📚 موقع شنیدن داستان چه اتفاقاتی در مغز ما میافتد؟
@ehsanname
چرا پادشاه برای شنیدن ادامۀ داستان شهرزاد، هر بار تا شب بعد صبر میکرد؟ چرا ما داستان را دوست داریم؟ لذت بردن از داستان به دستگاه عصبی ما ربط دارد؟ ... اگر پاسخ به این سؤالها برایتان جالب است، پس این متن را بخوانید:
goo.gl/XJY6j2
@ehsanname
چرا پادشاه برای شنیدن ادامۀ داستان شهرزاد، هر بار تا شب بعد صبر میکرد؟ چرا ما داستان را دوست داریم؟ لذت بردن از داستان به دستگاه عصبی ما ربط دارد؟ ... اگر پاسخ به این سؤالها برایتان جالب است، پس این متن را بخوانید:
goo.gl/XJY6j2
Telegraph
لذت داستان
این نوشته، متن سخنرانی احسان رضایی در مراسم سالگرد تأسیس یوسرن (۱۰ دی ۹۶) است:
Forwarded from احساننامه
Padesha khooban
Seyed khalil Alinejad
🎼 قطعه «پادشه خوبان»، ابیاتی از سعدی و حافظ را با تنبور و آواز درویش خلیل عالینژاد بشنوید از آلبوم «ثنای علی (ع)» @ehsanname
🔺انواع سرقت ادبی در قرن هفتم
@ehsanname
بحث سرقت ادبی، در زمانهای قدیم هم مطرح بوده. مثلاً در «ترجمان البلاغه» که بعد از ۴۸۱قمری (۱۰۸۸میلادی) نوشته شده و قدیمیترین کتاب فارسی دربارۀ صنایع ادبی است میخوانیم که برای تضمین و آوردن بخشی از شعر دیگری در میان شعر خود، «رسمِ این عمل آن بُوَد که شاعر از نخست بگوید که این بیت از کسی دیگرست با نام و کنایت و اشارت» تا «بر سبیلِ مهمان، نه دزدیده» باشد (چاپ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۰، صفحه ۱۹۲).
اما مفصلترین بحث دربارۀ سرقت ادبی در کتاب «المعجم فی معاییر اشعار العجم» است که در حدود ۶۳۰قمری (۱۲۳۲میلادی) تالیف شده. فصل آخر این کتاب به سرقتهای ادبی اختصاص دارد و در آن انواع سرقتهای ادبی از دزدیدن عین مطلب تا گرفتن ایده و فکر را دستهبندی شده. نویسنده میگوید فقط در دو مورد آخری اگر شاعر بتواند شعر بهتری از اول بگوید، این کار مجاز است. متن این فصل را (با رسمالخط امروزی و حذف برخی نمونهها) بخوانید:
✍️و نباید که شاعر با خود تصور کند که شعر موضع اضطرار است و متقدّمان برای ضرورت شعر خطاها ارتکاب کردهاند و لحنها در شعر خویش به کار داشته؛ چه اقتدا به نیکوگویان نیکو آید نه به بدگویان و نیز باید که شعرِ شُعَرا را غارت نکند و معانی ایشان به تغيير اوزان و اختلاف الفاظ در شعر خویش به کار نبرد که مِلک مردم به تصرفِ فاسد تملّک نپذیرد و سخن دیگران بر خویشتن بستن دلالت بر فضل نکند و بباید دانست که سرَقات شعر چهار نوع است: انتحال و سلخ و المام و نقل.
🔹اما انتحال سخن دیگری بر خویشتن بستن است و آن چنان باشد که کسی شعر دیگری را مُكابره [=به زور] بگیرد و شعر خویش سازد بی تغییری و تصرفی در لفظ و معنی آن، یا به تصرفی اندک چنانکه بیتی بیگانه به میان آن درآرد یا تخلص بگرداند. چنانکه معزّی گفته است:
گرچه به جفا دست برآوردستی
بردارم دست تا فرودآری دست
و رافعی از او برده است و گفته:
زین پس بخدا ای صنم عشوهپرست
بردارم دست تا فرودآری دست
و فرّخی گفته است:
از نهیبِ خنجر خونخوار تو روز نبرد
خون برون آید بجای خوی عدو را از مَسام [=سوراخهای پوست]
و ظهیر از او برده است و گفته:
بداندیش را از تفِ قهر تو
بجای عرق خون چکد از مسام
و معزّی گفته است:
مردم به شهر خویش ندارد بسی خطر
گوهر به کان [=معدن] خویش نیارد بسی بها
و انوری از وی غارت کرده است و گفته:
به شهر خویش درون بی خطر بُوَد مردم
به کانِ خویش درون بی بها بود گوهر
🔹و اما سلخ؛ پوست باز کردن است و در شعر این نوع سرقت چنان باشد که معنی و لفظ فراگیرد و ترکیب الفاظ آن بگرداند و بر وجهی دیگر ادا کند. چنانکه رودکی گفته است:
هر که نامُخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
بوشکور از او برده است و گفته:
مگر پیش بنشاندت روزگار
که بِه زو نیابی تو آموزگار
و مسعود سعد سلمان گفته است:
کمانم از غم آن تیروار قامت تو
و زو مرا همه درد و غماست قسمت و تیر
مرا نشانۀ تیر فراق کرد و هنوز
کسی شنید که باشد کمان نشانۀ تیر؟
و تابیدی رازی از او برده است و گفته:
کردی تن من کمان به بازی بازی
از بسکه درو تو تیر مژگان سازی
ترکان همه تیر از کمان اندازند
پس چون که تو تیر در کمان اندازی؟
🔹و اما اِلمام؛ قصد کردن و نزدیک شدن است به چیزی و در سرَقات شعر آن است که معنیای فرا گیرد و به عبارتی دیگر در وجهی دیگر به کار آرد. چنانکه شهاب مؤید نسَفی گفته است:
همیپالید خون از حلقۀ تنگ زره بیرون
بر آنگونه که آبِ نار [=انار] پالایی به پرویزَن [=غربال]
ظهیر از او برده است و بِه از او گفته:
تویی که بر تن خصمِ تو دَرعِ داوودی
ز زخم تیغ تو پرویزنی بُوَد خونبیز
و معزّی گفته است:
چو بنوشت بر لوح نام ترا
فروایستاد از نوشتن قلم
همیگفت زین پس چه دانم نوشت
چو جزوی و کلّی نوشتم به هم؟
انوری این معنى را از او برده است و نیکو گفته:
جون زمین را شرف مولِدِ تو حاصل شد
آسمان راهِ نظیرت بزد اندر تحصیل
خود وجود چو توئی بار دگر ممتنع است
ورنه نی فیض گسستهاست و نه فیّاض بخیل
🔹و اما نقل؛ آن است که شاعر معنی شاعری دیگر بگیرد و از بابی به بابی برَد و در آن پرده بیرون آرد. چنانکه شاعری گفته است:
در عشق تو همواقعۀ مجنونم
یعنی ز شمار عاقلان بیرونم
زین غصه که با من چو الف راست نهای
پیوسته چو واو در میان خونم
دیگری این عمل به لفظ جان نقل کرده است و گفته:
از خط تو دیده را گهرسای کنم
وز لفظ تو نطق را شکرخای کنم
هر حرفی را ز نامۀ میمونت
مانند الف میان جان جای کنم
و از نقلهای نادر آن است که رودکی گفته است:
اگر گل آرَد بار آن رُخانِ او نه شگفت
هر آینه چو همه مِی خورد گل آرد بار
دقیقی آن را بر همان وزن و قافیه نقلی لایق کرده است و گفته:
گر سر آرَد بار آن سنان [=نیزه] او نه شگفت
هر آینه چو همه خون خورَد، سر آرد بار
📌 تصحیح علامه قزوینی و مدرس رضوی، کتابفروشی تهران، ۱۳۳۸، صفحات ۴۶۴ تا ۴۷۵
#برچیده_ها
@ehsanname
بحث سرقت ادبی، در زمانهای قدیم هم مطرح بوده. مثلاً در «ترجمان البلاغه» که بعد از ۴۸۱قمری (۱۰۸۸میلادی) نوشته شده و قدیمیترین کتاب فارسی دربارۀ صنایع ادبی است میخوانیم که برای تضمین و آوردن بخشی از شعر دیگری در میان شعر خود، «رسمِ این عمل آن بُوَد که شاعر از نخست بگوید که این بیت از کسی دیگرست با نام و کنایت و اشارت» تا «بر سبیلِ مهمان، نه دزدیده» باشد (چاپ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۰، صفحه ۱۹۲).
