◼️محسن سلیمانی نویسنده، مترجم و منتقد ادبی هم درگذشت. او که رایزن فرهنگی ایران در صربستان بود، صبح امروز (۲ بهمن) در بلگراد دچار حمله قلبی شد. همین چند ساعت پیش @ehsanname
📖 یکی از فعالیتهای زندهیاد محسن سلیمانی، آموزش داستاننویسی بود. او تعداد زیادی کتاب در این حوزه نوشت و اغلب نویسندگان جوان، مستقیم و غیرمستقیم، شاگرد او محسوب میشوند @ehsanname
📸 دستگاه خودپردازی در فرودگاه شهر ادمونتون کانادا که به جای پول، داستان بیرون میدهد تا مسافران در زمان انتظار قصه بخوانند. این دستگاه گزینه داستانهای ۱، ۳ و ۵ دقیقهای دارد @ehsanname
📸 دستگاه خودپردازی در فرودگاه شارل دوگلِ پاریس که به جای پول، داستان بیرون میدهد تا مسافران در زمان انتظار قصه بخوانند. دو نمونه خروجی این دستگاه را میبینید: داستان ۳دقیقهای و ۵دقیقهای @ehsanname
Forwarded from رسانه انقلاب
♨️از فانتزیهای غربی تا ادبیات فارسی
▪️چرا ما در حوزه ادبیات فانتزی چندان موفق نیستیم؟
🔻مصاحبه با #احسان_رضایی درباره وجوه ادبیات فانتزی در ایران
🔗 jren.ir/7164
🎙 #مصاحبه
🌐 @resanehenghelab
▪️چرا ما در حوزه ادبیات فانتزی چندان موفق نیستیم؟
🔻مصاحبه با #احسان_رضایی درباره وجوه ادبیات فانتزی در ایران
🔗 jren.ir/7164
🎙 #مصاحبه
🌐 @resanehenghelab
Forwarded from نشر اطراف
Forwarded from نشر اطراف
◾️ برشی از کتاب «فقط روزهایی که مینویسم»
زمانی در گذشتۀ نه چندان دور، کتابها به گونهای افسانهای ضروری بودند. زمانی که پیوند میان زندگی و ادبیات، واقعیتی بود که میان مردان و زنان روشنفکر، بحث برنمیداشت. آدمها احتمالاً بدون کتاب نمیمردند، اما برای امثال ویرجینیا وولف، متیو آرنولد، مارک پتیسون و لیونل تریلینگ، کتابها آن قدر مهم بودند که برای اغلب خوانندگان امروزی، بیگانه و غریب مینماید. حتی پنجاه سال قبل، وضعیت به گونۀ دیگری بود «انگار نمیدانستیم مرز میان ما و کتابها کجاست. کتابها آبوهوای ما بودند، محیط زیست ما بودند، پوشش و پوشاک ما بودند. ما فقط کتابها را نمیخواندیم؛ ما به آنها تبدیل میشدیم. ما کتابها را به درونمان میبردیم و آنها را به سرگذشت خودمان بدل میکردیم. کتابها متعادلمان میکردند. آراممان میکردند. کتابها به ما وزن میدادند.» اینها را آناتول برویارد میگوید.
#نشر_اطراف
#فقط_روزهایی_که_می_نویسم
@atrafpublication
زمانی در گذشتۀ نه چندان دور، کتابها به گونهای افسانهای ضروری بودند. زمانی که پیوند میان زندگی و ادبیات، واقعیتی بود که میان مردان و زنان روشنفکر، بحث برنمیداشت. آدمها احتمالاً بدون کتاب نمیمردند، اما برای امثال ویرجینیا وولف، متیو آرنولد، مارک پتیسون و لیونل تریلینگ، کتابها آن قدر مهم بودند که برای اغلب خوانندگان امروزی، بیگانه و غریب مینماید. حتی پنجاه سال قبل، وضعیت به گونۀ دیگری بود «انگار نمیدانستیم مرز میان ما و کتابها کجاست. کتابها آبوهوای ما بودند، محیط زیست ما بودند، پوشش و پوشاک ما بودند. ما فقط کتابها را نمیخواندیم؛ ما به آنها تبدیل میشدیم. ما کتابها را به درونمان میبردیم و آنها را به سرگذشت خودمان بدل میکردیم. کتابها متعادلمان میکردند. آراممان میکردند. کتابها به ما وزن میدادند.» اینها را آناتول برویارد میگوید.
