✉️ اواخر سال ۲۰۰۶ خانم لاکوود، معلم دبیرستان خاویر نیویورک، از دانشآموزانش خواست تا به عنوان تکلیف، با نوشتن نامهای به نویسندۀ موردعلاقهشان، او را متقاعد کنند از مدرسهشان بازدید کند. پنج نفر از شاگردان خانم لاکوود نامه را به کورت ونهگات نوشتند. ونهگات (که اتفاقا پنج ماه پس از این اتفاق مرد،) برای بازدید از مدرسه نیغمد. اما جوابیهای برای دانشآموزان فرستاد. نامۀ ونهگات چنین بود:
@ehsanname
✍ پنجم نوامبر ۲۰۰۶
دبیرستان خاویر، خانم لاکوود، و آقایان پرین، مکفیلی، باتن، ماورِر و کانجیوستای عزیز –
بابت نامههای دوستانهتان از شما ممنونم. حقا که خوب بلدید چطور حال یک پیرمرد پیزوری (هشتاد و چهار ساله!) را در روزهای خانهنشینی و به غروب فکر کردنش، خوب کنید. از آنجایی که ریخت فعلیام ایگواناها را هم رو سفید میکند، این روزها دیگر در انظار عموم ول نمیچرخم.
چه آنچه میخواهم به شما بگویم هم چندان طولانی نیست و توی چند خط جمع و جور میشود. مختصر و مفید: به هر هنری که دلتان میخواهد سیخونکی بزنید. تمرینش کنید اگر حوصلهتان میکشد: موسیقی، آواز، رقص، بازیگری، طراحی، نقاشی، مجسمهسازی، شعر و اگر به مذاقتان خوش میآید نوشتن؛ خواه داستان، خواه مقاله و یا هر چیز دیگری که اسمش نوشتن است. فارغ از خوب یا بدش، فارغ از دغدغۀ پول یا شهرت؛ برای تجربۀ «تعالی» -اگر بشود اسمش را چنین گذاشت-؛ برای اینکه ببینید درونتان چه خبر است، برای اینکه روحتان را خوب بپرورانید.
جداً عرض میکنم! همین حالا یک هنری را شروع کنید و آن را تا آخر عمرتان ادامه دهید. یک نقاشی از خانم لاکوود بکشید؛ بامزه یا خیلی موقر خیلی فرقی نمیکند. مسیر مدرسه تا خانه را برقصید. توی حمام بزنید زیر آواز. توی پورۀ سیبزمینیتان دوتا چشم و یک بینی و یک دهان بِکَنید. ادای کُنت دراکولا را دربیاورید، یا هر چیز شبیه این که هم کار هنری محسوب میشود و هم در مسیر آزار پدر و مادرتان گامی به جلو است. این مشق شبتان است. امیدوارم اگر انجامش ندادید، خانم لاکوود کارتان را با یک صفر بزرگ یکسره کند.
یک شعر ششخطی بنویسید؛ راجعبه هر چیزی میتواند باشد، ولی بگذارید قافیه داشته باشد. تنیس بازی کردن هم بدون تور منصفانه نیست. هرچه در چنته دارید، رو کنید. ولی به کسی نگویید دارید چه کار میکنید. شعرتان را به کسی نشان ندهید و آن را برای کسی نخوانید، نه برای دوستدخترتان نه برای خانم لاکوود و مشخصاً نه برای پدر و مادرتان. قبول؟
شعرتان که تمام شد، ریزریزش کنید و تکهها را توی یک سری سطلهای زبالهای که دورترین فاصله را از هم دارند، بریزید. خودتان به این نتیجه خواهید رسید که تا همان جایش هم شعرتان کار کرده و پاداشتان را گرفتهاید. شما «تعالی» را تجربه کردهاید، یاد گرفتید درونتان چه خبر است و خب طبیعتاً روحتان را هم پروراندهاید.
خدا خیرتان بدهد!
کورت ونهگات
📌اصل نامه، اینجا:
http://www.lettersofnote.com/2013/10/make-your-soul-grow.html
📌ترجمه نامه، از اینجا:
http://3feed.ir/kurt-vonnegut-make-your-soul-grow/
@ehsanname
✍ پنجم نوامبر ۲۰۰۶
دبیرستان خاویر، خانم لاکوود، و آقایان پرین، مکفیلی، باتن، ماورِر و کانجیوستای عزیز –
بابت نامههای دوستانهتان از شما ممنونم. حقا که خوب بلدید چطور حال یک پیرمرد پیزوری (هشتاد و چهار ساله!) را در روزهای خانهنشینی و به غروب فکر کردنش، خوب کنید. از آنجایی که ریخت فعلیام ایگواناها را هم رو سفید میکند، این روزها دیگر در انظار عموم ول نمیچرخم.
چه آنچه میخواهم به شما بگویم هم چندان طولانی نیست و توی چند خط جمع و جور میشود. مختصر و مفید: به هر هنری که دلتان میخواهد سیخونکی بزنید. تمرینش کنید اگر حوصلهتان میکشد: موسیقی، آواز، رقص، بازیگری، طراحی، نقاشی، مجسمهسازی، شعر و اگر به مذاقتان خوش میآید نوشتن؛ خواه داستان، خواه مقاله و یا هر چیز دیگری که اسمش نوشتن است. فارغ از خوب یا بدش، فارغ از دغدغۀ پول یا شهرت؛ برای تجربۀ «تعالی» -اگر بشود اسمش را چنین گذاشت-؛ برای اینکه ببینید درونتان چه خبر است، برای اینکه روحتان را خوب بپرورانید.