اما مفصلترین بحث دربارۀ سرقت ادبی در کتاب «المعجم فی معاییر اشعار العجم» است که در حدود ۶۳۰قمری (۱۲۳۲میلادی) تالیف شده. فصل آخر این کتاب به سرقتهای ادبی اختصاص دارد و در آن انواع سرقتهای ادبی از دزدیدن عین مطلب تا گرفتن ایده و فکر را دستهبندی شده. نویسنده میگوید فقط در دو مورد آخری اگر شاعر بتواند شعر بهتری از اول بگوید، این کار مجاز است. متن این فصل را (با رسمالخط امروزی و حذف برخی نمونهها) بخوانید:
✍️و نباید که شاعر با خود تصور کند که شعر موضع اضطرار است و متقدّمان برای ضرورت شعر خطاها ارتکاب کردهاند و لحنها در شعر خویش به کار داشته؛ چه اقتدا به نیکوگویان نیکو آید نه به بدگویان و نیز باید که شعرِ شُعَرا را غارت نکند و معانی ایشان به تغيير اوزان و اختلاف الفاظ در شعر خویش به کار نبرد که مِلک مردم به تصرفِ فاسد تملّک نپذیرد و سخن دیگران بر خویشتن بستن دلالت بر فضل نکند و بباید دانست که سرَقات شعر چهار نوع است: انتحال و سلخ و المام و نقل.
🔹اما انتحال سخن دیگری بر خویشتن بستن است و آن چنان باشد که کسی شعر دیگری را مُكابره [=به زور] بگیرد و شعر خویش سازد بی تغییری و تصرفی در لفظ و معنی آن، یا به تصرفی اندک چنانکه بیتی بیگانه به میان آن درآرد یا تخلص بگرداند. چنانکه معزّی گفته است:
گرچه به جفا دست برآوردستی
بردارم دست تا فرودآری دست
و رافعی از او برده است و گفته:
زین پس بخدا ای صنم عشوهپرست
بردارم دست تا فرودآری دست
و فرّخی گفته است:
از نهیبِ خنجر خونخوار تو روز نبرد
خون برون آید بجای خوی عدو را از مَسام [=سوراخهای پوست]
و ظهیر از او برده است و گفته:
بداندیش را از تفِ قهر تو
بجای عرق خون چکد از مسام
و معزّی گفته است:
مردم به شهر خویش ندارد بسی خطر
گوهر به کان [=معدن] خویش نیارد بسی بها
و انوری از وی غارت کرده است و گفته:
به شهر خویش درون بی خطر بُوَد مردم
به کانِ خویش درون بی بها بود گوهر
🔹و اما سلخ؛ پوست باز کردن است و در شعر این نوع سرقت چنان باشد که معنی و لفظ فراگیرد و ترکیب الفاظ آن بگرداند و بر وجهی دیگر ادا کند. چنانکه رودکی گفته است:
هر که نامُخت از گذشت روزگار
نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
بوشکور از او برده است و گفته:
مگر پیش بنشاندت روزگار
که بِه زو نیابی تو آموزگار
و مسعود سعد سلمان گفته است:
کمانم از غم آن تیروار قامت تو
و زو مرا همه درد و غماست قسمت و تیر
مرا نشانۀ تیر فراق کرد و هنوز
کسی شنید که باشد کمان نشانۀ تیر؟
و تابیدی رازی از او برده است و گفته:
کردی تن من کمان به بازی بازی
از بسکه درو تو تیر مژگان سازی
ترکان همه تیر از کمان اندازند
پس چون که تو تیر در کمان اندازی؟
🔹و اما اِلمام؛ قصد کردن و نزدیک شدن است به چیزی و در سرَقات شعر آن است که معنیای فرا گیرد و به عبارتی دیگر در وجهی دیگر به کار آرد. چنانکه شهاب مؤید نسَفی گفته است:
همیپالید خون از حلقۀ تنگ زره بیرون
بر آنگونه که آبِ نار [=انار] پالایی به پرویزَن [=غربال]
ظهیر از او برده است و بِه از او گفته:
تویی که بر تن خصمِ تو دَرعِ داوودی
ز زخم تیغ تو پرویزنی بُوَد خونبیز
و معزّی گفته است:
چو بنوشت بر لوح نام ترا
فروایستاد از نوشتن قلم
همیگفت زین پس چه دانم نوشت
چو جزوی و کلّی نوشتم به هم؟
انوری این معنى را از او برده است و نیکو گفته:
جون زمین را شرف مولِدِ تو حاصل شد
آسمان راهِ نظیرت بزد اندر تحصیل
خود وجود چو توئی بار دگر ممتنع است
ورنه نی فیض گسستهاست و نه فیّاض بخیل
🔹و اما نقل؛ آن است که شاعر معنی شاعری دیگر بگیرد و از بابی به بابی برَد و در آن پرده بیرون آرد. چنانکه شاعری گفته است:
در عشق تو همواقعۀ مجنونم
یعنی ز شمار عاقلان بیرونم
زین غصه که با من چو الف راست نهای
پیوسته چو واو در میان خونم
دیگری این عمل به لفظ جان نقل کرده است و گفته:
از خط تو دیده را گهرسای کنم
وز لفظ تو نطق را شکرخای کنم
هر حرفی را ز نامۀ میمونت
مانند الف میان جان جای کنم
و از نقلهای نادر آن است که رودکی گفته است:
اگر گل آرَد بار آن رُخانِ او نه شگفت
هر آینه چو همه مِی خورد گل آرد بار
دقیقی آن را بر همان وزن و قافیه نقلی لایق کرده است و گفته:
گر سر آرَد بار آن سنان [=نیزه] او نه شگفت
هر آینه چو همه خون خورَد، سر آرد بار
📌 تصحیح علامه قزوینی و مدرس رضوی، کتابفروشی تهران، ۱۳۳۸، صفحات ۴۶۴ تا ۴۷۵
#برچیده_ها
✅جامعهشناسی نامهای تاریخ اسلام
✍️دکتر #شفیعی_کدکنی
این اواخر، چاپ تازهای از کتاب «تاریخ الإسلام» ذهبی (متوفی ۷۴۸) نشر یافته که دو جلد آن فهرست است و ۱۵جلد دیگر متن. جمعاً ۱۷مجلد، به جای آن چاپ قبلی که متجاوز از ۵۰مجلد بود و هر مجلدی فهرستهای ویژه خود را داشت. چاپ حاضر برای مراجعه دمدستی راحتتر است و جای کمتری را در کتابخانه، اشغال میکند. آنچه در چاپ حاضر بیشتر جلب توجه مرا کرد و این یادداشت را بیشتر برای همان نکته میخواهم بنویسم، این است که فهرست اعلام این چاپ، شاید یکی از جامعترین و متنوعترین اسناد در مطالعه نامگذاری اشخاص در قلمرو پهناور جهان اسلام تا قرن هشتم، یعنی عصر مؤلف، باشد. قرن هشتم این امتیاز را دارد که قرن پس از حمله تاتار است و یک مرحله بسیار مهم از تاریخ و تمدن و فرهنگ جهان اسلام را، از آغاز تا پایان آن در خود آینگی میکند.
