Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 هراری شاید جزو معدود مورخهایی باشد که بتواند برای نوع بشر تاریخی ۷۵هزارساله بنویسد. بااینحال نوشتن تاریخچهای برای ایام گذشته آنچنان شگفتآور نیست. آنچه خوانندۀ آثار او را انگشتبهدهان میکند، نگارش سرنوشت دورانی است که هنوز فرا نرسیده. گرچه هراری پیشگو نیست، اما سخت میشود توصیف او از سال ۲۱۰۰ را خواند و با هول و هراس بر خود نلرزید: آینده همان مصر باستان است که فیسبوک قدرتش را چندبرابر کرده، با همان بردگان و با همان فرعونها. ترسناک نیست؟
📌 مطالب این پرونده را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/report/9029/
🔗 @tarjomaanweb
📌 مطالب این پرونده را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/report/9029/
🔗 @tarjomaanweb
⚽️ چرا فوتبال؟ یوسا جواب میدهد
@ehsanname
در خبرها بود که ماریو بارگاس یوسا، نویسندۀ معروف ۸۲ساله، بعد از زمین خوردن در خانهاش، در بیمارستانی در مادرید بستری شده. به همین بهانه، یادداشتی از او بخوانیم که درست قبل از بازی افتتاحیۀ جام جهانی اسپانیا در ۱۳ ژوئن ۱۹۸۲ در استادیوم نوکمپ نوشته است.
✍چند سال پیش یک انسانشناس برزیلی سخنرانی درخشانی کرد و طی آن توضیح داد که محبوبیت فوتبال میل ذاتی مردم را به قانونمندی، برابری و آزادی بیان میکند.
استدلالش هوشمندانه و جالب بود. به قول او عموم مردم فوتبال را نمایندۀ جامعه کوچکی میدانند که قوانین ساده و روشنی بر آن حاکم است که همه آن را میفهمند، و اگر نقض شود برای عضو گناهکار مجازات فوری در نظر گرفته میشود. زمین بازی فوتبال، جایی است مساواتطلب که هر نوع سلیقۀ شخصی و امتیاز را حذف میکند. در اینجا، در این چمن که خطهای سفید آن را مشخص کرده، هر کس آن طور که هست، بنا به مهارتش، ایثار، ابداع و کارآییاش، ارزیابی میشود. وقتی نوبت به گل زدن و هلهله و سوت تماشاگر میرسد، نام، پول و نفوذ هیچ به حساب نمیآید. بعلاوه بازیکن فوتبال تنها شکلی از آزادی را که جامعه به اعضایش میدهد، اعمال میکند: یعنی آنچه دلش میخواهد، به شرطی که قواعد مورد پذیرش همگانی آن را آشکارا منع نکرده باشد.
در نهایت همین است که جماعت زیادی را در سراسر جهان به شوق میاورد، به سوی زمین بازی میکشاند، پای تلویزیون مینشاند و بر سر بتهای فوتبال به جنگ و دعوا وامیدارد: همچشمی نهانی، غم غربتی ناآگاهانه برای جهانی که برخلاف جهان واقعی آکنده از بیعدالتی، نابرابری و فساد نیست، و در چنگال بیقانونی و خشونت دست و پا نمیزند.
آیا این نظریۀ زیبا میتواند حقیقت داشته باشد؟ شاید اینطور باشد، چون شک نیست که فریبنده است و برای آیندۀ بشر چیزی مثبتتر از این احساسات متمدن یافت نمیشود. اما مثل همیشه احتمال دارد که واقعیت بر نظریه غالب آید و آن را ناقص نشان دهد.
این مطالب را روی یک صندلی در نوکمپ، چند دقیقه پیش از شروع بازی آرژانتین-بلژیک که بازیهای جام جهانی را آغاز میکنند، مینویسم. همه چیز بر وفق مراد است: آفتاب تابان، آسمان صاف، جمعیتی رنگارنگ که پرچمهای اسپانیا، کاتالان، آرژانتین و عدۀ کمی بلژیک را تکان میدهند، آتشبازی، جشن، محیط پرنشاط و کف زدن برای رقص محلی که بر گرمای بازی میافزاید.
البته این در قیاس با دنیای بیرون و پشت جایگاههای نوکمپ، دنیایی است بسیار خوشایندتر و جذابتر. این دنیایی است فارغ از جنگ. جنگی که مثلاّ در اقیانوس اطلس جنوبی و لبنان درگیر است و جام جهانی آن را در ذهن میلیونها هوادار در سراسر جهان به مرتبۀ دوم رانده، و این هواداران در دو ساعت آینده، مثل ما که در استادیوم هستیم به چیزی جز پاس دادن و شوت کردن ۲۲ بازیکن آرژانتینی و بلژیکی نمیاندیشند.
شاید توضیح این پدیدۀ خارقالعاده، به آن پیچیدگی هم که جامعهشناسان و روانشناسان میگویند نباشد، و دلیلش فقط این باشد که فوتبال چیزی به مردم میدهد که کمتر میتوانند داشته باشند، یعنی فرصتی برای تفریح، لذت بردن، به هیجان آمدن، مفرّی برای تخلیۀ هیجان، برانگیختن احساسات و عواطف عمیقی که زندگی روزمره کمتر مجال آن را میدهد.
خواستن تفریح و لذت و خوش گذراندن مشروعترین آرزوهاست، حقی که به اندازۀ میل به خوردن و کار ارزشمند است. بنا به دلایل بسیار و بیشک پیچیده، فوتبال گستردهتر از هر ورزش دیگر این نقش را در جهان امروز به عهده گرفته است.
