احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
✳️ بعلاوه نقد

✍️ اگر برای نوشتن فرصت کافی ندارید...

🔹بهتر است سعی کنید همزمان، دو تا از طرحهایتان را پیش ببرید. البته از این بهتر آن است که هر دو برنامۀ کاری در مرحله‌ای واحد از مراحل نوشتن (برنامه‌ریزی، تحقیق، نگارش و حک و اصلاح) نباشند تا بشود برحسب حالات روحی از یکی به دیگری پرداخت.
آگاتا کریستی که پرکاری‌اش اسرارآمیز می‌نمود، از این شیوه استفاده می‌کرد. کریستی در شرح احوالاتش می‌نویسد: «یکی از مشکلات ما نویسنده‌ها این است که گاهی شوق و ذوقمان برای نوشتن فروکش می‌کند. در این‌جور مواقع آدم مجبور است کتاب را کنار بگذارد و به کاری دیگر مشغول شود... و چون من خوشم نمی‌آمد بنشینم و توی فکر بروم، فکر کردم که اگر همزمان دو کتاب را دست بگیرم و به تناوب از یکی به دیگری بپردازم، همیشه سرحال و مشغول به کار خواهم بود.»

🔸سعی کنید زمانی را که دست از نوشتن می‌کشید تا تجدید قوا کنید، به حداقل برسانید. چون معمولاً نویسنده‌ها از روبروشدن مجدد با صفحات سفید کاغذ متوحش می‌شوند. به همین دلیل هم کمتر نویسنده موفقی را می‌توان یافت که راهی برای بیماری «تنفر یا ترس از صفحات سفید» پیدا نکرده باشد. در این جور مواقع معمولاً نویسنده‌ها خود را با تراشیدن چند مداد یا نوشتن نامه سر شوق نگه می‌دارند.
جان اشتاین‌بک با نوشتن یادداشتهای روزانه پیرامون نحوۀ شکل‌گیری رمان «شرق بهشت» خود را سر ذوق و شوق نگه می‌داشت. وی این یادداشتها را در صفحات سمت چپ دفتر یادداشتش می‌نوشت. در سمت راست آن نیز پیش‌نویس رمان «شرق بهشت» را می نگاشت. این یادداشتها بعدها خود کتاب مستقلی شد و با نام «یادداشتهای روزانۀ رمان شرق بهشت» پس از مرگ اشتاین‌بک و در ۱۹۹۹ منتشر شد.

🔹به هر طریقی که می‌توانید جلوی سر و صدا یا عواملی را که موجب به هم زدن تمرکز ذهنیتان می‌شوند بگیرید. بعضی از نویسنده‌ها وانمود می‌کنند که اگر بمب هم زیر گوششان درکنند قادرند نوشته‌ای عالی و پاکیزه تحویل دهند. اما از آن طرف هم هستند کسانی که اگر شیر آب خانه‌شان کمی چکه کند حواسشان پرت می‌شود و دیگر نمی‌توانند بنویسند.
هر نویسنده‌ای خودش بهتر می‌داند که چه چیزهایی موجب حواس‌پرتی‌اش میشود اما باید سعی کند به هر طریقی که می‌تواند عوامل مزاحم را از بین ببرد. مثلاً می‌تواند در اتاقش را قفل کند، پرده‌ها را بکشد و یا یواشکی باطری‌های رادیوی بچه‌اش را درآورد. سال‌ها پیش ارنست همینگوی به خبرنگار روزنامه «نیویورک تایمز» گفته بود که بهترین آثارش را توی قایق نوشته است. چون در آنجا «چیزی مزاحم کار شما نمی‌شود و اگر نتوانید بنویسید عذر و بهانه‌ای ندارید.»

🔸از خانوادۀ خود نیز کمک بگیرید. بعضی از نویسندگان حرفه‌ای که سرشان شلوغ است حتی زنانشان را هم به عنوان دستیار خود به کار می‌گیرند، و از بچه‌هایشان نیز در امر تحقیقات استفاده می‌کنند. البته ممکن است افراد خانوادۀ شما هریک برای خود کاری داشته باشند، اما اگر به وقت نوشتن رعایت حال شما را بکنند کمک بسیار بزرگی به شما کرده‌اند.
جودی مارکی، روزنامه‌نگار و طنزنویس آمریکایی در این زمینه می‌نویسد: «من همیشه زن و بچه‌هایم را از خانه می‌فرستم بیرون. یعنی می‌فرستم بروند مدرسه و سر کارهایشان. در قفل کردن در اتاق هم تبحر زیادی دارم. و بعد تنها چیزی که از خانواده‌ام می خواهم این است که به زندگی معیوب خودشان ادامه دهند تا من بتوانم کار کنم.» به‌علاوه مارکی به نویسندگان متأهل توصیه می‌کند که: «اگر بچۀ شما بستنی یا ساندویچ خواست، فوراً درخواستش را اجابت کنید!»

