📗کتابی برای ستایش فوتبال
@ehsanname
✍️ احسان رضایی: فن کولاندازی که سرخیو راموس در فینال جام باشگاههای اروپا روی محمد صلاح اجرا کرد، یک نمونۀ عالی است. راموس در آن صحنه یک خطای معمولی مرتکب نشد. او مثل یک جودوکار حرفهای دستش را قفل کرد تا از حریف امتیاز بگیرد و بعد هم که صلاح به زمین افتاد، باز قفل دستش را باز نکرد تا خیالش راحت شود که کتف صلاح دررفته و دیگر نمیتواند بازی کند. این، یک جنگ بود و راموس کهنهکار نمیخواست به جوانی که تازه از راه رسیده ببازد. اگر تاریخچۀ زادگاه راموس، شهر سویا را که تا پانصد سال پیش مسلماننشین بوده و اشبیلیه تلفظ میشد هم به یاد بیاوریم که ماجرا دیگر خیلی پیچیدهتر میشود. به قول روانشناسها شاید ناخودآگاه او در آن لحظه، به خاطرۀ جنگهای اندلس رجوع کرده باشد.
روانشناسها در مورد فوتبال حرفهای زیادی دارند. مثلاً زیگموند فروید یک نظریۀ بامزه دارد. میگوید رفتارهای جمعی، محصول وقتی است که تمایلات غیراجتماعی یا حتی ضداجتماعی ما، با نیازمان به اجتماع و روابط جمعی در تعارض قرار میگیرد. بنابراین با سپردن خودمان به یک جمع (چیزی که اسمش را «همانندسازی فرافکنانه هویت» میگذارد) رفتارهای خودمان را با آن گروه خاص تنظیم می کنیم و احساسات خودمان را در آن جمع بروز میدهیم. فروید البته این را به عنوان نکتهای منفی گفته بود، اما ما به آن قسمتش کاری نداریم. چیزی که ما از حرف او میفهمیم همین است که در روزگار جدید، ما به جای ابراز تنفر یا جنگیدن در دنیای واقعی، در زمین فوتبال میجنگیم. چنان که با هواداری از پرسپولیس یا استقلال، میشود بخشی از تنشهای روحی خودمان را ضمن کری خواندن برای رقیب خالی کنیم. یا برای مردم هلند، بازیهایشان با آلمان ادامۀ جنگ جهانی دوم است و آب دهنی که فرانک ریکارد در جام جهانی ۱۹۹۰ به صورت رودی فولر انداخت، کار بدی که نبود، مایۀ افتخار و پز دادن هم هست. همانطور که اروگوئهایها از گاز گرفتن سوارز در جام جهانی قبلی اصلا ناراحت نشدند. کتاب «فوتبال علیه دشمن» دربارۀ همین چیزهاست.
در سالهای اخیر انتشار کتابهای فوتبالی سرعت بیشتری گرفته، اما بین تمام این کتابها «فوتبال علیه دشمن» چیز دیگری است. این کتاب چنان عاشقانه دربارۀ بازی فوتبال حرف میزند که جایی نویسنده از نلسون ماندلای بزرگ ایراد میگیرد که چرا توی صحبتش در جمع بازیکنهای تیم ملی آفریقای جنوبی آنقدر که باید هیجان توی صدایش نبوده. با این همه باید بدانید کتاب در اصل دربارۀ فوتبال نیست و درباره همین ماندلا و بقیه آدمهای مشابه اوست. یعنی شما در این کتاب با ماجراهای فوتبالی زیادی سر و کار ندارید (تنها توضیح فنی و فوتبالی، یک پاراگراف در صفحه ۱۴۵ است) ولی در عوض کتاب پر است از ماجراهایی که در حواشی فوتبال اتفاق افتاده و ربطی که چهرههای معروف و غیرمعروف به فوتبال دارند. چه آنهایی که فوتبال به کمکشان آمده (مثل همین ماندلا که وقت رفراندوم درباره الغای آپارتاید در آفریقای جنوبی، تیم ملی کشورش اعلام کرده بود که اگر نتیجه بقای آپارتاید باشد در جام جهانی ۱۹۹۲ بازی نخواهند کرد) و چه آنهایی که فوتبال به جنگشان رفته (مثل دولت آلمان شرقی که ضدفوتبال بود).