#نشر_اطراف
#فقط_روزهایی_که_می_نویسم
@atrafpublication
📖 طبق اطلاعات سایت کتابخانه ملی، ۵ ناشر کتاب پرگفتگوی این روزها «آتش و خشم» را ترجمه کرده و برایش فیپا گرفتهاند. این کتاب ۱۸روز پیش (۵ ژانویه) منتشر شده است @ehsanname
🎂هپی برثدی ابوالقاسم!
✍️احسان رضایی
@ehsanname
روز اول بهمن را بعضی از اهالی ادبیات در شبکههای مجازی به عنوان زادروزِ فردوسی، شاعر بزرگ کشورمان گرامی داشتند و تبریک گفتند و طرح و عکس و تفصیلات به کار بردند. طبیعتا هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگیمان ارزشمند است، اما چرا باید با چنین مناسبتهای غیردقیقی این کار را انجام بدهیم؟
در سنت قدیم ما، تاریخ وفات افراد را بر روی سنگ مزار و در کتابها یادداشت میکردند و جشن تولد گرفتن، سنتی جدید و امروزی است. البته همان تاریخ وفات هم همیشه دقیق ثبت نشده است؛ مثلا در مورد فردوسی قدیمیترین منابع، تاریخ فوتش را به دو شکل نوشتهاند، سال ۴۱۱ و ۴۱۶ هجری قمری، دیگر چه رسد به تاریخ تولد فردوسی!
در ایران، زمانی از روی یک مقاله خارجی، سال ۳۲۴ ه.ق را به عنوان سالروز فردوسی پذیرفتند که معادلش میشد ۳۱۳ هجری شمسی و برای همین در ۱۳۱۳ هزارۀ فردوسی گرفتند. بعدا معلوم شد اساس آن مقاله اشتباه بوده و اشعاری که به آن استناد کرده بودند، یادداشت کسی بوده که از روی «شاهنامه» نسخهای برای پادشاهی نوشته بوده و چون تاریخ نگارش را بدون نقطه گذاشته بوده، عبارت "ششسد" را "سیسد" خواندهاند و تصور کردهاند این را فردوسی گفته است.
در مورد محاسبۀ سال تولد فردوسی، چند اشاره از خود فردوسی در متن «شاهنامه» داریم. اول جایی که در انتهای کتاب و ضمن شرح رنجهایش در مدت کار روی شاهنامه «در این سال سی» میگوید:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
... ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار
با کم کردن ۷۱سال از ۴۰۰ هـ.ق، سال ۳۲۹ ه.ق به دست میآید. جای دیگری که فردوسی به سن خودش اشاره کرده، این چند بیت در ابتدای داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب است که در آنها شاعر ۵۸سالگی خودش را مقارن با آغاز فرمانروایی محمود دانسته:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوانتر شدم چون جوانی گذشت
خروشی شنیدم ز گیتی بلند
که اندیشه شد تیز و تن بیگزند:
... فریدونِ بیداردل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد
میگویند چون شروع سلطنت محمود غزنوی سال ۳۸۷ه.ق بوده و فردوسی هم در این زمان ۵۸سال داشته پس در ۳۲۹ ه.ق متولد شده که البته همین هم جای شبهه است، چون ۳۸۷ ه.ق سال مرگ سبکتگین، پدر محمود است و بعد از آن یک سالی محمود با برادرش اسماعیل درگیر بود تا توانست تخت سلطنت را به دست بیاورد. باز اینجا میشود گفت که فردوسی نخواسته ریسک کند و گفته دولت محمود را از همان تاریخ به رسمت میشناخته، اما باز هم با یک معمای دیگر در «شاهنامه» مواجهیم. در بخش ساسانیان، در پایان داستان شاپور دوم، شاعر به ۶۳سالگی خودش اشاره میکند:
چو آدینه هرمزدِ بهمن بُوَد
بر این کاخ فرّخ نشیمن بُوَد
می لعل پیش آور ای هاشمی
ز خُمّی که هرگز نگیرد کمی
چو شصت و سه شد سال و شد گوش کر
ز گیتی چرا جویم آیین و فر؟
در ایران قدیم، هر روز از ماه اسمی داشته و «هرمزد» روز اول ماه بوده. طبق گاهنامهٔ تطبیقی مرحوم استاد بیرشک، در دوران زندگی فردوسی فقط در سال ۳۸۷ ه.ق روز اول بهمن جمعه بوده و حالا اگر ۶۳ را از این رقم کم کنیم، میشود سال ۳۲۴ ه.ق که بر ابهام ماجرا اضافه میکند.
