احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🍎امروز (۲۵ دسامبر) علاوه بر میلاد مسیح، روز تولد آیزاک نیوتن هم هست. بعضی محافل علمی، این روز را شبیه کریسمس، «نیوتن‌مَس» Newtonmas نامگذاری کرده‌اند. در نیوتن‌مس به جای کاج کریسمس، یک درخت سیب (معمولا مصنوعی) را تزئین می‌کنند و به هم کتاب و سی دی و فیلمهای علمی هدیه می‌دهند.
@ehsanname
یک ارتباط دیگر نیوتن و کتاب، شعر و داستان‌های دربارۀ اوست. مثلا نیوتن در نمایشنامه‌های «آرکادیا» تام استوپارد و «فیزیکدان‌ها» فردریش دورنمات حضور دارد. یا در «قصه آقای جرمی ماهیگیر» بئاتریکس پاتر، سوسماری به اسم آیزاک نیوتن وجود دارد.
goo.gl/7e5pxv
یکی از معروفترین شعرها دربارۀ نیوتن بیتی است که الکساندر پوپ، شاعر قرن هجدهم انگلیس دربارۀ اهمیت او در تاریخ علم گفته: «طبیعت و قوانین طبیعت در تاریکی پنهان بود، خدا گفت: نیوتن باشد و همه جا روشن شد».
Nature and Nature's laws lay hid in night:
God said, "Let Newton be!" and all was light.

جان اسکوایر، شاعر قرن بیستم انگلیس، بعدها این را به شعر پوپ اضافه کرد تا پایان عصر فیزیک نیوتنی را نشان بدهد: «اما چندان طول نکشید که شیطان فریاد زد: اینشتین باشد و همه چیز به وضع اولش برگشت! »
It did not last: the devil, shouting "Ho.
Let Einstein be," restored the status quo.
احسان‌نامه
Alireza Qorbani – Akharin Ruzhaye Zemestan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️در سالگرد عملیات کربلای ۴ و به یاد آن ۱۷۵شهید غواص عزیزمان ببینیم: نماهنگ «از خون جوانان وطن»
@ehsanname
تصنیف عارف قزوینی، با صدای علیرضا قربانی، تنظیم حبیب خزایی‌فر و کارگردانی محمدحسین مهدویان
Forwarded from USERN
دومين سالگرد يوسرن

شقايق دهقان
محمدرضا عليمرداني
احسان رضايي
دكتر آذرخش مكري
سياوش صفاريان پور
رضا اميرخاني

١٠ دي ساعت٣
سالن ابن سينا دانشگاه ع پ تهران
ثبت نام: https://goo.gl/Zt994M

@usern_net
📸تظاهرات فلسطینی‌ها در بیت‌لحم با لباس پاپانوئل و درگیری آنها با سربازان اسرائیلی در کریسمس (عکس از EPA). حضرت مسیح در شهر بیت‌لحم به دنیا آمده است @ehsanname
📸استادان کیهان کلهر، محمدرضا درویشی، حسین علیزاده و شهرام ناظری در نمایشگاه عکس «چهره‌ها ۵، سیمایی از موسیقی معاصر ایران»، مجموعه عکس‌های خانم مریم زندی در گالری ایوان @ehsanname
🔹انتخابهای اولین جایزه احمد محمود از داستان‌های سال ۱۳۹۵: مجموعه داستان‌های «بی باد، بی پارو» و «همین امشب برمی‌گردیم» و رمان «یک پروندۀ کهنه» @ehsanname
📚معروفترین داستان‌های کریسمس
✍️احسان رضایی
@ehsanname
❄️سرود کریسمس (چارلز دیکنز): یک پیرمرد تنها و بی‌احساس و خسیس به اسم ابنزر اسکروج که به مردم نزول می‌دهد و مدام پول روی پول می‌گذارد و از کارمندش حسابی کار می‌کشد. اسکروج چنان خسیس است که مدام عروسی خودش هم را عقب انداخته تا آخر سر نامزدش او را ترک کرده. بنابراین اسکروج طبق معمول همه سال‌های زندگی‌اش، شب کریسمس هم تنهاست، اما آن شب ارواح «کریسمس گذشته»، «کریسمس حال» و «کریسمس آینده» سراغ اسکروچ می‌آیند و گذشته خودش و آینده‌های احتمالی را نشانش می‌دهند که در یکی از آنها تام، پسربچه کارمندش می‌میرد.