«فوتبال علیه دشمن» کتاب عجیبی است. اطلاعاتی میدهد درباره خیلی از اسمهای آشنایی که میشناسیم که حتی فکرش را هم نمیکنید (مثل اینکه بلیت شماره ۱۰۸۰۰۰ نوکمپ مال پاپ ژان پل دوم بود) و از طرف دیگر، ماجراهای تاریخی را از زوایۀ جدیدی میبیند و برایتان تعریف میکند. زاویهای که حتما یکجوری به فوتبال ربط پیدا میکند. سایمون کوپر، نویسندۀ اوگاندایی- بریتانیایی کتاب یک ستون ثابت در «فایننشال تایمز» دارد و همین، به او این شانس را داده که به اسمهای بزرگ قرن (از مارگارت تاچر تا خوان پرون) یکجا دسترسی داشته باشد و بتواند روایتهای دست اولی از آنها برای ما تعریف کند. مثلا در فصل آخر کتاب، او چند خاطره فوقالعاده از بلاژوویچ دوستداشتنی برای ما تعریف میکند که قبلاً جایی نخوانده و نشنیده بودیم. نتیجۀ همۀ این اطلاعات هم شده اینکه کتاب با این جمله شروع میشود: «فوتبال جنگ است». عنوان فصل اول که دربارۀ بازی آلمان-هلند در نیمهنهایی جام ملتهای اروپا ۱۹۸۸ است، جایی که وقتی هلند بازی را برد، ۹میلیون نفر به خیابانها ریختند و خوشحالی کردند و معلوم شد که خاطرۀ جنگ جهانی هنوز تمام نشده و آن وقت، شاعری در وصف گل فنباستن سرود: «آنهایی که به زمین می افتند/ از گورهایشان گل سر برمیآورد».
bit.ly/2JBl1AV
📌متن از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۸۷ - عکس از اینستاگرام کتابدونی
@ehsanname
✍️ احسان رضایی: فن کولاندازی که سرخیو راموس در فینال جام باشگاههای اروپا روی محمد صلاح اجرا کرد، یک نمونۀ عالی است. راموس در آن صحنه یک خطای معمولی مرتکب نشد. او مثل یک جودوکار حرفهای دستش را قفل کرد تا از حریف امتیاز بگیرد و بعد هم که صلاح به زمین افتاد، باز قفل دستش را باز نکرد تا خیالش راحت شود که کتف صلاح دررفته و دیگر نمیتواند بازی کند. این، یک جنگ بود و راموس کهنهکار نمیخواست به جوانی که تازه از راه رسیده ببازد. اگر تاریخچۀ زادگاه راموس، شهر سویا را که تا پانصد سال پیش مسلماننشین بوده و اشبیلیه تلفظ میشد هم به یاد بیاوریم که ماجرا دیگر خیلی پیچیدهتر میشود. به قول روانشناسها شاید ناخودآگاه او در آن لحظه، به خاطرۀ جنگهای اندلس رجوع کرده باشد.
روانشناسها در مورد فوتبال حرفهای زیادی دارند. مثلاً زیگموند فروید یک نظریۀ بامزه دارد. میگوید رفتارهای جمعی، محصول وقتی است که تمایلات غیراجتماعی یا حتی ضداجتماعی ما، با نیازمان به اجتماع و روابط جمعی در تعارض قرار میگیرد. بنابراین با سپردن خودمان به یک جمع (چیزی که اسمش را «همانندسازی فرافکنانه هویت» میگذارد) رفتارهای خودمان را با آن گروه خاص تنظیم می کنیم و احساسات خودمان را در آن جمع بروز میدهیم. فروید البته این را به عنوان نکتهای منفی گفته بود، اما ما به آن قسمتش کاری نداریم. چیزی که ما از حرف او میفهمیم همین است که در روزگار جدید، ما به جای ابراز تنفر یا جنگیدن در دنیای واقعی، در زمین فوتبال میجنگیم. چنان که با هواداری از پرسپولیس یا استقلال، میشود بخشی از تنشهای روحی خودمان را ضمن کری خواندن برای رقیب خالی کنیم. یا برای مردم هلند، بازیهایشان با آلمان ادامۀ جنگ جهانی دوم است و آب دهنی که فرانک ریکارد در جام جهانی ۱۹۹۰ به صورت رودی فولر انداخت، کار بدی که نبود، مایۀ افتخار و پز دادن هم هست. همانطور که اروگوئهایها از گاز گرفتن سوارز در جام جهانی قبلی اصلا ناراحت نشدند. کتاب «فوتبال علیه دشمن» دربارۀ همین چیزهاست.
در سالهای اخیر انتشار کتابهای فوتبالی سرعت بیشتری گرفته، اما بین تمام این کتابها «فوتبال علیه دشمن» چیز دیگری است. این کتاب چنان عاشقانه دربارۀ بازی فوتبال حرف میزند که جایی نویسنده از نلسون ماندلای بزرگ ایراد میگیرد که چرا توی صحبتش در جمع بازیکنهای تیم ملی آفریقای جنوبی آنقدر که باید هیجان توی صدایش نبوده. با این همه باید بدانید کتاب در اصل دربارۀ فوتبال نیست و درباره همین ماندلا و بقیه آدمهای مشابه اوست. یعنی شما در این کتاب با ماجراهای فوتبالی زیادی سر و کار ندارید (تنها توضیح فنی و فوتبالی، یک پاراگراف در صفحه ۱۴۵ است) ولی در عوض کتاب پر است از ماجراهایی که در حواشی فوتبال اتفاق افتاده و ربطی که چهرههای معروف و غیرمعروف به فوتبال دارند. چه آنهایی که فوتبال به کمکشان آمده (مثل همین ماندلا که وقت رفراندوم درباره الغای آپارتاید در آفریقای جنوبی، تیم ملی کشورش اعلام کرده بود که اگر نتیجه بقای آپارتاید باشد در جام جهانی ۱۹۹۲ بازی نخواهند کرد) و چه آنهایی که فوتبال به جنگشان رفته (مثل دولت آلمان شرقی که ضدفوتبال بود).
