📸 استاد جلال خالقیمطلق، شاهنامهپژوه برجسته، روز جمعه در نمایشگاه کتاب - از اینستاگرام نشر ماهی @ehsanname
✅سخنرانیهایی که نشد
@ehsanname
اورهان پاموک، نویسندۀ نوبلیست ترک، هفته گذاشته به تهران آمد. پاموک با نویسندگان ایرانی شام خورد، مصاحبه مطبوعاتی کرد، کاخ نیاوران و گلستان را دید، در کتابفروشیها انقلاب گشت،... اما برنامۀ «شب پاموک» یکباره لغو شد و بازدیدش از نمایشگاه کتاب هم به دلیل «احتمال ازدیاد جمعیت» عملی نشد. (اعتراض مصطفی مستور: isna.ir/news/97022111536/) حالا روزنامه «ابتکار» متن دو سخنرانی را که قرار بود در «شب پاموک» انجام شود، منتشر کرده. این دو سخنرانی را بخوانید:
🔹آیدین آغداشلو:
با نام اورهان پاموک سالها پیش آشنا شدم: با شگفتی و تحسین و احترام؛ و وقتی دیدم نویسنده بزرگی از این سو متولد شده است و حرف زیاد و تازهای برای گفتن دارد. شاید هم در این تحسین و احترام، همذاتپنداری با نویسندهای که نقاشی را دوست دارد بی دخالتی نبوده است: مهر نقاشی به نقاشی. مهر آدمی به نویسندۀ کارآمدی که نگارگریهای قدیمی را تماشا و ستایش میکند. انگار که در دو دوردست و در یک لحظه لذتی برابر تقسیم میشود. تا این که کتاب «نام من سرخ» را در یک کتابفروشی در تورنتو پیدا کردم. با روی جلدی که نشان از نقاش نگارگری میداد که قرنها پیش از ما میزیست ... و هنوز هم داشت میزیست! «نام من سرخ» پیوندی شد میان من و او... میان من و روایتِ او از جهانی در معرض فراموشی که ترکیب شده بود از انسان و حیوان و منظر... و تعریف میشد از قول و روایت عناصری که در کنار هم کلّ پیوستهای را تکمیل میکردند؛ همانطور که در نگارگریهای ۴۰۰سال پیش، چشمانداز به یمن این تجمع بود که ملموس میشد.
«نام من سرخ» مدتی کتاب بالینی من شد. لایهلایه بودنش، ارتباط و برخورد آدمها، مانند اصابت ظاهراً تصادفی گویهای بازی بیلیارد، آمد و شد میان خیال و واقعیت، میان حقیقت و وَهم، لذتی بسیار به همراه داشت. چه درخشان و درست بود این همآوایی میان در و دیوار و سنگفرش کوچه و جهان ظریف و لطیف و رمزآلود نگارگریها و کار پیچیده نگارگری که کارش نهتنها اجرای فنی یک صنعت و هنر شریف، که مدخلی بود برای ورود به عالمی خیالانگیز و سختوصول - و چه با دقت و دانایی، دقایق اجرایی این هنر سپریشده توصیف میشد.
اورهان پاموک را میستایم و میدانم که کارش ابعاد متعدد و فراوانی دارد: همانقدر ریشه در این سوی جهان که در ساختار قصهنویسی پیشتاز ۳۰سال گذشتۀ جهان غرب ... و همین نکته است که جایگاهش را برایم جذاب و خاص میکند و برای منی که همۀ عمر در آرزو و جستجوی هنرمند و متفکر دوجهانه بودهام، اورهان پاموک را به صورت توفیق و مثالی شایسته درمیآورد و در میان این خیل انبوه، تصویر او را دلخواهتر و واضحتر و دوستداشتنیتر مییابم و آسوده میشوم.
bit.ly/2Igfhrs
🔸فریبا وفی:
برای من ادبیات اورهان پاموک منفک از ادبیات ترکیه نیست که سالها با آن مانوس بودیم و هستیم. خوانندگان ایرانی هنوز هم مشتاق و پیگیر رمان و داستان و شعر ترکیه هستند. کتابهای نویسندگانی چون یاشار کمال، عزیز نسین، لطیفه تکین، الیف شفق و شاعرانی چون ناظم حکمت و اورهان ولی و دهها شاعر و نویسنده دیگر ترک در کتابخانههای ما جا دارند. اورهان پاموک با کتابهایش، هوای تازهای به این گنجینه دمید و آن را غنیتر کرد.
در مورد آثار پاموک میتوان ساعتها بحث کرد ولی مایلم از کتابی که در میان آثار پاموک، بیشتر از همه تحتتاثیرم قرار داد، بگویم. از کتاب استانبول او.
