احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
Poostin
Mehdi Akhavan Sales
🎼 شعر «میراث» #مهدی_اخوان_ثالث با صدای شاعر و موسیقی مجید درخشانی از آلبوم «قاصدک» @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📝 بخش پایانی شعر «میراث» #مهدی_اخوان_ثالث از دفتر «آخر شاهنامه» به خط شاعر @ehsanname
📸 یک صف دیگر برای کتاب: جشن امضای مجموعه غزل «سیب هوس» از امید صباغ‌نو، جمعه ۱۱ اسفند، کتابفروشی نشر ثالث @ehsannme
معتمدی-طریقی
<unknown>
بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟

🎵آواز: #محمد_معتمدی

🎹 پیانو: #سیامک_بهبهانی

شعر: #غلامرضا_طریقی

📌کانال تلگرام:
@gholamrezatarighi
⛔️اصل باشیم، نه کپی
@ehsanname
✍️احسان رضایی: ... چند سالی است که در کنار بازار کتاب رسمی و قانونی ما، یک بازار زیرزمینی و قاچاق هم جریان دارد. این شبکه، کتابها را برمی‌دارند و با دستگاه ریسوگراف از نو تکثیر می‌کنند و جلدی هم رویش می‌زنند و در کنار خیابان بساط می‌کنند. آن اوایل، این کار فقط اختصاص به کتابهایی داشت که به هر دلیلی چاپ نمی‌شدند، حالا یا ممنوع و محذوری در کار بود، یا نویسنده و ناشر مدتها بود که تصمیم به تجدید چاپ نداشتند یا کتاب در خارج از ایران منتشر شده بود یا هر چیز دیگر. اما حالا مدتی است که کپی‌کاران کارشان را به کتابهای معمولی که در کتابفروشی‌ها هم هست گسترش داده‌اند. هر کتابی که رونقی دارد و اسم و رسم و فروشی برای خودش به هم زده، سریع نسخۀ کپی هم از آن می‌زنند و در کنار خیابان بساط می‌کنند و به اسم نسخۀ کامل و بدون حذفی به دوستداران کتاب می‌فروشند. درحالی‌که چنین چیزی هم نیست. یعنی مثلا رمان پرفروشی را برداشته‌اند از روی همان که ناشر منتشر کرده و دارد می‌فروشد کپی می‌کنند و به خریدارها می‌گویند چیزی که در کتابفروشی‌ها هست حذفی دارد و اینطوری کارشان را پیش می‌برند. درحالی‌که در چاپهای متعدد کتاب هیچ تغییری صورت نگرفته است و تازه در بعضی موارد قیمت نسخه اصلی کمتر هم هست. با این شبکۀ قاچاق کتاب البته که باید مسئولین رسمی برخورد کنند، اما من و شمای خریدار کتاب هم مسئولیتی داریم، می‌توانیم خودمان چنین کتاب‌هایی را نخریم و به دوستانمان هم توصیه کنیم که آنها هم نخرند. اینطوری که به او توضیح بدهیم که این کپی‌کارها چه ضربه‌ای به فرهنگ و ادبیات ما می‌زنند. اقتصاد نشر ما به این صورت است که از آن قیمتی که پشت جلد کتاب می‌خورد، یک بخشی‌اش هزینۀ کاغذ و چاپ و خلاصه آماده‌سازی کتاب است. یک بخشی‌اش سود ناشر است، یک بخشی برای کتابفروش و ۱۰ تا ۱۲ درصد هم سهم نویسنده یا مترجم کتاب است. یعنی از هر ۱۰هزارتومان کتابی که شما می‌خرید، هزار تومانش توی جیب نویسنده یا مترجم محبوبتان می‌رود. آن هم همان موقع نه، بلکه بعداً وقتی کل تیراژ یک چاپ فروخت، ناشر با صاحب اثر تصفیه حساب می‌کند. مثلا اگر کتاب را ۱۰هزارتومان و با ۱۵۰۰نسخه تیراژ فرض کنیم، بعد از اینکه تمام این نسخه‌ها فروش رفت که جز در موارد خاص چند ماهی طول می‌کشد، ناشر یک چک یک و نیم میلیون تومانی به نویسنده/مترجم مورد نظر می‌دهد. انصاف می‌دهید پول چشمگیری نیست، اما بالاخره زندگی او از همین راه می‌گذرد. حالا وقتی که همان کتاب را شما از یک کپی‌کار کنار خیابانی می‌خرید، همان هزار تومانی هم به او نمی‌رسد و توی جیب کس دیگری می‌رود. ناشری هم که با این نویسنده و مترجم کار می‌کرده چیزی گیرش نمی‌آید و سود او از چاپ این کتاب توی جیب دیگری می‌رود. همین‌طور کتابفروشی که این کتاب را به دست شما و دیگران می‌رسانده. نتیجه‌اش این می‌شود که آن نویسنده/مترجم باید برای گذران زندگی سراغ کار دیگری بورد و فرصت کمتری برای تولید کتاب خواهد داشت. ناشر و کتابفروش هم یا تغییر شغل خواهند داد، یا می‌زنند توی کار چیزهای دیگر، مثلا چاپ تقویم و فروختن لوازم‌التحریر. اینطوری در نهایت کی ضرر می‌کند؟ خیلی ساده است: خواننده‌ای که کارهای آن نویسنده یا مترجم را دوست دارد!