«فوتبال علیه دشمن» کتاب عجیبی است. اطلاعاتی میدهد درباره خیلی از اسمهای آشنایی که میشناسیم که حتی فکرش را هم نمیکنید (مثل اینکه بلیت شماره ۱۰۸۰۰۰ نوکمپ مال پاپ ژان پل دوم بود) و از طرف دیگر، ماجراهای تاریخی را از زوایۀ جدیدی میبیند و برایتان تعریف میکند. زاویهای که حتما یکجوری به فوتبال ربط پیدا میکند. سایمون کوپر، نویسندۀ اوگاندایی- بریتانیایی کتاب یک ستون ثابت در «فایننشال تایمز» دارد و همین، به او این شانس را داده که به اسمهای بزرگ قرن (از مارگارت تاچر تا خوان پرون) یکجا دسترسی داشته باشد و بتواند روایتهای دست اولی از آنها برای ما تعریف کند. مثلا در فصل آخر کتاب، او چند خاطره فوقالعاده از بلاژوویچ دوستداشتنی برای ما تعریف میکند که قبلاً جایی نخوانده و نشنیده بودیم. نتیجۀ همۀ این اطلاعات هم شده اینکه کتاب با این جمله شروع میشود: «فوتبال جنگ است». عنوان فصل اول که دربارۀ بازی آلمان-هلند در نیمهنهایی جام ملتهای اروپا ۱۹۸۸ است، جایی که وقتی هلند بازی را برد، ۹میلیون نفر به خیابانها ریختند و خوشحالی کردند و معلوم شد که خاطرۀ جنگ جهانی هنوز تمام نشده و آن وقت، شاعری در وصف گل فنباستن سرود: «آنهایی که به زمین می افتند/ از گورهایشان گل سر برمیآورد».
bit.ly/2JBl1AV
📌متن از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۸۷ - عکس از اینستاگرام کتابدونی
Forwarded from نشر افق + کتابهای فندق
گوگل از ۳۲ هنرمند از کشورهایی که در جام جهانی فوتبال حضور دارند، خواسته تا طرحی که نشاندهندهی فرهنگ و فوتبال کشورشان باشد، برای لوگو گوگل طراحی کنند.
آثار هنرمندان مختلف را میتوانید از طریق لینک زیر ببینید که از امروز، لوگوها در صفحهی اول گوگل نمایش داده میشود.
راشین خیریه، تصویرگر کتاب #غول_و_دوچرخه، هم در این پروژه مشارکت داشته و لوگو گوگل ایرانی را طراحی کرده است.
https://t.me/ofoqkidsandteens/1109
https://www.google.com/doodles
آثار هنرمندان مختلف را میتوانید از طریق لینک زیر ببینید که از امروز، لوگوها در صفحهی اول گوگل نمایش داده میشود.
راشین خیریه، تصویرگر کتاب #غول_و_دوچرخه، هم در این پروژه مشارکت داشته و لوگو گوگل ایرانی را طراحی کرده است.