❄️دخترک کبریت فروش (هانس کریستین آندرسن): ماجرا درست شب سال نو اتفاق می افتد که دختربچه‌ای دستفروش سعی دارد از شلوغی شب عید استفاده کند و کبریت‌هایش را بفروشد. اما مردم به او بی‌توجهی ندارند و همه به فکر خرید شب عید خودشان هستند. هوا سرد است و دختربچه هم نمی‌خواهد دست خالی به خانه برواد، مجبور می شود کبریت‌هایش را یکی یکی روشن کند تا گرم بماند. صبح روز بعد که سال نو شده، دخترک هم به دنیایی دیگر رفته و زندگی‌اش را نو کرده.

❄️جنایت در کریسمس (آگاتا کریستی): ملکه داستان‌های جنایی چند رمان و داستان کوتاه با سوژۀ مهمانی کریسمس دارد. معروفترین آنها «جنایت در کریسمس» است از سری ماجراهای هرکول پوآرو. در این داستان، یک شاهزاده قرار است ازدواج کند اما ظاهرا پای زنی دیگر در میان بوده که جواهرات گران‌قیمت شاهزاده را هم دزدیده. شاهزاده می‌ترسد گندش دربیاید و قرار می‌شود پوآرو برای حل معمای دزدی در مهمانی کریسمس شاهزاده شرکت کند. اما پوارو همان شب یادداشتی دریافت می‌کند که از پودینگ‌های کریسمس چیزی نخورد و الباقی ماجرا. یک داستان کریسمسی دیگر از کریستی، «کریسمس آقای هرکول پوآرو» است که در آن درست شب کریسمس، میزبانی ثروتمند به شکل فجیعی کشته می‌شود و پوآرو که دست بر قضا در میهمانی مقتول شرکت داشته، معمای قتل را حل می‌کند.

❄️درخت کریسمس و ازدواج (فئودور داستایفسکی): ماجرا را مردی روایت می‌کند که به یک مهمانی کریسمس دعوت شده و چون کسی را نمی‌شناسد، ساکت و آرام یک گوشه نشسته و مهمان‌ها را زیر نظر دارد. مرد یاد یک مهمانی کریسمس قدیمی می‌افتد و شروع می‌کند به تعریف ماجرای آن شب. آن مهمانی ظاهرا به بهانه تولد یک بچه در شب کریسمس ترتیب داده شده بود اما در اصل برای این بود که پولدارها همدیگر را بیینند و در مورد کار و سرمایه‌گذاری با هم مذاکره کنند. پولدارترین مهمان آن مجلس هم مردی است به اسم ماستاکوویچ که چشمش دنبال دختر میزبان ثروتمندش است. آن مجلس عروسی که راوی در اول قصه واردش شده، در واقع عروسی ماستاکوویچ با همین دختر است؛ پنج سال بعد از آن مهمانی کذایی کریسمس. این داستان کوتاه را در مجموعه «رویای آدم مضحک» می‌توانید پیدا کنید.

❄️وانکا (آنتون چخوف): داستا، ماجرای وانکا ژوکوف، پسربچه نه ساله‌ای را تعریف می‌کند که برای کارگری به مسکو آمده و حالا در شب کریسمس برای مدت کوتاهی تنها مانده و از این فرصت استفاده کرده تا برای پدربزرگش نامه بنویسد. وانکا یادش می‌آید که وقتی کوچک بود، موقع کریسمس همراه پدربزرگش به جنگل می رفت تا درخت کریسمسی برای ارباب بیاورند. وانکا با ساده‌دلی کودکانه‌اش از پدربزرگ می‌خواهد برای او از روی کاج کریسمس یک گردوی طلایی کنار بگذرد و شرح بدرفتاری‌هایی که با او شده را می‌دهد و به پدربزرگش می‌گوید او را از اینجا ببرد و ... بعد هم روی پاکت نامه جای آدرس می‌نویسد: «روستا - برای پدربزرگ».

❄️خاطره ای از کریسمس (ترومن کاپوتی): دوتا بچه از یک فامیل فقیر، همیشه موقع تعطیلات کریسمس به کمک بزرگترهایشان کیک میوه‌ای می‌پزند و آن را برای فامیل و آشناهایی می فرستند که در طول سال با آنها مهربان بوده‌اند و ... حالا راوی دارد خاطره خوش درست کردن آن کیک میوه‌ای‌ها را تعریف می‌کند. این داستان یک جورهایی اتوبیوگرافی نویسنده هم محسوب می‌شود.
goo.gl/9Kx2iW
❄️هدیه سال نو (ویلیام سیدنی پورتر، یا همان او. هنری): داستان یک زوج که می‌خواهند برای هم عیدی بگیرند، اما چون پول چندانی ندارند مجبور می‌شوند چیزهای عزیزشان را بفروشند. یکی موهایش را کوتاه می‌کند و می‌فروشد و آن یکی، ساعت مچی را که از پدربزرگش به ارث رسیده. روایتی از فقر و نداری که در عین حال، عشق یک زوج به همدیگر را هم نشان می‌دهد.