جداً عرض میکنم! همین حالا یک هنری را شروع کنید و آن را تا آخر عمرتان ادامه دهید. یک نقاشی از خانم لاکوود بکشید؛ بامزه یا خیلی موقر خیلی فرقی نمیکند. مسیر مدرسه تا خانه را برقصید. توی حمام بزنید زیر آواز. توی پورۀ سیبزمینیتان دوتا چشم و یک بینی و یک دهان بِکَنید. ادای کُنت دراکولا را دربیاورید، یا هر چیز شبیه این که هم کار هنری محسوب میشود و هم در مسیر آزار پدر و مادرتان گامی به جلو است. این مشق شبتان است. امیدوارم اگر انجامش ندادید، خانم لاکوود کارتان را با یک صفر بزرگ یکسره کند.
یک شعر ششخطی بنویسید؛ راجعبه هر چیزی میتواند باشد، ولی بگذارید قافیه داشته باشد. تنیس بازی کردن هم بدون تور منصفانه نیست. هرچه در چنته دارید، رو کنید. ولی به کسی نگویید دارید چه کار میکنید. شعرتان را به کسی نشان ندهید و آن را برای کسی نخوانید، نه برای دوستدخترتان نه برای خانم لاکوود و مشخصاً نه برای پدر و مادرتان. قبول؟
شعرتان که تمام شد، ریزریزش کنید و تکهها را توی یک سری سطلهای زبالهای که دورترین فاصله را از هم دارند، بریزید. خودتان به این نتیجه خواهید رسید که تا همان جایش هم شعرتان کار کرده و پاداشتان را گرفتهاید. شما «تعالی» را تجربه کردهاید، یاد گرفتید درونتان چه خبر است و خب طبیعتاً روحتان را هم پروراندهاید.
خدا خیرتان بدهد!
کورت ونهگات
📌اصل نامه، اینجا:
http://www.lettersofnote.com/2013/10/make-your-soul-grow.html
📌ترجمه نامه، از اینجا:
http://3feed.ir/kurt-vonnegut-make-your-soul-grow/
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸ویدیو کوتاهی از آخرین کلاس درس دکتر #شفیعی_کدکنی (سهشنبه ۸ خرداد ۹۷) و توصیۀ استاد: «روحیه... روحیه... روحیه»
@shafiei_kadkani
@ehsannsme
@shafiei_kadkani
@ehsannsme
🔹بازتاب حضور دیشب خانم شیلا خداداد و کتابهایش در برنامه «خندوانه»، نظر مریم محمدخانی و رضا شکرالهی @ehsannamev
📸آیین گِرگِشو (تغیریافته «گرهگشا») در کنگان: روز نیمه رمضان بچهها در خانهها میروند و به یاد شیرینی حضرت زهرا(س) در میلاد فرزندشان، طلب خوراکی میکنند @ehsanname
📌عکسهای بیشتر: salas.ir/47971/
📌عکسهای بیشتر: salas.ir/47971/
📝داستانی واقعی دربارۀ رمان نانوشتۀ کافکا
@ehsanname
شنبۀ این هفته (۵ خرداد) در هامبورگ آلمان ۶صفحه از دستنوشتههای فرانتس کافکا تحت عنوان "طرحهای مقدماتی برای رمان ریچارد و ساموئل" به مزایده گذاشته شد. حراج آثار به جا مانده از نویسندگان چیز تازهای نیست، اما ماجرایی که این حراج را متفاوت میکند گذشتِ یک آلمانی و یک آمریکاییِ ناشناس به نفع «آرشیو ادبیات آلمان» بود.
📌این ماجرای هیجانانگیز را به نقل از کانال خوابگرد @KhabGard و در ادامه بخوانید:
bit.ly/2H7ddAB
@ehsanname
شنبۀ این هفته (۵ خرداد) در هامبورگ آلمان ۶صفحه از دستنوشتههای فرانتس کافکا تحت عنوان "طرحهای مقدماتی برای رمان ریچارد و ساموئل" به مزایده گذاشته شد. حراج آثار به جا مانده از نویسندگان چیز تازهای نیست، اما ماجرایی که این حراج را متفاوت میکند گذشتِ یک آلمانی و یک آمریکاییِ ناشناس به نفع «آرشیو ادبیات آلمان» بود.
📌این ماجرای هیجانانگیز را به نقل از کانال خوابگرد @KhabGard و در ادامه بخوانید:
bit.ly/2H7ddAB
Telegraph
داستانی واقعی در باره رمان نانوشته کافکا
شنبه گذشته (۲۶ مه/۵ خرداد) در هامبورگ آلمان ۶ صفحه از دستنوشتههای فرانتس کافکا تحت عنوان "طرحهای مقدماتی برای رمان ریچارد و ساموئل" به مزایده گذاشته شد. این صفحات را کافکا برای رمانی نوشت که قرار بود با دوستش ماکس برود مشترکا آن را بنویسند و مایههایی…
✅دست به دست کنید برسد به دست اهل خیری که برای گسترش فعالیتهای فرهنگی و ادبیِ کودکان در شهرستان دیشموک از استان کهگیلویه و بویراحمد داوطلب است @ehsanname
📕رمانهای علمی-تخیلی ما را برای جنگ در قرن ۲۱ آماده میکنند؟
@ehsanname
🔹مارگارت اتوود، نویسندۀ سرشناس کانادایی، در مصاحبۀ جنجالی اخیرش با مجله «ورایتی» (Variety) گفته که ربایندگان هواپیما در حادثه ۱۱سپتامبر، ایدۀ حمله به برجهای دوقلو را از فیلم «جنگ ستارگان» الهام گرفته بودند. فرضیۀ اتوود چندان بعید و دور از ذهن نیست. ادبیات و فیلم همواره به دنبال این بودهاند که واقعیتهای جنگ را به تصویر بکشند و به سهم خود نگرش و دیدگاه نسبت به جنگ را تغییر دهند. برای همین ارتباط مستقیمی بین جنگ واقعی و جنگ ساختگی وجود دارد.