ما که فوتبال را دوست داریم و از آن لذت میبریم، به هیچ وجه از محبوبیت عظیم آن تعجب نمیکنیم. اما بسیاری دیگر هم هستند که این نکته را درنمییابند و حتی از آن اظهار تأسف یا انتقاد میکنند. آنان این پدیده را مایۀ تأسف میدانند، زیرا میگویند فوتبال تودههای مردم را از خود بیگانه میسازد و تحلیل میبرد و از موضوعات مهم منحرف میکند. آنهایی که اینطور فکر میکنند یادشان میرود که تفریح کردن مهم است. همچنین فراموش میکنند که ویژگی سرگرمی، هرقدر که شدید و جذاب باشد، و بازی فوتبال سخت چنین است، این است که موقتی، غیرمتعالی و بیضرر است. تجربهای که علت و معلول با هم در آن ناپدید میشوند. ورزش برای کسانی که از آن لذت میبرند عشق به صورت است، چشماندازی که مثلاّ برخلاف کتاب یا نمایش کمتر ردی در حافظه به جا میگذارد و به دانش غنا نمیبخشد یا تحلیلش نمیبرد. و کشش آن در همین است که هیجانآور است و تهی. به همین دلیل روشنفکر و عامی، فرهیخته و نافرهیخته میتوانند به یکسان از فوتبال لذت ببرند. حالا دیگر کافی است. تیمها رسیدهاند. جامجهانی بهطور رسمی افتتاح شده. بازی شروع شده است. نوشتن کافی است. بگذارید کمی تفریح کنیم.
📌ترجمه مهدی غبرایی، کتاب «موجآفرینی»، صفحه ۲۶۸ تا ۲۷۲
@ehsanname
📸 یوسا در حال گزارش فوتبال در جام جهانی۱۹۸۲
bit.ly/2Mg0DSF
@ehsanname
در خبرها بود که ماریو بارگاس یوسا، نویسندۀ معروف ۸۲ساله، بعد از زمین خوردن در خانهاش، در بیمارستانی در مادرید بستری شده. به همین بهانه، یادداشتی از او بخوانیم که درست قبل از بازی افتتاحیۀ جام جهانی اسپانیا در ۱۳ ژوئن ۱۹۸۲ در استادیوم نوکمپ نوشته است.
✍چند سال پیش یک انسانشناس برزیلی سخنرانی درخشانی کرد و طی آن توضیح داد که محبوبیت فوتبال میل ذاتی مردم را به قانونمندی، برابری و آزادی بیان میکند.
استدلالش هوشمندانه و جالب بود. به قول او عموم مردم فوتبال را نمایندۀ جامعه کوچکی میدانند که قوانین ساده و روشنی بر آن حاکم است که همه آن را میفهمند، و اگر نقض شود برای عضو گناهکار مجازات فوری در نظر گرفته میشود. زمین بازی فوتبال، جایی است مساواتطلب که هر نوع سلیقۀ شخصی و امتیاز را حذف میکند. در اینجا، در این چمن که خطهای سفید آن را مشخص کرده، هر کس آن طور که هست، بنا به مهارتش، ایثار، ابداع و کارآییاش، ارزیابی میشود. وقتی نوبت به گل زدن و هلهله و سوت تماشاگر میرسد، نام، پول و نفوذ هیچ به حساب نمیآید. بعلاوه بازیکن فوتبال تنها شکلی از آزادی را که جامعه به اعضایش میدهد، اعمال میکند: یعنی آنچه دلش میخواهد، به شرطی که قواعد مورد پذیرش همگانی آن را آشکارا منع نکرده باشد.
در نهایت همین است که جماعت زیادی را در سراسر جهان به شوق میاورد، به سوی زمین بازی میکشاند، پای تلویزیون مینشاند و بر سر بتهای فوتبال به جنگ و دعوا وامیدارد: همچشمی نهانی، غم غربتی ناآگاهانه برای جهانی که برخلاف جهان واقعی آکنده از بیعدالتی، نابرابری و فساد نیست، و در چنگال بیقانونی و خشونت دست و پا نمیزند.
آیا این نظریۀ زیبا میتواند حقیقت داشته باشد؟ شاید اینطور باشد، چون شک نیست که فریبنده است و برای آیندۀ بشر چیزی مثبتتر از این احساسات متمدن یافت نمیشود. اما مثل همیشه احتمال دارد که واقعیت بر نظریه غالب آید و آن را ناقص نشان دهد.
این مطالب را روی یک صندلی در نوکمپ، چند دقیقه پیش از شروع بازی آرژانتین-بلژیک که بازیهای جام جهانی را آغاز میکنند، مینویسم. همه چیز بر وفق مراد است: آفتاب تابان، آسمان صاف، جمعیتی رنگارنگ که پرچمهای اسپانیا، کاتالان، آرژانتین و عدۀ کمی بلژیک را تکان میدهند، آتشبازی، جشن، محیط پرنشاط و کف زدن برای رقص محلی که بر گرمای بازی میافزاید.
البته این در قیاس با دنیای بیرون و پشت جایگاههای نوکمپ، دنیایی است بسیار خوشایندتر و جذابتر. این دنیایی است فارغ از جنگ. جنگی که مثلاّ در اقیانوس اطلس جنوبی و لبنان درگیر است و جام جهانی آن را در ذهن میلیونها هوادار در سراسر جهان به مرتبۀ دوم رانده، و این هواداران در دو ساعت آینده، مثل ما که در استادیوم هستیم به چیزی جز پاس دادن و شوت کردن ۲۲ بازیکن آرژانتینی و بلژیکی نمیاندیشند.
