Forwarded from غلامرضا طریقی
شب است و ره گم کرده ام در کولاک زمستانی
غزلی از حسین منزوی
با صدا و حس و حال امشب
#غلامرضا_طریقی
@gholamrezatarighi
غزلی از حسین منزوی
با صدا و حس و حال امشب
#غلامرضا_طریقی
@gholamrezatarighi
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
سمت راست: روزنامه اطلاعات - یکشنبه 8 بهمن 96 - صفحه سوم
سمت چپ: روزنامه کیهان - یکشنبه 8 بهمن 96 - صفحه سوم
🌾 @sedanet | @Dariush_Shayegan
سمت چپ: روزنامه کیهان - یکشنبه 8 بهمن 96 - صفحه سوم
🌾 @sedanet | @Dariush_Shayegan
🗞روزنامه «اعتماد» جای برف و سیاست، صفحه اولش را به سخنان مصطفی ملکیان در نشست نقد یک کتاب (ترجمه «در باب حرف مفت» هری فرانکفورت) اختصاص داده. تیتر هوشمندانهای که آن موارد هم در دلش هست @ehsanname
🗣چرا ما حرف مفت میزنیم؟
@ehsanname
استاد مصطفی ملکیان: فرانکفورت در کتاب «در باب حرف مفت» عللی را بیان کرده است که به نظر استقصاء او ناتمام است. به نظر من گرایش انسان به حرف مفت دو دسته ادله دارد:
🔸١- ادلّه غیرمعرفتی: این ادله به دو دسته فردی و جمعی تقسیم میشوند. اینها عواملی روانی هستند. از میان ادله فردی یکی احساس تنهایی عمیق است. فرد برای رفع تنهایی عمیقش حرف مفت میزند تا با دیگری ارتباط برقرار کند. این نشاندهنده آن است که فرد سلامت روانی ندارد. انگیزه دیگر حرف مفت خودشیفتگی است، مثل زمانی که فرد احساسات و عواطف خود را برای دیگران بیان میکند. این قسم غیر از آنکه نشاندهنده فقدان سلامت روانی است، نشاندهنده نوعی رذیلت اخلاقی نیز هست. سومین دلیل فردی حرف مفت خودنمایی است که صرفا یک رذیلت اخلاقی است، مثل فردی که رشته اصلیاش فیزیک است، اما در سایر رشتهها نیز اظهارنظر میکند. دلیل فردی چهارم حرف مفت تنبلی است. آدمی که حوصله مطالعه ندارد، حرف مفت میزند.
🔹اما عوامل غیرمعرفتی اجتماعی نیز هست که فرانکفورت به برخی از آنها اشاره کرده است. نخست اینکه در تمدن مدرن سخن گفتن، علامت برتری است. یکی از ویژگیهای ماهوی فرهنگی مدرنیته این است که برای سخن ارزش قائل است، نه برای سکوت. بنابراین مدرنیته بیمعنایی (non sense) را رواج داده است، زیرا برای نفس سخن گفتن ارزش قائل است. در حالی سکوت یکی از ویژگیهای فرزانگان در دوران گذشته بود.
🔹دومین عامل اجتماعی دموکراسی است. در دموکراسی از شهروندان خواسته میشود که در مسائل مختلف اظهارنظر کنند و این سبب رواج حرف مفتگویی میشود. البته دموکراسی به ضرورت عملی چارهای جز رجوع به نظر همگان ندارد و به لحاظ حقوقی برای همه حق سخن قائل است، اما این بدان معنا نیست که افراد به لحاظ اخلاقی نیز میتوانند راجع به هر چیز حرف بزنند. در حالی که باید میان حقوق و اخلاق تمایز گذاشت.
🔹سومین عامل اجتماعی این است که در مدرنیته «حکمتِ به من چه» وجود ندارد. در مقام علم، جواب هر سوالی را دانستن به درد نمیخورد. «حکمت به من چه» فرزانگان باستان میگوید سوالاتی را باید پرسید که وضع انسان قبل از طرح آنها در ذهن با بعد از طرح آنها فرق کند. در مدرنیته به نام کنجکاوی علمی هر پرسیدنی مستحسن شمرده میشود. هایدگر در «هستی و زمان» در این زمینه بهترین نکته را خاطرنشان میشود و میگوید زمانی که کسی کنجکاوی بیارزش داشته باشد، مخاطب یاوهگویی بیارزش میکند و مخاطب و گوینده هر دو سرگشته میشوند. او میگفت باید اولین مرحله یعنی کنجکاوی بیجا را متوقف کرد وگرنه دو پدید بعدی یعنی یاوه گویی بیارزش و سرگشتگی نیز رخ میدهد. هیچ تحلیلگری به خوبی هایدگر این پدیده را تحلیل نکرده است.
🔹چهارمین پدیده اجتماعی که سبب رواج یاوهگویی میشود، سیطره کمیّت بر کیفیت در دوران ما است. در چنین روزگاری افراد به جای حرف درست (توجه به کیفیت)، زیاد حرف میزنند (توجه به کمیت) . قرآن میگوید: «لِیبْلُوکمْ أیکمْ أحْسنُ عملًا» (سوره ملک، آیه ٢) یعنی خدا میآزماید که کدام کار بهتر میکنید، نه اینکه کدام یک کار بیشتری میکند یعنی نگفته است«ایکم اکثر عملا» یعنی قرآن برای کیفیت عمل ارزش قائل است نه کمیت آن.
