Shoghe Yousof
Hossein Alizadeh
🎼 قطعه «شوق یوسف»، از مثنوی «بانگ نی» #سایه، کاری از حسین علیزاده با صدای حسین بهاربین از موسیقی متن سریال «زیر تیغ» در سال ۱۳۸۶ @ehsanname
🔸استاد هوشنگ ابتهاج #سایه (متولد ۶ اسفند ۱۳۰۶) امروز ۹۰ساله شد. به شادباش این روز، چند قطعه از اشعار آقای شاعر را با صدای خودش بشنویم @ehsanname
Az In Shabha-ye Nabavar
H. A. Saye
🎧 «من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بیا ای چشم روشنبین که خورشیدی عجب زادم»
@ehsanname
«از این شبهای ناباور» شعر و صدای هوشنگ ابتهاج #سایه از آلبوم «غریبانه»
بیا ای چشم روشنبین که خورشیدی عجب زادم»
@ehsanname
«از این شبهای ناباور» شعر و صدای هوشنگ ابتهاج #سایه از آلبوم «غریبانه»
Honar-e Game-e Zaman
H. A. Saye
🎧 «امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان»
@ehsanname
«هنر گام زمان» شعر و صدای هوشنگ ابتهاج #سایه از آلبوم «هنر گام زمان»
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان»
@ehsanname
«هنر گام زمان» شعر و صدای هوشنگ ابتهاج #سایه از آلبوم «هنر گام زمان»
Arghavan (Sher va Saz)
Lotfi - Saye
🎧 «ار غوان شاخۀ همخون جداماندۀ من ...»
@ehsanname
«ارغوان» شعر و صدای هوشنگ ابتهاج #سایه و تار محمدرضا لطفی از آلبوم «بال در بال»
@ehsanname
«ارغوان» شعر و صدای هوشنگ ابتهاج #سایه و تار محمدرضا لطفی از آلبوم «بال در بال»
Marsiyeh jangal
Hoshang Ebtehaj
🎧 «امشب همه غمهای عالم را خبر کن
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن»
@ehsanname
«مرثیه جنگل» شعر و صدای هوشنگ ابتهاج #سایه از آلبوم «تا صبح شب یلدا»
بنشین و با من گریه سر کن، گریه سر کن»
@ehsanname
«مرثیه جنگل» شعر و صدای هوشنگ ابتهاج #سایه از آلبوم «تا صبح شب یلدا»
Shabgard
H. A. Saye
🎧 «بر آستان تو دل پایمال صد درد است
ببین که دست غمت بر سرم چه آوردهست»
@ehsanname
«شبگرد» شعر و صدای هوشنگ ابتهاج #سایه از آلبوم «هنر گام زمان»
ببین که دست غمت بر سرم چه آوردهست»
@ehsanname
«شبگرد» شعر و صدای هوشنگ ابتهاج #سایه از آلبوم «هنر گام زمان»
Forwarded from خبرگزاری ایبنا
🔸جای خالی قانون کپیرایت در شلمرود!
🔸تکثیر بیاجازه «حسنی» در بازار نشر
📝«شلمرود» نام دهی خیالی و ساختهوپرداخته ذهن خلاق زندهیاد منوچهر احترامی است. نمیدانیم کجاست اما قطعا به ایران تعلق دارد؛ بنابراین از اولش هم اتفاق دور از ذهنی نبوده که «حسنی» و داستانهای محبوبش دستمایه الگوبرداریها و کپیبرداریهای مکرر شوند.
📝 بنا به روایتی در چند دهه اخیر، قریب به 400 کتاب با اسم و رسمِ «حسنی» به بازار آمده که ناشران و مولفان آن هریک به گونهای سعی کردهاند از نان شهرت این کودک صاف و ساده روستایی، منوچهر احترامی و کیانوش لطیفی که تصاویر حسنی و شلمرود را ماندگار کرد، نصیبی ببرند.
🔴ماده 17 قانون «حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان»: نام و عنوان و نشانه ویژهای که معرف اثر است از حمایت این قانون برخوردار خواهد بود و هیچ کس نمیتواند آنها را برای اثر دیگری ازهمان نوع یا مانند آن به ترتیبی که القاء شبهه کند به کار برد.
