🎬روایت «پاریس ریویو» از اقتباس مهرجویی از سلینجر
@ehsanname
جی. دی. سلینجر، خالق «ناتور دشت» از هالیوود دل خوشی نداشت و حتی در «ناتور دشت» هولدن کالفیلد میگوید: «در دنیا از یک چیز متنفرم و آن فیلم است. حتی اسم فیلم دیدن را هم جلوی من نیاور!»
نفرت سلینجر از هالیوود پس از فروش حق اقتباس داستان « عمو ویگیلی در کانهتیکت» [از مجموعۀ «دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم»] شروع شد. از نظر سلینجر اقتباس سینمایی آن، فیلم «قلب احمق من» زیادی احساساتی از آب درآمد. از آن به بعد سلینجر به خودش قول داد که دیگر اجازه ندهد از آثارش اقتباس سینمایی شود. از فروش حق ساخت آثارش خودداری کرد و چند اقتباس غیرقانونی آثارش را تحت پیگرد قرار داد. الان هم وارثان سلینجر محکم و استوار در مقابل هالیوود ایستادهاند. طبق قانون کپیرایت در آمریکا، مالکیت معنوی آثار تا ۷۰سال پس از حیات فرد هست، اما در دهه ۱۹۹۰ یک شکاف در قوانین بیالمللی کپیرایت باعث شد کارگردانی سراغ یک داستان سلینجر برود.
داریوش مهرجویی، یکی از چهرههای پیشتاز موج نو سینمای ایران از فرصتی استفاده کرد که هیچ فیلمساز غربی نتوانست به دست آورد. مهرجویی در سال ۱۹۹۵ فیلم «پری» را با ترکیبی از دو داستان «فرانی و زویی» و «یک روز خوش برای موزماهی» [از همان مجموعۀ «دلتنگیهای...»] سلینجر ساخت. مهرجویی در دانشگاه UCLA درس خوانده و اگر قبلاً در وطن خودش سلینجر نخوانده بود، بدون شک آثار سلینجر را در دورۀ تحصیل خوانده است. در ایران به بعضی هنرمندان غربی احترامی افسانهای میگذارند. تقریباً غیرممکن است که کافیشاپی در تهران پیدا کنید که در طول هفته از آلبوم «نیمه تاریک ماه» پینک فلوید استفاده نکند و در هر کتابفروشی آثاری از سلینجر، اشتاینبک و سوزان سانتاگ را میشود در کنار آثار غولهای ادبی خودشان، فروغ فرخزاد، صادق هدایت، حافظ، فردوسی و مولانا دید.
bit.ly/2qoFXze
روایت مهرجویی از داستانهای سلینجر تمثلیلی وشاعرانه است. او از نمادها برای درآوردن خصوصیات سبکی سلینجر استفاده میکند. طبق قوانین ایران مهرجویی نمیتوانست زویی را آن طور که سلینجر در وان حمام توصیف کرده نشان بدهد، پس از نمادِ آب بهره میگیرد. در ابتدای فیلم، پری، فرانیِ ایرانی را میبینم که توسط گروهی از همکلاسیهایش به زیر آب هل داده میشود. صحنههایی در فیلم هست که دقیقاً مانند داستان سلینجر است و فقط کمی رنگ ایرانی گرفته. در داستان سلینجر، فرانی روبهروی دوستپسرش در یک رستوران مجلل مینشیند، دست به ساندویچ مرغی که سفارش داده نمیزند و به او از کتابی دربارۀ یک راهب روسی میگوید. در برگردان مهرجویی، پری هم روبهروی نامزدش نشسته و از کتابی دربارۀ یک صوفی حرف میزند، درحالیکه جوجهکبابش سرد شده. پری هم درست مثل فرانی با سؤالهایی درباره هویت و باور روبهرو است؛ فقط شرایط اجتماعی و فرهنگی دو جامعه متفاوت است. در واقع داستان سلینجر به مهرجویی فرصت داده تا تصویری از زن ایرانی مدرن ارایه دهد. پری هم مانند فرانی تحصیلکرده و رُک است و نظام پدرسالارانه را زیر سؤال میبرد.
شاید اگر سلینجر «پری» را دیده بود از آن خوشش میآمد. صنعت فیلمسازی ایران هالیوودی نیست و حسهای مهرجویی خوب و آگاهانه است، اما سلینجر هرگز این فیلم را ندید. تا اینکه سال ۱۹۹۸ مرکز سینمایی لینکلن تصمیم گرفت یک فستیوال سههفتهای درباره سینمای ایران برگزار کند. تبلیغات دربارۀ این رویداد، توجه سلینجر را به فیلم جلب کرد. نمایندگان سلینجر بلافاصله نامهای نوشتند که اکران فیلم نقض آشکار قانون کپیرایت است. اگرچه مرکز لینکن از این هشدار انتقاد کرد، اما شاید به دلیل سابقه دعواهای حقوقی قبلی سلینجر تصمیم گرفتند نمایش فیلم را لغو کنند.