شاید توضیح این پدیدۀ خارقالعاده، به آن پیچیدگی هم که جامعهشناسان و روانشناسان میگویند نباشد، و دلیلش فقط این باشد که فوتبال چیزی به مردم میدهد که کمتر میتوانند داشته باشند، یعنی فرصتی برای تفریح، لذت بردن، به هیجان آمدن، مفرّی برای تخلیۀ هیجان، برانگیختن احساسات و عواطف عمیقی که زندگی روزمره کمتر مجال آن را میدهد.
خواستن تفریح و لذت و خوش گذراندن مشروعترین آرزوهاست، حقی که به اندازۀ میل به خوردن و کار ارزشمند است. بنا به دلایل بسیار و بیشک پیچیده، فوتبال گستردهتر از هر ورزش دیگر این نقش را در جهان امروز به عهده گرفته است.
ما که فوتبال را دوست داریم و از آن لذت میبریم، به هیچ وجه از محبوبیت عظیم آن تعجب نمیکنیم. اما بسیاری دیگر هم هستند که این نکته را درنمییابند و حتی از آن اظهار تأسف یا انتقاد میکنند. آنان این پدیده را مایۀ تأسف میدانند، زیرا میگویند فوتبال تودههای مردم را از خود بیگانه میسازد و تحلیل میبرد و از موضوعات مهم منحرف میکند. آنهایی که اینطور فکر میکنند یادشان میرود که تفریح کردن مهم است. همچنین فراموش میکنند که ویژگی سرگرمی، هرقدر که شدید و جذاب باشد، و بازی فوتبال سخت چنین است، این است که موقتی، غیرمتعالی و بیضرر است. تجربهای که علت و معلول با هم در آن ناپدید میشوند. ورزش برای کسانی که از آن لذت میبرند عشق به صورت است، چشماندازی که مثلاّ برخلاف کتاب یا نمایش کمتر ردی در حافظه به جا میگذارد و به دانش غنا نمیبخشد یا تحلیلش نمیبرد. و کشش آن در همین است که هیجانآور است و تهی. به همین دلیل روشنفکر و عامی، فرهیخته و نافرهیخته میتوانند به یکسان از فوتبال لذت ببرند. حالا دیگر کافی است. تیمها رسیدهاند. جامجهانی بهطور رسمی افتتاح شده. بازی شروع شده است. نوشتن کافی است. بگذارید کمی تفریح کنیم.
📌ترجمه مهدی غبرایی، کتاب «موجآفرینی»، صفحه ۲۶۸ تا ۲۷۲
@ehsanname
📸 یوسا در حال گزارش فوتبال در جام جهانی۱۹۸۲
bit.ly/2Mg0DSF
احساننامه
📚سه سال پیش داعش کتابخانه مرکزی دانشگاه موصل را سوزاند. حالا جوانهای موصلی میخواهند دوباره کتابخانه را برپا کنند. عبدالستار الحمدانی، دانشجوی۲۱ساله داروسازی کتابهایش را به دانشگاه میبرد @ehsanname
📸 جوانهای موصلی کمپینی برای نجات کتابهای کتابخانۀ تخریبشده دانشگاه این شهر در زمان اشغال داعش به راه انداختهاند. آنها تابهحال ۳۱هزار جلد کتاب را از زیر آوارها بیرون کشیدهاند @ehsanname
Forwarded from احساننامه
HJ247-Marquez Llosa.pdf
313.6 KB
❌ چرا روابط مارکز و یوسا شکرآب شد؟ شما طرفدار کدام هستید؟ بازخوانی یک دعوای صددرصد ادبی، به قلم احسان رضایی، از شماره ۲۴۷ هفتهنامه «همشهری جوان» @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘معرفی و خبر انتشار کتاب «زندگی و زمانه سیدمحمد حسینی بهشتی» توسط حجتالاسلام محمدرضا زائری @ehsanname
✅ یک رباعی از بورخس
@ehsanname
در مجموعه اشعار بورخس، شعری هم با عنوان Quatrain (رباعی) هست. خود بورخس نوشته که این شعر را از دیوان المعتصم المغربی در قرن دوازدهم میلادی برگردانده؛ که قاعدتاً منظور یحیی معتصم، از امرای دولت موحدون (در مراکش و اندلس) است. او نوۀ یعقوب المنصور، فرمانروای معروف آندلس است، از ۶۲۴ تا ۶۳۳ قمری حکومت کرد و این سالها را در جنگ قدرت با عموهایش گذراند. شعر بورخس و دو ترجمۀ آن (هر دو به نقل از کتاب جدیدِ «رز زرد»، اشعار بورخس، ترجمه علی معصومی، انتشارات نگاه، صفحه ۲۶۵) چنین است:
Others died, but it occurred in the past,
Which is the season (everyone knows) most propitious for death.
Is it possible that I, subject of Yaqub Almansur,
Die as roses and Aristotle had to die?
🔸مردند کسان ولی زمان در گذر است
این ویژگی مرگ عجب پر اثر است
(در شهر کسی نیست کزین آگه نیست)
مرگ چو منی، رعیت المنصور
چون مرگ گل سرخ و ارسطو دگر است
🔹دیگران مردند، ولی در گذشتهای بس دور
که زمان خوشی بود برای مردن (و کسی این را نمیداند)
شاید من که رعیتِ یعقوب المنصورم
باید آنگونه بمیرم که رُزها و ارسطو مردند.