🔹لزومی ندارد موقع نوشتن، ترتیب طرح رئوس مطالب را دقیقاً رعایت کنید. با وجود اینکه طرح‌ریزی رئوس مطالب کار بسیار ارزشمندی است، لازم نیست هنگام نوشتن موبه مو از نظم و ترتیب آن پیروی کنید. بلکه بهتر است هر بار اول آن قسمتی را بنویسید که آمادگی بیشتری دارید.
رمان‌نویس امریکایی جوزف هلر، ضمن مصاحبه‌ای که در ۱۹۷۶ انجام داده، دربارۀ روش کار خود می‌گوید: «وقتی پشت ماشین تحریر می‌نشینم ممکن است دویست سیصد صفحه بنویسم که این دویست سیصد صفحه بعداً به گونه‌ای طبیعی در جاهای مناسب کتاب قرار خواهند گرفت... اما این مطالب نظم و ترتیب ندارند، یعنی بخش بخش و پشت سر هم نیستند.»

🔸مقداری را که باید بنویسید از قبل مشخص کنید... اما اگر نتوانستید هربار مثلاً به اندازه ژرژ سیمنون، رمان پلیسی‌نویس مشهور که دقیقه‌ای ۹۲ کلمه و روزی ۸۰ صفحه می‌نوشت بنویسید، شرمگین نشوید. فقط باید مقداری را که باید بنویسید از قبل مشخص و سپس به عهد خود وفا کنید.

📌نسخۀ کامل «بیست و سه اندرز به کسانی که وقت ندارند بنویسند» را اینجا بخوانید:
http://naghdedastan.ir/article/55
🔹محمود دولت‌آبادی در مصاحبه با مهر (bit.ly/2kZ7Vi0) می‌گوید قرار بوده مجوز رمان «زوال کلنل» شب عید۹۳ در سکوت خبری صادر شود، اما این تیتر کار را خراب کرده و کاش به او می‌گفتند مجوز نمی‌دهیم! @ehsannam
🔹مجوز چاپ «سه قطره خون» صادق هدايت و موارد اصلاحی آن در بهمن ۱۳۱۱ - از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
احسان‌نامه
✍️ کلینتون هم داستان‌نویس شد @ehsanname احسان رضایی: این هفته داستان «رئیس‌جمهور گم شده است» نوشتۀ مشترک بیل کلینتون و جیمز پترسون، پلیسی‌نویس مشهور منتشر شد تا این رئیس‌جمهور اسبق آمریکا هم وارد جمع نویسندگان شود و مردم آمریکا او را به چیزی غیر از ماجراهای…
بیل کلینتون واقعا داستان نوشته است؟
@ehsanname
✍️ احسان رضایی: هفتۀ پیش رمان جنایی «رئیس‌جمهور گم شده است» منتشر شد که روی جلدش نام دو نویسنده آمده بود، جیمز پترسون، پرفروشترین نویسندۀ آمریکایی حال حاضر و بیل کلینتون، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا. داستان، ماجرای رئیس‌جمهوری خیالی به نام جان دانکن است که در گیر و دار مبارزه با یک گروه تروریستی، خودش هم ناپدید می‌شود.
بجز موضوع پرماجرای داستان (که باعث شده از همین حالا قرارداد ساخت یک سریال از روی آن بسته شود)، نکتۀ جالب این است که یک داستان‌نویس مشهور و یک سیاستمدار چطور با هم داستان نوشته‌اند؟ جوابی که خود این دو نفر داده‌اند اینطوری است: محتوای کتاب و جزئیات مربوط به کاخ سفید و روابط دولت را بیل کلینتون ساخته و برقرار کردن ربط داستانی بین این جزئیات به عهده پترسون بوده. نویسندۀ هفته‌نامه «نیویورکر» معتقد است نوشتن مشترک این کتاب، فقط یک جور ایدۀ تجاری است و سوایق و سلایق ادبی کلینتون نشان می‌دهد او در حد داستان نوشتن نیست. اما یک محقق علوم کامپیوتری در مقاله‌ای که «گاردین» منتشر کرده (bit.ly/2JAbQzB) نشان می‌دهد کلینتون هم در تولید این کتاب سهمی داشته است. در این روش، عبارات و جملات داستان‌های پترسون به کامیپوتر داده شده، سه کتاب قبلی کلینتون (دو اثر سیاسی و یک کتاب خاطرات: «زندگی من» که سه ترجمه به فارسی دارد). بعد متن رمان جدید به کامپیوتر داده شده و میزان مشابهت با «رئیس‌جمهور گم شده است» یا جملات و عبارات این دو نفر سینجیده شده. نتیجه این بود که بخش عمدۀ رمان کار جیمز پترسون است، جز پایان‌بندی آن که بیشتر به قلم بیل کلینتون شباهت دارد.