من بارها به استانبول سفر کردهام اما بعد از خواندن کتاب استانبول، سفر واقعیام به این شهر آغاز شد. این بار با همراهی پاموک به استانبول رفتم و بیش از پیش معتقد شدم که تنها رماننویس میتواند از کالبد سادۀ شهر زادگاهش بگذرد و به لایههای زیرین و پنهان آن و به عبارتی به روح آن نفوذ کند و تصویری چند بعدی از آن پیش چشمان ما بگسترد. چنانچه در کتاب نیز ذکر شده تا اوایل قرن بیستم اغلب تصاویری که از استانبول ارائه میشد از چشم غربیانی بود که به استانبول سفر میکردند. سیاستمدارها، سیاحان، نویسندههایی چون فلوبر و آندره ژید، نقاشان و ...
خود استانبولیها کم به شهرشان میپرداختند. پاموک آن نگاه غربی را وام میگیرد تا بتواند با فاصله به خود و شهر خود بنگرد و بدیهی است که از این طریق چیزهای بیشتری میبیند. همین چشم غربی به او امکان میدهد تا شاهدی منصف باشد. به دام احساساتیگری نیفتد. اغراق نکند. در جاهایی شاعر باشد اما واقعبینی و روشنبینیاش را واگذار نکند و استانبول را با شفافیت بینظیری به ما نشان دهد. اما پاموک فقط یک شاهد نیست. تماشاگر بیخیال شگفتزده هم نیست. او با شهر در تعامل دائمی است. کودکی و نوجوانی و جوانی خود را همراه با تغییرات شهر میکاود و زندگی خود و خانواده و شهر را به هم پیوند میدهد و در این درهمتنیدگی صمیمانه، رابطۀ ژرف و عمیقِ زیستن در شهر را تجربه میکند.
@ehsanname
اورهان پاموک، نویسندۀ نوبلیست ترک، هفته گذاشته به تهران آمد. پاموک با نویسندگان ایرانی شام خورد، مصاحبه مطبوعاتی کرد، کاخ نیاوران و گلستان را دید، در کتابفروشیها انقلاب گشت،... اما برنامۀ «شب پاموک» یکباره لغو شد و بازدیدش از نمایشگاه کتاب هم به دلیل «احتمال ازدیاد جمعیت» عملی نشد. (اعتراض مصطفی مستور: isna.ir/news/97022111536/) حالا روزنامه «ابتکار» متن دو سخنرانی را که قرار بود در «شب پاموک» انجام شود، منتشر کرده. این دو سخنرانی را بخوانید:
🔹آیدین آغداشلو:
با نام اورهان پاموک سالها پیش آشنا شدم: با شگفتی و تحسین و احترام؛ و وقتی دیدم نویسنده بزرگی از این سو متولد شده است و حرف زیاد و تازهای برای گفتن دارد. شاید هم در این تحسین و احترام، همذاتپنداری با نویسندهای که نقاشی را دوست دارد بی دخالتی نبوده است: مهر نقاشی به نقاشی. مهر آدمی به نویسندۀ کارآمدی که نگارگریهای قدیمی را تماشا و ستایش میکند. انگار که در دو دوردست و در یک لحظه لذتی برابر تقسیم میشود. تا این که کتاب «نام من سرخ» را در یک کتابفروشی در تورنتو پیدا کردم. با روی جلدی که نشان از نقاش نگارگری میداد که قرنها پیش از ما میزیست ... و هنوز هم داشت میزیست! «نام من سرخ» پیوندی شد میان من و او... میان من و روایتِ او از جهانی در معرض فراموشی که ترکیب شده بود از انسان و حیوان و منظر... و تعریف میشد از قول و روایت عناصری که در کنار هم کلّ پیوستهای را تکمیل میکردند؛ همانطور که در نگارگریهای ۴۰۰سال پیش، چشمانداز به یمن این تجمع بود که ملموس میشد.
«نام من سرخ» مدتی کتاب بالینی من شد. لایهلایه بودنش، ارتباط و برخورد آدمها، مانند اصابت ظاهراً تصادفی گویهای بازی بیلیارد، آمد و شد میان خیال و واقعیت، میان حقیقت و وَهم، لذتی بسیار به همراه داشت. چه درخشان و درست بود این همآوایی میان در و دیوار و سنگفرش کوچه و جهان ظریف و لطیف و رمزآلود نگارگریها و کار پیچیده نگارگری که کارش نهتنها اجرای فنی یک صنعت و هنر شریف، که مدخلی بود برای ورود به عالمی خیالانگیز و سختوصول - و چه با دقت و دانایی، دقایق اجرایی این هنر سپریشده توصیف میشد.