@ehsanname
در مجموعه اشعار بورخس، شعری هم با عنوان Quatrain (رباعی) هست. خود بورخس نوشته که این شعر را از دیوان المعتصم المغربی در قرن دوازدهم میلادی برگردانده؛ که قاعدتاً منظور یحیی معتصم، از امرای دولت موحدون (در مراکش و اندلس) است. او نوۀ یعقوب المنصور، فرمانروای معروف آندلس است، از ۶۲۴ تا ۶۳۳ قمری حکومت کرد و این سالها را در جنگ قدرت با عموهایش گذراند. شعر بورخس و دو ترجمۀ آن (هر دو به نقل از کتاب جدیدِ «رز زرد»، اشعار بورخس، ترجمه علی معصومی، انتشارات نگاه، صفحه ۲۶۵) چنین است:
Others died, but it occurred in the past,
Which is the season (everyone knows) most propitious for death.
Is it possible that I, subject of Yaqub Almansur,
Die as roses and Aristotle had to die?
🔸مردند کسان ولی زمان در گذر است
این ویژگی مرگ عجب پر اثر است
(در شهر کسی نیست کزین آگه نیست)
مرگ چو منی، رعیت المنصور
چون مرگ گل سرخ و ارسطو دگر است
🔹دیگران مردند، ولی در گذشتهای بس دور
که زمان خوشی بود برای مردن (و کسی این را نمیداند)
شاید من که رعیتِ یعقوب المنصورم
باید آنگونه بمیرم که رُزها و ارسطو مردند.
🗓دو نمایندۀ مجلس از وزیر ارشاد برای نامگذاری روز کورش در تقویم رسمی سؤال کردهاند.طبق متون میخی بابِل باستان، ۷ آبان(۲۹ اکتبر)روز فتح بابل توسط کورش هخامنشی و بطور غیررسمی به نام کوروش است @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 تیموتی اسنایدر مورخی متخصص اروپای شرقی است. اما چند سالی است که دست از کتابهای پر از جزئیات خود برداشته و سبک جدیدی از نگارش را برگزیده است. سبکی که، به یمنِ استقبال بینظیر خوانندگان از آن، لقبهایی مثل «برجستهترین تاریخنگار شرّ در عصر ما» را برای او به ارمغان آورده است. انتقادی به عمومیکردن درسهای تاریخ نیست، اما جای سؤال است که دقتنظر و ذهن شکاکِ اسنایدر در این کتابهای جدید کجا رفته است؟
🔖 ۴۳۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۲۶ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/9032/
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۴۳۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۲۶ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/9032/
🔗 @tarjomaanweb
⚽️فوتبال و باختین و چیزهای دیگر
@ehsanname
✍ رؤیا پورآذر: نام سارانسک (شهر برگزاری ِ بازی ایران-پرتغال) برای بیشتر ایرانیها با بازی مهم فرداشب گره خورده، اما سارانسک برای من از سالها پیش شهری است که مرحوم میخاییل باختین (فیلسوف و نظریهپرداز ادبی روس) ۲۵سال از دوران تبعیدش را در آن سپری کرد و با فروش عروسکهای پارچهای که زنش از تکه پارچهها و لباسهای کهنه میدوخت شکمش را سیر میکرد. در سالهای سخت جنگهای داخلی و قحطی گوشهٔ انبار نمور و پر از موشی مینشست و به خاطر کمبود کاغذ لای ورقهای کتاب ارزشمند و نازنینی که نوشته بود تنباکو میپیچید و دود میکرد و به جای خالی پای راستش نگاه میکرد که چند سال قبل قطع کرده بودند.
خلاصه دنیا همیشه جای سختی بوده.
twitter.com/Royap9/status/1010949779524870144
📖خانم رؤیا پورآذر کتاب «تخیل مکالمهای» میخاییل باختین را که دربارۀ رمان است و همچنین کتاب «شکسپیر و کارناوال پس از باختین» را که دربارۀ آراء این فیلسوف روس است، ترجمه کرده.
@ehsanname
✍ رؤیا پورآذر: نام سارانسک (شهر برگزاری ِ بازی ایران-پرتغال) برای بیشتر ایرانیها با بازی مهم فرداشب گره خورده، اما سارانسک برای من از سالها پیش شهری است که مرحوم میخاییل باختین (فیلسوف و نظریهپرداز ادبی روس) ۲۵سال از دوران تبعیدش را در آن سپری کرد و با فروش عروسکهای پارچهای که زنش از تکه پارچهها و لباسهای کهنه میدوخت شکمش را سیر میکرد. در سالهای سخت جنگهای داخلی و قحطی گوشهٔ انبار نمور و پر از موشی مینشست و به خاطر کمبود کاغذ لای ورقهای کتاب ارزشمند و نازنینی که نوشته بود تنباکو میپیچید و دود میکرد و به جای خالی پای راستش نگاه میکرد که چند سال قبل قطع کرده بودند.
خلاصه دنیا همیشه جای سختی بوده.
twitter.com/Royap9/status/1010949779524870144
📖خانم رؤیا پورآذر کتاب «تخیل مکالمهای» میخاییل باختین را که دربارۀ رمان است و همچنین کتاب «شکسپیر و کارناوال پس از باختین» را که دربارۀ آراء این فیلسوف روس است، ترجمه کرده.