مهرجویی در پاسخ به این اتفاقات در «نیویورکتایمز» مقالهای نوشت: «من نمیخواهم فیلم را به شکل تجاری بفروشم. این یک وع تبادل فرهنگی است و فقط میخواهم منتقدین و کسانی که آثارم را دنبال میکنند به تماشای فیلم بنشینند.» او اضافه کرد که نامهای به سلینجر نوشته تا از او اجازه بگیرد اما وقتی جوابی دریافت نکرد به کارش ادامه داد: «ما در کشورمان قانون کپیرایت نداریم و آزادیم هر چه دوست داریم بخوانیم.»
این حرف البته کاملاً درست نیست و در ایران کپیرایت داخلی هست. با این وجود قوانین شامل آثار خارج از کشور نمیشوند و در چهارراههای شلوغ تهران، پسربچهها DVD فیلمهای خارجی را به کمتر از یک دلار میفروشند. این اتفاق البته در سالهای اخیر هزینههایی برای ایران داشته، بخصوص برای نرمافزارنویسهای ایرانی. اما اگر این تفاوت در قانون کپیرایت دو کشور نبود، این گفتگوی غیرمستقیم بین دو هنرمند از دو فرهنگ متفاوت شکل میگرفت؟
@ehsanname
📌متن کامل مقالۀ Sasha von Oldershausen خبرنگار ایرانی-آمریکایی را اینجا بخوانید:
theparisreview.org/blog/2018/04/05/franny-and-zooey-in-iran/
@ehsanname
جی. دی. سلینجر، خالق «ناتور دشت» از هالیوود دل خوشی نداشت و حتی در «ناتور دشت» هولدن کالفیلد میگوید: «در دنیا از یک چیز متنفرم و آن فیلم است. حتی اسم فیلم دیدن را هم جلوی من نیاور!»
نفرت سلینجر از هالیوود پس از فروش حق اقتباس داستان « عمو ویگیلی در کانهتیکت» [از مجموعۀ «دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم»] شروع شد. از نظر سلینجر اقتباس سینمایی آن، فیلم «قلب احمق من» زیادی احساساتی از آب درآمد. از آن به بعد سلینجر به خودش قول داد که دیگر اجازه ندهد از آثارش اقتباس سینمایی شود. از فروش حق ساخت آثارش خودداری کرد و چند اقتباس غیرقانونی آثارش را تحت پیگرد قرار داد. الان هم وارثان سلینجر محکم و استوار در مقابل هالیوود ایستادهاند. طبق قانون کپیرایت در آمریکا، مالکیت معنوی آثار تا ۷۰سال پس از حیات فرد هست، اما در دهه ۱۹۹۰ یک شکاف در قوانین بیالمللی کپیرایت باعث شد کارگردانی سراغ یک داستان سلینجر برود.
داریوش مهرجویی، یکی از چهرههای پیشتاز موج نو سینمای ایران از فرصتی استفاده کرد که هیچ فیلمساز غربی نتوانست به دست آورد. مهرجویی در سال ۱۹۹۵ فیلم «پری» را با ترکیبی از دو داستان «فرانی و زویی» و «یک روز خوش برای موزماهی» [از همان مجموعۀ «دلتنگیهای...»] سلینجر ساخت. مهرجویی در دانشگاه UCLA درس خوانده و اگر قبلاً در وطن خودش سلینجر نخوانده بود، بدون شک آثار سلینجر را در دورۀ تحصیل خوانده است. در ایران به بعضی هنرمندان غربی احترامی افسانهای میگذارند. تقریباً غیرممکن است که کافیشاپی در تهران پیدا کنید که در طول هفته از آلبوم «نیمه تاریک ماه» پینک فلوید استفاده نکند و در هر کتابفروشی آثاری از سلینجر، اشتاینبک و سوزان سانتاگ را میشود در کنار آثار غولهای ادبی خودشان، فروغ فرخزاد، صادق هدایت، حافظ، فردوسی و مولانا دید.
bit.ly/2qoFXze
روایت مهرجویی از داستانهای سلینجر تمثلیلی وشاعرانه است. او از نمادها برای درآوردن خصوصیات سبکی سلینجر استفاده میکند. طبق قوانین ایران مهرجویی نمیتوانست زویی را آن طور که سلینجر در وان حمام توصیف کرده نشان بدهد، پس از نمادِ آب بهره میگیرد. در ابتدای فیلم، پری، فرانیِ ایرانی را میبینم که توسط گروهی از همکلاسیهایش به زیر آب هل داده میشود. صحنههایی در فیلم هست که دقیقاً مانند داستان سلینجر است و فقط کمی رنگ ایرانی گرفته. در داستان سلینجر، فرانی روبهروی دوستپسرش در یک رستوران مجلل مینشیند، دست به ساندویچ مرغی که سفارش داده نمیزند و به او از کتابی دربارۀ یک راهب روسی میگوید. در برگردان مهرجویی، پری هم روبهروی نامزدش نشسته و از کتابی دربارۀ یک صوفی حرف میزند، درحالیکه جوجهکبابش سرد شده. پری هم درست مثل فرانی با سؤالهایی درباره هویت و باور روبهرو است؛ فقط شرایط اجتماعی و فرهنگی دو جامعه متفاوت است. در واقع داستان سلینجر به مهرجویی فرصت داده تا تصویری از زن ایرانی مدرن ارایه دهد. پری هم مانند فرانی تحصیلکرده و رُک است و نظام پدرسالارانه را زیر سؤال میبرد.
