🔹ماشین تایپ، از نمادهای نویسندگی است اما عمر طولانی ندارد. اولین بار مارک تواین «تام سایر» را در ۱۸۷۶ تایپشده به ناشر تحویل داد @ehsanname
📌تاریخچۀ ماشین تایپ اینجا
ibna.ir/fa/doc/longtrans/262765
📌تاریخچۀ ماشین تایپ اینجا
ibna.ir/fa/doc/longtrans/262765
🔸تبلیغ ماشین تایپ در یک نشریه آمریکایی در ۱۹۰۱، با مظفرالدین شاه. شاه قاجار در اولین سفر خود به اروپا، این ماشین تحریر را از پاریس خریده بود @ehsanname
🔖اعلانات: نشست رونمایی و نقد و بررسیِ رمان «پشت در بهشت»، عصر چهارشنبه ۱۳ تیر، خبرگزاری تسنیم @ehsanname
احساننامه
🌕امسال نوبل ادبیات نداریم @ehsanname در سال ۲۰۱۸ هیچ نویسندهای نوبل ادبیات نخواهد گرفت. این خبری است که روز پنجشنبه آکادمی سوئد که اهداکننده نوبل ادبیات است، اعلام کرد. ماجرا برمیگردد به رسوایی همسرِ خانم کاترینا فورستِنسِن، شاعر و عضو آکادمی که از نوامبر…
🌕نوبل جایگزین هم به بازار آمد
@ehsanname
لابد در جریان هستید که بعد از انتشار آن خبر شنیع، نوبل ادبیات ۲۰۱۸ رفت روی هوا. جریان از این قرار است که زمستان گذشته ۱۸ زن رفتند عارض شدند که مدیر یک باشگاه کتابخوانی در استکهلم آن کار دیگر میکند. دست بر قضا این آقا همسرِ یک خانم شاعر از آب درآمد که عضو آکادمی سوئد یعنی بانیِ نوبل ادبیات بود. چند نفر از اعضای آکادمی گفتند باید این خانم اخراج شود، بین علما اختلاف افتاد، چند نفر قهر کردند و استعفا دادند، خود آن خانم را پادشاه سوئد اخراج کرد، دبیر آکادمی در اعتراض به دخالت دیگران استعفا داد و خلاصه تعداد اعضای آکادمی از ۱۸ نفر، به ۱۱نفر رسید و از رسمیت افتاد و دیدند چه کاری است که وسط این هیر و ویری نوبل هم بدهند؟ قرار شد سال ۲۰۱۸ نوبل ادبیات اهدا نشود و به جایش سال بعدی دوتا نوبل بدهند که بعداً گفتند آن هم معلوم نیست و اصلاح وضعیت آکادمی خیلی کار میبرد.
از جنگ جهانی دوم تا به امروز، این اولینباری است که در نوبل ادبیات وقفه میافتد و برای همین، قضیه به روشنفکرهای سوئد بر خورد. حالا صد نفر از نویسندگان، بازیگرها، روزنامهنگارها و باقی اصحاب فرهنگ در سوئد بیانیهای امضا کردهاند که «نوبل را سقف بشکافیم و اعضا را براندازیم» و «نوبلی دیگر بیاید ساخت وزنو کادِمی» (متاسفانه آکادمی در این وزن جا نمیگیرد).
bit.ly/2NiQx4K
آنها آکادمی خودشان را راه انداختهاند و میخواهند نسخۀ خودشان از نوبل را ارایه کنند. روش کار اینطوری است که کتابدارهای سوئدی میتوانند هر نویسندهای از هر کجای دنیا را که حداقل ۲کتاب و یکیاش را در ۱۰سال اخیر نوشته، به عنوان نامزد معرفی کنند. اسامی نامزدها برای رأیگیری عمومی میرود روی سایت و بعد هیأت داورانی از اساتید دانشگاه گوتنبرگ یکی از ۴نویسندهای که بیشترین رأی را داشت انتخاب میکنند. نتیجه مثل هر سال در ماه اکتبر اعلام میشود و ۱۱ دسامبر و یک روز بعد از اعطای جایزه، این آکادمی تازهتأسیس منحل خواهد شد.
این روش رأیگیری اینترنتی البته برای ما ایرانیها خوب است که نمایندههای خودمان را بفرستیم جزو ۴تا. اما مشکل اصلی اینجاست که معلوم نیست بنیاد نوبل قبول میکند جایزه ۹۹۰هزار دلاری را به برندۀ نوبل جایگزین بدهد، یا نه؟ مسأله این است!
@ehsanname
📌خبر نوبل جایگزین را در گاردین بخوانید:
https://www.theguardian.com/books/2018/jul/02/alternative-nobel-literature-prize-planned-in-sweden
@ehsanname
لابد در جریان هستید که بعد از انتشار آن خبر شنیع، نوبل ادبیات ۲۰۱۸ رفت روی هوا. جریان از این قرار است که زمستان گذشته ۱۸ زن رفتند عارض شدند که مدیر یک باشگاه کتابخوانی در استکهلم آن کار دیگر میکند. دست بر قضا این آقا همسرِ یک خانم شاعر از آب درآمد که عضو آکادمی سوئد یعنی بانیِ نوبل ادبیات بود. چند نفر از اعضای آکادمی گفتند باید این خانم اخراج شود، بین علما اختلاف افتاد، چند نفر قهر کردند و استعفا دادند، خود آن خانم را پادشاه سوئد اخراج کرد، دبیر آکادمی در اعتراض به دخالت دیگران استعفا داد و خلاصه تعداد اعضای آکادمی از ۱۸ نفر، به ۱۱نفر رسید و از رسمیت افتاد و دیدند چه کاری است که وسط این هیر و ویری نوبل هم بدهند؟ قرار شد سال ۲۰۱۸ نوبل ادبیات اهدا نشود و به جایش سال بعدی دوتا نوبل بدهند که بعداً گفتند آن هم معلوم نیست و اصلاح وضعیت آکادمی خیلی کار میبرد.