ذهبی به راستی موّرخ اسلام است و در یک دوره پهناور و عظیم و متنوع از تمدن اسلامی، به مدت هشت قرن، اعلام جهان اسلام را در کتاب خویش ثبت کرده است؛ چه در ضمن وقایع و چه در شرح حالها.
در این کتاب، جمع انبوهی از مردم مسلمان، از اقالیم متنوّع و مذاهب و فِرَق گوناگون در پهنۀ گستردهای که جغرافیای آن بخش عظیمی از آسیا و آفریقا و حتی اروپا را تشکیل میدهد، نام و یادشان میآید و از رهگذر فهرست جامعی که در این چاپ برای آن فراهم آمده است، میتوان هزاران نکته باریکتر از مو را تحلیل و بررسی کرد.
مثلاً اینکه اگر نامگذاری به نام خلفای راشدین در جهان اسلام رایج بوده است، در مجموع کسانی از دانشمندان و بزرگان که به نام این چهار خلیفه نامگذاری شدهاند، تسمیۀ چند تن به نام خلیفه اول و چند تن به نام خلیفه دوم و چند تن به نام خلیفه سوم و یا چهارم است؟
من در یک نگاه سرسری و بسیار تورقی متوجه شدم که نامگذاری دانشمندان اسلام به نام خلیفه اول، عتیق، ۳۳تن و به نام خلیفه دوم، عمر ۴۸۰تن و به نام خلیفه سوم عثمان ۲۴۰تن و به نام خیلفه چهارم، علی ۱۵۰۰تن است که نشان میدهد نامگذاری به نام آن سه خلیفه دیگر، بر روی هم، برابر نیمی از نامگذاری به نام خلیفه چهارم است.
این مسئله را در مورد کنیههای ایشان نیز که عبارت است از ابوبکر و ابوحفص و ابوعمرو و ابوالحسن میتوان مورد مطالعه قرار داد. همین مسئله نامگذاری به نام خلفای راشدین را میتوان از دید توزیع جغرافیایی این نامگذاریها در پهنۀ جهان اسلام مورد تحلیل قرار داد تا ببینیم عامل جغرافیایی در این مسئله چقدر نقش داشته است؟ پس از عامل جغرافیا، میتوان دورههای تاریخی و قرنها را ملاک بررسی قرار داد...
قصد من ورود به چنین مسئلهای نبود، آنچه بیشتر مرا به نوشتن این یادداشت وادار کرد، این بود که وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارک امام علی بن ابیطالب(ع) اینگونه شیفتگی از خود نشان میدهد که نامگذاری به نام علی، دو برابر مجموع نامگذاریها به نام آن سه خلیفه دیگر است، این یک گزینش تاریخی است که هیچ کس در آن نمیتوانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأیگیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست، و من در این لحظه به هیچ روی قصد ورود به مجادلات مذهبی و دینی را ندارم و هرگز اهل ورود به این گونه مباحث نبودهام، نه در نوشتههایم و نه در کلاسهای درسم. اگر نوعی ضرورت بحث نبود، از تصریح به این نکته نیز پرهیز میکردم؛ اما مقصود من چیزی دیگر است و آن این که یادآور شوم همیشه قلب تاریخ در سمت و سوی خاص خود میتپد و نسلهای پی در پی گزینشهای خود را ارائه میدهند.
انبوه بیشماری از مردم، نام فرزندان خود را «علی» میگذراند و درعینحال، آدمهایی هم بودهاند که اسم بچههایشان را «معاویه» بگذارند. در همین فهرست، ما به چندین نفر معاویه برخورد میکنیم. میخواهم این نکته را یادآور شوم که نارواترین حرفها را وقتی شما در عرصه جامعه و تاریخ عرضه کنید، اقلّ قلیلی ممکن است آن را بپذیرند و دلبستگی به آن نشان دهند؛ اما هیچگاه اکثریت جامعه و تاریخ به طرف آنگونه حرفها، هرگز، تمایل نشان نمیدهد. گویی برای «حرفهای کژ» به گفته حضرت مولانا، باید خریداری، گرچه اندک، وجود داشته باشد. آنگونه که «کفشهای کژ» برای «پاهای کژ». به عبارت دیگر، همیشه پاهای کژی وجود دارد که نیاز به کفش کژ دارد، ذوقها وسلیقههای کژی هم هست که خریدار حرفهای مهمل و شعرهای بیمعنی و مدرنیسم قلابی است. از نظر مولانا، حرف حسابی که بشریت شیفته آن است، و به تعبیر او «کلام پاک»، در «دلهای کور» نمیتواند وارد شود، برعکس «فسون دیو» در «دلهای کژ» جای خود را میشناسد:
پس کلام پاک در دلهای کور
مینپاید میرود تا اصل نور
وآن فسون دیو در دلهای کژ
میرود چون کفش کژ در پای کژ
بگذریم؛ این حاشیه هم قدری طولانی شد...
@ehsanname
📌نسخۀ کامل این مقاله در روزنامه «اطلاعات» ۲۶ مهر ۱۳۸۵ اینجا
magiran.com/npview.asp?ID=1237711
✍️دکتر #شفیعی_کدکنی
این اواخر، چاپ تازهای از کتاب «تاریخ الإسلام» ذهبی (متوفی ۷۴۸) نشر یافته که دو جلد آن فهرست است و ۱۵جلد دیگر متن. جمعاً ۱۷مجلد، به جای آن چاپ قبلی که متجاوز از ۵۰مجلد بود و هر مجلدی فهرستهای ویژه خود را داشت. چاپ حاضر برای مراجعه دمدستی راحتتر است و جای کمتری را در کتابخانه، اشغال میکند. آنچه در چاپ حاضر بیشتر جلب توجه مرا کرد و این یادداشت را بیشتر برای همان نکته میخواهم بنویسم، این است که فهرست اعلام این چاپ، شاید یکی از جامعترین و متنوعترین اسناد در مطالعه نامگذاری اشخاص در قلمرو پهناور جهان اسلام تا قرن هشتم، یعنی عصر مؤلف، باشد. قرن هشتم این امتیاز را دارد که قرن پس از حمله تاتار است و یک مرحله بسیار مهم از تاریخ و تمدن و فرهنگ جهان اسلام را، از آغاز تا پایان آن در خود آینگی میکند.
ذهبی به راستی موّرخ اسلام است و در یک دوره پهناور و عظیم و متنوع از تمدن اسلامی، به مدت هشت قرن، اعلام جهان اسلام را در کتاب خویش ثبت کرده است؛ چه در ضمن وقایع و چه در شرح حالها.
در این کتاب، جمع انبوهی از مردم مسلمان، از اقالیم متنوّع و مذاهب و فِرَق گوناگون در پهنۀ گستردهای که جغرافیای آن بخش عظیمی از آسیا و آفریقا و حتی اروپا را تشکیل میدهد، نام و یادشان میآید و از رهگذر فهرست جامعی که در این چاپ برای آن فراهم آمده است، میتوان هزاران نکته باریکتر از مو را تحلیل و بررسی کرد.