شاید اگر سلینجر «پری» را دیده بود از آن خوشش میآمد. صنعت فیلمسازی ایران هالیوودی نیست و حسهای مهرجویی خوب و آگاهانه است، اما سلینجر هرگز این فیلم را ندید. تا اینکه سال ۱۹۹۸ مرکز سینمایی لینکلن تصمیم گرفت یک فستیوال سههفتهای درباره سینمای ایران برگزار کند. تبلیغات دربارۀ این رویداد، توجه سلینجر را به فیلم جلب کرد. نمایندگان سلینجر بلافاصله نامهای نوشتند که اکران فیلم نقض آشکار قانون کپیرایت است. اگرچه مرکز لینکن از این هشدار انتقاد کرد، اما شاید به دلیل سابقه دعواهای حقوقی قبلی سلینجر تصمیم گرفتند نمایش فیلم را لغو کنند.
مهرجویی در پاسخ به این اتفاقات در «نیویورکتایمز» مقالهای نوشت: «من نمیخواهم فیلم را به شکل تجاری بفروشم. این یک وع تبادل فرهنگی است و فقط میخواهم منتقدین و کسانی که آثارم را دنبال میکنند به تماشای فیلم بنشینند.» او اضافه کرد که نامهای به سلینجر نوشته تا از او اجازه بگیرد اما وقتی جوابی دریافت نکرد به کارش ادامه داد: «ما در کشورمان قانون کپیرایت نداریم و آزادیم هر چه دوست داریم بخوانیم.»
این حرف البته کاملاً درست نیست و در ایران کپیرایت داخلی هست. با این وجود قوانین شامل آثار خارج از کشور نمیشوند و در چهارراههای شلوغ تهران، پسربچهها DVD فیلمهای خارجی را به کمتر از یک دلار میفروشند. این اتفاق البته در سالهای اخیر هزینههایی برای ایران داشته، بخصوص برای نرمافزارنویسهای ایرانی. اما اگر این تفاوت در قانون کپیرایت دو کشور نبود، این گفتگوی غیرمستقیم بین دو هنرمند از دو فرهنگ متفاوت شکل میگرفت؟
@ehsanname
📌متن کامل مقالۀ Sasha von Oldershausen خبرنگار ایرانی-آمریکایی را اینجا بخوانید:
theparisreview.org/blog/2018/04/05/franny-and-zooey-in-iran/
Forwarded from پایگاه نقد داستان
📸بازدید دکتر محسن جوادی، معاون فرهنگی وزارت ارشاد، از بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و عملکرد ۶ماهۀ پایگاه نقد داستان
✅عضویت، نقد و نشر رایگان داستانهای شما فقط با چند کلیک
*️⃣ naghdedastan.ir
✅عضویت، نقد و نشر رایگان داستانهای شما فقط با چند کلیک
*️⃣ naghdedastan.ir
Forwarded from پایگاه نقد داستان
📊خلاصه عملکرد ششماهۀ پایگاه نقد داستان (از ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ تا ۲۰ فروردین ۱۳۹۷)
✅عضویت، نقد و نشر رایگان داستانهای شما فقط با چند کلیک
*️⃣ www.naghdedastan.ir
✅عضویت، نقد و نشر رایگان داستانهای شما فقط با چند کلیک
*️⃣ www.naghdedastan.ir
📖خبر خوب برای تالکینخوانها: کریستوفر تالکین کتاب «سقوط گاندولین»، ماجرای شهر قدیمی اِلفها و بقیۀ داستان تور را از روی دستنویسهای پدرش آماده کرده و آگوست (شهریور) امسال منتشر میکند @ehsanname
✍️کسی حواسش به ناشرهای ایرانی هست؟ - یادداشت در روزنامه «همشهری» (چهارشنبه ۲۷ فروردین ۹۰)
http://newspaper.hamshahri.org/id/11851/
http://newspaper.hamshahri.org/id/11851/
📸 در طرح «ماهی حوض قصهها» فرهنگسراهای تهران ماهیهای قرمز سفرههای هفت سین را میگیرند و جایش کتاب کودک میدهند. برای استفاده از طرح تا سهشنبه ۲۸ فروردین فرصت هست @ehsanname
❌ ارتباط عجیبِ نوبل و آن خبرهای شنیع
@ehsanname
✍️احسان رضایی: از خواص شبکههای مجازی، یکی هم افشاگریهایش است. جنبش مجازی #metoo از اکتبر پارسال که شروع شد، مثل گردباد گشت و گشت و در همۀ حوزهها قربانی گرفت. سهم ادبیات البته از سینما و موسیقی و اقتصاد و سیاست و حتی کلیسا کمتر بود. اما باز هم تشت رسوایی دو نویسندۀ آمریکایی از بام افتاد و لورین استاین، سردبیر مجلۀ معروف و مشهورِ «پاریس ریویو» هم به خاطر سوءاستفاده از موقعیت شغلیاش در آن قضایا، مجبور به استعفا شد. اما حالا این داستان دامنگیر آکادمی سوئد هم شده که بانیِ نوبل ادبیات است.
