✍️دو روایت از صحنۀ نمادین بازی ایران-مراکش:
@ehsanname
🔸#غلامرضا_طریقی، شاعر:
فوتبال اگر عین خود زندگی باشد - که هست-
این عکس نزدیکترین تصویر به خود ماست.
ما که با دندههایمان به جنگ چرخدندهها میرویم.
نشکستن مبارکمان باشد.
bit.ly/2HV4amB
🔹مهدی یزدانیخرم، داستاننویس:
نمادینترین صحنۀ امروز رد پای بازیکن مراکش بود روی تن امید ابراهیمی... زخمی که انگار روی تن تماممان هست. افسانهها همینطور ساخته میشوند. روزهای سخت ایران، سیاستمداران پرماجرا، تنهایی در جهان. تیمی که کمپانی نایک کفشهایش را از آن دریغ کرد. روح خسته از این روزگار و انگار ما به این جنگجوها نیاز داشتیم. به وحید امیری و نفس تمامنشدنیاش، به بیرانوند و شیرجههای ناباش، به پورعلی گنجی و اقتدارش، به روزبه چشمی که توپ از او رد نشد، به جهانبخش که یکتنه به قلب تیم حریف میزد و... انگار غم وطن، غم روزگار را با جنگجوهایی که بسیاری امید چندانی به آنها نداشتیم برای لحظاتی فراموش کنیم... ما به قصهها نیاز داریم، ما به جان نیاز داریم، به خنده و حرکت... ما تنها نیستیم. با اشکهایمان هم را در آغوش میگیریم. ایران تنها نیست... فوتبال یک ورزش نیست، یک محاسبه و حسابگری ریاضی نیست، فوتبال میتواند زخمها را آشکار کند. میتوان حوالی هم فریاد کشید و فکر کرد وجود داشت... همان که بورخس را بعد نابینا شدناش باز مفتون میکرد، همان که پاموک را وامیدارد اذعان کند شکستهای تیم ترکیه چطور جهان را برایش رقم میزند... امروز در شرایطی تیم ایران یک مسابقۀ فوتبال بسیار مهم را برد که انگار ارواحی در زمین حضور داشتند... ارواح مردان و زنانی که نگران این کشور هستند، نگران مردمی که غم کم ندارند... من چهرههای تمام این پسران را بهخاطر خواهم سپرد. چهرههایی که واقعاً جنگیدند... جنگیدن همه چیز است در زمین فوتبال و آنها برای جنگیدنشان پاداش گرفتند. پاداش دادند... برای هزارمین بار جملۀ بیل شنکلیِ کبیر را بخوانید: «فوتبال مسألۀ بین مرگ و زندگی نیست، امریست فراتر از آن» حالا که این شور در این شب تعطیل آرام شود و دوباره به یاد آوریم لحظاتش را، حس میکنیم همۀ ما در عین تفرّد به هم پیوند خوردهایم. پیوندی که هیچ بیلبورد احمقانه، سرود فرمایشی یا اراجیفِ تبلیغاتی تلویزیون نمیتواند رگ و پیاش را نابود کند و کسی یا تکهای از ما را حذف کند. تیم فوتبال ایران نفس ما را چاق کرد. چه کسی میتواند منکر این باشد که چقدر ما قصههای باشکوه کم داشتهایم در این سالها و مدام در حالِ مرور ناکامیهامان بودهایم... این برد مال تمام زخمخوردهگان است، نه هیچ مدیر موجسواری، نه هیچ کت و شلوارپوش کمدانشی، نه هیچ یقهدرِ خیابانگردی... ما قصهای را تماشا کردیم که کمی نور تاباند بر جانمان، بر روحمان. ما تنها نیستیم حالا... زخم پهلوی امید ابراهیمی خلاصۀ ماجراست. ما همیشه به جهان بازمیگردیم...
@ehsanname
🔸#غلامرضا_طریقی، شاعر:
فوتبال اگر عین خود زندگی باشد - که هست-
این عکس نزدیکترین تصویر به خود ماست.
ما که با دندههایمان به جنگ چرخدندهها میرویم.
