📖 داوود امیریان رمانی از زندگی حضرت عباس(ع) نوشته که بهزودی توسط انتشارات کتابستان منتشر میشود. پیش از این سیدمهدی شجاعی و ابوالفضل زرویی نصرآباد هم رمانهایی با همین سوژه داشتند @ehsanname
⚠️ آنها که تسلیم نشدند
@ehsanname
احسان رضایی: مجموعه داستان «دوبلینیها» از جیمز جویس، یکی از آثار مدرن به حساب میآید، در دانشگاههای مختلف تدریس میشود و دوستداران فراوانی دارد. اما این کتاب در سال ۱۹۱۴ با این شرط عجیب چاپ شد که وقتی به جویس حقالتألیف میدادند که کتاب ۵۰۰ نسخه بفروشد. جویس قبلا ۹ سال گشته بود تا ناشری برای کتابش پیدا کند، برای همین زیر بار این شرط رفت و حتی خودش ۱۲۰ نسخه از کتاب را خرید، اما در نهایت فقط ۴۹۹ نسخه از کتاب فروش رفت و هیچ پولی گیر جویس نیامد. اما صبر کنید، ۸ سال بعد در ۱۹۲۲ جویس رمان «اولیس» را نوشت که برایش شهرت و محبوبیت و خواننده و بقیه چیزها را یکجا آورد و آن وقت بود که ناشرها برای تجدید چاپ تنها مجموعه داستان کوتاهش، یعنی همان «دوبلینیها» سر و دست میشکستند. یک نمونه دیگر؛ استیفن کینگ اولین رمانش «کِری» را در ۱۹۷۴ بعد از اینکه توسط ۳۰ ناشر مختلف رد شده بود منتشر کرد. او حالا ۷۵ رمان دارد که اغلبشان تبدیل به فیلم شدهاند، از جمله از همین «کری» سه فیلم و یک سریال ساخته شد. جیمز پترسون، هم که در حال حاضر با داستانهای کارآگاه آلکس کراس پردرآمدترین نویسنده آمریکایی است، برای انتشار اولین رمانش در ۱۹۷۶ از ۳۱ ناشر جواب منفی شنید. پس، هیچوقت خسته نشوید.
goo.gl/4gvhb6
📝سایت معروف LitHub فهرستی از بیشترین دفعات رد یک کتاب توسط ناشران را مننتشر کرده که بینشان اسامی معروف بسیاری هست.
http://lithub.com/the-most-rejected-books-of-all-time/
از این فهرست مواردی را که به فارسی ترجمه شدهاند و امکان قضاوت دربارۀ تصمیم ناشرها هست، ببینید:
🔸رمان «آدمفروش» (نوشته پل بیتی و برندۀ جایزه بوکر ۲۰۱۶) توسط ۱۸ ناشر مختلف رد شد
🔹مجموعه داستان «دوبلینیها» (اثر شاخصِ جیمز جویس) ۱۸ بار توسط ناشرها رد شد
🔸رمان «سالار مگسها» (نوشته ویلیام گلدینگ، برندۀ نوبل ادبیات ۱۹۸۳) از طرف ۲۱ ناشر جواب شد
🔹رمان «تبصره ۲۲» (اثر شاخصِ جوزف هلر) ۲۲بار توسط ناشران رد شد
🔸رمان «همسر مسافر زمان» (اثر ادری نیفنگر که ۲و نیم میلیون نسخه فروخت) را ۲۵ ناشر رد کردند
🔹رمان «چین دادن زمان» (نوشتۀ مادلین ال.اینگل، یکی از آثار کلاسیک و محبوب ادبیات کودک) از ۲۶ ناشر جواب رد شنید
🔸رمان «زمانی برای کشتن» (نخستین اثر جان گریشام که یک و نیم میلیون نسخه فروخت) ۲۸بار رد شد
🔹داستان «مورفی» (اولین اثر ساموئل بکت، برنده نوبل ادبیات ۱۹۶۹) توسط ۴۰ ناشر رد شد
🔸رمان «من هنوز آلیس هستم» (نوشته لیزا جنوا که به فیلم معروف و تحسینشدهای در ۲۰۱۱ تبدیل شد) از ۱۰۰ ناشر جواب رد شنید
🔹رمان «ذن و فن نگهداشت موتورسیکلت» (داستان فلسفیِ رابرت پیرسیگ که ۵میلیون نسخه فروخت) را ۱۲۱ ناشر رد کردند
🔸مجموعه داستان «سوپ جوجه برای روح» (که بعداً تبدیل به یک سری کتاب انگیزاننده و پرفروش شد) توسط ۱۴۴ ناشر رد شد.