نوامبر گذشته آکادمی بیانیهای داد و گفت با مردی که ۱۸ زن سوئدی متهمش کردهاند، دیگر همکاری نمیکند. آن موقع اسم این بابا اعلام نشد و فقط گفتند مدیر یک مرکز فرهنگی در استکهلم بوده، اما حالا معلوم شده که ایشان همسر یکی از اعضای آکادمی، یعنی خانم کاترینا فورستِنسِن (شاعر سوئدی و صاحب صندلی شماره ۱۸) است و علاوه بر «آن کار دیگر»، از ۱۹۹۶ تابهحال ۷بار نام برندۀ نوبل را قبل از اعلام به بیرون داده (یحتمل برای بنگاههای شرطبندی). طبیعتاً سه نفر از اعضا اعتراض کردند که باید آن خانم را از آکادمی اخراج کرد. بقیه موافقت نکردند. آن سه نفر استعفا دادند و جمعۀ پیش سارا دانیوس، دبیر آکادمی رسماً استعفای این سه نفر را اعلام کرد. اینطوری پیتر اینگلوند، كلاس اوسترگرن و کیل اسپمارک (صاحبان صندلیهای شماره ۱۰، ۱۱ و ۱۶) از آکادمی جدا شدند. اما بعد حجم انتقادها به دبیر آکادمی آنقدر زیاد شد که امروز خود خانم دانیوس (دبیر و صاحب صندلی شماره ۷) هم استعفا داد و اصلاً یک وضعیتی.
این اولین بار است که در تاریخ نوبل چنین اتفاقاتی میافتد. قبلا یک بار در ۱۹۸۹ سه عضو آکادمی استعفا دادند که چرا آکادمی دربارۀ فتوای کتاب «آیات شیطانی» موضع نگرفته، که کسی محل نداد و قضیه منتفی شد. سال ۲۰۰۵ هم یک عضو آکادمی در اعتراض به نوبل گرفتن الفریده یلینک، نویسنده اتریشی در سال قبلش قهر کرد که صندلیاش آنقدر خالی ماند تا در ۲۰۱۲ مرد. اما حالا یک دفعه ۴ صندلی خالی شده،۲ نفر هم که غیرفعال بودند و آن خانم فورستِنسِن هم خودش سنگینتر است دیگر نیاید.
https://bit.ly/2HwqXXr
آکادمی یا فرهنگستان سوئد ۱۸ عضو دارد، از ۱۷۸۶ تاسیس شده و وظیفه اصلیاش پاسداشت زبان سوئدی است (و مثل فرهنگستان خودمان واژهسازی میکند). عضویت در آکادمی مادام العمر است و اعضایش را پادشاه سوئد منصوب میکند (ولی فقط خود اعضا میتوانند کسی را اخراج کنند). آنها از سال ۱۹۰۱ تصمیمگیری در مورد جایزه نوبل ادبیات را هم به عهده دارند که برای این کار از ۶ مشاور ادبی کمک میگیرند: یک مشاور برای زبانهای فرانسه و اسپانیولی، یک نفر برای آلمانی و اسکاندیناوی، یک نفر برای انگلیسی و هلندی (تاکنون هیچ ادیب هلندیزبانی برنده نوبل نشده)، یک نفر برای زبانهای اسلاوی، یک نفر برای ایتالیایی و یک نفر برای پرتغالی (این بابا هم در کل ۱۱۸ سالی که نوبل میدهند کلا کاری به این کارها نداشته و فقط یک بار، یک نفر را انتخاب کرده: ساراماگو در ۱۹۹۸). بقیه کسانی که زبانشان نمایندهای در این کمیته ندارد، با خواندن ترجمههای آثارشان انتخاب شدهاند. (مثلا کنزابورو اوئه حدود ۷۰۰ کتاب نوشته ولی فقط چندتایش به انگلیسی ترجمه شده، آن هم عمدتاً بعد از نوبلش در ۱۹۹۴).
تابهحال ۵ عضو آکادمی سوئد خودشان را برندۀ نوبل ادبیات کردهاند. اول سما لاگرلوف، نويسندۀ «ماجراهاى نيلز» (همان پسری که کوچک و همسفر غازها شد) نوبل ۱۹۰۹ را برد و بعد از گرفتن جایزه عضو آکادمی شد. بعد دیدند چه کاری است که اول جایزه بگیریم، بعد عضو آکادمی باشیم! ورنر فون هايدنشتام كه بين ۱۹۴۰-۱۹۱۲ عضو آكادمى بود، نه تنها براى خودش، كه براى ششتا از رفقايش هم نوبل ادبيات جور كرد. با اینکه طبق وصیت نوبل، جایزه را باید به زندهها داد، به یکی از اعضا (اریک آکسل کارلفلدت) بعد از مرگش نوبل ادبیات دادند. بدتر از همه اینکه سال ۱۹۷۴ دو عضو آکادمی سر اینکه کی امسال جایزه بگیرد و کی سال بعد، به نتیجه نرسیدند و نهایتاً جایزه را قسمت کردند (هری مارتینسون و ایویند جانسون). نتیجه این شد که مارتینسون (كه نسبت به جانسون نويسندۀ بزرگتر ولى آدم دلنازكترى بود) زیر فشار انتقادها خودکشی کرد، آن هم با قیچی!