نشکستن مبارکمان باشد.
bit.ly/2HV4amB
🔹مهدی یزدانیخرم، داستاننویس:
نمادینترین صحنۀ امروز رد پای بازیکن مراکش بود روی تن امید ابراهیمی... زخمی که انگار روی تن تماممان هست. افسانهها همینطور ساخته میشوند. روزهای سخت ایران، سیاستمداران پرماجرا، تنهایی در جهان. تیمی که کمپانی نایک کفشهایش را از آن دریغ کرد. روح خسته از این روزگار و انگار ما به این جنگجوها نیاز داشتیم. به وحید امیری و نفس تمامنشدنیاش، به بیرانوند و شیرجههای ناباش، به پورعلی گنجی و اقتدارش، به روزبه چشمی که توپ از او رد نشد، به جهانبخش که یکتنه به قلب تیم حریف میزد و... انگار غم وطن، غم روزگار را با جنگجوهایی که بسیاری امید چندانی به آنها نداشتیم برای لحظاتی فراموش کنیم... ما به قصهها نیاز داریم، ما به جان نیاز داریم، به خنده و حرکت... ما تنها نیستیم. با اشکهایمان هم را در آغوش میگیریم. ایران تنها نیست... فوتبال یک ورزش نیست، یک محاسبه و حسابگری ریاضی نیست، فوتبال میتواند زخمها را آشکار کند. میتوان حوالی هم فریاد کشید و فکر کرد وجود داشت... همان که بورخس را بعد نابینا شدناش باز مفتون میکرد، همان که پاموک را وامیدارد اذعان کند شکستهای تیم ترکیه چطور جهان را برایش رقم میزند... امروز در شرایطی تیم ایران یک مسابقۀ فوتبال بسیار مهم را برد که انگار ارواحی در زمین حضور داشتند... ارواح مردان و زنانی که نگران این کشور هستند، نگران مردمی که غم کم ندارند... من چهرههای تمام این پسران را بهخاطر خواهم سپرد. چهرههایی که واقعاً جنگیدند... جنگیدن همه چیز است در زمین فوتبال و آنها برای جنگیدنشان پاداش گرفتند. پاداش دادند... برای هزارمین بار جملۀ بیل شنکلیِ کبیر را بخوانید: «فوتبال مسألۀ بین مرگ و زندگی نیست، امریست فراتر از آن» حالا که این شور در این شب تعطیل آرام شود و دوباره به یاد آوریم لحظاتش را، حس میکنیم همۀ ما در عین تفرّد به هم پیوند خوردهایم. پیوندی که هیچ بیلبورد احمقانه، سرود فرمایشی یا اراجیفِ تبلیغاتی تلویزیون نمیتواند رگ و پیاش را نابود کند و کسی یا تکهای از ما را حذف کند. تیم فوتبال ایران نفس ما را چاق کرد. چه کسی میتواند منکر این باشد که چقدر ما قصههای باشکوه کم داشتهایم در این سالها و مدام در حالِ مرور ناکامیهامان بودهایم... این برد مال تمام زخمخوردهگان است، نه هیچ مدیر موجسواری، نه هیچ کت و شلوارپوش کمدانشی، نه هیچ یقهدرِ خیابانگردی... ما قصهای را تماشا کردیم که کمی نور تاباند بر جانمان، بر روحمان. ما تنها نیستیم حالا... زخم پهلوی امید ابراهیمی خلاصۀ ماجراست. ما همیشه به جهان بازمیگردیم...
🔹عکاس انگلیسی گله کرده است که چرا انتشارات نگاه بدون اجازه، دوتا از عکسهای او را روی جلد کتابهایش کار کرده. اصل عکسهای او را در سایتش (alanschaller.com) میشود دید @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸نسخۀ انگلیسی «ماهی سیاه کوچولو» صمد بهرنگی، با طراحی فرشید مثقالی، در بازار کهنهفروشهای پاریس - از اینستاگرام منصور ضابطیان @ehsanname
احساننامه
‼️همه شعرهایی که سهراب نگفته است @ehsanname بعد از انتشار پست قبلی در مورد انتساب ابیات نامربوطی به قیصر امینپور در یک کتاب کمکآموزشی، تصویر دیگری دیدم از بیدقتی بر روی جلد یک کتاب کمکآموزشی دیگر که شعری را به سهراب سپهری نسبت داده که فقط در فضای مجازی…
❌کم کم حجم اشعار منسوب به #سهراب_سپهری دارد خودش به اندازۀ «هشت کتاب» میشود!