goo.gl/vNG8AH
📌یادداشت از شماره ۶۴۳ هفته‌نامه «همشهری جوان»
احسان‌نامه
🔹یک نمونه دیگر از توجه بعضی قضات به کتابخوانی: قاضی در حکم خود متهم را به رونویسی از دو کتاب ملزم کرده است @ehsanname
🔸یک قاضی در کوهدشت لرستان، برای نوجوان ۱۶ساله‌ای که در حوادث دی‌ماه بازداشت شده، حکم به خواندن ۳جلد کتاب در مورد ریشه‌ها و دستاوردهای انقلاب ظرف ۶ماه داد @ehsanname
🗞نظر روزنامه «کیهان» (یکشنبه ۱۳ اسفند، صفحه ۳) دربارۀ رمان «رهش» امیرخانی @ehsanname
📸 تصویری از کلاس درس استاد #شفیعی_کدکنی، دانشگاه تهران، سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶
@shafiei_kadkani
@ehsanname
🔸بخشی از روایتِ اُکتای براهنی دربارۀ آلزایمر پدرش، رضا براهنی، منتشر در شماره ۵۴ (دی۹۶) «تجربه»:
@ehsanname
عید۹۴ مادرم من را از فرودگاه برمی‌دارد. با هم از اتوبان‌های همیشگی به‌سوی خانه می‌رویم. پدرم در خانه منتظر مسافری است. مادرم می‌گوید: «نگفتم تو می‌آیی؛ می‌خوام ببینم می‌شناسه تو رو یا نه؟» از درون کمی به هم می‌ریزم. مگر می‌شود مرا نشناسد؟ خسته و نامطمئن داخل خانه می‌شوم. پدرم دست‌به‌سینه و همیشه منتظر راه می‌رود. در که باز می‌شود مرا می‌بیند؛ «ای خدایا!» فریاد می‌زند و دستانش را باز می‌کند. مادرم می‌خندد و می‌گوید: «ای وای شناخت.» چه می‌شود گفت! چه روزهای تلخی!
یکی من از فیلم‌های کوتاهم نشان می‌دهم. بالاخره اصرار به دیدن «پل خواب» به‌صورت همان راف–کات می‌کنند. ولی پدرم یاد ندارد که من مجوز گرفتم؛ او اصلاً به خاطر نمی‌آورد که من فیلم ساختم. اصلاً این فیلم‌ها مال کی هستند؟ مادرم دی‌وی‌دی راف-کات بدون صداگذاری را می‌گذارد توی دستگاه. صدای دیالوگ‌ها به‌صورت سینک موجود است ولی صدای افکتی در کار نیست. فیلم عجیبی است برای تماشای افراد غیرسینمایی. نگران هستم. به خودم اطمینان ندارم. مادرم رو به پدرم می‌کند و می‌گوید «بیا ببین میگن این فیلم تازه اومده و بد نیست». من به پشت صندلی‌های هال می‌روم و از پشت سر آن‌ها به تلویزیون نگاه می‌کنم. فیلم راف-کات تیتراژ آغاز و پایان ندارد. معلوم نیست چه کسی آن را ساخته. من که اصلاً ازنظر پدرم فیلم‌ساز نشدم هنوز.