@ehsanname
📌خبر استعفا در آکادمی سوئد و حواشی را در اینجا بخوانید:
https://www.nytimes.com/2018/04/12/world/europe/sara-danius-swedish-nobel-scandal.html
📸 سارا دانیوس، دبیر ۵۵سالۀ آکادمی سوئد که از سال ۲۰۱۵ اسم برندۀ نوبل ادبیات را اعلام میکرد، امروز استعفا داد
@ehsanname
✍️احسان رضایی: از خواص شبکههای مجازی، یکی هم افشاگریهایش است. جنبش مجازی #metoo از اکتبر پارسال که شروع شد، مثل گردباد گشت و گشت و در همۀ حوزهها قربانی گرفت. سهم ادبیات البته از سینما و موسیقی و اقتصاد و سیاست و حتی کلیسا کمتر بود. اما باز هم تشت رسوایی دو نویسندۀ آمریکایی از بام افتاد و لورین استاین، سردبیر مجلۀ معروف و مشهورِ «پاریس ریویو» هم به خاطر سوءاستفاده از موقعیت شغلیاش در آن قضایا، مجبور به استعفا شد. اما حالا این داستان دامنگیر آکادمی سوئد هم شده که بانیِ نوبل ادبیات است.
نوامبر گذشته آکادمی بیانیهای داد و گفت با مردی که ۱۸ زن سوئدی متهمش کردهاند، دیگر همکاری نمیکند. آن موقع اسم این بابا اعلام نشد و فقط گفتند مدیر یک مرکز فرهنگی در استکهلم بوده، اما حالا معلوم شده که ایشان همسر یکی از اعضای آکادمی، یعنی خانم کاترینا فورستِنسِن (شاعر سوئدی و صاحب صندلی شماره ۱۸) است و علاوه بر «آن کار دیگر»، از ۱۹۹۶ تابهحال ۷بار نام برندۀ نوبل را قبل از اعلام به بیرون داده (یحتمل برای بنگاههای شرطبندی). طبیعتاً سه نفر از اعضا اعتراض کردند که باید آن خانم را از آکادمی اخراج کرد. بقیه موافقت نکردند. آن سه نفر استعفا دادند و جمعۀ پیش سارا دانیوس، دبیر آکادمی رسماً استعفای این سه نفر را اعلام کرد. اینطوری پیتر اینگلوند، كلاس اوسترگرن و کیل اسپمارک (صاحبان صندلیهای شماره ۱۰، ۱۱ و ۱۶) از آکادمی جدا شدند. اما بعد حجم انتقادها به دبیر آکادمی آنقدر زیاد شد که امروز خود خانم دانیوس (دبیر و صاحب صندلی شماره ۷) هم استعفا داد و اصلاً یک وضعیتی.
این اولین بار است که در تاریخ نوبل چنین اتفاقاتی میافتد. قبلا یک بار در ۱۹۸۹ سه عضو آکادمی استعفا دادند که چرا آکادمی دربارۀ فتوای کتاب «آیات شیطانی» موضع نگرفته، که کسی محل نداد و قضیه منتفی شد. سال ۲۰۰۵ هم یک عضو آکادمی در اعتراض به نوبل گرفتن الفریده یلینک، نویسنده اتریشی در سال قبلش قهر کرد که صندلیاش آنقدر خالی ماند تا در ۲۰۱۲ مرد. اما حالا یک دفعه ۴ صندلی خالی شده،۲ نفر هم که غیرفعال بودند و آن خانم فورستِنسِن هم خودش سنگینتر است دیگر نیاید.
https://bit.ly/2HwqXXr
آکادمی یا فرهنگستان سوئد ۱۸ عضو دارد، از ۱۷۸۶ تاسیس شده و وظیفه اصلیاش پاسداشت زبان سوئدی است (و مثل فرهنگستان خودمان واژهسازی میکند). عضویت در آکادمی مادام العمر است و اعضایش را پادشاه سوئد منصوب میکند (ولی فقط خود اعضا میتوانند کسی را اخراج کنند). آنها از سال ۱۹۰۱ تصمیمگیری در مورد جایزه نوبل ادبیات را هم به عهده دارند که برای این کار از ۶ مشاور ادبی کمک میگیرند: یک مشاور برای زبانهای فرانسه و اسپانیولی، یک نفر برای آلمانی و اسکاندیناوی، یک نفر برای انگلیسی و هلندی (تاکنون هیچ ادیب هلندیزبانی برنده نوبل نشده)، یک نفر برای زبانهای اسلاوی، یک نفر برای ایتالیایی و یک نفر برای پرتغالی (این بابا هم در کل ۱۱۸ سالی که نوبل میدهند کلا کاری به این کارها نداشته و فقط یک بار، یک نفر را انتخاب کرده: ساراماگو در ۱۹۹۸). بقیه کسانی که زبانشان نمایندهای در این کمیته ندارد، با خواندن ترجمههای آثارشان انتخاب شدهاند. (مثلا کنزابورو اوئه حدود ۷۰۰ کتاب نوشته ولی فقط چندتایش به انگلیسی ترجمه شده، آن هم عمدتاً بعد از نوبلش در ۱۹۹۴).