📌از ویژه‌نامه مجله «هواپیمایی ماهان» (دی ۹۶)
Rudaki
Mehdi Akhavan Sales
🎧 ۵ دی به نام رودکی است. به همین مناسبت، یک برنامه رادیویی قدیمی، مربوط به دهه ۱۳۴۰، نوشته و صدای #مهدی_اخوان_ثالث را بشنوید که از رودکی می‌گوید @ehsanname
📝 دستنوشته‌ای از زنده‌یاد احمد محمود در نقد یک داستان کوتاه، ۱۳۷۶ - از اینستاگرام پیمان اسماعیلی @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹در زادروز استاد بهرام بیضایی (۵ دی)، بخشی از نمایشنامه «سهراب‌کُشی» بیضایی را ببینیم که مویه‌ٔ تهمینه بر مرگ سهراب است و خانم مژده شمسایی در ۵ دی ۱۳۸۵ خوانده است @ehsanname
دستیار زیر نویس و هایپر لینک
📒 «کتاب درسی» از کجا آمد؟ احسان رضایی @ehsanname ... تا همین ۱۵۰سال پیش، چیزی به اسم کتاب درسی وجود خارجی نداشت. قبل از مدارس جدید و امروزی، کودکان ایران برای آموزش به مکتبخانه می‌رفتند. جایی که به بچه‌ها خواندن قرآن، روخوانی از متون فارسی و کمی هم حساب آموزش…
🗓مدرسه معروف دارالفنون، ۱۶۶ سال پیش در چنین روزی، یکشنبه ۶ دی ماه ۱۲۳۰ برابر با پنجم ربیع‌الاول ۱۲۶۸ قمری، درست ۱۳ روز پیش از قتل بانی‌اش امیرکبیر با ۳۰ نفر شاگرد رسماً افتتاح شد.
@ehsanname
مدرسه درالفنون، که پیشرو آموزش نوین در کشورمان است، تاثیرات زیادی در فرآیندهای اموزشی امروز ما دارد. اما نگاهی به برنامه درسی این مدرسه در سالهای ابتدایی هم جالب است. طبق اسناد این مدرسه که در کتابخانه ملی موجود است، برنامه درسی آن سه کلاس در روزهای شنبه تا پنجشنبه داشته و از آن جالبتر زمان‌بندی ساعات درس است:
🔸 یک ساعت و نیم مانده به غروب تا نیم به غروب
🔹از یک ربع به غروب تا سه ربع از شب گذشته
🔸یک ساعت تا دو ساعت از شب گذشته
📸 goo.gl/F5HBXV
🕓 توضیحش این که در آن دوران، برای به خاطر سپردن اوقات شرعی، سنجش زمان را با غروب آفتاب تنظیم می‌کردند و غروب آفتاب به معنای «شب» بود. بعدا که در تهران ساعتهایی کار گذاشته شد (از جمله در همین دارالفنون) آن ساعت‌ها هم «غروب‌کوک» بودند، یعنی غروب آفتاب ۱۲شب فرض می‌شد. این ساعتها کلید یا قول خودشان دسته‌ای داشت که کنار عدد ۶ بود و با آن ساعت را تنظیم می‌کردند. بنابراین ظهر را «سرِ دسته» می‌گفتند و یک ساعت یا دو ساعت «از دسته گذشته» در متون قاجاری، یعنی ساعت ۱ یا ۲ بعدازظهر. به علاوه چون ساعتها غروب‌کوک بود، هر شهری برای خودش یک ساعت و زمان داشت. این وضعیت تا سال ۱۳۱۱ برقرار بود تا در این سال گروهی به ریاست دکتر محمود حسابی ساعت رسمی کشور را تعیین کردند.
📸کتابخانه استاد داریوش شایگان @ehsanname

📌عکس از دیدار ایبنا با شایگان به بهانه انتشار کتاب «فانوس جادویی زمان»
http://ibna.ir/fa/doc/gallery/256053/
📸استادان رضا داوری اردکانی و مهدی محقق در مراسم رونمایی از تصحیح مثنوی دکتر موحد. موحد گفت انگیزۀ این کار، سخنرانی استادش مجتبی مینوی در ۱۳۵۳ بوده. فکرش را بکنید، ۴۰ سال کار برای یک توصیه! @ehsanname
رباعی های 4 ریشتری !

