احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📙 محمدرضا شرفی خبوشان، نویسنده «بی‌کتابی»، برنده مشترک رمان برتر سال ۹۵ (بطور مشترک با «این خیابان سرعتگیر ندارد») دهمین دوره جایزه جلال @ehsanname
Forwarded from الفیا
🔸نگاتیو نویسنده

🖋احسان رضایی

اولین مستند درباره جلال را خانم پریسا عشقی، در شهریور ۱۳۸۷ و به مناسبت چهلمین سالمرگ جلال ساخت. این مستند ۷۲ دقیقه‌ای با اسم ساده «جلال آل‌آحمد» برای شبکه دو تلویزیون ساخته شد. مستندی که با این جمله از دکتر علی شریعتی شروع می‌شود: «همه می‌پندارند که هر کسی آنچنان فهمیده می‌شود که هست، اما نه، آنچنان که فهمیده می‌شود هست.» انتخاب این جمله هدف مستندساز را نشان می‌دهد که سعی دارد بیشتر از روایت کردن زندگی و زمانه جلال، تلقی دیگران از جلال را نشان بدهد. این دیگران، شخصیت‌هایی هستند که با آنها مصاحبه شده: زنده‌یاد رضا سیدحسینی، علی‌اصغر خبره‌زاده، بهمن شعله‌ور، محمد صنعتی، غلامرضا امامی، مهدی آل‌احمد، خواهرزاده جلال و ایرج بابایی، پسر سرایدار جلال در اسالم. مستند با طرح مساله مرگ جلال شروع می‌شود و طرح مساله اینکه آیا او را ساواک کشته یا نه که به نتیجه مشخصی نمی‌رسیم. از اینجا وارد زندگی جلال و بعد اهمیت جلال در ادبیات معاصر و بررسی داستان‌ها و مقالات او می‌رسیم، نماهایی مانند خانه پدری جلال را می‌بینیم، معلمی را می‌بینیم که در ۱۷سالگی وقتی شنیده جلال در اسالم نزدیک خانه اقوامشان است با دوچرخه‌اش خودش را به جلال رسانده، به جمله سیدحسینی می‌رسیم که «جلال شدن کار هر کسی نیست» و در نهایت آرامگاه جلال در مسجد فیروزآبادی شهر ری را می‌بینیم و دکلمه شعر شاملو: «هرگز از مرگ نهراسیده‌ام اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.»