@ehsanname
این شعر را امروز که در اروپا و آمریکا به نام روز پدر است، در فضای مجازی و به نام سهراب گذاشتهاند:
«پدرم دفتر شعری آورد
تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش زیبای یقین
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند»
✅یک راه ساده برای فهمیدن اینکه اشعار منسوب به سهراب از او هستند یا نه، سر زدن به سایت sohrabsepehri.com است که هم متن کامل اشعار سهراب و هم قابلیت جستجو دارد. شعر بالا هم از سهراب نیست و از کیوان شاهبداغی است. نسخۀ کامل شعر هم در وبلاگ خودش هست، اینجا:
http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/31
@ehsanname
این شعر را امروز که در اروپا و آمریکا به نام روز پدر است، در فضای مجازی و به نام سهراب گذاشتهاند:
«پدرم دفتر شعری آورد
تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش زیبای یقین
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند»
✅یک راه ساده برای فهمیدن اینکه اشعار منسوب به سهراب از او هستند یا نه، سر زدن به سایت sohrabsepehri.com است که هم متن کامل اشعار سهراب و هم قابلیت جستجو دارد. شعر بالا هم از سهراب نیست و از کیوان شاهبداغی است. نسخۀ کامل شعر هم در وبلاگ خودش هست، اینجا:
http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/31
انهدام
نصرت رحمانی
«وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید:
یک جنگجو که نجنگید
اما... شکست خورد»
@ehsanname
🎧در سالگرد درگذشت #نصرت_رحمانی (۲۷خرداد) شعر و صدایش را بشنویم که در مراسم یادبود نیما، دی ۷۴ خوانده بود
بر سنگ گور من بنویسید:
یک جنگجو که نجنگید
اما... شکست خورد»
@ehsanname
🎧در سالگرد درگذشت #نصرت_رحمانی (۲۷خرداد) شعر و صدایش را بشنویم که در مراسم یادبود نیما، دی ۷۴ خوانده بود
📚خانم فهیمه رحیمی در چنین روزی (۲۸خرداد ۹۲) درگذشت؛ زنی که از ۶۹ تا ۹۱ سی جلد و ۱۱۷۰۰ صفحه رمان نوشت تا خیلیها خواندن را با آثار او شروع کنند. رحيمى به همۀ نامههاى خوانندگانش جواب میداد @ehsanname
احساننامه
🎬مستند «توران خانم»، ساختۀ رخشان بنیاعتماد و مجتبی میرطهماسب از زندگی توران میرهادی، ۲۶ تا ۲۸ خرداد در سایت hashure.com اکران میشود و عواید فروشش به شورای کتاب کودک میرسد @ehsanname
🎬اکران اینترنتی مستند «توران خانم»، ساختۀ رخشان بنیاعتماد و مجتبی میرطهماسب، ۴۸ساعت تمدید شد. تا ساعت ۱۹ چهارشنبه ۳۰ خرداد میتوانید از سایت hashure.com ببینید @ehsanname
🔸فهرست عوامل دوبلۀ فیلم «پیک نیک» و دستمزدهایشان (به ریال) در اردیبهشت ۱۳۴۲ - از اینستاگرام ابوالحسن تهامی @ehsanname
✍دستمزد ترجمه فیلم در نیم قرن پیش، ۳۰۰ تومان
✍دستمزد ترجمه فیلم در نیم قرن پیش، ۳۰۰ تومان
Forwarded from یک لیوان چای داغ، نوشتههای حامد قدوسی hamed_ghoddusi
یادداشتی که توران میرهادی برای دامادش - که در شمال به کار تبدیل زمینهای کشاورزی به ویلا اشتغال داشته - مینویسد. بعد از این یادداشت مسیر شغلی داماد عوض شده و الان مدیر اجرایی شورای کتاب کودک است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ زمزمه شعر «خزانی» #مهدی_اخوان_ثالث (از دفتر «آخر شاهنامه») توسط دکتر شریعتی. امروز (۲۹ خرداد) سالگرد خاموشی دکتر علی شریعتی است @ehsanname
💶 در حراجی در پاریس، این نامۀ آنتون سنتاگزوپری که با طرحی از شازده کوچولو همراه است، به قیمت فوقالعادۀ ۲۴۰هزار و ۵۰۰ یورو (یک میلیارد و ۹۶۶ میلیون تومان) فروش رفت @ehsanname
Forwarded from جامعه نو
#ب