@ehsanname
احسان رضایی: مجموعه داستان «دوبلینیها» از جیمز جویس، یکی از آثار مدرن به حساب میآید، در دانشگاههای مختلف تدریس میشود و دوستداران فراوانی دارد. اما این کتاب در سال ۱۹۱۴ با این شرط عجیب چاپ شد که وقتی به جویس حقالتألیف میدادند که کتاب ۵۰۰ نسخه بفروشد. جویس قبلا ۹ سال گشته بود تا ناشری برای کتابش پیدا کند، برای همین زیر بار این شرط رفت و حتی خودش ۱۲۰ نسخه از کتاب را خرید، اما در نهایت فقط ۴۹۹ نسخه از کتاب فروش رفت و هیچ پولی گیر جویس نیامد. اما صبر کنید، ۸ سال بعد در ۱۹۲۲ جویس رمان «اولیس» را نوشت که برایش شهرت و محبوبیت و خواننده و بقیه چیزها را یکجا آورد و آن وقت بود که ناشرها برای تجدید چاپ تنها مجموعه داستان کوتاهش، یعنی همان «دوبلینیها» سر و دست میشکستند. یک نمونه دیگر؛ استیفن کینگ اولین رمانش «کِری» را در ۱۹۷۴ بعد از اینکه توسط ۳۰ ناشر مختلف رد شده بود منتشر کرد. او حالا ۷۵ رمان دارد که اغلبشان تبدیل به فیلم شدهاند، از جمله از همین «کری» سه فیلم و یک سریال ساخته شد. جیمز پترسون، هم که در حال حاضر با داستانهای کارآگاه آلکس کراس پردرآمدترین نویسنده آمریکایی است، برای انتشار اولین رمانش در ۱۹۷۶ از ۳۱ ناشر جواب منفی شنید. پس، هیچوقت خسته نشوید.
goo.gl/4gvhb6
📝سایت معروف LitHub فهرستی از بیشترین دفعات رد یک کتاب توسط ناشران را مننتشر کرده که بینشان اسامی معروف بسیاری هست.
http://lithub.com/the-most-rejected-books-of-all-time/
از این فهرست مواردی را که به فارسی ترجمه شدهاند و امکان قضاوت دربارۀ تصمیم ناشرها هست، ببینید:
🔸رمان «آدمفروش» (نوشته پل بیتی و برندۀ جایزه بوکر ۲۰۱۶) توسط ۱۸ ناشر مختلف رد شد
🔹مجموعه داستان «دوبلینیها» (اثر شاخصِ جیمز جویس) ۱۸ بار توسط ناشرها رد شد
🔸رمان «سالار مگسها» (نوشته ویلیام گلدینگ، برندۀ نوبل ادبیات ۱۹۸۳) از طرف ۲۱ ناشر جواب شد
🔹رمان «تبصره ۲۲» (اثر شاخصِ جوزف هلر) ۲۲بار توسط ناشران رد شد
🔸رمان «همسر مسافر زمان» (اثر ادری نیفنگر که ۲و نیم میلیون نسخه فروخت) را ۲۵ ناشر رد کردند
🔹رمان «چین دادن زمان» (نوشتۀ مادلین ال.اینگل، یکی از آثار کلاسیک و محبوب ادبیات کودک) از ۲۶ ناشر جواب رد شنید
🔸رمان «زمانی برای کشتن» (نخستین اثر جان گریشام که یک و نیم میلیون نسخه فروخت) ۲۸بار رد شد
🔹داستان «مورفی» (اولین اثر ساموئل بکت، برنده نوبل ادبیات ۱۹۶۹) توسط ۴۰ ناشر رد شد
🔸رمان «من هنوز آلیس هستم» (نوشته لیزا جنوا که به فیلم معروف و تحسینشدهای در ۲۰۱۱ تبدیل شد) از ۱۰۰ ناشر جواب رد شنید
🔹رمان «ذن و فن نگهداشت موتورسیکلت» (داستان فلسفیِ رابرت پیرسیگ که ۵میلیون نسخه فروخت) را ۱۲۱ ناشر رد کردند
🔸مجموعه داستان «سوپ جوجه برای روح» (که بعداً تبدیل به یک سری کتاب انگیزاننده و پرفروش شد) توسط ۱۴۴ ناشر رد شد.
‼️افاضات عجیبِ ویراستار نشر روزبهان در چاپ جدید «از ترمه و تغزل» #حسین_منزوی که از شعر غلط دستوری گرفته. آن هم ویراستاری که "میدان" را جدا مینویسد! @ehsanname
از اینستاگرام غلامرضا طریقی
از اینستاگرام غلامرضا طریقی
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 دویستسال از مرگ جین آستین گذشته است. اما بهجای از یاد رفتن، هر روز بر شهرت او افزوده میشود. کتابهای او با آن نثر شگفت و حالوهوای روستاییشان بسیار میفروشند و بازار نقدها و پژوهشهای ادبی دربارۀ او داغ است. گویی او برای هر کس، هر چه بخواهد را در چنته دارد. برای دستهای زنی است طغیانگر و رادیکال، و برای دیگران نمادی برای نزاکت و نجابت. راز جذابیت جین آستین در چیست؟
🔖 ۴۵۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۲۸ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/vdcj.meofuqeaasfzu.html
🔗 @tarjomaanweb
🔖 ۴۵۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۲۸ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/vdcj.meofuqeaasfzu.html
🔗 @tarjomaanweb
♦️مصطفی مستور نسبت به اعمال ممیزی بر رمان جدیدش با نام «عشق و چیزهای دیگر» اعتراض کرده و گفته از خیر انتشار این کتاب میگذرد. او این مطلب را در یادداشتی نوشته که در ایسنا منتشر شده. بخشی از این یادداشت چنین است:
@ehsanname
«سانسور نه مفید است و نه ممکن. مفید نیست، چون با حذف و اصلاح و حتی عدم انتشار یک کتاب، مسیر حرکت هر جامعه ذرهای تغییر نمیکند. سیاستگذاران ممیزی کتاب، در عالیترین سطوح خود، نمیخواهند بپذیرند که کتابها برآیند و برآمده از فرهنگ جامعه هستند، نه به عکس. میتوان با آمار و پژوهشهای علمی و میدانی نشان داد که سانسور، از هر نوعش، اگر نتیجه معکوس برای واضعان آن نداشته باشد، مطلقا موثر نیست.