این گزارش را در ایبنا بخوانید:
http://ibna.ir/fa/doc/report/258128
🔸تکثیر بیاجازه «حسنی» در بازار نشر
📝«شلمرود» نام دهی خیالی و ساختهوپرداخته ذهن خلاق زندهیاد منوچهر احترامی است. نمیدانیم کجاست اما قطعا به ایران تعلق دارد؛ بنابراین از اولش هم اتفاق دور از ذهنی نبوده که «حسنی» و داستانهای محبوبش دستمایه الگوبرداریها و کپیبرداریهای مکرر شوند.
📝 بنا به روایتی در چند دهه اخیر، قریب به 400 کتاب با اسم و رسمِ «حسنی» به بازار آمده که ناشران و مولفان آن هریک به گونهای سعی کردهاند از نان شهرت این کودک صاف و ساده روستایی، منوچهر احترامی و کیانوش لطیفی که تصاویر حسنی و شلمرود را ماندگار کرد، نصیبی ببرند.
🔴ماده 17 قانون «حمایت حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان»: نام و عنوان و نشانه ویژهای که معرف اثر است از حمایت این قانون برخوردار خواهد بود و هیچ کس نمیتواند آنها را برای اثر دیگری ازهمان نوع یا مانند آن به ترتیبی که القاء شبهه کند به کار برد.
این گزارش را در ایبنا بخوانید:
http://ibna.ir/fa/doc/report/258128
📸 یک مدرسه کانکسی در منطقه سرپل ذهاب، صد روز بعد از زلزله - عکس: عادل باخدا/ میزان @ehsanname
📸 منصور یاقوتی در جشن ۷۰سالگی و رونمایی یک کتاب کودک تازه، در دفتر هفتهنامه «صدای آزادی» کرمانشاه @ehsanname
📸 وزیر ارشاد، رییس سازمان انرژی اتمی و مصطفی ملکیان در آیین رونمایی از مجموعه ۱۲ جلدی «گام به گام با امام موسی صدر» @ehsanname
🔹برگزیدگان دوازدهمین جشنواره شعر فجر، در دو بخش دربارۀ شعر (دو اثر) و شعر بزرگسال (یک دفتر شعر سپید). اختتامیه جشنواره شعر فجر امشب در تبریز برگزار شد @ehsanname
🐢در ششمین دورۀ اعطای نشان سالانه لاکپشت پرنده، نشان طلایی به رمان «کودک باتلاق» رسید. داوری مجموعه ۳جلدی «پتشخوارگر» آرمان آرین هم چون هنوز مجلدات بعدی دارد، به دوره بعدی موکول شد @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📌 ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - خبر درگذشت در صفحه اول روزنامه «اطلاعات» سهشنبه ۸ اسفند ۱۳۳۴ همراه با گزارشی فشرده از زندگی و آثار دهخدا @ehsanname
Loghatnameh
Dehkhoda
◀️ ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - بخشی از یک مصاحبه با دهخدا در نیمه دوم دهه ۱۳۲۰ که در آن دهخدا با صدایی بیمار، درباره کار «لغتنامه» توضیح میدهد @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📝۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - چاپ اولِ شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا در شماره ۳ دوره دوم «صور اسرافیل» چاپ سوئیس، به تاریخ ۱۵ صفر ۱۳۲۷ قمری و ۸ مارس ۱۹۰۹ میلادی @ehsanname
Yaadaar
Mohammad Motamedi
🎼 ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا با آواز محمد معتمدی و موسیقی آرش کامور، از آلبوم «سراسر مه» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 ۷ اسفند، روز درگذشت علامه دهخدا - شعر معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» دهخدا در سریال «در چشم باد» @ehsanname
Forwarded from احساننامه
✉️نامهای از دهخدا
@ehsanname
