Forwarded from احساننامه
آثار استاد سیدجعفر شهیدی در حوزه ادبیات، شامل تصحیح اثری در فنّ شعر، یک تذکره، یک اثر تاریخی دشوارخوان، شرح مشکلات دیوان انوری و تعدادی مقاله (که بیشترشان در «از دیروز تا امروز» آمده) است. @ehsanname
Forwarded from احساننامه
استاد سیدجعفر شهیدی، چند ترجمه هم دارد که مهمترینشان ترجمه «نهجالبلاغه» است. استاد برای این ترجمه در سال ۱۳۶۹ و برای کتاب «تاریخ تحلیلی اسلام» در ۱۳۸۵ برندهٔ جایزه کتاب سال شد. @ehsanname
Forwarded from احساننامه
بخش مهمی از کار استاد سیدجعفر شهیدی، به پایان بردن کارهای ناتمام استادان دیگر است. او لغتنامه دهخدا، فرهنگ معین و «شرح مثنوی شریف» فروزانفر را کامل کرد و این سه کتاب را به سرانجام رساند. @ehsanname
Forwarded from احساننامه
امروز منزل و کتابخانه شخصی استاد سیدجعفر شهیدی با ۲۸هزار جلد کتاب، تبدیل به کتابخانه عمومی شده است. یک کتابخانه عمومی هم در زادگاهش بروجرد به نام اوست. @ehsanname
Forwarded from احساننامه
دستنویس استاد سیدجعفر شهیدی در مورد ضرورت پاسدرای از فرهنگ، که بر روی دیوار ورودی کتابخانه عمومی شهیدی در نارمک تهران نقش شده است. @ehsanname
Forwarded from احساننامه
مزار مهجورِ استاد سیدجعفر شهیدی در کنار همسرش، در امامزاده عبدالله شهرری - عکس از: احسان ناظمبکایی @ehsanname
🔹اینستاگرام نشر افق طرح جلد «رهش» رمان جدید رضا امیرخانی را منتشر کرد. موضوع این رمان دربارۀ مسایل توسعه شهری است («رهش» برعکس «شهر» است). این کتاب بهزودی منتشر خواهد شد @ehsanname
📸 واکنش یک کتابفروشی در نیویورک به توهین اخیر ترامپ، چیدن میز جدیدی است با عنوان «نویسندگان اهل چاه فاضلاب». این کتابها همگی از پرفروشهای سالهای اخیر آمریکا هستند @ehsanname
🔸در نهمین جشنواره فارابی کتاب «تاریخ اندیشه سیاسی جدید در اروپا» اثر سیدجواد طباطبایی رتبه نخست گروه علوم سیاسی شد @ehsanname
ما مردمان خاورميانهايم...
بعضیهايمان در جنگ كشته میشويم،
بعضی در زندان،
بعضیهايمان در جاده میميريم،
بعضی در دريا،
حتی بلندترين كوهها هم
انتقام تنهايیشان را از ما میگيرند،
چرا كه ما شغلمان «مُردن» است.
@ehsanname
👆این شعر معروف برای حمیدرضا ابک است که خودش در ابتدا با کمی شیطنت، شاعر آن را نشاط حمدان، شاعر عرب معرفی کرده بود. ماجرا را خود ابک اینجا توضیح داده است
https://www.instagram.com/p/Bbq1PZCh4Qv/
بعضیهايمان در جنگ كشته میشويم،
بعضی در زندان،
بعضیهايمان در جاده میميريم،
بعضی در دريا،
حتی بلندترين كوهها هم
انتقام تنهايیشان را از ما میگيرند،
چرا كه ما شغلمان «مُردن» است.
@ehsanname
👆این شعر معروف برای حمیدرضا ابک است که خودش در ابتدا با کمی شیطنت، شاعر آن را نشاط حمدان، شاعر عرب معرفی کرده بود. ماجرا را خود ابک اینجا توضیح داده است
https://www.instagram.com/p/Bbq1PZCh4Qv/
🔥میسوزم از فراقت با دیدگان تر من
هم آبم و هم آتش دریای شعلهور من
چشم انتظاری من شب را سیاهتر کرد
از بس ستاره چیدم، از شام تا سحر من...
#سعید_بیابانکی
@ehsanname
هم آبم و هم آتش دریای شعلهور من
چشم انتظاری من شب را سیاهتر کرد
از بس ستاره چیدم، از شام تا سحر من...