این که از ماجرای سال تولد فردوسی، اما روز اول بهمن از کجا آمده است؟ از همین سه بیت بالا. بعضیها گفتهاند چون فردوسی خواسته اول بهمن ۶۳سالگیاش را جشن بگیرد، پس روز تولدش است. هرچند فردوسی در اینجا بیشتر از کم شدن شنواییاش در این سن گله دارد، اما در همین بخش ساسانیان، یک بار دیگر هم در مقدمۀ داستان بهرام دوم به ۶۳سالگی خودش اشاره کرده و در چند بیت قبلترش هم روز دیگری را برای جشن گرفتن مشخص کرده:
شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می
... می لعل پیش آور ای روزبه
چو شد سالِ گوینده بر شصت و سه
«اورمزد» که همان اول ماه است و اینجا هم فردوسی به شب قبلش اشاره کرده. یعنی با این منطق میشود ۳۰ آذر را به عنوان تولد در نظر گرفت. یا محقق دیگری (دکتر شاپور شهبازی) با محاسبه تعداد ابیات بین این دو تاریخ، سرعت شعر گفتن فردوسی را حساب کرده و نتیجه گرفته این بیت دومی برای ۳ دی است، منتها ۳ دی آن زمان که تقویم یزدگردی بوده و تبدیلش به تقویم امروزی میشود ۱۳ دی. بنابراین، روز اول بهمن را هم نمیشود چندان جدی گرفت.
تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. واقعا چه فایدهای دارد روز تولدی نه چندان مطمئن را برای فردوسی به هم تبریک بگوییم، اما کتابش را نخوانیم؟ کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری با هم قرار بگذاریم تا حداقل یک داستان از این استاد همۀ شاعران را بخوانیم.
s9.picofile.com/file/8317470018/09.png
📌یادداشت در روزنامه «همشهری» سهشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶
✍️احسان رضایی
@ehsanname
روز اول بهمن را بعضی از اهالی ادبیات در شبکههای مجازی به عنوان زادروزِ فردوسی، شاعر بزرگ کشورمان گرامی داشتند و تبریک گفتند و طرح و عکس و تفصیلات به کار بردند. طبیعتا هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگیمان ارزشمند است، اما چرا باید با چنین مناسبتهای غیردقیقی این کار را انجام بدهیم؟
در سنت قدیم ما، تاریخ وفات افراد را بر روی سنگ مزار و در کتابها یادداشت میکردند و جشن تولد گرفتن، سنتی جدید و امروزی است. البته همان تاریخ وفات هم همیشه دقیق ثبت نشده است؛ مثلا در مورد فردوسی قدیمیترین منابع، تاریخ فوتش را به دو شکل نوشتهاند، سال ۴۱۱ و ۴۱۶ هجری قمری، دیگر چه رسد به تاریخ تولد فردوسی!
در ایران، زمانی از روی یک مقاله خارجی، سال ۳۲۴ ه.ق را به عنوان سالروز فردوسی پذیرفتند که معادلش میشد ۳۱۳ هجری شمسی و برای همین در ۱۳۱۳ هزارۀ فردوسی گرفتند. بعدا معلوم شد اساس آن مقاله اشتباه بوده و اشعاری که به آن استناد کرده بودند، یادداشت کسی بوده که از روی «شاهنامه» نسخهای برای پادشاهی نوشته بوده و چون تاریخ نگارش را بدون نقطه گذاشته بوده، عبارت "ششسد" را "سیسد" خواندهاند و تصور کردهاند این را فردوسی گفته است.