ادامه‌ی این مطلب را در لینک زیر بخوانید🔻
📎http://alefyaa.ir/?p=7764

#احسان_رضایی
#جلال_در_آینه_مستند
#الفیا
@alefya
🔹نظرات پائولو کوئیلو درباره حوادث اخیر ایران، رضا پهلوی، کودتای ۲۸ مرداد و ... این نویسنده برزیلی از ۷۴ به فارسی ترجمه شد، ۷۹ به ایران سفر کرد و در ۸۸ نام یکی از مترجمانش هم در اخبار بود @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📌بازتاب مرگ تختی در هفته‌نامه طنز «توفیق»: در کاریکاتور طرح جلد، روحِ تختی به مردم ایران می‌گوید: «واسه من نمیخواد گریه کنین، واسه خودتون گریه کنین!» (شماره ۲۶ دی ۱۳۴۶) @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📌بازتاب مرگ تختی در هفته‌نامه طنز «توفیق»: شعر روی جلد هم نقدی اجتماعی است: تختی می‌میرد «چون دید تفاوتی ندارد/ در این بر و بوم، سرو با بید» (شماره ۲۶ دی ۱۳۴۶) @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📌بازتاب مرگ تختی در هفته‌نامه طنز «توفیق»: شعری در نقد سوءاستفاده از نام تختی که می‌رسد به اینجا: «حقیقت اینکه اشخاصی چو تختی/ نصیبش گوشه‌گیری است و سختی» (شماره ۲۶ دی ۱۳۴۶) @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📌بازتاب مرگ تختی در هفته‌نامه طنز «توفیق»: طعنه به امامعلی حبیبی که مشی متفاوتی با تختی داشت و نمایندۀ دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی شد (شماره ۲۶ دی ۱۳۴۶) @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📌بازتاب مرگ تختی در هفته‌نامه طنز «توفیق»: اشارۀ ریز به سازمان تربیت بدنیِ وقت و پرویز خسروانی در مرگ مشکوک جهان‌پهلوان (شماره ۳ بهمن ۱۳۴۶) @ehsanname
🗞 #احمد_شاملو در «خوشه» جلد سمت راستی را برای تختی زده بود، اما مأموران امنیتی به چاپخانه رفتند و نتیجه کار جلد سمت چپی شد (از مصاحبه آیدا شاملو در کتاب «بام بلند همچراغی» صفحه ۸۸) @ehsanname
احسان‌نامه
اشتباه تایپی در اسم محمدعلی جمالزاده به عنوان کاندیدای نوبل ادبیات ۱۹۶۵ در سایت جایزه نوبل @ehsanname
🌕جمالزاده در رقابت با میگل آنخل آستوریاس
@ehsanname
آکادمی نوبل به عادت هر ساله اسناد مربوط به ۵۰ سال پیش خودش را آزاد کرد و از جمله فهرست ۷۰ کاندیدای نوبل ادبی ۱۹۶۷ هم منتشر شد.
جالب اینجاست که در بین کاندیداهای نوبل ادبیات ۱۹۶۷ نام ۳ ایرانی هم هست. اولین و مهمترین اسم ایرانی این فهرست، محمدعلی جمالزاده است (ردیف ۱۵) که از طرف احسان یارشاطر کاندیدای نوبل ادبیات شده. بسیج خلخالی (ردیف ۳۵) دیگر ایرانی این فهرست است که از طرف از طرف صادق رضازاده شفق پیشنهاد شده. بسیج خلخالی یک منظومه دارد با عنوان «حماسه هیزم‌شکن» که درباره آبراهام لینکلن آمریکایی است. زین‌العابدین رهنما (ردیف ۵۳) را هم انجمن قلم ایران (که آن موقع رئیسش علی‌اصغر حکمت بود) پیشنهاد داده است. رهنما روزنامه‌نگار معروفی بود که رضاخان او را به لبنان تبعید کرد و آنجا، تنها رمانش یعنی رمان تاریخی «پیامبر» را نوشت.
زین‌العابدین رهنما و محمدعلی جمالزاده در سال ۱۹۶۵ هم به عنوان کاندیدای جایزه به آکادمی نوبل معرفی شده بودند. فهرست همه نامزدهای ایرانی قبلی برای نوبل ادبیات را اینجا ببینید:
https://t.me/ehsanname/851

جمالزاده خودش (در «اسنادی از مشاهیر ادب معاصر ایران» جلد چهارم، صفحات ۴۲۵ تا ۴۲۸) مدعی است شانس نوبل بردنش زیاد بوده ولی دربار پهلوی مانع برنده شدن او شد و از بسیج خلخالی حمایت کرد. هرچند اسامی رقیبان جمالزاده صحت ادعایش را زیر سوال می‌برد، اما به‌هرحال یادداشت جمالزاده را اینجا بخوانید که نثر شیرینی دارد:
https://t.me/ehsanname/782

سال ۱۹۶۷ میگل آنخل آستوریاسِ گواتمالایی «به پاس دستاوردهای ارزنده ادبی، که ریشه در صفات ملی و سنت‌های مردم بومی آمریکای لاتین دارد» برنده جایزه نوبل شد. درحالی که بین کاندیداها اسامی چهره‌های بسیار معروفتر از او، مثل خورخه لوییس بورخس، جی‌آرآر تالکین، گراهام گرین، ساموئل بکت، اوژن یونسکو، آلبرتو موراویا، پابلو نرودا، ازرا پاوند، ژرژ سیمنون، ژان ژنه و لویی آراگون هم هست. از این جمع ساموئل بکت در ۱۹۶۹ و پابلو نرودا در ۱۹۷۱ نوبل ادبیات بردند.

