احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🔹اینستاگرام نشر افق طرح جلد «رهش» رمان جدید رضا امیرخانی را منتشر کرد. موضوع این رمان دربارۀ مسایل توسعه شهری است («رهش» برعکس «شهر» است). این کتاب به‌زودی منتشر خواهد شد @ehsanname
📸 واکنش یک کتابفروشی در نیویورک به توهین اخیر ترامپ، چیدن میز جدیدی است با عنوان «نویسندگان اهل چاه فاضلاب». این کتابها همگی از پرفروش‌های سال‌های اخیر آمریکا هستند @ehsanname
🔸در نهمین جشنواره فارابی کتاب «تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا» اثر سیدجواد طباطبایی رتبه نخست گروه علوم سیاسی شد @ehsanname
ما مردمان خاورميانه‌ايم...
بعضی‌هايمان در جنگ كشته می‌شويم،
بعضی در زندان،
بعضی‌هايمان در جاده می‌ميريم،
بعضی در دريا،
حتی بلندترين كوه‌ها هم
انتقام تنهايی‌شان را از ما می‌گيرند،
چرا كه ما شغل‌مان «مُردن» است.
@ehsanname
👆این شعر معروف برای حمیدرضا ابک است که خودش در ابتدا با کمی شیطنت، شاعر آن را نشاط حمدان، شاعر عرب معرفی کرده بود. ماجرا را خود ابک اینجا توضیح داده است
https://www.instagram.com/p/Bbq1PZCh4Qv/
🔥می‌سوزم از فراقت با دیدگان تر من
هم آبم و هم آتش دریای شعله‌ور من
چشم انتظاری من شب را سیاه‌تر کرد
از بس ستاره چیدم، از شام تا سحر من...
#سعید_بیابانکی
@ehsanname
آگهی ترحیم غلامحسین ساعدی در سال ۱۳۶۴ در نمی‌دونم کدوم روزنامه (قاعدتاً کیهان یا اطلاعات)
فقط اسم‌ها رو ببینین.
ممنون از اسماعیل که عکس‌ها رو برام فرستاد.
@bahmanshafa
📖شراگیم یوشیج «دفترهای نیما» را با ۱۳داستان، ۴داستان کودک، ۲نمایشنامه و ۲ سفرنامه از پدرش منتشر کرد. ۳داستان‌ و یک نمایشنامه‌ («خواهش می‌کنم») از نیما برای اولین بار در این اثر چاپ شده‌اند @ehsanname
🔸راه‌های دیگری هم هست
✍️احسان رضایی
@ehsanname
خبر خیلی ساده بود. بعد از اینکه در شبکه‌های اجتماعی به وضعیت نگهداری از خانه نیما یوشیج، شاعر معروف و از بنیانگذاران ادبیات امروز ما اعتراض شد، میراث فرهنگی استان تهران جوابی کوتاه اما هولناک داد. خانم سیروس‌نیا، معاون میراث فرهنگی استان تهران به خبرنگارها گفت که دیگر درباره این خانه مسئولیتی ندارند. چرا؟ چون مالکان خانه رفته‌اند به دیوان عدالت اداری شکایت کرده‌اند که هیچ سند و مدرکی در خصوص اینکه این خانه متعلق به نیمایوشیج است، وجود ندارد. دادگاه هم میراث فرهنگی را خواسته و ظاهرا دفاعیات آنها را هم قبول نکرده و در نتیجه به درخواستِ مالکان رأی مثبت داده و این خانه از ۱۵ آبان‌ماه امسال از فهرستِ آثار ملی کشور خارج شده است. چه بسا باید به زودی شاهد ساختن یک برج چندطبقه در خیابان شریعتی، کوچه شهید تقی رفعت، به جای خانه نیما هم باشیم. بالاخره مالکان محترم بیخودی که شکایت نکرده‌اند، لابد پولشان را می‌خواسته‌اند که زحمت دادگاه و شکایت‌کشی را به خودشان داده‌اند. بعد هم رفته‌اند ثابت کرده‌اند آن‌همه عکس و مدرک و مطالب کتابهای خاطرات و مدعیات همسایگان و شهود هم بیخود بوده است، که خب انصافاً کار سختی است. این وسط فقط یک سوال پیش می‌آید و آن هم اینکه چرا مالکان محترم این همه سختی تحمل کرده‌اند؟ در همه جای دنیا، توریسمِ ادبی شاخه‌ای از صنعت توریسم و گردشگری است. برای این کار، سه روش وجود دارد. یا از خانه و محل زندگی یا کار یک چهره ادبی استفاده می‌کنند و مثلا تورِ یک روزۀ ویکتور هوگو خانۀ او در میدان ووژ پاریس و کافه‌هایی که او به آنها سر می‌زده را شامل می‌شود و راهنما، توضیحاتی می‌دهد که مثلا هوگو «بینوایان» را در این اتاق نوشت یا ایدۀ آن یکی شعر در اینجا به سراغش آمد. یک نوع دیگر از گردشگری ادبی، محل وقوع داستان‌های مهم است. مثلا در ضمن بازدید از کلیسای جامع نتردام پاریس، ببینیم که کوزیمودو یا همان «گوژپشت نتردام» در کدام برج ساکن بوده است. حالا اینها که خوب است، نوع سومی از گردشگری ادبی هم داریم که برای محل‌های خیالی برای داستان‌ها تعیین می‌کنند و ملت را به تماشایش می‌برند. مثلا اینکه جایی که «شازده کوچولو» فرود آمد و راویِ خلبان قصه داشت هواپیمایش را تعمیر می‌کرد، جایی شبیه به این نقطه است که تورِ ما کویرنوردی دارد. منظورم از توضیح دقیق این موارد این یاداوری بود که در کشور خودمان هم می‌شود چنین برنامه‌هایی را به اجرا گذاشت. هم رمان‌های زیادی داریم که محل‌محور هستند (مثلا آثار اسماعیل فصیح در محله درخونگاه تهران می‌گذردند و «منِ او» رضا امیرخانی در محله خانی‌آباد) هم خانۀ شاعران و نویسندگان را داریم. حتی گردشگری خیالی هم می‌توانیم راه بیاندازیم و همان طوری که مرحوم ایرج افشار زمانی حدس زده بود که چند بنای قدیمی در استان فارس، مطابق با محل وقوع داستان «هفت پیکر» نظامی و مطابق خصوصیات گنبدهای این قصه هستند، می‌شود از انبوه کاروانسراها و برج‌ها و بناهای قدیمی هم برای طراحی مسیرهای اینچنینی استفاده کرد. همه اینها هم یعنی درآمد. یعنی سود. یعنی اگر اصلا ادبیات هم برای خودمان مهم نیست، به استفادۀ از آن می‌توانیم فکر کنیم. مالکان محترم خانۀ نیما می‌توانستند به جای شکایت به دادگاه و طی کردن پروسۀ طولانی دادرسی، خیلی راحت یک کافه در خانۀ نیما بزنند. آن طوری سودش در درازمدت، حتی از آپارتمان‌سازی و فروش زمین هم بیشتر می‌شد. چون در حالت فعلی استفادۀ ملک فقط برای یک نوبت فروش است، اما در آن حالت تا زبان فارسی پابرجاست، کسانی هستند که نیما و شعرش را دوست داشته باشند و بخواهند در خانه‌ای که او نفس کشیده و شعر گفته، نفس بکشند. یعنی حتی در این حد هم ادبیات را باور ندارید آقایان؟
s8.picofile.com/file/8316921600/09.jpg
📌یادداشت در روزنامه «همشهری» سه‌شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶
🔸۴۷ نماینده مجلس در تذکری از وزیر ارشاد درباره تعلل در نگهداری از خانه نیما یوشیج علیرغم ثبت در فهرست آثار ملی و اقدام وزارتخانه برای جلوگیری از تخریب آن توضیح خواستند @ehsanname
Forwarded from KetabBaz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کتاب_باز
#آنونس ششمين ويژه برنامه؛ با حضور احسان رضايى و استاد كاكاوند ، امشب در هشتاد و هشتمين قسمت برنامه كتاب باز.
🕗 ساعت 20 تماشا کنید!
