📊 مصرف سیگار ٤ برابر کتاب
@ehsanname
🚬 هر خانواده ایرانی بهطور متوسط ١٣٣ هزار و ٤٠٢ تومان برای دخانیات مصرف میکند. اگر این رقم را در ٢٥ میلیون خانوار ایرانی ضرب کنیم، متوجه میشویم که ایرانیها در یکسال بیشتر از ٣هزار و ٣٣٥ میلیارد تومان برای دخانیات هزینه میکنند. اگر این رقم را برای هر روز به دست بیاوریم، متوجه میشویم براساس گزارش بانک مرکزی، ایرانیها هر روز حدود ٩ میلیارد و ٢٦٤ میلیون تومان برای سیگار و دخانیات مصرف میکنند.
🚬 گردش مالی کتاب در ایران سالانه ٣ هزار میلیارد تومان است که ٢ هزار و ٢٠٠ میلیارد تومان از گردش مالی انجامشده متعلق به کتابهای کنکور و کتابهای درسی است و در واقع گردش مالی کتابهای غیردرسی سالانه تنها ٨٠٠ میلیارد تومان است. این در حالی است که ایرانیها سالانه حدود ٣ هزار و ٣٣٥ میلیارد تومان برای سیگار پول میپردازند. به این ترتیب، در آمار کلی بازار کتاب هم مردم کشور ما برای خرید کتاب کمتر از سیگارشان پول میدهند. اگر بخواهیم در یک نگاه منطقیتر آمار کتابهای کنکور و درسی را از این بازار حذف کنیم، متوجه میشویم در ایران ٤/١برابر کتاب برای خرید سیگار پول پرداخته میشود.
🚬 همچنین سرانۀ کتاب برای هر کودک و نوجوان ایرانی تنها ٣هزار تومان در سال است که اگر این رقم را با جمعیت ٢٠میلیون نفری کودک و نوجوان درنظر بگیریم، متوجه میشویم خانوادههای ایرانی تنها ٦٠میلیارد تومان برای خرید کتاب برای بچههایشان هزینه میکنند؛ این درحالی است که آنها ٥٥/٥ برابر برای خرید سیگار و دخانیاتشان هزینه میکنند.
📌بخشهایی از گزارش خانم مریم شکرانی در روزنامه «شهروند» ۶ خرداد ٩٧
http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/134308/
@ehsanname
🚬 هر خانواده ایرانی بهطور متوسط ١٣٣ هزار و ٤٠٢ تومان برای دخانیات مصرف میکند. اگر این رقم را در ٢٥ میلیون خانوار ایرانی ضرب کنیم، متوجه میشویم که ایرانیها در یکسال بیشتر از ٣هزار و ٣٣٥ میلیارد تومان برای دخانیات هزینه میکنند. اگر این رقم را برای هر روز به دست بیاوریم، متوجه میشویم براساس گزارش بانک مرکزی، ایرانیها هر روز حدود ٩ میلیارد و ٢٦٤ میلیون تومان برای سیگار و دخانیات مصرف میکنند.
🚬 گردش مالی کتاب در ایران سالانه ٣ هزار میلیارد تومان است که ٢ هزار و ٢٠٠ میلیارد تومان از گردش مالی انجامشده متعلق به کتابهای کنکور و کتابهای درسی است و در واقع گردش مالی کتابهای غیردرسی سالانه تنها ٨٠٠ میلیارد تومان است. این در حالی است که ایرانیها سالانه حدود ٣ هزار و ٣٣٥ میلیارد تومان برای سیگار پول میپردازند. به این ترتیب، در آمار کلی بازار کتاب هم مردم کشور ما برای خرید کتاب کمتر از سیگارشان پول میدهند. اگر بخواهیم در یک نگاه منطقیتر آمار کتابهای کنکور و درسی را از این بازار حذف کنیم، متوجه میشویم در ایران ٤/١برابر کتاب برای خرید سیگار پول پرداخته میشود.
🚬 همچنین سرانۀ کتاب برای هر کودک و نوجوان ایرانی تنها ٣هزار تومان در سال است که اگر این رقم را با جمعیت ٢٠میلیون نفری کودک و نوجوان درنظر بگیریم، متوجه میشویم خانوادههای ایرانی تنها ٦٠میلیارد تومان برای خرید کتاب برای بچههایشان هزینه میکنند؛ این درحالی است که آنها ٥٥/٥ برابر برای خرید سیگار و دخانیاتشان هزینه میکنند.
📌بخشهایی از گزارش خانم مریم شکرانی در روزنامه «شهروند» ۶ خرداد ٩٧
http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/134308/
احساننامه
⛔️اصل باشیم، نه کپی @ehsanname ✍️احسان رضایی: ... چند سالی است که در کنار بازار کتاب رسمی و قانونی ما، یک بازار زیرزمینی و قاچاق هم جریان دارد. این شبکه، کتابها را برمیدارند و با دستگاه ریسوگراف از نو تکثیر میکنند و جلدی هم رویش میزنند و در کنار خیابان…
📸 محمود آموزگار، رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران، امروز از کشف ۱۰ وانت کتاب قاچاق و پلمب ۲ مغازۀ فروش کتابهای معروف به افستی (چاپ قاچاقی) خبر داد @ehsanname
🔹نمونه #تبلیغات_کتاب قدیمی: آگهی معرفی رمان «شراب خام» اسماعیل فصیح در روزنامه «اطلاعات»، ۱۳۴۷ @ehsanname
🔺نامه ترامپ به رهبر کره شمالی ظاهراً پر از غلطهای نگارشی است و حالا تصحیح اشتباهات این نامه خوراک کاربران شبکههای اجتماعی شده. اینجا یک معلم برگۀ او را صحیح کرده و به او نمره F داده @ehsanname
📚بوکر طلایی و بازار کتاب ما
@ehsanname
به مناسبت پنجاهمین سال برگزاری جایزه کتاب بوکر، مهمترین جایزه ادبیات داستانی بریتانیا، قرار است برندۀ برندهها، یعنی اثر برگزیده بین ۵۰ دورۀ برگزاری با عنوان «بوکر طلایی» انتخاب شود. هیأت داوران این جایزه، ۵ رمان را به نمایندگی از هر دهه انتخاب کردهاند و قرار است با رأی مردمی برندۀ بوکر طلایی مشخص شود.