🔸این موضوع، چیز جدیدی نیست. از شروع اولین درگیریهای انسانی، هنر بر روی جنگ تأثیر گذاشته است، و بر عکس. «ایلیاد» هومر یک داستان باستانی از جنگ است که اسکندر کبیر شبها موقع خواب یک نسخه از آن را زیر بالشش میگذاشت.
🔹جان اشتاینبک هیچوقت جنگ را ندید؛ اما رمان «ماه پنهان است» او در ۱۹۴۲، دربارۀ اشغال نظامی یک شهر کوچک و مقاومت مردم آن شهر در طول جنگ جهانی دوم بسیار تأثیرگذار بود. این کتاب به عنوان راهنمای مقاومت در برابر اشغال نازیهای آلمان عمل میکرد، در مقاومت مردم نروژ کمک بزرگی کرد و اشتاینبک از هاکون هفتم، پادشاه نروژ، مدال آزادی گرفت.
🔸مبارزان معاصر هنوز از داستانها میآموزند. استانلی مککریستال، ژنرال بازنشستۀ آمریکا و دیوید پاترویس، فرمانده آمریکایی سابق نیروهای امریکایی در عراق هر دو اقرار کردهاند که عمیقاً تحت تأثیر رمان «سنتوریون» بودند که سال ۱۹۶۰ منتشر شد. این رمان درباره یگانهای چترباز فرانسوی در هندوچین و الجزایر است. [این رمان به فارسی ترجمه نشده]
🔹جیمز استاوریدیس، فرمانده ارشد پیشین ناتو، مجموعه آثار همینگوی را به عنوان منبع الهام حرفه نظامیاش ذکر کرده است.
🔸طبق گزارش کمیسیون ۱۱سپتامبر، مقامهای اطلاعاتی از قبل میدانستند که هواپیماهای تجاری میتوانند مسلح شوند. آنها این اطلاعات را نه از منابع اطلاعات ملی، بلکه از رمان «بدهی افتخار» تام کلنسی که در ۱۹۹۴ منتشر شد کسب کرده بودند. در این رمان، یک هواپیمای مسافربری با هدف نابودی رهبری سیاسی آمریکا به ساختمان کاپیتول (کنگره) در واشنگتن حمله میکند. [این رمان به فارسی ترجمه نشده]
🔹ارتش آمریکا اخیراً پروژه بزرگی را با نام «یگانهای آینده» به منظور پیشبینی و آمادهسازی برای جنگهای پیش رو را شروع کرده که از طریق کسب تجربیات رهبران تجاری، تکنسینها، دانشگاهیان، نویسندگان و نمایشنامهنویسان محقق میشود. در این پروژه کارشناسان خلاق، منبع زنده اطلاعاتی به شمار میروند و حملههای احتمالی آینده به امریکا را پیشگویی خواهند کرد.
📌از مقاله یک سرگرد آمریکایی در لوسآنجلس تایمز
http://www.latimes.com/opinion/op-ed/la-oe-cavanaugh-art-and-war-20180528-story.html
📌ترجمهای از این مقاله، در ایبنا
http://ibna.ir/fa/doc/longtrans/261729/
@ehsanname
🔹مارگارت اتوود، نویسندۀ سرشناس کانادایی، در مصاحبۀ جنجالی اخیرش با مجله «ورایتی» (Variety) گفته که ربایندگان هواپیما در حادثه ۱۱سپتامبر، ایدۀ حمله به برجهای دوقلو را از فیلم «جنگ ستارگان» الهام گرفته بودند. فرضیۀ اتوود چندان بعید و دور از ذهن نیست. ادبیات و فیلم همواره به دنبال این بودهاند که واقعیتهای جنگ را به تصویر بکشند و به سهم خود نگرش و دیدگاه نسبت به جنگ را تغییر دهند. برای همین ارتباط مستقیمی بین جنگ واقعی و جنگ ساختگی وجود دارد.
🔸این موضوع، چیز جدیدی نیست. از شروع اولین درگیریهای انسانی، هنر بر روی جنگ تأثیر گذاشته است، و بر عکس. «ایلیاد» هومر یک داستان باستانی از جنگ است که اسکندر کبیر شبها موقع خواب یک نسخه از آن را زیر بالشش میگذاشت.
🔹جان اشتاینبک هیچوقت جنگ را ندید؛ اما رمان «ماه پنهان است» او در ۱۹۴۲، دربارۀ اشغال نظامی یک شهر کوچک و مقاومت مردم آن شهر در طول جنگ جهانی دوم بسیار تأثیرگذار بود. این کتاب به عنوان راهنمای مقاومت در برابر اشغال نازیهای آلمان عمل میکرد، در مقاومت مردم نروژ کمک بزرگی کرد و اشتاینبک از هاکون هفتم، پادشاه نروژ، مدال آزادی گرفت.
🔸مبارزان معاصر هنوز از داستانها میآموزند. استانلی مککریستال، ژنرال بازنشستۀ آمریکا و دیوید پاترویس، فرمانده آمریکایی سابق نیروهای امریکایی در عراق هر دو اقرار کردهاند که عمیقاً تحت تأثیر رمان «سنتوریون» بودند که سال ۱۹۶۰ منتشر شد. این رمان درباره یگانهای چترباز فرانسوی در هندوچین و الجزایر است. [این رمان به فارسی ترجمه نشده]
🔹جیمز استاوریدیس، فرمانده ارشد پیشین ناتو، مجموعه آثار همینگوی را به عنوان منبع الهام حرفه نظامیاش ذکر کرده است.