نشر افق + کتابهای فندق
گوگل از ۳۲ هنرمند از کشورهایی که در جام جهانی فوتبال حضور دارند، خواسته تا طرحی که نشاندهندهی فرهنگ و فوتبال کشورشان باشد، برای لوگو گوگل طراحی کنند. آثار هنرمندان مختلف را میتوانید از طریق لینک زیر ببینید که از امروز، لوگوها در صفحهی اول گوگل نمایش داده…
🔹گوگل امروز و در آستانۀ بازی ایران-پرتغال لوگوی خود را به این طرح از خانم راشین خیریه، تصویرساز کتابهای کودکان اختصاص داده. فضایی فوتبالی و ایرانی با استفاده از عناصر مجموعۀ محبوبِ شکرستان @ehsanname
🇵🇹 پرتغالیها در ایران
@ehsanname
⚽️امشب یکی از مهمترین مسابقات تاریخ فوتبالی ما با تیم پرتغال برگزار میشود. اگر این بازی را ببریم، برای اولین بار به مرحلۀ حذفی جام جهانی صعود میکنیم. با مرور ادبیات پرتغال در کشورمان، به استقبال این بازی تاریخی میرویم.
📗قدیمیترین ارتباط تاریخی ما با پرتغالیها، اشغال جزایر خلیج فارس در دوران اقتدار و اکتشافات دریایی پرتغالیها در قرن شانزدهم است. جریانی که به نبرد فتح هرمز توسط امامقلیخان، سردار شاه عباس صفوی، در اردیبهشت ۱۰۰۱ خورشیدی (۱۶۲۲ میلادی) و بازپسگیری قشم و هرمز و بندر جرون/گمبرون (که به افتخار شاه عباس، اسمش به بندر عباس تغییر پیدا کرد) ختم شد. از این نبرد دو منظومۀ حماسی به نامهای «جنگنامه کشم (قشم)» و «جروننامه» باقی مانده که در همان زمان صفویه و به تقلید از «شاهنامه» سروده شدند. این دو منظومه اگرچه ارزش ادبی چندانی ندارند، اما اولین حضور پرتغالیها در ادبیات فارسی هستند.
@ehsanname
📕ادبیات پرتغالی تازه در قرن اخیر به فارسی ترجمه شد، حتی آثار قدیمی مثل سفرنامۀ تنررو، جهانگرد پرتغالی که شاه اسماعیل صفوی را دیده بود (در کتاب «سه سفرنامه» با ترجمۀ حسن جواد و ویلِم فلور، ۱۳۹۳) یا «گزارش سفیر کشور پرتغال در دربار شاه سلطان حسین صفوی» (ترجمۀ پروین حکمت، ۱۳۵۷). معروفترین نویسندۀ پرتغالی در ایران، ژوزه ساراماگو است که نوبل ادبیات سال ۱۹۹۸ را برد. سبک ساراماگو عدم استفاده از علایم سجاوندی بهطور معمول و بازی با ذهن مخاطب است. تفریباً تمام آثار ساراماگو به فارسی ترجمه شده و بعضی از آنها هم چندین ترجمه دارد. مثلاً رمان معروف «کوری» ۱۳ ترجمه دارد (که سه ترجمۀ مینو مشیری، اسدالله امرایی و مهدی غبرایی مشهورتر هستند).
📘بعد از ساراماگو، معروفترین ادیب پرتغال در ایران، فرناندو پسوآ، داستاننویس و شاعر پستمدرن است، کسی که لیسبون در اثارش همان اهمیتی را دارد که دوبلین در آثار جیمز جویس، پراگ در آثار فرانتس کافکا و محلۀ درخونگاه در رمانهای اسماعیل فصیح. در ایران از پسوآ، رمان «کتاب دلواپسی» (توسط جاهد جهانشاهی)، مجموعه شعر «فاوست» (توسط علی عبداللهی»)، و نمایشنامههای «بانکدار آنارشیست و دریانورد» (توسط علیرضا زارعی) ترجمه و منتشر شده است. یک نویسندۀ پرتغالی دیگر که از او رمانی خواندهایم، فرئیرا دِ کاسترو است که رمان «جنگل بکر» (با ترجمه قاسم صنعوی) از او منتشر شده است.
@ehsanname
📚بخشی از ادبیات پرتغالی، در برزیل (که تا قرن نوزدهم مستعمرۀ پرتغال بود) خلق میشود. از بین نویسندگان برزیلی، سه نفر در ایران شناختهشده هستند. معروفتر از همه پائولو کوئیلو است که در دهه ۱۳۷۰ آثارش بسیار پرطرفدار بود و فقط یک ترجمه از «کیمیاگر» او (ترجمۀ خانم دلآرا قهرمان) به چاپ چهلم رسید. ماشادو دِ آسیس، نویسندۀ دیگر برزیلی است که استاد عبدالله کوثری، یک مجموعه داستان و سه رمان از او منتشر کرده که شاید بهترینش «خاطرات پس از مرگ براس کوباس» باشد. ژوزه مائورو دِ واسکونسلوس، دیگر نویسندۀ برزیلی است که سهگانۀ معروفش «درخت زیبای من»، «خورشید را بیدار کنیم» و «روزینیا قایق من» (همگی ترجمه قاسم صنعوی) با داستان پسری که غم را کشف کرد، در ایران هم پرطرفدار است.
bit.ly/2yIN7VK
⚽️ امشب همۀ حواسها به کریس رونالدو است. این بازیکن معروف، تاکنون دو تصویر از کتاب خواندن در اینستاگرامش گذاشته. یکی کتاب خاطرات خوزه سِمدو، بازیکن پرتغالیِ تیم شفیلد ونزدی که با کریس رفاقت دارد. دیگری که مربوط به سال پیش است، او را در حال خواندن یک کتاب موفقیت نشان میدهد: «موفقیت تصادفی نیست» از یک نویسندۀ پرتغالی.