از جنگ جهانی دوم تا به امروز، این اولینباری است که در نوبل ادبیات وقفه میافتد و برای همین، قضیه به روشنفکرهای سوئد بر خورد. حالا صد نفر از نویسندگان، بازیگرها، روزنامهنگارها و باقی اصحاب فرهنگ در سوئد بیانیهای امضا کردهاند که «نوبل را سقف بشکافیم و اعضا را براندازیم» و «نوبلی دیگر بیاید ساخت وزنو کادِمی» (متاسفانه آکادمی در این وزن جا نمیگیرد).
bit.ly/2NiQx4K
آنها آکادمی خودشان را راه انداختهاند و میخواهند نسخۀ خودشان از نوبل را ارایه کنند. روش کار اینطوری است که کتابدارهای سوئدی میتوانند هر نویسندهای از هر کجای دنیا را که حداقل ۲کتاب و یکیاش را در ۱۰سال اخیر نوشته، به عنوان نامزد معرفی کنند. اسامی نامزدها برای رأیگیری عمومی میرود روی سایت و بعد هیأت داورانی از اساتید دانشگاه گوتنبرگ یکی از ۴نویسندهای که بیشترین رأی را داشت انتخاب میکنند. نتیجه مثل هر سال در ماه اکتبر اعلام میشود و ۱۱ دسامبر و یک روز بعد از اعطای جایزه، این آکادمی تازهتأسیس منحل خواهد شد.
این روش رأیگیری اینترنتی البته برای ما ایرانیها خوب است که نمایندههای خودمان را بفرستیم جزو ۴تا. اما مشکل اصلی اینجاست که معلوم نیست بنیاد نوبل قبول میکند جایزه ۹۹۰هزار دلاری را به برندۀ نوبل جایگزین بدهد، یا نه؟ مسأله این است!
@ehsanname
📌خبر نوبل جایگزین را در گاردین بخوانید:
https://www.theguardian.com/books/2018/jul/02/alternative-nobel-literature-prize-planned-in-sweden
🔹بدتر از انتشار چنین آگهیهایی، این نکته است که چنین روشهای احمقانهای برای نویسنده شدن (لابد به نیت وام ۱۵میلیون تومانی!) مشتری دارد @ehsanname
🔹۴۵سال بعد از کودتای ۱۹۷۳ شیلی و قتل ویکتور خارا، خوانندۀ محبوب طرفدار آلنده، دادگاه ۸ افسر بازنشسته را برای قتل او به ۱۵سال زندان محکوم کرد @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 «به یاد میآرمت آماندا» ترانۀ عاشقانهای با صدا و گیتار ویکتور خارا. ویکتور خارا طرفدار آلنده بود و بعد از کودتای ۱۹۷۳ پینوشه، خارا را هم کشتند @ehsanname
📸 تصویری متفاوت از خانم لیلی گلستان در حرم امام رضا(ع). خانم گلستان عصر دوشنبه (۱۱ تیر) در کافه کتاب آفتاب، دیداری با خوانندگان مشهدی آثارش داشت - عکس از عابس قدسی @ehsanname
📸 وضعیت خانۀ معینالعلما، پدربزرگ دکتر محمد معین (استاد بزرگ ادبیات) در محله زرجوبِ رشت @ehsanname
✍روایت یک خبرنگار از این خانه
ibna.ir/fa/doc/report/262835
✍روایت یک خبرنگار از این خانه
ibna.ir/fa/doc/report/262835
Dasthaman
Fereydoun Moshiri
🎧شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
خوشترین مایۀ دلبستگی من با اوست
@ehsanname
شعر و صدای #فريدون_مشيرى از آلبوم «شب شعر»
خوشترین مایۀ دلبستگی من با اوست
@ehsanname
شعر و صدای #فريدون_مشيرى از آلبوم «شب شعر»
🗓امروز (۱۴ تیر) دومین سالگرد درگذشت عباس کیارستمی است. دو نمونه از طرح جلدهای قدیمی او برای آثار دوستش احمدرضا احمدی را ببینید @ehsanname
احساننامه
🔹۴۵سال بعد از کودتای ۱۹۷۳ شیلی و قتل ویکتور خارا، خوانندۀ محبوب طرفدار آلنده، دادگاه ۸ افسر بازنشسته را برای قتل او به ۱۵سال زندان محکوم کرد @ehsanname
🔺یک کودتا، چند نویسنده
@ehsanname
✍احسان رضایی: این هفته، ۸ نظامی بازنشسته شیلی به اتهام دست داشتن در قتل ویکتور خارا، شاعر، خواننده و گیتاریست شیلیایی، در جریان کودتای ۱۹۷۳ ژنرال پینوشه در این کشور به ۱۵ سال زندان محکوم شدند. متهم نهم هم به خاطر پنهان کردن این قتل به ۵ سال زندان محکوم شد.
🔸ویکتور خارا (۱۹۳۲-۱۹۷۳) از طرفداران سالوادور آلنده بود که بعد از پیروزی آلنده در انتخابات ۱۹۷۰، به سراسر شیلی سفر کرد و کنسرتهایی در حمایت از دولت اجرا کرد. بعد از کودتا، ویکتور خارا را همراه دانشجویان دانشکده فنی دستگیر کردند و همراه ۵هزار نفر دیگر به استادیوم سانتیاگو (که حالا به نام خودش است) بردند و کشتند. سال ۲۰۰۹ که قبرش را نبش کردند، پزشکی قانونی اعلام کرد ویکتور خارا با شلیک ۴۴ گلوله به قتل رسیده. ۱۲ شکستگی در استخوانهای دستهای خارا هم گزارش شد.
🔹ویکتور خارا، تنها ادیبی نبود که اسمش با کودتای ۱۹۷۳ شیلی گره خورده. در مورد پابلو نرودا (۱۹۰۴-۱۹۷۳) هم این حدس مطرح است که کار، کار پینوشه است. این شاعر بزرگ و برنده نوبل ادبیات ۱۹۷۱ که میگویند شعرهایش صدای مردم آمریکای لاتین بود، از دوستان صمیمی آلنده بود. سال ۱۹۴۵ هر دو نماینده مجلس شدند شروع شد و در سال ۱۹۷۰ از کاندیداتوری ریاستجمهوری به نفع آلنده کنار رفت. در زمان آلنده سفیر شیلی در فرانسه بود. دو هفته بعد از کودتا، نرودا در پاریس در بیمارستان درگذشت. آن موقع گفتند علت مرگ، سرطان پروستات بوده، اما سال ۲۰۱۳ و با ادعای رانندۀ نرودا فرضیه مسمومیت او توسط عوامل پینوشه را مطرح کرد، نرودا را هم نبش قبر کردهاند و تحقیقات در موردش ادامه دارد.
🔸کودتای ژنرال پینوشه، ژنرال مرگ علیه آلنده، دستمایۀ خلق رمانهایی هم بوده است. گابریل گارسیا مارکز (۱۹۲۷-۲۰۱۴)، نویسنده معروف کلمبیایی و برنده نوبل ادبیات ۱۹۸۲ بعد از کودتا اعلام کرده بود تا پایان حکومت ژنرالها در شیلی، هرگز نخواهد نوشت. اما او دو سال بعد (۱۹۷۵) «پاییز پدرسالار» را منتشر کردکه در آن پینوشه را حسابی نواخته بود و عاقبت دیکتاتورها را برایش ترسیم کرده بود (این کتاب ۵ترجمه فارسی دارد). مارکز گزارش دقیقی هم از روز کودتا نوشته که در کتابی با عنوان «مرگ سالوادور آلنده» (و توسط یارتا یاران) به فارسی هم ترجمه شده.