🔹ماجرای یک شطرنج ناتمام / بهمناسبت سالروز درگذشت ماکسیم گورکی
🖌ایمان پاکنهاد
▫️جامعه نو: فقط یکیدو عکس از آن روز نسبتاً سرد، در نخستین روز سال 1908 باقی است. ولادیمیر لنین یکطرف میز شطرنج نشسته است و الکساندر بوگدانف، نظریهپرداز، فیلسوف و نویسنده روس، طرف دیگر. یک نفر دیگر هم در عکس دیده میشود. مردی با بینی پهن و سبیلی پرپشت که به سر طاس لنین خیره شده. نام او ماکسیم گورکی، نویسنده نامدار روسیه است و مکان عکس، خانه رؤیایی گورکی در جزیره کاپری ایتالیا. نقشهها در سر دارند. بازی شطرنج میان لنین و بوگدانف تمام میشود و نوبت بازی میان لنین و گورکی، دو رفیق دیرپاست. فرمانده لشکر سیاه گورکی است و فرمانده لشکر سفید لنین. بازی با حرکت سرباز لنین آغاز میشود و گورکی رخش را به جنگ میفرستد. پس از 55 حرکت، پیش از آنکه گورکی آخرین حرکت را بکند، لنین که از مات خود مطمئن است، از بازی دست میکشد. بازی نیمهتمام میماند. شطرنجی که تا آخر عمر لنین ادامه داشت و بعدها میان گورکی و استالین شکل گرفت.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/Gorky-06-19
🔹ماجرای یک شطرنج ناتمام / بهمناسبت سالروز درگذشت ماکسیم گورکی
🖌ایمان پاکنهاد
▫️جامعه نو: فقط یکیدو عکس از آن روز نسبتاً سرد، در نخستین روز سال 1908 باقی است. ولادیمیر لنین یکطرف میز شطرنج نشسته است و الکساندر بوگدانف، نظریهپرداز، فیلسوف و نویسنده روس، طرف دیگر. یک نفر دیگر هم در عکس دیده میشود. مردی با بینی پهن و سبیلی پرپشت که به سر طاس لنین خیره شده. نام او ماکسیم گورکی، نویسنده نامدار روسیه است و مکان عکس، خانه رؤیایی گورکی در جزیره کاپری ایتالیا. نقشهها در سر دارند. بازی شطرنج میان لنین و بوگدانف تمام میشود و نوبت بازی میان لنین و گورکی، دو رفیق دیرپاست. فرمانده لشکر سیاه گورکی است و فرمانده لشکر سفید لنین. بازی با حرکت سرباز لنین آغاز میشود و گورکی رخش را به جنگ میفرستد. پس از 55 حرکت، پیش از آنکه گورکی آخرین حرکت را بکند، لنین که از مات خود مطمئن است، از بازی دست میکشد. بازی نیمهتمام میماند. شطرنجی که تا آخر عمر لنین ادامه داشت و بعدها میان گورکی و استالین شکل گرفت.
🔻در Instant View بیشتر بخوانید
🆔 @jameeno
http://telegra.ph/Gorky-06-19
Telegraph
ماجرای یک شطرنج ناتمام
فقط یکیدو عکس از آن روز نسبتاً سرد، در نخستین روز سال 1908 باقی است. ولادیمیر لنین یکطرف میز شطرنج نشسته است و الکساندر بوگدانف، نظریهپرداز، فیلسوف و نویسنده روس، طرف دیگر. یک نفر دیگر هم در عکس دیده میشود. مردی با بینی پهن و سبیلی پرپشت که به سر طاس…
🇪🇸 اسپانیاییها در ایران
@ehsanname
⚽️احسان رضایی: تیم ملی امروز در مهمترین مسابقۀ تاریخ فوتبال ما، به مصاف اسپانیا خواهد رفت. از اسپانیا، جز بازیکنان اسپانیایی، ما اسپانیاییهای دیگری هم میشناسیم. اسپانیاییهایی که رمانهایشان در بازار کتاب ایران هست. با مروز این آثار به استقبال بازی امشبِ تیم ملی برویم.
📗میدانیم که اسپانیا، از قرن ۱۵ و جای دولت اندلس شکل گرفت. مهمترین داستانی که از اندلس باقی مانده، رساله «حیِّ بن یقظان» به معنی «زندۀ بیدار» است. این رساله، یک داستان کمحجم است که توسط یک فیلسوف اهل غرناطه (گرانادا، زادگاه لورکا) در شرح رسالهای از ابنسینا نوشت. ابنطفیل (قرن ۱۲) در این داستان مراحل سلوکِ آدمی را در قالب یک داستان تمثیلی شرح داد: حی بن یقظان، مثل رابینسون کروزوئه در یک جزیرۀ متروکه گیر افتاده و باید خودش مشکلاتش را حل کند. این داستان را استاد بدیعالزمان فروزانفر به فارسی ترجمه کرده است.