سانسور اما ممکن هم نیست. نه فقط به خاطر گسترش رسانهها و سهولت دسترسی به آنها که دریافت بخشهای سانسورشدۀ هر اثر را بینهایت آسان کرده است، بلکه به این دلیل ساده که حذف چند جمله و حتی چند صفحه از یک کتاب نمیتواند صدایی را که در سراسر یک اثر و در تکتک کلمات آن نهفته و تنیده شده است، خفه کند. کسانی که به سانسور ایمان دارند، معمولا درک درستی از پیچیدگیهای ذهن و روح انسان ندارند. شاید اگر آنها میدانستند که هنر و ادبیات اصولا نمیتواند آدمها را متحول کند یا حتی تاثیر کوچکی بر زندگیشان بگذارد، دست از این کار میکشیدند و اینهمه وقت و پول و انرژی مصروف آن نمیکردند.»
goo.gl/5ap2VL
📌اصل یادداشت در اینجا
https://www.isna.ir/news/96103016079/
📸کتاب «زیر نور کم» مجموعه کامل داستانهای کوتاه مستور، به تازگی منتشر شده است
@ehsanname
«سانسور نه مفید است و نه ممکن. مفید نیست، چون با حذف و اصلاح و حتی عدم انتشار یک کتاب، مسیر حرکت هر جامعه ذرهای تغییر نمیکند. سیاستگذاران ممیزی کتاب، در عالیترین سطوح خود، نمیخواهند بپذیرند که کتابها برآیند و برآمده از فرهنگ جامعه هستند، نه به عکس. میتوان با آمار و پژوهشهای علمی و میدانی نشان داد که سانسور، از هر نوعش، اگر نتیجه معکوس برای واضعان آن نداشته باشد، مطلقا موثر نیست.
سانسور اما ممکن هم نیست. نه فقط به خاطر گسترش رسانهها و سهولت دسترسی به آنها که دریافت بخشهای سانسورشدۀ هر اثر را بینهایت آسان کرده است، بلکه به این دلیل ساده که حذف چند جمله و حتی چند صفحه از یک کتاب نمیتواند صدایی را که در سراسر یک اثر و در تکتک کلمات آن نهفته و تنیده شده است، خفه کند. کسانی که به سانسور ایمان دارند، معمولا درک درستی از پیچیدگیهای ذهن و روح انسان ندارند. شاید اگر آنها میدانستند که هنر و ادبیات اصولا نمیتواند آدمها را متحول کند یا حتی تاثیر کوچکی بر زندگیشان بگذارد، دست از این کار میکشیدند و اینهمه وقت و پول و انرژی مصروف آن نمیکردند.»
goo.gl/5ap2VL
📌اصل یادداشت در اینجا
https://www.isna.ir/news/96103016079/
📸کتاب «زیر نور کم» مجموعه کامل داستانهای کوتاه مستور، به تازگی منتشر شده است
🔹ببار ای بارون، ببار
✍احسان رضایی
یکی از لذتهای معلمی، برخورد با جوابهای متفاوت دانشآموزها، بخصوص در وقت صحیح کردن برگه امتحانی است. این جوابهای متفاوت، خبر از طرز فکرها و ذهنیتهای متفاوت میدهد. بخصوص در درسهایی مثل نگارش، یعنی همان انشاء قدیمی خودمان، که اصلا جای ابراز خلاقیت است. من هم دو سالی است که در یکی از مدارس معروف تهران (دبیرستان سلام تجریش) همین درس را میدهم و از خواندن متنهای جوانها لذت میبرم. در امتحان پایان ترم اول امسال، یکی از سوالات، نوشتن متنی با یکی از سه سوژۀ پاییز، باران و زندگی ماشینی بود. از ۱۱۹ شاگرد پایه دهم، ۴۴ نفر سوژۀ باران را انتخاب کردند. از آنها خواسته بودم سوژه را با روش «اگرنویسی» تبدیل به متن کنند. اگرنویسی، یکی از روشهای ساده برای گسترش سوژه است، اینطوری که با موضوع سوژه سوالاتی را از خودمان میپرسیم که اگر چنین میشد یا آنطوری بود، چی میشد. این سوال اگر خوب طرح شود، جوابش یک متن جالب است. مثلا از بین دانشآموزانم دو نفر با این سوژه نوشته بودند که اگر باران از زمین به آسمان ببارد یا اگر باران ماهی ببارد چطور میشود (دو ایدۀ درخشانِ داستانی)، اما اغلب به این سوال جواب داده بودند که اگر باران نیاید چی؟ یکبار که در زمان دانشآموزی خودم همین سوال را از نسل ما پرسیده بودند، بیشترمان با شعر معروف «اگر باران به کوهستان نیاید» سعدی چیزکی نوشته و ربطش داه بودیم به صرفهجویی و توجه به دخل و خرج. اما هیچ کدام از پسرهای این نسل، چنین چیزی ننوشته بودند. طبیعی هم هست که برای نسلی که کارت بانکی را دیده، داستان طور دیگری است. در عوض جوابهای دانشآموزهای من شامل موارد جالبی از متنهای احساسی تا موارد صد درصد علمی بود. چیزهایی که دغدغههای فکری این نسل را نشان میدهد. چند نمونه بامزهترش را برایتان نقل میکنم:
@ehsanname
💧اگر باران نمیبارید دیگر روزی وجود نداشت که با لیوان گرم شیر کنار پنجرۀ خیس خانه بنشینم و بیرون را نگاه کنم. شاید دیگر فرصتی به وجود نمیآمد که دلم بخواهد بیهدف در خیابان قدم بزنم. حتی دیگر نمیتوانستم پنجره را باز کنم و با نفسی عمیق بوی طراوت و سرزندگی را استشمام کنم.