اورهان پاموک را میستایم و میدانم که کارش ابعاد متعدد و فراوانی دارد: همانقدر ریشه در این سوی جهان که در ساختار قصهنویسی پیشتاز ۳۰سال گذشتۀ جهان غرب ... و همین نکته است که جایگاهش را برایم جذاب و خاص میکند و برای منی که همۀ عمر در آرزو و جستجوی هنرمند و متفکر دوجهانه بودهام، اورهان پاموک را به صورت توفیق و مثالی شایسته درمیآورد و در میان این خیل انبوه، تصویر او را دلخواهتر و واضحتر و دوستداشتنیتر مییابم و آسوده میشوم.
bit.ly/2Igfhrs
🔸فریبا وفی:
برای من ادبیات اورهان پاموک منفک از ادبیات ترکیه نیست که سالها با آن مانوس بودیم و هستیم. خوانندگان ایرانی هنوز هم مشتاق و پیگیر رمان و داستان و شعر ترکیه هستند. کتابهای نویسندگانی چون یاشار کمال، عزیز نسین، لطیفه تکین، الیف شفق و شاعرانی چون ناظم حکمت و اورهان ولی و دهها شاعر و نویسنده دیگر ترک در کتابخانههای ما جا دارند. اورهان پاموک با کتابهایش، هوای تازهای به این گنجینه دمید و آن را غنیتر کرد.
در مورد آثار پاموک میتوان ساعتها بحث کرد ولی مایلم از کتابی که در میان آثار پاموک، بیشتر از همه تحتتاثیرم قرار داد، بگویم. از کتاب استانبول او.
من بارها به استانبول سفر کردهام اما بعد از خواندن کتاب استانبول، سفر واقعیام به این شهر آغاز شد. این بار با همراهی پاموک به استانبول رفتم و بیش از پیش معتقد شدم که تنها رماننویس میتواند از کالبد سادۀ شهر زادگاهش بگذرد و به لایههای زیرین و پنهان آن و به عبارتی به روح آن نفوذ کند و تصویری چند بعدی از آن پیش چشمان ما بگسترد. چنانچه در کتاب نیز ذکر شده تا اوایل قرن بیستم اغلب تصاویری که از استانبول ارائه میشد از چشم غربیانی بود که به استانبول سفر میکردند. سیاستمدارها، سیاحان، نویسندههایی چون فلوبر و آندره ژید، نقاشان و ...
خود استانبولیها کم به شهرشان میپرداختند. پاموک آن نگاه غربی را وام میگیرد تا بتواند با فاصله به خود و شهر خود بنگرد و بدیهی است که از این طریق چیزهای بیشتری میبیند. همین چشم غربی به او امکان میدهد تا شاهدی منصف باشد. به دام احساساتیگری نیفتد. اغراق نکند. در جاهایی شاعر باشد اما واقعبینی و روشنبینیاش را واگذار نکند و استانبول را با شفافیت بینظیری به ما نشان دهد. اما پاموک فقط یک شاهد نیست. تماشاگر بیخیال شگفتزده هم نیست. او با شهر در تعامل دائمی است. کودکی و نوجوانی و جوانی خود را همراه با تغییرات شهر میکاود و زندگی خود و خانواده و شهر را به هم پیوند میدهد و در این درهمتنیدگی صمیمانه، رابطۀ ژرف و عمیقِ زیستن در شهر را تجربه میکند.
