشت «جنایت و مکافات» را مینوشت. ماجرا این بود که بدهکار بود و برای پرداخت بدهیاش یک قرارداد کوتاهمدت با ناشر بست که از سه ماه زمان آن قرارداد، دو ماهش را هم به علافی گذراند. برای همین یک ماه مانده به موعد تحویل، تایپیست تندنویسی استخدام کرد که برایش داستان را دیکته کند و اینجوری ماجرا به چاپ «قمارباز» و ازدواج داستایوسکی منجر شد. یا رابرت لوییس استیونسن داستان «مورد عجیب دکتر جکیل و آقای هاید» (۱۸۸۶) را بعد از ۴ سال کار روی ایدهاش، درنهایت ۶ روزه نوشت که الان بین زندگینامهنویسهای او سر اینکه چه مخدری مصرف میکرده بحث است. آرتور کانندویل هم چون نابغه و در جوانی مدرک پزشکیاش را گرفت و مردم هم به دکترهای باتجربه بیشتر اعتماد دارند، در ساعات انتظار مطبش داستان مینوشت و از جمله «اتود در قرمز لاکی» یعنی اولین داستان شرلوک هولمز و دکتر واتسون (۱۸۸۶) را ۳ هفتهای نوشت. اما بعدیها، چون نیاز به مطابقت با سایر داستانها داشت، بیشتر وقت گرفت.
@ehsanname
در مورد دلایل فروش و معروفیت هر کدام از کتابهای بالا، چه پرفروشترین رمانها و چه رکورددارهای تندنویسی، میشود دلایل مختلفی را فهرست و بررسی کرد. (مثلا فروش «رویای خانۀ سرخ» به خاطر جمعیت چین است، فروش هری پاتر به خاطر مدرسهای بودن داستان و تبلیغات وسیعش.) اما شاید تنها نکته قطعی که از این فهرستها میشود دریافت کرد، این موضوع است که: نوشتن و موفقیت در نوشتن، یک فرمول ندارد!
📝یادداشت از شماره ۶۵۹ هفتهنامه «همشهری جوان»
📌منبع فهرست کتابهای پرفروش، اینجا:
en.wikipedia.org/wiki/List_of_best-selling_books
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 هنر داستانگویی و آشنایی با ادبیات به پزشک کمک میکند تا برای تبیین بیماری استعارهای را برگزیند که بیشترین کمک را به بیمار میکند. پیش از این نیز فروید گفته بود نوع واژگانی که پزشک انتخاب میکند بر درک و رویارویی افراد با بیماری تأثیر دارد. با این اوصاف کار یک پزشک واقعاً چیست؟ جز اینکه داستان بیمار را تشخیص دهد و بگوید «رنج تو نامی دارد».
🔖 ۲۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9062/
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۲۰۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9062/
🔗 @tarjomaanweb
🔖اعلانات: جشن لاکپشت پرنده و اعلام فهرست جدید کتابهای پیشنهادی کودک و نوجوان، فردا دوشنبه (۱مرداد) ساعت ۱۸ در شهرکتاب مرکزی
@lakposhtparandeh
@ehsanname
@lakposhtparandeh
@ehsanname
🔖اعلانات: کارگاه انتقال تجربه با حضور احسان رضایی، پنجشنبه (۴مرداد)، با ظرفیت محدود - ثبت نام با تلفن ۰۲۱۸۸۴۳۵۷۷۹ @ehsanname
🔹ممیزی به روایت سرممیّز
@ehsanname
دکتر اسماعیل امینی، شاعری شناختهشده و منتقدی صریح است که دستی هم در شعر طنز دارد و کتاب «دکتربازی» او معروف است. امینی به تازگی گفتگویی یکساعته و ویدیویی با «الفیا» مجله ادبی بنیاد شعر و ادبیات داستانی داشته و با صراحت درباره ادارۀ کتاب و بحث ممیزی حرف زده. او که خودش سرممیز بخش سرممیز بخش شعر اداره کتاب است، میگوید: «این حقهبازی است برای این که اسم سانسور را نبریم، بگوییم ممیزی.»
امینی دربارۀ ملاکهای ارزیابی دفترهای شعر حرف زده و گفته نکاتی مثل رعایت زبان فارسی یا نداشتن اشتهار به فساد شاعر جزو این ملاکها است؛ از اینکه نهادهای امنیتی نباید در کار کتاب دخالت کنند؛ اینکه برخی ناشران با بحث ممیزی کاسبی میکنند؛ اینکه با مجوز دادن به محسن نامجو مخالف بوده؛... و اینکه «سیاههای از واژههای ممنوعه وجود ندارد».
این مصاحبه، شاید نخستین باری باشد که یکی از سرممیزان اداره کتاب وزارت ارشاد با اذعان به مسئولیت خود و با تاکید بر اینکه وقتی در این موضع فعالیت میکنی باید تبعات آن را بپذیری، دربارۀ این موضوع صحبت کرده و به همین دلیل، بسیار اهمیت دارد.
🎬 این مصاحبه را اینجا (aparat.com/v/teYFN) یا در آدرس زیر ببینید: alefyaa.ir/?p=9400
@ehsanname
دکتر اسماعیل امینی، شاعری شناختهشده و منتقدی صریح است که دستی هم در شعر طنز دارد و کتاب «دکتربازی» او معروف است. امینی به تازگی گفتگویی یکساعته و ویدیویی با «الفیا» مجله ادبی بنیاد شعر و ادبیات داستانی داشته و با صراحت درباره ادارۀ کتاب و بحث ممیزی حرف زده. او که خودش سرممیز بخش سرممیز بخش شعر اداره کتاب است، میگوید: «این حقهبازی است برای این که اسم سانسور را نبریم، بگوییم ممیزی.»
امینی دربارۀ ملاکهای ارزیابی دفترهای شعر حرف زده و گفته نکاتی مثل رعایت زبان فارسی یا نداشتن اشتهار به فساد شاعر جزو این ملاکها است؛ از اینکه نهادهای امنیتی نباید در کار کتاب دخالت کنند؛ اینکه برخی ناشران با بحث ممیزی کاسبی میکنند؛ اینکه با مجوز دادن به محسن نامجو مخالف بوده؛... و اینکه «سیاههای از واژههای ممنوعه وجود ندارد».
این مصاحبه، شاید نخستین باری باشد که یکی از سرممیزان اداره کتاب وزارت ارشاد با اذعان به مسئولیت خود و با تاکید بر اینکه وقتی در این موضع فعالیت میکنی باید تبعات آن را بپذیری، دربارۀ این موضوع صحبت کرده و به همین دلیل، بسیار اهمیت دارد.
🎬 این مصاحبه را اینجا (aparat.com/v/teYFN) یا در آدرس زیر ببینید: alefyaa.ir/?p=9400
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
روراست با اسماعیل امینی (سانسور شعر در ایران) | ۱
با اسماعیل امینی در موضوع سانسور شعر در ایران گفت و گو کرده ایم.