💧پاییز بدون باران خیلی غمانگیز است؛ نه فضای رمانتیک و عاشقانهای و نه آن بوی مستکنندۀ طراوت باران نیست.
💧آن وقت دیگر زیر چتر دوتایی قدم نمیزدیم و ماشینها آب گِلی بدرقه راهمان نمیکردند. دیگر زمین زیر پایمان سبز نمیشد تا دوباره زمین بخوریم و بخندیم. اصلا اگر باران نمیبارید دیگر چگونه در عصری پاییزی از سرمای هوا در کافهای به هم زل میزدیم و عاشق میشدیم؟
💧اگر باران نیاید، در زمستان هم برفی در کار نیست که وقتی از خواب بلند شوی داد بزنی «برف داره میاد» و بعد از آنهمه استرس امتحانات، حداقل برای یک چیز خوشحال باشی.
💧اگر باران نمیبارید هیچ کدام از ما هرگز به فکر اختراع چتر نمیافتادیم.
💧اگر باران میآمد دیگر لازم نبود برای اینکه از سرطان ریه در امان بمانیم، ورزش را تا سرحد دیابت نوع۲ یا چاقی کنار بگذاریم. اگر باران ببارد دیگر مردم و خودروسازها و کارخانهدارها و دولت بر سر اینکه چه کسی مقصر اصلی در تولید دود و هوای آلوده است، دعوا نمیکردند.
💧اگر باران نمیآمد همۀ گیاهان خشک میشدند و غذایی برای آدمهای گیاهخوار باقی نمیماند.
💧جنگلهای شمال کشور آنقدر پهناور است که نمیتوان با آبیاری دستی آنها را سبز نگه داشت، اگر باران نمیآمد احتمالاً آنها مانند دشت کویر، خشک و بیرنگ میشدند.
💧اگر باران نمیآمد چرخۀ آب از بین میرفت و آب فقط به صورت تودهای بالای سر ما، از رسیدن نور زیبای خورشید به ما جلوگیری میکرد و جهان ما از ویتامین بسیار اساسی D محروم میماند.
💧اگر باران نمیبارید نتیجۀ بسیاری از جنگها و درگیریها در طول تاریخ دگرگون میشد و شاید الان وضع ایران به گونهای دیگر بود.
@ehsanname
📌یادداشت در شماره ۶۳۷ هفتهنامه «همشهری جوان»
✍احسان رضایی
یکی از لذتهای معلمی، برخورد با جوابهای متفاوت دانشآموزها، بخصوص در وقت صحیح کردن برگه امتحانی است. این جوابهای متفاوت، خبر از طرز فکرها و ذهنیتهای متفاوت میدهد. بخصوص در درسهایی مثل نگارش، یعنی همان انشاء قدیمی خودمان، که اصلا جای ابراز خلاقیت است. من هم دو سالی است که در یکی از مدارس معروف تهران (دبیرستان سلام تجریش) همین درس را میدهم و از خواندن متنهای جوانها لذت میبرم. در امتحان پایان ترم اول امسال، یکی از سوالات، نوشتن متنی با یکی از سه سوژۀ پاییز، باران و زندگی ماشینی بود. از ۱۱۹ شاگرد پایه دهم، ۴۴ نفر سوژۀ باران را انتخاب کردند. از آنها خواسته بودم سوژه را با روش «اگرنویسی» تبدیل به متن کنند. اگرنویسی، یکی از روشهای ساده برای گسترش سوژه است، اینطوری که با موضوع سوژه سوالاتی را از خودمان میپرسیم که اگر چنین میشد یا آنطوری بود، چی میشد. این سوال اگر خوب طرح شود، جوابش یک متن جالب است. مثلا از بین دانشآموزانم دو نفر با این سوژه نوشته بودند که اگر باران از زمین به آسمان ببارد یا اگر باران ماهی ببارد چطور میشود (دو ایدۀ درخشانِ داستانی)، اما اغلب به این سوال جواب داده بودند که اگر باران نیاید چی؟ یکبار که در زمان دانشآموزی خودم همین سوال را از نسل ما پرسیده بودند، بیشترمان با شعر معروف «اگر باران به کوهستان نیاید» سعدی چیزکی نوشته و ربطش داه بودیم به صرفهجویی و توجه به دخل و خرج. اما هیچ کدام از پسرهای این نسل، چنین چیزی ننوشته بودند. طبیعی هم هست که برای نسلی که کارت بانکی را دیده، داستان طور دیگری است. در عوض جوابهای دانشآموزهای من شامل موارد جالبی از متنهای احساسی تا موارد صد درصد علمی بود. چیزهایی که دغدغههای فکری این نسل را نشان میدهد. چند نمونه بامزهترش را برایتان نقل میکنم:
@ehsanname
💧اگر باران نمیبارید دیگر روزی وجود نداشت که با لیوان گرم شیر کنار پنجرۀ خیس خانه بنشینم و بیرون را نگاه کنم. شاید دیگر فرصتی به وجود نمیآمد که دلم بخواهد بیهدف در خیابان قدم بزنم. حتی دیگر نمیتوانستم پنجره را باز کنم و با نفسی عمیق بوی طراوت و سرزندگی را استشمام کنم.