📸صفهای نمایشگاه کتاب: صف رونمایی و امضای کتاب «هنر خوب زندگی کردن» عادل فردوسیپور، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت @ehsanname
📸صفهای نمایشگاه کتاب: صف جشن امضای دفتر شعر «پرواز۶۹» شایان مصلح، پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت @ehsanname
📸صفهای نمایشگاه کتاب: صف جشن امضای دفتر ترانه «دنیای این روزای من» روزبه بمانی، جمعه ۲۱ اردیبهشت @ehsanname
📸صفهای نمایشگاه کتاب: صف جشن امضای رمان «رهش» رضا امیرخانی، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت @ehsanname
📸صفهای نمایشگاه کتاب: جمعیت حاضر در رونمایی از کتاب «در صحبت حافظ» دکتر حسین الهی قمشهای، سهشنبه ۱۸ اردیبهشت @ehsanname
📸صفهای نمایشگاه کتاب: صف امضای دفترهای شعر پنجگانۀ فاضل نظری، پنجشنبه ۲۰ ارديبهشت @ehsanname
📸صفهای نمایشگاه کتاب: صف جشن امضای دفتر ترانه «پاییز سال بعد» رستاک حلاج، دوشنبه ۱۷ اردیبهشت @ehsanname
❌آیا ترامپ شباهتی به کورش دارد؟
@ehsanname
دولت اسرائیل به مناسبت انتقال سفارت آمریکا به بیتالمقدس، سکهای ضرب کرده با تصویر مشترکِ ترامپ و کورش هخامنشی (bit.ly/2If5bv1). خود دونالد ترامپ هم علیرغم مواضع ضدایرانیاش، به هم زدن برجام و صدور دستور تحریم اقتصادی ایران، علاقۀ خاصی به کورش دارد و در پیام نوروزی سال گذشتهاش هم به نقل قولی از شاه هخامنشی استناد کرده بود (هرچند معلوم شد آن نقل قول جعلی است. اینجا: t.me/ehsanname/1411). ماجرا از این قرار است که ترامپ، داماد یهودی و تیم تبلیغاتی او، میخواهند انتقال سفارت آمریکا به بیتالمقدس را کاری مقدس جلوه بدهند، اقدامی در ردیف کار کورش هخامنشی که یهودیان را از اسارتِ بابِلی نجات داد و آنها را که توسط بختنصر اسیر شده بودند، به وطن خودشان در فلسطین برگرداند (رئیسجمهور روحانی در سخنرانی پارسالش در سازمان ملل به این واقعه اشاره کرد). آنها برای این مشابهسازی، نشانههایی جور میکنند. مثلا در باب ۴۵ از کتابِ اشعیاء (یکی از دفترهای تشکیلدهنده عهد عتیق) خدا با کورش سخن گفته؛ ترامپ هم ۴۵مین رئیسجمهور آمریکاست. اما گذشته از بی وجه بودن این مقایسۀ تاریخی این دو اتفاق که در آنها جای ظالم و مظلوم عوض شده، در کتاب اشعیاء ویژگی خاصی هم دربارۀ کورش گفته شده که از باب مقایسه با ترامپ جالب است. در باب۱۳ کتاب اشعیاء پیشگویی اشعیاء نبی دربارۀ سقوط دولت بابِل هست. آنجا میخوانیم که بابل به دست مادها سقوط میکند (آن موقع هنوز دولت هخامنشی تشکیل نشده و حکومت ماد در ایران سر کار بود)، چرا؟ چون خدا میگوید: «من مادیها را بر ایشان (بابِلیها) خواهم برانگیخت که نقره را به حساب نمیآورند و طلا را دوست نمیدارند [تا بابلیها نتوانند با اهدای ثروت خودشان شهرشان را نجات دهند]... و بابِل که جلالِ ممالک و زینت فخرِ کلدانیان است، مثل واژگون ساختن خدا سدوم و عموره را خواهد شد و تا به ابد آباد نخواهد شد.»
@ehsanname
دولت اسرائیل به مناسبت انتقال سفارت آمریکا به بیتالمقدس، سکهای ضرب کرده با تصویر مشترکِ ترامپ و کورش هخامنشی (bit.ly/2If5bv1). خود دونالد ترامپ هم علیرغم مواضع ضدایرانیاش، به هم زدن برجام و صدور دستور تحریم اقتصادی ایران، علاقۀ خاصی به کورش دارد و در پیام نوروزی سال گذشتهاش هم به نقل قولی از شاه هخامنشی استناد کرده بود (هرچند معلوم شد آن نقل قول جعلی است. اینجا: t.me/ehsanname/1411). ماجرا از این قرار است که ترامپ، داماد یهودی و تیم تبلیغاتی او، میخواهند انتقال سفارت آمریکا به بیتالمقدس را کاری مقدس جلوه بدهند، اقدامی در ردیف کار کورش هخامنشی که یهودیان را از اسارتِ بابِلی نجات داد و آنها را که توسط بختنصر اسیر شده بودند، به وطن خودشان در فلسطین برگرداند (رئیسجمهور روحانی در سخنرانی پارسالش در سازمان ملل به این واقعه اشاره کرد). آنها برای این مشابهسازی، نشانههایی جور میکنند. مثلا در باب ۴۵ از کتابِ اشعیاء (یکی از دفترهای تشکیلدهنده عهد عتیق) خدا با کورش سخن گفته؛ ترامپ هم ۴۵مین رئیسجمهور آمریکاست. اما گذشته از بی وجه بودن این مقایسۀ تاریخی این دو اتفاق که در آنها جای ظالم و مظلوم عوض شده، در کتاب اشعیاء ویژگی خاصی هم دربارۀ کورش گفته شده که از باب مقایسه با ترامپ جالب است. در باب۱۳ کتاب اشعیاء پیشگویی اشعیاء نبی دربارۀ سقوط دولت بابِل هست. آنجا میخوانیم که بابل به دست مادها سقوط میکند (آن موقع هنوز دولت هخامنشی تشکیل نشده و حکومت ماد در ایران سر کار بود)، چرا؟ چون خدا میگوید: «من مادیها را بر ایشان (بابِلیها) خواهم برانگیخت که نقره را به حساب نمیآورند و طلا را دوست نمیدارند [تا بابلیها نتوانند با اهدای ثروت خودشان شهرشان را نجات دهند]... و بابِل که جلالِ ممالک و زینت فخرِ کلدانیان است، مثل واژگون ساختن خدا سدوم و عموره را خواهد شد و تا به ابد آباد نخواهد شد.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸در روز افتتاح سفارت آمریکا در قدس اشغالی، تظاهرات گستردۀ فلسطینیها در نوار غزه و کشته شدن ۵۸نفرشان به ضرب گلوله، چی گوش بدهیم جز شعر #محمود_درویش، شاعر بزرگ فلسطین؟ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
❤️عیناکِ جمیلة، کَجمال القدس
ألف عدو یتمنّی إحتلالها
❤️چشمانت زیباست، به زیبایی قدس
هزار دشمن در آرزوى اشغال آنهاست
#نزار_قبانی
@ehsanname
(در حاشیه خبر انتقال سفارت آمریکا به بیتالمقدس)
#جداریات
ألف عدو یتمنّی إحتلالها
❤️چشمانت زیباست، به زیبایی قدس
هزار دشمن در آرزوى اشغال آنهاست
#نزار_قبانی
@ehsanname
(در حاشیه خبر انتقال سفارت آمریکا به بیتالمقدس)
#جداریات
📝 طرح جلد نورالدین زرینکِلک برای نمایشنامه «کالیگولا» (انتشارات مروارید، ۱۳۶۴)
@ehsanname
از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران
@ehsanname
از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران
Forwarded from احساننامه
🗓 ۲۵ اردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی گرامی باد
@ehsanname
تصویری از مراحل ساخت مجسمه معروف فردوسی اثر استاد ابوالحسن صدیقی - از آرشیو کتابخانه ملی
@ehsanname
تصویری از مراحل ساخت مجسمه معروف فردوسی اثر استاد ابوالحسن صدیقی - از آرشیو کتابخانه ملی
Forwarded from احساننامه
✅دو سه چیزی که از او میدانیم
احسان رضایی
@ehsanname
📝 اسمش حسن بود، پسر علی، پدر قاسم. اهل روستای پاژ nv توس بود و به خاطر باغهای پدری به «فردوسی» معروف شد. بجز «شاهنامه» اثر دیگری از او نمیشناسیم. بقیه آثاری که به ا و نسبت دادهاند (مثل مثنوی «یوسف و زلیخا») از او نیست. از همسرش در مقدمه داستان «بیژن و منیژه» یاد کرده و در بخش پادشاهی خسروپرویز، از مرگ پسرش در ۳۷سالگی نالیده. وقتی که درگذشت، فقط یک دختر از او مانده بود و کتابش.
📝 «شاهنامه» زمانی سروده شد که چهار قرن از بعثت پیامبر اسلام(ص) گذشته بود و خلفای اموی و عباسی، تعالیم او را واژگونه کرده بودند. از برادری و مساوات اسلامی دیگر نشانی نمانده بود و عرب خود را سرور عجم میدانست. همه حرکتهای استقلالطلبانه ایرانیان سرکوب شده و ابومسلم خراسانی هم مدتها پیش به قتل رسیده بود. دولت فرهنگپرور سامانی رو به افول گذاشته و ایران درگیر هرج و مرج امیران کوچکی بود که همه هم از جانب خلیفه تایید میشدند. در چنین اوضاعی فردوسی یک روش جدید را برای مقابله با خلیفه عربی و دستنشاندگانش امتحان کرد.
📝 سرودن شاهنامه، یک جور ادای دین به رفیق و رفاقت هم هست. حدود هزار بیت از «شاهنامه» را که مربوط به پادشاهی گشتاسپ و ظهور دین زرتشت است، دوستِ فردوسی، محمد بن احمد توسی معروف به «دقیقی» سروده. اول قرار بود او «شاهنامه» را تبدیل به شعر کند، اما این دوست در جوانی کشته شد و فردوسی باقی عمر را برای تمام کردن کار این دوست صرف کرد.
📝 بخش عمده شاهنامه، داستان جنگ و جنگیدن است، یعنی عینیترین صورت تلاش بشر. در شاهنامه، جز در زمان ضحاک که شیطان شانههایش را میبوسد و از جای بوسه شیطان، مارها سر برمیآورند، دیگر خبری از موجودات ماورایی نیست. همه جا خود انسانها هستند با خوبیها و بدیهایشان. فقط «دیو»ها هستند که در چند مورد با رستم پهلوان میجنگند. اما همین موجود غیرطبیعی را هم فردوسی میگوید که «تو مر دیو را مردم بد شناس/ کسی کو ندارد ز یزدان سپاس» تا داستان را باز هم زمینیتر کند.