🔸فهرست نامزدهای این انتخاب از این قرار است: «در کشور آزاد» از وی. اس. نایپل (برندۀ بوکر ۱۹۷۱)، «ببر ماه» اثر پنهلوپه لایولی (برندۀ بوکر ۱۹۸۷)، «بیمار انگلیسی» نوشته مایکل اونداتیه (برندۀ بوکر ۱۹۹۲)، «تالار گرگها» اثر هیلاری منتل (برندۀ بوکر ۲۰۰۹) و «لینکلن در برزخ» از جورح ساندرز (برندۀ بوکر ۲۰۱۷).
bit.ly/2JaVWeZ
🔹جایزه «من بوکر» که اولینبار در ۱۹۶۹ برگزار شد، تا سال ۲۰۱۴ فقط به نویسندگان کشورهای مشترکالمنافع، انگلیسیها و ایرلندیها تعلق میگرفت، اما از ۲۰۱۴ قرار شد تمام آثار نوشتهشده به زبان انگلیسی بررسی و داوری شوند و مثلا جورج ساندرز که در فهرست بوکر طلایی هم هست، آمریکایی است.
نتیجۀ آرای مردمی برای بوکر طلایی ۸ جولای (۱۷ تیر) اعلام میشود. برای رأی دادن به این فهرست یک ماه فرصت هست و از این سایت باید اقدام کرد:
http://themanbookerprize.com/vote
🔺اما بجز بحثهای مربوط به بوکر، این فهرست یک نکتۀ دیگر هم دارد. اینکه از ۵ رمان برگزیدۀ نیمقرن اخیر، یک عنوان اصلا به فارسی ترجمه نشده و از چهار عنوان دیگر هم فقط یک عنوانش نسبتاً پرفروش بوده و به چاپ سوم رسیده و ناشر آثار دیگر نویسندهاش را هم منتشر کرده است:
▫️«در کشور آزاد» وی. اس. نایپل (ترجمه مهدی قراچهداغی، انتشارات خاتون، ۱۳۶۷ - نشر دایره، ۱۳۸۱)
▪️«تالار گرگ» هیلاری مانتل (ترجمه علیاکبر قاضیزاده، کتابسرای تندیس، ۱۳۹۰، چاپ سوم ۱۳۹۵)
▫️«بیمار انگلیسی» مایکل اونداتیه (ترجمه زهرا طراوتی، انتشارات سبزان، ۱۳۹۴)
▪️«لینکلن در برزخ» جورج ساندرز (ترجمه رعنا موقعی، نشر ستاک، ۱۳۹۶)
@ehsanname
📖در واقع بازار نشر ما به اتفاقات ادبی دنیا چندان توجهی ندارد و معمولا به ترجمۀ مکرر نویسندگان پرفروش و به اصطلاح «جواب پس داده» میپردازد. از بین جوایز ادبی، اینجا فقط جایزه ادبیات نوبل شناختهشده و مورد توجه است. آن هم نه در مورد همۀ نویسندگان. مثلا در فهرست بالا، وی. اس. نایپل برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۰۱ هم هست، خودش هم دوبار به ایران سفر کرده، یکبار تابستان ۱۳۵۸ بود و یکی در اردیبهشت ۱۳۷۶ که مهمان نمایشگاه کتاب شد و برنامۀ دیدار عمومی هم داشت و اتفاقاً وقتی داشت یکی از داستانهای مجموعه «خیابان میگل» را میخواند به گریه هم افتاد، اما گریۀ آقای نویسنده هم دردی را دوا نکرد. ناشرها به آثار او چندان روی خوشی نشان نمیدهند و از ۱۵ اثر داستانی او ۷ اثر به فارسی ترجمه شده (که تازه ۴عنوانش: «مشتمالچی عارف»، «خانهای برای آقای بیسواس»، «انتخابات الویرا» و «خیابان میگل» را هم مهدی غبرایی ترجمه کرده و معلوم است که انگیزۀ شخصی خود اوست) و از ۲۰ اثر غیرداستانی و سفرنامهاش هم فقط ۲کتاب به فارسی برگردانده شده است.
@ehsanname
به مناسبت پنجاهمین سال برگزاری جایزه کتاب بوکر، مهمترین جایزه ادبیات داستانی بریتانیا، قرار است برندۀ برندهها، یعنی اثر برگزیده بین ۵۰ دورۀ برگزاری با عنوان «بوکر طلایی» انتخاب شود. هیأت داوران این جایزه، ۵ رمان را به نمایندگی از هر دهه انتخاب کردهاند و قرار است با رأی مردمی برندۀ بوکر طلایی مشخص شود.
🔸فهرست نامزدهای این انتخاب از این قرار است: «در کشور آزاد» از وی. اس. نایپل (برندۀ بوکر ۱۹۷۱)، «ببر ماه» اثر پنهلوپه لایولی (برندۀ بوکر ۱۹۸۷)، «بیمار انگلیسی» نوشته مایکل اونداتیه (برندۀ بوکر ۱۹۹۲)، «تالار گرگها» اثر هیلاری منتل (برندۀ بوکر ۲۰۰۹) و «لینکلن در برزخ» از جورح ساندرز (برندۀ بوکر ۲۰۱۷).
bit.ly/2JaVWeZ
🔹جایزه «من بوکر» که اولینبار در ۱۹۶۹ برگزار شد، تا سال ۲۰۱۴ فقط به نویسندگان کشورهای مشترکالمنافع، انگلیسیها و ایرلندیها تعلق میگرفت، اما از ۲۰۱۴ قرار شد تمام آثار نوشتهشده به زبان انگلیسی بررسی و داوری شوند و مثلا جورج ساندرز که در فهرست بوکر طلایی هم هست، آمریکایی است.