💧پاییز بدون باران خیلی غمانگیز است؛ نه فضای رمانتیک و عاشقانهای و نه آن بوی مستکنندۀ طراوت باران نیست.
💧آن وقت دیگر زیر چتر دوتایی قدم نمیزدیم و ماشینها آب گِلی بدرقه راهمان نمیکردند. دیگر زمین زیر پایمان سبز نمیشد تا دوباره زمین بخوریم و بخندیم. اصلا اگر باران نمیبارید دیگر چگونه در عصری پاییزی از سرمای هوا در کافهای به هم زل میزدیم و عاشق میشدیم؟
💧اگر باران نیاید، در زمستان هم برفی در کار نیست که وقتی از خواب بلند شوی داد بزنی «برف داره میاد» و بعد از آنهمه استرس امتحانات، حداقل برای یک چیز خوشحال باشی.
💧اگر باران نمیبارید هیچ کدام از ما هرگز به فکر اختراع چتر نمیافتادیم.
💧اگر باران میآمد دیگر لازم نبود برای اینکه از سرطان ریه در امان بمانیم، ورزش را تا سرحد دیابت نوع۲ یا چاقی کنار بگذاریم. اگر باران ببارد دیگر مردم و خودروسازها و کارخانهدارها و دولت بر سر اینکه چه کسی مقصر اصلی در تولید دود و هوای آلوده است، دعوا نمیکردند.
💧اگر باران نمیآمد همۀ گیاهان خشک میشدند و غذایی برای آدمهای گیاهخوار باقی نمیماند.
💧جنگلهای شمال کشور آنقدر پهناور است که نمیتوان با آبیاری دستی آنها را سبز نگه داشت، اگر باران نمیآمد احتمالاً آنها مانند دشت کویر، خشک و بیرنگ میشدند.
💧اگر باران نمیآمد چرخۀ آب از بین میرفت و آب فقط به صورت تودهای بالای سر ما، از رسیدن نور زیبای خورشید به ما جلوگیری میکرد و جهان ما از ویتامین بسیار اساسی D محروم میماند.
💧اگر باران نمیبارید نتیجۀ بسیاری از جنگها و درگیریها در طول تاریخ دگرگون میشد و شاید الان وضع ایران به گونهای دیگر بود.
@ehsanname
📌یادداشت در شماره ۶۳۷ هفتهنامه «همشهری جوان»
📖بیل گیتس و مارک زاکربرگ، دو چهرۀ معروف IT بهترین کتابهایی که در ۲۰۱۷ خواندهاند را معرفی و به همه توصیه کردند. از این فهرست، اینها👆 به فارسی ترجمه شدهاند @ehsanname
دیدن فهرست کامل goo.gl/Q6q2K2
دیدن فهرست کامل goo.gl/Q6q2K2
◼️محسن سلیمانی نویسنده، مترجم و منتقد ادبی هم درگذشت. او که رایزن فرهنگی ایران در صربستان بود، صبح امروز (۲ بهمن) در بلگراد دچار حمله قلبی شد. همین چند ساعت پیش @ehsanname
📖 یکی از فعالیتهای زندهیاد محسن سلیمانی، آموزش داستاننویسی بود. او تعداد زیادی کتاب در این حوزه نوشت و اغلب نویسندگان جوان، مستقیم و غیرمستقیم، شاگرد او محسوب میشوند @ehsanname
📸 دستگاه خودپردازی در فرودگاه شهر ادمونتون کانادا که به جای پول، داستان بیرون میدهد تا مسافران در زمان انتظار قصه بخوانند. این دستگاه گزینه داستانهای ۱، ۳ و ۵ دقیقهای دارد @ehsanname
📸 دستگاه خودپردازی در فرودگاه شارل دوگلِ پاریس که به جای پول، داستان بیرون میدهد تا مسافران در زمان انتظار قصه بخوانند. دو نمونه خروجی این دستگاه را میبینید: داستان ۳دقیقهای و ۵دقیقهای @ehsanname
Forwarded from رسانه انقلاب
♨️از فانتزیهای غربی تا ادبیات فارسی
▪️چرا ما در حوزه ادبیات فانتزی چندان موفق نیستیم؟
🔻مصاحبه با #احسان_رضایی درباره وجوه ادبیات فانتزی در ایران
🔗 jren.ir/7164
🎙 #مصاحبه
🌐 @resanehenghelab
▪️چرا ما در حوزه ادبیات فانتزی چندان موفق نیستیم؟
🔻مصاحبه با #احسان_رضایی درباره وجوه ادبیات فانتزی در ایران
🔗 jren.ir/7164
🎙 #مصاحبه
🌐 @resanehenghelab
Forwarded from نشر اطراف
Forwarded from نشر اطراف
◾️ برشی از کتاب «فقط روزهایی که مینویسم»
زمانی در گذشتۀ نه چندان دور، کتابها به گونهای افسانهای ضروری بودند. زمانی که پیوند میان زندگی و ادبیات، واقعیتی بود که میان مردان و زنان روشنفکر، بحث برنمیداشت. آدمها احتمالاً بدون کتاب نمیمردند، اما برای امثال ویرجینیا وولف، متیو آرنولد، مارک پتیسون و لیونل تریلینگ، کتابها آن قدر مهم بودند که برای اغلب خوانندگان امروزی، بیگانه و غریب مینماید. حتی پنجاه سال قبل، وضعیت به گونۀ دیگری بود «انگار نمیدانستیم مرز میان ما و کتابها کجاست. کتابها آبوهوای ما بودند، محیط زیست ما بودند، پوشش و پوشاک ما بودند. ما فقط کتابها را نمیخواندیم؛ ما به آنها تبدیل میشدیم. ما کتابها را به درونمان میبردیم و آنها را به سرگذشت خودمان بدل میکردیم. کتابها متعادلمان میکردند. آراممان میکردند. کتابها به ما وزن میدادند.» اینها را آناتول برویارد میگوید.