تابهحال ۵ عضو آکادمی سوئد خودشان را برندۀ نوبل ادبیات کردهاند. اول سما لاگرلوف، نويسندۀ «ماجراهاى نيلز» (همان پسری که کوچک و همسفر غازها شد) نوبل ۱۹۰۹ را برد و بعد از گرفتن جایزه عضو آکادمی شد. بعد دیدند چه کاری است که اول جایزه بگیریم، بعد عضو آکادمی باشیم! ورنر فون هايدنشتام كه بين ۱۹۴۰-۱۹۱۲ عضو آكادمى بود، نه تنها براى خودش، كه براى ششتا از رفقايش هم نوبل ادبيات جور كرد. با اینکه طبق وصیت نوبل، جایزه را باید به زندهها داد، به یکی از اعضا (اریک آکسل کارلفلدت) بعد از مرگش نوبل ادبیات دادند. بدتر از همه اینکه سال ۱۹۷۴ دو عضو آکادمی سر اینکه کی امسال جایزه بگیرد و کی سال بعد، به نتیجه نرسیدند و نهایتاً جایزه را قسمت کردند (هری مارتینسون و ایویند جانسون). نتیجه این شد که مارتینسون (كه نسبت به جانسون نويسندۀ بزرگتر ولى آدم دلنازكترى بود) زیر فشار انتقادها خودکشی کرد، آن هم با قیچی!
@ehsanname
📌خبر استعفا در آکادمی سوئد و حواشی را در اینجا بخوانید:
https://www.nytimes.com/2018/04/12/world/europe/sara-danius-swedish-nobel-scandal.html
📸 سارا دانیوس، دبیر ۵۵سالۀ آکادمی سوئد که از سال ۲۰۱۵ اسم برندۀ نوبل ادبیات را اعلام میکرد، امروز استعفا داد
✍روایت یوسف علیخانی، نویسنده و ناشر، از کتابی خواندنی که جعبه شیرینی شد @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🗓۲۳ فروردین زادروز جناب احمد پوریِ عزیز است. به همین مناسبت عاشقانهای از پابلو نرودا را بشنویم با ترجمه و دکلمۀ احمد پوری @ehsanname
❗️و اینطوری شد که کتاب «۴۲ اندیشهٔ ناب» تبدیل به ۴۱ اندیشهٔ ناب شد @ehsanname
🔹البته اصل جملۀ مارکوس اورلیوس، قیصرِ فیلسوف، قبلاً در کتاب «تأملات» (۶-۱۳) به فارسی ترجمه شده اما ...
🔹البته اصل جملۀ مارکوس اورلیوس، قیصرِ فیلسوف، قبلاً در کتاب «تأملات» (۶-۱۳) به فارسی ترجمه شده اما ...
🔖اعلانات: نشست نقد و بررسی کتاب «پاریس از دور نمایان شد» با حضور علیاکبر شیروانی و احسان رضایی؛ یکشنبه ۲۶فروردین ساعت ۱۶؛ کتابخانه پیروزی
@libpiroozi
@ehsanname
@libpiroozi
@ehsanname
📚زمانی که با گوشیهای هوشمندمان کار میکنیم، چند کتاب را از دست میدهیم؟ - از اینستاگرام نشر اطراف
@ehsanname
@atrafpublication
@ehsanname
@atrafpublication
📒 بازخوانی: درخبرها بود که ۴۳ وزیر و معاون آقای احمدینژاد در بیانیهای از او اعلام برائت کردند. بد نیست به یاد بیاوریم که بعد از نهمین انتخابات رياستجمهوری، کتابی منتشر شد با این مشخصات: «دهه ۸۰ دهه ظهور انشاءالله» تألیف سیدحسین سجادی، مشهد، انتشارات هاتف، ۱۴۲ صفحه وزیری، چاپ اول، ۱۳۸۵.
در اين کتاب مطالبی بود که در سالهای بعد از آن بسیار رواج داده شد: پیشبینی ظهور تا پایان دهۀ شمسی و به دنبالِ وقوع حوادث خونینی در منطقه مثل کودتا در سوريه به فرماندهی «سفیانی»، جنگ او با شیعیان لبنان و بعد لشگرکشی به عراق و پیوستن سوریۀ تحت امر سفیانی به جبهه آمریکا (ص ۱۰۱ تا ۱۰۶) یا ترور ملک عبدالله، شاه عربستان، به دست القاعده (ص ۱۳۲) و بالاخره ظهور «شعیب بن صالح»، شخصیتی که در بعضی رواياتِ ظهور نام او بهعنوان فرماندۀ سپاه امام زمان(عج) آمده. در این کتاب ادعا شده بود که مشخصات شعیب بن صالح با رییس دولت قبل یکی است (ص ۴۴ تا ۵۴)!
bit.ly/2GXh9Vi
تازه چند سال بعد که چنین ادعاهایی شدت یافت روزنامه «جمهوری اسلامی» در سرمقاله ۲۷ فروردین ۱۳۹۰ خود از سکوت در برابر این کتاب انتقاد کرد!