https://t.me/ofoqkidsandteens/1109
https://www.google.com/doodles
Telegram
نشر افق + کتابهای فندق
طراحی و تصویرگری راشین خیریه، تصویرگر کتاب #غول_و_دوچرخه، برای لوگو گوگل به مناسبت حضور ایران در جام جهانی فوتبال
توضیح بیشتر👇
📖 https://t.me/ofoqkidsandteens/1108
توضیح بیشتر👇
📖 https://t.me/ofoqkidsandteens/1108
Forwarded from احساننامه
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایامِ گل و یاسمن و عیدِ صیامست
@ehsannane
🔹غزلی از حافظ از قدیمیترین نسخه دیوان خواجه، کتابت ۸۰۱ هجری (بیتها به صورت افقی و دنبال هم نوشته شده)
کایامِ گل و یاسمن و عیدِ صیامست
@ehsannane
🔹غزلی از حافظ از قدیمیترین نسخه دیوان خواجه، کتابت ۸۰۱ هجری (بیتها به صورت افقی و دنبال هم نوشته شده)
Bigharar
Shahram Nazeri
🌙 تا بنگشایی به قندت روزهام
تا قیامت روزهدارم روز و شب
@ehsanname
🎼 طاعات قبول، عید فطر مبارک. غزل عیدانه مولانا را بشنویم، با صدای شهرام ناظری
تا قیامت روزهدارم روز و شب
@ehsanname
🎼 طاعات قبول، عید فطر مبارک. غزل عیدانه مولانا را بشنویم، با صدای شهرام ناظری
Forwarded from احساننامه
🌙میزان فطریه شاعران چقدر است؟
@ehsanname
بگیر فطرهام، اما مخور برادر جان
که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود
#مهدی_اخوان_ثالث
در هر رمضان فرصت من کم بودهست
این رحمتِ وارفته، محرّم بودهست
از فطریهام مستحقی شاد نشد
عمریست که قوت غالبم غم بودهست
#اصغر_عظیمی_مهر
عمریست قوت غالب من اشکِ روضه است
با نرخ عشق فطریهام را حساب کن
#صهبا_رحیمی
شهد لبهای نگارم گشته قوت غالبم
من چگونه فطریه باید بپردازم خدا؟
گفتهای باشد روا بر مستمندان فطریه
من گدای کوی یارم، میشود بر من روا؟
#سید_مسیح_شاهچراغ
من که جای خوردن افطار میبوسم تو را
ماندهام فطریهام گندم بُوَد یا نیشکر؟
#سعیدصاحب_علم
میدهم فطريه امسال دو كندوى عسل
بسكه بوسيدهام اين ماه لب لعل تو را
#مهدى_خداپرست
زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد
که قوت غالبِ امسال من لبانت بود
#کاظم_ذبیحی_نژاد
@ehsanname
@ehsanname
بگیر فطرهام، اما مخور برادر جان
که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود
#مهدی_اخوان_ثالث
در هر رمضان فرصت من کم بودهست
این رحمتِ وارفته، محرّم بودهست
از فطریهام مستحقی شاد نشد
عمریست که قوت غالبم غم بودهست
#اصغر_عظیمی_مهر
عمریست قوت غالب من اشکِ روضه است
با نرخ عشق فطریهام را حساب کن
#صهبا_رحیمی
شهد لبهای نگارم گشته قوت غالبم
من چگونه فطریه باید بپردازم خدا؟
گفتهای باشد روا بر مستمندان فطریه
من گدای کوی یارم، میشود بر من روا؟
#سید_مسیح_شاهچراغ
من که جای خوردن افطار میبوسم تو را
ماندهام فطریهام گندم بُوَد یا نیشکر؟
#سعیدصاحب_علم
میدهم فطريه امسال دو كندوى عسل
بسكه بوسيدهام اين ماه لب لعل تو را
#مهدى_خداپرست
زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد
که قوت غالبِ امسال من لبانت بود
#کاظم_ذبیحی_نژاد
@ehsanname
🇲🇦 مراکشیها در ایران
@ehsanname
⚽️احسان رضایی: تیم ملی ما امروز اولین مسابقهاش در جام جهانی را با کشور مراکش برگزار میکند. کشوری که مدتی است روابط سیاسی خوبی هم با ایران ندارد. با این حال نویسندگان مراکشی زیادی در بازار کتاب ایران حاضر هستند. با مروز این آثار به استقبال بازی امروز تیم ملی برویم.
📗اشتباه نیست اگر به عنوان مهمترین اثر ادبی مراکش، از «رَحله (سفرنامه) ابنبطوطه» اسم ببریم. محمد بن عبدالله بن محمد بن بطوطه در قرن هشتم هجری/ چهاردهم میلادی زندگی میکرد. او سال ۷۲۵ قمری برای سفر حج از زادگاهش خارج شد و مصر، شام، فلسطین، حجاز، عراق، ایران، یمن، بحرین، ترکستان، بینالنهرین و بخشی از هند و چین، جاوه، شرق اروپا و شرق آفریقا را گشت و بعد از ۲۷ سال به مراکش برگشت. ابنبطوطه تقریباً معاصر مارکو پولو و حافظ بود (به شیراز هم آمده) ولی مسیر سفرهای او سه برابر مارکوپولو است. سفرنامه او (با ترجمه استاد محمدعلی موحد) به فارسی ترجمه شده.
@ehsanname
📖 حالا که بحث سفر است، از دو سفرنامه هم یاد کنیم که حاصل سفر نویسندگانش به مراکش است: «چای نعنا» سفرنامه منصور ضابطیان به مراکش است که جزو پرفروشهای طرح عیدانه بهار ۹۷ هم بود. «صداهای مراکش» هم سفرنامه الیاس کانتی، برندۀ نوبل ادبیات ۱۹۸۱ به این سرزمین است که (توسط محمود حدادی) به فارسی هم ترجمه شده.
📙به نویسندگان معاصر مراکشی که برسیم، باید از دو نویسندۀ مهاجر بنویسیم که به زبان فرانسوی (زبان دوم در کشور مراکش) مینویسند. مهمترین اسم، طاهر بنجلون است که نیم قرنی است ساکن پاریس شده و در ۱۹۸۷ هم جایزه گنکور را برد. از بنجلون آثار زیادی به فارسی برگردانده شده: رمانهای «با چشمان شرمگین» (با ترجمه اسدالله امرایی)، «فساد در کازابلانکا»، «شب قدر»، «مرگ نور»، «مرد خسته» و «فرزند پوشالی» و کتاب غیرداستانیِ «معنای نژادپرستی برای دخترم» (با دو ترجمه).