#نشر_اطراف
#فقط_روزهایی_که_می_نویسم
@atrafpublication
زمانی در گذشتۀ نه چندان دور، کتابها به گونهای افسانهای ضروری بودند. زمانی که پیوند میان زندگی و ادبیات، واقعیتی بود که میان مردان و زنان روشنفکر، بحث برنمیداشت. آدمها احتمالاً بدون کتاب نمیمردند، اما برای امثال ویرجینیا وولف، متیو آرنولد، مارک پتیسون و لیونل تریلینگ، کتابها آن قدر مهم بودند که برای اغلب خوانندگان امروزی، بیگانه و غریب مینماید. حتی پنجاه سال قبل، وضعیت به گونۀ دیگری بود «انگار نمیدانستیم مرز میان ما و کتابها کجاست. کتابها آبوهوای ما بودند، محیط زیست ما بودند، پوشش و پوشاک ما بودند. ما فقط کتابها را نمیخواندیم؛ ما به آنها تبدیل میشدیم. ما کتابها را به درونمان میبردیم و آنها را به سرگذشت خودمان بدل میکردیم. کتابها متعادلمان میکردند. آراممان میکردند. کتابها به ما وزن میدادند.» اینها را آناتول برویارد میگوید.
#نشر_اطراف
#فقط_روزهایی_که_می_نویسم
@atrafpublication
📖 طبق اطلاعات سایت کتابخانه ملی، ۵ ناشر کتاب پرگفتگوی این روزها «آتش و خشم» را ترجمه کرده و برایش فیپا گرفتهاند. این کتاب ۱۸روز پیش (۵ ژانویه) منتشر شده است @ehsanname
🎂هپی برثدی ابوالقاسم!
✍️احسان رضایی
@ehsanname
روز اول بهمن را بعضی از اهالی ادبیات در شبکههای مجازی به عنوان زادروزِ فردوسی، شاعر بزرگ کشورمان گرامی داشتند و تبریک گفتند و طرح و عکس و تفصیلات به کار بردند. طبیعتا هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگیمان ارزشمند است، اما چرا باید با چنین مناسبتهای غیردقیقی این کار را انجام بدهیم؟
در سنت قدیم ما، تاریخ وفات افراد را بر روی سنگ مزار و در کتابها یادداشت میکردند و جشن تولد گرفتن، سنتی جدید و امروزی است. البته همان تاریخ وفات هم همیشه دقیق ثبت نشده است؛ مثلا در مورد فردوسی قدیمیترین منابع، تاریخ فوتش را به دو شکل نوشتهاند، سال ۴۱۱ و ۴۱۶ هجری قمری، دیگر چه رسد به تاریخ تولد فردوسی!
در ایران، زمانی از روی یک مقاله خارجی، سال ۳۲۴ ه.ق را به عنوان سالروز فردوسی پذیرفتند که معادلش میشد ۳۱۳ هجری شمسی و برای همین در ۱۳۱۳ هزارۀ فردوسی گرفتند. بعدا معلوم شد اساس آن مقاله اشتباه بوده و اشعاری که به آن استناد کرده بودند، یادداشت کسی بوده که از روی «شاهنامه» نسخهای برای پادشاهی نوشته بوده و چون تاریخ نگارش را بدون نقطه گذاشته بوده، عبارت "ششسد" را "سیسد" خواندهاند و تصور کردهاند این را فردوسی گفته است.