📌فهرست ماشین‌شده اسامی ۷۰ کاندیدای نوبل ادبی ۵۰ سال پیش را اینجا ببینید:
http://www.svenskaakademien.se/sites/default/files/forslagslista_1967.pdf
🔹چند روایت معتبر از چخوف
@ehsanname
آنتون چخوف، یکی از استادان داستان، در ۱۵ جولای ۱۹۰۴ در هتلی در چشمهٔ آب معدنی بادِن‌وایلر آلمان درگذشت. او در این زمان ۴۴ساله بود و همین «جوان افتادن» مرگ او را تراژیک کرده است. طوری که دربارۀ این مرگ داستان‌ها نوشته‌اند. یک نمونۀ خوب و خواندنی از این داستان‌ها را ریموند کارور، یک نویسندۀ محبوب دیگر نوشته که ترجمۀ آن را در کتاب «لاتاری، چخوف و داستان‌های دیگر» ترجمه جعفر مدرس صادقی (صفحات ۱۱۸ تا ۱۳۱) می‌توانید بخوانید.
goo.gl/UJ4rxA
چخوف چطوری مرد؟ روایت رسمی این است که چخوف مبتلا به بیماری سل شد و آن زمان چون آنتی‌بیوتیکی در کار نبود (پنی‌سیلین سال ۱۹۲۸ کشف شد)، سل خیلی راحت جانِ مبتلایان را می‌گرفت. حالا اما پژوهشگران انگلیسی می‌گویند مرگ او علت دیگری داشته. آنها یک قرن بعد از مرگ این ذهن زیبا، خون خشک‌شده بر روی پیراهنش را آزمایش کرده‌اند و می‌گویند جز باکتری سل که باعث خون بالا آوردن بوده، پروتئین‌هایی هم در خونش پیدا کرده‌اند که نشانۀ خونریزی مغزی است. به گفته آنها علت اصلی مرگ، ترومبوزی بوده که باعث انسداد رگ‌های خونی و خونریزی مغزی شده است.
خبر را اینجا بخوانید:
📌 https://5hotnews.com/2018/01/06/british-scientists-have-named-the-real-cause-of-death-of-chekhov