🔹پنجمین عامل اجتماعی رواج حرف مفت، تقدّم اتیکت (آداب معاشرت) بر اتیکس (ethics، اخلاق) است. میان آداب معاشرت و اخلاق تمایز هست و هر دو ضرورت دارد. اما هنگام تعارض این دو باید اخلاق را بر آداب معاشرت ترجیح داد. متاسفانه امروز آداب معاشرت بر اخلاق تقدم یافته و به همین خاطر افراد برای رعایت ادب و احترام، به حرف مفت گوش میکنند.
goo.gl/2dWrCQ
🔸٢- ادله معرفتی: همه فلسفهها و مکتبها و سنتهای فکری که میگویند یا حقیقتی در کار نیست (نیهیلیسم معرفتی) و فقط چشماندازها و سوژهها در کار هستند؛ یا بشر به حقیقت دسترسی ندارد (آگنوستیسیزم یا اسکپتیسیزم معرفتی)، در واقع میگویند، هر چه بیان میشود، حرف مفت است. هر جا انسان فکر کند حقیقتی نیست یا دسترسی به حقیقت ندارد، به گمانه زنی درباره حقیقت میپردازد و این به معنای حرف مفت است. این دیدگاه معرفتی لب سخن پستمدرنهاست. آنها میگویند حقیقتی در کار نیست و اگر حقیقتی هم هست، خارج از دسترس بشر است. این البته غیر از سخن کانت است که میگفت نومنی (شیء فینفسه) هست که از دسترس معرفت خارج است، اما معرفت به فنومن (پدیدار) امکانپذیر است.
📌 etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=918&pageno=14
@ehsanname
استاد مصطفی ملکیان: فرانکفورت در کتاب «در باب حرف مفت» عللی را بیان کرده است که به نظر استقصاء او ناتمام است. به نظر من گرایش انسان به حرف مفت دو دسته ادله دارد:
🔸١- ادلّه غیرمعرفتی: این ادله به دو دسته فردی و جمعی تقسیم میشوند. اینها عواملی روانی هستند. از میان ادله فردی یکی احساس تنهایی عمیق است. فرد برای رفع تنهایی عمیقش حرف مفت میزند تا با دیگری ارتباط برقرار کند. این نشاندهنده آن است که فرد سلامت روانی ندارد. انگیزه دیگر حرف مفت خودشیفتگی است، مثل زمانی که فرد احساسات و عواطف خود را برای دیگران بیان میکند. این قسم غیر از آنکه نشاندهنده فقدان سلامت روانی است، نشاندهنده نوعی رذیلت اخلاقی نیز هست. سومین دلیل فردی حرف مفت خودنمایی است که صرفا یک رذیلت اخلاقی است، مثل فردی که رشته اصلیاش فیزیک است، اما در سایر رشتهها نیز اظهارنظر میکند. دلیل فردی چهارم حرف مفت تنبلی است. آدمی که حوصله مطالعه ندارد، حرف مفت میزند.
🔹اما عوامل غیرمعرفتی اجتماعی نیز هست که فرانکفورت به برخی از آنها اشاره کرده است. نخست اینکه در تمدن مدرن سخن گفتن، علامت برتری است. یکی از ویژگیهای ماهوی فرهنگی مدرنیته این است که برای سخن ارزش قائل است، نه برای سکوت. بنابراین مدرنیته بیمعنایی (non sense) را رواج داده است، زیرا برای نفس سخن گفتن ارزش قائل است. در حالی سکوت یکی از ویژگیهای فرزانگان در دوران گذشته بود.
🔹دومین عامل اجتماعی دموکراسی است. در دموکراسی از شهروندان خواسته میشود که در مسائل مختلف اظهارنظر کنند و این سبب رواج حرف مفتگویی میشود. البته دموکراسی به ضرورت عملی چارهای جز رجوع به نظر همگان ندارد و به لحاظ حقوقی برای همه حق سخن قائل است، اما این بدان معنا نیست که افراد به لحاظ اخلاقی نیز میتوانند راجع به هر چیز حرف بزنند. در حالی که باید میان حقوق و اخلاق تمایز گذاشت.
🔹سومین عامل اجتماعی این است که در مدرنیته «حکمتِ به من چه» وجود ندارد. در مقام علم، جواب هر سوالی را دانستن به درد نمیخورد. «حکمت به من چه» فرزانگان باستان میگوید سوالاتی را باید پرسید که وضع انسان قبل از طرح آنها در ذهن با بعد از طرح آنها فرق کند. در مدرنیته به نام کنجکاوی علمی هر پرسیدنی مستحسن شمرده میشود. هایدگر در «هستی و زمان» در این زمینه بهترین نکته را خاطرنشان میشود و میگوید زمانی که کسی کنجکاوی بیارزش داشته باشد، مخاطب یاوهگویی بیارزش میکند و مخاطب و گوینده هر دو سرگشته میشوند. او میگفت باید اولین مرحله یعنی کنجکاوی بیجا را متوقف کرد وگرنه دو پدید بعدی یعنی یاوه گویی بیارزش و سرگشتگی نیز رخ میدهد. هیچ تحلیلگری به خوبی هایدگر این پدیده را تحلیل نکرده است.