نتیجۀ آرای مردمی برای بوکر طلایی ۸ جولای (۱۷ تیر) اعلام میشود. برای رأی دادن به این فهرست یک ماه فرصت هست و از این سایت باید اقدام کرد:
http://themanbookerprize.com/vote
🔺اما بجز بحثهای مربوط به بوکر، این فهرست یک نکتۀ دیگر هم دارد. اینکه از ۵ رمان برگزیدۀ نیمقرن اخیر، یک عنوان اصلا به فارسی ترجمه نشده و از چهار عنوان دیگر هم فقط یک عنوانش نسبتاً پرفروش بوده و به چاپ سوم رسیده و ناشر آثار دیگر نویسندهاش را هم منتشر کرده است:
▫️«در کشور آزاد» وی. اس. نایپل (ترجمه مهدی قراچهداغی، انتشارات خاتون، ۱۳۶۷ - نشر دایره، ۱۳۸۱)
▪️«تالار گرگ» هیلاری مانتل (ترجمه علیاکبر قاضیزاده، کتابسرای تندیس، ۱۳۹۰، چاپ سوم ۱۳۹۵)
▫️«بیمار انگلیسی» مایکل اونداتیه (ترجمه زهرا طراوتی، انتشارات سبزان، ۱۳۹۴)
▪️«لینکلن در برزخ» جورج ساندرز (ترجمه رعنا موقعی، نشر ستاک، ۱۳۹۶)
@ehsanname
📖در واقع بازار نشر ما به اتفاقات ادبی دنیا چندان توجهی ندارد و معمولا به ترجمۀ مکرر نویسندگان پرفروش و به اصطلاح «جواب پس داده» میپردازد. از بین جوایز ادبی، اینجا فقط جایزه ادبیات نوبل شناختهشده و مورد توجه است. آن هم نه در مورد همۀ نویسندگان. مثلا در فهرست بالا، وی. اس. نایپل برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۰۱ هم هست، خودش هم دوبار به ایران سفر کرده، یکبار تابستان ۱۳۵۸ بود و یکی در اردیبهشت ۱۳۷۶ که مهمان نمایشگاه کتاب شد و برنامۀ دیدار عمومی هم داشت و اتفاقاً وقتی داشت یکی از داستانهای مجموعه «خیابان میگل» را میخواند به گریه هم افتاد، اما گریۀ آقای نویسنده هم دردی را دوا نکرد. ناشرها به آثار او چندان روی خوشی نشان نمیدهند و از ۱۵ اثر داستانی او ۷ اثر به فارسی ترجمه شده (که تازه ۴عنوانش: «مشتمالچی عارف»، «خانهای برای آقای بیسواس»، «انتخابات الویرا» و «خیابان میگل» را هم مهدی غبرایی ترجمه کرده و معلوم است که انگیزۀ شخصی خود اوست) و از ۲۰ اثر غیرداستانی و سفرنامهاش هم فقط ۲کتاب به فارسی برگردانده شده است.
🗓 امروز (۷ خرداد) سروش حبیبی، مترجمِ معروف ۸۵ساله شد. آقای مترجم، که عمرش زیاد باد، بعضی از نویسندگان مثل رومن گاری، ایوان گنچاروف و اریک امانوئل اشمیت را به ما معرفی کرد و از بسیاری از آثار کلاسیک ادبیات، ترجمههای دلنشین منتشر ساخت. برای زادروز او بخشی از مصاحبهاش با هفتهنامه «کرگدن» شماره اول (۷ اردیبهشت ۱۳۹۵) را که در آن ماجرای بعضی ترجمههایش را تعریف کرده بخوانید. عکس هم از همان مجله و مصاحبه است:
@ehsanname
📚«بیابان تاتارها» که اولین ترجمهام [در ۱۳۴۹] بود، داستان جالبی دارد. در پاریس بودم. یک روز در اتاقم در هتل کار میکردم. خسته شدم و رادیو را روشن کردم. برنامۀ داستانخوانی بود و من وسط برنامه دستگاه را روشن کرده بودم. اما قسمتی که خوانده میشد به قدری توجهم را به خود جلب کرد که دلم خواست هر طور که شده کتاب را بخرم و بخوانم. اما تلفن زنگ زد و مانع شد که من آخر برنامه را بشنوم.
روز بعد به تکاپو افتادم. اما پیداکردن کتابی که نه اسم آن را بدانی و نه اسم نویسندهاش را، کار آسانی نیست. یکی از کتابفروشها که نتوانسته بود اطلاعی را که میخواستم به من بدهد کتاب دیگری را به من توصیه کرد و اطمینان داد که حتما از آن خوشم خواهد آمد. این کتاب «خداحافظ گاری کوپر» اثر رومن گاری بود. روز بعد از دوستم که در رادیو کار میکرد کمک خواستم. او ساعت پخش برنامه را از من خواست و اسم کتاب و نویسندهاش را برایم پیدا کرد. از ترجمۀ این دو کتاب بسیار استقبال شده است.
کتاب «زمین انسانها» هم داستان عجیبی دارد. برای دیدار دوستم زندهیاد منوچهر مهندسی به هامبورگ رفته بودم. او آسیستان پروفسور [برتولد] شپولر معروف بود. ترجمه کتاب «شازده کوچولو»ی سنت اگزوپری را به آلمانی به من داد و گفت: «این را بخوان.» گفتم: «من که آلمانی نمیدانم.» گفت: «یاد بگیر.» به همین سادگی. یک فرهنگ آلمانی-فرانسه هم به من پیشکش کرد که هنوز آن را دارم و برایم بسیار عزیز است. بعد از آن فورا شروع کردم به یاد گرفتن آلمانی، اصل کتاب را گرفتم و با ترجمه آلمانی آن مقایسه کردم. البته آموختن آلمانی بی معلم کار آسانی نبود. ولی روش آموزش از طریق مقایسه دو متن و البته با کمک گرفتن از وسایل دیگر، به نظر من بهترین راه آموختن زبان است. البته از «شازده کوچولو» بسیار خوشم آمد. و چند کتاب دیگر همین نویسنده را خریدم و خواندم و ترجمۀ «زمین انسانها» نتیجه همین آشنایی با نویسندهاش بود.
کتابهای «آبلوموف» و «قرن روشنفکری» که شاید به عنوان «قرن روشناییها» برای آن بهتر باشد، حاصل توصیه دوست بسیار عزیزم، زندهیاد دکتر غلامحسین ساعدی بود. خوب یادم هست در دفتر دوست عزیز دیگرم رضا جعفری [پسر عبدالرحیم جعفری، مدیر انتشارات امیرکبیر] بودیم. خدا عمر دراز و تندرستی و توفیق نصیبش کند. ساعدی آمد و دو کتاب به من داد و گفت: «بیا، اینها را بخوان و اگر حوصله کردی ترجمهشان کن. رضا هم چاپشان میکند.» من ترجمه کردم و رضا هم که با سن کمش در آن زمان مدیر روشنبین و خوشذوقی بود (و حالا [در نشر نو] باتجربهتر و خوشذوقتر از پیش شده است) آنها را چاپ کرد. البته این کتابها هر دو را بعدها با متن اصلی مقایسه کردم و نتیجۀ این تجدیدنظر بسیار قابل ملاحظه بود.