📺 #شبکه_نسیم
📚 @ketabbaztv
احسان‌نامه
📕همچنان دعوای ترامپ و کتاب‌ها احسان رضایی @ehsanname این روزها معروفترین و جنجالی‌ترین خبرهای حوزه کتاب، مربوط به کتابی است با عنوان «آتش و خشم در کاخ سفید» که ظرف دو روز توانست به صدر جدول پرفروش‌ها برسد و زلزله‌ای سیاسی در آمریکا به پا کند. این کتاب درباره…
📊 ناشر کتاب «آتش و خشم» ۷۰۰هزار نسخه از آن چاپ کرده، ۲۵۰هزار نسخه الکترونیکی و ۱۰۰هزار نسخه صوتی آن را فروخته، یک میلیون و ۴۰۰هزار نسخه هم سفارش دارد. موضوع این کتاب افشاگری علیه ترامپ است @ehsannam
🔸از روزگار رفته حکایت
✍️احسان رضایی
@ehsanname
آن سال جام جهانی برای اولین بار در منطقه‌ای شرق‌تر از ما برگزار می‌شد و برای همین، ساعت بازی‌ها درست وسط روز بود. یعنی برای ما اینطور بود که باید وسط کار و بار و درس و دانشگاه مسابقات را تماشا می‌کردیم. اتفاقا کیفیت فیلمبرداری ژاپنی‌ها و کره‌ای‌ها هم خیلی بهتر از جام‌های قبلی بود و اصلا راه نداشت که بازی‌ها را نبینیم. با احسان بیکایی و بقیه فکر بکری کردیم. توی دانشگاه یک اتاق برای مجلات دانشجویی داشتیم. تلویزیونی بردیم برای آن اتاق زیرپله و خودمان سر ظهر می‌رفتیم و بازی‌ها را با کمترین صدای ممکن تماشا می‌کردیم. صدا را برای این کم می‌کردیم که بقیه نفهمند و به سمت اتاق هجوم نیاورند. کاری که در عمل بی‌فایده بود و از سر بازی‌های حذفی، اتاق طوری پر می‌شد که برای خودمان هم جا نمی‌ماند. تصورش را بکنید که توی همچین فضایی کری‌خوانی هم شروع می‌شد. آن وقت بود که باید قید نمره امتحانی که نیم‌ساعت بعد شروع می‌شد را بزنی، چون ملت داشتند ضمن آخرین مرورهای تو نظراتشان را با صدای بلند اعلام می‌کردند. «دندان‌خرگوشی» را لابه‌لای همین داد و فریادها بود که کشف کردم. آن وسط زمین می‌دوید و پاس می‌داد و با آن دندان‌های بیرون‌زده پوزخندهای معنی‌دار می‌زد. مثل آن بازی برزیل-انگلیس که داور بیخود و بی‌جهت اخراجش کرد و حتی آن وقت هم جز خندیدن هیچ واکنشی نشان نداد. همین بازی اتفاقا یکی از کری‌خوانی‌های اساسی را هم داشت. از بین سی، چهل، ششصد نفری که توی آن اتاق باریک حاضر بودند فقط من یکی برزیلی بودم. بقیه یا از سر طرفداری انگلیس یا روی بغض برزیل، همین‌طور یک نفس داشتند کری می‌خواندند و بخصوص در فاصله بین دو نیمه از هیچ نکته‌ای دریغ نکردند. برزیل نیمه اول یک گل خورده بود و کیسه بوکس از همیشه در دسترس‌تر آمده بود. توی نیمه دوم اما دندان‌خرگوشی یک کاشته را تبدیل به گل کرد، روی گل دوم تاثیر گذاشت و بعد اخراج شد. یک‌ربع آخر، از هیچ‌کدام از آن ششصد نفر صدا درنمی‌آمد. متکلم وحده بودم و داشتم تک تک جملات قبلی را با اسم و رسم گوینده جواب می‌دادم. فقط احسان بیکایی بود که می‌خندید و برای هرچه بهتر تلافی کردن، سوژه دستم می‌داد و .... منتظرید بگویم که بعد چی شد؟ بعد، هیچی نشد. دوباره جام جهانی رفت به سرزمین‌های غربی؛ ما درسمان تمام شد و دانشگاه نرفتیم که بازی‌ها را با هم ببینیم؛ دندان‌خرگوشی از فوتبال خداحافظی کرد؛ خنده‌های بی‌دلیلمان کم شد؛ احسان بیکایی هم رفت جایی که بین‌مان هفت کوه و هفت دریا فاصله باشد. پیر شدن، فکر کنم همچین تصویری باشد.
goo.gl/L1AR3a
📌یادداشت قدیمی در شماره ۴۵۴ هفته‌نامه «همشهری جوان»
📊 یک کم آمار
@ehsanname
طبق آمار وزارت ارشاد ۶هزار کتابفروشی در سطح کشور داریم. نیمی از آنها را لوازم‌التحریر‌فروشی‌ها تشکیل می‌دهد. هزار کتابفروشی هم داریم که کتاب درسی و کمک‌درسی می‌فروشند، می‌ماند فقط ۲۰۰۰ کتابفروشی که از این تعداد، هزار و ۴۰۰ کتابفروشی در تهران و ۶۰۰ کتابفروشی در شهرستان داریم. ۱۰ درصد یعنی حدود ۲۰۰ کتابفروشی هم در معرض خطر تعطیلی قرار دارند.
📌 javanonline.ir/fa/news/891461/

برای مقایسه، ژاپن با جمعیتی تقریباً یک و نیم برابر ما (۱۲۷میلیون نفر)، ۱۴هزار و ۷۰۰ کتابفروشی دارد.