نوشتن داستان مشترک، البته چیز تازه‌ای نیست و حتی برخی نویسندگان معروف هم چنین کارهایی دارند: بورخس («شش مسأله برای دن ایسیدرو پارودی» مشترک با آدولفو بیویی کاسارس - به فارسی ترجمه شده)، آرتور سی. کلارک («چشم زمان» مشترک با استیون باکستر)، نیل گیمن («فال نیک» Good Omens مشترک با تری پراچت)، ... حتی دو نویسندۀ آمریکایی داریم که برای سال‌ها به صورت مشترک با هم داستان پلیسی نوشتند و کارآگاه/نویسنده‌ای به اسم الری کویین خلق کردند که ۳۵ رمان هم دارد (تعداد زیادی از آثار الری کویین به فارسی ترجمه شده که شاید بهترینش «ده روز شگفت‌انگیز» باشد). در سال‌های جدید هم نوشتن داستانهای تعاملی (Collaborative fiction) به عنوان تکلیف درسی یا امری تفنّنی رایج شده. یک نمونۀ وطنی‌اش، رمان «علائم حیاتی یک زن» که به‌طور مشترک توسط خانمها فرزانه کرم‌پور، مهناز رونقی و لادن نیکنام نوشته و منتشر شد.

ولی در مورد سیاستمدارها، قضیه فرق دارد و حتی حضور اسم یک سیاستمدار به تنهایی بر روی جلد کتاب هم برای دیگران قانع‌کننده نیست. حتی اگر طرف وینستون چرچیل هم باشد که نوبل ادبیات ۱۹۵۳ را برده است، باز کسانی به این که خودش رمان «ساورلا» را به تنهایی نوشته باشد شک می‌کنند و منتقدها و زندگینامه‌نویس‌ها از کمک مادرش به او در این رمان می‌گویند (این رمان در ۱۹۰۰ منتشر شد و حتی یک چاپش هم فروش نرفت). عقیدۀ عمومی بر این است که مشاهیر، مدیران و رهبران سیاسی آثارشان را خودشان ننوشته‌اند و یک نویسندۀ در سایه دارند. رومن پولانسکی در سال ۲۰۱۰ فیلمی با عنوان the Ghostwriter ساخت که در آن نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، نویسنده گمنامی را برای تکمیل کتاب خاطراتش به خدمت می‌گیرد. در فصل سوم سریال «خانۀ پوشالی» می‌بینیم که رئیس‌جمهور آندروود، نویسنده‌ای را استخدام می‌کند تا برای او کتابی دربارۀ برنامه ایجاد شغل بنویسد. در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا هم «نیویورکر» یکی از نویسندگان سایۀ کتابهای موفقیت ترامپ، به نام تونی شوارتز را پیدا و معرفی کرد (https://t.me/ehsanname/871) که این آدم کتاب «هنر معامله» را نوشته است، نه ترامپ!
@ehsanname
📊نمودار کامپیوتری سهم بیل کلینتون و جیمز پترسون در رمان مشترکشان. خط افقی پیشرفت متن است و نمودارهای میله‌ای قرمز شباهت به نثر کلینتون، بخش سبز میزان شباهت به قلم پترسون
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
🔺جلد روغنی، آستر بدرقۀ کتاب تاریخ سلسله زندیه، ۱۲۱۸ هجری، کتابخانه بریتانیا - از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران @ehsanname
🔹سعید مقدم، کتابفروش، در صفحه اینستاگرامش خبر از تعطیلی کتابفروشی رود بعد از ۲۰سال فعالیت داد @ehsanname
احسان‌نامه
🔹سعید مقدم، کتابفروش، در صفحه اینستاگرامش خبر از تعطیلی کتابفروشی رود بعد از ۲۰سال فعالیت داد @ehsanname
🔸تکمیلی: کتابفروشی رود را که به دلیل مشکلات مالی تعطیل شده، انتشارات امیرکبیر خریده است و این مکان، همچنان کتاب‌فروشی می‌ماند.