🔸طبق گزارش کمیسیون ۱۱سپتامبر، مقامهای اطلاعاتی از قبل میدانستند که هواپیماهای تجاری میتوانند مسلح شوند. آنها این اطلاعات را نه از منابع اطلاعات ملی، بلکه از رمان «بدهی افتخار» تام کلنسی که در ۱۹۹۴ منتشر شد کسب کرده بودند. در این رمان، یک هواپیمای مسافربری با هدف نابودی رهبری سیاسی آمریکا به ساختمان کاپیتول (کنگره) در واشنگتن حمله میکند. [این رمان به فارسی ترجمه نشده]
🔹ارتش آمریکا اخیراً پروژه بزرگی را با نام «یگانهای آینده» به منظور پیشبینی و آمادهسازی برای جنگهای پیش رو را شروع کرده که از طریق کسب تجربیات رهبران تجاری، تکنسینها، دانشگاهیان، نویسندگان و نمایشنامهنویسان محقق میشود. در این پروژه کارشناسان خلاق، منبع زنده اطلاعاتی به شمار میروند و حملههای احتمالی آینده به امریکا را پیشگویی خواهند کرد.
📌از مقاله یک سرگرد آمریکایی در لوسآنجلس تایمز
http://www.latimes.com/opinion/op-ed/la-oe-cavanaugh-art-and-war-20180528-story.html
📌ترجمهای از این مقاله، در ایبنا
http://ibna.ir/fa/doc/longtrans/261729/
📸مراسم جزء خوانی قرآن کریم به مناسبت ماه مبارک رمضان در حافظیه - عکس: الهه پورحسین @ehsanname
📚 ترجمههای مکرر و همزمان. این قسمت: وقتی یک کتاب دو ترجمۀ پرفروش دارد چکار کنیم؟ اسمش را عوض میکنیم! @ehsanname
🔹حكم انتصاب علیاكبر دهخدا به عضويت در فرهنگستان زبان فارسی، ۱۲ خرداد ۱۳۱۴ - از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
💰پولدارهای داستانها
@ehsanname
سال ۲۰۱۳ مجله فوربس فهرستی از ثروتمندترین شخصیتهای خیالی را منتشر کرد که ثروت آنها را بر اساس زمان حال محاسبه کرده بود. برای حضور در این فهرست، دو شرط در نظر گرفته شده بود: طرف خیالی باشد (شامل داستان، فیلم، سریال، بازی کامپیوتری،... فقط داستانها و فیلمهای تاریخی حساب نمیشدند) و شخصیتِ داستان باشد (در پیشبرد داستان نقش داشته باشد). یکی از استثناهای این فهرست، بابانوئل بود که داراییاش غیر قابل محاسبه است. در این گزارش، فهرست داراییها و اموال هر شخصیت خیالی از روی منابع مختلف تهیه شده و ارزش آنها با قیمت روز محاسبه شده بود. کاری بسیار بامزه که به برتریِ اسکروچ مکداک، اردک خسیسی که اولین بار در برگردان داستان «هدیه کریسمس» چارلز دیکنز ظاهر شد و اسمش هم از روی شخصیت ابنزر اسکروچ آن داستان آمده، قرار دارد. فهرست کامل این ثروتمندان خیالی، ۱۵ نفر است که اینجا ۱۰ رتبۀ اول را میبینید:
bit.ly/2J6CxwA
1️⃣ اسکروچ مکداک (اردک خسیسِ والت دیزنی)
▫️دارایی: ۶۵.۴ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: معدنداری و جستجوی گنج
2️⃣ اسماگ (اژدهای کتاب «هابیت» تالکین)
▫️دارایی: ۵۴.۱ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: غارتِ گنج دورفها در تنهاکوه
3️⃣ کارلایل کالن (پدرِ ادوارد، خونآشامِ سری «گرگ و میش» استفانی میر)
▫️دارایی: ۴۶ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: سرمایهگذاری ۳۴۳ساله
4️⃣ تونی استارک (اسم واقعیِ مرد آهنی، قهرمان کتابهای کمیک)
▫️دارایی: ۱۲.۴ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: اختراعاتش و کمپانی استارک که در زمینۀ انرژی فعالیت میکند
5️⃣ چارلز فاستر کِین (شخصیت اول فیلمی «همشهری کِین» اورسن ولز)
▫️دارایی: ۱۱.۲ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: مدیریت کانالهای تلویزیون و روزنامههای مختلف در سرتاسر جهان
6️⃣ بروس وِین (اسم واقعیِ بتمن، قهرمان کتابهای کمیک و سینما)
▫️دارایی: ۹.۲ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: ارثیه خانوادگی در شهر گاتهام
7️⃣ ریچی ریچ (ثروتمندترین بچۀ دمیا که همه چیز دارد جز دوست، قهرمان کمیک و انیمیشن)
▫️دارایی: ۵.۸ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: ارثیه خانوادگی که مدام در کارهای خیریه هم خرجشان میکند
8️⃣ کریستین گری (شخصیت کتاب و سریال «پنجاه سایۀ خاکستری» نوشتۀ ای. ال. جیمز)
▫️دارایی: ۲.۲ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: تجارت. میتواند از خرید شرکتهای ورشکسته درآمدزایی کند
9️⃣ تایوین لنیستر (بزرگ خاندان لنیستر در کتاب و سریال «بازی تاج و تخت» جورج آر آر مارتین)
▫️دارایی: ۱.۸ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: ارثیه خانوادگی و سیاست
🔟 مونتگومری برنز (شخصیت منفیِ سری انیمیشن «سیمپسونها»)
▫️دارایی: ۱.۵ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: نیروگاه اتمی اسپرینگفیلد
@ehsanname
🔸جی گتسبی (قهرمان «گتسبی بزرگ» اسکات فیتزجرالد) هم با یک میلیارد دلار که از منابع مشکوکی نظیر معاملات غیرقانونی به دست آمده، در رتبۀ پانزدهم است.