🔹چهارمین پدیده اجتماعی که سبب رواج یاوهگویی میشود، سیطره کمیّت بر کیفیت در دوران ما است. در چنین روزگاری افراد به جای حرف درست (توجه به کیفیت)، زیاد حرف میزنند (توجه به کمیت) . قرآن میگوید: «لِیبْلُوکمْ أیکمْ أحْسنُ عملًا» (سوره ملک، آیه ٢) یعنی خدا میآزماید که کدام کار بهتر میکنید، نه اینکه کدام یک کار بیشتری میکند یعنی نگفته است«ایکم اکثر عملا» یعنی قرآن برای کیفیت عمل ارزش قائل است نه کمیت آن.
🔹پنجمین عامل اجتماعی رواج حرف مفت، تقدّم اتیکت (آداب معاشرت) بر اتیکس (ethics، اخلاق) است. میان آداب معاشرت و اخلاق تمایز هست و هر دو ضرورت دارد. اما هنگام تعارض این دو باید اخلاق را بر آداب معاشرت ترجیح داد. متاسفانه امروز آداب معاشرت بر اخلاق تقدم یافته و به همین خاطر افراد برای رعایت ادب و احترام، به حرف مفت گوش میکنند.
goo.gl/2dWrCQ
🔸٢- ادله معرفتی: همه فلسفهها و مکتبها و سنتهای فکری که میگویند یا حقیقتی در کار نیست (نیهیلیسم معرفتی) و فقط چشماندازها و سوژهها در کار هستند؛ یا بشر به حقیقت دسترسی ندارد (آگنوستیسیزم یا اسکپتیسیزم معرفتی)، در واقع میگویند، هر چه بیان میشود، حرف مفت است. هر جا انسان فکر کند حقیقتی نیست یا دسترسی به حقیقت ندارد، به گمانه زنی درباره حقیقت میپردازد و این به معنای حرف مفت است. این دیدگاه معرفتی لب سخن پستمدرنهاست. آنها میگویند حقیقتی در کار نیست و اگر حقیقتی هم هست، خارج از دسترس بشر است. این البته غیر از سخن کانت است که میگفت نومنی (شیء فینفسه) هست که از دسترس معرفت خارج است، اما معرفت به فنومن (پدیدار) امکانپذیر است.
📌 etemaad.ir/Default.aspx?NPN_Id=918&pageno=14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 یک شعر برفی و زمستانی: «سگها و گرگها» از #مهدی_اخوان_ثالث، با صدا و اجرای آقای شاعر @ehsanname
احساننامه
📚 نامزدهای جایزۀ استاد نجفی به عنوان بهترین ترجمۀ سال، معرفی شدند. سال گذشته و در اولین دورۀ برگزاری این جایزه، کتاب «آشیانه اشراف» تورگنیف با ترجمۀ آبتین گلکار برنده شد @ehsanname
📚 نامزدهای ۳۵مین دوره کتاب سال، در گروه ادبیات-ترجمه. پارسال «دیگری» آرتور شنیتسلر ترجمۀ علیاصغر حداد شایسته تقدیر شد و پیارسال «نامههای پرتب و تاب» بورخس ترجمۀ نجمه شبیری برگزیده شد @ehsanname
Forwarded from احساننامه
❄️سردترین زمستانهای ادبیات کدامند؟
احسان رضایی
@ehsanname
🔟 سرود کریسمس (چارلز دیکنز)
معمولا داستانهای کریسمسی، سرمایشان آنقدرها هم زیاد نیست. اما چون در این داستان، ابنزر اسکروچِ طماع و پولپرست با روحِ سه کریسمس برخورد میکند که به او زندگی سخت مردم در شبهای سرد زمستان را نشان میدهند، پس میشود این رمان را هم جزو دستۀ سردها گذاشت. سرمایی که ممکن بود جان تیم کوچولو، پسر آقای کریچت را هم بگیرد که شکر خدا به خیر گذشت.
9⃣ بینوایان (ویکتور هوگو)
چند صحنه اساسی این رمان طولانی، در زمستان است: ژان والژان به خاطر کار گیر نیاوردن در سوز و سرمای زمستان بود که دست به دزدی نان میزند، در یک زمستان سرد به کوزت برخورد میکند، فانتین مادر کوزت بر اثر سرما مریض میشود و میمیرد، صحنههای انقلاب در زمستان میگذرد و... خلاصه زمستان است.
8⃣ دخترک کبریتفروش (هانس کریستین آندرسن)
داستان معروف طفل دستفروشی در شب سال نو، که ملت دنبال رفت و آمدهای خودشان هستند و کسی از او کبریت نمیخرد تا عاقبت یکه و تنها در خیابان میماند و سعی میکند با روشن کردن یکییکی کبریتها و دیدن چهره مادربزرگش در نور آنها، گرم شود که نمیشود. آندرسن یک داستان سردِ دیگر هم دارد: «ملکه برفی» سنگدلی که دنیا را زیر برف برده. با این حال عمق احساسات «دخترک کبریتفروش» به قدری است که راحت میشود گفت این داستان، سردتر است.