مثلاً اینکه اگر نامگذاری به نام خلفای راشدین در جهان اسلام رایج بوده است، در مجموع کسانی از دانشمندان و بزرگان که به نام این چهار خلیفه نامگذاری شدهاند، تسمیۀ چند تن به نام خلیفه اول و چند تن به نام خلیفه دوم و چند تن به نام خلیفه سوم و یا چهارم است؟
من در یک نگاه سرسری و بسیار تورقی متوجه شدم که نامگذاری دانشمندان اسلام به نام خلیفه اول، عتیق، ۳۳تن و به نام خلیفه دوم، عمر ۴۸۰تن و به نام خلیفه سوم عثمان ۲۴۰تن و به نام خیلفه چهارم، علی ۱۵۰۰تن است که نشان میدهد نامگذاری به نام آن سه خلیفه دیگر، بر روی هم، برابر نیمی از نامگذاری به نام خلیفه چهارم است.
این مسئله را در مورد کنیههای ایشان نیز که عبارت است از ابوبکر و ابوحفص و ابوعمرو و ابوالحسن میتوان مورد مطالعه قرار داد. همین مسئله نامگذاری به نام خلفای راشدین را میتوان از دید توزیع جغرافیایی این نامگذاریها در پهنۀ جهان اسلام مورد تحلیل قرار داد تا ببینیم عامل جغرافیایی در این مسئله چقدر نقش داشته است؟ پس از عامل جغرافیا، میتوان دورههای تاریخی و قرنها را ملاک بررسی قرار داد...
قصد من ورود به چنین مسئلهای نبود، آنچه بیشتر مرا به نوشتن این یادداشت وادار کرد، این بود که وقتی انبوه جمعیت جهان اسلام به نام مبارک امام علی بن ابیطالب(ع) اینگونه شیفتگی از خود نشان میدهد که نامگذاری به نام علی، دو برابر مجموع نامگذاریها به نام آن سه خلیفه دیگر است، این یک گزینش تاریخی است که هیچ کس در آن نمیتوانسته دخالت داشته باشد، نوعی رأیگیری اجتماعی و تاریخی در جهت محبوبیت بلامنازع اوست، و من در این لحظه به هیچ روی قصد ورود به مجادلات مذهبی و دینی را ندارم و هرگز اهل ورود به این گونه مباحث نبودهام، نه در نوشتههایم و نه در کلاسهای درسم. اگر نوعی ضرورت بحث نبود، از تصریح به این نکته نیز پرهیز میکردم؛ اما مقصود من چیزی دیگر است و آن این که یادآور شوم همیشه قلب تاریخ در سمت و سوی خاص خود میتپد و نسلهای پی در پی گزینشهای خود را ارائه میدهند.
انبوه بیشماری از مردم، نام فرزندان خود را «علی» میگذراند و درعینحال، آدمهایی هم بودهاند که اسم بچههایشان را «معاویه» بگذارند. در همین فهرست، ما به چندین نفر معاویه برخورد میکنیم. میخواهم این نکته را یادآور شوم که نارواترین حرفها را وقتی شما در عرصه جامعه و تاریخ عرضه کنید، اقلّ قلیلی ممکن است آن را بپذیرند و دلبستگی به آن نشان دهند؛ اما هیچگاه اکثریت جامعه و تاریخ به طرف آنگونه حرفها، هرگز، تمایل نشان نمیدهد. گویی برای «حرفهای کژ» به گفته حضرت مولانا، باید خریداری، گرچه اندک، وجود داشته باشد. آنگونه که «کفشهای کژ» برای «پاهای کژ». به عبارت دیگر، همیشه پاهای کژی وجود دارد که نیاز به کفش کژ دارد، ذوقها وسلیقههای کژی هم هست که خریدار حرفهای مهمل و شعرهای بیمعنی و مدرنیسم قلابی است. از نظر مولانا، حرف حسابی که بشریت شیفته آن است، و به تعبیر او «کلام پاک»، در «دلهای کور» نمیتواند وارد شود، برعکس «فسون دیو» در «دلهای کژ» جای خود را میشناسد:
پس کلام پاک در دلهای کور
مینپاید میرود تا اصل نور
وآن فسون دیو در دلهای کژ
میرود چون کفش کژ در پای کژ
بگذریم؛ این حاشیه هم قدری طولانی شد...
@ehsanname
📌نسخۀ کامل این مقاله در روزنامه «اطلاعات» ۲۶ مهر ۱۳۸۵ اینجا
magiran.com/npview.asp?ID=1237711
📖 معرفی توئیتری کتاب «آن سالها» نوشتۀ دکتر محمدجعفر یاحقی (استاد ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد) توسط وزیر ارشاد @ehsanname
📚 ترجمههای مکرر و همزمان، این قسمت: تاریخ جهانِ پرفروش در سال گذشته، دوباره ترجمه و عرضه شد. درحالیکه این نویسنده، کتابهای ترجمهنشدۀ دیگری هم دارد @ehsanname
احساننامه
🔺شاعران علیه حمید هیراد @ehsanname بالاخره ترانههای حمید هیراد کار دست او داد و بیشتر از ۴۰ شاعر در اعتراض به او بیانیهای منتشر کردند. در این بیانیه که امضای استاد محمدعلی بهمنی، علیرضا آذر، علیرضا بدیع، روزبه بمانی، سعید بیابانکی، ایرج زبردست، امید صباغنو،…
🔺ادامۀ ماجرای هیراد و شاعران
@ehsanname
تا امروز تصور عمومی این بود که واکنش حمید هیراد به بیانیه ۴۰شاعر علیه او، متن استوری اینستاگرامش است که نوشته بود: «مرداب از رود پرسید: چه کردی که زلالی؟ رود گفت: گذشتم. الهی همه عاقبت بخیر بشیم». اما امروز او بیانیه رسمی داد و با ادبیاتی متین، استفاده از شعر شاعران را پذیرفت، گفت در آثار اخیرش نام شاعران را آورده و عذرخواهی کرد.
بخش اول این بیانیه، تکرار دفاعیات هواداران هیراد است، اینکه در شعر فارسی صنعت ادبی تضمین داریم و اینکه ترانههای او مجوز داشته: «استفادۀ عینی از بخشی از سرودۀ شاعری یا تغییریافتۀ بیتی از ترانهای یا بهرهمندی محتوایی از شعر سرایندۀ محترمی، منحصر به کار بنده نیست و سابقهای طولانی در ادب فارسی دارد و نمونههای این بهرهمندی اینجانب هم عموما مورد تایید اهالی ادب معاصر، از جمله "شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی کشور" قرار گرفته است.»
هیراد به اینکه که نام برخی اعضای شورای شعر و ترانه در پای همین بیانیه هست (و این به این معناست که در ابتدا متوجه سرقت ادبی نشده بودند) جوابی نمیدهد، ولی دربارۀ اینکه شرط تضمین، اشاره به نام صاحب اصلی اثر است، نوشته سعی در رعایت این مهم دارد: «بنده هم به عنوان عضو کوچکی از جامعۀ هنری این خاک، برای نشان دادن اعتقادم به ناپسند بودن سرقت ادبی از آثار دیگران و رعایت عرف و ادب، در پیوست معرفی آثار ارائهشده، بهویژه در قطعات اخیر، مرجع هر برداشت را هم ذکر کرده و در صورت دسترسی، از شاعر مورد نظر هم کسب اجازه و رضایت نمودهام.» پس چرا فقط کارهای جدید؟ «پرهیز از ذکر نام صریح و همگانی این عزیزان، صرفا به دلیل فقدان اعتماد کامل به صحت اسامی در محدودۀ فضای مجازی و تردید اخلاقی در ضایع شدن حقوق صاحبان حقیقی این آثار بوده است، نه نیتی دیگر.»