🔹ایزابل آلنده (متولد ۱۹۴۲) دیگر نویسندهای است که سرنوشتش با این کودتا پیوند خورده. پدر او، پسرعموی سالوادور آلنده بود و بعد از کودتا، اسم ایزابل آلنده هم در فهرست تحت تعقیب قرار گرفت؛ بنابراین او به ونزوئلا فرار کرد و ۱۳ سال در این کشور به حال تبعید به سر برد. او در أنجا اولین رمانش «خانه ارواح» را نوشت که سرنوشت چهار نسل از یک خانواده روایت میشود. کشور محل وقوع داستان ایزابل آلنده اسمی ندارد، اما در آنجا کودتایی علیه رئیسجمهور مردمی اتفاق میافتد که روایت هولناکش دقیقاً مشابه چیزی است که در شیلی گذشت.
🔸خوسه دونوسو (۱۹۲۴-۱۹۹۶)، دیگر نویسندۀ معروف شیلی هم بعد از کودتا به تبعیدی خودخواسته رفت و چند سالی را در مکزیک، آمریکا و اسپانیا گذراند، تا در ۱۹۸۱ به شیلی برگشت. او دو رمان دربارۀ کودتا دارد (که هر دو را استاد عبدالله کوثری به فارسی برگردانده). در «باغ همسایه» داستان یک استاد دانشگاه تبعیدشده از حکومت پینوشه را تعریف میکند که سعی دارد رمانی از کودتا بنویسد. در «حکومت نظامی» داستان یک گیتاریست را که کمی قبل از کودتا از شیلی خارج شده و سالها در پاریس با ترانههایش علیه پینوشه خوانده و حالا دیگر طاقت دوری ندارد و به وطن برمیگردد.
bit.ly/2MQxIEX
📸 عینک خورد و شکستۀ آلنده، حالا مجسمهای بزرگ در جلوی کاخ ریاستجمهوری شیلی شده است
@ehsanname
✍احسان رضایی: این هفته، ۸ نظامی بازنشسته شیلی به اتهام دست داشتن در قتل ویکتور خارا، شاعر، خواننده و گیتاریست شیلیایی، در جریان کودتای ۱۹۷۳ ژنرال پینوشه در این کشور به ۱۵ سال زندان محکوم شدند. متهم نهم هم به خاطر پنهان کردن این قتل به ۵ سال زندان محکوم شد.
🔸ویکتور خارا (۱۹۳۲-۱۹۷۳) از طرفداران سالوادور آلنده بود که بعد از پیروزی آلنده در انتخابات ۱۹۷۰، به سراسر شیلی سفر کرد و کنسرتهایی در حمایت از دولت اجرا کرد. بعد از کودتا، ویکتور خارا را همراه دانشجویان دانشکده فنی دستگیر کردند و همراه ۵هزار نفر دیگر به استادیوم سانتیاگو (که حالا به نام خودش است) بردند و کشتند. سال ۲۰۰۹ که قبرش را نبش کردند، پزشکی قانونی اعلام کرد ویکتور خارا با شلیک ۴۴ گلوله به قتل رسیده. ۱۲ شکستگی در استخوانهای دستهای خارا هم گزارش شد.
🔹ویکتور خارا، تنها ادیبی نبود که اسمش با کودتای ۱۹۷۳ شیلی گره خورده. در مورد پابلو نرودا (۱۹۰۴-۱۹۷۳) هم این حدس مطرح است که کار، کار پینوشه است. این شاعر بزرگ و برنده نوبل ادبیات ۱۹۷۱ که میگویند شعرهایش صدای مردم آمریکای لاتین بود، از دوستان صمیمی آلنده بود. سال ۱۹۴۵ هر دو نماینده مجلس شدند شروع شد و در سال ۱۹۷۰ از کاندیداتوری ریاستجمهوری به نفع آلنده کنار رفت. در زمان آلنده سفیر شیلی در فرانسه بود. دو هفته بعد از کودتا، نرودا در پاریس در بیمارستان درگذشت. آن موقع گفتند علت مرگ، سرطان پروستات بوده، اما سال ۲۰۱۳ و با ادعای رانندۀ نرودا فرضیه مسمومیت او توسط عوامل پینوشه را مطرح کرد، نرودا را هم نبش قبر کردهاند و تحقیقات در موردش ادامه دارد.
🔸کودتای ژنرال پینوشه، ژنرال مرگ علیه آلنده، دستمایۀ خلق رمانهایی هم بوده است. گابریل گارسیا مارکز (۱۹۲۷-۲۰۱۴)، نویسنده معروف کلمبیایی و برنده نوبل ادبیات ۱۹۸۲ بعد از کودتا اعلام کرده بود تا پایان حکومت ژنرالها در شیلی، هرگز نخواهد نوشت. اما او دو سال بعد (۱۹۷۵) «پاییز پدرسالار» را منتشر کردکه در آن پینوشه را حسابی نواخته بود و عاقبت دیکتاتورها را برایش ترسیم کرده بود (این کتاب ۵ترجمه فارسی دارد). مارکز گزارش دقیقی هم از روز کودتا نوشته که در کتابی با عنوان «مرگ سالوادور آلنده» (و توسط یارتا یاران) به فارسی هم ترجمه شده.
🔹ایزابل آلنده (متولد ۱۹۴۲) دیگر نویسندهای است که سرنوشتش با این کودتا پیوند خورده. پدر او، پسرعموی سالوادور آلنده بود و بعد از کودتا، اسم ایزابل آلنده هم در فهرست تحت تعقیب قرار گرفت؛ بنابراین او به ونزوئلا فرار کرد و ۱۳ سال در این کشور به حال تبعید به سر برد. او در أنجا اولین رمانش «خانه ارواح» را نوشت که سرنوشت چهار نسل از یک خانواده روایت میشود. کشور محل وقوع داستان ایزابل آلنده اسمی ندارد، اما در آنجا کودتایی علیه رئیسجمهور مردمی اتفاق میافتد که روایت هولناکش دقیقاً مشابه چیزی است که در شیلی گذشت.