@ehsanname
⚽️امشب یکی از مهمترین مسابقات تاریخ فوتبالی ما با تیم پرتغال برگزار میشود. اگر این بازی را ببریم، برای اولین بار به مرحلۀ حذفی جام جهانی صعود میکنیم. با مرور ادبیات پرتغال در کشورمان، به استقبال این بازی تاریخی میرویم.
📗قدیمیترین ارتباط تاریخی ما با پرتغالیها، اشغال جزایر خلیج فارس در دوران اقتدار و اکتشافات دریایی پرتغالیها در قرن شانزدهم است. جریانی که به نبرد فتح هرمز توسط امامقلیخان، سردار شاه عباس صفوی، در اردیبهشت ۱۰۰۱ خورشیدی (۱۶۲۲ میلادی) و بازپسگیری قشم و هرمز و بندر جرون/گمبرون (که به افتخار شاه عباس، اسمش به بندر عباس تغییر پیدا کرد) ختم شد. از این نبرد دو منظومۀ حماسی به نامهای «جنگنامه کشم (قشم)» و «جروننامه» باقی مانده که در همان زمان صفویه و به تقلید از «شاهنامه» سروده شدند. این دو منظومه اگرچه ارزش ادبی چندانی ندارند، اما اولین حضور پرتغالیها در ادبیات فارسی هستند.
@ehsanname
📕ادبیات پرتغالی تازه در قرن اخیر به فارسی ترجمه شد، حتی آثار قدیمی مثل سفرنامۀ تنررو، جهانگرد پرتغالی که شاه اسماعیل صفوی را دیده بود (در کتاب «سه سفرنامه» با ترجمۀ حسن جواد و ویلِم فلور، ۱۳۹۳) یا «گزارش سفیر کشور پرتغال در دربار شاه سلطان حسین صفوی» (ترجمۀ پروین حکمت، ۱۳۵۷). معروفترین نویسندۀ پرتغالی در ایران، ژوزه ساراماگو است که نوبل ادبیات سال ۱۹۹۸ را برد. سبک ساراماگو عدم استفاده از علایم سجاوندی بهطور معمول و بازی با ذهن مخاطب است. تفریباً تمام آثار ساراماگو به فارسی ترجمه شده و بعضی از آنها هم چندین ترجمه دارد. مثلاً رمان معروف «کوری» ۱۳ ترجمه دارد (که سه ترجمۀ مینو مشیری، اسدالله امرایی و مهدی غبرایی مشهورتر هستند).
📘بعد از ساراماگو، معروفترین ادیب پرتغال در ایران، فرناندو پسوآ، داستاننویس و شاعر پستمدرن است، کسی که لیسبون در اثارش همان اهمیتی را دارد که دوبلین در آثار جیمز جویس، پراگ در آثار فرانتس کافکا و محلۀ درخونگاه در رمانهای اسماعیل فصیح. در ایران از پسوآ، رمان «کتاب دلواپسی» (توسط جاهد جهانشاهی)، مجموعه شعر «فاوست» (توسط علی عبداللهی»)، و نمایشنامههای «بانکدار آنارشیست و دریانورد» (توسط علیرضا زارعی) ترجمه و منتشر شده است. یک نویسندۀ پرتغالی دیگر که از او رمانی خواندهایم، فرئیرا دِ کاسترو است که رمان «جنگل بکر» (با ترجمه قاسم صنعوی) از او منتشر شده است.
@ehsanname
📚بخشی از ادبیات پرتغالی، در برزیل (که تا قرن نوزدهم مستعمرۀ پرتغال بود) خلق میشود. از بین نویسندگان برزیلی، سه نفر در ایران شناختهشده هستند. معروفتر از همه پائولو کوئیلو است که در دهه ۱۳۷۰ آثارش بسیار پرطرفدار بود و فقط یک ترجمه از «کیمیاگر» او (ترجمۀ خانم دلآرا قهرمان) به چاپ چهلم رسید. ماشادو دِ آسیس، نویسندۀ دیگر برزیلی است که استاد عبدالله کوثری، یک مجموعه داستان و سه رمان از او منتشر کرده که شاید بهترینش «خاطرات پس از مرگ براس کوباس» باشد. ژوزه مائورو دِ واسکونسلوس، دیگر نویسندۀ برزیلی است که سهگانۀ معروفش «درخت زیبای من»، «خورشید را بیدار کنیم» و «روزینیا قایق من» (همگی ترجمه قاسم صنعوی) با داستان پسری که غم را کشف کرد، در ایران هم پرطرفدار است.