در مورد محاسبۀ سال تولد فردوسی، چند اشاره از خود فردوسی در متن «شاهنامه» داریم. اول جایی که در انتهای کتاب و ضمن شرح رنجهایش در مدت کار روی شاهنامه «در این سال سی» میگوید:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
... ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار
با کم کردن ۷۱سال از ۴۰۰ هـ.ق، سال ۳۲۹ ه.ق به دست میآید. جای دیگری که فردوسی به سن خودش اشاره کرده، این چند بیت در ابتدای داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب است که در آنها شاعر ۵۸سالگی خودش را مقارن با آغاز فرمانروایی محمود دانسته:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوانتر شدم چون جوانی گذشت
خروشی شنیدم ز گیتی بلند
که اندیشه شد تیز و تن بیگزند:
... فریدونِ بیداردل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد
میگویند چون شروع سلطنت محمود غزنوی سال ۳۸۷ه.ق بوده و فردوسی هم در این زمان ۵۸سال داشته پس در ۳۲۹ ه.ق متولد شده که البته همین هم جای شبهه است، چون ۳۸۷ ه.ق سال مرگ سبکتگین، پدر محمود است و بعد از آن یک سالی محمود با برادرش اسماعیل درگیر بود تا توانست تخت سلطنت را به دست بیاورد. باز اینجا میشود گفت که فردوسی نخواسته ریسک کند و گفته دولت محمود را از همان تاریخ به رسمت میشناخته، اما باز هم با یک معمای دیگر در «شاهنامه» مواجهیم. در بخش ساسانیان، در پایان داستان شاپور دوم، شاعر به ۶۳سالگی خودش اشاره میکند:
چو آدینه هرمزدِ بهمن بُوَد
بر این کاخ فرّخ نشیمن بُوَد
می لعل پیش آور ای هاشمی
ز خُمّی که هرگز نگیرد کمی
چو شصت و سه شد سال و شد گوش کر
ز گیتی چرا جویم آیین و فر؟
در ایران قدیم، هر روز از ماه اسمی داشته و «هرمزد» روز اول ماه بوده. طبق گاهنامهٔ تطبیقی مرحوم استاد بیرشک، در دوران زندگی فردوسی فقط در سال ۳۸۷ ه.ق روز اول بهمن جمعه بوده و حالا اگر ۶۳ را از این رقم کم کنیم، میشود سال ۳۲۴ ه.ق که بر ابهام ماجرا اضافه میکند.
این که از ماجرای سال تولد فردوسی، اما روز اول بهمن از کجا آمده است؟ از همین سه بیت بالا. بعضیها گفتهاند چون فردوسی خواسته اول بهمن ۶۳سالگیاش را جشن بگیرد، پس روز تولدش است. هرچند فردوسی در اینجا بیشتر از کم شدن شنواییاش در این سن گله دارد، اما در همین بخش ساسانیان، یک بار دیگر هم در مقدمۀ داستان بهرام دوم به ۶۳سالگی خودش اشاره کرده و در چند بیت قبلترش هم روز دیگری را برای جشن گرفتن مشخص کرده:
شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می
... می لعل پیش آور ای روزبه
چو شد سالِ گوینده بر شصت و سه
«اورمزد» که همان اول ماه است و اینجا هم فردوسی به شب قبلش اشاره کرده. یعنی با این منطق میشود ۳۰ آذر را به عنوان تولد در نظر گرفت. یا محقق دیگری (دکتر شاپور شهبازی) با محاسبه تعداد ابیات بین این دو تاریخ، سرعت شعر گفتن فردوسی را حساب کرده و نتیجه گرفته این بیت دومی برای ۳ دی است، منتها ۳ دی آن زمان که تقویم یزدگردی بوده و تبدیلش به تقویم امروزی میشود ۱۳ دی. بنابراین، روز اول بهمن را هم نمیشود چندان جدی گرفت.
تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. واقعا چه فایدهای دارد روز تولدی نه چندان مطمئن را برای فردوسی به هم تبریک بگوییم، اما کتابش را نخوانیم؟ کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری با هم قرار بگذاریم تا حداقل یک داستان از این استاد همۀ شاعران را بخوانیم.
s9.picofile.com/file/8317470018/09.png
📌یادداشت در روزنامه «همشهری» سهشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶
📖 آثار برگزیده هفدهمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس در دو حوزه رمان تالیفی و ترجمه @ehsanname
📸 ارنست همینگوی، چارلز دیکنز، ولادیمیر ناباکوف، آلبر کامو و ویرجینیا وولف، همگی ترجیح میدادند در حالت ایستاده بنویسند @ehsanname
درباره عادات نوشتن همینگوی اینجا را ببینید goo.gl/Z1fuv7
درباره عادات نوشتن همینگوی اینجا را ببینید goo.gl/Z1fuv7
📖 خانم اورسلا لوگویین، یکی از معروفترین نویسندگانِ علمیتخیلی و فانتزی و صاحب یکی از سختترین اسمها برای تلفظ، در ۸۸سالگی درگذشت. از او این کتابها به فارسی ترجمه شده است @ehsanname
📍یک استاد دانشگاه آمریکایی نقشۀ جغرافیایی ۷۳۷ رمان در کشورش را تهیه کرده (susanstraight.com/story-map/) در این نقشه مشخص است در هر ایالت، شهر و محلهای چه داستانهایی اتفاق میافتند @ehsanname
📝 گزارش روزنامه «ابتکار» از ماجرای فیلتر شدن شبکه کتابخوانی goodreads
http://www.ebtekarnews.com/?newsid=100397
http://www.ebtekarnews.com/?newsid=100397
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹چرا باید به کتابفروشی برویم؟
@ehsanname
پاسخ #احسان_رضایی در مسابقه تلویزیونی «فاز» (سهشنبه ۳ بهمن)، شبکه دو، را ببینید
@ehsanname
پاسخ #احسان_رضایی در مسابقه تلویزیونی «فاز» (سهشنبه ۳ بهمن)، شبکه دو، را ببینید
احساننامه
♦️مصطفی مستور نسبت به اعمال ممیزی بر رمان جدیدش با نام «عشق و چیزهای دیگر» اعتراض کرده و گفته از خیر انتشار این کتاب میگذرد. او این مطلب را در یادداشتی نوشته که در ایسنا منتشر شده. بخشی از این یادداشت چنین است: @ehsanname «سانسور نه مفید است و نه ممکن. مفید…
🔹مصطفی مستور خبر از رفع مشکل ممیزی رمان جدیدش (با نام «عشق و چیزهای دیگر») داد و اینکه بعد از اعتراض او، این رمان تا قبل از عید و بدون هیچ تغییری منتشر شود. او از تماس با ناشران کشورهای دیگر از جمله جمهوری آذربایجان خبر داده و اینکه قرار شده این کتاب در آن کشور ترجمه و منتشر شود.
@ehsanname
مستور از دکتر صالحی، وزیر ارشاد خواسته «با توجه به شرایط خوبی که به دست آمده و عقلانیت به جای خشم و یکسویهنگری و بیمنطقی و افراط در وزارت فرهنگ و ارشاد، از وزیر محترم انتظار میرود با سرعت و درایت رویههای فاجعهبار دولتهای نهم و دهم را از این وزارتخانه برچیند.»
📸 goo.gl/PqkJKQ
📌مشروح مصاحبه مستور در اینجا
https://www.isna.ir/news/96110402387/
@ehsanname
مستور از دکتر صالحی، وزیر ارشاد خواسته «با توجه به شرایط خوبی که به دست آمده و عقلانیت به جای خشم و یکسویهنگری و بیمنطقی و افراط در وزارت فرهنگ و ارشاد، از وزیر محترم انتظار میرود با سرعت و درایت رویههای فاجعهبار دولتهای نهم و دهم را از این وزارتخانه برچیند.»
📸 goo.gl/PqkJKQ
📌مشروح مصاحبه مستور در اینجا
https://www.isna.ir/news/96110402387/
🔹روایت نویسنده، خانم نفیسه مرشدزاده سردبیر سابق ماهنامه «داستان همشهری» @ehsanname
🔸 تغییر لوگوی گوگل به مناسبت ۱۳۶مین سالگرد تولد ویرجینیا وولف، نویسنده معروف @ehsanname
🔹 داریوش شایگان، نویسنده و فیلسوف، عصر امروز بر اثر سکته مغزی در بیمارستان بستری شد. آخرین کتاب این متفکر برجسته، «فانوس جادویی زمان» دربارۀ مارسل پروست است @ehsanname
📚چطور باید کتاب خواند؟
✍️ویرجینیا وولف، ترجمه احسان لطفی
@ehsanname
قبل از اینکه سخنی گفته شود، میخواهم روی علامت سؤال جمله بالا تاکید کنم. حتی اگر بتوانم به این سؤال جواب بدهم، این جواب فقط به درد خودم خواهد خورد. تنها نصیحتی که دربارۀ خواندن میشود به کسی کرد، این است که به نصیحتها گوش نکند، دنبال غریزه خودش برود و با منطق خودش به نتایج خودش برسد. اگر سر این موضوع با هم به توافق برسیم، من میتوانم چند نکته و پیشنهاد ارائه کنم و خیالم راحت باشد که شما نمیگذارید این حرفها به استقلالتان لطمه بزند. استقلال مهمترین سرمایۀ خواننده است.