📌برای دیدن فهرست کامل و معرفی هر کدام از شخصیتها به اینجا سر بزنید:
https://www.forbes.com/special-report/2013/fictional-15/
@ehsanname
سال ۲۰۱۳ مجله فوربس فهرستی از ثروتمندترین شخصیتهای خیالی را منتشر کرد که ثروت آنها را بر اساس زمان حال محاسبه کرده بود. برای حضور در این فهرست، دو شرط در نظر گرفته شده بود: طرف خیالی باشد (شامل داستان، فیلم، سریال، بازی کامپیوتری،... فقط داستانها و فیلمهای تاریخی حساب نمیشدند) و شخصیتِ داستان باشد (در پیشبرد داستان نقش داشته باشد). یکی از استثناهای این فهرست، بابانوئل بود که داراییاش غیر قابل محاسبه است. در این گزارش، فهرست داراییها و اموال هر شخصیت خیالی از روی منابع مختلف تهیه شده و ارزش آنها با قیمت روز محاسبه شده بود. کاری بسیار بامزه که به برتریِ اسکروچ مکداک، اردک خسیسی که اولین بار در برگردان داستان «هدیه کریسمس» چارلز دیکنز ظاهر شد و اسمش هم از روی شخصیت ابنزر اسکروچ آن داستان آمده، قرار دارد. فهرست کامل این ثروتمندان خیالی، ۱۵ نفر است که اینجا ۱۰ رتبۀ اول را میبینید:
bit.ly/2J6CxwA
1️⃣ اسکروچ مکداک (اردک خسیسِ والت دیزنی)
▫️دارایی: ۶۵.۴ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: معدنداری و جستجوی گنج
2️⃣ اسماگ (اژدهای کتاب «هابیت» تالکین)
▫️دارایی: ۵۴.۱ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: غارتِ گنج دورفها در تنهاکوه
3️⃣ کارلایل کالن (پدرِ ادوارد، خونآشامِ سری «گرگ و میش» استفانی میر)
▫️دارایی: ۴۶ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: سرمایهگذاری ۳۴۳ساله
4️⃣ تونی استارک (اسم واقعیِ مرد آهنی، قهرمان کتابهای کمیک)
▫️دارایی: ۱۲.۴ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: اختراعاتش و کمپانی استارک که در زمینۀ انرژی فعالیت میکند
5️⃣ چارلز فاستر کِین (شخصیت اول فیلمی «همشهری کِین» اورسن ولز)
▫️دارایی: ۱۱.۲ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: مدیریت کانالهای تلویزیون و روزنامههای مختلف در سرتاسر جهان
6️⃣ بروس وِین (اسم واقعیِ بتمن، قهرمان کتابهای کمیک و سینما)
▫️دارایی: ۹.۲ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: ارثیه خانوادگی در شهر گاتهام
7️⃣ ریچی ریچ (ثروتمندترین بچۀ دمیا که همه چیز دارد جز دوست، قهرمان کمیک و انیمیشن)
▫️دارایی: ۵.۸ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: ارثیه خانوادگی که مدام در کارهای خیریه هم خرجشان میکند
8️⃣ کریستین گری (شخصیت کتاب و سریال «پنجاه سایۀ خاکستری» نوشتۀ ای. ال. جیمز)
▫️دارایی: ۲.۲ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: تجارت. میتواند از خرید شرکتهای ورشکسته درآمدزایی کند
9️⃣ تایوین لنیستر (بزرگ خاندان لنیستر در کتاب و سریال «بازی تاج و تخت» جورج آر آر مارتین)
▫️دارایی: ۱.۸ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: ارثیه خانوادگی و سیاست
🔟 مونتگومری برنز (شخصیت منفیِ سری انیمیشن «سیمپسونها»)
▫️دارایی: ۱.۵ میلیارد دلار
▪️منبع درآمد: نیروگاه اتمی اسپرینگفیلد
@ehsanname
🔸جی گتسبی (قهرمان «گتسبی بزرگ» اسکات فیتزجرالد) هم با یک میلیارد دلار که از منابع مشکوکی نظیر معاملات غیرقانونی به دست آمده، در رتبۀ پانزدهم است.
📌برای دیدن فهرست کامل و معرفی هر کدام از شخصیتها به اینجا سر بزنید:
https://www.forbes.com/special-report/2013/fictional-15/
📚در ایران با حداقل دستمزد(قانون کار) میشود ماهانه ۷۴جلد کتاب خرید. این رقم در آمریکا ۷۳جلد، در انگلیس ۱۰۸، در فرانسه ۱۱۵ و در آلمان ۱۱۶جلد است
@ehsanname
📌منبع محاسبه:
ibna.ir/fa/doc/report/261814/
@ehsanname
📌منبع محاسبه:
ibna.ir/fa/doc/report/261814/
Forwarded from پایگاه نقد داستان
✳️ بعلاوه نقد
✉️ نامهای به یک استاد داستاننویسی
✍ جان اشتاینبک - ترجمۀ محسن سلیمانی
اگرچه به نظر میآید که قرنها از وقتی که در کلاس داستاننویسی شما در استانفورد شرکت میکردم گذشته، تجربیات آن دوران خوب به خاطرم مانده. آن روزها با چشمانی باز و ذهنی تیز آماده بودم تا راز و رمز نوشتن داستانهای کوتاه خوب و حتی عالی را بقاپم. اما شما خیلی زود این توهم را باطل کردید. گفتید تنها راه نوشتن داستان کوتاه خوب، نوشتن داستان کوتاه خوب است. و تنها پس از نوشتن داستان میتوان آن را جداگانه نقد و ارزیابی کرد. و باز گفتید داستان کوتاه مشکلترین قالب ادبی است و دلیلش هم این است که تعداد داستانهای کوتاه موفق جهان بسیار کم است.