7⃣ نیروی اهریمنیاش (فیلیپ پولمن)
ایده اصلی این داستان، وجود دنیاهای موازی است. تعدادی از این دنیاها، گرم و استوایی هستند، اما در یکی از دنیاها به قطب شمال سفر میکنیم، جایی که شفقِ قطبی پلی است برای سفر میان دنیاها. در اینجا، حضور خرسهای قطبی، عنصر پیشبرنده داستان است. توصیفی که پولمن از خرسهای قطبی، زرههایی که خودشان میسازند و روحیه جنگندگی آنها به دست داده، فوقالعاده است.
6⃣ میشل استروگف (ژول ورن)
فرمانده ارتباطات تزار، مأمور میشود پیام مهمی را به شهر دورافتاده ایرکوتسک در شرق سیبری برساند. دیگر خودتان حسابش را بکنید رمانی که در دشتهای سیبری میگذرد چقدر سرد است. کتاب چنان در توصیف جغرافیای یخی سیبری و مردمانِ زمخت این منطقه موفق است که وقتی ژول ورن قبل از چاپ، نسخهای از کتاب را به سفیرِ روسیه در فرانسه داد، آقای سفیر متن را بدون حتی یک کلمه تغییر برگرداند و گفت: «هیچ نکتهٔ غیرعادی در آن به چشم نخورد».
5⃣ دکتر ژیواگو (بوریس پاسترناک)
متخصص اصلی توصیف سرما، روسها هستند. نمونهاش همین کتاب: داستان پزشکی که تا عاشق شد انقلاب اکتبر میشود و حوادث بین او و معشوقش فاصله میاندازد و باقی رمان، شرح جستجوهای این دو نفر برای وصال دوباره همدیگر است. توصیف سرمای شدید در کنار فقر و تنگدستی طبقه متوسط روسیه که دو جنگ جهانی را از سر گذراندهاند، این رمان را به اثری درخشان، سرد و سوزناک تبدیل کرده است.
4⃣ جنگ و صلح (لئو تولستوی)
اگر در سینما، تصویر تحلیل رفتن ارتش هیتلر در زمستان سخت استالینگراد به خوبی تصویر شده، در دنیای ادبیات، تصویر گیر کردن ارتش ناپلئون در سرمای سخت سال ۱۸۱۲ روسیه را با قلم جادویی تولستوی داریم. در جنگ ارتش روسیه با ناپلئون، بعضی قهرمانان داستان مثل پرنس آندره و نیکلای روستوف درگیر هستند و صحنه مرگ ژنرال کوتوزوف در زیر بارش برف از صحنههای معروف ادبیات است. بجز «جنگ و صلح»، داستان «آنا کارنینا» هم در زمستان میگذرد، ولی آنجا سرما نقش کلیدی ندارد.
3⃣ سپیددندان (جک لندن)
جک لندن دوتا رمان «سگی» دارد، یعنی رمانهایی که روای آنها یک سگ است: در اولی (آوای وحش) باک، سگ اهلی و سربهزیرِ یک قاضی از انسانها جدا میشود و سر از محیط خشن طبیعت درمیآورد. در دومی، یک سگ-گرگی از میان گرگها به دنیای انسانها وارد میشود. این دومی کلا در سرزمینهای یخبندان قطب میگذرد و سپیددندانِ نیمهوحشی اما وفادار، جزو سگهای سورتمه میشود.
2⃣ نارنیا (سی. اس. لوییس)
ایده ملکه یخی آندرسن، اینجا کامل شده و جادوگر، سرتاسر سرزمین مخفیِ نارنیا را در تاریکی و یخبندان اسیر کرده و باعث شده نارنیا صدها سال در زمستان فرو برود. دشمن او، شیری با اسم شرقیِ اصلان است که غرشش میتواند یخ و برف را آب کند، اما جادوگر خود اصلان را هم اسیر کرده و حالا بچهها که شاگرد مدرسههایی معمولی هستند، باید به نارنیا بروند و اصلان را بیدار کنند تا نارنیا را نجات بدهد.
1⃣ ترانه آتش و یخ (جورج آر. آر. مارتین)
و بالاخره میرسیم به یکی از هولناکترین تصاویر سرما و زمستان. جایی که بشر، دیواری جلوی سرزمینهای یخبندان کشیده تا موجودات آن سوی دیوار نتوانند حمله کنند، اما حالا «زمستان طولانی» فرارسیده و هفت قلمرو در خطر است و جز نگهبانان دیوار هم کسی حواسش نیست. بله، وینتر ایز کامینگ.
@ehsanname
📌 از شماره ۱۲۸ «تماشاگران امروز»
احسان رضایی
@ehsanname
🔟 سرود کریسمس (چارلز دیکنز)
معمولا داستانهای کریسمسی، سرمایشان آنقدرها هم زیاد نیست. اما چون در این داستان، ابنزر اسکروچِ طماع و پولپرست با روحِ سه کریسمس برخورد میکند که به او زندگی سخت مردم در شبهای سرد زمستان را نشان میدهند، پس میشود این رمان را هم جزو دستۀ سردها گذاشت. سرمایی که ممکن بود جان تیم کوچولو، پسر آقای کریچت را هم بگیرد که شکر خدا به خیر گذشت.