🔸خوسه دونوسو (۱۹۲۴-۱۹۹۶)، دیگر نویسندۀ معروف شیلی هم بعد از کودتا به تبعیدی خودخواسته رفت و چند سالی را در مکزیک، آمریکا و اسپانیا گذراند، تا در ۱۹۸۱ به شیلی برگشت. او دو رمان دربارۀ کودتا دارد (که هر دو را استاد عبدالله کوثری به فارسی برگردانده). در «باغ همسایه» داستان یک استاد دانشگاه تبعیدشده از حکومت پینوشه را تعریف میکند که سعی دارد رمانی از کودتا بنویسد. در «حکومت نظامی» داستان یک گیتاریست را که کمی قبل از کودتا از شیلی خارج شده و سالها در پاریس با ترانههایش علیه پینوشه خوانده و حالا دیگر طاقت دوری ندارد و به وطن برمیگردد.
bit.ly/2MQxIEX
📸 عینک خورد و شکستۀ آلنده، حالا مجسمهای بزرگ در جلوی کاخ ریاستجمهوری شیلی شده است
📚نتایج اولین جایزه ادبی امسال: شانزدهمین جشنواره قلم زرین، این رمانها را به عنوان برگزیدۀ داستان بزرگسال (گیلداد) و قابل تقدیرهای رمان نوجوان انتخاب کرد @ehsanname
🔹محسن حسام مظاهری: داستان جنگ باید مثل خود جنگ باشد: قدرتمند، تلخ و ویرانگر. «هرس» (نسیم مرعشی) همه این ویژگیها را دارد.
تصادفاً مطالعه این کتاب همزمان شد باوقایع این روزهای خرمشهر. خرمشهر مثل نوال «هرس» است؛ که با جنگ ویران شد و دیگر به پیش از جنگش بازنگشت.
لعنت به جنگ که با هیچ قطعنامه و صلح و آتشبسی تمام نمیشود.
twitter.com/mohsenHmazaheri/status/1014351537701883904
تصادفاً مطالعه این کتاب همزمان شد باوقایع این روزهای خرمشهر. خرمشهر مثل نوال «هرس» است؛ که با جنگ ویران شد و دیگر به پیش از جنگش بازنگشت.
لعنت به جنگ که با هیچ قطعنامه و صلح و آتشبسی تمام نمیشود.
twitter.com/mohsenHmazaheri/status/1014351537701883904
📸 حضور نیکنام حسینیپور، مدیرعامل خانه کتاب بر سر مزار مهدی آذریزدی و وضعیت مزار نویسندۀ «قصههای خوب برای بچههای خوب» - عکس از ایبنا @ehsanname
احساننامه
📝 آیا ترامپ خودش کتابهایش را نوشته است؟ @ehsanname در جولای ۲۰۱۶ تونی شوارتز، یکی از نویسندگان سایه (نویسنده پشت پرده یا Ghost Writer) کتابهای دونالد ترامپ یادداشتی افشاگر برای «نیویورکر» نوشت و گفت که احساس میکند شبیه خالق فرانکشتاین شده و از چیزی که خلق…
📝کتابهای ترامپ را چه کسی نوشته؟
@ehsanname
دونالد ترامپ، رئیسجمهور جنجالی آمریکا ۱۶ عنوان کتاب در زمینۀ موفقیت دارد که بعضیهایشان به فارسی هم ترجمه شدهاند (آن هم از سال ۸۹ و سالها پیش از مطرح شدن نام او در دنیای سیاست)، اما همیشه این سؤال مطرح بوده که ایا واقعا خود ترامپ این کتابها را نوشته است؟
bit.ly/2tXkCPq
🔺در جولای ۲۰۱۶ و در جریان مبارزات انتخاباتی، مجله «نیویورکر» نویسندهای به اسم تونی شوآرتز را معرفی کرد و گفت که او نویسندۀ در سایه (نویسنده پشت پرده یا Ghost Writer) کتاب «هنر معامله» ترامپ است. (این کتاب با عنوان «هنر معاملهگری به سبک ترامپ» به فارسی ترجمه شده). مصاحبۀ «نیویورکر» با شوارتز اینجاست:
newyorker.com/magazine/2016/07/25/donald-trumps-ghostwriter-tells-all
➖چکیدهای از روایت افشاگرانه شوآرتز در «نیویورکر» در وبلاگ «خوابگرد» ترجمه شده که اینجا میتوانید بخوانید:
http://khabgard.com/1598
🔹موضوعی که باعث شده تا دوباره نام شوآرتز در خبرها مطرح شود، توییت جدید ترامپ در واکنش به رسانههایی است که غلطهای تایپی و دستوری او را مسخره میکنند. ترامپ نوشته بود: «رسانههای دروغین با دقت تمام توییتهای من را خوانده و دنبال اشتباه میگردند. من از حروف بزرگ برای تأکید استفاده میکنم نه برای اینکه آنها باید بزرگ نوشته شوند.» و البته در ابتدای توییتش آورده بود که تعداد زیادی کتاب پرفروش نوشته و به «قدرت نویسندگی»اش «افتخار» میکند:
twitter.com/realDonaldTrump/status/1014286054805987330
تونی شوآرتز، نویسندۀ کتاب «هنر معامله» هم به این توییت چنین واکنشی نشان داد که: «این یکی دیگر از دروغ و توهمهای اوست. ترامپ از خواندن یک کتاب ناتوان است، چه رسد به نوشتن»!
twitter.com/tonyschwartz/status/1014499706821488649
🔸این هم خندۀ جی. کی. رولینگ، خالق «هری پاتر» به غلط تایپی ترامپ در همین توییت (ترامپ لغت pore به معنای با دقت خواندن را اول اشتباه نوشته بود ولی بعد توییت اول را پاک و اصلاح کرد)
twitter.com/jk_rowling/status/1014290773934792704
@ehsanname
دونالد ترامپ، رئیسجمهور جنجالی آمریکا ۱۶ عنوان کتاب در زمینۀ موفقیت دارد که بعضیهایشان به فارسی هم ترجمه شدهاند (آن هم از سال ۸۹ و سالها پیش از مطرح شدن نام او در دنیای سیاست)، اما همیشه این سؤال مطرح بوده که ایا واقعا خود ترامپ این کتابها را نوشته است؟
bit.ly/2tXkCPq
🔺در جولای ۲۰۱۶ و در جریان مبارزات انتخاباتی، مجله «نیویورکر» نویسندهای به اسم تونی شوآرتز را معرفی کرد و گفت که او نویسندۀ در سایه (نویسنده پشت پرده یا Ghost Writer) کتاب «هنر معامله» ترامپ است. (این کتاب با عنوان «هنر معاملهگری به سبک ترامپ» به فارسی ترجمه شده). مصاحبۀ «نیویورکر» با شوارتز اینجاست:
newyorker.com/magazine/2016/07/25/donald-trumps-ghostwriter-tells-all
➖چکیدهای از روایت افشاگرانه شوآرتز در «نیویورکر» در وبلاگ «خوابگرد» ترجمه شده که اینجا میتوانید بخوانید:
http://khabgard.com/1598
🔹موضوعی که باعث شده تا دوباره نام شوآرتز در خبرها مطرح شود، توییت جدید ترامپ در واکنش به رسانههایی است که غلطهای تایپی و دستوری او را مسخره میکنند. ترامپ نوشته بود: «رسانههای دروغین با دقت تمام توییتهای من را خوانده و دنبال اشتباه میگردند. من از حروف بزرگ برای تأکید استفاده میکنم نه برای اینکه آنها باید بزرگ نوشته شوند.» و البته در ابتدای توییتش آورده بود که تعداد زیادی کتاب پرفروش نوشته و به «قدرت نویسندگی»اش «افتخار» میکند:
twitter.com/realDonaldTrump/status/1014286054805987330
تونی شوآرتز، نویسندۀ کتاب «هنر معامله» هم به این توییت چنین واکنشی نشان داد که: «این یکی دیگر از دروغ و توهمهای اوست. ترامپ از خواندن یک کتاب ناتوان است، چه رسد به نوشتن»!