#سعید_بیابانکی
@ehsanname
Forwarded from بهمن دارالشفایی
آگهی ترحیم غلامحسین ساعدی در سال ۱۳۶۴ در نمیدونم کدوم روزنامه (قاعدتاً کیهان یا اطلاعات)
فقط اسمها رو ببینین.
ممنون از اسماعیل که عکسها رو برام فرستاد.
@bahmanshafa
فقط اسمها رو ببینین.
ممنون از اسماعیل که عکسها رو برام فرستاد.
@bahmanshafa
📖شراگیم یوشیج «دفترهای نیما» را با ۱۳داستان، ۴داستان کودک، ۲نمایشنامه و ۲ سفرنامه از پدرش منتشر کرد. ۳داستان و یک نمایشنامه («خواهش میکنم») از نیما برای اولین بار در این اثر چاپ شدهاند @ehsanname
🔸راههای دیگری هم هست
✍️احسان رضایی
@ehsanname
خبر خیلی ساده بود. بعد از اینکه در شبکههای اجتماعی به وضعیت نگهداری از خانه نیما یوشیج، شاعر معروف و از بنیانگذاران ادبیات امروز ما اعتراض شد، میراث فرهنگی استان تهران جوابی کوتاه اما هولناک داد. خانم سیروسنیا، معاون میراث فرهنگی استان تهران به خبرنگارها گفت که دیگر درباره این خانه مسئولیتی ندارند. چرا؟ چون مالکان خانه رفتهاند به دیوان عدالت اداری شکایت کردهاند که هیچ سند و مدرکی در خصوص اینکه این خانه متعلق به نیمایوشیج است، وجود ندارد. دادگاه هم میراث فرهنگی را خواسته و ظاهرا دفاعیات آنها را هم قبول نکرده و در نتیجه به درخواستِ مالکان رأی مثبت داده و این خانه از ۱۵ آبانماه امسال از فهرستِ آثار ملی کشور خارج شده است. چه بسا باید به زودی شاهد ساختن یک برج چندطبقه در خیابان شریعتی، کوچه شهید تقی رفعت، به جای خانه نیما هم باشیم. بالاخره مالکان محترم بیخودی که شکایت نکردهاند، لابد پولشان را میخواستهاند که زحمت دادگاه و شکایتکشی را به خودشان دادهاند. بعد هم رفتهاند ثابت کردهاند آنهمه عکس و مدرک و مطالب کتابهای خاطرات و مدعیات همسایگان و شهود هم بیخود بوده است، که خب انصافاً کار سختی است. این وسط فقط یک سوال پیش میآید و آن هم اینکه چرا مالکان محترم این همه سختی تحمل کردهاند؟ در همه جای دنیا، توریسمِ ادبی شاخهای از صنعت توریسم و گردشگری است. برای این کار، سه روش وجود دارد. یا از خانه و محل زندگی یا کار یک چهره ادبی استفاده میکنند و مثلا تورِ یک روزۀ ویکتور هوگو خانۀ او در میدان ووژ پاریس و کافههایی که او به آنها سر میزده را شامل میشود و راهنما، توضیحاتی میدهد که مثلا هوگو «بینوایان» را در این اتاق نوشت یا ایدۀ آن یکی شعر در اینجا به سراغش آمد. یک نوع دیگر از گردشگری ادبی، محل وقوع داستانهای مهم است. مثلا در ضمن بازدید از کلیسای جامع نتردام پاریس، ببینیم که کوزیمودو یا همان «گوژپشت نتردام» در کدام برج ساکن بوده است. حالا اینها که خوب است، نوع سومی از گردشگری ادبی هم داریم که برای محلهای خیالی برای داستانها تعیین میکنند و ملت را به تماشایش میبرند. مثلا اینکه جایی که «شازده کوچولو» فرود آمد و راویِ خلبان قصه داشت هواپیمایش را تعمیر میکرد، جایی شبیه به این نقطه است که تورِ ما کویرنوردی دارد. منظورم از توضیح دقیق این موارد این یاداوری بود