در بخش بعدی این بیانیه، هیراد گفته دلیل استفادهاش از اشعار دیگران، ولو بدون آوردن اسمشان، «معرفی دیگرباره و متفاوت سرودههای شاعران معاصر و همنسلان ترانهسرا و همچنین بهرهگیری از آشناییهای تاریخی و پارههای ادبی مشهور ایشان در پیوندهای کلامی خودم» بوده.
اما مهمترین بخش بیانیه، عذرخواهی ضمنی اوست: «شاید قدمی به اشتباه رفته باشم یا کلامی به پختگی نگفته باشم؛ به گمانم فرصت اصلاح شیوهها و ترمیم اشتباهات سهوی، همیشه فراهم است و همچون امید به لطف واسعۀ خداوند.»
📌 musicema.com/node/345438
از طرف دیگر مؤسسه آوازی نو، ناشر کارهای هیراد هم در اطلاعیهای اعلام کرد که محمد ناصری مدیر برنامۀ هیراد نیست. بخشی از بیانیه شاعران مربوط به جوابیۀ تندِ ناصری بود.
📌 t.me/avazinorecords/468
باید دید واکنش شاعران به این بیانیه و آن برکناری چیست.
@ehsanname
تا امروز تصور عمومی این بود که واکنش حمید هیراد به بیانیه ۴۰شاعر علیه او، متن استوری اینستاگرامش است که نوشته بود: «مرداب از رود پرسید: چه کردی که زلالی؟ رود گفت: گذشتم. الهی همه عاقبت بخیر بشیم». اما امروز او بیانیه رسمی داد و با ادبیاتی متین، استفاده از شعر شاعران را پذیرفت، گفت در آثار اخیرش نام شاعران را آورده و عذرخواهی کرد.
بخش اول این بیانیه، تکرار دفاعیات هواداران هیراد است، اینکه در شعر فارسی صنعت ادبی تضمین داریم و اینکه ترانههای او مجوز داشته: «استفادۀ عینی از بخشی از سرودۀ شاعری یا تغییریافتۀ بیتی از ترانهای یا بهرهمندی محتوایی از شعر سرایندۀ محترمی، منحصر به کار بنده نیست و سابقهای طولانی در ادب فارسی دارد و نمونههای این بهرهمندی اینجانب هم عموما مورد تایید اهالی ادب معاصر، از جمله "شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی کشور" قرار گرفته است.»
هیراد به اینکه که نام برخی اعضای شورای شعر و ترانه در پای همین بیانیه هست (و این به این معناست که در ابتدا متوجه سرقت ادبی نشده بودند) جوابی نمیدهد، ولی دربارۀ اینکه شرط تضمین، اشاره به نام صاحب اصلی اثر است، نوشته سعی در رعایت این مهم دارد: «بنده هم به عنوان عضو کوچکی از جامعۀ هنری این خاک، برای نشان دادن اعتقادم به ناپسند بودن سرقت ادبی از آثار دیگران و رعایت عرف و ادب، در پیوست معرفی آثار ارائهشده، بهویژه در قطعات اخیر، مرجع هر برداشت را هم ذکر کرده و در صورت دسترسی، از شاعر مورد نظر هم کسب اجازه و رضایت نمودهام.» پس چرا فقط کارهای جدید؟ «پرهیز از ذکر نام صریح و همگانی این عزیزان، صرفا به دلیل فقدان اعتماد کامل به صحت اسامی در محدودۀ فضای مجازی و تردید اخلاقی در ضایع شدن حقوق صاحبان حقیقی این آثار بوده است، نه نیتی دیگر.»
در بخش بعدی این بیانیه، هیراد گفته دلیل استفادهاش از اشعار دیگران، ولو بدون آوردن اسمشان، «معرفی دیگرباره و متفاوت سرودههای شاعران معاصر و همنسلان ترانهسرا و همچنین بهرهگیری از آشناییهای تاریخی و پارههای ادبی مشهور ایشان در پیوندهای کلامی خودم» بوده.
اما مهمترین بخش بیانیه، عذرخواهی ضمنی اوست: «شاید قدمی به اشتباه رفته باشم یا کلامی به پختگی نگفته باشم؛ به گمانم فرصت اصلاح شیوهها و ترمیم اشتباهات سهوی، همیشه فراهم است و همچون امید به لطف واسعۀ خداوند.»
📌 musicema.com/node/345438
از طرف دیگر مؤسسه آوازی نو، ناشر کارهای هیراد هم در اطلاعیهای اعلام کرد که محمد ناصری مدیر برنامۀ هیراد نیست. بخشی از بیانیه شاعران مربوط به جوابیۀ تندِ ناصری بود.
📌 t.me/avazinorecords/468
باید دید واکنش شاعران به این بیانیه و آن برکناری چیست.
➖ حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران («نصیحت الملوک» غزالی)
@ehsanname
🗓 ۱۳ فروردین، سالگرد درگذشت استاد قاسم هاشمینژاد
@ehsanname
🗓 ۱۳ فروردین، سالگرد درگذشت استاد قاسم هاشمینژاد
Forwarded from احساننامه
✅ چرا کتابهای قاسم هاشمینژاد را باید خواند؟
احسان رضایی
@ehsanname
اول میخواستم خدمتتان کتابهای مرحوم هاشمینژاد را معرفی کنم و یکی یکی درباره هر کدام چند خطی توضیح بدهم. بعد دیدم چه کاری است؟ این را که جاهای دیگر هم میشود پیدا کرد. اهل فضای مجازی میتوانند یکسر به ویکیپدیای فارسی بزنند و فهرست کتابهای او را ببینند، اهل خواندن و کتاب هم اگر «راه ننوشته» را که یک گفتگوی بلند است با آن مرحوم، دست بگیرند، کارشان راه میافتد. این است که به جای تکرار مکررات، بیایید کمی هم درباره لذت خواندن این آثار حرف بزنیم. درباره اینکه این مرد و کتابهایش چه حق بزرگی به گردن ما دارند. که چطور نگاه کردن دقیق و درست را به ما یاد داد. که دقت فراوانش در هر متنی (چه ترجمه رمان پلیسی و چه تحقیق در احوال صوفیان) یک کلاس درس بود. که چقدر برای هر کتاب وقت میگذاشت. که نشانمان داد واقعا میشود در زمینههای گوناگون (از فیلمنامهنویسی تا ترجمه متون پهلوی و خوانش متون کهن هندی) متخصص و صاحبنظر بود و در عین حال، هیچ فخر و فضلی نفروخت. که کتابهایش بهتر از هر کلاس و دوره و کارگاهی بود. که به ما یاد میداد طور دیگری ببینیم و متنها را جور دیگری بخوانیم.