📖در همان اوایل تشکیل دولت اسپانیا و رواج زبان اسپانیولی، رمانی نوشته شد که هنوز هم آن را جزو بهترینها میدانند. میگل دو سروانتس (قرن ۱۶) در «دون کیشوت» ماجرای پهلوانی را تعریف میکند کهدر خیالش میخواهد به جنگ اژدها برود، اما در عمل با آسیاببادیها میجنگد. «دون کیشوت» مهمترین اثر ادبی در زبان اسپانیولی است. این رمان را محمد قاضی با هنرمندی تمام به فارسی برگردانده و یک شاهکار ارایه داده، طوری که در «فرهنگ سخن» (دکتر حسن انوری) از این رمان به عنوان شاهد مثال برای معانی لغات استفاده شده. اگر حوصله ندارید دو جلد قطور «دون کیشوت» را بخوانید، خلاصههایی از آن (بهترینش با ترجمه حشمت کامرانی، نشر هرمس) هم هست.
📓بعد از سروانتس، مهمترین چهرۀ ادبی اسپانیایی که ما میشناسیم، فدریکو گارسیا لورکا است. لورکا، شیفتۀ شعر بود و مثل الیوت فکر میکرد شیواترین شیوۀ بیان شعر، تئاتر است. برای همین نمایشنامه هم مینوشت و کارگردانی میکرد. سربازان ژنرال فرانکو او را دستگیر و تیرباران کردند (۱۹۳۶). جسد لورکا هرگز پیدا نشد. لورکا در ایران مترجمان زیادی دارد و از احمد شاملو تا نجف دریابندری، کارهای او را ترجمه کردهاند.
📚بخش مهمی از ادبیات اسپانیایی اما خارج از کشور اسپانیا و در آمریکای جنوبی (که زمانی مستعمرۀ اسپانیا بودند) خلق شده. این را از تعداد نوبلیستهای اسپانیولی زبان در آمریکای جنوبی هم میشود فهمید. تا به حال ۶ اسپانیولیزبان غیراسپانیایی برندۀ نوبل ادبیات شدهاند (گابریلا میسترال - از شیلی در ۱۹۴۵، میگل آنخل آستوریاس - از گوآتمالا در ۱۹۶۷، پابلو نرودا - از شیلی در ۱۹۷۱، گابریل گارسیا مارکز - از کلمبیا در ۱۹۸۲، اکتاویو پاز - از مکزیک در ۱۹۹۰، ماریو بارگاس یوسا - از پرو در ۲۰۱۰). درحالیکه از بین اسپانیاییها (با وجود اروپامحور بودن نوبل) فقط ۵ نویسنده برندۀ جایزه نوبل ادبیات شدهاند.
📒برندگان نوبل ادبیات در اسپانیا عبارتند از: خوزه اچهخارای (۱۸۳۲ - ۱۹۱۶) سیاستمدار و نمایشنامهنویس در ۱۹۰۴؛ خاسینتو بناونته (۱۸۶۶ - ۱۹۵۴) نمایشنامهنویس در ۱۹۲۲؛ خوآن رامون خیمِنِس (۱۸۸۱ - ۱۹۵۸) شاعر در ۱۹۵۶؛ ویسنته آلهخاندره (۱۸۹۸ - ۱۹۸۴) شاعر در ۱۹۷۷؛ کامیلو خوزه سلا (۱۹۱۶ - ۲۰۰۲) رماننویس در ۱۹۸۹. از این جمع، فقط رمان «من و پلاترو» خوآن رامون خیمنس (ترجمه عباس پژمان) و «خانواده پاسکوال دو آرته» خوزه سلا (با دو ترجمۀ فرهاد غبرایی و حسن پستا) را خواندهایم.
📕ترجمۀ ادبیات اسپانیا در ایران، معمولا از زبان واسط بوده. رمان «دست به دست» ویکتور آلبا را احمد شاملو به فارسی برگردانده. «پولینا چشم و چراغ کوهپایه» نوشتۀ آناماریا ماتوته، با ترجمۀ محمد قاضی است. رمان «قدیس مانوئل»، مجموعه داستان «هابیل» و کتاب فلسفی «درد جاودانگی» میگل د اونامونو توسط بهاءالدین خرمشاهی ترجمه شده. از میان نمایشنامههای اسپانیایی ترجمۀ چند اثر از فرناندو آرابال را داریم. از خابیر ماریاس، مهمترین داستاننویس فعلی اسپانیا هم رمان «قلبی به این سپیدی» (توسط مهسا ملکمرزبان) و «مرد است و احساسش» ترجمه شده است.