دهخدا با اینکه بعد از تشکیل مجلس دوم، سیاست را کنار گذاشت و وقتش را صرف کار «لغتنامه» کرد، اما در ایام ملی شدن صنعت نفت، جزو طرفدارانِ جنبش بود و به خاطر روابط خوبش با مصدق، بعد از ۲۸ مرداد دچار گرفتاریهایی شد. از جمله خانهاش را به تصور اینکه حسین فاطمی در آنجا مخفی شده باشد، گشتند و خودش هم چندین بار توسط سرتیپ آزموده که بعدها رییس دادگاه مصدق شد، بازجویی شد. موضوع یکی از این بازجوییها را خود دهخدا در نامه زیر شرح داده. این نامه خطاب به حبیب یغمایی، ادیبِ معروف و صاحب مجله «یغما» است:
@ehsanname
دوست و آقای عزیزم
در دزآشوب در همسایگی دکتر مثقالی، خانۀ میرزاتقی شمالی هستم و خیلی دلم میخواهد که برای مجله [یغما] چیزی تهیه کنم ولی مبتلی به ضیقالنفسِ شدیدی هستم و علتش سرماخوردگی بود که در سه چهار ساعت در هوای سرد زمستان آقای سرتیپ آزموده مرا در اطاق انتظار سرد برای استنطاق، در کوران نشاند. خداوند به همه عوض کرامت فرماید. این چند بیت فردوسی را فرستادم اگر صلاح دیدید در مجله جا بدهید:
چنین گفت نوشیروانِ قباد
که چون شاه را سر بپیچد ز داد
کند چرخ، منشورِ او را سیاه
ستاره نخواند ورا نیز شاه
ستم نامۀ عزلِ شاهان بُوَد
چو درد دل بیگناهان بُوَد
شاید بخواهید بدانید که موضوع استنطاق چه بود؟ موضوع، چند کلمۀ آقای مسعودی در روزنامۀ اطلاعات بود که در روز پرواز شاه به رُم بیاطلاعِ وزراء، که از روی نمیدانم چه غرضی نوشته بود: «در حال حاضر شورای سلطنتی تشکیل خواهد شد و ریاست آن با فلان (یعنی علیاکبر دهخدا) خواهد بود» درصورتیکه نه آقای مصدقالسلطنه و نه ارادتمند ابداً نه چنین حرفی گفته و نه شنیده بودیم.
دوست صمیمی شما، علیاکبر دهخدا
📌به نقل از: مجله «آینده»، شماره ۱و۲ سال هفتم (فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۰)، صفحه ۷۸ و ۷۹
@ehsanname
دهخدا با اینکه بعد از تشکیل مجلس دوم، سیاست را کنار گذاشت و وقتش را صرف کار «لغتنامه» کرد، اما در ایام ملی شدن صنعت نفت، جزو طرفدارانِ جنبش بود و به خاطر روابط خوبش با مصدق، بعد از ۲۸ مرداد دچار گرفتاریهایی شد. از جمله خانهاش را به تصور اینکه حسین فاطمی در آنجا مخفی شده باشد، گشتند و خودش هم چندین بار توسط سرتیپ آزموده که بعدها رییس دادگاه مصدق شد، بازجویی شد. موضوع یکی از این بازجوییها را خود دهخدا در نامه زیر شرح داده. این نامه خطاب به حبیب یغمایی، ادیبِ معروف و صاحب مجله «یغما» است:
@ehsanname
دوست و آقای عزیزم
در دزآشوب در همسایگی دکتر مثقالی، خانۀ میرزاتقی شمالی هستم و خیلی دلم میخواهد که برای مجله [یغما] چیزی تهیه کنم ولی مبتلی به ضیقالنفسِ شدیدی هستم و علتش سرماخوردگی بود که در سه چهار ساعت در هوای سرد زمستان آقای سرتیپ آزموده مرا در اطاق انتظار سرد برای استنطاق، در کوران نشاند. خداوند به همه عوض کرامت فرماید. این چند بیت فردوسی را فرستادم اگر صلاح دیدید در مجله جا بدهید:
چنین گفت نوشیروانِ قباد
که چون شاه را سر بپیچد ز داد
کند چرخ، منشورِ او را سیاه
ستاره نخواند ورا نیز شاه
ستم نامۀ عزلِ شاهان بُوَد
چو درد دل بیگناهان بُوَد
شاید بخواهید بدانید که موضوع استنطاق چه بود؟ موضوع، چند کلمۀ آقای مسعودی در روزنامۀ اطلاعات بود که در روز پرواز شاه به رُم بیاطلاعِ وزراء، که از روی نمیدانم چه غرضی نوشته بود: «در حال حاضر شورای سلطنتی تشکیل خواهد شد و ریاست آن با فلان (یعنی علیاکبر دهخدا) خواهد بود» درصورتیکه نه آقای مصدقالسلطنه و نه ارادتمند ابداً نه چنین حرفی گفته و نه شنیده بودیم.