📌statista.com/statistics/686441/japan-bookstore-numbers/
🎧 هر پنج‌شنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک روایت از #احسان_رضایی گوش کنید

این هفته: «ماجرای گریه دون‌کیشوت» 👇
📖 داوود امیریان رمانی از زندگی حضرت عباس(ع) نوشته که به‌زودی توسط انتشارات کتابستان منتشر می‌شود‌. پیش از این سیدمهدی شجاعی و ابوالفضل زرویی نصرآباد هم رمان‌هایی با همین سوژه داشتند @ehsanname
⚠️ آنها که تسلیم نشدند
@ehsanname
احسان رضایی: مجموعه داستان «دوبلینی‌ها» از جیمز جویس، یکی از آثار مدرن به حساب می‌آید، در دانشگاه‌های مختلف تدریس می‌شود و دوستداران فراوانی دارد. اما این کتاب در سال ۱۹۱۴ با این شرط عجیب چاپ شد که وقتی به جویس حق‌التألیف می‌دادند که کتاب ۵۰۰ نسخه بفروشد. جویس قبلا ۹ سال گشته بود تا ناشری برای کتابش پیدا کند، برای همین زیر بار این شرط رفت و حتی خودش ۱۲۰ نسخه از کتاب را خرید، اما در نهایت فقط ۴۹۹ نسخه از کتاب فروش رفت و هیچ پولی گیر جویس نیامد. اما صبر کنید، ۸ سال بعد در ۱۹۲۲ جویس رمان «اولیس» را نوشت که برایش شهرت و محبوبیت و خواننده و بقیه چیزها را یکجا آورد و آن وقت بود که ناشرها برای تجدید چاپ تنها مجموعه داستان کوتاهش، یعنی همان «دوبلینی‌ها» سر و دست می‌شکستند. یک نمونه دیگر؛ استیفن کینگ اولین رمانش «کِری» را در ۱۹۷۴ بعد از اینکه توسط ۳۰ ناشر مختلف رد شده بود منتشر کرد. او حالا ۷۵ رمان دارد که اغلبشان تبدیل به فیلم شده‌اند، از جمله از همین «کری» سه فیلم و یک سریال ساخته شد. جیمز پترسون، هم که در حال حاضر با داستان‌های کارآگاه آلکس کراس پردرآمدترین نویسنده آمریکایی است، برای انتشار اولین رمانش در ۱۹۷۶ از ۳۱ ناشر جواب منفی شنید. پس، هیچ‌وقت خسته نشوید.
goo.gl/4gvhb6
📝سایت معروف LitHub فهرستی از بیشترین دفعات رد یک کتاب توسط ناشران را مننتشر کرده که بین‌شان اسامی معروف بسیاری هست.
http://lithub.com/the-most-rejected-books-of-all-time/
از این فهرست مواردی را که به فارسی ترجمه شده‌اند و امکان قضاوت دربارۀ تصمیم ناشرها هست، ببینید:

🔸رمان «آدم‌فروش» (نوشته پل بیتی و برندۀ جایزه بوکر ۲۰۱۶) توسط ۱۸ ناشر مختلف رد شد
🔹مجموعه داستان «دوبلینی‌ها» (اثر شاخصِ جیمز جویس) ۱۸ بار توسط ناشرها رد شد
🔸رمان «سالار مگس‌ها» (نوشته ویلیام گلدینگ، برندۀ نوبل ادبیات ۱۹۸۳) از طرف ۲۱ ناشر جواب شد
🔹رمان «تبصره ۲۲» (اثر شاخصِ جوزف هلر) ۲۲بار توسط ناشران رد شد
🔸رمان «همسر مسافر زمان» (اثر ادری نیفنگر که ۲و نیم میلیون نسخه فروخت) را ۲۵ ناشر رد کردند
🔹رمان «چین دادن زمان» (نوشتۀ مادلین ال.اینگل، یکی از آثار کلاسیک و محبوب ادبیات کودک) از ۲۶ ناشر جواب رد شنید
🔸رمان «زمانی برای کشتن» (نخستین اثر جان گریشام که یک و نیم میلیون نسخه فروخت) ۲۸بار رد شد
🔹داستان «مورفی» (اولین اثر ساموئل بکت، برنده نوبل ادبیات ۱۹۶۹) توسط ۴۰ ناشر رد شد
🔸رمان «من هنوز آلیس هستم» (نوشته لیزا جنوا که به فیلم معروف و تحسین‌شده‌ای در ۲۰۱۱ تبدیل شد) از ۱۰۰ ناشر جواب رد شنید
🔹رمان «ذن و فن نگهداشت موتورسیکلت» (داستان فلسفیِ رابرت پیرسیگ که ۵میلیون نسخه فروخت) را ۱۲۱ ناشر رد کردند
🔸مجموعه داستان «سوپ جوجه برای روح» (که بعداً تبدیل به یک سری کتاب انگیزاننده و پرفروش شد) توسط ۱۴۴ ناشر رد شد.
‼️افاضات عجیبِ ویراستار نشر روزبهان در چاپ جدید «از ترمه و تغزل» #حسین_منزوی که از شعر غلط دستوری گرفته. آن هم ویراستاری که "میدان" را جدا می‌نویسد! @ehsanname

از اینستاگرام غلامرضا طریقی