کتاب «ما مردم.. داستان امریکا» را دوست دیگرم جان مورسر که در امریکا استاد دانشگاه بود و تمایلات مارکسیستی داشت به من توصیه کرد که حتما ترجمه کنم. اما کتابهای تالستوی و داستایفسکی و تورگنیف را به میل خودم ترجمه کردم.
bit.ly/2xmNh4q
@ehsanname
📚«بیابان تاتارها» که اولین ترجمهام [در ۱۳۴۹] بود، داستان جالبی دارد. در پاریس بودم. یک روز در اتاقم در هتل کار میکردم. خسته شدم و رادیو را روشن کردم. برنامۀ داستانخوانی بود و من وسط برنامه دستگاه را روشن کرده بودم. اما قسمتی که خوانده میشد به قدری توجهم را به خود جلب کرد که دلم خواست هر طور که شده کتاب را بخرم و بخوانم. اما تلفن زنگ زد و مانع شد که من آخر برنامه را بشنوم.
روز بعد به تکاپو افتادم. اما پیداکردن کتابی که نه اسم آن را بدانی و نه اسم نویسندهاش را، کار آسانی نیست. یکی از کتابفروشها که نتوانسته بود اطلاعی را که میخواستم به من بدهد کتاب دیگری را به من توصیه کرد و اطمینان داد که حتما از آن خوشم خواهد آمد. این کتاب «خداحافظ گاری کوپر» اثر رومن گاری بود. روز بعد از دوستم که در رادیو کار میکرد کمک خواستم. او ساعت پخش برنامه را از من خواست و اسم کتاب و نویسندهاش را برایم پیدا کرد. از ترجمۀ این دو کتاب بسیار استقبال شده است.
کتاب «زمین انسانها» هم داستان عجیبی دارد. برای دیدار دوستم زندهیاد منوچهر مهندسی به هامبورگ رفته بودم. او آسیستان پروفسور [برتولد] شپولر معروف بود. ترجمه کتاب «شازده کوچولو»ی سنت اگزوپری را به آلمانی به من داد و گفت: «این را بخوان.» گفتم: «من که آلمانی نمیدانم.» گفت: «یاد بگیر.» به همین سادگی. یک فرهنگ آلمانی-فرانسه هم به من پیشکش کرد که هنوز آن را دارم و برایم بسیار عزیز است. بعد از آن فورا شروع کردم به یاد گرفتن آلمانی، اصل کتاب را گرفتم و با ترجمه آلمانی آن مقایسه کردم. البته آموختن آلمانی بی معلم کار آسانی نبود. ولی روش آموزش از طریق مقایسه دو متن و البته با کمک گرفتن از وسایل دیگر، به نظر من بهترین راه آموختن زبان است. البته از «شازده کوچولو» بسیار خوشم آمد. و چند کتاب دیگر همین نویسنده را خریدم و خواندم و ترجمۀ «زمین انسانها» نتیجه همین آشنایی با نویسندهاش بود.
کتابهای «آبلوموف» و «قرن روشنفکری» که شاید به عنوان «قرن روشناییها» برای آن بهتر باشد، حاصل توصیه دوست بسیار عزیزم، زندهیاد دکتر غلامحسین ساعدی بود. خوب یادم هست در دفتر دوست عزیز دیگرم رضا جعفری [پسر عبدالرحیم جعفری، مدیر انتشارات امیرکبیر] بودیم. خدا عمر دراز و تندرستی و توفیق نصیبش کند. ساعدی آمد و دو کتاب به من داد و گفت: «بیا، اینها را بخوان و اگر حوصله کردی ترجمهشان کن. رضا هم چاپشان میکند.» من ترجمه کردم و رضا هم که با سن کمش در آن زمان مدیر روشنبین و خوشذوقی بود (و حالا [در نشر نو] باتجربهتر و خوشذوقتر از پیش شده است) آنها را چاپ کرد. البته این کتابها هر دو را بعدها با متن اصلی مقایسه کردم و نتیجۀ این تجدیدنظر بسیار قابل ملاحظه بود.
کتاب «ما مردم.. داستان امریکا» را دوست دیگرم جان مورسر که در امریکا استاد دانشگاه بود و تمایلات مارکسیستی داشت به من توصیه کرد که حتما ترجمه کنم. اما کتابهای تالستوی و داستایفسکی و تورگنیف را به میل خودم ترجمه کردم.
bit.ly/2xmNh4q
📚نمایشگاه کتاب، کتاب بفروشد یا نه؟
@ehsanname
امسال نشر قطره با هدف «حمایت از کتابفروشیهای کوچک» در نمایشگاه کتاب تهران شرکت نکرد و انتشارات روشنگران هم که شرکت کرده بود، کتاب نفروخت و غرفهاش را به نمایش کتابهای نشرش اختصاص داد تا بحث دربارۀ جنبه فروشگاهیِ نمایشگاه کتاب بیشتر شود. حالا و در میزگردی که خبرگزاری ایلنا برای بررسی نمایشگاه کتاب ترتیب داده، سه مسئول نمایشگاه در مورد این انتقادها پاسخ دادهاند و معتقدند فروش نمایشگاه کتاب، به نفع صنعت نشر و کتابفروشیهاست. حرفهای آنها را بخوانید:
@ehsanname
🔹یحیی دهقانی (معاون اجرایی سیویکمین نمایشگاه کتاب تهران): در نمایشگاه کتاب تهران نزدیک به ۱۰۰ تا ۱۲۰ میلیارد تومان فروش کتاب اتفاق میافتد و در نمایشگاههای استانی نیز نزدیک به ۵۰ تا ۶۰ میلیارد تومان فروش کتاب وجود دارد، بنابراین در مجموع ۱۶۰ تا ۱۷۰ میلیارد تومان فروش کتاب به دست میآید که معادل ۱۰درصد فروش سالیانه نشر است [گردش مالی صنعت نشر ایران در یک سال حدود ۱۵۰۰میلیارد تومان است]. در نگاه نخست به نظر میرسد که این رقم به اصطلاح از جیب کتابفروش میرود، اما موضوع دیگری وجود دارد. کشور ما ویترین و شبکۀ توزیع و جریان اطلاعرسانی کتاب ندارد و بررسی تأثیر برگزاری نمایشگاه بر میزان فروش در چند شهر نشان میدهد که بعد از پایان نمایشگاه، فروش کتابفروشیها افزایش پیدا کرده است.