twitter.com/tonyschwartz/status/1014499706821488649
🔸این هم خندۀ جی. کی. رولینگ، خالق «هری پاتر» به غلط تایپی ترامپ در همین توییت (ترامپ لغت pore به معنای با دقت خواندن را اول اشتباه نوشته بود ولی بعد توییت اول را پاک و اصلاح کرد)
twitter.com/jk_rowling/status/1014290773934792704
📊 طبق آمارهای خانه کتاب، در اردیبهشت امسال قیمت متوسط هر جلد کتاب ۱۸هزار و ۴۱۵تومان بوده، متوسط تیراژ هم کمی بیشتر از اردیبهشت ۹۶ شده @ehsanname
Forwarded from پایگاه نقد داستان
✳️ نوشتن چیست؟
✍استیون کینگ-ترجمۀ سیدجواد یوسفبیک
البته که نوشتن، تلهپاتی است. فکر کردن دربارۀ چیستیِ تلهپاتی همواره جالب بوده. سالها دعوا بر سر این بوده که آیا چنین چیزی وجود دارد یا نه. افراد کلنجارها با مغز رفتند تا آزمایشی به دردبخور برای اثبات وجود این پدیده طراحی کنند. غافل از اینکه در تمام این مدت، تلهپاتی در معرض دید همگان قرار داشته است. تمام مدیومهای هنری در اندازههای مختلف با تلهپاتی در ارتباط هستند، اما به باور من، نوشتن نابترین و بیواسطهترین ارتباط را با این پدیده برقرار میکند.
اینجا یک میز جلوی من است با یک رومیزی قرمزرنگ. روی آن یک قفس به اندازۀ یک آکواریوم کوچک قرار دارد. داخل قفس یک خرگوش سفید با دماغی صورتیرنگ و چشمانی که به صورتی میزند نشسته است. جلوی خرگوش یک تههویج افتاده و خود خرگوش با رضایت کامل بر فراز آن در حال جویدن است. روی کمرش هم با جوهری آبیرنگ یک عدد ۸ واضح نوشته شده است.
من اینها را در مقابلم میبینم. شما هم همینها را میبینید دیگر؟ باید یکدیگر را ملاقات و یادداشتهامان را مقایسه کنیم تا بتوانیم پاسخی قطعی بدهیم، ولی من فکر میکنم که پاسخ، مثبت است. البته، حتماً تفاوتهایی هست و باید باشد: برخی از دریافتکنندهها ممکن است رومیزی قرمز را به رنگ زرشکی ببیند، برخی دیگر به رنگ شرابی و سایرین ممکن است هر کدام انواع دیگری از قرمز را ببینند. (برای آنهایی که کوررنگی دارند، رومیزی قرمز ما به رنگ خاکسترهای سیگار دیده میشود.) در نگاه بعضیها، کنارههای رومیزی دالبُر دارد و به چشم بعضی دیگر ساده میآید. ذهنهای طراح ممکن است دور رومیزی را نواردوزیشده ببینند و یک توری هم بر روی آن بیفزایند. راحت باشید! دیگر رومیزی من، رومیزی شما هم هست. با آن هر کار که میخواهید، بکنید.
به همین ترتیب، تجسّم قفس نیز طیف وسیعی از مواجهات شخصی را در بر میگیرد. ما نام رویکردی را که منجر به چنین رخدادی میشود، «تطبيق سطحی» میگذاریم که تنها وقتی به درد میخورد که من و شما، جهان و اندازههای موجود در آن را با چشمانی مشابه ببینیم. اشکال تطبيق سطحی آن است که نویسنده ممکن است به سرعت به ورطۀ بیدقتی بیفتد، اما تنها راه دیگری که بجز تطبيق سطحی موجود است، دقت عمیق در جزئیات است که تمام لذت نوشتن را از بین میبرد. من چرا باید بگویم «روی میز یک قفس قرار دارد که طولش سه فوت و شش اینچ، عرضش دو فوت و ارتفاعش چهارده اینچ است»؟ این، دیگر نثرنویسی نیست؛ نگاشتن کتابچه راهنمای ساخت قفس است. آنچه من دربارۀ قفس نوشتهام حتی نمیگوید که جنس این قفس از چیست. توری آهنی؟ میله فولادی؟ شیشه؟ مگر اصلاً اهمیتی هم دارد؟ همه ما این را میفهمیم که داخل این قفس را میشود دید؛ باقیاش دیگر برایمان مهم نیست. جالبترین چیز در این بخش حتی خرگوشِ در حال جویدن نیست، بلکه شمارهای است که بر پشتش حک شده. شمارهای که نه شش است، نه چهار، نه نوزده ممیز پنج؛ بلکه هشت است. این، آن چیزی است که همۀ ما نگاهش میکنیم و همه میبینیمش.
من به شما نگفتم. شما از من نپرسیدید. من دهانم را باز نکردم و شما نیز چنین نکردید. ما حتی در یک سال واحد به سر نمیبریم، چه برسد به یک اتاق واحد، ولی با هم هستیم. کنار یکدیگر. ذهن های ما دارند با هم ملاقات میکنند. من یک میز برای شما فرستادم با یک رومیزی قرمزرنگ، و همچنین یک قفس، یک خرگوش و شماره هشتی که با جوهر آبی نوشته شده است. شما هم همه را دریافت کردید، خصوصاً آن هشت آبیرنگ را. ما در یک فرآیند تلهپاتی شرکت کردهایم. نه از آن افسانههایی که میگویند؛ یک تلهپاتی واقعی.