@ehsanname
در اين کتاب مطالبی بود که در سالهای بعد از آن بسیار رواج داده شد: پیشبینی ظهور تا پایان دهۀ شمسی و به دنبالِ وقوع حوادث خونینی در منطقه مثل کودتا در سوريه به فرماندهی «سفیانی»، جنگ او با شیعیان لبنان و بعد لشگرکشی به عراق و پیوستن سوریۀ تحت امر سفیانی به جبهه آمریکا (ص ۱۰۱ تا ۱۰۶) یا ترور ملک عبدالله، شاه عربستان، به دست القاعده (ص ۱۳۲) و بالاخره ظهور «شعیب بن صالح»، شخصیتی که در بعضی رواياتِ ظهور نام او بهعنوان فرماندۀ سپاه امام زمان(عج) آمده. در این کتاب ادعا شده بود که مشخصات شعیب بن صالح با رییس دولت قبل یکی است (ص ۴۴ تا ۵۴)!
bit.ly/2GXh9Vi
تازه چند سال بعد که چنین ادعاهایی شدت یافت روزنامه «جمهوری اسلامی» در سرمقاله ۲۷ فروردین ۱۳۹۰ خود از سکوت در برابر این کتاب انتقاد کرد!
@ehsanname
Khastgaahe Noor
Ali Musavi Garmarudi
✅در روز عید مبعث، شعر «خاستگاه نور» را در همین موضوع و با صدای شاعرش، استاد #علی_موسوی_گرمارودی بشنوید @ehsanname
❤️بین دیوارنوشتههای عربی عاشقانهای هست که: «همه فلافل هستند، فقط تو شاوِرما هستی». روی دیوار دیگری جواب دادهاند: «همه شاوِرما هستند، جز تو که موشکی». این دومی لابد اهل سوریه است @ehsanname
#جداریات
#جداریات
🔹 میلوش فورمن، کارگردان معروف و خالقِ «دیوانه از قفس پرید» و «آمادئوس» در ۸۶سالگی درگذشت. منبع اقتباس این دو فیلم کلاسیک، یعنی رمانِ کن کیسی و نمایشنامۀ پیتر شفر به فارسی ترجمه شده است @ehsanname
🔹خانم فدرا اسدخانی ۲۰۰ دستور پخت از غذاهای موجود در سری هری پاتر را در کتاب «پختوپز جادویی با هری پاتر» آماده کرد. او قبلا کتاب آشپزی «ارباب حلقهها» و «هابیت» را هم منتشر کرده بود @ehsanname
🔺آیا این شجرهنامه صحیح است؟
@ehsanname
✍️احسان رضایی: روزنامۀ تایمز لندن اخیراً ادعا کرده که ممکن است ملکه الیزابت دوم از فرزندان پیامبر اسلام(ص) باشد. (bit.ly/2IYhckp) در این مطلب به یک روزنامۀ مراکشی (که نامش نیامده) و یک کتاب چاپ ۱۹۸۶ استناد شده. در شجرهنامۀ مورد ادعا نسبت ملکۀ انگلیس به ابوالقاسم محمد بن اسماعیل بن عِبّاد بن عمر بن أسلم بن عمرو بن عِطاف بن نعیم اللخمی، حاکم اشبیلیه در فاصله سالهای ۴۱۴ تا ۴۳۳قمری (۱۰۲۳ تا ۱۰۴۲میلادی) میرسد و ادعا شده که این دولتمرد اهل اندلس هم از فرزندان امام حسن مجتبی(ع) است و با ۴۳ نسل فاصله این نسبت را به پیامبر(ص) رسانده است.
📌 www.thetimes.co.uk/article/queen-may-be-child-of-muhammad-k5xd9btcl
در مورد این ادعا باید مورخان نظر دقیقتر بدهند. اما در همان نگاه اول مطلب چندان صحیح به نظر نمیرسد. چرا که در سلسلۀ سادات حسنی، حضور یک «لخمی» عجیب است!
محمد بن اسماعیل بن عباد، کسی بود که بعد از فروپاشیِ دولت امویانِ اندلس و هرج و مرج در آن دولت، سلسلۀ بنیعبّاد را در اشبیلیه راه انداخت که حدود ۷۰سال ادامه داشت. اِشبیلیّه، نام عربیِ ایالت سویل یا سویا در جنوب غربى اسپانیا است. به نوشتۀ مورخان این خاندان (همانطور که در نسبتِ جدشان، نعیم اللخمی هست) از قبیلۀ اعراب لَخمی بودند. لَخمیها گروهی از اعراب بودند که در روزگار ساسانیان و بین قرنهای ۳ تا ۷ میلادی در عراق زندگی میکردند و به نوعی مرزداران ایرانِ ساسانی در نبرد با روم بودند. نُعمان بن منذر، آخرین امیرِ معروف لخمیها بود که به دستور خسرو پرویز او را کشتند و زیر پای فیل انداختند. خاقانی در قصیدۀ معروف «هان ای دل عبرتبین» به این ماجرا اشاره دارد:
از اسب پیاده شو، بر نطع زمین رخ نِه
زیر پی پیلش بین شهمات شده نعمان
بنیعبّاد به اینکه فرزندانِ نعمان منذر هستند افتخار میکردند و شعرهایی که شاعران در این باره گفتهاند، در کتابهای تاریخ هست. طبیعتاً اگر آنها نسبت به امام حسن(ع) و پیامبر(ص) میبردند، تبلیغ آن برای یک خاندان اسلامی واجبتر از افتخار کردن به نعمان بود. بهترین منبع فارسی دربارۀ بنیعباد (که ماجراهایی هم با السید، جنگجوی معروف دارند) جلد دوم «تاریخ دولت اسلامی در اندلس» نوشتۀ عبدالله محمد عنان و ترجمۀ استاد عبدالمحمد آیتی (صفحات ۲۸ تا ۷۸) است.