بگذارید در حوزۀ نشر آموزشی، مصداقیتر وارد شویم: ناشران آموزشی در نمایشگاههای استانی و نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، مجموعا بین ۱ تا ۲ درصد فروش سالانه خود را کسب میکنند. چون تقریباً به اندازه فروش، به تبلیغات میپردازند. ناشر آموزشی که در نمایشگاه ۵۰۰ میلیون میفروشد، برابر این میزان به غرفهسازی و تبلیغات اختصاص میدهد. درآمد حاصل از فروش نمایشگاه برای ناشران آموزشی سودی به دنبال ندارد. بنابراین اثر مثبتِ این حضور به کتابفروشیها میرسد.
🔸همایون امیرزاده (مشاور اجراییِ معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد و سخنگوی نمایشگاه کتاب): همانطور که میدانید تعداد ناشران و کتابفروشان در ایران عکس بسیاری از کشورهاست. در حال حاضر ۳هزار ناشر فعال در ایران وجود دارد و تعداد کتابفروشان باید بیشتر از تعداد ناشران فعال و یا حداقل برابر با تعداد آنها باشد، اما تعداد کتابفروشیهای کشور در خوشبینانهترین حالت و با توجه به حمایت معاونت فرهنگی وزارت ارشاد به هزار باب هم نمیرسد. وضعیت فعلی نشر اقتضا میکند که بزرگترین رویداد فرهنگی کشور، فروشمحور باشد و راهی برای حذف این جنبه وجود ندارد. اینکه تمرکز درصد قابل توجهی از اقتصاد نشر در ۱۰ روز نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران اتفاق خوبی باشد یا نباشد، از سوی اهالی نشر پذیرفته شده است. آنچنان که پایان سال مالیِ ناشران و اهالی نشر، نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران است.
🔹امیرمسعود شهرامنیا (مدیرعامل موسسه نمایشگاههای فرهنگی ایران و قائممقام نمایشگاه کتاب): بر اساس نظرسنجی که از سوی روابط عمومی وزارت ارشاد انجام شده، بین ۶۰ تا ۷۰درصد از بازدیدکنندگان نمابشگاه با صراحت اعلام کردند که اگر از نمایشگاه بازدید نکنند از کتابفروشی نیز خرید نمیکنند.
بخش اعظم ۱۰ یا ۲۰ درصد یا هر رقم دیگری که از گردش مالی اعلام میشود، اگر نمایشگاه برگزار نشود، وارد چرخه نشر نمیشود. علاوه بر این میزان مشارکت مالی نهادها و دستگاهها هم در جای دیگر هزینه میشد. به عبارت دیگر با حذف بنهای مشارکتی، حتی یک ریال این بودجه نیز وارد چرخۀ نشر نمیشود [امسال ۳۹میلیارد و ۵۰۰میلیون تومان بن خرید کتاب برای نمایشگاه تخصیص داده شد].
📌 ibna.ir/fa/doc/report/261621
@ehsanname
امسال نشر قطره با هدف «حمایت از کتابفروشیهای کوچک» در نمایشگاه کتاب تهران شرکت نکرد و انتشارات روشنگران هم که شرکت کرده بود، کتاب نفروخت و غرفهاش را به نمایش کتابهای نشرش اختصاص داد تا بحث دربارۀ جنبه فروشگاهیِ نمایشگاه کتاب بیشتر شود. حالا و در میزگردی که خبرگزاری ایلنا برای بررسی نمایشگاه کتاب ترتیب داده، سه مسئول نمایشگاه در مورد این انتقادها پاسخ دادهاند و معتقدند فروش نمایشگاه کتاب، به نفع صنعت نشر و کتابفروشیهاست. حرفهای آنها را بخوانید:
@ehsanname
🔹یحیی دهقانی (معاون اجرایی سیویکمین نمایشگاه کتاب تهران): در نمایشگاه کتاب تهران نزدیک به ۱۰۰ تا ۱۲۰ میلیارد تومان فروش کتاب اتفاق میافتد و در نمایشگاههای استانی نیز نزدیک به ۵۰ تا ۶۰ میلیارد تومان فروش کتاب وجود دارد، بنابراین در مجموع ۱۶۰ تا ۱۷۰ میلیارد تومان فروش کتاب به دست میآید که معادل ۱۰درصد فروش سالیانه نشر است [گردش مالی صنعت نشر ایران در یک سال حدود ۱۵۰۰میلیارد تومان است]. در نگاه نخست به نظر میرسد که این رقم به اصطلاح از جیب کتابفروش میرود، اما موضوع دیگری وجود دارد. کشور ما ویترین و شبکۀ توزیع و جریان اطلاعرسانی کتاب ندارد و بررسی تأثیر برگزاری نمایشگاه بر میزان فروش در چند شهر نشان میدهد که بعد از پایان نمایشگاه، فروش کتابفروشیها افزایش پیدا کرده است.
بگذارید در حوزۀ نشر آموزشی، مصداقیتر وارد شویم: ناشران آموزشی در نمایشگاههای استانی و نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، مجموعا بین ۱ تا ۲ درصد فروش سالانه خود را کسب میکنند. چون تقریباً به اندازه فروش، به تبلیغات میپردازند. ناشر آموزشی که در نمایشگاه ۵۰۰ میلیون میفروشد، برابر این میزان به غرفهسازی و تبلیغات اختصاص میدهد. درآمد حاصل از فروش نمایشگاه برای ناشران آموزشی سودی به دنبال ندارد. بنابراین اثر مثبتِ این حضور به کتابفروشیها میرسد.