که در کشور خودمان هم میشود چنین برنامههایی را به اجرا گذاشت. هم رمانهای زیادی داریم که محلمحور هستند (مثلا آثار اسماعیل فصیح در محله درخونگاه تهران میگذردند و «منِ او» رضا امیرخانی در محله خانیآباد) هم خانۀ شاعران و نویسندگان را داریم. حتی گردشگری خیالی هم میتوانیم راه بیاندازیم و همان طوری که مرحوم ایرج افشار زمانی حدس زده بود که چند بنای قدیمی در استان فارس، مطابق با محل وقوع داستان «هفت پیکر» نظامی و مطابق خصوصیات گنبدهای این قصه هستند، میشود از انبوه کاروانسراها و برجها و بناهای قدیمی هم برای طراحی مسیرهای اینچنینی استفاده کرد. همه اینها هم یعنی درآمد. یعنی سود. یعنی اگر اصلا ادبیات هم برای خودمان مهم نیست، به استفادۀ از آن میتوانیم فکر کنیم. مالکان محترم خانۀ نیما میتوانستند به جای شکایت به دادگاه و طی کردن پروسۀ طولانی دادرسی، خیلی راحت یک کافه در خانۀ نیما بزنند. آن طوری سودش در درازمدت، حتی از آپارتمانسازی و فروش زمین هم بیشتر میشد. چون در حالت فعلی استفادۀ ملک فقط برای یک نوبت فروش است، اما در آن حالت تا زبان فارسی پابرجاست، کسانی هستند که نیما و شعرش را دوست داشته باشند و بخواهند در خانهای که او نفس کشیده و شعر گفته، نفس بکشند. یعنی حتی در این حد هم ادبیات را باور ندارید آقایان؟
s8.picofile.com/file/8316921600/09.jpg
📌یادداشت در روزنامه «همشهری» سهشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶
✍️احسان رضایی
@ehsanname
خبر خیلی ساده بود. بعد از اینکه در شبکههای اجتماعی به وضعیت نگهداری از خانه نیما یوشیج، شاعر معروف و از بنیانگذاران ادبیات امروز ما اعتراض شد، میراث فرهنگی استان تهران جوابی کوتاه اما هولناک داد. خانم سیروسنیا، معاون میراث فرهنگی استان تهران به خبرنگارها گفت که دیگر درباره این خانه مسئولیتی ندارند. چرا؟ چون مالکان خانه رفتهاند به دیوان عدالت اداری شکایت کردهاند که هیچ سند و مدرکی در خصوص اینکه این خانه متعلق به نیمایوشیج است، وجود ندارد. دادگاه هم میراث فرهنگی را خواسته و ظاهرا دفاعیات آنها را هم قبول نکرده و در نتیجه به درخواستِ مالکان رأی مثبت داده و این خانه از ۱۵ آبانماه امسال از فهرستِ آثار ملی کشور خارج شده است. چه بسا باید به زودی شاهد ساختن یک برج چندطبقه در خیابان شریعتی، کوچه شهید تقی رفعت، به جای خانه نیما هم باشیم. بالاخره مالکان محترم بیخودی که شکایت نکردهاند، لابد پولشان را میخواستهاند که زحمت دادگاه و شکایتکشی را به خودشان دادهاند. بعد هم رفتهاند ثابت کردهاند آنهمه عکس و مدرک و مطالب کتابهای خاطرات و مدعیات همسایگان و شهود هم بیخود بوده است، که خب انصافاً کار سختی است. این وسط فقط یک سوال پیش میآید و آن هم اینکه چرا مالکان محترم این همه سختی تحمل کردهاند؟ در همه جای دنیا، توریسمِ ادبی شاخهای از صنعت توریسم و گردشگری است. برای این کار، سه روش وجود دارد. یا از خانه و محل زندگی یا کار یک چهره ادبی استفاده میکنند و مثلا تورِ یک روزۀ ویکتور هوگو خانۀ او در میدان ووژ پاریس و کافههایی که او به آنها سر میزده را شامل میشود و راهنما، توضیحاتی میدهد که مثلا هوگو «بینوایان» را در این اتاق نوشت یا ایدۀ آن یکی شعر در اینجا به سراغش آمد. یک نوع دیگر از گردشگری ادبی، محل وقوع داستانهای مهم است. مثلا در ضمن بازدید از کلیسای جامع نتردام پاریس، ببینیم که کوزیمودو یا همان «گوژپشت نتردام» در کدام برج ساکن بوده است. حالا اینها که خوب است، نوع سومی از گردشگری ادبی هم داریم که برای محلهای خیالی برای داستانها تعیین میکنند و ملت را به تماشایش میبرند. مثلا اینکه جایی که «شازده کوچولو» فرود آمد و راویِ خلبان قصه داشت هواپیمایش را تعمیر میکرد، جایی شبیه به این نقطه است که تورِ ما کویرنوردی دارد. منظورم از توضیح دقیق این موارد این یاداوری بود که در کشور خودمان هم میشود چنین برنامههایی را به اجرا گذاشت. هم رمانهای زیادی داریم که محلمحور هستند (مثلا آثار اسماعیل فصیح در محله درخونگاه تهران میگذردند و «منِ او» رضا امیرخانی در محله خانیآباد) هم خانۀ شاعران و نویسندگان را داریم. حتی گردشگری خیالی هم میتوانیم راه بیاندازیم و همان طوری که مرحوم ایرج افشار زمانی حدس زده بود که چند بنای قدیمی در استان فارس، مطابق با محل وقوع داستان «هفت پیکر» نظامی و مطابق خصوصیات گنبدهای این قصه هستند، میشود از انبوه کاروانسراها و برجها و بناهای قدیمی هم برای طراحی مسیرهای اینچنینی استفاده کرد. همه اینها هم یعنی درآمد. یعنی سود. یعنی اگر اصلا ادبیات هم برای خودمان مهم نیست، به استفادۀ از آن میتوانیم فکر کنیم. مالکان محترم خانۀ نیما میتوانستند به جای شکایت به دادگاه و طی کردن پروسۀ طولانی دادرسی، خیلی راحت یک کافه در خانۀ نیما بزنند. آن طوری سودش در درازمدت، حتی از آپارتمانسازی و فروش زمین هم بیشتر میشد. چون در حالت فعلی استفادۀ ملک فقط برای یک نوبت فروش است، اما در آن حالت تا زبان فارسی پابرجاست، کسانی هستند که نیما و شعرش را دوست داشته باشند و بخواهند در خانهای که او نفس کشیده و شعر گفته، نفس بکشند. یعنی حتی در این حد هم ادبیات را باور ندارید آقایان؟
s8.picofile.com/file/8316921600/09.jpg
📌یادداشت در روزنامه «همشهری» سهشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶
🔸۴۷ نماینده مجلس در تذکری از وزیر ارشاد درباره تعلل در نگهداری از خانه نیما یوشیج علیرغم ثبت در فهرست آثار ملی و اقدام وزارتخانه برای جلوگیری از تخریب آن توضیح خواستند @ehsanname
Forwarded from KetabBaz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کتاب_باز
#آنونس ششمين ويژه برنامه؛ با حضور احسان رضايى و استاد كاكاوند ، امشب در هشتاد و هشتمين قسمت برنامه كتاب باز.
🕗 ساعت 20 تماشا کنید!
📺 #شبکه_نسیم
📚 @ketabbaztv
#آنونس ششمين ويژه برنامه؛ با حضور احسان رضايى و استاد كاكاوند ، امشب در هشتاد و هشتمين قسمت برنامه كتاب باز.
🕗 ساعت 20 تماشا کنید!