📕یک داستاننویس دیگر اهل مراکش، لیلا سلیمانی، نویسنده ۳۵ساله است که او هم در سال ۲۰۱۶ برنده جایزه گنکور شد. از سلیمانی رمان «لالایی» را (با ترجمه ابوالفضل اللهدادی) به فارسی داریم. این کتاب از پرفروشهای بازار کتاب فرانسه در سالهای اخیر بوده.
@ehsanname
📘از متفکران مراکشی هم در ایران کتاب داریم. از فاطمه مرنیسی، نویسنده پرگفتگویی که درباره زنان در تاریخ اسلام مینوشت، کتابهای «زنان پردهنشین و نخبگان جوشنپوشن»، «زنان بر بالهای رویا» و «ملکههای فراموششده در سرزمینهای خلافت اسلامی» ترجمه شده است. کتاب «زنان پردهنشین ...» بهار ۱۳۸۱ با حکم قاضی سعید مرتضوی توقیف و جمع شد. محمد عابد جابری، استاد فلسفه و روشنفکر معروف جهان عرب، دیگر مراکشی است که آثار زیادی از او به فارسی برگردانده شده، مثل «نقد عقل عربی، تکوین عقل عربی» و «سقراطهایی از گونه دیگر».
bit.ly/2HUArdS
📸 طاهر بن جلون ۷۳ساله، معروفترین نویسندۀ حال حاضر مراکشی است. مصاحبه «پاریس ریویو» با او را در کتاب «رویای نوشتن» (ترجمه خانم مژده دقیقی) صفحات ۱۶۷ تا ۱۸۸ بخوانید
@ehsanname
⚽️احسان رضایی: تیم ملی ما امروز اولین مسابقهاش در جام جهانی را با کشور مراکش برگزار میکند. کشوری که مدتی است روابط سیاسی خوبی هم با ایران ندارد. با این حال نویسندگان مراکشی زیادی در بازار کتاب ایران حاضر هستند. با مروز این آثار به استقبال بازی امروز تیم ملی برویم.
📗اشتباه نیست اگر به عنوان مهمترین اثر ادبی مراکش، از «رَحله (سفرنامه) ابنبطوطه» اسم ببریم. محمد بن عبدالله بن محمد بن بطوطه در قرن هشتم هجری/ چهاردهم میلادی زندگی میکرد. او سال ۷۲۵ قمری برای سفر حج از زادگاهش خارج شد و مصر، شام، فلسطین، حجاز، عراق، ایران، یمن، بحرین، ترکستان، بینالنهرین و بخشی از هند و چین، جاوه، شرق اروپا و شرق آفریقا را گشت و بعد از ۲۷ سال به مراکش برگشت. ابنبطوطه تقریباً معاصر مارکو پولو و حافظ بود (به شیراز هم آمده) ولی مسیر سفرهای او سه برابر مارکوپولو است. سفرنامه او (با ترجمه استاد محمدعلی موحد) به فارسی ترجمه شده.
@ehsanname
📖 حالا که بحث سفر است، از دو سفرنامه هم یاد کنیم که حاصل سفر نویسندگانش به مراکش است: «چای نعنا» سفرنامه منصور ضابطیان به مراکش است که جزو پرفروشهای طرح عیدانه بهار ۹۷ هم بود. «صداهای مراکش» هم سفرنامه الیاس کانتی، برندۀ نوبل ادبیات ۱۹۸۱ به این سرزمین است که (توسط محمود حدادی) به فارسی هم ترجمه شده.
📙به نویسندگان معاصر مراکشی که برسیم، باید از دو نویسندۀ مهاجر بنویسیم که به زبان فرانسوی (زبان دوم در کشور مراکش) مینویسند. مهمترین اسم، طاهر بنجلون است که نیم قرنی است ساکن پاریس شده و در ۱۹۸۷ هم جایزه گنکور را برد. از بنجلون آثار زیادی به فارسی برگردانده شده: رمانهای «با چشمان شرمگین» (با ترجمه اسدالله امرایی)، «فساد در کازابلانکا»، «شب قدر»، «مرگ نور»، «مرد خسته» و «فرزند پوشالی» و کتاب غیرداستانیِ «معنای نژادپرستی برای دخترم» (با دو ترجمه).
📕یک داستاننویس دیگر اهل مراکش، لیلا سلیمانی، نویسنده ۳۵ساله است که او هم در سال ۲۰۱۶ برنده جایزه گنکور شد. از سلیمانی رمان «لالایی» را (با ترجمه ابوالفضل اللهدادی) به فارسی داریم. این کتاب از پرفروشهای بازار کتاب فرانسه در سالهای اخیر بوده.