9⃣ بینوایان (ویکتور هوگو)
چند صحنه اساسی این رمان طولانی، در زمستان است: ژان والژان به خاطر کار گیر نیاوردن در سوز و سرمای زمستان بود که دست به دزدی نان میزند، در یک زمستان سرد به کوزت برخورد میکند، فانتین مادر کوزت بر اثر سرما مریض میشود و میمیرد، صحنههای انقلاب در زمستان میگذرد و... خلاصه زمستان است.
8⃣ دخترک کبریتفروش (هانس کریستین آندرسن)
داستان معروف طفل دستفروشی در شب سال نو، که ملت دنبال رفت و آمدهای خودشان هستند و کسی از او کبریت نمیخرد تا عاقبت یکه و تنها در خیابان میماند و سعی میکند با روشن کردن یکییکی کبریتها و دیدن چهره مادربزرگش در نور آنها، گرم شود که نمیشود. آندرسن یک داستان سردِ دیگر هم دارد: «ملکه برفی» سنگدلی که دنیا را زیر برف برده. با این حال عمق احساسات «دخترک کبریتفروش» به قدری است که راحت میشود گفت این داستان، سردتر است.
7⃣ نیروی اهریمنیاش (فیلیپ پولمن)
ایده اصلی این داستان، وجود دنیاهای موازی است. تعدادی از این دنیاها، گرم و استوایی هستند، اما در یکی از دنیاها به قطب شمال سفر میکنیم، جایی که شفقِ قطبی پلی است برای سفر میان دنیاها. در اینجا، حضور خرسهای قطبی، عنصر پیشبرنده داستان است. توصیفی که پولمن از خرسهای قطبی، زرههایی که خودشان میسازند و روحیه جنگندگی آنها به دست داده، فوقالعاده است.
6⃣ میشل استروگف (ژول ورن)
فرمانده ارتباطات تزار، مأمور میشود پیام مهمی را به شهر دورافتاده ایرکوتسک در شرق سیبری برساند. دیگر خودتان حسابش را بکنید رمانی که در دشتهای سیبری میگذرد چقدر سرد است. کتاب چنان در توصیف جغرافیای یخی سیبری و مردمانِ زمخت این منطقه موفق است که وقتی ژول ورن قبل از چاپ، نسخهای از کتاب را به سفیرِ روسیه در فرانسه داد، آقای سفیر متن را بدون حتی یک کلمه تغییر برگرداند و گفت: «هیچ نکتهٔ غیرعادی در آن به چشم نخورد».
5⃣ دکتر ژیواگو (بوریس پاسترناک)
متخصص اصلی توصیف سرما، روسها هستند. نمونهاش همین کتاب: داستان پزشکی که تا عاشق شد انقلاب اکتبر میشود و حوادث بین او و معشوقش فاصله میاندازد و باقی رمان، شرح جستجوهای این دو نفر برای وصال دوباره همدیگر است. توصیف سرمای شدید در کنار فقر و تنگدستی طبقه متوسط روسیه که دو جنگ جهانی را از سر گذراندهاند، این رمان را به اثری درخشان، سرد و سوزناک تبدیل کرده است.
4⃣ جنگ و صلح (لئو تولستوی)
اگر در سینما، تصویر تحلیل رفتن ارتش هیتلر در زمستان سخت استالینگراد به خوبی تصویر شده، در دنیای ادبیات، تصویر گیر کردن ارتش ناپلئون در سرمای سخت سال ۱۸۱۲ روسیه را با قلم جادویی تولستوی داریم. در جنگ ارتش روسیه با ناپلئون، بعضی قهرمانان داستان مثل پرنس آندره و نیکلای روستوف درگیر هستند و صحنه مرگ ژنرال کوتوزوف در زیر بارش برف از صحنههای معروف ادبیات است. بجز «جنگ و صلح»، داستان «آنا کارنینا» هم در زمستان میگذرد، ولی آنجا سرما نقش کلیدی ندارد.
3⃣ سپیددندان (جک لندن)
جک لندن دوتا رمان «سگی» دارد، یعنی رمانهایی که روای آنها یک سگ است: در اولی (آوای وحش) باک، سگ اهلی و سربهزیرِ یک قاضی از انسانها جدا میشود و سر از محیط خشن طبیعت درمیآورد. در دومی، یک سگ-گرگی از میان گرگها به دنیای انسانها وارد میشود. این دومی کلا در سرزمینهای یخبندان قطب میگذرد و سپیددندانِ نیمهوحشی اما وفادار، جزو سگهای سورتمه میشود.
2⃣ نارنیا (سی. اس. لوییس)
ایده ملکه یخی آندرسن، اینجا کامل شده و جادوگر، سرتاسر سرزمین مخفیِ نارنیا را در تاریکی و یخبندان اسیر کرده و باعث شده نارنیا صدها سال در زمستان فرو برود. دشمن او، شیری با اسم شرقیِ اصلان است که غرشش میتواند یخ و برف را آب کند، اما جادوگر خود اصلان را هم اسیر کرده و حالا بچهها که شاگرد مدرسههایی معمولی هستند، باید به نارنیا بروند و اصلان را بیدار کنند تا نارنیا را نجات بدهد.