📺 #شبکه_نسیم
📚 @ketabbaztv
احساننامه
📕همچنان دعوای ترامپ و کتابها ✍احسان رضایی @ehsanname این روزها معروفترین و جنجالیترین خبرهای حوزه کتاب، مربوط به کتابی است با عنوان «آتش و خشم در کاخ سفید» که ظرف دو روز توانست به صدر جدول پرفروشها برسد و زلزلهای سیاسی در آمریکا به پا کند. این کتاب درباره…
📊 ناشر کتاب «آتش و خشم» ۷۰۰هزار نسخه از آن چاپ کرده، ۲۵۰هزار نسخه الکترونیکی و ۱۰۰هزار نسخه صوتی آن را فروخته، یک میلیون و ۴۰۰هزار نسخه هم سفارش دارد. موضوع این کتاب افشاگری علیه ترامپ است @ehsannam
🔸از روزگار رفته حکایت
✍️احسان رضایی
@ehsanname
آن سال جام جهانی برای اولین بار در منطقهای شرقتر از ما برگزار میشد و برای همین، ساعت بازیها درست وسط روز بود. یعنی برای ما اینطور بود که باید وسط کار و بار و درس و دانشگاه مسابقات را تماشا میکردیم. اتفاقا کیفیت فیلمبرداری ژاپنیها و کرهایها هم خیلی بهتر از جامهای قبلی بود و اصلا راه نداشت که بازیها را نبینیم. با احسان بیکایی و بقیه فکر بکری کردیم. توی دانشگاه یک اتاق برای مجلات دانشجویی داشتیم. تلویزیونی بردیم برای آن اتاق زیرپله و خودمان سر ظهر میرفتیم و بازیها را با کمترین صدای ممکن تماشا میکردیم. صدا را برای این کم میکردیم که بقیه نفهمند و به سمت اتاق هجوم نیاورند. کاری که در عمل بیفایده بود و از سر بازیهای حذفی، اتاق طوری پر میشد که برای خودمان هم جا نمیماند. تصورش را بکنید که توی همچین فضایی کریخوانی هم شروع میشد. آن وقت بود که باید قید نمره امتحانی که نیمساعت بعد شروع میشد را بزنی، چون ملت داشتند ضمن آخرین مرورهای تو نظراتشان را با صدای بلند اعلام میکردند. «دندانخرگوشی» را لابهلای همین داد و فریادها بود که کشف کردم. آن وسط زمین میدوید و پاس میداد و با آن دندانهای بیرونزده پوزخندهای معنیدار میزد. مثل آن بازی برزیل-انگلیس که داور بیخود و بیجهت اخراجش کرد و حتی آن وقت هم جز خندیدن هیچ واکنشی نشان نداد. همین بازی اتفاقا یکی از کریخوانیهای اساسی را هم داشت. از بین سی، چهل، ششصد نفری که توی آن اتاق باریک حاضر بودند فقط من یکی برزیلی بودم. بقیه یا از سر طرفداری انگلیس یا روی بغض برزیل، همینطور یک نفس داشتند کری میخواندند و بخصوص در فاصله بین دو نیمه از هیچ نکتهای دریغ نکردند. برزیل نیمه اول یک گل خورده بود و کیسه بوکس از همیشه در دسترستر آمده بود. توی نیمه دوم اما دندانخرگوشی یک کاشته را تبدیل به گل کرد، روی گل دوم تاثیر گذاشت و بعد اخراج شد. یکربع آخر، از هیچکدام از آن ششصد نفر صدا درنمیآمد. متکلم وحده بودم و داشتم تک تک جملات قبلی را با اسم و رسم گوینده جواب میدادم. فقط احسان بیکایی بود که میخندید و برای هرچه بهتر تلافی کردن، سوژه دستم میداد و .... منتظرید بگویم که بعد چی شد؟ بعد، هیچی نشد. دوباره جام جهانی رفت به سرزمینهای غربی؛ ما درسمان تمام شد و دانشگاه نرفتیم که بازیها را با هم ببینیم؛ دندانخرگوشی از فوتبال خداحافظی کرد؛ خندههای بیدلیلمان کم شد؛ احسان بیکایی هم رفت جایی که بینمان هفت کوه و هفت دریا فاصله باشد. پیر شدن، فکر کنم همچین تصویری باشد.