@ehsanname
📘از متفکران مراکشی هم در ایران کتاب داریم. از فاطمه مرنیسی، نویسنده پرگفتگویی که درباره زنان در تاریخ اسلام مینوشت، کتابهای «زنان پردهنشین و نخبگان جوشنپوشن»، «زنان بر بالهای رویا» و «ملکههای فراموششده در سرزمینهای خلافت اسلامی» ترجمه شده است. کتاب «زنان پردهنشین ...» بهار ۱۳۸۱ با حکم قاضی سعید مرتضوی توقیف و جمع شد. محمد عابد جابری، استاد فلسفه و روشنفکر معروف جهان عرب، دیگر مراکشی است که آثار زیادی از او به فارسی برگردانده شده، مثل «نقد عقل عربی، تکوین عقل عربی» و «سقراطهایی از گونه دیگر».
bit.ly/2HUArdS
📸 طاهر بن جلون ۷۳ساله، معروفترین نویسندۀ حال حاضر مراکشی است. مصاحبه «پاریس ریویو» با او را در کتاب «رویای نوشتن» (ترجمه خانم مژده دقیقی) صفحات ۱۶۷ تا ۱۸۸ بخوانید
⚽️برد وقتی اینقدر دراماتیک و داستانی و لحظه آخری باشد، خیلی بیشتر کیف میدهد. مبارک همهمان باشد این پیروزی @ehsanname
⚽️أنتِ جميلة كهدف في الدقيقة التسعين
❤️تو زیبایی، درست مثل گل دقیقۀ نود
@ehsanname
عاشقانهای فوتبالی بر دیواری در طرابلس
#جداریات
❤️تو زیبایی، درست مثل گل دقیقۀ نود
@ehsanname
عاشقانهای فوتبالی بر دیواری در طرابلس
#جداریات
✍️دو روایت از صحنۀ نمادین بازی ایران-مراکش:
@ehsanname
🔸#غلامرضا_طریقی، شاعر:
فوتبال اگر عین خود زندگی باشد - که هست-
این عکس نزدیکترین تصویر به خود ماست.
ما که با دندههایمان به جنگ چرخدندهها میرویم.
نشکستن مبارکمان باشد.
bit.ly/2HV4amB
🔹مهدی یزدانیخرم، داستاننویس:
نمادینترین صحنۀ امروز رد پای بازیکن مراکش بود روی تن امید ابراهیمی... زخمی که انگار روی تن تماممان هست. افسانهها همینطور ساخته میشوند. روزهای سخت ایران، سیاستمداران پرماجرا، تنهایی در جهان. تیمی که کمپانی نایک کفشهایش را از آن دریغ کرد. روح خسته از این روزگار و انگار ما به این جنگجوها نیاز داشتیم. به وحید امیری و نفس تمامنشدنیاش، به بیرانوند و شیرجههای ناباش، به پورعلی گنجی و اقتدارش، به روزبه چشمی که توپ از او رد نشد، به جهانبخش که یکتنه به قلب تیم حریف میزد و... انگار غم وطن، غم روزگار را با جنگجوهایی که بسیاری امید چندانی به آنها نداشتیم برای لحظاتی فراموش کنیم... ما به قصهها نیاز داریم، ما به جان نیاز داریم، به خنده و حرکت... ما تنها نیستیم. با اشکهایمان هم را در آغوش میگیریم. ایران تنها نیست... فوتبال یک ورزش نیست، یک محاسبه و حسابگری ریاضی نیست، فوتبال میتواند زخمها را آشکار کند. میتوان حوالی هم فریاد کشید و فکر کرد وجود داشت... همان که بورخس را بعد نابینا شدناش باز مفتون میکرد، همان که پاموک را وامیدارد اذعان کند شکستهای تیم ترکیه چطور جهان را برایش رقم میزند... امروز در شرایطی تیم ایران یک مسابقۀ فوتبال بسیار مهم را برد که انگار ارواحی در زمین حضور داشتند... ارواح مردان و زنانی که نگران این کشور هستند، نگران مردمی که غم کم ندارند... من چهرههای تمام این پسران را بهخاطر خواهم سپرد. چهرههایی که واقعاً جنگیدند... جنگیدن همه چیز است در زمین فوتبال و آنها برای جنگیدنشان پاداش گرفتند. پاداش دادند... برای هزارمین بار جملۀ بیل شنکلیِ کبیر را بخوانید: «فوتبال مسألۀ بین مرگ و زندگی نیست، امریست فراتر از آن» حالا که این شور در این شب تعطیل آرام شود و دوباره به یاد آوریم لحظاتش را، حس میکنیم همۀ ما در عین تفرّد به هم پیوند خوردهایم. پیوندی که هیچ بیلبورد احمقانه، سرود فرمایشی یا اراجیفِ تبلیغاتی تلویزیون نمیتواند رگ و پیاش را نابود کند و کسی یا تکهای از ما را حذف کند. تیم فوتبال ایران نفس ما را چاق کرد. چه کسی میتواند منکر این باشد که چقدر ما قصههای باشکوه کم داشتهایم در این سالها و مدام در حالِ مرور ناکامیهامان بودهایم... این برد مال تمام زخمخوردهگان است، نه هیچ مدیر موجسواری، نه هیچ کت و شلوارپوش کمدانشی، نه هیچ یقهدرِ خیابانگردی... ما قصهای را تماشا کردیم که کمی نور تاباند بر جانمان، بر روحمان. ما تنها نیستیم حالا... زخم پهلوی امید ابراهیمی خلاصۀ ماجراست. ما همیشه به جهان بازمیگردیم...