http://ibna.ir/fa/doc/shortint/262063/
📔داستان‌های یک رمان جنجالی
@ehsanname
امروز سالگرد انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ است. در آن انتخابات، یکی از شعارهای حامیان محمود احمدی‌نژاد، حمایت یک فیلمساز پرفروش (مسعود ده‌نمکی)، یک خواننده پرفروش (علیرضا افتخاری) و یک نویسنده پرفروش (فرهاد جعفری) از کاندیدای مورد نظرشان بود. فرهاد جعفری که فقط یک رمان، یعنی «کافه پیانو» را نوشته، از محمود احمدی‌نژاد حمایت کرده بود و در یادداشتی یازده دلیل برای حمایتش ذکر کرده بود: دفاع احمدی‌نژاد از حق هسته‌ای کشورمان در دانشگاه کلمبیا، نامۀ تبریک به باراک اوباما، وضع مالیات بر ارزش افزوده و موارد دیگر. (farsnews.com/newstext.php?nn=8803120277)
این اظهار نظر، بازتاب‌ها فراوانی داشت و باعث بحث‌های متعددی له و علیه فرهاد جعفری شد. کسانی می‌گفتند جعفری با این حمایت می‌خواهد کاندیدای انتخابات مجلس شود (او سابقه کاندیداتوری برای مجلس پنجم و ثبت‌نام در انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۲ را دارد) و از آن طرف «کیهان» جعفری را با رضا امیرخانی مقایسه کرد و نوشت «کافه پیانو برنده شد» (magiran.com/npview.asp?ID=1913759) بودند کسانی هم که «کافه پیانو»های خریداری‌شده خودشان را به کتابفروشی‌ها برگرداندند (خود فرهاد جعفری در وبلاگش تعداد برگشتی‌ها را ۸۴ نسخه نوشت). به هر حال این حرفها در فروش کتاب تأثیر چندانی نداشت، چون «کافه پیانو» از زمستان ۸۶ به بعد ۵۶ نوبت در نشر چشمه چاپ شد. حتی فرهاد جعفری یک کتاب از نامه‌های خوانندگان کتابش منتشر کرد (با عنوان «کاش کتابت زانو داشت»، نشر علم، ۹۳).
ماجراهای رمان «کافه پیانو» البته بیشتر از اینهاست. آن طور که احمد طالبی نژاد تعریف کرده، همین «کافه پیانو» اسباب توقیف یک مجله هم شده بود. مجله «ارژنگ» که در آبان ۸۷ به جای مجله توقیف‌شدۀ «هفت» منتشر شد، تنها سه روز پس از انتشار توقیف شد و دلیل آن، نقل جملاتی از «کافه پیانو» در مجله بود. (کتاب «از شما چه پنهان»، صفحه ۱۵۹)
حالا و در سالگرد ۲۲ خرداد، فرهاد جعفری در بازداشت است. به گفتۀ پدر فرهاد جعفری، دلیل بازداشت او حمایت از دختران خیابان انقلاب و نشر اکاذیب (احتمالا در کانال تلگرامی‌اش) عنوان شده. (isna.ir/news/97032109880/) دنیای عجیبی است!
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
🔸قبض کتاب: ابتکار انتشارت نیل در سال ۱۳۳۶ که با آن هر نفر با خرید ۵۰ ریال کتاب، می‌توانست در قرعه‌کشی جایزه ۳۰۰هزار ریالی شرکت کند - از اینستاگرام کتابفروشی آریانا @ehsanname
📚چند نکتۀ کتابی در حاشیۀ یک دیدار
@ehsanname
روز گذشته دونالد ترامپ و کیم جونگ اون، در سنگاپور با مهم دیدار و بیانیه مشترکی را امضا کردند. از ژوئیه ۱۹۵۳ تا به امروز، این سومین دیدار بین رهبران آمریکا و کره شمالی و دومین توافق بین دو کشور است. قبلاً جیمی کارتر در ۱۹۹۴ و بیل کلینتون در ۲۰۰۹ (هر دو بعد از پایان دورۀ ریاست‌جمهوری) به پیونگ‌یانگ رفته‌اند و یکبار هم آمریکا و کره شمالی، در اکتبر ۱۹۹۴ توافق کردند که آمریکا دو نیروگاه اتمی آب سبک برای کره شمالی بسازد و سالی ۵۰۰هزار بشکه نفت خام رایگان به کره شمالی تحویل دهد، تا کره شمالی برنامه غنی‌سازی خود را متوقف کند (Agreed Framework). توافقی که خیلی زود به هم خورد.