📝 شاهنامه، بر خلاف اسمش، خیلی هم کتابِ شاهان نیست. شخصیت مورد علاقه خود فردوسی، رستم است که هرگز شاهی نمیکند و محبوترین شخصیت کل کتاب هم سیاوش است که به شاهی نمیرسد. اعتراضهای مردمی به شاهان، تقریبا همگی بجا و درست هستند و آن دسته از شاهان شاهنامه که در خارج از محیط دربار بزرگ شدهاند (فریدون، کیقباد، کیخسرو، سهراب) شاهانی عادل و بادرایت هستند. در عوض کسانی که شاهی از پدر به آنها به ارث رسیده (نوذر، کیکاووس و گشتاسب) بیعرضه و کمخرد هستند.
📝 شاهنامه دو ویرایش دارد. فردوسی در چهل سالگی و در حدود ۳۷۰ قمری، نظم شاهنامه را شروع میکند و چهارده سال بعد (۳۸۴ ق) اولین ویرایش کتاب را به پایان میرساند. ویرایش دوم را سال ۴۰۰ قمری تمام کرد، در ۷ جلد و ۶۰هزار بیت. اینکه شاعر گفته «بسی رنج بردم در این سال سی» درباره همین ویرایش دوم است. از روی این تاریخها میبینیم که وقتی محمود به سلطنت رسید (۳۸۹ ق) کار فردوسی تمام شده بود و سرودن «شاهنامه» ربطی به این شاه ندارد.
📝 فردوسی بعد از پایان کارش به فکر افتاد کتابش را به نام محمود غزنوی کند. اینطوری میشد از امکانات دربار برای نسخهبرداری و تکثیر کتاب استفاده کرد. اما «شاهنامه» مورد پسند شاه محمود قرار نگیرد. هم به این خاطر که شاهنامه به اقوام مهاجم شمالی - که اجداد محمود بودند - نگاه مثبتی ندارد. هم به خاطر رقابتهای درباری. فردوسی مورد حمایتِ خواجه حسن میکال (همان «حسنک وزیر» معروف) بود و سیاستمداران رقیب او، به فردوسی هم حمله میکردند و بدش را میگفتند. آخر سر، محمود دستور داد که برای هر بیت، یک درهم (سکۀ نقره) به فردوسی بدهند، در حالیکه برای هر بیت خوب یک دینار (سکه نقره) میداد. وقتی فردوسی از این بیاحترامی آزرده شد و هجونامه را سرود، وضع بدتر هم شد.
📝 در آخرین جنگِ «شاهنامه» سردار ایران، کسی است به اسم رستم فرخزاد. او در نامهای که به برادرش مینویسد پیشگویی میکند که چهارصد سال بعد (یعنی زمان خود فردوسی) ایران سرنوشت بدی پیدا خواهد کرد و کسانی بر ایران مسلط میشوند که «زیان کسان از پی سود خویش/ بجویند و دین اندر آرند پیش». این حرف که در واقع موضعگیری خود فردوسی در مورد زمانهاش بود، برای فردوسی گران تمام شد. تا حدی که پایان عمرش را در حال فرار از محمود غزنوی گذراند. اما شاهنامه برای ایرانیان، کتاب بسیار مهم و مبارکی از آب درآمد؛ زبانشان را زنده کرد و هویتشان را یادآوری. شاهنامه آخرِ آخرش خوش بود.
احسان رضایی
@ehsanname
📝 اسمش حسن بود، پسر علی، پدر قاسم. اهل روستای پاژ nv توس بود و به خاطر باغهای پدری به «فردوسی» معروف شد. بجز «شاهنامه» اثر دیگری از او نمیشناسیم. بقیه آثاری که به ا و نسبت دادهاند (مثل مثنوی «یوسف و زلیخا») از او نیست. از همسرش در مقدمه داستان «بیژن و منیژه» یاد کرده و در بخش پادشاهی خسروپرویز، از مرگ پسرش در ۳۷سالگی نالیده. وقتی که درگذشت، فقط یک دختر از او مانده بود و کتابش.
📝 «شاهنامه» زمانی سروده شد که چهار قرن از بعثت پیامبر اسلام(ص) گذشته بود و خلفای اموی و عباسی، تعالیم او را واژگونه کرده بودند. از برادری و مساوات اسلامی دیگر نشانی نمانده بود و عرب خود را سرور عجم میدانست. همه حرکتهای استقلالطلبانه ایرانیان سرکوب شده و ابومسلم خراسانی هم مدتها پیش به قتل رسیده بود. دولت فرهنگپرور سامانی رو به افول گذاشته و ایران درگیر هرج و مرج امیران کوچکی بود که همه هم از جانب خلیفه تایید میشدند. در چنین اوضاعی فردوسی یک روش جدید را برای مقابله با خلیفه عربی و دستنشاندگانش امتحان کرد.