دوست صمیمی شما، علیاکبر دهخدا
📌به نقل از: مجله «آینده»، شماره ۱و۲ سال هفتم (فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۰)، صفحه ۷۸ و ۷۹
📖طرح جلدهای ترجمه ایتالیایی «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» احمد دهقان که تازه منتشر شده (بالا) و ترجمههای روسی و انگلیسی آن. تصویر طرح جلد ایتالیایی، عکسی از حضور خود نویسنده در دفاع مقدس است @ehsanname
📗صادق ممقلی، شرلوک و دیگران
[معرفی اولین داستان پلیسی مدرن ایران، به بهانۀ چاپ مجدد آن]
@ehsanname
✍️احسان رضایی: اولین حضور کارآگاههای داستانی در ایران، مربوط میشود به حول و حوش انقلاب مشروطه. تازه علما از مهاجرت صغری و تحصن در حرم شاهعبدالعظیم برگشته بودند و علاءالدوله، حاکم خشن از کار برکنار شده بود که در همین شهر تهران، کتابچهای کوچک با عنوان «مفتّش غیررسمی لندن» به چاپ رسید. شاید اگر بقیه نوشتههای روی جلد را بدانید، راحتتر بتوانید حدس بزنید که این پلیس لندنی چه کسی است: «از مصنفات کونان دویل». بله، اولین کارآگاهی که پایش به ایران باز شد شرلوک هولمز بود که چون کتاب از روی ترجمه روسی شرلوک هلمز برگردانده شده، در این چاپ، فامیلی هولمز شده است «خلمس». به علاوه در مقدمۀ این کتاب مترجم، میراسماعیل عبداللهزاده، آقای کارآگاه را شخصیتی تاریخی فرض کرده که در آن زمان دیگر درگذشته بوده، درحالیکه کانن دویل تا ۱۲ سال بعد از این تاریخ به نوشتن داستانهای شرلوک هلمز ادامه داد. کاری نداریم. منظور این که شرلوک هلمز یا به قول مترجمهای بعدی کانندویل، «هلمس» خیلی زود در ایران جای خودش را باز کرد و پرطرفدار شد. طبیعی هست که اولین داستانهای پلیسی ایرانی هم تحت تأثیر او باشند.
دقیقا همین اتفاق هم افتاد و اولین داستان پلیسی امروزی، بیست سالی بعد از ترجمۀ شرلوک، یعنی در شهریور ۱۳۰۴ نوشته و چاپ شد، با این عنوان: «شرلوک هلمس ایران، داروغۀ اصفهان». این کتاب را کسی با نام کاظم مستعان هوشیدریان نوشته که اطلاع چندانی از زندگیاش در دست نیست. کتاب او دو چاپ مختلف دارد، اولی را محمد رمضانی، ناشر معروف که انتشاراتی با عنوان «شرق» داشت، در تهران به قیمت ۴ قران و در ۱۶۰ صفحه منتشر کرده و تجدید چاپش را بعدها «بنگاه مطبوعاتی فهم» در ۱۵۵ صفحه و به قیمت ۲۰ ریال چاپ کرده است. [اخیراً هم نشر مانیاهنر، آن را با حروفچینی جدید و قیمت ۲۰هزار تومان بازنشر کرده است.]
ماجرای کتاب «داروغه اصفهان»، در فصل بهار و کنار زایندهرود اتفاق میافتد. داستان، داستان داروغهای به اسم «صادق ممقلی» است که در فضایی کاملا شبیه داستانهای «هزار و یک شب» و باقی داستانهای کهن، با حضور داروغه و شبگرد و فراشباشی پیش میرود. البته در داستان کاظم مستعان، خبری از سحر و جادو و عجایب نیست و جناب صادق ممقلی، معما را با کمک هوش خود و به شیوۀ استنتاج منطقی، قدم به قدم حل میکند و دست آخر به نتیجهای میرسد که واقعا خواننده را غافلگیر میکند: رئیس دزدها دختری جوان است که صرفا برای انتقام از از ظلم عوامل حکومت طغیان کرده است. اینطوری نویسنده یک لگدی هم به قاجارها میزند.