bit.ly/2yIN7VK
⚽️ امشب همۀ حواسها به کریس رونالدو است. این بازیکن معروف، تاکنون دو تصویر از کتاب خواندن در اینستاگرامش گذاشته. یکی کتاب خاطرات خوزه سِمدو، بازیکن پرتغالیِ تیم شفیلد ونزدی که با کریس رفاقت دارد. دیگری که مربوط به سال پیش است، او را در حال خواندن یک کتاب موفقیت نشان میدهد: «موفقیت تصادفی نیست» از یک نویسندۀ پرتغالی.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹دراماتیکترین صحنۀ جام جهانی، شاید آن جایی بود که میلاد محمدی چشمها را بسته بود و با تمام وجود میدوید. کاربران شبکههای اجتماعی این صحنه را با «بچههای آسمان» مجید مجیدی مقایسه کردهاند @ehsanname
🔖اعلانات: نگاهی به مجموعه داستانهای سمَر، چهارشنبه ۶ تیر، سرای اهل قلم @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹در این ویدیو آلبر کامو، برندۀ نوبل ادبیات ۱۹۵۷به تماشای مسابقه فوتبال موناکو و راسینگ نشسته. خبرنگار از او دربارۀ ضعف دروازهبان میپرسد و کامو میگوید باید خودت توی دروازه باشی تا بفهمی! @ehsanname
📸 تهران در شب بازی ایران-پرتغال و تصویری که خودش یک داستان کامل است / عکس: حمید املشی - ایسنا @ehsanname
🗞بار دیگر مجلهای که دوستش داریم
@ehsanname
✍️احسان رضایی: دوستانی که عادت به خریدن «همشهری جوان» در روز پنجشنبه دارند، امروز دست خالی برمیگردند. مؤسسه همشهری برای تصمیمگیری دربارۀ مجلات، انتشارشان را فعلاً متوقف کرده و برای همین، باید چند هفتهای صبر کنید. من از شماره ۱۰ «همشهری جوان» تا همین شماره ۶۵۶ در آن نوشتهام و از شماره ۵۰ تا ۴۷۰ هم عضو تحریریۀ آن بودم و مثل یک خانه، روزگارم را آنجا گذراندهام. در این ۱۴ سال، جز محبت خوانندگان که دایمی بوده، اتفاقات زیادی برای مجله افتاده و بالا و پایینهای زیادی داشته است؛ یکی هم ماجرای توقف انتشار سه هفتهای. مرداد۸۷ بود که خبر رسید «همشهری جوان» توقیف موقت شد. نوشته بودند از نظر هیأت نظارت بر مطبوعاتِ وقت، مجله به «درج مطالب سخيف و دامن زدن به روابط بين دختر و پسر» اقدام کرده است. هنوز حکم و دستوری نیامده بود و خبر را یکی از اعضای هیأت به خبرگزاریها رسانده بود. آن موقع علی قنواتی مدیرمسئول بود. جلسهای با تحریریه گذاشت و ماجرا را توضیح داد (یادم هست وسطهای حرفش بغض کرد) و گفت ماجرا به خاطر پروندهای بوده که در شماره ۱۷۱ با تیتر «عاشقی هرکی هرکی شد» کار کرده بودیم. آن پرونده دربارۀ این بود که در عشقهای عصر جدید حسابگری بیشتر شده و مدلِ عاشقی کردن عوض شده است و چیز عجیب و «سخیف»ی نداشت. قرار شد تا حکمی نیامده، کار را ادامه بدهیم و در کنارش برای تغییر نظر هیأت نظارت هم تلاش کنیم. شمارههای قبلی را ورق زدیم، صفحات ویژهاش را جدا کردیم، تکثیر کردیم، مجلد کردیم و در کنارش متنی برای معرفی «همشهری جوان» آماده کردیم. (آن قدر روی تک تک عبارتهای این متن کار کرده بودیم که هنوز بعضی جملاتش را حفظ هستم.) بعد این معرفی و آن نمونه صفحات را از طریق واسطههایی به دست این و آن رساندیم و منتظر نتیجه ماندیم. آن روزها من دبیر تحریریه بودم و محمد جباری، جانشین سردبیر. هر دفعه که محمد صدایم میزد، یا من با محمد کار داشتم، اولین سؤالمان از همدیگر، این بود که: «چی شد؟ فکس اومد؟» هر روز هم چند بار باید به بقیه توضیح میدادیم که هیچ خبر بدی را پنهان نکردهایم. این وضعیت برزخی یک ماهی ادامه داشت. تا اینکه فکسِ کذایی رسید. بزرگواران به تعطیلی سه هفتهای مجله رضایت داده بودند. قرار شد حرفی نزنیم و جایی مصاحبه نکنیم. وقتمان را گذاشتیم برای انتشار یک شمارۀ پر و پیمان، که شد شمارۀ نوستالژیهای مدرسه (شماره ۱۸۳) که از شمارههای خوبمان شد. از آن ماجرا ده سال گذشته و حالا خاطره شده است. این را برای دوستان جوانم در تحریریه مجله و باقی کسانی که نگران «همشهری جوان» هستند نوشتم که بگویم این خانه هم، خدایی دارد.