شما میتوانید با اضطراب، هیجان، امیدواری یا حتی ناامیدی و هر حس دیگری که هیچگاه توانایی انتقال آن (آنچه در سر يا قلبتان است) را به صفحۀ کاغذ ندارید به سراغ نوشتن بروید. میتوانید با مشتهایی گرهکرده و چشمانی از خشم ریزشده دست به نوشتن شوید. میتوانید به سراغ نوشتن بروید، چون میخواهید دختری را جهت ازدواج به خود جذب کنید و یا چون میخواهید دنیا را تغییر دهید. هرطور که میخواهید، با نوشتن برخورد کنید اما آن را شوخی نگیرید. بگذارید دوباره بگویم: نباید با شوخی به سراغ صفحۀ سفید بروید.
نمیگویم شق و رق باشید؛ نمیگویم حس شوخطبعی را کنار بگذارید. شما قرار نیست متن تبلیغاتی یک مسابقه تلویزیونی را بخوانید، قرار نیست بیانیه آغازین بازیهای المپیک را قرائت کنید، و خصوصاً قرار نیست که در کلیسا موعظه کنید. شما قرار است بنویسید. شما را به خدا حواستان را جمع کنید، ما داریم از نوشتن حرف میزنیم، نه از ماشین شستن یا خط چشم کشیدن. اگر میتوانید این کار را جدی بگیرید، آبمان توی یک جوی میرود. اما اگر نمیتوانید یا نمیخواهید، همین الان این صفحه را ببندید و بروید سراغ یک کار دیگر، مثلاً ماشین شستن.
📌نسخۀ کامل را اینجا بخوانید:
http://naghdedastan.ir/article/64
✍استیون کینگ-ترجمۀ سیدجواد یوسفبیک
البته که نوشتن، تلهپاتی است. فکر کردن دربارۀ چیستیِ تلهپاتی همواره جالب بوده. سالها دعوا بر سر این بوده که آیا چنین چیزی وجود دارد یا نه. افراد کلنجارها با مغز رفتند تا آزمایشی به دردبخور برای اثبات وجود این پدیده طراحی کنند. غافل از اینکه در تمام این مدت، تلهپاتی در معرض دید همگان قرار داشته است. تمام مدیومهای هنری در اندازههای مختلف با تلهپاتی در ارتباط هستند، اما به باور من، نوشتن نابترین و بیواسطهترین ارتباط را با این پدیده برقرار میکند.
اینجا یک میز جلوی من است با یک رومیزی قرمزرنگ. روی آن یک قفس به اندازۀ یک آکواریوم کوچک قرار دارد. داخل قفس یک خرگوش سفید با دماغی صورتیرنگ و چشمانی که به صورتی میزند نشسته است. جلوی خرگوش یک تههویج افتاده و خود خرگوش با رضایت کامل بر فراز آن در حال جویدن است. روی کمرش هم با جوهری آبیرنگ یک عدد ۸ واضح نوشته شده است.
من اینها را در مقابلم میبینم. شما هم همینها را میبینید دیگر؟ باید یکدیگر را ملاقات و یادداشتهامان را مقایسه کنیم تا بتوانیم پاسخی قطعی بدهیم، ولی من فکر میکنم که پاسخ، مثبت است. البته، حتماً تفاوتهایی هست و باید باشد: برخی از دریافتکنندهها ممکن است رومیزی قرمز را به رنگ زرشکی ببیند، برخی دیگر به رنگ شرابی و سایرین ممکن است هر کدام انواع دیگری از قرمز را ببینند. (برای آنهایی که کوررنگی دارند، رومیزی قرمز ما به رنگ خاکسترهای سیگار دیده میشود.) در نگاه بعضیها، کنارههای رومیزی دالبُر دارد و به چشم بعضی دیگر ساده میآید. ذهنهای طراح ممکن است دور رومیزی را نواردوزیشده ببینند و یک توری هم بر روی آن بیفزایند. راحت باشید! دیگر رومیزی من، رومیزی شما هم هست. با آن هر کار که میخواهید، بکنید.
به همین ترتیب، تجسّم قفس نیز طیف وسیعی از مواجهات شخصی را در بر میگیرد. ما نام رویکردی را که منجر به چنین رخدادی میشود، «تطبيق سطحی» میگذاریم که تنها وقتی به درد میخورد که من و شما، جهان و اندازههای موجود در آن را با چشمانی مشابه ببینیم. اشکال تطبيق سطحی آن است که نویسنده ممکن است به سرعت به ورطۀ بیدقتی بیفتد، اما تنها راه دیگری که بجز تطبيق سطحی موجود است، دقت عمیق در جزئیات است که تمام لذت نوشتن را از بین میبرد. من چرا باید بگویم «روی میز یک قفس قرار دارد که طولش سه فوت و شش اینچ، عرضش دو فوت و ارتفاعش چهارده اینچ است»؟ این، دیگر نثرنویسی نیست؛ نگاشتن کتابچه راهنمای ساخت قفس است. آنچه من دربارۀ قفس نوشتهام حتی نمیگوید که جنس این قفس از چیست. توری آهنی؟ میله فولادی؟ شیشه؟ مگر اصلاً اهمیتی هم دارد؟ همه ما این را میفهمیم که داخل این قفس را میشود دید؛ باقیاش دیگر برایمان مهم نیست. جالبترین چیز در این بخش حتی خرگوشِ در حال جویدن نیست، بلکه شمارهای است که بر پشتش حک شده. شمارهای که نه شش است، نه چهار، نه نوزده ممیز پنج؛ بلکه هشت است. این، آن چیزی است که همۀ ما نگاهش میکنیم و همه میبینیمش.
من به شما نگفتم. شما از من نپرسیدید. من دهانم را باز نکردم و شما نیز چنین نکردید. ما حتی در یک سال واحد به سر نمیبریم، چه برسد به یک اتاق واحد، ولی با هم هستیم. کنار یکدیگر. ذهن های ما دارند با هم ملاقات میکنند. من یک میز برای شما فرستادم با یک رومیزی قرمزرنگ، و همچنین یک قفس، یک خرگوش و شماره هشتی که با جوهر آبی نوشته شده است. شما هم همه را دریافت کردید، خصوصاً آن هشت آبیرنگ را. ما در یک فرآیند تلهپاتی شرکت کردهایم. نه از آن افسانههایی که میگویند؛ یک تلهپاتی واقعی.