این داستان، از اولین تلاشها برای خلق ادبیات پلیسی ایرانی است که از فضاهای بومی به خوبی استفاده کرده، اما داستان چندان در فضاسازی و خلق هیجان موفق نیست و خیلی ساده دنبال میشود. اما با این حال باید انصاف داد که تا قبل از انتشار خاطرات عبدالله بهرامی، کفیل اداره تأمینات اداره نظمیه، جزو موفقترین نمونههای این ژانر در ایران است. دومین داستان پلیسی ایرانی، «خانم هندی» را لطفالله ترقی، چهرۀ معروف مطبوعات آن عصر، در سال ۱۳۰۹ و ۱۳۱۰ به صورت پاورقی در هفتهنامه «ترقی» منتشر کرد. بعد هم عباس خلیلی، پدر سیمین بهبهانی در نشریه «اقدام» خودش، داستان پلیسی «پیر چاک هندی» را به شکل پاورقی نشر کرد. هر دوی این رمانها، در زمینه ماجراهای استقلال هند و مبارزات گاندی میگذرند، سرشار هستند از نطقهای طولانی از زبان شخصیتها و بخصوص مطالبی درباره جایگاه زن در جوامع سنتی (بخصوص در «خانم هندی» که شخصیت اولش زنی فریبخورده است) و این مونولوگهای طولانی، جای حل معما را گرفته است. حتی در «پیر چاک هندی» قاتل واقعی مشخص هم نمیشود و با این وصف، باید به کاظم مستعان حق داد که کارآگاهش، صادق ممقلی را شایستۀ لقب «شرلوک هلمس ایران» بداند.
صادق ممقلی، اولین کارآگاه ادبیات پلیسی ایران است. او مردی تنها، باهوش و دارای «طریق مردانگی» است. دستیاری به اسم محمود دارد و خبرچینی به نام فولاد. خیلی دوست دارد با پند و اندرز مجرمان را به راه راست بیاورد و از اینکه نتوانسته راز چند سرقت را کشف کند، ناراحت است. شگردی که در آن مهارت دارد، چهره عوض کردن و با لباس مبدّل به میان مردم رفتن است. صادق ممقلی در تنها کتابی که حضور دارد، یعنی همین کتاب، در تعقیب گروهی سارق است و معمای یک باند سرقت را حل میکند.
yon.ir/jP7nj
📌این مطلب قبلاً در شماره ۷۰ هفتهنامه «کرگدن» منتشر شده بود
[معرفی اولین داستان پلیسی مدرن ایران، به بهانۀ چاپ مجدد آن]
@ehsanname
✍️احسان رضایی: اولین حضور کارآگاههای داستانی در ایران، مربوط میشود به حول و حوش انقلاب مشروطه. تازه علما از مهاجرت صغری و تحصن در حرم شاهعبدالعظیم برگشته بودند و علاءالدوله، حاکم خشن از کار برکنار شده بود که در همین شهر تهران، کتابچهای کوچک با عنوان «مفتّش غیررسمی لندن» به چاپ رسید. شاید اگر بقیه نوشتههای روی جلد را بدانید، راحتتر بتوانید حدس بزنید که این پلیس لندنی چه کسی است: «از مصنفات کونان دویل». بله، اولین کارآگاهی که پایش به ایران باز شد شرلوک هولمز بود که چون کتاب از روی ترجمه روسی شرلوک هلمز برگردانده شده، در این چاپ، فامیلی هولمز شده است «خلمس». به علاوه در مقدمۀ این کتاب مترجم، میراسماعیل عبداللهزاده، آقای کارآگاه را شخصیتی تاریخی فرض کرده که در آن زمان دیگر درگذشته بوده، درحالیکه کانن دویل تا ۱۲ سال بعد از این تاریخ به نوشتن داستانهای شرلوک هلمز ادامه داد. کاری نداریم. منظور این که شرلوک هلمز یا به قول مترجمهای بعدی کانندویل، «هلمس» خیلی زود در ایران جای خودش را باز کرد و پرطرفدار شد. طبیعی هست که اولین داستانهای پلیسی ایرانی هم تحت تأثیر او باشند.