در همین کتاب (صفحات ۳۵۴ تا ۳۵۷) بحثی هم دربارۀ «زائده» هست. زنی که در شجرهنامۀ بالا ادعا شده از خاندان بنیعبّاد بوده و به همسری آلفونسوی ششم، پادشاه کاستیل درآمده و حلقۀ اتصال خاندانهای پادشاهی اروپا با امیران اندلس است. کتاب نشان داده که زائده عروس این خاندان و همسر فتح بن معتمد بوده که با دیدن زوال این خاندان، از پیش آنها فرار کرده است.
@ehsanname
✍️احسان رضایی: روزنامۀ تایمز لندن اخیراً ادعا کرده که ممکن است ملکه الیزابت دوم از فرزندان پیامبر اسلام(ص) باشد. (bit.ly/2IYhckp) در این مطلب به یک روزنامۀ مراکشی (که نامش نیامده) و یک کتاب چاپ ۱۹۸۶ استناد شده. در شجرهنامۀ مورد ادعا نسبت ملکۀ انگلیس به ابوالقاسم محمد بن اسماعیل بن عِبّاد بن عمر بن أسلم بن عمرو بن عِطاف بن نعیم اللخمی، حاکم اشبیلیه در فاصله سالهای ۴۱۴ تا ۴۳۳قمری (۱۰۲۳ تا ۱۰۴۲میلادی) میرسد و ادعا شده که این دولتمرد اهل اندلس هم از فرزندان امام حسن مجتبی(ع) است و با ۴۳ نسل فاصله این نسبت را به پیامبر(ص) رسانده است.
📌 www.thetimes.co.uk/article/queen-may-be-child-of-muhammad-k5xd9btcl
در مورد این ادعا باید مورخان نظر دقیقتر بدهند. اما در همان نگاه اول مطلب چندان صحیح به نظر نمیرسد. چرا که در سلسلۀ سادات حسنی، حضور یک «لخمی» عجیب است!
محمد بن اسماعیل بن عباد، کسی بود که بعد از فروپاشیِ دولت امویانِ اندلس و هرج و مرج در آن دولت، سلسلۀ بنیعبّاد را در اشبیلیه راه انداخت که حدود ۷۰سال ادامه داشت. اِشبیلیّه، نام عربیِ ایالت سویل یا سویا در جنوب غربى اسپانیا است. به نوشتۀ مورخان این خاندان (همانطور که در نسبتِ جدشان، نعیم اللخمی هست) از قبیلۀ اعراب لَخمی بودند. لَخمیها گروهی از اعراب بودند که در روزگار ساسانیان و بین قرنهای ۳ تا ۷ میلادی در عراق زندگی میکردند و به نوعی مرزداران ایرانِ ساسانی در نبرد با روم بودند. نُعمان بن منذر، آخرین امیرِ معروف لخمیها بود که به دستور خسرو پرویز او را کشتند و زیر پای فیل انداختند. خاقانی در قصیدۀ معروف «هان ای دل عبرتبین» به این ماجرا اشاره دارد:
از اسب پیاده شو، بر نطع زمین رخ نِه
زیر پی پیلش بین شهمات شده نعمان
بنیعبّاد به اینکه فرزندانِ نعمان منذر هستند افتخار میکردند و شعرهایی که شاعران در این باره گفتهاند، در کتابهای تاریخ هست. طبیعتاً اگر آنها نسبت به امام حسن(ع) و پیامبر(ص) میبردند، تبلیغ آن برای یک خاندان اسلامی واجبتر از افتخار کردن به نعمان بود. بهترین منبع فارسی دربارۀ بنیعباد (که ماجراهایی هم با السید، جنگجوی معروف دارند) جلد دوم «تاریخ دولت اسلامی در اندلس» نوشتۀ عبدالله محمد عنان و ترجمۀ استاد عبدالمحمد آیتی (صفحات ۲۸ تا ۷۸) است.
در همین کتاب (صفحات ۳۵۴ تا ۳۵۷) بحثی هم دربارۀ «زائده» هست. زنی که در شجرهنامۀ بالا ادعا شده از خاندان بنیعبّاد بوده و به همسری آلفونسوی ششم، پادشاه کاستیل درآمده و حلقۀ اتصال خاندانهای پادشاهی اروپا با امیران اندلس است. کتاب نشان داده که زائده عروس این خاندان و همسر فتح بن معتمد بوده که با دیدن زوال این خاندان، از پیش آنها فرار کرده است.
احساننامه
✍️کسی حواسش به ناشرهای ایرانی هست؟ - یادداشت در روزنامه «همشهری» (چهارشنبه ۲۷ فروردین ۹۰) http://newspaper.hamshahri.org/id/11851/
🔹خبر خوش وزیر فرهنگ در مورد ماجرای کمبود کاغذ ناشی از نوسانات ارزی @ehsanname
📸 ساختمان مصلی تهران در حال آمادهسازی برای نمایشگاه کتاب. نمایشگاه کتاب تهران امسال به مصلی برگشته و از ۱۲ تا ۲۲ اردیبهشت برپاست @ehsanname