اما در ضمن قاعدهای اساسی به ما آموختید که ساده ولی مردافکن بود. گفتید داستانی گیراست که چیزی را از نویسنده به خواننده منتقل کند و معیار سنجش ما هم همان قدرت تأثیرگذاری آن است. غیر از این دیگر قانون و قاعده ای وجود ندارد، داستان میتواند راجع به هر چیزی باشد و هر فن و ابزاری را به کار بگیرد، مشروط بر اینکه گیرا باشد.
به اعتقاد شما یکی از اجزای این قاعده، نویسنده را ملزم میکند که بداند چه میخواهد بگوید و راجع به چه حرف بزند. و به عنوان تمرین باید سعی کنیم شاخ و برگهای داستان را بزنیم و آن را در یک جمله بنویسیم؛ چون فقط از این طریق میشود داستان را خوب درک کرد و آن را تا سه، شش یا دههزار کلمه بسط و گسترش داد.
باری. گفتید فرمول جادویی و رموز داستاننویسی همین است. و ما را فقط با همین سخنان، بر جادۀ خلوت و دلتنگکنندۀ نویسندگی گذاشتید. و ما باید داستانهای بد را کنار می گذاشتیم.
من توقع داشتم که بگویید به اوج کمال و شکوفایی دست یافتهام اما نمرههایی که شما به کارهایم میدادید، فوری مرا سرخورده و مأیوس میکرد. احساس میکردم کارهایم را غیرمنصفانه نقد می کنید، با وجود این سردبیران و ویراستاران با قضاوتهایی که سالهای بعد [در مورد کارهایم] کردند، جانب شما را گرفتند نه جانب مرا.
و این غیرمنصفانه مینمود. من می توانستم با استفاده از تعلیمات شما، داستانهای خوب را انتخاب کنم و بخوانم و حتی بفهمم که چگونه آنها را نوشتهاند. اما چرا خودم نمیتوانستم داستان خوبی بنویسم؟ باری، نمیتوانستم. چون شاید امکان ندارد دوتا داستان خوب شبیه هم باشد. سالهای بعد من داستانهای زیادی نوشتم اما هنوز نمیدانم چطور داستان بنویسم. فقط دست به قلم میبرم و شانسم را امتحان میکنم.
اگر هم در عالم داستاننویسی قاعدۀ سحرآمیزی در کار باشد، که من مطمئنم هست، کسی نمیتواند آن را به صورت دستورالعمل درآورد و در اختیار دیگران بگذارد. به نظر میرسد که آن قاعده همان تمایل شدید نویسنده در انتقال احساسات والايش به خواننده باشد. اگر نویسنده چنین دغدغهای داشته باشد گاهی -و البته نه همیشه- شیوۀ مناسب این انتقال حس را نیز پیدا میکند.
پس از نوشتن داستان، قضاوت در مورد آن خیلی مشکل نیست. اما هنوز هم پس از سالها وقتی میخواهم داستانی بنویسم، زهرهترک میشوم. و حتی باید بگویم که نویسندهای که موقع نوشتن داستان هراسان نیست خوشبختانه خبر از شکوه و جلال دوردست و دستنیافتنی ابزارش ندارد.
نمیدانم یادتان هست که آخرین اندرزی که به من دادید چه بود یا نه؟ آن موقع دهۀ وفور ثروت و پر هیجانی بود و من تازه میخواستم پا به جهان بگذارم و تلاش کنم تا نویسنده بشوم.
و شما به من گفتید: «خیلی طول میکشد تا نویسنده بشوی و تو پولی نداری. شاید بهتر باشد بروی اروپا.»
گفتم: «چرا؟»
گفتید: «چون در اروپا فقر نشانۀ بدشانسی است. ولی در امریکا فقر، ننگ است. و من نمیدانم که میتوانی خفّتِ فقیر بودن را تحمل کنی یا نه؟»
و بعد خیلی طول کشید تا آن پریشانحالی و افسردگی بر سرمان نازل شد. و بعد همه فقیر شدند و دیگر فقر، ننگ و عار نبود. بنابراین دیگر هیچوقت نخواهم فهمید که آیا میتوانم ننگ فقر را تحمل کنم یا نه. اما مطمئناً شما یک چیز را راست میگفتید. خیلی طول کشید؛ خیلی خیلی طول کشید [تا من نویسنده شوم]؛ که البته هنوز هم ادامه دارد و نوشتن هنوز هم برایم آسانتر نشده. و شما این را نیز به من گفته بودید.
۸ مارس ۱۹۶۲
📌 http://naghdedastan.ir/article/49
✅عضویت، نقد و نشر رایگان داستانهای شما فقط با چند کلیک
*️⃣ www.naghdedastan.ir
✉️ نامهای به یک استاد داستاننویسی
✍ جان اشتاینبک - ترجمۀ محسن سلیمانی
اگرچه به نظر میآید که قرنها از وقتی که در کلاس داستاننویسی شما در استانفورد شرکت میکردم گذشته، تجربیات آن دوران خوب به خاطرم مانده. آن روزها با چشمانی باز و ذهنی تیز آماده بودم تا راز و رمز نوشتن داستانهای کوتاه خوب و حتی عالی را بقاپم. اما شما خیلی زود این توهم را باطل کردید. گفتید تنها راه نوشتن داستان کوتاه خوب، نوشتن داستان کوتاه خوب است. و تنها پس از نوشتن داستان میتوان آن را جداگانه نقد و ارزیابی کرد. و باز گفتید داستان کوتاه مشکلترین قالب ادبی است و دلیلش هم این است که تعداد داستانهای کوتاه موفق جهان بسیار کم است.