📕روابط عجیب کره شمالی با آمریکا، همسایۀ جنوبی‌اش و باقی دنیا (جز چین) نتیجۀ جنگ کره در سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ است. دربارۀ جنگ کره منابع مکتوب کمی به فارسی هست و بجز بخش‌هایی از کتاب‌های تاریخ قرن بیستم، تنها اثر مستقل این کتاب است: «جنگ کره» (مایکل. وی. آزکان، ترجمه سهیل سمی، انتشارات ققنوس، ۸۷). از بین رمان‌هایی هم که با این موضع نوشته شده، فقط «ماهی بزرگ» را داریم که در آن ادوارد بلوم، پدر ویل هست که در جنگ کره جنگیده است. رمان «ماهی بزرگ» دانیل والاس (ترجمه احسان نوروزی، نشر مرکز، ۸۶) همان است که تیم برتون آن را تبدیل به فیلم کرده.
@ehsanname
📘اما در سال‌های اخیر، تعداد زیادی کتاب منتشر شده که روایتهایی از کره شمالی را بازتاب می‌دهد. تعداد زیادی از این روایتها به فارسی برگردانده شده که اغلبشان برای فروش، می‌گویند تنها کسی که توانسته از کره شمالی فرار کند، راوی کتاب خودشان است اما با این تعدد روایتها، فرار از کره شمالی چندان هم سخت به نظر نمی‌رسد. فهرست این کتابها و تفاوت راوی آنها را ببینید:
▫️آکواریوم‌های پیونگ یانگ (کانگ چول-هوان، ترجمه بیژن اشتری، نشر ثالث، ۸۵): داستان فرار مردی که ۱۰ سال همراه خانواده‌اش در یک اردوگاه کار اجباری کره شمالی بود
▪️افسوس نمی‌خوریم (باربارا دمیک، ترجمه حسین شهرابی و مینا جوشقانی، کتابسرای تندیس، ۹۳) داستان فرار پنج نفر از کره شمالی به روایت خبرنگار لس‌آنجلس تایمز در پکن
▫️فرار از اردوگاه ۱۴ (بِلِین هاردن، ترجمه مسعود یوسف حصیرچین، نشرچشمه، ۹۴) داستان فرار مردی که در اردوگاه کار اجباری به دنیا آمده بود
▪️حسرت نمی‌خوریم (باربارا دمیک، ترجمه زینب کاظم‌خواه، نشر ثالث، ۹۶) همان کتاب «افسوس نمی‌خوریم» که در این چاپ، ماجرای شش نفر روایت شده
▫️هزار فرسنگ تا آزادی (یون سون کیم، ترجمه زینب کاظم‌خواه، نشر ثالث، ۹۶) داستان فرار یک دختربچه یتیم از کره شمالی
▪️روح گریان من (کیم هیون هی، ترجمه فرشاد رضایی، انتشارات ققنوس، ۹۶) داستان فرار یک جاسوس زن
▫️رهبر عزیز (جنگ جین سونگ، ترجمه مسعود یوسف حصرچین، انتشارات ققنوس، ۹۶) داستان فرار یک شاعر که از مسئولان تبلیغاتی کره شمالی بوده.
bit.ly/2y88ijQ
📸 ابتدای سال میلادی رسانه‌های کره شمالی این عکس را از اون در حال خواندن کتاب افشاگرانۀ «آتش و خشم» علیه ترامپ، منتشر کردند. رسانه‌های غربی اما معتقد بودند تصویر قلابی و تلفیقی از چند عکس است.
🔹قدیمی‌ترین کتاب فوتبالی در ایران: کتابچه «قوانین بازی فوت بال» منتشرشده توسط «مجمع ترقی و توسعه فوت بال طهران» در سال ۱۳۰۱ (دورۀ احمدشاه قاجار) - از مجموعۀ مهدی مهران @ehsanname
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
📸 تیم ملی برای اولین مسابقه‌اش در جام جهانی با مراکش عازم سن‌پترزبورگ‌ است و سردار آزمون در هواپیما، کتاب «زندگی‌نامه من» آلکس فرگوسن را می‌خواند @ehsanname