📝 سرودن شاهنامه، یک جور ادای دین به رفیق و رفاقت هم هست. حدود هزار بیت از «شاهنامه» را که مربوط به پادشاهی گشتاسپ و ظهور دین زرتشت است، دوستِ فردوسی، محمد بن احمد توسی معروف به «دقیقی» سروده. اول قرار بود او «شاهنامه» را تبدیل به شعر کند، اما این دوست در جوانی کشته شد و فردوسی باقی عمر را برای تمام کردن کار این دوست صرف کرد.
📝 بخش عمده شاهنامه، داستان جنگ و جنگیدن است، یعنی عینیترین صورت تلاش بشر. در شاهنامه، جز در زمان ضحاک که شیطان شانههایش را میبوسد و از جای بوسه شیطان، مارها سر برمیآورند، دیگر خبری از موجودات ماورایی نیست. همه جا خود انسانها هستند با خوبیها و بدیهایشان. فقط «دیو»ها هستند که در چند مورد با رستم پهلوان میجنگند. اما همین موجود غیرطبیعی را هم فردوسی میگوید که «تو مر دیو را مردم بد شناس/ کسی کو ندارد ز یزدان سپاس» تا داستان را باز هم زمینیتر کند.
📝 شاهنامه، بر خلاف اسمش، خیلی هم کتابِ شاهان نیست. شخصیت مورد علاقه خود فردوسی، رستم است که هرگز شاهی نمیکند و محبوترین شخصیت کل کتاب هم سیاوش است که به شاهی نمیرسد. اعتراضهای مردمی به شاهان، تقریبا همگی بجا و درست هستند و آن دسته از شاهان شاهنامه که در خارج از محیط دربار بزرگ شدهاند (فریدون، کیقباد، کیخسرو، سهراب) شاهانی عادل و بادرایت هستند. در عوض کسانی که شاهی از پدر به آنها به ارث رسیده (نوذر، کیکاووس و گشتاسب) بیعرضه و کمخرد هستند.
📝 شاهنامه دو ویرایش دارد. فردوسی در چهل سالگی و در حدود ۳۷۰ قمری، نظم شاهنامه را شروع میکند و چهارده سال بعد (۳۸۴ ق) اولین ویرایش کتاب را به پایان میرساند. ویرایش دوم را سال ۴۰۰ قمری تمام کرد، در ۷ جلد و ۶۰هزار بیت. اینکه شاعر گفته «بسی رنج بردم در این سال سی» درباره همین ویرایش دوم است. از روی این تاریخها میبینیم که وقتی محمود به سلطنت رسید (۳۸۹ ق) کار فردوسی تمام شده بود و سرودن «شاهنامه» ربطی به این شاه ندارد.
📝 فردوسی بعد از پایان کارش به فکر افتاد کتابش را به نام محمود غزنوی کند. اینطوری میشد از امکانات دربار برای نسخهبرداری و تکثیر کتاب استفاده کرد. اما «شاهنامه» مورد پسند شاه محمود قرار نگیرد. هم به این خاطر که شاهنامه به اقوام مهاجم شمالی - که اجداد محمود بودند - نگاه مثبتی ندارد. هم به خاطر رقابتهای درباری. فردوسی مورد حمایتِ خواجه حسن میکال (همان «حسنک وزیر» معروف) بود و سیاستمداران رقیب او، به فردوسی هم حمله میکردند و بدش را میگفتند. آخر سر، محمود دستور داد که برای هر بیت، یک درهم (سکۀ نقره) به فردوسی بدهند، در حالیکه برای هر بیت خوب یک دینار (سکه نقره) میداد. وقتی فردوسی از این بیاحترامی آزرده شد و هجونامه را سرود، وضع بدتر هم شد.
📝 در آخرین جنگِ «شاهنامه» سردار ایران، کسی است به اسم رستم فرخزاد. او در نامهای که به برادرش مینویسد پیشگویی میکند که چهارصد سال بعد (یعنی زمان خود فردوسی) ایران سرنوشت بدی پیدا خواهد کرد و کسانی بر ایران مسلط میشوند که «زیان کسان از پی سود خویش/ بجویند و دین اندر آرند پیش». این حرف که در واقع موضعگیری خود فردوسی در مورد زمانهاش بود، برای فردوسی گران تمام شد. تا حدی که پایان عمرش را در حال فرار از محمود غزنوی گذراند. اما شاهنامه برای ایرانیان، کتاب بسیار مهم و مبارکی از آب درآمد؛ زبانشان را زنده کرد و هویتشان را یادآوری. شاهنامه آخرِ آخرش خوش بود.