📖 از تاریخ اسپانیا، دو واقعه هست که سوژۀ داستانهای مختلفی شده. ماجرای اول سقوط آندلس (در ۱۴۹۲) است. حجتالاسلام رسول جعفریان در یادداشتی (goo.gl/rFsVBt) نشان داده که چطور یک داستان مصری دربارۀ سقوط اندلس به یک حقیقت تاریخی در ایران تبدیل شد. واقعه دیگر، جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹) است که نویسندگان زیادی در آن جنگیدند: ارنست همینگوی، آندره مالرو، جورج اورول، آرتور کویستلر، ... برای همین چند داستان دربارۀ این جنگ نوشته شده که شاید معروفترینش «زنگها برای که به صدا درمیآیند» همینگوی باشد.
@ehsanname
📸 خوان کارلوس، پادشاه سابق اسپانیا که سال ۲۰۱۴ به نفع پسرش استعفا کرد، با نویسندگان مختلفی رفاقت داشت. این عکس برای دیدار با مارکز و ۲۰۰۴ است
bit.ly/2taqAMp
@ehsanname
⚽️احسان رضایی: تیم ملی امروز در مهمترین مسابقۀ تاریخ فوتبال ما، به مصاف اسپانیا خواهد رفت. از اسپانیا، جز بازیکنان اسپانیایی، ما اسپانیاییهای دیگری هم میشناسیم. اسپانیاییهایی که رمانهایشان در بازار کتاب ایران هست. با مروز این آثار به استقبال بازی امشبِ تیم ملی برویم.
📗میدانیم که اسپانیا، از قرن ۱۵ و جای دولت اندلس شکل گرفت. مهمترین داستانی که از اندلس باقی مانده، رساله «حیِّ بن یقظان» به معنی «زندۀ بیدار» است. این رساله، یک داستان کمحجم است که توسط یک فیلسوف اهل غرناطه (گرانادا، زادگاه لورکا) در شرح رسالهای از ابنسینا نوشت. ابنطفیل (قرن ۱۲) در این داستان مراحل سلوکِ آدمی را در قالب یک داستان تمثیلی شرح داد: حی بن یقظان، مثل رابینسون کروزوئه در یک جزیرۀ متروکه گیر افتاده و باید خودش مشکلاتش را حل کند. این داستان را استاد بدیعالزمان فروزانفر به فارسی ترجمه کرده است.
📖در همان اوایل تشکیل دولت اسپانیا و رواج زبان اسپانیولی، رمانی نوشته شد که هنوز هم آن را جزو بهترینها میدانند. میگل دو سروانتس (قرن ۱۶) در «دون کیشوت» ماجرای پهلوانی را تعریف میکند کهدر خیالش میخواهد به جنگ اژدها برود، اما در عمل با آسیاببادیها میجنگد. «دون کیشوت» مهمترین اثر ادبی در زبان اسپانیولی است. این رمان را محمد قاضی با هنرمندی تمام به فارسی برگردانده و یک شاهکار ارایه داده، طوری که در «فرهنگ سخن» (دکتر حسن انوری) از این رمان به عنوان شاهد مثال برای معانی لغات استفاده شده. اگر حوصله ندارید دو جلد قطور «دون کیشوت» را بخوانید، خلاصههایی از آن (بهترینش با ترجمه حشمت کامرانی، نشر هرمس) هم هست.
📓بعد از سروانتس، مهمترین چهرۀ ادبی اسپانیایی که ما میشناسیم، فدریکو گارسیا لورکا است. لورکا، شیفتۀ شعر بود و مثل الیوت فکر میکرد شیواترین شیوۀ بیان شعر، تئاتر است. برای همین نمایشنامه هم مینوشت و کارگردانی میکرد. سربازان ژنرال فرانکو او را دستگیر و تیرباران کردند (۱۹۳۶). جسد لورکا هرگز پیدا نشد. لورکا در ایران مترجمان زیادی دارد و از احمد شاملو تا نجف دریابندری، کارهای او را ترجمه کردهاند.