📗کتابی برای ستایش فوتبال
@ehsanname
✍️ احسان رضایی: فن کول‌اندازی که سرخیو راموس در فینال جام باشگاه‌های اروپا روی محمد صلاح اجرا کرد، یک نمونۀ عالی است. راموس در آن صحنه یک خطای معمولی مرتکب نشد. او مثل یک جودوکار حرفه‌ای دستش را قفل کرد تا از حریف امتیاز بگیرد و بعد هم که صلاح به زمین افتاد، باز قفل دستش را باز نکرد تا خیالش راحت شود که کتف صلاح دررفته و دیگر نمی‌تواند بازی کند. این، یک جنگ بود و راموس کهنه‌کار نمی‌خواست به جوانی که تازه از راه رسیده ببازد. اگر تاریخچۀ زادگاه راموس، شهر سویا را که تا پانصد سال پیش مسلمان‌نشین بوده و اشبیلیه تلفظ می‌شد هم به یاد بیاوریم که ماجرا دیگر خیلی پیچیده‌تر می‌شود. به قول روانشناس‌ها شاید ناخودآگاه او در آن لحظه، به خاطرۀ جنگ‌های اندلس رجوع کرده باشد.
روانشناس‌ها در مورد فوتبال حرفهای زیادی دارند. مثلاً زیگموند فروید یک نظریۀ بامزه دارد. می‌گوید رفتارهای جمعی، محصول وقتی است که تمایلات غیراجتماعی یا حتی ضداجتماعی ما، با نیازمان به اجتماع و روابط جمعی در تعارض قرار می‌گیرد. بنابراین با سپردن خودمان به یک جمع (چیزی که اسمش را «همانندسازی فرافکنانه هویت» می‌گذارد) رفتارهای خودمان را با آن گروه خاص تنظیم می کنیم و احساسات خودمان را در آن جمع بروز می‌دهیم. فروید البته این را به عنوان نکته‌ای منفی گفته بود، اما ما به آن قسمتش کاری نداریم. چیزی که ما از حرف او می‌فهمیم همین است که در روزگار جدید، ما به جای ابراز تنفر یا جنگیدن در دنیای واقعی، در زمین فوتبال می‌جنگیم. چنان که با هواداری از پرسپولیس یا استقلال، می‌شود بخشی از تنش‌های روحی خودمان را ضمن کری خواندن برای رقیب خالی کنیم. یا برای مردم هلند، بازی‌هایشان با آلمان ادامۀ جنگ جهانی دوم است و آب دهنی که فرانک ریکارد در جام جهانی ۱۹۹۰ به صورت رودی فولر انداخت، کار بدی که نبود، مایۀ افتخار و پز دادن هم هست. همان‌طور که اروگوئه‌ای‌ها از گاز گرفتن سوارز در جام جهانی قبلی اصلا ناراحت نشدند. کتاب «فوتبال علیه دشمن» دربارۀ همین چیزهاست.
در سال‌های اخیر انتشار کتابهای فوتبالی سرعت بیشتری گرفته، اما بین تمام این کتابها «فوتبال علیه دشمن» چیز دیگری است. این کتاب چنان عاشقانه دربارۀ بازی فوتبال حرف می‌زند که جایی نویسنده از نلسون ماندلای بزرگ ایراد می‎گیرد که چرا توی صحبتش در جمع بازیکن‎های تیم ملی آفریقای جنوبی آن‌قدر که باید هیجان توی صدایش نبوده. با این همه باید بدانید کتاب در اصل دربارۀ فوتبال نیست و درباره همین ماندلا و بقیه آدمهای مشابه اوست. یعنی شما در این کتاب با ماجراهای فوتبالی زیادی سر و کار ندارید (تنها توضیح فنی و فوتبالی، یک پاراگراف در صفحه ۱۴۵ است) ولی در عوض کتاب پر است از ماجراهایی که در حواشی فوتبال اتفاق افتاده و ربطی که چهره‎های معروف و غیرمعروف به فوتبال دارند. چه آنهایی که فوتبال به کمکشان آمده (مثل همین ماندلا که وقت رفراندوم درباره الغای آپارتاید در آفریقای جنوبی، تیم ملی کشورش اعلام کرده بود که اگر نتیجه بقای آپارتاید باشد در جام جهانی ۱۹۹۲ بازی نخواهند کرد) و چه آنهایی که فوتبال به جنگشان رفته (مثل دولت آلمان شرقی که ضدفوتبال بود).