شما میتوانید با اضطراب، هیجان، امیدواری یا حتی ناامیدی و هر حس دیگری که هیچگاه توانایی انتقال آن (آنچه در سر يا قلبتان است) را به صفحۀ کاغذ ندارید به سراغ نوشتن بروید. میتوانید با مشتهایی گرهکرده و چشمانی از خشم ریزشده دست به نوشتن شوید. میتوانید به سراغ نوشتن بروید، چون میخواهید دختری را جهت ازدواج به خود جذب کنید و یا چون میخواهید دنیا را تغییر دهید. هرطور که میخواهید، با نوشتن برخورد کنید اما آن را شوخی نگیرید. بگذارید دوباره بگویم: نباید با شوخی به سراغ صفحۀ سفید بروید.
نمیگویم شق و رق باشید؛ نمیگویم حس شوخطبعی را کنار بگذارید. شما قرار نیست متن تبلیغاتی یک مسابقه تلویزیونی را بخوانید، قرار نیست بیانیه آغازین بازیهای المپیک را قرائت کنید، و خصوصاً قرار نیست که در کلیسا موعظه کنید. شما قرار است بنویسید. شما را به خدا حواستان را جمع کنید، ما داریم از نوشتن حرف میزنیم، نه از ماشین شستن یا خط چشم کشیدن. اگر میتوانید این کار را جدی بگیرید، آبمان توی یک جوی میرود. اما اگر نمیتوانید یا نمیخواهید، همین الان این صفحه را ببندید و بروید سراغ یک کار دیگر، مثلاً ماشین شستن.
📌نسخۀ کامل را اینجا بخوانید:
http://naghdedastan.ir/article/64
🔹جسد استیو دیتکو، اسطورۀ ۹۰سالۀ کمیکهای مارول، یک هفته بعد مرگش در آپارتمانش در منطقه منهتن نیویورک پیدا شد. دیتکو مرد عنکبوتی (اسپایدرمن) را سال ۱۹۶۱ و دکتر استرنج را در ۱۹۶۳ خلق کرده بود @ehsanname
احساننامه
📸 کازوئو ایشیگورو دیشب در ضیافت شام کارل گوستاو شانزدهم، پادشاه سوئد، در استکهلم جایزه نوبل ادبیات ۲۰۱۷ را دریافت کرد. سال پیش باب دیلن در این مراسم حاضر نشده بود @ehsanname
✅ ایشیگورو توضیح میدهد: چرا باید خوشبین باشیم؟
@ehsanname
🔸بخشی از سخنرانی کازوئو ایشیگورو در خطابۀ دریافت نوبل ادبیات ۲۰۱۷: «... تازگیها فهمیدهام سالهاست ساکن یک حبابم. متوجه ناامیدی و تشویشهای آدمهای اطرافم نشدهام. فهمیدهام دنیای من- دنیای متمدن، مکانی برانگیزاننده که با آدمهای طعنهآمیز و با دیدگاههای لیبرال پر شده- خیلی کوچکتر از آن چیزی است که فکرش را میکردم. سال ٢٠١٦، سال رویدادهای سیاسی شوکهکننده- و برای من افسردهکننده- در اروپا و امریکا، و اقدامات تهوعآور تروریسم در جای جای جهان، من را وادار کرد تا این نکته را تأیید کنم که پیشرفت بدون مانعِ ارزشهای لیبرالِ انسانی که از زمان کودکیام بدیهیترین مساله بودند، شکل یک توهم را به خود گرفتهاند. من بخشی از نسلی هستم که به خوشبینی متمایل است و چرا که نه؟ ما دیدهایم که پیرترها اروپا را از مقر رژیمهای تمامیتخواه، عاملیت قتلهای زنجیرهای و خونریزیهای بیسابقه در تاریخ به مناطق لیبرال دموکراتی تبدیل کردهاند که مردمانش در صمیمیتی بدون مرز زندگی میکنند. دیدهایم که امپراتوریهای استعمارگر با خودسریهایی که سزاوار سرزنش هستند و با این وجود تضمینی بر وجودشان است، در سراسر جهان فروپاشیدهاند. ما در پسزمینه تصادم عظیم- هم از لحاظ ایدئولوژیک و هم از لحاظ نظامی- بزرگ شدهایم، میان کاپیتالیسم و کمونیسم، و شاهد آنچه بسیاری از ما باور داریم پایان خوش است بودهایم.
اما حالا، با نگاه به گذشته، از زمان سقوط دیوار برلین این دوره شبیه به دورهای از خود راضی، شبیه به دورۀ فرصتهای از دست رفته میماند. نابرابریهای چشمگیر - از ثروت و فرصت- میان ملتها و درون ملتها اجازه رشد پیدا کردند. به ویژه اشغال مصیبتبار عراق در سال ٢٠٠٣ و پس از آن در هم شکسته شدن اقتصاد در سال ٢٠٠٨، سالهای متوالی سیاستهای خشک و خشن بر سر مردم عادی آوار شد و ما را به زمان معاصری رساند که ایدئولوژیهای راست افراطی و ملیگرایی قومی تکثیر یافتند. نژادپرستی در اشکال سنتی و مدرنشدهاش، نسخههایی با مصرفکنندههای بهتر، بار دیگر جان گرفتهاند و در خیابانهای متمدنشدۀ ما مثل غول مدفونی که از خواب برخاسته، برانگیخته شدند. در این لحظه گویی دستمان از جنبشی مترقی برای اتحاد خالی است. در عوض، حتی در ثروتمندترین دولتهای دموکراتیک غربی، به لشکرهای رقیبی تجزیه شدهایم که به تلخی برای منابع یا قدرت میجنگیم.
من حالا مردی شصتوچند ساله هستم؛ مردی که در مه چشمهایش را میمالد و میکوشد محدودۀ چیزهایی را تشخیص دهد که تا دیروز حتی به وجود داشتنشان هم در این دنیا شک داشت. آیا من، نویسندهای بازنشسته (متعلق به نسل روشنفکری بازنشسته) میتوانم انرژی نگاه کردن به این مکان ناآشنا را پیدا کنم؟ آیا چیزی که ممکن است به ایجاد دیدگاه کمک کند در بساطم باقی مانده - چیزی که لایههایی احساسی به مباحث، مبارزهها و جنگها میدهد که در نهایت منجر به تقلای جوامع برای پذیرش تغییرات گزاف میشود؟ باید به راهم ادامه دهم و هر چه را در توان دارم انجام دهم. چرا که من هنوز هم بر این باورم که ادبیات مهم است و زمانی که از این زمین صعبالعبور میگذریم، به این شکل هم خواهد بود. اما برای الهام گرفتن و هدایت، چشم من به نویسندگان نسلهای جوانتر دوخته شده. این دوره، زمانۀ آنهاست و آنها دانش و غریزهای برای ادبیات دارند که در من نشانی از آن نبود. در دنیای کتاب، سینما، تلویزیون و تئاتر استعدادهای بیپروا و پرشور و حرارت میبینم: زنان و مردانی که چهلوچند، سیوخردهای یا بیست ساله هستند. بنابراین من خوشبینم. چرا نباید باشم؟ در زمانۀ تقسیمبندیهای فزاینده خطرناک، باید شنوا باشیم. نوشتار خوب و خوانش خوب، مرزها را از هم میدرَد. حتی شاید ایدهای تازه به دست بیاوریم، دید انسانی شگرف که با توسل به آن جان بگیریم.»