از اینکه بگذریم، اصلا مگر میشود برای کتابها قانونی تصویب کرد؟ نبرد واترلو در روز مشخصی اتفاق افتاد اما کسی نمیتواند بگوید هملت بهتر است یا لیرشاه. هرکس باید خودش به این سؤال جواب بدهد. اگر صاحبنظران را به کتابخانهتان راه بدهید و رهایشان کنید که بگویند چطور باید خواند، چه کتابی باید خواند و به هر کتاب چقدر باید بها داد، آزادیتان را به باد دادهاید. آزادی، روح معبد کتابخوانی است.
اما برای لذتبردن از آزادی – اگر این کلیشه را به من ببخشید – باید «خویشتن را مهار کرد»؛ نباید نیروها را بیهوا و خودسر هدر داد و نصف خانه را برای آبدادن یک بوتۀ رز خیس کرد؛ باید نیروها را به دقت روی یک نقطه متمرکز کرد.
اینکه «یک نقطه» کجاست، یکی از اولین دشواریها در مواجهه با یک کتابخانه است؛ جایی که در نگاه اول، ملغمهای از آشوب و پریشانی بهنظر میآید؛ شعر، رمان، خاطرات، لغتنامه و زندگینامه روی قفسهها به هم تنه میزنند، رقابت میکنند و آن بیرون، اسب شیهه میکشد، زنها کنار تلمبه آب غیبت میکنند و گله گاوها دشت را میپیماید.
از کجا باید شروع کرد؟ چطور باید به این آشوب نظم داد و عمیقترین و بزرگترین لذت را از کتاب گرفت؟ گفتنش ساده است که چون کتابها انواع مشخصی دارند (داستان، زندگینامه، شعر و ...) اول باید آنها را بر این اساس از هم جدا کرد و از هرکدام چیزی را که باید داشته باشد، طلبید؛ اما تعداد کمی از مردم چیزی را که کتاب میتواند به آنها بدهد، از آن طلب میکنند.
ما اغلب با ذهنهای طبقهبندیشده، سراغ کتابها میرویم؛ از داستان درستبودن را میخواهیم، از شعر غلطبودن را، از زندگینامه هیجان را و از تاریخ چیزی را که عِرق ملیمان را به جوش بیاورد. موفقیت بزرگی است اگر پیش از باز کردن کتاب، این پیشداوریها را خنثی کنید. چیزی را به نویسنده دیکته نکنید؛ سعی کنید جای او بایستید و همکار و همدستش باشید. اگر از همان اول روی صندلی نقد و داوری بنشینید، خودتان را از نهایت آنچه خواندن میتواند ارزانیتان کند، محروم کردهاید.
خواندن، کاری طولانیتر و پیچیدهتر از دیدن است. برای درک جزئیات کار یک نویسنده، شاید به جای خواندن باید نوشت و خطر و دشواری کار با کلمه را شخصاً تجربه کرد. اتفاق سادهای را به یاد بیاورید که تاثیری متفاوت بر شما گذاشته است؛ شاید سر پیچ یک خیابان از کنار گفتوگوی دو نفر گذشتهاید و لحن گفتوگو همزمان طنزآمیز و تراژیک بوده است؛ انگار همان یک لحظه از بصیرتی تمام سرشار بوده است؛ گویی درختی تکان خورده است، نور چراغی در باد رقصیده است.