اما در ضمن قاعدهای اساسی به ما آموختید که ساده ولی مردافکن بود. گفتید داستانی گیراست که چیزی را از نویسنده به خواننده منتقل کند و معیار سنجش ما هم همان قدرت تأثیرگذاری آن است. غیر از این دیگر قانون و قاعده ای وجود ندارد، داستان میتواند راجع به هر چیزی باشد و هر فن و ابزاری را به کار بگیرد، مشروط بر اینکه گیرا باشد.
به اعتقاد شما یکی از اجزای این قاعده، نویسنده را ملزم میکند که بداند چه میخواهد بگوید و راجع به چه حرف بزند. و به عنوان تمرین باید سعی کنیم شاخ و برگهای داستان را بزنیم و آن را در یک جمله بنویسیم؛ چون فقط از این طریق میشود داستان را خوب درک کرد و آن را تا سه، شش یا دههزار کلمه بسط و گسترش داد.
باری. گفتید فرمول جادویی و رموز داستاننویسی همین است. و ما را فقط با همین سخنان، بر جادۀ خلوت و دلتنگکنندۀ نویسندگی گذاشتید. و ما باید داستانهای بد را کنار می گذاشتیم.
من توقع داشتم که بگویید به اوج کمال و شکوفایی دست یافتهام اما نمرههایی که شما به کارهایم میدادید، فوری مرا سرخورده و مأیوس میکرد. احساس میکردم کارهایم را غیرمنصفانه نقد می کنید، با وجود این سردبیران و ویراستاران با قضاوتهایی که سالهای بعد [در مورد کارهایم] کردند، جانب شما را گرفتند نه جانب مرا.
و این غیرمنصفانه مینمود. من می توانستم با استفاده از تعلیمات شما، داستانهای خوب را انتخاب کنم و بخوانم و حتی بفهمم که چگونه آنها را نوشتهاند. اما چرا خودم نمیتوانستم داستان خوبی بنویسم؟ باری، نمیتوانستم. چون شاید امکان ندارد دوتا داستان خوب شبیه هم باشد. سالهای بعد من داستانهای زیادی نوشتم اما هنوز نمیدانم چطور داستان بنویسم. فقط دست به قلم میبرم و شانسم را امتحان میکنم.
اگر هم در عالم داستاننویسی قاعدۀ سحرآمیزی در کار باشد، که من مطمئنم هست، کسی نمیتواند آن را به صورت دستورالعمل درآورد و در اختیار دیگران بگذارد. به نظر میرسد که آن قاعده همان تمایل شدید نویسنده در انتقال احساسات والايش به خواننده باشد. اگر نویسنده چنین دغدغهای داشته باشد گاهی -و البته نه همیشه- شیوۀ مناسب این انتقال حس را نیز پیدا میکند.
پس از نوشتن داستان، قضاوت در مورد آن خیلی مشکل نیست. اما هنوز هم پس از سالها وقتی میخواهم داستانی بنویسم، زهرهترک میشوم. و حتی باید بگویم که نویسندهای که موقع نوشتن داستان هراسان نیست خوشبختانه خبر از شکوه و جلال دوردست و دستنیافتنی ابزارش ندارد.
نمیدانم یادتان هست که آخرین اندرزی که به من دادید چه بود یا نه؟ آن موقع دهۀ وفور ثروت و پر هیجانی بود و من تازه میخواستم پا به جهان بگذارم و تلاش کنم تا نویسنده بشوم.
و شما به من گفتید: «خیلی طول میکشد تا نویسنده بشوی و تو پولی نداری. شاید بهتر باشد بروی اروپا.»
گفتم: «چرا؟»
گفتید: «چون در اروپا فقر نشانۀ بدشانسی است. ولی در امریکا فقر، ننگ است. و من نمیدانم که میتوانی خفّتِ فقیر بودن را تحمل کنی یا نه؟»
و بعد خیلی طول کشید تا آن پریشانحالی و افسردگی بر سرمان نازل شد. و بعد همه فقیر شدند و دیگر فقر، ننگ و عار نبود. بنابراین دیگر هیچوقت نخواهم فهمید که آیا میتوانم ننگ فقر را تحمل کنم یا نه. اما مطمئناً شما یک چیز را راست میگفتید. خیلی طول کشید؛ خیلی خیلی طول کشید [تا من نویسنده شوم]؛ که البته هنوز هم ادامه دارد و نوشتن هنوز هم برایم آسانتر نشده. و شما این را نیز به من گفته بودید.
۸ مارس ۱۹۶۲
📌 http://naghdedastan.ir/article/49
✅عضویت، نقد و نشر رایگان داستانهای شما فقط با چند کلیک
*️⃣ www.naghdedastan.ir
🎬 دومین فهرست از پرداختهای حمایتی وزارت ارشاد به پروژههای سینمایی هم منتشر شد.
@ehsanname
🔹دکتر صالحی، وزیر ارشاد در این باره توئیت کرد:
«موسسه رسانههای تصویری لیست رقمهای پرداختی خود را از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۵ اعلام کرد. این گام دیگری در شفافسازی پس از انتشار ارقام پرداختی بنیاد فارابی است.
به عهد خویش با مردم، برای حضور در ویترین شیشهای پایبندی خواهیم داشت.»
https://twitter.com/S_A_Salehi/status/1003002298589696003
📌گزارش فهرست حمایتهای ۸سال گذشتۀ مؤسسه رسانههای تصویری، در سایت سازمان سینمایی، با آدرس زیر قابل دسترسی است:
http://cinema-org.ir/files/vmi.pdf
📌فهرست حمایتهای بنیاد فارابی (۹۰ تا ۹۶) هم که آخر سال ۹۶ اعلام شد، در سایت فارابی است:
http://www.fcf.ir/docs/sales-report.pdf
@ehsanname
🔹دکتر صالحی، وزیر ارشاد در این باره توئیت کرد:
«موسسه رسانههای تصویری لیست رقمهای پرداختی خود را از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۵ اعلام کرد. این گام دیگری در شفافسازی پس از انتشار ارقام پرداختی بنیاد فارابی است.