goo.gl/L1AR3a
📌یادداشت قدیمی در شماره ۴۵۴ هفتهنامه «همشهری جوان»
✍️احسان رضایی
@ehsanname
آن سال جام جهانی برای اولین بار در منطقهای شرقتر از ما برگزار میشد و برای همین، ساعت بازیها درست وسط روز بود. یعنی برای ما اینطور بود که باید وسط کار و بار و درس و دانشگاه مسابقات را تماشا میکردیم. اتفاقا کیفیت فیلمبرداری ژاپنیها و کرهایها هم خیلی بهتر از جامهای قبلی بود و اصلا راه نداشت که بازیها را نبینیم. با احسان بیکایی و بقیه فکر بکری کردیم. توی دانشگاه یک اتاق برای مجلات دانشجویی داشتیم. تلویزیونی بردیم برای آن اتاق زیرپله و خودمان سر ظهر میرفتیم و بازیها را با کمترین صدای ممکن تماشا میکردیم. صدا را برای این کم میکردیم که بقیه نفهمند و به سمت اتاق هجوم نیاورند. کاری که در عمل بیفایده بود و از سر بازیهای حذفی، اتاق طوری پر میشد که برای خودمان هم جا نمیماند. تصورش را بکنید که توی همچین فضایی کریخوانی هم شروع میشد. آن وقت بود که باید قید نمره امتحانی که نیمساعت بعد شروع میشد را بزنی، چون ملت داشتند ضمن آخرین مرورهای تو نظراتشان را با صدای بلند اعلام میکردند. «دندانخرگوشی» را لابهلای همین داد و فریادها بود که کشف کردم. آن وسط زمین میدوید و پاس میداد و با آن دندانهای بیرونزده پوزخندهای معنیدار میزد. مثل آن بازی برزیل-انگلیس که داور بیخود و بیجهت اخراجش کرد و حتی آن وقت هم جز خندیدن هیچ واکنشی نشان نداد. همین بازی اتفاقا یکی از کریخوانیهای اساسی را هم داشت. از بین سی، چهل، ششصد نفری که توی آن اتاق باریک حاضر بودند فقط من یکی برزیلی بودم. بقیه یا از سر طرفداری انگلیس یا روی بغض برزیل، همینطور یک نفس داشتند کری میخواندند و بخصوص در فاصله بین دو نیمه از هیچ نکتهای دریغ نکردند. برزیل نیمه اول یک گل خورده بود و کیسه بوکس از همیشه در دسترستر آمده بود. توی نیمه دوم اما دندانخرگوشی یک کاشته را تبدیل به گل کرد، روی گل دوم تاثیر گذاشت و بعد اخراج شد. یکربع آخر، از هیچکدام از آن ششصد نفر صدا درنمیآمد. متکلم وحده بودم و داشتم تک تک جملات قبلی را با اسم و رسم گوینده جواب میدادم. فقط احسان بیکایی بود که میخندید و برای هرچه بهتر تلافی کردن، سوژه دستم میداد و .... منتظرید بگویم که بعد چی شد؟ بعد، هیچی نشد. دوباره جام جهانی رفت به سرزمینهای غربی؛ ما درسمان تمام شد و دانشگاه نرفتیم که بازیها را با هم ببینیم؛ دندانخرگوشی از فوتبال خداحافظی کرد؛ خندههای بیدلیلمان کم شد؛ احسان بیکایی هم رفت جایی که بینمان هفت کوه و هفت دریا فاصله باشد. پیر شدن، فکر کنم همچین تصویری باشد.
goo.gl/L1AR3a
📌یادداشت قدیمی در شماره ۴۵۴ هفتهنامه «همشهری جوان»
📊 یک کم آمار
@ehsanname
طبق آمار وزارت ارشاد ۶هزار کتابفروشی در سطح کشور داریم. نیمی از آنها را لوازمالتحریرفروشیها تشکیل میدهد. هزار کتابفروشی هم داریم که کتاب درسی و کمکدرسی میفروشند، میماند فقط ۲۰۰۰ کتابفروشی که از این تعداد، هزار و ۴۰۰ کتابفروشی در تهران و ۶۰۰ کتابفروشی در شهرستان داریم. ۱۰ درصد یعنی حدود ۲۰۰ کتابفروشی هم در معرض خطر تعطیلی قرار دارند.
📌 javanonline.ir/fa/news/891461/
برای مقایسه، ژاپن با جمعیتی تقریباً یک و نیم برابر ما (۱۲۷میلیون نفر)، ۱۴هزار و ۷۰۰ کتابفروشی دارد.
📌statista.com/statistics/686441/japan-bookstore-numbers/
@ehsanname
طبق آمار وزارت ارشاد ۶هزار کتابفروشی در سطح کشور داریم. نیمی از آنها را لوازمالتحریرفروشیها تشکیل میدهد. هزار کتابفروشی هم داریم که کتاب درسی و کمکدرسی میفروشند، میماند فقط ۲۰۰۰ کتابفروشی که از این تعداد، هزار و ۴۰۰ کتابفروشی در تهران و ۶۰۰ کتابفروشی در شهرستان داریم. ۱۰ درصد یعنی حدود ۲۰۰ کتابفروشی هم در معرض خطر تعطیلی قرار دارند.
📌 javanonline.ir/fa/news/891461/
برای مقایسه، ژاپن با جمعیتی تقریباً یک و نیم برابر ما (۱۲۷میلیون نفر)، ۱۴هزار و ۷۰۰ کتابفروشی دارد.
📌statista.com/statistics/686441/japan-bookstore-numbers/