پدرم بی‌حوصله است. مدام به اتاق می‌رود و بازمی‌گردد و هنوز چنددقیقه‌ای ننشسته باز بلند می‌شود. ولی حالا نشسته و به تصویر نگاه می‌کند. من غبطه می‌خورم که عجب زندگی کاری داریم ما! حالا که ما فیلم ساختیم دیگر پدرمان حافظه ندارد! پدرم چند دقیقه‌ای فیلم را می‌بیند و بعد طبق عادت از جایش بلند می‌شود. مادر فیلم را می‌زند روی پاز و رو به پدرم می‌کند: «چی شد؟» و پدرم تعجب می‌کند که چرا فیلم این‌قدر مهم تلقی می‌شود. با عینک راه می‌افتد به‌سوی اتاقش و در جواب می‌گوید: «مثل اینکه فیلم چرتیه!» مادرم کماکان به تماشا ادامه می‌دهد. پدرم موقع رفتن نگاهی هم به من می‌کند و خوش‌وبشی... «چطوری؟» من می‌گویم: «خوبم». پدرم می‌رود و مدتی در اتاقش می‌ماند. آلزایمر فرصت کار را از او گرفته؛ زود یادش می‌رود و بیرون می‌آید و باز راه می‌افتد به‌سوی مادرم جلوی تلویزیون.
پدرم لیوانی برمی‌دارد: «چای تازه است؟» مادرم با شیطنت می‌گوید: «بیا بشین ببین این فیلم بد نیست انگار!» پدرم که در همین ده دقیقه یادش رفته فیلم چه بوده، جلو می‌آید: «ساناز چی می‌بینی؟» و می‌نشیند به تماشا. از فیلم نیم‌ساعتی گذشته؛ فضای فیلم کمی گرم‌تر شده؛ ساعد سهیلی در قاب راسکلنیکفی به مهمانی زنی می‌رود. ساعد فکر می‌کند به مهمانی دعوت‌شده ولی فقط برای نوکری از او دعوت کرده‌اند. پدرم کنجکاو شده و به‌دقت نگاه می‌کند. کمی بعد صحنۀ قتل از راه می‌رسد. ساعد سهیلی به تایید همه این نقش را خوب بازی کرده؛ او به زن تلفن می‌زند و قرارومدار می‌گذارد، داخل خانه زن می‌شود، زن می‌رود طبقه بالا و ساعد پتکی را از داخل ساک سیاهش بیرون می‌آورد. پدرم با نگرانی رو به مادرم می‌کند: «ساناز می می خاد بکشه؟» مادرم دوست ندارد کسی قصه را پیش‌بینی کند. پدرم با اطمینان اضافه می‌کند: «آره میخاد خودشو بکشه!» ساعد با پتک زن را می‌کشد. پدرم هر دو دستش را طبق عادت روی سرش می‌گذارد. درون قاب زن دیگری زنگ خانه را می‌زند و ساعد در را باز می‌کند؛ پدرم این بار با صدای بلند می‌گوید: «الان این‌رو هم می‌زنه.» پیش‌بینی پدرم درست است و ساعد همین کار را می‌کند. پدرم رو به مادرم می‌کند: «یارو از روی جنایت و مکافات ساخته.» حال من کمی بهتر می‌شود و جرات می‌کنم که جلوتر بیایم. فیلم رو به اتمام است. پدرم رو به من می‌کند: «تو دیدی اینو؟ عجب فیلمی ساخته!»