1⃣ ترانه آتش و یخ (جورج آر. آر. مارتین)
و بالاخره میرسیم به یکی از هولناکترین تصاویر سرما و زمستان. جایی که بشر، دیواری جلوی سرزمینهای یخبندان کشیده تا موجودات آن سوی دیوار نتوانند حمله کنند، اما حالا «زمستان طولانی» فرارسیده و هفت قلمرو در خطر است و جز نگهبانان دیوار هم کسی حواسش نیست. بله، وینتر ایز کامینگ.
@ehsanname
📌 از شماره ۱۲۸ «تماشاگران امروز»
احساننامه
📚 نامزدهای جایزۀ استاد نجفی به عنوان بهترین ترجمۀ سال، معرفی شدند. سال گذشته و در اولین دورۀ برگزاری این جایزه، کتاب «آشیانه اشراف» تورگنیف با ترجمۀ آبتین گلکار برنده شد @ehsanname
🔹دومین جایزه ابوالحسن نجفی به عنوان بهترین ترجمۀ ۱۳۹۵، برای ترجمه رمان «مارش رادتسکی» یوزف روت به محمد همتی رسید. به گفته داوران ۴ استاد زبان آلمانی هم این کتاب را با متن اصلی تطبیق دادند @ehsanname
📸فروش نسخه زبان اصلی کتاب معروف علیه ترامپ، «آتش و خشم» در بوکلندِ مرکز خرید پالادیوم. اتفاقا کتاب جزو پرفروشهای این کتابفروشی هم هست - عکس از مسعود انصاری @ehsanname
🔹در چاپ اول یکی از موفقترین رمانهای تاریخ، «غرور و تعصب» جین آستن (۱۸۱۳) ناشر اسم او را روی جلد نیاورد و نوشت از مؤلف «حس و حساسیت». روی جلد «حس و حساسیت» (۱۸۱۱) هم نوشته بود اثر یک خانم! @ehsanname
◼️صادق تبریزی، نقاش، طراح گرافیک و خوشنویس ایرانی که از هنرمندان مکتب سقاخانه و از پیشگامان سبک نقاشیخط بود، در انگلستان درگذشت. طراحی جلد معروف «دایی جان ناپلئون» (۱۳۴۹) کار او است @ehsanname
🎬 ۳۶مین جشنواره فیلم فجر درحالی آغاز میشود که در آن فیلمنامه اقتباسی نداریم. فقط احمدرضا معتمدی گفته ایده اولیۀ فیلم «سوء تفاهم»ش را از کتاب «در جستجوی نشانهها» ژان بودریار گرفته @ehsanname
احساننامه
خانمها توران میرهادی (راست) و نوشآفرین انصاری (چپ)، دو چهره برجسته ادبیات کودک، در جشن انتشار شانزدهمین جلد «فرهنگنامه کودک و نوجوان»/ عکس: اینستاگرام علی دهباشی @ehsanname
📸 جلد ۱۷ «فرهنگنامه کودک و نوجوان» شامل مدخلهای س و ش و ۲۶۹ مقاله توسط خانم نوشآفرین انصاری، دبیر شورای کتاب کودک رونمایی شد. این بار بدون استاد توران میرهادی @ehsanname
📸 استادان محمود دولتآبادی و لوریس چکناوریان، در مراسم رونمایی از داستان صوتی «یک شب دیگر» از کتاب «بنیآدم» دولتآبادی. عواید فروش این کتاب صوتی به کودکان زلزلهزده کرمانشاهی میرسد @ehsanname
♦️قبول کن، تقصیر تو بود!