در مورد محاسبۀ سال تولد فردوسی، چند اشاره از خود فردوسی در متن «شاهنامه» داریم. اول جایی که در انتهای کتاب و ضمن شرح رنجهایش در مدت کار روی شاهنامه «در این سال سی» میگوید:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
... ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار
با کم کردن ۷۱سال از ۴۰۰ هـ.ق، سال ۳۲۹ ه.ق به دست میآید. جای دیگری که فردوسی به سن خودش اشاره کرده، این چند بیت در ابتدای داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب است که در آنها شاعر ۵۸سالگی خودش را مقارن با آغاز فرمانروایی محمود دانسته:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوانتر شدم چون جوانی گذشت
خروشی شنیدم ز گیتی بلند
که اندیشه شد تیز و تن بیگزند:
... فریدونِ بیداردل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد
میگویند چون شروع سلطنت محمود غزنوی سال ۳۸۷ه.ق بوده و فردوسی هم در این زمان ۵۸سال داشته پس در ۳۲۹ ه.ق متولد شده که البته همین هم جای شبهه است، چون ۳۸۷ ه.ق سال مرگ سبکتگین، پدر محمود است و بعد از آن یک سالی محمود با برادرش اسماعیل درگیر بود تا توانست تخت سلطنت را به دست بیاورد. باز اینجا میشود گفت که فردوسی نخواسته ریسک کند و گفته دولت محمود را از همان تاریخ به رسمت میشناخته، اما باز هم با یک معمای دیگر در «شاهنامه» مواجهیم. در بخش ساسانیان، در پایان داستان شاپور دوم، شاعر به ۶۳سالگی خودش اشاره میکند:
چو آدینه هرمزدِ بهمن بُوَد
بر این کاخ فرّخ نشیمن بُوَد
می لعل پیش آور ای هاشمی
ز خُمّی که هرگز نگیرد کمی
چو شصت و سه شد سال و شد گوش کر
ز گیتی چرا جویم آیین و فر؟
در ایران قدیم، هر روز از ماه اسمی داشته و «هرمزد» روز اول ماه بوده. طبق گاهنامهٔ تطبیقی مرحوم استاد بیرشک، در دوران زندگی فردوسی فقط در سال ۳۸۷ ه.ق روز اول بهمن جمعه بوده و حالا اگر ۶۳ را از این رقم کم کنیم، میشود سال ۳۲۴ ه.ق که بر ابهام ماجرا اضافه میکند.
این که از ماجرای سال تولد فردوسی، اما روز اول بهمن از کجا آمده است؟ از همین سه بیت بالا. بعضیها گفتهاند چون فردوسی خواسته اول بهمن ۶۳سالگیاش را جشن بگیرد، پس روز تولدش است. هرچند فردوسی در اینجا بیشتر از کم شدن شنواییاش در این سن گله دارد، اما در همین بخش ساسانیان، یک بار دیگر هم در مقدمۀ داستان بهرام دوم به ۶۳سالگی خودش اشاره کرده و در چند بیت قبلترش هم روز دیگری را برای جشن گرفتن مشخص کرده:
شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می
... می لعل پیش آور ای روزبه
چو شد سالِ گوینده بر شصت و سه
«اورمزد» که همان اول ماه است و اینجا هم فردوسی به شب قبلش اشاره کرده. یعنی با این منطق میشود ۳۰ آذر را به عنوان تولد در نظر گرفت. یا محقق دیگری (دکتر شاپور شهبازی) با محاسبه تعداد ابیات بین این دو تاریخ، سرعت شعر گفتن فردوسی را حساب کرده و نتیجه گرفته این بیت دومی برای ۳ دی است، منتها ۳ دی آن زمان که تقویم یزدگردی بوده و تبدیلش به تقویم امروزی میشود ۱۳ دی. بنابراین، روز اول بهمن را هم نمیشود چندان جدی گرفت.
تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. واقعا چه فایدهای دارد روز تولدی نه چندان مطمئن را برای فردوسی به هم تبریک بگوییم، اما کتابش را نخوانیم؟ کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری با هم قرار بگذاریم تا حداقل یک داستان از این استاد همۀ شاعران را بخوانیم.
s9.picofile.com/file/8317470018/09.png
📌یادداشت در روزنامه «همشهری» سهشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶
✍️احسان رضایی
@ehsanname
روز اول بهمن را بعضی از اهالی ادبیات در شبکههای مجازی به عنوان زادروزِ فردوسی، شاعر بزرگ کشورمان گرامی داشتند و تبریک گفتند و طرح و عکس و تفصیلات به کار بردند. طبیعتا هر گونه یادکردی از مفاخر ادبی و فرهنگیمان ارزشمند است، اما چرا باید با چنین مناسبتهای غیردقیقی این کار را انجام بدهیم؟
در سنت قدیم ما، تاریخ وفات افراد را بر روی سنگ مزار و در کتابها یادداشت میکردند و جشن تولد گرفتن، سنتی جدید و امروزی است. البته همان تاریخ وفات هم همیشه دقیق ثبت نشده است؛ مثلا در مورد فردوسی قدیمیترین منابع، تاریخ فوتش را به دو شکل نوشتهاند، سال ۴۱۱ و ۴۱۶ هجری قمری، دیگر چه رسد به تاریخ تولد فردوسی!
در ایران، زمانی از روی یک مقاله خارجی، سال ۳۲۴ ه.ق را به عنوان سالروز فردوسی پذیرفتند که معادلش میشد ۳۱۳ هجری شمسی و برای همین در ۱۳۱۳ هزارۀ فردوسی گرفتند. بعدا معلوم شد اساس آن مقاله اشتباه بوده و اشعاری که به آن استناد کرده بودند، یادداشت کسی بوده که از روی «شاهنامه» نسخهای برای پادشاهی نوشته بوده و چون تاریخ نگارش را بدون نقطه گذاشته بوده، عبارت "ششسد" را "سیسد" خواندهاند و تصور کردهاند این را فردوسی گفته است.