bit.ly/2KIJ1m8
📌متن کامل این سخنرانیِ الهامبخش را در روزنامه «اعتماد» بخوانید:
http://www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=1034&pageno=15
@ehsanname
🔸بخشی از سخنرانی کازوئو ایشیگورو در خطابۀ دریافت نوبل ادبیات ۲۰۱۷: «... تازگیها فهمیدهام سالهاست ساکن یک حبابم. متوجه ناامیدی و تشویشهای آدمهای اطرافم نشدهام. فهمیدهام دنیای من- دنیای متمدن، مکانی برانگیزاننده که با آدمهای طعنهآمیز و با دیدگاههای لیبرال پر شده- خیلی کوچکتر از آن چیزی است که فکرش را میکردم. سال ٢٠١٦، سال رویدادهای سیاسی شوکهکننده- و برای من افسردهکننده- در اروپا و امریکا، و اقدامات تهوعآور تروریسم در جای جای جهان، من را وادار کرد تا این نکته را تأیید کنم که پیشرفت بدون مانعِ ارزشهای لیبرالِ انسانی که از زمان کودکیام بدیهیترین مساله بودند، شکل یک توهم را به خود گرفتهاند. من بخشی از نسلی هستم که به خوشبینی متمایل است و چرا که نه؟ ما دیدهایم که پیرترها اروپا را از مقر رژیمهای تمامیتخواه، عاملیت قتلهای زنجیرهای و خونریزیهای بیسابقه در تاریخ به مناطق لیبرال دموکراتی تبدیل کردهاند که مردمانش در صمیمیتی بدون مرز زندگی میکنند. دیدهایم که امپراتوریهای استعمارگر با خودسریهایی که سزاوار سرزنش هستند و با این وجود تضمینی بر وجودشان است، در سراسر جهان فروپاشیدهاند. ما در پسزمینه تصادم عظیم- هم از لحاظ ایدئولوژیک و هم از لحاظ نظامی- بزرگ شدهایم، میان کاپیتالیسم و کمونیسم، و شاهد آنچه بسیاری از ما باور داریم پایان خوش است بودهایم.
اما حالا، با نگاه به گذشته، از زمان سقوط دیوار برلین این دوره شبیه به دورهای از خود راضی، شبیه به دورۀ فرصتهای از دست رفته میماند. نابرابریهای چشمگیر - از ثروت و فرصت- میان ملتها و درون ملتها اجازه رشد پیدا کردند. به ویژه اشغال مصیبتبار عراق در سال ٢٠٠٣ و پس از آن در هم شکسته شدن اقتصاد در سال ٢٠٠٨، سالهای متوالی سیاستهای خشک و خشن بر سر مردم عادی آوار شد و ما را به زمان معاصری رساند که ایدئولوژیهای راست افراطی و ملیگرایی قومی تکثیر یافتند. نژادپرستی در اشکال سنتی و مدرنشدهاش، نسخههایی با مصرفکنندههای بهتر، بار دیگر جان گرفتهاند و در خیابانهای متمدنشدۀ ما مثل غول مدفونی که از خواب برخاسته، برانگیخته شدند. در این لحظه گویی دستمان از جنبشی مترقی برای اتحاد خالی است. در عوض، حتی در ثروتمندترین دولتهای دموکراتیک غربی، به لشکرهای رقیبی تجزیه شدهایم که به تلخی برای منابع یا قدرت میجنگیم.
من حالا مردی شصتوچند ساله هستم؛ مردی که در مه چشمهایش را میمالد و میکوشد محدودۀ چیزهایی را تشخیص دهد که تا دیروز حتی به وجود داشتنشان هم در این دنیا شک داشت. آیا من، نویسندهای بازنشسته (متعلق به نسل روشنفکری بازنشسته) میتوانم انرژی نگاه کردن به این مکان ناآشنا را پیدا کنم؟ آیا چیزی که ممکن است به ایجاد دیدگاه کمک کند در بساطم باقی مانده - چیزی که لایههایی احساسی به مباحث، مبارزهها و جنگها میدهد که در نهایت منجر به تقلای جوامع برای پذیرش تغییرات گزاف میشود؟ باید به راهم ادامه دهم و هر چه را در توان دارم انجام دهم. چرا که من هنوز هم بر این باورم که ادبیات مهم است و زمانی که از این زمین صعبالعبور میگذریم، به این شکل هم خواهد بود. اما برای الهام گرفتن و هدایت، چشم من به نویسندگان نسلهای جوانتر دوخته شده. این دوره، زمانۀ آنهاست و آنها دانش و غریزهای برای ادبیات دارند که در من نشانی از آن نبود. در دنیای کتاب، سینما، تلویزیون و تئاتر استعدادهای بیپروا و پرشور و حرارت میبینم: زنان و مردانی که چهلوچند، سیوخردهای یا بیست ساله هستند. بنابراین من خوشبینم. چرا نباید باشم؟ در زمانۀ تقسیمبندیهای فزاینده خطرناک، باید شنوا باشیم. نوشتار خوب و خوانش خوب، مرزها را از هم میدرَد. حتی شاید ایدهای تازه به دست بیاوریم، دید انسانی شگرف که با توسل به آن جان بگیریم.»
bit.ly/2KIJ1m8
📌متن کامل این سخنرانیِ الهامبخش را در روزنامه «اعتماد» بخوانید:
http://www.etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=1034&pageno=15
احساننامه
📚بوکر طلایی و بازار کتاب ما @ehsanname به مناسبت پنجاهمین سال برگزاری جایزه کتاب بوکر، مهمترین جایزه ادبیات داستانی بریتانیا، قرار است برندۀ برندهها، یعنی اثر برگزیده بین ۵۰ دورۀ برگزاری با عنوان «بوکر طلایی» انتخاب شود. هیأت داوران این جایزه، ۵ رمان را…
📙رمان «بیمار انگلیسی» مایکل اونداتیه برندۀ بوکر۱۹۹۲، به عنوان بوکر طلایی، بهترینِ ۵۰ برندۀ قبلی بوکر انتخاب شد. اقتباس سینمایی این رمان (آنتونی مینگلا، ۱۹۹۶) هم اسکار بهترین فیلم گرفته @ehsanname