✍احسان رضایی
@ehsanname
اسمش شهید بوده. یعنی از همان بچگی، پدرش اسمش را گذاشته بوده شهید. اسم کاملش میشده شهید بن حسین جهودانکی، اهل شهر بلخ هم بوده، پس میشده بلخی. هزار و صد سالی پیش از این زندگی میکرده. فیلسوف بوده، فلسفۀ یونانی را درس میداده. با بقیه فیلسوفهای همدوره خودش، مثل زکریای رازی مناظره میکرده. خط خوبی داشته. شعرهایی هم به عربی و فارسی دارد. توی کتابهای درسی زمان ما، با بیسلیقگی تمام از او این شعر را برایمان انتخاب کرده بودند: «دانش و خواسته است نرگس و گل/ که به یک جای نشکفند به هم» و کلی دربارۀ اینکه لغت «گل» در زمان قدیم به چه نوع گیاهانی اطلاق میشده برایمان توضیح میدادند. اما از همه اینها مهمتر، شهید بلخی یک نقش ویژه در زندگی ما دارد. اینکه او این شعر را سرود: «اگر غم را چو آتش دود بودی/ جهان تاریک ماندی جاودانه/ درین گیتی سراسر گر بگردی/ خردمندی نیابی شادمانه» و با همین دو بیت، تقریباً تکلیف همۀ ما را مشخص کرد. از زمان شهید بلخی تا به امروز، هر کسی که بخواهد پز روشنفکری بدهد، خودش را ملزم میداند که قیافۀ مغموم و افسرده بگیرد. البته که غم و اندوه، همزاد آدمی است و هیچ کس نمیتواند از دستش در امان باشد. غمها مثل دیوانهسازهای توی داستان «هری پاتر» ذره ذره روح را میخورند و فقط شادی و خنده است که میتواند آدمیزاد را نجات بدهد. آدمهای معمولی متوجه این نکته هستند و به همان اندازه که غم و غصه دارند، بلکه بیشتر، میخندند یا همدیگر را میخندانند تا توازن را در زندگی رعایت کنند. اما قضیه در مورد آنهایی که دوست دارند متفکر و هنرمند و بالاخره بالاتر از آدمهای معمولی جلوه کنند، فرق دارد. آنها شنیدهاند که «کسی که میخندد خبر هولناک را نشنیده است» و برای همین، چهرۀ گرفته و مغموم به خودشان میگیرند تا بگویند خبر به گوششان خورده. این قضیه در سالهای اخیر تشدید هم شده است. باور کنیم یا نه، سر به تأسف تکان دادن برای جماعت خوشحال و «نگاهشون کن... کاش ما هم مثل اینها از همه چی بیخبر بودیم» بخشی از ژست روشنفکری است. روشنفکر واقعی میداند که جامعه به همان اندازه که دلسوزی لازم دارد، به امید هم نیاز دارد. روشنفکر واقعی راهکار ارایه میکند. اما کسی که فقط ژست روشنفکری را بلد است، به جای راهکار دادن، به جای امید دادن، فقط بلد است غصه بخورد. خودتان یک تکپا تشریف ببرید کافه، تا ببینید که چه ابر غلیظی از تأسف در هوا جاری است. فقط کافه هم نیست. آنها هر جا که دستشان برسد غصه میخورند. از گپ و گعدههای دوستانه تا صفحات مجازی. آن وقت است که نقش جناب شهید بلخی پررنگ میشود. کسی که سرود: «درین گیتی سراسر گر بگردی/ خردمندی نیابی شادمانه» و اینطوری به ما یاد داد که برای نمایش خردمندی، باید قیافۀ افسرده و ماتمزده بگیریم.
📌یادداشت از شماره ۶۳۸ هفتهنامه «همشهری جوان»
✍احسان رضایی
@ehsanname
اسمش شهید بوده. یعنی از همان بچگی، پدرش اسمش را گذاشته بوده شهید. اسم کاملش میشده شهید بن حسین جهودانکی، اهل شهر بلخ هم بوده، پس میشده بلخی. هزار و صد سالی پیش از این زندگی میکرده. فیلسوف بوده، فلسفۀ یونانی را درس میداده. با بقیه فیلسوفهای همدوره خودش، مثل زکریای رازی مناظره میکرده. خط خوبی داشته. شعرهایی هم به عربی و فارسی دارد. توی کتابهای درسی زمان ما، با بیسلیقگی تمام از او این شعر را برایمان انتخاب کرده بودند: «دانش و خواسته است نرگس و گل/ که به یک جای نشکفند به هم» و کلی دربارۀ اینکه لغت «گل» در زمان قدیم به چه نوع گیاهانی اطلاق میشده برایمان توضیح میدادند. اما از همه اینها مهمتر، شهید بلخی یک نقش ویژه در زندگی ما دارد. اینکه او این شعر را سرود: «اگر غم را چو آتش دود بودی/ جهان تاریک ماندی جاودانه/ درین گیتی سراسر گر بگردی/ خردمندی نیابی شادمانه» و با همین دو بیت، تقریباً تکلیف همۀ ما را مشخص کرد. از زمان شهید بلخی تا به امروز، هر کسی که بخواهد پز روشنفکری بدهد، خودش را ملزم میداند که قیافۀ مغموم و افسرده بگیرد. البته که غم و اندوه، همزاد آدمی است و هیچ کس نمیتواند از دستش در امان باشد. غمها مثل دیوانهسازهای توی داستان «هری پاتر» ذره ذره روح را میخورند و فقط شادی و خنده است که میتواند آدمیزاد را نجات بدهد. آدمهای معمولی متوجه این نکته هستند و به همان اندازه که غم و غصه دارند، بلکه بیشتر، میخندند یا همدیگر را میخندانند تا توازن را در زندگی رعایت کنند. اما قضیه در مورد آنهایی که دوست دارند متفکر و هنرمند و بالاخره بالاتر از آدمهای معمولی جلوه کنند، فرق دارد. آنها شنیدهاند که «کسی که میخندد خبر هولناک را نشنیده است» و برای همین، چهرۀ گرفته و مغموم به خودشان میگیرند تا بگویند خبر به گوششان خورده. این قضیه در سالهای اخیر تشدید هم شده است. باور کنیم یا نه، سر به تأسف تکان دادن برای جماعت خوشحال و «نگاهشون کن... کاش ما هم مثل اینها از همه چی بیخبر بودیم» بخشی از ژست روشنفکری است. روشنفکر واقعی میداند که جامعه به همان اندازه که دلسوزی لازم دارد، به امید هم نیاز دارد. روشنفکر واقعی راهکار ارایه میکند. اما کسی که فقط ژست روشنفکری را بلد است، به جای راهکار دادن، به جای امید دادن، فقط بلد است غصه بخورد. خودتان یک تکپا تشریف ببرید کافه، تا ببینید که چه ابر غلیظی از تأسف در هوا جاری است. فقط کافه هم نیست. آنها هر جا که دستشان برسد غصه میخورند. از گپ و گعدههای دوستانه تا صفحات مجازی. آن وقت است که نقش جناب شهید بلخی پررنگ میشود. کسی که سرود: «درین گیتی سراسر گر بگردی/ خردمندی نیابی شادمانه» و اینطوری به ما یاد داد که برای نمایش خردمندی، باید قیافۀ افسرده و ماتمزده بگیریم.