بلافاصله بعد از فیلم من و مادرم و پدرم توی آشپزخانه‌ایم و پدرم دربارۀ فیلم حرف می‌زند و ما هنوز نمی‌گوییم که چه کسی این فیلم را ساخته. پدرم از این می‌گوید که قدیم در ایران از این کارها نمی‌ساختند و از نسل جدید ایران می‌گوید. من بین فیلم و پدرم حیرانم. به من رو می‌کند و می‌گوید: «این دوستت که این فیلم رو ساخته خیلی خوب کارکرده.» طوری صحبت می‌کند که زیرمتن کلام به‌سادگی روشن می‌شود: «ای‌کاش تو هم مثل این دوستت بودی!» تلخ است اما این بزرگ‌ترین تأیید زندگی من است. از درون، حس شادی و غم توأمان از راه می‌رسد. بالاخره مادرم تاب نمی‌آورد و مرا نشان می‌دهد و می‌گوید: «این‌رو این ساخته بابا.» پدرم متحیر می‌ماند. اولین جمله‌ای که به ذهنش می‌رسد، این است که: «چرا به من نمی‌گی؟ شاید من بدوبیراه می‌گفتم؛ شاید من بدم می‌اومد.» و همۀ ما می‌دانیم که اگر هم گفته بودیم باز هم در حافظۀ او تنها چند لحظه دوام داشت.
📌 iranart.ir/fa/tiny/news-16275
🌕«شکل آب» گیرمو دل تورو، برندۀ اسکار بهترین فیلم شد. این کارگردان را کتابخوان‌ها با فیلم «هزارتوی پَن» می‌شناسند: اقتباسی از آثار بورخس. در عکس دل تورو (چپ) را با زوج عاشق «شکل آب» می‌بینید @ehsanname
📸اقدام تحسین‌برانگیز شهرداری مشهد در تزیین معابر شهری با تصاویر ادیبان @ehsanname
📍تصاویر از: میدان ملک‌آباد (علوی)، بلوار وکیل‌آباد بعدِ هفت تیر (اخوان)، میدان استقلال (دهخدا)، خیابان احمدآباد (سایه)
📸امروز وزرای خارجه ایران و فرانسه «لوور کوچک» را افتتاح می‌کنند. نمایش آثاری از لوور در موزه ملی ایران تا ۱۸خرداد۹۷ ادامه دارد. بین این آثار تابلوهای رامبراند و مجسمۀ ابوالهول از۳۹۰ق.م هست @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
🗓۱۴ اسفند ۱۳۴۵ روز درگذشت دکتر محمد مصدق - نقاشی چهره مصدق از استاد نجف دریابندری، از کتاب «خواب آشفته نفت» @ehsanname
Tasali o Salam
Mehdi Akhavan Sales
🎼 «تسلّی و سلام» شعر و صدای #مهدی_اخوان_ثالث با موسیقی مجید درخشانی از آلبوم «چاووشی». اخوان این شعر را برای «پیرمحمد احمدآبادی» یعنی مصدق گفته بود @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📘سرنوشت یکی از کتابهای شخصی مصدق که بعد از ۲۸ مرداد به غارت رفته، به خود مصدق برگشته و او به آورنده اهدا کرده. مصدق بیشتر کتابهایش را به کتابخانه دانشکده حقوق دانشگاه تهران هدیه کرده بود @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصویری از حضور ایرج افشار، شفیعی کدکنی، کاظم موسوی بجنوردی، مرتضی کاخی و ... در احمدآباد، محل حصر و مزار دکتر مصدق
بخشی از مستند فرزانه فروتن ایران‌مدار ما
🔹برگزیدگان هفدهمین دورۀ انتخاب کتاب سال شهید حبیب غنی‌پور، در دور حوزه رمان بزگسال و رمان کودک. در حوزه رمان نوجوان برگزیده‌ای اعلام نشد @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸 تغییر لوگوی گوگل به مناسبت ۹۱مین سالگرد تولد گابریل گارسیا مارکز، خالق «صد سال تنهایی» @ehsanname
📝 کاریکاتور اثر سیدعلی میرایی. این اثر به عنوان رتبه اول مسابقه «آیندۀ نشر کاغذی» انتخاب شد @ehsanname
📝 کاریکاتور اثر علی شافعی. این اثر به عنوان رتبه دوم مسابقه «آیندۀ نشر کاغذی» انتخاب شد @ehsanname
📝 کاریکاتور اثر حمید برزویی. این اثر به عنوان رتبه سوم مسابقه «آیندۀ نشر کاغذی» انتخاب شد @ehsanname