مرحوم قاسم هاشمینژاد، نویسنده پرکار و در عین حال گزیدهکاری بود. بیست و اندی عنوان کتاب داشت و در عین حال، در بیشتر حوزهها، فقط یک کتاب منتشر کرد. مثلا فقط یک رمان نوشت (رمان پلیسی «فیل در تاریکی»)، یک رمان ترجمه کرد («خواب گران» از ریموند چندلر)، در حوزه مطالعات ایران باستان تنها یک اثر داشت (ترجمه «کارنامه اردشیر بابکان»)، در حوزه ادبیات تطبیقی یک کار آماده کرد («کتاب ایوب» که مقایسه متن عهد عتیق این داستان با پنج اثر قارسی کهن است) و یک کتاب هم در حوزه مطالعات دینپژوهی داشت («راه رستگاری» که ترجمه یکی از متون مذهبی هندو با نام «آوادوگیتا»ست). البته در حوزه مطالعات عرفانی، کتابهای متعددی از او مانده است. دلیلش هم اینکه نقطه وصل و نخ تسبیح همه بخشهای این کارنامه پراکنده، تلاش و جستجو برای رسیدن به پاسخ آن سوال اصلی و آن گمکرده ازلی و ابدی آدمی است. برای همین هم هست که در داستان هم به سراغ رمان پلیسی میرود. هاشمینژاد، دنبال چیزی میگردد که آن را در مقدمههای کتابهایش بهتر از هر جایی میتوان یافت. اگر در اغلب کتابها، بخش مقدمه را باید زودتر رد کرد تا به متن اصلی رسید، در کتابهای هاشمینژاد، اتفاقا حرفهای مقدمه، حرفهای اصلی و اساسی است. جایی که او شرح جستجوهایش را میدهد. جستجوهایی که عاقبت او را به متون عرفانی و آرامش موجود در آموزههای آنها رساند. یکی از آخرین کتابهای او، «سیبی و دو آینه» است، مجموعه از حکایتها و گفتههای عارفان مشهور ایرانی که به سبک داستانهای مینیمال تنظیم شده. خود هاشمینژاد در مقدمه کتابش نوشته «اگر از گوناگونی نامها بگذریم که هم سبب شناسایی و هم سبب تمایز آنهاست، در واقع داریم از یک تن واحد، از یک روح رهایییافته سخن میگوییم.» این، همان خطی است که در کل آثار هاشمینژاد باید دید. از داستان مصایب ایوب، تا سرگشتگیهای اردشیر بابکان، تا جستجوی فیل در تاریکی همه برای رهایی روح است. اینهمه چیزهای مختلف برای هاشمینژاد در واقع یک چیز است. همانطور که در ابتدای رمان «خواب گران» از ریموند چندلرِ آمریکایی، این عبارت را از «نصیحت الملوک» امام غزالی نقل میکند که: «حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران» و بعد معادل عبارت انگلیسی Big sleep را از همین نقل انتخاب میکند تا نشان بدهد که میشود و میتوان همه این چیزهای به ظاهر غیرمرتبط را طوری نگاه کرد که به هم مربوط باشند. حالا که بحث انتخاب عنوان کتاب شد، این را هم بگویم که درسهای موجود در کتابهای هاشمینژاد از همان روی جلد و انتخاب عنوان کتاب شروع میشود. اسم کتاب «سیبی و دو آینه» از اینجا آمده که در ابتدای مقدمه کتاب میخوانیم، روزی از شیخ نجیبالدین علیبن بُزغُشِ شیرازی، عارف قرن هفتمی و شاگرد سهروردی میپرسند معنای وحدت وجود و توحید را برایمان توضیح بده، میگوید دو آینه روبروی هم را تصور کنید و یک سیب بینشان. این پاسخ، با اینکه برای هشتصد سال پیش است، اما جوابی است کاملا مدرن و امروزی. انگار بحثی باشد که همین امروز صبح سر یک کلاس درس دانشگاه، از زبان یکی از آن استادهای کمیاب شنیده باشیم. آشنایی با این استاد باحال و شرکت در چنین کلاس درسی را مدیون قاسم هاشمینژاد هستیم.
📌 از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۴۴
goo.gl/RFe30j
احسان رضایی
@ehsanname
اول میخواستم خدمتتان کتابهای مرحوم هاشمینژاد را معرفی کنم و یکی یکی درباره هر کدام چند خطی توضیح بدهم. بعد دیدم چه کاری است؟ این را که جاهای دیگر هم میشود پیدا کرد. اهل فضای مجازی میتوانند یکسر به ویکیپدیای فارسی بزنند و فهرست کتابهای او را ببینند، اهل خواندن و کتاب هم اگر «راه ننوشته» را که یک گفتگوی بلند است با آن مرحوم، دست بگیرند، کارشان راه میافتد. این است که به جای تکرار مکررات، بیایید کمی هم درباره لذت خواندن این آثار حرف بزنیم. درباره اینکه این مرد و کتابهایش چه حق بزرگی به گردن ما دارند. که چطور نگاه کردن دقیق و درست را به ما یاد داد. که دقت فراوانش در هر متنی (چه ترجمه رمان پلیسی و چه تحقیق در احوال صوفیان) یک کلاس درس بود. که چقدر برای هر کتاب وقت میگذاشت. که نشانمان داد واقعا میشود در زمینههای گوناگون (از فیلمنامهنویسی تا ترجمه متون پهلوی و خوانش متون کهن هندی) متخصص و صاحبنظر بود و در عین حال، هیچ فخر و فضلی نفروخت. که کتابهایش بهتر از هر کلاس و دوره و کارگاهی بود. که به ما یاد میداد طور دیگری ببینیم و متنها را جور دیگری بخوانیم.
مرحوم قاسم هاشمینژاد، نویسنده پرکار و در عین حال گزیدهکاری بود. بیست و اندی عنوان کتاب داشت و در عین حال، در بیشتر حوزهها، فقط یک کتاب منتشر کرد. مثلا فقط یک رمان نوشت (رمان پلیسی «فیل در تاریکی»)، یک رمان ترجمه کرد («خواب گران» از ریموند چندلر)، در حوزه مطالعات ایران باستان تنها یک اثر داشت (ترجمه «کارنامه اردشیر بابکان»)، در حوزه ادبیات تطبیقی یک کار آماده کرد («کتاب ایوب» که مقایسه متن عهد عتیق این داستان با پنج اثر قارسی کهن است) و یک کتاب هم در حوزه مطالعات دینپژوهی داشت («راه رستگاری» که ترجمه یکی از متون مذهبی هندو با نام «آوادوگیتا»ست). البته در حوزه مطالعات عرفانی، کتابهای متعددی از او مانده است. دلیلش هم اینکه نقطه وصل و نخ تسبیح همه بخشهای این کارنامه پراکنده، تلاش و جستجو برای رسیدن به پاسخ آن سوال اصلی و آن گمکرده ازلی و ابدی آدمی است. برای همین هم هست که در داستان هم به سراغ رمان پلیسی میرود. هاشمینژاد، دنبال چیزی میگردد که آن را در مقدمههای کتابهایش بهتر از هر جایی میتوان یافت. اگر در اغلب کتابها، بخش مقدمه را باید زودتر رد کرد تا به متن اصلی رسید، در کتابهای هاشمینژاد، اتفاقا حرفهای مقدمه، حرفهای اصلی و اساسی است. جایی که او شرح جستجوهایش را میدهد. جستجوهایی که عاقبت او را به متون عرفانی و آرامش موجود در آموزههای آنها رساند. یکی از آخرین کتابهای او، «سیبی و دو آینه» است، مجموعه از حکایتها و گفتههای عارفان مشهور ایرانی که به سبک داستانهای مینیمال تنظیم شده. خود هاشمینژاد در مقدمه کتابش نوشته «اگر از گوناگونی نامها بگذریم که هم سبب شناسایی و هم سبب تمایز آنهاست، در واقع داریم از یک تن واحد، از یک روح رهایییافته سخن میگوییم.» این، همان خطی است که در کل آثار هاشمینژاد باید دید. از داستان مصایب ایوب، تا سرگشتگیهای اردشیر بابکان، تا جستجوی فیل در تاریکی همه برای رهایی روح است. اینهمه چیزهای مختلف برای هاشمینژاد در واقع یک چیز است. همانطور که در ابتدای رمان «خواب گران» از ریموند چندلرِ آمریکایی، این عبارت را از «نصیحت الملوک» امام غزالی نقل میکند که: «حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران» و بعد معادل عبارت انگلیسی Big sleep را از همین نقل انتخاب میکند تا نشان بدهد که میشود و میتوان همه این چیزهای به ظاهر غیرمرتبط را طوری نگاه کرد که به هم مربوط باشند. حالا که بحث انتخاب عنوان کتاب شد، این را هم بگویم که درسهای موجود در کتابهای هاشمینژاد از همان روی جلد و انتخاب عنوان کتاب شروع میشود. اسم کتاب «سیبی و دو آینه» از اینجا آمده که در ابتدای مقدمه کتاب میخوانیم، روزی از شیخ نجیبالدین علیبن بُزغُشِ شیرازی، عارف قرن هفتمی و شاگرد سهروردی میپرسند معنای وحدت وجود و توحید را برایمان توضیح بده، میگوید دو آینه روبروی هم را تصور کنید و یک سیب بینشان. این پاسخ، با اینکه برای هشتصد سال پیش است، اما جوابی است کاملا مدرن و امروزی. انگار بحثی باشد که همین امروز صبح سر یک کلاس درس دانشگاه، از زبان یکی از آن استادهای کمیاب شنیده باشیم. آشنایی با این استاد باحال و شرکت در چنین کلاس درسی را مدیون قاسم هاشمینژاد هستیم.