📌یادداشت از شماره ۶۳۸ هفتهنامه «همشهری جوان»
🔸 داریوش شایگان: "مبحث رمان فینفسه بسیار اهمیت دارد. رسالتی در رمان هست که بهنوعی با تجدّد ارتباط دارد. کار بعدیای که در دست دارم و امیدوارم فرصتی دست دهد که به پایانش برسانم با همین موضوع مرتبط است. میخواهم در این کتاب، فارغ از هرگونه ارزش داوری، نشان دهم که چگونه با پدیدآمدن علم جدید، تمام ساختارهای سنتی و عرفانی فروشکست؛ از زمان گالیله و دکارت که روابط دنیا ریاضی شد و ریاضیات از آن پس نقشی محوری بازی کرد. در همین ارتباط کتابی خواندم از هوسرل که برایم هشداردهنده بود. هوسرل میگوید علم جدید از یک سو کشفکننده یا «عیانساز» است، چون با پیبردن به راز ماده، انسان را به حقایق ملموس و محسوسات وارد میکند، ولی از سوی دیگر «نهانساز» است چون بنا به اصطلاحی که هوسرل به آلمانی به کار میبرد «die Lebenswelt» یعنی «دنیای حیاتیِ» انسان را از افق دید او نهان میسازد؛ منظور از «دنیای حیاتی»، عرصه روان، عشق، احساسات و از این قبیل است. در اینجاست که رمان پا به میدان میگذارد و رسالت بیان این عوالم پسراندهشده را بر دوش میگیرد. پس به موازات پدیدارشدن علوم جدید، رمان هم ظهور میکند. پیش از این دوران سر و کار ما با حماسه است، نه رمان. در رمان برخلاف حماسه، آدم تنهاست. عجیب آنکه «دن کیشوت» اثر سروانتس اولین رمانی است که نوشته میشود و از قضا ماجرای شخصیتی است که در دنیایی که دیگر آن را نمیشناسد، گم شده است. قهرمان این رمان مطابق اعتقادی که به حقایق مطلق دنیای قرون وسطایی دارد، به دنبال جنگ با شَر میرود و میخواهد با اژدها بجنگد. ولی اژدهایی در کار نیست و مبارزه او به جنگ با آسیابهای بادی میانجامد. سایر رمانها هم در واقع بهنحوی آنچه را علم پس زده یا محکوم کرده بود بر عهده میگیرند، از سروانتس بگیرید تا رمان «پرنسس دو کِلِو»، یا اثر لارنس اشترن انگلیسی، در قرن هجدهم دیدرو، در قرن نوزدهم بالزاک، فلوبر، استاندال، و درآلمان توماس مان، هرمان بلوخ و روبرت موزیل؛ و بعد پروست، از پروست و جویس... اگر مدرنیته به وجود نمیآمد چنین تاریخچهای از رمان به وجود نمیآمد، در حماسه میماندیم. برای همین در کشورهای خارج از حوزه نفوذ تمدن غربی رمان با تأخیر ظهور میکند و آن سیاهۀ پر و پیمان غرب را هم یدک نمی کشد."
@ehsanname
📌 بخشی از آخرین گفتگوی شایگان پیش از بستریشدن در بیمارستان، این مصاحبه را احمد غلامی درباره کتاب «فانوس جادویی زمان» گرفته است و در روزنامه «شرق» چهارشنبه (۱۱ بهمن) منتشر شده است
http://sharghdaily.ir/?News_Id=151497
@ehsanname
📌 بخشی از آخرین گفتگوی شایگان پیش از بستریشدن در بیمارستان، این مصاحبه را احمد غلامی درباره کتاب «فانوس جادویی زمان» گرفته است و در روزنامه «شرق» چهارشنبه (۱۱ بهمن) منتشر شده است
http://sharghdaily.ir/?News_Id=151497
🎧 هر پنجشنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک روایت از #احسان_رضایی گوش کنید
این هفته: «سبز، آبی، قرمز» 👇
این هفته: «سبز، آبی، قرمز» 👇
احساننامه
مورد عجیبِ یک حکم: خواندن کتاب و خلاصه برداشتن از آن، به عنوان «مجازات جایگزینِ حبس» @ehsanname
🔹دادگاهی در خراسان جنوبی، متهم را به ۳ سال حبس تعلیقی و مطالعه کتاب «انسان کامل» استاد مطهری در این مدت محکوم کرد. امتحان هم از او میگیرند @ehsanname