@ehsanname
🔸#غلامرضا_طریقی، شاعر:
فوتبال اگر عین خود زندگی باشد - که هست-
این عکس نزدیکترین تصویر به خود ماست.
ما که با دندههایمان به جنگ چرخدندهها میرویم.
نشکستن مبارکمان باشد.
bit.ly/2HV4amB
🔹مهدی یزدانیخرم، داستاننویس:
نمادینترین صحنۀ امروز رد پای بازیکن مراکش بود روی تن امید ابراهیمی... زخمی که انگار روی تن تماممان هست. افسانهها همینطور ساخته میشوند. روزهای سخت ایران، سیاستمداران پرماجرا، تنهایی در جهان. تیمی که کمپانی نایک کفشهایش را از آن دریغ کرد. روح خسته از این روزگار و انگار ما به این جنگجوها نیاز داشتیم. به وحید امیری و نفس تمامنشدنیاش، به بیرانوند و شیرجههای ناباش، به پورعلی گنجی و اقتدارش، به روزبه چشمی که توپ از او رد نشد، به جهانبخش که یکتنه به قلب تیم حریف میزد و... انگار غم وطن، غم روزگار را با جنگجوهایی که بسیاری امید چندانی به آنها نداشتیم برای لحظاتی فراموش کنیم... ما به قصهها نیاز داریم، ما به جان نیاز داریم، به خنده و حرکت... ما تنها نیستیم. با اشکهایمان هم را در آغوش میگیریم. ایران تنها نیست... فوتبال یک ورزش نیست، یک محاسبه و حسابگری ریاضی نیست، فوتبال میتواند زخمها را آشکار کند. میتوان حوالی هم فریاد کشید و فکر کرد وجود داشت... همان که بورخس را بعد نابینا شدناش باز مفتون میکرد، همان که پاموک را وامیدارد اذعان کند شکستهای تیم ترکیه چطور جهان را برایش رقم میزند... امروز در شرایطی تیم ایران یک مسابقۀ فوتبال بسیار مهم را برد که انگار ارواحی در زمین حضور داشتند... ارواح مردان و زنانی که نگران این کشور هستند، نگران مردمی که غم کم ندارند... من چهرههای تمام این پسران را بهخاطر خواهم سپرد. چهرههایی که واقعاً جنگیدند... جنگیدن همه چیز است در زمین فوتبال و آنها برای جنگیدنشان پاداش گرفتند. پاداش دادند... برای هزارمین بار جملۀ بیل شنکلیِ کبیر را بخوانید: «فوتبال مسألۀ بین مرگ و زندگی نیست، امریست فراتر از آن» حالا که این شور در این شب تعطیل آرام شود و دوباره به یاد آوریم لحظاتش را، حس میکنیم همۀ ما در عین تفرّد به هم پیوند خوردهایم. پیوندی که هیچ بیلبورد احمقانه، سرود فرمایشی یا اراجیفِ تبلیغاتی تلویزیون نمیتواند رگ و پیاش را نابود کند و کسی یا تکهای از ما را حذف کند. تیم فوتبال ایران نفس ما را چاق کرد. چه کسی میتواند منکر این باشد که چقدر ما قصههای باشکوه کم داشتهایم در این سالها و مدام در حالِ مرور ناکامیهامان بودهایم... این برد مال تمام زخمخوردهگان است، نه هیچ مدیر موجسواری، نه هیچ کت و شلوارپوش کمدانشی، نه هیچ یقهدرِ خیابانگردی... ما قصهای را تماشا کردیم که کمی نور تاباند بر جانمان، بر روحمان. ما تنها نیستیم حالا... زخم پهلوی امید ابراهیمی خلاصۀ ماجراست. ما همیشه به جهان بازمیگردیم...
🔹عکاس انگلیسی گله کرده است که چرا انتشارات نگاه بدون اجازه، دوتا از عکسهای او را روی جلد کتابهایش کار کرده. اصل عکسهای او را در سایتش (alanschaller.com) میشود دید @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸نسخۀ انگلیسی «ماهی سیاه کوچولو» صمد بهرنگی، با طراحی فرشید مثقالی، در بازار کهنهفروشهای پاریس - از اینستاگرام منصور ضابطیان @ehsanname
احساننامه
‼️همه شعرهایی که سهراب نگفته است @ehsanname بعد از انتشار پست قبلی در مورد انتساب ابیات نامربوطی به قیصر امینپور در یک کتاب کمکآموزشی، تصویر دیگری دیدم از بیدقتی بر روی جلد یک کتاب کمکآموزشی دیگر که شعری را به سهراب سپهری نسبت داده که فقط در فضای مجازی…
❌کم کم حجم اشعار منسوب به #سهراب_سپهری دارد خودش به اندازۀ «هشت کتاب» میشود!