به عهد خویش با مردم، برای حضور در ویترین شیشهای پایبندی خواهیم داشت.»
https://twitter.com/S_A_Salehi/status/1003002298589696003
📌گزارش فهرست حمایتهای ۸سال گذشتۀ مؤسسه رسانههای تصویری، در سایت سازمان سینمایی، با آدرس زیر قابل دسترسی است:
http://cinema-org.ir/files/vmi.pdf
📌فهرست حمایتهای بنیاد فارابی (۹۰ تا ۹۶) هم که آخر سال ۹۶ اعلام شد، در سایت فارابی است:
http://www.fcf.ir/docs/sales-report.pdf
Forwarded from بهمن دارالشفایی
بابک غفوریآذر (درباره لیست بالا):
«موسسه رسانههای تصویری جزئیات حمایتهای مالیاش از فیلمهای مختلف تولید شده در ایران از سال ۸۸ تا ۹۵ را اعلام کرده است. این ارقام نکات به شدت عجیبی دارد. از جمله میزان پرداختیهای زیاد به برخی سینماگران و از سوی دیگر خریدهای عجیب فیلمهای تولید شده چند دهه قبل.
۲. به فیلم کم فروش و ناموفق «برلین ۷-» در سال ۸۹ نزدیک به دو میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان داده شده است. به محمد خزاعی برای مشارکت در تولید فیلم جنجالی «قلادههای طلا» هم در سال ۹۰ دو میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان داده شده است.
۳. برای خرید حقوق ویددئویی فیلم کم فروش «پایان نامه» ۲۵۰ میلیون تومان در سال ۹۰ به روحالله شمقدری برادر جواد شمقدری داده شده است.
۴. برای اینکه سازندگان فیلم «گزارش یک جشن» از خبر نمایش فیلمشان بگذرند و به نوعی هزینه توقیف فیلم پرداخت شود ۸۵۰ میلیون تومان به محمد پیرهادی تهیهکنندهاش در سال ۹۱ داده شده است.
۵. به تهیه کنندگان دو فیلم دیگر توقیف شده «آشغالهای دوست داشتنی» و «خرس» هم برای واگذاری حق مالکیت پول داده شده است. اولی ۵۵۰ و دومی ۷۰۰ میلیون تومان در سال ۹۲.
۶. وزارت ارشاد حتی حقوق فیلم «مارمولک» را هم از منوچهر محمدی به قیمت ۲۵۰ میلیون تومان خریده است.
۷. حقوق ویدوئویی تعداد زیادی از فیلمهای تولید شده دهههای ۶۰ و ۷۰ دوباره از تهیه کنندگانشان خریداری شده است. در میان تهیه کنندگان نام چهرههای منتقد عملکرد وزارت ارشاد مثل حسین فرجبخش، فرشته طائر پور و منوچهر شاهسواری به چشم میخورد.
۸. اطلاعات کامل درباره گزارش منتشر شده در فایل زیر قابل دسترسی است.»
http://cinema-org.ir/files/vmi.pdf
https://twitter.com/babakazar/status/1003216617571053568
«موسسه رسانههای تصویری جزئیات حمایتهای مالیاش از فیلمهای مختلف تولید شده در ایران از سال ۸۸ تا ۹۵ را اعلام کرده است. این ارقام نکات به شدت عجیبی دارد. از جمله میزان پرداختیهای زیاد به برخی سینماگران و از سوی دیگر خریدهای عجیب فیلمهای تولید شده چند دهه قبل.
۲. به فیلم کم فروش و ناموفق «برلین ۷-» در سال ۸۹ نزدیک به دو میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان داده شده است. به محمد خزاعی برای مشارکت در تولید فیلم جنجالی «قلادههای طلا» هم در سال ۹۰ دو میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومان داده شده است.
۳. برای خرید حقوق ویددئویی فیلم کم فروش «پایان نامه» ۲۵۰ میلیون تومان در سال ۹۰ به روحالله شمقدری برادر جواد شمقدری داده شده است.
۴. برای اینکه سازندگان فیلم «گزارش یک جشن» از خبر نمایش فیلمشان بگذرند و به نوعی هزینه توقیف فیلم پرداخت شود ۸۵۰ میلیون تومان به محمد پیرهادی تهیهکنندهاش در سال ۹۱ داده شده است.
۵. به تهیه کنندگان دو فیلم دیگر توقیف شده «آشغالهای دوست داشتنی» و «خرس» هم برای واگذاری حق مالکیت پول داده شده است. اولی ۵۵۰ و دومی ۷۰۰ میلیون تومان در سال ۹۲.
۶. وزارت ارشاد حتی حقوق فیلم «مارمولک» را هم از منوچهر محمدی به قیمت ۲۵۰ میلیون تومان خریده است.
۷. حقوق ویدوئویی تعداد زیادی از فیلمهای تولید شده دهههای ۶۰ و ۷۰ دوباره از تهیه کنندگانشان خریداری شده است. در میان تهیه کنندگان نام چهرههای منتقد عملکرد وزارت ارشاد مثل حسین فرجبخش، فرشته طائر پور و منوچهر شاهسواری به چشم میخورد.
۸. اطلاعات کامل درباره گزارش منتشر شده در فایل زیر قابل دسترسی است.»
http://cinema-org.ir/files/vmi.pdf
https://twitter.com/babakazar/status/1003216617571053568
🔹 #تبلیغات_کتاب مجموعه سخنان مولا علی(ع) برای کودکان، همراه با «پهلوان عبدالرزاق» (علیاکبر صادقی) و «ماهی سیاه کوچولو» (صمد بهرنگی)، روزنامه «اطلاعات»، ۱۳۵۱ @ehsanname