🔸همایون امیرزاده (مشاور اجراییِ معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد و سخنگوی نمایشگاه کتاب): همانطور که میدانید تعداد ناشران و کتابفروشان در ایران عکس بسیاری از کشورهاست. در حال حاضر ۳هزار ناشر فعال در ایران وجود دارد و تعداد کتابفروشان باید بیشتر از تعداد ناشران فعال و یا حداقل برابر با تعداد آنها باشد، اما تعداد کتابفروشیهای کشور در خوشبینانهترین حالت و با توجه به حمایت معاونت فرهنگی وزارت ارشاد به هزار باب هم نمیرسد. وضعیت فعلی نشر اقتضا میکند که بزرگترین رویداد فرهنگی کشور، فروشمحور باشد و راهی برای حذف این جنبه وجود ندارد. اینکه تمرکز درصد قابل توجهی از اقتصاد نشر در ۱۰ روز نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران اتفاق خوبی باشد یا نباشد، از سوی اهالی نشر پذیرفته شده است. آنچنان که پایان سال مالیِ ناشران و اهالی نشر، نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران است.
🔹امیرمسعود شهرامنیا (مدیرعامل موسسه نمایشگاههای فرهنگی ایران و قائممقام نمایشگاه کتاب): بر اساس نظرسنجی که از سوی روابط عمومی وزارت ارشاد انجام شده، بین ۶۰ تا ۷۰درصد از بازدیدکنندگان نمابشگاه با صراحت اعلام کردند که اگر از نمایشگاه بازدید نکنند از کتابفروشی نیز خرید نمیکنند.
بخش اعظم ۱۰ یا ۲۰ درصد یا هر رقم دیگری که از گردش مالی اعلام میشود، اگر نمایشگاه برگزار نشود، وارد چرخه نشر نمیشود. علاوه بر این میزان مشارکت مالی نهادها و دستگاهها هم در جای دیگر هزینه میشد. به عبارت دیگر با حذف بنهای مشارکتی، حتی یک ریال این بودجه نیز وارد چرخۀ نشر نمیشود [امسال ۳۹میلیارد و ۵۰۰میلیون تومان بن خرید کتاب برای نمایشگاه تخصیص داده شد].
📌 ibna.ir/fa/doc/report/261621
🔹 #تبلیغات_کتاب «خواجه تاجدار» اثر معروف ذبیحالله منصوری در روزنامه «اطلاعات» ۱۳۴۷ و قیمت کتاب در ۵۰سال پیش: ۴۶۰صفحه ۱۵ تومان @ehsanname
🔺روز گذشته چند بازیگر سینما اعلام کردند در افطاری رئیسجمهور شرکت نخواهند کرد، محمود دولتآبادی اما نظر متفاوتی دارد؛ او در «اعتماد» نوشته پای رأیش ایستاده و به این ضیافت خواهد رفت @ehsanname
📚رمانهای پیشنهادی بیل گیتس
@ehsanname
بیل گیتس، غول دنیای دیجیتال، حالا به یکی از افراد تأثیرگذار در صنعت نشر هم تبدیل شده است. اینطوری که او هر فصل یک لیست کتاب پیشنهادی از خواندههای خودش در طول فصل گذشته ارایه میدهد که معمولاً این کتابها پرفروش هم میشود. تعداد این کتابهای پیشنهادی از ابتدای سال ۲۰۱۰ تاکنون ۱۸۶ عنوان کتاب شده که اسامی آنها در لینک زیر به تفکیک موضوع دستهبندی موضوع آمده است:
📌 https://qz.com/1285629/99-books-recommended-by-bill-gates-from-the-last-6-ck-years/
📘کتابهای داستان این فهرست که به فارسی ترجمه شدهاند، از این قرار هستند:
▫️«پروژه رُزی» گرام سیمسیون (ترجمه نرگس جلالتی، کتابسرای تندیس) (ترجمه مهدی نسرین، نشر مرکز)
▪️«تاثیر رُزی» [دنبالۀ «پروژه رزی»] گرام سیمسیون (ترجمه نرگس جلالتی، کتابسرای تندیس)
▫️«عطش مبارزه» سوزان کالینز (ترجمه شبنم سعادت، نشر افراز - جلد دوم: «اشتعال» و جلد سوم «زاغ مقلّد» را هم ترجمه کرده است)
▪️«لاکپشت رو لاکپشت» جان گرین (ترجمه امیرمحمد جوادی، انتشارات مجید)
▫️«لینکلن در برزخ» جورج ساندرز (ترجمه رعنا موقعی، نشر ستاک)
▪️«میز گربه» (مایکل اونداتیه، ترجمه نادر قبلهای، نشر مروارید)
▫️«ناطور دشت» جی دی سلینجر (ترجمه محمد نجفی، انتشارات نیلا)
▪️«همدرد» ویت تان نوین (ترجمه معصومه عسگری، انتشارات کتاب کوله پشتی)
@ehsanname
@ehsanname
بیل گیتس، غول دنیای دیجیتال، حالا به یکی از افراد تأثیرگذار در صنعت نشر هم تبدیل شده است. اینطوری که او هر فصل یک لیست کتاب پیشنهادی از خواندههای خودش در طول فصل گذشته ارایه میدهد که معمولاً این کتابها پرفروش هم میشود. تعداد این کتابهای پیشنهادی از ابتدای سال ۲۰۱۰ تاکنون ۱۸۶ عنوان کتاب شده که اسامی آنها در لینک زیر به تفکیک موضوع دستهبندی موضوع آمده است:
📌 https://qz.com/1285629/99-books-recommended-by-bill-gates-from-the-last-6-ck-years/
📘کتابهای داستان این فهرست که به فارسی ترجمه شدهاند، از این قرار هستند:
▫️«پروژه رُزی» گرام سیمسیون (ترجمه نرگس جلالتی، کتابسرای تندیس) (ترجمه مهدی نسرین، نشر مرکز)
▪️«تاثیر رُزی» [دنبالۀ «پروژه رزی»] گرام سیمسیون (ترجمه نرگس جلالتی، کتابسرای تندیس)
▫️«عطش مبارزه» سوزان کالینز (ترجمه شبنم سعادت، نشر افراز - جلد دوم: «اشتعال» و جلد سوم «زاغ مقلّد» را هم ترجمه کرده است)
▪️«لاکپشت رو لاکپشت» جان گرین (ترجمه امیرمحمد جوادی، انتشارات مجید)
▫️«لینکلن در برزخ» جورج ساندرز (ترجمه رعنا موقعی، نشر ستاک)
▪️«میز گربه» (مایکل اونداتیه، ترجمه نادر قبلهای، نشر مروارید)
▫️«ناطور دشت» جی دی سلینجر (ترجمه محمد نجفی، انتشارات نیلا)
▪️«همدرد» ویت تان نوین (ترجمه معصومه عسگری، انتشارات کتاب کوله پشتی)
@ehsanname
احساننامه
🔺روز گذشته چند بازیگر سینما اعلام کردند در افطاری رئیسجمهور شرکت نخواهند کرد، محمود دولتآبادی اما نظر متفاوتی دارد؛ او در «اعتماد» نوشته پای رأیش ایستاده و به این ضیافت خواهد رفت @ehsanname
📸 استادان محمود دولتآبادی، علی نصیریان، قطبالدین صادقی، امینالله رشیدی و ... در مراسم افطاری پرماجرای رئیسجمهور روحانی @ehsanname
🔹شعر طنزی که در جلسۀ امسال دیدار رهبری با شاعران قرائت شد، در نقد انجمنهای ادبی سنتی است:
یک شب به هوای طلب فوت و فن شعر
رفتم شب شعری منِ استاد ندیده ...