bit.ly/2KuiSX8
@ehsanname
✍️احسان رضایی: دوستانی که عادت به خریدن «همشهری جوان» در روز پنجشنبه دارند، امروز دست خالی برمیگردند. مؤسسه همشهری برای تصمیمگیری دربارۀ مجلات، انتشارشان را فعلاً متوقف کرده و برای همین، باید چند هفتهای صبر کنید. من از شماره ۱۰ «همشهری جوان» تا همین شماره ۶۵۶ در آن نوشتهام و از شماره ۵۰ تا ۴۷۰ هم عضو تحریریۀ آن بودم و مثل یک خانه، روزگارم را آنجا گذراندهام. در این ۱۴ سال، جز محبت خوانندگان که دایمی بوده، اتفاقات زیادی برای مجله افتاده و بالا و پایینهای زیادی داشته است؛ یکی هم ماجرای توقف انتشار سه هفتهای. مرداد۸۷ بود که خبر رسید «همشهری جوان» توقیف موقت شد. نوشته بودند از نظر هیأت نظارت بر مطبوعاتِ وقت، مجله به «درج مطالب سخيف و دامن زدن به روابط بين دختر و پسر» اقدام کرده است. هنوز حکم و دستوری نیامده بود و خبر را یکی از اعضای هیأت به خبرگزاریها رسانده بود. آن موقع علی قنواتی مدیرمسئول بود. جلسهای با تحریریه گذاشت و ماجرا را توضیح داد (یادم هست وسطهای حرفش بغض کرد) و گفت ماجرا به خاطر پروندهای بوده که در شماره ۱۷۱ با تیتر «عاشقی هرکی هرکی شد» کار کرده بودیم. آن پرونده دربارۀ این بود که در عشقهای عصر جدید حسابگری بیشتر شده و مدلِ عاشقی کردن عوض شده است و چیز عجیب و «سخیف»ی نداشت. قرار شد تا حکمی نیامده، کار را ادامه بدهیم و در کنارش برای تغییر نظر هیأت نظارت هم تلاش کنیم. شمارههای قبلی را ورق زدیم، صفحات ویژهاش را جدا کردیم، تکثیر کردیم، مجلد کردیم و در کنارش متنی برای معرفی «همشهری جوان» آماده کردیم. (آن قدر روی تک تک عبارتهای این متن کار کرده بودیم که هنوز بعضی جملاتش را حفظ هستم.) بعد این معرفی و آن نمونه صفحات را از طریق واسطههایی به دست این و آن رساندیم و منتظر نتیجه ماندیم. آن روزها من دبیر تحریریه بودم و محمد جباری، جانشین سردبیر. هر دفعه که محمد صدایم میزد، یا من با محمد کار داشتم، اولین سؤالمان از همدیگر، این بود که: «چی شد؟ فکس اومد؟» هر روز هم چند بار باید به بقیه توضیح میدادیم که هیچ خبر بدی را پنهان نکردهایم. این وضعیت برزخی یک ماهی ادامه داشت. تا اینکه فکسِ کذایی رسید. بزرگواران به تعطیلی سه هفتهای مجله رضایت داده بودند. قرار شد حرفی نزنیم و جایی مصاحبه نکنیم. وقتمان را گذاشتیم برای انتشار یک شمارۀ پر و پیمان، که شد شمارۀ نوستالژیهای مدرسه (شماره ۱۸۳) که از شمارههای خوبمان شد. از آن ماجرا ده سال گذشته و حالا خاطره شده است. این را برای دوستان جوانم در تحریریه مجله و باقی کسانی که نگران «همشهری جوان» هستند نوشتم که بگویم این خانه هم، خدایی دارد.
bit.ly/2KuiSX8
📖 انتشار ترجمۀ عربی شعرهای #فروغ_فرخزاد در عراق - از اینستاگرام اسدالله امرایی @ehsanname
📙 هری پاتر، دشمن سلامتی؟
@ehsanname
دکتر امیلی تروسینکو، استاد زبانشناسی دانشگاه آکسفورد، نظر متفاوت و عجیبی دربارۀ کتاب و کتابخوانی ابراز کرده. این استاد انگلیسی میگوید: «هرچند نمیتوان فایدههای مطالعه کتاب را انکار کرد ولی باید بگویم که به اعتقاد من مطالعه کتاب آنقدرها هم برای زندگی انسان مفید نیست و حتی در بعضی موارد سلامت انسان را هم به خاطر میاندازد.»
او با یک گروه از دانشمندان علوم تغذیه با مطالعه بر روی ۹۰۰ نفر نتیجه گرفتهاند که مطالعۀ کتاب با اختلالات تغذیه مثل کماشتهایی رابطه مستقیم دارد. چرا؟ چون افراد موقع خواندن کتاب و به خصوص خواندن داستان، روی کتاب تمرکز زیادی میکنند و همین تمرکز زیاد مانع تفکر منطقی به دنیای واقعی و از جمله غذا خوردن مرتب و منظم میشود. طبیعتاً هرچی هم داستان جذابتر، سوءتغذیه بیشتر. خانم محقق، در این ذمّ شبیه به مدح، هری پاتر و «غرور و تعصب» جین آستن را مثال زده است.
📌 http://www.ox.ac.uk/news/arts-blog/artistic-licence-why-book-might-not-save-your-life
@ehsanname
دکتر امیلی تروسینکو، استاد زبانشناسی دانشگاه آکسفورد، نظر متفاوت و عجیبی دربارۀ کتاب و کتابخوانی ابراز کرده. این استاد انگلیسی میگوید: «هرچند نمیتوان فایدههای مطالعه کتاب را انکار کرد ولی باید بگویم که به اعتقاد من مطالعه کتاب آنقدرها هم برای زندگی انسان مفید نیست و حتی در بعضی موارد سلامت انسان را هم به خاطر میاندازد.»
او با یک گروه از دانشمندان علوم تغذیه با مطالعه بر روی ۹۰۰ نفر نتیجه گرفتهاند که مطالعۀ کتاب با اختلالات تغذیه مثل کماشتهایی رابطه مستقیم دارد. چرا؟ چون افراد موقع خواندن کتاب و به خصوص خواندن داستان، روی کتاب تمرکز زیادی میکنند و همین تمرکز زیاد مانع تفکر منطقی به دنیای واقعی و از جمله غذا خوردن مرتب و منظم میشود. طبیعتاً هرچی هم داستان جذابتر، سوءتغذیه بیشتر. خانم محقق، در این ذمّ شبیه به مدح، هری پاتر و «غرور و تعصب» جین آستن را مثال زده است.
📌 http://www.ox.ac.uk/news/arts-blog/artistic-licence-why-book-might-not-save-your-life