اما وقتی میخواهید روی کاغذ و با کلمهها این لحظه را بازسازی کنید، میبینید که به صورت هزاران برداشت متضاد ظاهر میشود. رمق بعضی کلمات را باید گرفت، به بقیه باید جان داد و در این میان همۀ درک و دریافتی که از خود آن «احساس» داشتهاید، احتمالا از دست میرود. کاغذهای آشفتهتان را کنار بگذارید و اولین صفحههای کتاب یک رماننویس بزرگ را باز کنید. حالا بهتر میتوانید مهارت و استادی او را درک کنید.
فقط این نیست که در محضر کس دیگری نشستهاید؛ دوفو، جین آستین یا تامس هاردی؛ دنیا، دنیای دیگری است.
«فقط باید مقایسه کرد»؛ با این کلمهها پیچیدگی واقعی کتابخواندن، پدیدار میشود. قسمت اول ماجرا – که دریافت و ادراک باشد – فقط نیمی از خواندن است و اگر کسی میخواهد لذت تمام را از یک کتاب ببرد، باید با یک نیمه دیگر کاملش کند. باید آن دریافتها را روی صندلی نشاند و دربارهشان قضاوت کرد، باید از این تصاویر گریزان، پیکرهای محکم و بادوام ساخت اما نه مستقیماً؛ صبر کنید گرد و خاک خواندن بنشیند و درگیریها و پرسشها آرام بگیرد؛ قدم بزنید، گفتوگو کنید، گلبرگهای پلاسیده رز را بکنید یا بخوابید؛ آنگاه بی آنکه اراده کرده باشید، کتاب، ناگهان با هیأتی متفاوت برمیگردد، از اعماق غوطه میخورد و یکپارچه بر سطح ذهن شناور میشود...
goo.gl/ysHqFV
📌از شماره ۱۲۹ هفتهنامه «همشهری جوان» (۲۰ مرداد ۱۳۸۶) صفحه ۶۶
hamshahrionline.ir/details/28996/Book/authors
📌اصل مقاله را هم اینجا میتوانید پیدا کنید
ebooks.adelaide.edu.au/w/woolf/virginia/w91c2/chapter22.html
✍️ویرجینیا وولف، ترجمه احسان لطفی
@ehsanname
قبل از اینکه سخنی گفته شود، میخواهم روی علامت سؤال جمله بالا تاکید کنم. حتی اگر بتوانم به این سؤال جواب بدهم، این جواب فقط به درد خودم خواهد خورد. تنها نصیحتی که دربارۀ خواندن میشود به کسی کرد، این است که به نصیحتها گوش نکند، دنبال غریزه خودش برود و با منطق خودش به نتایج خودش برسد. اگر سر این موضوع با هم به توافق برسیم، من میتوانم چند نکته و پیشنهاد ارائه کنم و خیالم راحت باشد که شما نمیگذارید این حرفها به استقلالتان لطمه بزند. استقلال مهمترین سرمایۀ خواننده است.
از اینکه بگذریم، اصلا مگر میشود برای کتابها قانونی تصویب کرد؟ نبرد واترلو در روز مشخصی اتفاق افتاد اما کسی نمیتواند بگوید هملت بهتر است یا لیرشاه. هرکس باید خودش به این سؤال جواب بدهد. اگر صاحبنظران را به کتابخانهتان راه بدهید و رهایشان کنید که بگویند چطور باید خواند، چه کتابی باید خواند و به هر کتاب چقدر باید بها داد، آزادیتان را به باد دادهاید. آزادی، روح معبد کتابخوانی است.
اما برای لذتبردن از آزادی – اگر این کلیشه را به من ببخشید – باید «خویشتن را مهار کرد»؛ نباید نیروها را بیهوا و خودسر هدر داد و نصف خانه را برای آبدادن یک بوتۀ رز خیس کرد؛ باید نیروها را به دقت روی یک نقطه متمرکز کرد.
اینکه «یک نقطه» کجاست، یکی از اولین دشواریها در مواجهه با یک کتابخانه است؛ جایی که در نگاه اول، ملغمهای از آشوب و پریشانی بهنظر میآید؛ شعر، رمان، خاطرات، لغتنامه و زندگینامه روی قفسهها به هم تنه میزنند، رقابت میکنند و آن بیرون، اسب شیهه میکشد، زنها کنار تلمبه آب غیبت میکنند و گله گاوها دشت را میپیماید.