📚بخش مهمی از ادبیات اسپانیایی اما خارج از کشور اسپانیا و در آمریکای جنوبی (که زمانی مستعمرۀ اسپانیا بودند) خلق شده. این را از تعداد نوبلیستهای اسپانیولی زبان در آمریکای جنوبی هم میشود فهمید. تا به حال ۶ اسپانیولیزبان غیراسپانیایی برندۀ نوبل ادبیات شدهاند (گابریلا میسترال - از شیلی در ۱۹۴۵، میگل آنخل آستوریاس - از گوآتمالا در ۱۹۶۷، پابلو نرودا - از شیلی در ۱۹۷۱، گابریل گارسیا مارکز - از کلمبیا در ۱۹۸۲، اکتاویو پاز - از مکزیک در ۱۹۹۰، ماریو بارگاس یوسا - از پرو در ۲۰۱۰). درحالیکه از بین اسپانیاییها (با وجود اروپامحور بودن نوبل) فقط ۵ نویسنده برندۀ جایزه نوبل ادبیات شدهاند.
📒برندگان نوبل ادبیات در اسپانیا عبارتند از: خوزه اچهخارای (۱۸۳۲ - ۱۹۱۶) سیاستمدار و نمایشنامهنویس در ۱۹۰۴؛ خاسینتو بناونته (۱۸۶۶ - ۱۹۵۴) نمایشنامهنویس در ۱۹۲۲؛ خوآن رامون خیمِنِس (۱۸۸۱ - ۱۹۵۸) شاعر در ۱۹۵۶؛ ویسنته آلهخاندره (۱۸۹۸ - ۱۹۸۴) شاعر در ۱۹۷۷؛ کامیلو خوزه سلا (۱۹۱۶ - ۲۰۰۲) رماننویس در ۱۹۸۹. از این جمع، فقط رمان «من و پلاترو» خوآن رامون خیمنس (ترجمه عباس پژمان) و «خانواده پاسکوال دو آرته» خوزه سلا (با دو ترجمۀ فرهاد غبرایی و حسن پستا) را خواندهایم.
📕ترجمۀ ادبیات اسپانیا در ایران، معمولا از زبان واسط بوده. رمان «دست به دست» ویکتور آلبا را احمد شاملو به فارسی برگردانده. «پولینا چشم و چراغ کوهپایه» نوشتۀ آناماریا ماتوته، با ترجمۀ محمد قاضی است. رمان «قدیس مانوئل»، مجموعه داستان «هابیل» و کتاب فلسفی «درد جاودانگی» میگل د اونامونو توسط بهاءالدین خرمشاهی ترجمه شده. از میان نمایشنامههای اسپانیایی ترجمۀ چند اثر از فرناندو آرابال را داریم. از خابیر ماریاس، مهمترین داستاننویس فعلی اسپانیا هم رمان «قلبی به این سپیدی» (توسط مهسا ملکمرزبان) و «مرد است و احساسش» ترجمه شده است.
📖 از تاریخ اسپانیا، دو واقعه هست که سوژۀ داستانهای مختلفی شده. ماجرای اول سقوط آندلس (در ۱۴۹۲) است. حجتالاسلام رسول جعفریان در یادداشتی (goo.gl/rFsVBt) نشان داده که چطور یک داستان مصری دربارۀ سقوط اندلس به یک حقیقت تاریخی در ایران تبدیل شد. واقعه دیگر، جنگ داخلی اسپانیا (۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹) است که نویسندگان زیادی در آن جنگیدند: ارنست همینگوی، آندره مالرو، جورج اورول، آرتور کویستلر، ... برای همین چند داستان دربارۀ این جنگ نوشته شده که شاید معروفترینش «زنگها برای که به صدا درمیآیند» همینگوی باشد.