عباس احمدی در این قصیده، با اغراق، جلسه شعری را با استادی که «پیش از جلسه شصت گرم شیره کشیده»، حاضران بوتاکسکرده و شاعری که شعر سعدی را به نام خود خوانده توصیف میکند.
@ehsanname
متن کامل شعر، اینجا:
📌 mehrnews.com/news/4310480/
یک شب به هوای طلب فوت و فن شعر
رفتم شب شعری منِ استاد ندیده ...
عباس احمدی در این قصیده، با اغراق، جلسه شعری را با استادی که «پیش از جلسه شصت گرم شیره کشیده»، حاضران بوتاکسکرده و شاعری که شعر سعدی را به نام خود خوانده توصیف میکند.
@ehsanname
متن کامل شعر، اینجا:
📌 mehrnews.com/news/4310480/
✉️ اواخر سال ۲۰۰۶ خانم لاکوود، معلم دبیرستان خاویر نیویورک، از دانشآموزانش خواست تا به عنوان تکلیف، با نوشتن نامهای به نویسندۀ موردعلاقهشان، او را متقاعد کنند از مدرسهشان بازدید کند. پنج نفر از شاگردان خانم لاکوود نامه را به کورت ونهگات نوشتند. ونهگات (که اتفاقا پنج ماه پس از این اتفاق مرد،) برای بازدید از مدرسه نیغمد. اما جوابیهای برای دانشآموزان فرستاد. نامۀ ونهگات چنین بود:
@ehsanname
✍ پنجم نوامبر ۲۰۰۶
دبیرستان خاویر، خانم لاکوود، و آقایان پرین، مکفیلی، باتن، ماورِر و کانجیوستای عزیز –
بابت نامههای دوستانهتان از شما ممنونم. حقا که خوب بلدید چطور حال یک پیرمرد پیزوری (هشتاد و چهار ساله!) را در روزهای خانهنشینی و به غروب فکر کردنش، خوب کنید. از آنجایی که ریخت فعلیام ایگواناها را هم رو سفید میکند، این روزها دیگر در انظار عموم ول نمیچرخم.
چه آنچه میخواهم به شما بگویم هم چندان طولانی نیست و توی چند خط جمع و جور میشود. مختصر و مفید: به هر هنری که دلتان میخواهد سیخونکی بزنید. تمرینش کنید اگر حوصلهتان میکشد: موسیقی، آواز، رقص، بازیگری، طراحی، نقاشی، مجسمهسازی، شعر و اگر به مذاقتان خوش میآید نوشتن؛ خواه داستان، خواه مقاله و یا هر چیز دیگری که اسمش نوشتن است. فارغ از خوب یا بدش، فارغ از دغدغۀ پول یا شهرت؛ برای تجربۀ «تعالی» -اگر بشود اسمش را چنین گذاشت-؛ برای اینکه ببینید درونتان چه خبر است، برای اینکه روحتان را خوب بپرورانید.
جداً عرض میکنم! همین حالا یک هنری را شروع کنید و آن را تا آخر عمرتان ادامه دهید. یک نقاشی از خانم لاکوود بکشید؛ بامزه یا خیلی موقر خیلی فرقی نمیکند. مسیر مدرسه تا خانه را برقصید. توی حمام بزنید زیر آواز. توی پورۀ سیبزمینیتان دوتا چشم و یک بینی و یک دهان بِکَنید. ادای کُنت دراکولا را دربیاورید، یا هر چیز شبیه این که هم کار هنری محسوب میشود و هم در مسیر آزار پدر و مادرتان گامی به جلو است. این مشق شبتان است. امیدوارم اگر انجامش ندادید، خانم لاکوود کارتان را با یک صفر بزرگ یکسره کند.
یک شعر ششخطی بنویسید؛ راجعبه هر چیزی میتواند باشد، ولی بگذارید قافیه داشته باشد. تنیس بازی کردن هم بدون تور منصفانه نیست. هرچه در چنته دارید، رو کنید. ولی به کسی نگویید دارید چه کار میکنید. شعرتان را به کسی نشان ندهید و آن را برای کسی نخوانید، نه برای دوستدخترتان نه برای خانم لاکوود و مشخصاً نه برای پدر و مادرتان. قبول؟
شعرتان که تمام شد، ریزریزش کنید و تکهها را توی یک سری سطلهای زبالهای که دورترین فاصله را از هم دارند، بریزید. خودتان به این نتیجه خواهید رسید که تا همان جایش هم شعرتان کار کرده و پاداشتان را گرفتهاید. شما «تعالی» را تجربه کردهاید، یاد گرفتید درونتان چه خبر است و خب طبیعتاً روحتان را هم پروراندهاید.
خدا خیرتان بدهد!