«فوتبال علیه دشمن» کتاب عجیبی است. اطلاعاتی می‎دهد درباره خیلی از اسم‎های آشنایی که می‎شناسیم که حتی فکرش را هم نمی‎کنید (مثل اینکه بلیت شماره ۱۰۸۰۰۰ نوکمپ مال پاپ ژان پل دوم بود) و از طرف دیگر، ماجراهای تاریخی را از زوایۀ جدیدی می‎بیند و برایتان تعریف می‎کند. زاویه‎ای که حتما یکجوری به فوتبال ربط پیدا می‎کند. سایمون کوپر، نویسندۀ اوگاندایی- بریتانیایی کتاب یک ستون ثابت در «فایننشال تایمز» دارد و همین، به او این شانس را داده که به اسم‎های بزرگ قرن (از مارگارت تاچر تا خوان پرون) یکجا دسترسی داشته باشد و بتواند روایت‎های دست اولی از آنها برای ما تعریف کند. مثلا در فصل آخر کتاب، او چند خاطره فوق‎العاده از بلاژوویچ دوست‎داشتنی برای ما تعریف می‎کند که قبلاً جایی نخوانده و نشنیده بودیم. نتیجۀ همۀ این اطلاعات هم شده این‌که کتاب با این جمله شروع می‌شود: «فوتبال جنگ است». عنوان فصل اول که دربارۀ بازی آلمان-هلند در نیمه‌نهایی جام ملت‌های اروپا ۱۹۸۸ است، جایی که وقتی هلند بازی را برد، ۹میلیون نفر به خیابان‌ها ریختند و خوشحالی کردند و معلوم شد که خاطرۀ جنگ جهانی هنوز تمام نشده و آن وقت، شاعری در وصف گل فن‌باستن سرود: «آنهایی که به زمین می افتند/ از گورهایشان گل سر برمی‎آورد».
bit.ly/2JBl1AV
📌متن از هفته‌نامه «کرگدن» شماره ۸۷ - عکس از اینستاگرام کتابدونی
گوگل از ‏۳۲ هنرمند از کشورهایی که در جام جهانی فوتبال حضور دارند، خواسته تا طرحی که نشان‌دهنده‌ی فرهنگ و فوتبال کشورشان باشد، برای لوگو گوگل طراحی کنند.
آثار هنرمندان مختلف را می‌توانید از طریق لینک زیر ببینید که از امروز، لوگوها در صفحه‌ی اول گوگل نمایش داده می‌شود.
راشین خیریه، تصویرگر کتاب #غول_و_دوچرخه، هم در این پروژه مشارکت داشته و لوگو گوگل ایرانی را طراحی کرده است.

https://t.me/ofoqkidsandteens/1109


https://www.google.com/doodles
Rabanaa
Shajarian
🎼 آوای ربنا و مناجات مثنوی افشاری از استاد شجریان
@ehsanname
نماز و روزه‌تان قبول 🙏
Forwarded from احسان‌نامه
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
کایامِ گل و یاسمن و عیدِ صیام‌ست
@ehsannane
🔹غزلی از حافظ از قدیمی‌ترین نسخه دیوان خواجه، کتابت ۸۰۱ هجری (بیتها به صورت افقی و دنبال هم نوشته شده)
Bigharar
Shahram Nazeri
🌙 تا بنگشایی به قندت روزه‌ام
تا قیامت روزه‌دارم روز و شب
@ehsanname
🎼 طاعات قبول، عید فطر مبارک. غزل عیدانه مولانا را بشنویم، با صدای شهرام ناظری