@ehsanname
این شعر را امروز که در اروپا و آمریکا به نام روز پدر است، در فضای مجازی و به نام سهراب گذاشتهاند:
«پدرم دفتر شعری آورد
تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش زیبای یقین
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند»
✅یک راه ساده برای فهمیدن اینکه اشعار منسوب به سهراب از او هستند یا نه، سر زدن به سایت sohrabsepehri.com است که هم متن کامل اشعار سهراب و هم قابلیت جستجو دارد. شعر بالا هم از سهراب نیست و از کیوان شاهبداغی است. نسخۀ کامل شعر هم در وبلاگ خودش هست، اینجا:
http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/31
@ehsanname
این شعر را امروز که در اروپا و آمریکا به نام روز پدر است، در فضای مجازی و به نام سهراب گذاشتهاند:
«پدرم دفتر شعری آورد
تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش زیبای یقین
زندگی شاید شعر پدرم بود که خواند»
✅یک راه ساده برای فهمیدن اینکه اشعار منسوب به سهراب از او هستند یا نه، سر زدن به سایت sohrabsepehri.com است که هم متن کامل اشعار سهراب و هم قابلیت جستجو دارد. شعر بالا هم از سهراب نیست و از کیوان شاهبداغی است. نسخۀ کامل شعر هم در وبلاگ خودش هست، اینجا:
http://k1shahbodagh.blogfa.com/post/31
انهدام
نصرت رحمانی
«وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید:
یک جنگجو که نجنگید
اما... شکست خورد»
@ehsanname
🎧در سالگرد درگذشت #نصرت_رحمانی (۲۷خرداد) شعر و صدایش را بشنویم که در مراسم یادبود نیما، دی ۷۴ خوانده بود
بر سنگ گور من بنویسید:
یک جنگجو که نجنگید
اما... شکست خورد»
@ehsanname
🎧در سالگرد درگذشت #نصرت_رحمانی (۲۷خرداد) شعر و صدایش را بشنویم که در مراسم یادبود نیما، دی ۷۴ خوانده بود
📚خانم فهیمه رحیمی در چنین روزی (۲۸خرداد ۹۲) درگذشت؛ زنی که از ۶۹ تا ۹۱ سی جلد و ۱۱۷۰۰ صفحه رمان نوشت تا خیلیها خواندن را با آثار او شروع کنند. رحيمى به همۀ نامههاى خوانندگانش جواب میداد @ehsanname
احساننامه
🎬مستند «توران خانم»، ساختۀ رخشان بنیاعتماد و مجتبی میرطهماسب از زندگی توران میرهادی، ۲۶ تا ۲۸ خرداد در سایت hashure.com اکران میشود و عواید فروشش به شورای کتاب کودک میرسد @ehsanname
🎬اکران اینترنتی مستند «توران خانم»، ساختۀ رخشان بنیاعتماد و مجتبی میرطهماسب، ۴۸ساعت تمدید شد. تا ساعت ۱۹ چهارشنبه ۳۰ خرداد میتوانید از سایت hashure.com ببینید @ehsanname
🔸فهرست عوامل دوبلۀ فیلم «پیک نیک» و دستمزدهایشان (به ریال) در اردیبهشت ۱۳۴۲ - از اینستاگرام ابوالحسن تهامی @ehsanname
✍دستمزد ترجمه فیلم در نیم قرن پیش، ۳۰۰ تومان
✍دستمزد ترجمه فیلم در نیم قرن پیش، ۳۰۰ تومان
Forwarded from یک لیوان چای داغ، نوشتههای حامد قدوسی hamed_ghoddusi
یادداشتی که توران میرهادی برای دامادش - که در شمال به کار تبدیل زمینهای کشاورزی به ویلا اشتغال داشته - مینویسد. بعد از این یادداشت مسیر شغلی داماد عوض شده و الان مدیر اجرایی شورای کتاب کودک است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
◀️ زمزمه شعر «خزانی» #مهدی_اخوان_ثالث (از دفتر «آخر شاهنامه») توسط دکتر شریعتی. امروز (۲۹ خرداد) سالگرد خاموشی دکتر علی شریعتی است @ehsanname
💶 در حراجی در پاریس، این نامۀ آنتون سنتاگزوپری که با طرحی از شازده کوچولو همراه است، به قیمت فوقالعادۀ ۲۴۰هزار و ۵۰۰ یورو (یک میلیارد و ۹۶۶ میلیون تومان) فروش رفت @ehsanname