از کجا باید شروع کرد؟ چطور باید به این آشوب نظم داد و عمیقترین و بزرگترین لذت را از کتاب گرفت؟ گفتنش ساده است که چون کتابها انواع مشخصی دارند (داستان، زندگینامه، شعر و ...) اول باید آنها را بر این اساس از هم جدا کرد و از هرکدام چیزی را که باید داشته باشد، طلبید؛ اما تعداد کمی از مردم چیزی را که کتاب میتواند به آنها بدهد، از آن طلب میکنند.
ما اغلب با ذهنهای طبقهبندیشده، سراغ کتابها میرویم؛ از داستان درستبودن را میخواهیم، از شعر غلطبودن را، از زندگینامه هیجان را و از تاریخ چیزی را که عِرق ملیمان را به جوش بیاورد. موفقیت بزرگی است اگر پیش از باز کردن کتاب، این پیشداوریها را خنثی کنید. چیزی را به نویسنده دیکته نکنید؛ سعی کنید جای او بایستید و همکار و همدستش باشید. اگر از همان اول روی صندلی نقد و داوری بنشینید، خودتان را از نهایت آنچه خواندن میتواند ارزانیتان کند، محروم کردهاید.
خواندن، کاری طولانیتر و پیچیدهتر از دیدن است. برای درک جزئیات کار یک نویسنده، شاید به جای خواندن باید نوشت و خطر و دشواری کار با کلمه را شخصاً تجربه کرد. اتفاق سادهای را به یاد بیاورید که تاثیری متفاوت بر شما گذاشته است؛ شاید سر پیچ یک خیابان از کنار گفتوگوی دو نفر گذشتهاید و لحن گفتوگو همزمان طنزآمیز و تراژیک بوده است؛ انگار همان یک لحظه از بصیرتی تمام سرشار بوده است؛ گویی درختی تکان خورده است، نور چراغی در باد رقصیده است.
اما وقتی میخواهید روی کاغذ و با کلمهها این لحظه را بازسازی کنید، میبینید که به صورت هزاران برداشت متضاد ظاهر میشود. رمق بعضی کلمات را باید گرفت، به بقیه باید جان داد و در این میان همۀ درک و دریافتی که از خود آن «احساس» داشتهاید، احتمالا از دست میرود. کاغذهای آشفتهتان را کنار بگذارید و اولین صفحههای کتاب یک رماننویس بزرگ را باز کنید. حالا بهتر میتوانید مهارت و استادی او را درک کنید.
فقط این نیست که در محضر کس دیگری نشستهاید؛ دوفو، جین آستین یا تامس هاردی؛ دنیا، دنیای دیگری است.
«فقط باید مقایسه کرد»؛ با این کلمهها پیچیدگی واقعی کتابخواندن، پدیدار میشود. قسمت اول ماجرا – که دریافت و ادراک باشد – فقط نیمی از خواندن است و اگر کسی میخواهد لذت تمام را از یک کتاب ببرد، باید با یک نیمه دیگر کاملش کند. باید آن دریافتها را روی صندلی نشاند و دربارهشان قضاوت کرد، باید از این تصاویر گریزان، پیکرهای محکم و بادوام ساخت اما نه مستقیماً؛ صبر کنید گرد و خاک خواندن بنشیند و درگیریها و پرسشها آرام بگیرد؛ قدم بزنید، گفتوگو کنید، گلبرگهای پلاسیده رز را بکنید یا بخوابید؛ آنگاه بی آنکه اراده کرده باشید، کتاب، ناگهان با هیأتی متفاوت برمیگردد، از اعماق غوطه میخورد و یکپارچه بر سطح ذهن شناور میشود...
goo.gl/ysHqFV
📌از شماره ۱۲۹ هفتهنامه «همشهری جوان» (۲۰ مرداد ۱۳۸۶) صفحه ۶۶
hamshahrionline.ir/details/28996/Book/authors
📌اصل مقاله را هم اینجا میتوانید پیدا کنید
ebooks.adelaide.edu.au/w/woolf/virginia/w91c2/chapter22.html
🎧 هر پنجشنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک روایت از #احسان_رضایی گوش کنید
این هفته: «پسری که پشتکار نداشت» 👇
این هفته: «پسری که پشتکار نداشت» 👇