🔸روایت همسر چخوف، اولگا کنیپر از ساعات آخر چخوف هم اینطوری است:
"شب آخر وحشتناک بود. هوا گرم بود و توفان به شدت می‌وزید. چخوف از من خواست درِ مشرف به بالکن را باز کنم. اما این کار درستی نبود. برای این که مِه غلیظی که تا طبقۀ بالا آمده بود به محض باز کردن در، اتاق را پر می‌کرد. لامپ چراغ برق را خاموش کرده بودیم چون نورش چشمان چخوف را می‌آزرد. فقط یک شمع در شمعدانی می‌سوخت و من نگران این بودم که تا سحر دوام نیاورد. ابری از مِه همه‌چیز را از دیده پنهان می‌کرد. وقتی شمع در حال مرگ دوباره جان گرفت منظرۀ عجیبی به وجود آمد... من کتابی به دست گرفتم تا چخوف احساس نکند بیدارم و او را می‌پایم. چشمانش را باز کرد و پرسید چه دارم میخوانم. یکی از کتاب‌هایش، قصۀ «یک داستان عجیب» دستم بود. لبخندی زد و با ضعف گفت «احمق کوچولویم تا حال شنیده‌ای کسی کتاب شوهرش را در سفر با خود ببرد؟» و دوباره از حال رفت. وقتی تکه‌ای یخ روی قلبش گذاشتم با حرکتی بسیار ضعیف آن را پس راند و درحالی‌که به زحمت می‌شد حرفهایش را شنید گفت: «قلب خالی یخ می‌خواهد چه کار؟»
بی‌صبرانه منتظر صبح بودم تا دکتر شورِر بیاید. فکر کردم اگر یک شب دیگر هم به این صورت بگذرد من می‌میرم. حال چخوف بهتر شد. کمی فرنی خورد و خواست او را کنار پنجره بگذارم.
سپیده‌دم رفتم از داروخانه اکسیژن بگیرم. آنتون از من خواست بروم شنا و کمی توی پارک قدم بزنم و هوا بخورم چون چند روز بود که از اتاق بیرون نیامده بودم. وقتی برگشتم و لبخند آرام را بر لبانش دیدم احساس راحتی کردم. گویی تمام نابسامانی و آن شب هولناک سپری شده بود. چون داشتیم حرف می‌زدیم وقت مقرر شام را از یاد بردم ولی پیشخدمت برایم چیزی آورد تا بخورم. چخوف از خود داستانی درآورد و گفت که عده‌ای از آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها که اضافه‌وزن داشتند قرار می‌گذارند برای وزن کم کردن همگی به انواع نرمش‌ها و ورزش‌ها بپردازند. یک روز خسته از ورزش و تمرینات جمع شدند و مشتاقانه منتظر شام شدند اما با نهایت وحشت دریافتند که آشپز دررفته و شامی در کار نیست. آنتون این داستان را چنان زیبا می‌گفت که من از خنده غش کرده بودم. از من خواست بالشش را بردارم. دراز کشید و طبق معمول لبخندی زد و گفت: «می‌بینی امروز حالم بهتر است، زیاد تنگی نفس ندارم.» نزدیک ساعت ۱۱ بود که بیدار شد. درد داشت و دراز کشیدن برایش دشوار بود. از شدت درد حالت تهوع به او دست داده بود. درد بسیار وحشتناک بود. برای نخستین بار دکتر خواست... خیلی عجیب بود. اما احساس این‌که باید کاری مثبت انجام شود باعث شد تا تمام توانم را یکجا جمع کنم. لِو رابِنِک، یک دانشجوی روسی را که در همان هتل بود بیدار کردم و از او خواستم دنبال دکتر برود.
دکتر شورِر آمد و مهربانانه درحالی‌که چخوف را در میان بازوانش می‌گرفت چیزی گفت. آنتون به طرزی غیرعادی یک‌مرتبه نشست و با صدای بلند و شمرده (هرچند که تقریباً آلمانی نمی‌دانست) گفت: Ich sterbe «دارم می‌میرم». دکتر او را آرام کرد. سرنگی برداشت و کامفور تزریق کرد و بعد دستور شامپاین داد. آنتون یک گیلاس پر برداشت. مزه‌مزه کرد و لبخندی به من زد و گفت «خیلی وقت است نخورده‌ام» آن را لاجرعه سر کشید. به‌آرامی به طرف چپ دراز کشید و من فقط توانستم به سویش بدوم و رویش خم شوم و صدایش کنم. اما او دیگر نفس نمی‌کشید. مانند کودکی آرام به خواب رفته بود."
@ehsanname
📌از کتاب «دلبند عزیزترینم» ترجمه احمد پوری (نشر نیماژ، ۱۳۹۴) صفحات ۳۴۰ و ۳۴۱
📸 کارت عضویت هاشمی رفسنجانی در کتابخانه مجلس در سال ۴۶. در این زمان، او مشغول نوشتن کتاب «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» بود @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
Audio
🎼 فصلِ دارالفنون از کتابِ «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» با صدای نویسنده، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی (از دیدار با شرکت‌کنندگان همایش «صد و هفتادمین سال تأسیس دارالفنون» ۲۳ آذر ۹۵) @ehsanname
📖 رمان «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» امسال هر ماه یک نوبت تجدید چاپ شده و به چاپ ۸۴ رسیده است. تیراژ چاپ‌های اخیر رمان خانم زویا پیرزاد ۱۲۰۰نسخه‌ای است @ehsanname
مدتی بود به وضع نگهدای خانۀ نیما اعتراض می‌شد. حالا میراث فرهنگی می‌گوید اصلا با شکایت مالکان، این خانه از ۱۵ آبان ۱۳۹۶ از فهرستِ آثار ملی خارج شده! @ehsanname

منبع خبر: ilna.ir/fa/tiny/news-580311
Forwarded from KetabBaz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کتاب_باز
#آنونس پنجمين ويژه برنامه؛ با حضور احسان رضايى و استاد كاكاوند ، امشب در هشتاد و سومين قسمت برنامه كتاب باز.
🕗 ساعت 20 تماشا کنید!
📺 #شبکه_نسیم
📚 @ketabbaztv
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔖 معرفی پایگاه نقد داستان توسط احسان رضایی در برنامه تلویزیونی «مهمان‌خانه»، دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶، شبکه چهار