دقیقا همین اتفاق هم افتاد و اولین داستان پلیسی امروزی، بیست سالی بعد از ترجمۀ شرلوک، یعنی در شهریور ۱۳۰۴ نوشته و چاپ شد، با این عنوان: «شرلوک هلمس ایران، داروغۀ اصفهان». این کتاب را کسی با نام کاظم مستعان هوشیدریان نوشته که اطلاع چندانی از زندگیاش در دست نیست. کتاب او دو چاپ مختلف دارد، اولی را محمد رمضانی، ناشر معروف که انتشاراتی با عنوان «شرق» داشت، در تهران به قیمت ۴ قران و در ۱۶۰ صفحه منتشر کرده و تجدید چاپش را بعدها «بنگاه مطبوعاتی فهم» در ۱۵۵ صفحه و به قیمت ۲۰ ریال چاپ کرده است. [اخیراً هم نشر مانیاهنر، آن را با حروفچینی جدید و قیمت ۲۰هزار تومان بازنشر کرده است.]
ماجرای کتاب «داروغه اصفهان»، در فصل بهار و کنار زایندهرود اتفاق میافتد. داستان، داستان داروغهای به اسم «صادق ممقلی» است که در فضایی کاملا شبیه داستانهای «هزار و یک شب» و باقی داستانهای کهن، با حضور داروغه و شبگرد و فراشباشی پیش میرود. البته در داستان کاظم مستعان، خبری از سحر و جادو و عجایب نیست و جناب صادق ممقلی، معما را با کمک هوش خود و به شیوۀ استنتاج منطقی، قدم به قدم حل میکند و دست آخر به نتیجهای میرسد که واقعا خواننده را غافلگیر میکند: رئیس دزدها دختری جوان است که صرفا برای انتقام از از ظلم عوامل حکومت طغیان کرده است. اینطوری نویسنده یک لگدی هم به قاجارها میزند.
این داستان، از اولین تلاشها برای خلق ادبیات پلیسی ایرانی است که از فضاهای بومی به خوبی استفاده کرده، اما داستان چندان در فضاسازی و خلق هیجان موفق نیست و خیلی ساده دنبال میشود. اما با این حال باید انصاف داد که تا قبل از انتشار خاطرات عبدالله بهرامی، کفیل اداره تأمینات اداره نظمیه، جزو موفقترین نمونههای این ژانر در ایران است. دومین داستان پلیسی ایرانی، «خانم هندی» را لطفالله ترقی، چهرۀ معروف مطبوعات آن عصر، در سال ۱۳۰۹ و ۱۳۱۰ به صورت پاورقی در هفتهنامه «ترقی» منتشر کرد. بعد هم عباس خلیلی، پدر سیمین بهبهانی در نشریه «اقدام» خودش، داستان پلیسی «پیر چاک هندی» را به شکل پاورقی نشر کرد. هر دوی این رمانها، در زمینه ماجراهای استقلال هند و مبارزات گاندی میگذرند، سرشار هستند از نطقهای طولانی از زبان شخصیتها و بخصوص مطالبی درباره جایگاه زن در جوامع سنتی (بخصوص در «خانم هندی» که شخصیت اولش زنی فریبخورده است) و این مونولوگهای طولانی، جای حل معما را گرفته است. حتی در «پیر چاک هندی» قاتل واقعی مشخص هم نمیشود و با این وصف، باید به کاظم مستعان حق داد که کارآگاهش، صادق ممقلی را شایستۀ لقب «شرلوک هلمس ایران» بداند.
صادق ممقلی، اولین کارآگاه ادبیات پلیسی ایران است. او مردی تنها، باهوش و دارای «طریق مردانگی» است. دستیاری به اسم محمود دارد و خبرچینی به نام فولاد. خیلی دوست دارد با پند و اندرز مجرمان را به راه راست بیاورد و از اینکه نتوانسته راز چند سرقت را کشف کند، ناراحت است. شگردی که در آن مهارت دارد، چهره عوض کردن و با لباس مبدّل به میان مردم رفتن است. صادق ممقلی در تنها کتابی که حضور دارد، یعنی همین کتاب، در تعقیب گروهی سارق است و معمای یک باند سرقت را حل میکند.
yon.ir/jP7nj
📌این مطلب قبلاً در شماره ۷۰ هفتهنامه «کرگدن» منتشر شده بود