Forwarded from احساننامه
در روستای پاژ، زادگاه فردوسی، در ۱۵کیلومتری شمال مشهد، خانهای متروک است که محلیها آن را به نام شاعر بزرگ میشناسند، ولی میراث فرهنگی آن را متعلق به دوره قاجار میداند @ehsanname
Iran Zamin
Alireza Ghorbani
🎼نخوانند بر ما کسی آفرین/ چو ویران بود بومِ ایرانزمین/ دریغ است ایران که ویران شود/ کُنامِ پلنگان و شیران شود
@ehsanname
تصنیف «ایرانزمین» با شعر فردوسی و صدای علیرضا قربانی از آلبوم «از خشت و خاک»
@ehsanname
تصنیف «ایرانزمین» با شعر فردوسی و صدای علیرضا قربانی از آلبوم «از خشت و خاک»
Forwarded from احساننامه
🔸شجرهنامه قهرمانان بخشِ حماسی شاهنامه و اطلاعات دیگر درباره حماسه ملی ایرانیان را در مطلب زیر 👇ببینید و بخوانید @ehsanname
Forwarded from احساننامه
HJ 309 - Shahname.pdf
2.1 MB
📚خلاصه شاهنامه، نقشه شاهنامه، آدمهای شاهنامه، و هر چیز دیگری که از شاهنامه باید بدانید را اینجا پیدا کنید: مطلبی از احسان رضایی در شماره ۳۰۹ هفتهنامه «همشهری جوان» @ehsanname
🔺کاریکاتور احسان گنجی در «بیقانون» امروز (سهشنبه ۲۵ اردیبهشت) برای روز بزرگداشت حکیم فردوسی
@bighanooon
@ehsanname
@bighanooon
@ehsanname
🔹صحنهای تکاندهنده در نمایشگاه کتاب
@ehsanname
✍️قاسمعلی فراست: نمایشگاه کتاب برای من مثل خیلی از اهالی کتاب هم تفرجگاه است هم دانشگاه و هم حتی عبادتگاه. به همین دلیل هرسال بسیاری از روزها به این مکان مقدس شرفیاب می شوم. امسال در کنار صحنههای بسیار آموزنده و تأملبرانگیز آن، صحنهای دیدم که میتواند مصداق واقعی انقلاب باشد.
انقلاب یعنی جابجایی ارزشها، افراد و نگاهها. همه میدانیم که نقش دکتر شریعتی در بیداری ما چقدر بود و یادمان هست که او را معلم انقلاب مینامیدیم. خانم شریعت رضوی، همسر گرامی آن نازنین را روی گاری دستی دیدم، چرا که مشکل راه رفتن دارد و ضمناً مصر هم هست که هر سال در نمایشگاه کتاب حضور یابد.
این صحنه را کنار آدمهایی گذاشتم که راننده و محافظ دارند و رابطه بسیاری از آنها با کتاب و دانش و دریافت، همچون رابطۀ بلبل و دیوارخرابه است. مشاهدۀ این گاری جانسوز یک بار دیگر انقلاب و مفهوم آن، یعنی جابجایی ارزشها را برایم تداعی کرد.
bit.ly/2rKvlKT
@ehsanname
✍️قاسمعلی فراست: نمایشگاه کتاب برای من مثل خیلی از اهالی کتاب هم تفرجگاه است هم دانشگاه و هم حتی عبادتگاه. به همین دلیل هرسال بسیاری از روزها به این مکان مقدس شرفیاب می شوم. امسال در کنار صحنههای بسیار آموزنده و تأملبرانگیز آن، صحنهای دیدم که میتواند مصداق واقعی انقلاب باشد.
انقلاب یعنی جابجایی ارزشها، افراد و نگاهها. همه میدانیم که نقش دکتر شریعتی در بیداری ما چقدر بود و یادمان هست که او را معلم انقلاب مینامیدیم. خانم شریعت رضوی، همسر گرامی آن نازنین را روی گاری دستی دیدم، چرا که مشکل راه رفتن دارد و ضمناً مصر هم هست که هر سال در نمایشگاه کتاب حضور یابد.
این صحنه را کنار آدمهایی گذاشتم که راننده و محافظ دارند و رابطه بسیاری از آنها با کتاب و دانش و دریافت، همچون رابطۀ بلبل و دیوارخرابه است. مشاهدۀ این گاری جانسوز یک بار دیگر انقلاب و مفهوم آن، یعنی جابجایی ارزشها را برایم تداعی کرد.
bit.ly/2rKvlKT