کورت ونهگات
📌اصل نامه، اینجا:
http://www.lettersofnote.com/2013/10/make-your-soul-grow.html
📌ترجمه نامه، از اینجا:
http://3feed.ir/kurt-vonnegut-make-your-soul-grow/
@ehsanname
✍ پنجم نوامبر ۲۰۰۶
دبیرستان خاویر، خانم لاکوود، و آقایان پرین، مکفیلی، باتن، ماورِر و کانجیوستای عزیز –
بابت نامههای دوستانهتان از شما ممنونم. حقا که خوب بلدید چطور حال یک پیرمرد پیزوری (هشتاد و چهار ساله!) را در روزهای خانهنشینی و به غروب فکر کردنش، خوب کنید. از آنجایی که ریخت فعلیام ایگواناها را هم رو سفید میکند، این روزها دیگر در انظار عموم ول نمیچرخم.
چه آنچه میخواهم به شما بگویم هم چندان طولانی نیست و توی چند خط جمع و جور میشود. مختصر و مفید: به هر هنری که دلتان میخواهد سیخونکی بزنید. تمرینش کنید اگر حوصلهتان میکشد: موسیقی، آواز، رقص، بازیگری، طراحی، نقاشی، مجسمهسازی، شعر و اگر به مذاقتان خوش میآید نوشتن؛ خواه داستان، خواه مقاله و یا هر چیز دیگری که اسمش نوشتن است. فارغ از خوب یا بدش، فارغ از دغدغۀ پول یا شهرت؛ برای تجربۀ «تعالی» -اگر بشود اسمش را چنین گذاشت-؛ برای اینکه ببینید درونتان چه خبر است، برای اینکه روحتان را خوب بپرورانید.
جداً عرض میکنم! همین حالا یک هنری را شروع کنید و آن را تا آخر عمرتان ادامه دهید. یک نقاشی از خانم لاکوود بکشید؛ بامزه یا خیلی موقر خیلی فرقی نمیکند. مسیر مدرسه تا خانه را برقصید. توی حمام بزنید زیر آواز. توی پورۀ سیبزمینیتان دوتا چشم و یک بینی و یک دهان بِکَنید. ادای کُنت دراکولا را دربیاورید، یا هر چیز شبیه این که هم کار هنری محسوب میشود و هم در مسیر آزار پدر و مادرتان گامی به جلو است. این مشق شبتان است. امیدوارم اگر انجامش ندادید، خانم لاکوود کارتان را با یک صفر بزرگ یکسره کند.
یک شعر ششخطی بنویسید؛ راجعبه هر چیزی میتواند باشد، ولی بگذارید قافیه داشته باشد. تنیس بازی کردن هم بدون تور منصفانه نیست. هرچه در چنته دارید، رو کنید. ولی به کسی نگویید دارید چه کار میکنید. شعرتان را به کسی نشان ندهید و آن را برای کسی نخوانید، نه برای دوستدخترتان نه برای خانم لاکوود و مشخصاً نه برای پدر و مادرتان. قبول؟
شعرتان که تمام شد، ریزریزش کنید و تکهها را توی یک سری سطلهای زبالهای که دورترین فاصله را از هم دارند، بریزید. خودتان به این نتیجه خواهید رسید که تا همان جایش هم شعرتان کار کرده و پاداشتان را گرفتهاید. شما «تعالی» را تجربه کردهاید، یاد گرفتید درونتان چه خبر است و خب طبیعتاً روحتان را هم پروراندهاید.
خدا خیرتان بدهد!
کورت ونهگات
📌اصل نامه، اینجا:
http://www.lettersofnote.com/2013/10/make-your-soul-grow.html
📌ترجمه نامه، از اینجا:
http://3feed.ir/kurt-vonnegut-make-your-soul-grow/
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸ویدیو کوتاهی از آخرین کلاس درس دکتر #شفیعی_کدکنی (سهشنبه ۸ خرداد ۹۷) و توصیۀ استاد: «روحیه... روحیه... روحیه»
@shafiei_kadkani
@ehsannsme
@shafiei_kadkani
@ehsannsme
🔹بازتاب حضور دیشب خانم شیلا خداداد و کتابهایش در برنامه «خندوانه»، نظر مریم محمدخانی و رضا شکرالهی @ehsannamev
📸آیین گِرگِشو (تغیریافته «گرهگشا») در کنگان: روز نیمه رمضان بچهها در خانهها میروند و به یاد شیرینی حضرت زهرا(س) در میلاد فرزندشان، طلب خوراکی میکنند @ehsanname
📌عکسهای بیشتر: salas.ir/47971/
📌عکسهای بیشتر: salas.ir/47971/
📝داستانی واقعی دربارۀ رمان نانوشتۀ کافکا
@ehsanname
شنبۀ این هفته (۵ خرداد) در هامبورگ آلمان ۶صفحه از دستنوشتههای فرانتس کافکا تحت عنوان "طرحهای مقدماتی برای رمان ریچارد و ساموئل" به مزایده گذاشته شد. حراج آثار به جا مانده از نویسندگان چیز تازهای نیست، اما ماجرایی که این حراج را متفاوت میکند گذشتِ یک آلمانی و یک آمریکاییِ ناشناس به نفع «آرشیو ادبیات آلمان» بود.
📌این ماجرای هیجانانگیز را به نقل از کانال خوابگرد @KhabGard و در ادامه بخوانید:
bit.ly/2H7ddAB
@ehsanname
شنبۀ این هفته (۵ خرداد) در هامبورگ آلمان ۶صفحه از دستنوشتههای فرانتس کافکا تحت عنوان "طرحهای مقدماتی برای رمان ریچارد و ساموئل" به مزایده گذاشته شد. حراج آثار به جا مانده از نویسندگان چیز تازهای نیست، اما ماجرایی که این حراج را متفاوت میکند گذشتِ یک آلمانی و یک آمریکاییِ ناشناس به نفع «آرشیو ادبیات آلمان» بود.
📌این ماجرای هیجانانگیز را به نقل از کانال خوابگرد @KhabGard و در ادامه بخوانید:
bit.ly/2H7ddAB
Telegraph
داستانی واقعی در باره رمان نانوشته کافکا
شنبه گذشته (۲۶ مه/۵ خرداد) در هامبورگ آلمان ۶ صفحه از دستنوشتههای فرانتس کافکا تحت عنوان "طرحهای مقدماتی برای رمان ریچارد و ساموئل" به مزایده گذاشته شد. این صفحات را کافکا برای رمانی نوشت که قرار بود با دوستش ماکس برود مشترکا آن را بنویسند و مایههایی…