📌 از هفتهنامه «کرگدن» شماره ۴۴
goo.gl/RFe30j
📊پرفروشترین کتاب سال ۲۰۱۷ در فرانسه، جلد ۳۷ سری کمیکهای آستریکس بود که یک میلیون و ۵۹۰هزار نسخه فروخت @ehsanname
✅ یک یادمان ۵۵ساله
@ehsanname
بنای امروزیِ آرامگاه خیام در ۱۲ فروردین ۱۳۴۲ رسماً افتتاح شد. طراحی این بنا کار هوشنگ سیحون است که استاد معماری و رئیس پیشین دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و طراحی بنای آرامگاه بوعلیسینا در همدان آرامگاههای فردوسی و نادرشاه در مشهد و کمالالملک در نیشابور را هم انجام داده است.
📸 bit.ly/2EbZ9Em
خیام را در باغ خودش و جایی که تعیین کرده بود، دفن کردهاند. نظامی عروضی در «چهار مقاله» خودش گزارش جالبی از آرامگاه خیام دارد: «در سنۀ ست و خمسمائه (۵۰۶ قمری) به شهر بلخ در کوی بردهفروشان در سرای امیرابوسعد جره، خواجه امام عمر خیامی، و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند، و من بدان خدمت پیوسته بودم. در میان مجلسِ عشرت از حجةالحق عمر شنیدم که او گفت: گور من در موضعی باشد که هر بهاری [بادِ] شمال بر من گلافشان میکند. مرا این سخن مستحیل [=محال] نمود، و دانستم که چُنویی گزاف نگوید. چون در سنۀ ثلاثین (۵۳۰) به نیشابور رسیدم، چهار سال بود که تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود، و عالم سُفلی از او یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود. آدینهای به زیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاکِ او به من نماید. مرا به گورستان حیره بیرون آورد، و بر دست چپ گشتم. در پایین دیوار باغی خاکِ او دیدم نهاده، و درختان امرود [=گلابی] و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده، و چندان برگِ شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود. و مرا یاد آمد آن حکایت که به شهر بلخ از او شنیده بودم. گریه بر من افتاد، که در بسیطِ عالم و اقطار ربعِ مسکون او را هیچ جای نظیری نمیدیدم.»
بنایی که بر سر مزار خیام بود، ابتدا بنایی شبیه اغلب بناهای اسلامی، با گنبد فیروزهای بوده. ویلیام سیمپسون (۱۸۹۹-۱۸۲۳) نقاش اسکاتلندی که در افغانستان خدمت کرده، تصویری از این بنا در سال ۱۸۸۵ میلادی کشیده است (t.me/ehsanname/1762)
در سال ۱۳۱۳ شمسی و همزمان با جشن هزارهٔ فردوسی، انجمن آثار ملی ایران آرامگاه جدیدی هم برای خیام ساخت. این آرامگاه یک سکوی چهارگوش و ستونی سنگی بر روی آن بود که روی آن یک رباعی از ملک الشعراء بهار حک شده بود: «بر تربت خیام نشین، کام طلب...» (t.me/ehsanname/417)
اما چون این بنا مورد پسند اهل فرهنگ واقع نشد، در سال ۱۳۳۸ مسابقهای برای بنای جدید آرامگاه در دانشگاه تهران برگزار شد که طرح هوشنگ سیحون برنده شد. این طرح، شبیه یک جامِ برعکس است که در آن ترکیبات هندسی دیده شده و در فضاهای بین تیغهها، روزنههایی برای تماشای آسمان وجود دارد: ترکیبی از شعر و ریاضی و نجوم. در کتیبههای لوزیشکل و کاشیکاری شدۀ بنا هم ۲۰ رباعی از خیام به خط تعلیق توسط مرتضی عبدالرسولی نوشته شده. ساخت این بنا تا شهریور ۱۳۴۱ طول کشید (t.me/ehsanname/1697) اما افتتاح رسمی آن به نوروز سال بعد موکول شد.
@ehsanname
بنای امروزیِ آرامگاه خیام در ۱۲ فروردین ۱۳۴۲ رسماً افتتاح شد. طراحی این بنا کار هوشنگ سیحون است که استاد معماری و رئیس پیشین دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و طراحی بنای آرامگاه بوعلیسینا در همدان آرامگاههای فردوسی و نادرشاه در مشهد و کمالالملک در نیشابور را هم انجام داده است.
📸 bit.ly/2EbZ9Em
خیام را در باغ خودش و جایی که تعیین کرده بود، دفن کردهاند. نظامی عروضی در «چهار مقاله» خودش گزارش جالبی از آرامگاه خیام دارد: «در سنۀ ست و خمسمائه (۵۰۶ قمری) به شهر بلخ در کوی بردهفروشان در سرای امیرابوسعد جره، خواجه امام عمر خیامی، و خواجه امام مظفر اسفزاری نزول کرده بودند، و من بدان خدمت پیوسته بودم. در میان مجلسِ عشرت از حجةالحق عمر شنیدم که او گفت: گور من در موضعی باشد که هر بهاری [بادِ] شمال بر من گلافشان میکند. مرا این سخن مستحیل [=محال] نمود، و دانستم که چُنویی گزاف نگوید. چون در سنۀ ثلاثین (۵۳۰) به نیشابور رسیدم، چهار سال بود که تا آن بزرگ روی در نقاب خاک کشیده بود، و عالم سُفلی از او یتیم مانده و او را بر من حق استادی بود. آدینهای به زیارت او رفتم و یکی را با خود ببردم که خاکِ او به من نماید. مرا به گورستان حیره بیرون آورد، و بر دست چپ گشتم. در پایین دیوار باغی خاکِ او دیدم نهاده، و درختان امرود [=گلابی] و زردآلو سر از آن باغ بیرون کرده، و چندان برگِ شکوفه بر خاک او ریخته بود که خاک او در زیر گل پنهان شده بود. و مرا یاد آمد آن حکایت که به شهر بلخ از او شنیده بودم. گریه بر من افتاد، که در بسیطِ عالم و اقطار ربعِ مسکون او را هیچ جای نظیری نمیدیدم.»