#عضویت، #نقد و #نشر رایگان داستان‌های شما فقط با چند کلیک
*️⃣ www.naghdedastan.ir
📕همچنان دعوای ترامپ و کتاب‌ها
احسان رضایی
@ehsanname
این روزها معروفترین و جنجالی‌ترین خبرهای حوزه کتاب، مربوط به کتابی است با عنوان «آتش و خشم در کاخ سفید» که ظرف دو روز توانست به صدر جدول پرفروش‌ها برسد و زلزله‌ای سیاسی در آمریکا به پا کند. این کتاب درباره دونالد ترامپ هست و جریان پیروزی او در انتخابات. از جمله ۲۰۰نفری که کتاب با آنها مصاحبه کرده یکی از مشاوران سابق ترامپ، استیو بنن است که خیلی‌ها پیروزی ترامپ در انتخابات را مدیون استراتژی‌های او می‌دانند. بعد از ورود ترامپ به کاخ سفید، اوضاع برای بنن جور دیگری پیش رفت و ترامپ که از دخالت‌های بنن در جلسات خصوصی‌اش خوشش نمی‌آمد، او را کنار گذاشت. در انتخابات ایالتی آلاباما، او نتوانست همحزبی‌های ترامپ را به مجلس سنا بفرستد و بهانه برای کنار گذاشتن بنن جور شد. در ماه آگوست، ترامپ بنن را اخراج کرد و این دو متحد سابق با هم دشمن شدند. بنن از جمله کسانی بود که به مایکل وولف، نویسنده کتاب «آتش و خشم» اطلاعات داد و علیه رئیس خود دست به افشاگری زد. کتاب جز بررسی خلقیات کودکانه و رفتار نابالغ ترامپ در برخورد با کارکنانش، اطلاعات زیادی هم درباره موضوع دخالت‌های روسیه در انتخابات آمریکا و پولشویی‌های ترامپ دارد که همین، فضای سیاسی آمریکا را حسابی ملتهب کرده است. از جمله استیو بنن در این کتاب تعریف کرده دو ماه بعد از ملاقات اعضای تیم تبلیغاتی ترامپ با یک وکیل زن روس به این تیم ملحق شده بوده. در این ملاقات که در برج ترامپ در شهر نیویورک انجام شد، پسر و داماد ترامپ شرکت داشتند و وکیل روس وعده داده که می‌تواند اطلاعات زیان‌باری در مورد هیلاری کلینتون در اختیار آنها قرار دهد. طبیعتا چنین مطالبی می‌تواند اوضاع را برای ترامپ از قبل هم بدتر بکند. برای همین هم هست که او بلافاصله به انتشار این کتاب واکنش نشان داده و مطالب آن را تکذیب کرده و گفته استیو بنن فقط کارش را از دست نداده، بلکه عقلش را هم از دست داده است. به علاوه وکلای ترامپ از اعلام جرم علیه نویسنده خبر داده‌اند... اما همه اینها به کنار، در مجموعه اخبار و گزارشهای مربوط به این کتاب، یک خبر کوچک هم بود. اینکه وکلای ترامپ قبل از انتشار هم می‌خواستند مانع از این کتاب بشوند و برای همین علیه کتاب به دادگاه شکایت برده بودند تا بتوانند از قاضی دستور توقف انتشارش را بگیرند. اما ناشر هم متوجه این ماجرا شد و کتاب را یک هفته زودتر از تاریخی که اعلام شده‌بود منتشر می‌کند تا فرصت اقدام علیه کتاب گرفته شود. همه اینها را عرض کردم و سرتان را درد آوردم تا به همین یک خبر کوچک برسم. اینکه دونالد ترامپ، هر قدر هم مایه خندۀ ملل دیگر و شرمساری خود آمریکایی‌ها باشد، باز برای مقابله با یک کتاب از راه قانون و دادگاه اقدام می‌کند. اینکه قانون از کتاب در برابر بالاترین مقام اجرایی آن کشور حمایت می‌کند و حتی ترامپ هم نمی‌تواند بدون حکم دادگاه جلوی آن را بگیرد. همین.
goo.gl/XsZ2bZ
📌یادداشت در روزنامه «همشهری» سه‌شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶
🎧 هر پنج‌شنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک داستان از #احسان_رضایی گوش کنید

این هفته: «خیابانی که بود» 👇
🔸امروز قرار است دوستان و دوستداران زنده‌یاد افشین یداللهی در اولین سالگرد تولدش بدون خود او، بر سر مزارش جمع شوند
@ehsanname
برای یادکرد این پزشکِ شاعر، چند قطعه را بشنوید👇