@ehsanname
📸 خوان کارلوس، پادشاه سابق اسپانیا که سال ۲۰۱۴ به نفع پسرش استعفا کرد، با نویسندگان مختلفی رفاقت داشت. این عکس برای دیدار با مارکز و ۲۰۰۴ است
bit.ly/2taqAMp
🔺بعضی کانالهای خبری، به اشتباه خبر درگذشت صدرالدین شجره را به استاد شجریان نسبت دادند. حال استاد خوب است و این هم خوشنویسی او برای تیم ملی فوتبال در جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل است @ehsanname
🔹شاید هیجانانگیزترین ستایش از بازی تیم ملی برابر اسپانیا، توییت الکس دلپیرو، ستارۀ فوتبال ایتالیا باشد: «ایران با استایل دهه ۸۰ طوری دفاع میکند که انگار فردایی وجود ندارد. قهرمانانه!» @ehsanname
📚 ترجمههای مکرر و همزمان. این قسمت: «استبداد» و «در برابر استبداد» ترجمۀ On Tyranny تیموتی اسنایدر، مورخ معاصر آمریکایی هستند @ehsanname
📚 ترجمههای مکرر و همزمان. این قسمت: باز خوب است ناشری که اسم رمان را تغییر داده، زیرعنوان «گیاهخوار» را گذاشته تا قبل از خریدن و خواندن متوجه یکی بودن دو کتاب باشیم @ehsanname
📸 سه مترجم در یک قاب: خانمها گلی امامی، مژده دقیقی و لیلی گلستان در اختتامیه جایزه فرشته (چهارشنبه ۳۰ خرداد) @ehsanname
📌یادداشت مژده دقیقی برای گلی امامی:
ibna.ir/fa/doc/note/262399/
📌یادداشت مژده دقیقی برای گلی امامی:
ibna.ir/fa/doc/note/262399/
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
به یاد و احترام صدرالدین شجره
شنبه دوم تیرماه، صدرالدین شجره را هم به خاک خواهیم سپرد. اما مگر میتوان رنگی را هم که او به پارهای از شیرینترین خاطراتمان زده است به خاک سپرد!
از میان انبوه یادگاریهای او، آلبوم صوتی شازدهکوچولو بیگمان برای همهی ما خاطرهانگیزتر است. صدای پرحجم احمد شاملو و خود شجره در کنار صدای ازدسترفتگانی چون عزتالله مقبلی و مهدی فتحی و احمد آقالو.
به نظرم رسید بهترین کاری که در ادای احترام به صدرالدین شجره میتوانم کرد، منتشر کردن فایل صوتی این نوار به تاریخبهپیوسته است. آن را در دو قطعه (دو روی نوارکاست قدیم) پای همین پست برایتان میگذارم.
مراسم تشییع پیکر صدرالدین شجره روز شنبه دوم تیرماه ۹۷ از مقابل رادیو ارگ (میدان ۱۵ خرداد) برگزار خواهد شد.
@KhabGard
شازدهکوچولو:
احمد شاملو (راوی)
مهوش افشاری (شازدهکوچولو)
عزتالله مقبلی (جغرافیدان)
بهزاد فراهانی (روباه)
مهدی فتحی (پادشاه)
صدرالدین شجره (تاجر)
احمد آقالو (خودپسند)
نوشابه امیری
بیوک میرزایی
سوسن مقصودلو
نورالدین شجره
رضا فیاضی
تهیه شده در سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار (پاییز ۱۳۶۴)
bit.ly/2tgjdTw
شنبه دوم تیرماه، صدرالدین شجره را هم به خاک خواهیم سپرد. اما مگر میتوان رنگی را هم که او به پارهای از شیرینترین خاطراتمان زده است به خاک سپرد!
از میان انبوه یادگاریهای او، آلبوم صوتی شازدهکوچولو بیگمان برای همهی ما خاطرهانگیزتر است. صدای پرحجم احمد شاملو و خود شجره در کنار صدای ازدسترفتگانی چون عزتالله مقبلی و مهدی فتحی و احمد آقالو.
به نظرم رسید بهترین کاری که در ادای احترام به صدرالدین شجره میتوانم کرد، منتشر کردن فایل صوتی این نوار به تاریخبهپیوسته است. آن را در دو قطعه (دو روی نوارکاست قدیم) پای همین پست برایتان میگذارم.
مراسم تشییع پیکر صدرالدین شجره روز شنبه دوم تیرماه ۹۷ از مقابل رادیو ارگ (میدان ۱۵ خرداد) برگزار خواهد شد.
@KhabGard
شازدهکوچولو:
احمد شاملو (راوی)
مهوش افشاری (شازدهکوچولو)
عزتالله مقبلی (جغرافیدان)
بهزاد فراهانی (روباه)
مهدی فتحی (پادشاه)
صدرالدین شجره (تاجر)
احمد آقالو (خودپسند)
نوشابه امیری
بیوک میرزایی
سوسن مقصودلو
نورالدین شجره
رضا فیاضی
تهیه شده در سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار (پاییز ۱۳۶۴)
bit.ly/2tgjdTw