در مورد محاسبۀ سال تولد فردوسی، چند اشاره از خود فردوسی در متن «شاهنامه» داریم. اول جایی که در انتهای کتاب و ضمن شرح رنجهایش در مدت کار روی شاهنامه «در این سال سی» میگوید:
چو سال اندر آمد به هفتاد و یک
همی زیر بیت اندر آرم فلک
... ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهان داور کردگار
با کم کردن ۷۱سال از ۴۰۰ هـ.ق، سال ۳۲۹ ه.ق به دست میآید. جای دیگری که فردوسی به سن خودش اشاره کرده، این چند بیت در ابتدای داستان جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب است که در آنها شاعر ۵۸سالگی خودش را مقارن با آغاز فرمانروایی محمود دانسته:
بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت
نوانتر شدم چون جوانی گذشت
خروشی شنیدم ز گیتی بلند
که اندیشه شد تیز و تن بیگزند:
... فریدونِ بیداردل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد
میگویند چون شروع سلطنت محمود غزنوی سال ۳۸۷ه.ق بوده و فردوسی هم در این زمان ۵۸سال داشته پس در ۳۲۹ ه.ق متولد شده که البته همین هم جای شبهه است، چون ۳۸۷ ه.ق سال مرگ سبکتگین، پدر محمود است و بعد از آن یک سالی محمود با برادرش اسماعیل درگیر بود تا توانست تخت سلطنت را به دست بیاورد. باز اینجا میشود گفت که فردوسی نخواسته ریسک کند و گفته دولت محمود را از همان تاریخ به رسمت میشناخته، اما باز هم با یک معمای دیگر در «شاهنامه» مواجهیم. در بخش ساسانیان، در پایان داستان شاپور دوم، شاعر به ۶۳سالگی خودش اشاره میکند:
چو آدینه هرمزدِ بهمن بُوَد
بر این کاخ فرّخ نشیمن بُوَد
می لعل پیش آور ای هاشمی
ز خُمّی که هرگز نگیرد کمی
چو شصت و سه شد سال و شد گوش کر
ز گیتی چرا جویم آیین و فر؟
در ایران قدیم، هر روز از ماه اسمی داشته و «هرمزد» روز اول ماه بوده. طبق گاهنامهٔ تطبیقی مرحوم استاد بیرشک، در دوران زندگی فردوسی فقط در سال ۳۸۷ ه.ق روز اول بهمن جمعه بوده و حالا اگر ۶۳ را از این رقم کم کنیم، میشود سال ۳۲۴ ه.ق که بر ابهام ماجرا اضافه میکند.
این که از ماجرای سال تولد فردوسی، اما روز اول بهمن از کجا آمده است؟ از همین سه بیت بالا. بعضیها گفتهاند چون فردوسی خواسته اول بهمن ۶۳سالگیاش را جشن بگیرد، پس روز تولدش است. هرچند فردوسی در اینجا بیشتر از کم شدن شنواییاش در این سن گله دارد، اما در همین بخش ساسانیان، یک بار دیگر هم در مقدمۀ داستان بهرام دوم به ۶۳سالگی خودش اشاره کرده و در چند بیت قبلترش هم روز دیگری را برای جشن گرفتن مشخص کرده:
شب اورمزد آمد از ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می
... می لعل پیش آور ای روزبه
چو شد سالِ گوینده بر شصت و سه
«اورمزد» که همان اول ماه است و اینجا هم فردوسی به شب قبلش اشاره کرده. یعنی با این منطق میشود ۳۰ آذر را به عنوان تولد در نظر گرفت. یا محقق دیگری (دکتر شاپور شهبازی) با محاسبه تعداد ابیات بین این دو تاریخ، سرعت شعر گفتن فردوسی را حساب کرده و نتیجه گرفته این بیت دومی برای ۳ دی است، منتها ۳ دی آن زمان که تقویم یزدگردی بوده و تبدیلش به تقویم امروزی میشود ۱۳ دی. بنابراین، روز اول بهمن را هم نمیشود چندان جدی گرفت.
تبریک زادروز و بزرگداشت شاعر خیلی خوب است، اما بهترین کار برای احترام یک شاعر توجه به اثرش است. واقعا چه فایدهای دارد روز تولدی نه چندان مطمئن را برای فردوسی به هم تبریک بگوییم، اما کتابش را نخوانیم؟ کاش در روز اول بهمن، یا هر روز دیگری با هم قرار بگذاریم تا حداقل یک داستان از این استاد همۀ شاعران را بخوانیم.
s9.picofile.com/file/8317470018/09.png
📌یادداشت در روزنامه «همشهری» سهشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۶
📖 آثار برگزیده هفدهمین دوره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس در دو حوزه رمان تالیفی و ترجمه @ehsanname
📸 ارنست همینگوی، چارلز دیکنز، ولادیمیر ناباکوف، آلبر کامو و ویرجینیا وولف، همگی ترجیح میدادند در حالت ایستاده بنویسند @ehsanname
درباره عادات نوشتن همینگوی اینجا را ببینید goo.gl/Z1fuv7
درباره عادات نوشتن همینگوی اینجا را ببینید goo.gl/Z1fuv7
📖 خانم اورسلا لوگویین، یکی از معروفترین نویسندگانِ علمیتخیلی و فانتزی و صاحب یکی از سختترین اسمها برای تلفظ، در ۸۸سالگی درگذشت. از او این کتابها به فارسی ترجمه شده است @ehsanname
📍یک استاد دانشگاه آمریکایی نقشۀ جغرافیایی ۷۳۷ رمان در کشورش را تهیه کرده (susanstraight.com/story-map/) در این نقشه مشخص است در هر ایالت، شهر و محلهای چه داستانهایی اتفاق میافتند @ehsanname