بنایی که بر سر مزار خیام بود، ابتدا بنایی شبیه اغلب بناهای اسلامی، با گنبد فیروزهای بوده. ویلیام سیمپسون (۱۸۹۹-۱۸۲۳) نقاش اسکاتلندی که در افغانستان خدمت کرده، تصویری از این بنا در سال ۱۸۸۵ میلادی کشیده است (t.me/ehsanname/1762)
در سال ۱۳۱۳ شمسی و همزمان با جشن هزارهٔ فردوسی، انجمن آثار ملی ایران آرامگاه جدیدی هم برای خیام ساخت. این آرامگاه یک سکوی چهارگوش و ستونی سنگی بر روی آن بود که روی آن یک رباعی از ملک الشعراء بهار حک شده بود: «بر تربت خیام نشین، کام طلب...» (t.me/ehsanname/417)
اما چون این بنا مورد پسند اهل فرهنگ واقع نشد، در سال ۱۳۳۸ مسابقهای برای بنای جدید آرامگاه در دانشگاه تهران برگزار شد که طرح هوشنگ سیحون برنده شد. این طرح، شبیه یک جامِ برعکس است که در آن ترکیبات هندسی دیده شده و در فضاهای بین تیغهها، روزنههایی برای تماشای آسمان وجود دارد: ترکیبی از شعر و ریاضی و نجوم. در کتیبههای لوزیشکل و کاشیکاری شدۀ بنا هم ۲۰ رباعی از خیام به خط تعلیق توسط مرتضی عبدالرسولی نوشته شده. ساخت این بنا تا شهریور ۱۳۴۱ طول کشید (t.me/ehsanname/1697) اما افتتاح رسمی آن به نوروز سال بعد موکول شد.
📸 صابر حسینی، با دوچرخهاش که صندوقی پر از کتاب دارد، روستا به روستا رکاب میزند تا بچهها کتاب قصه بخوانند. اینجا کابل افغانستان است - عکس از مشرق @ehsanname
🔹 آر. ال. استاین، استاد ژانر وحشت، اینجا (bit.ly/2H8Z9s9) آموزش آنلاین نوشتن داستان ترسناک گذاشته: ۲۸ جلسه ۹۰ دلار @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🔹خاطره سیمین دانشور از پروین اعتصامی
@ehsanname
در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری میدیدمش. چشمهای درشتش کمی تاب داشت و روسری سر میکرد. بیشترِ دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش میکردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزۀ مشکین شیرازی» مینامید تا اشارتی باشد به پوست آفتابخوردۀ جنوبیام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیّاتِ او.هِنری را به امانت بردهای و پس نیاوردهای. جریمه میشوی.»
آن روزگار، ویرِ او.هِنری داشتم و از پایان غافلگیرکنندۀ داستانهای کوتاهش خوشم میآمد.
گفتم: «تمامش نکردهام.»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر!»
دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین – معینِ فرهنگ و ادبیات ایران – در کنارم، به انتظارِ گرفتنِ کتاب، بیتاب مینمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمیدهد. هوای دخترها را دارد.»
خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاقِ خوشی برایش بیفتد و اتفاقِ خوش افتاده بود. میدانستم که بایستی میشناختمش. میدانستم که این خانم خانمها را در ذهنم، در قلبم، در کلِ وجودم، جایی دیدهام، یا باید دیده باشم، ویا شنیده باشم. سیر نگاهش کردم. کمی چاق، اما غمگین مینمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشارهاش به مخزن کتابخانه رفتم. خواستم دستش را ببوسم، که نگذاشت. چای که میخوردیم، دوتا از بهترین شعرهایش «سفر اشک» و «مست و هوشیار» را از زبان من شنید. اما نتوانستم لبخندی به لبهای بستهاش اهداء کنم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی»اش تا شیرزا رفته و برگشته.
آن روز، هیچ کداممان نمیدانستیم که پایان غافلگیرکننده، سال بعد [و ۱۵ فروردین ۱۳۲۰] است.
📌به نقل از کتاب «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه مقالات سیمین دانشور، کتاب سیامک، ۱۳۷۵)، صفحه ۶۴۵ و ۶۴۶
@ehsanname
در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری میدیدمش. چشمهای درشتش کمی تاب داشت و روسری سر میکرد. بیشترِ دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش میکردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزۀ مشکین شیرازی» مینامید تا اشارتی باشد به پوست آفتابخوردۀ جنوبیام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیّاتِ او.هِنری را به امانت بردهای و پس نیاوردهای. جریمه میشوی.»
آن روزگار، ویرِ او.هِنری داشتم و از پایان غافلگیرکنندۀ داستانهای کوتاهش خوشم میآمد.
گفتم: «تمامش نکردهام.»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر!»
دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین – معینِ فرهنگ و ادبیات ایران – در کنارم، به انتظارِ گرفتنِ کتاب، بیتاب مینمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمیدهد. هوای دخترها را دارد.»
خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاقِ خوشی برایش بیفتد و اتفاقِ خوش افتاده بود. میدانستم که بایستی میشناختمش. میدانستم که این خانم خانمها را در ذهنم، در قلبم، در کلِ وجودم، جایی دیدهام، یا باید دیده باشم، ویا شنیده باشم. سیر نگاهش کردم. کمی چاق، اما غمگین مینمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشارهاش به مخزن کتابخانه رفتم. خواستم دستش را ببوسم، که نگذاشت. چای که میخوردیم، دوتا از بهترین شعرهایش «سفر اشک» و «مست و هوشیار» را از زبان من شنید. اما نتوانستم لبخندی به لبهای بستهاش اهداء کنم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی»اش تا شیرزا رفته و برگشته.
آن روز، هیچ کداممان نمیدانستیم که پایان غافلگیرکننده، سال بعد [و ۱۵ فروردین ۱۳۲۰] است.
📌به نقل از کتاب «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه مقالات سیمین دانشور، کتاب سیامک، ۱۳۷۵)، صفحه ۶۴۵ و ۶۴۶
احساننامه
🔹پرفروشهای طرح عیدانه کتاب، از میان ۵۴۲هزار جلد خریداریشده توسط ۲۱۶هزارنفر. فروش طرح پاییزه ۶۵۹هزار جلد کتاب خریداری بود و در طرح تابستانه ۵۴۶هزار جلد و آن دوبار «من پیش از تو» اول بود @ehsanname
🔸طرح عیدانه امسال ۲۰روز بود، اما تعداد کتابهای خریداری شده در آن از عیدانه پارسال (۵۴۲هزار جلد در ۳۰روز) بیشتر بود. امسال اما فهرست پرفروشترین کتابها اعلام نشد @ehsanname
📚اسکارلت دهۀ شصت، خاما، رهش، سیب هوس، قهوۀ سرد آقای نویسنده، مارون، مثنوی دکتر موحد، ملت عشق، هرس... کتابهایی که در ۹۶ خبرساز شدند @ehsanname
گزارش شهاب داربیان، اینجا👇
ibna.ir/fa/doc/report/259313/
گزارش شهاب داربیان، اینجا👇
ibna.ir/fa/doc/report/259313/
🔅کتابخانۀ روستای رَمین، از توابع چابهار، الان در یک کانکس است. اهالی میخواهند برای کتابخانه ساختمانی بسازند. اگر میخواهید کمک کنید این👆شماره مسئول کتابخانه، این هم کانال کتابخانه @Bahar_Library