دیدیم زلزله دارد جدی جدی با ما شوخی می کند ما هم جدی جدی با او شوخی کردیم :

قطعا سقف و تشک یکی خواهد شد
درد و غم مشترک یکی خواهد شد
تهران بالفرض اگر زمین لرزه شود
شوش و ظفر و ونک یکی خواهد شد!


بی معرفتی و بی کلاسی به خدا
از ظلمت شب نمی هراسی به خدا
آخر دو و نیم نصف شب هم شد وقت؟
ای زلزله وقت ناشناسی به خدا...!

از مردم بی درد حسابم نکنی
آواره شوش و  انقلابم نکنی
این خانه به خون دل خریدم به خدا
ای زلزله جان خانه خرابم نکنی

امشب به خدا رسیده ام،  مهمانم
پنداشته ای که بچه ی تهرانم؟
 جان پدرت فقط ولم کن بروم
والله که من بچه ی شهرستانم...!


با آینه های پرغبارت چه کنم
با خاطره های سوگوارت چه کنم
با زلزله ات کنار خواهم آمد
با این همه موش زنده خوارت چه کنم؟


این شهر پر از گدا مرا خواهد کشت
یک روز همین بلا مرا خواهد کشت
از زلزله هم به فرض اگر در بروم
آلودگی هوا مرا خواهد کشت

سعید بیابانکی

@sbiabanaki
📸 کتابفروشی اسلامیه، در خیابان ۱۵ خرداد، با ۱۵۰ سال عمر قدیمی‌ترین کتابفروشی در تهران است @ehsanname
Forwarded from نشر مرکز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی که برف سرخ ببارد با صدای شمس لنگرودی

@nashremarkaz
🎧 هر پنج‌شنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک روایت از #احسان_رضایی گوش کنید

این هفته: «آنجا که نام کوچک من آغاز می‌شود» 👇
🗓 ۱۲۷ سال پیش (۲۹ دسامبر ۱۸۹۰) آخرین نبرد بزرگ سرخپوستها و ارتش ایالات متحده در داکوتای جنوبی و جایی به اسم واندد نی (Wounded Knee) اتفاق افتاد که به یک کشتار گسترده تبدیل شد: ۳۰۰ تن از سرخ‌پوستان شامل ۲۰۰ زن و کودک کشته شدند و ۲۵ نظامی آمریکایی که ظاهرا اغلبشان با شلیک اشتباهی همقطاران خود از پا درآمدند. با کشتار واندد نی، سرخپوستهای باقیمانده دیگر مقاومتی در مورد زمین‌هایشان نشان ندادند و ایالات متحده این‌چنین وارد قرن جدید شد.
@ehsanname
📚درباره تاریخ سرخپوست‌های آمریکای شمالی و تلاش آنها برای حفظ زمین‌هایشان، کتابهای زیادی نوشته شده که بعضی از آنها به فارسی هم ترجمه شده. از معروفترین‌هایش، کتابی است به اسم «فاجعه سرخپوستان آمريکا»، نوشته دی براون که مرحوم محمد قاضی آن را ترجمه کرده است (انتشارات خوارزمی). در اهمیت کتاب همین بس که بزرگان سینما، نظیر جان فورد و رابرت آلتمن هر کدام از روی یک فصلش فیلم ساخته‌اند. یکی از بازمانده‌های کشتار واندد نی هم سرخپوستی به اسم گوزن سیاه، از قبیلۀ سو، هست که بعدها خبرنگاران زیادی با او صحبت کردند تا زندگی و عقاید سرخپوستان را از بان او بشنوند. کتاب «گوزن سیاه سخن می‌گوید» هم توسط استاد ع. پاشایی به فارسی برگردانده شده (نشر میترا).
goo.gl/ghj33F
🔹 در همین زمینه این مطلب هم خواندنی است: 
در ۲۰ ژوئیهٔ ۱۹۶۹، نیل آرمسترانگ و باز آلدرین پا به سطح ماه گذاشتند. این فضانوردان ماه‌ها قبل از سفر اکتشافی آپولو ۱۱ به تمرین در بیابانی دورافتاده در غرب آمریکا پرداختند که شبیه به کرهٔ ماه بود. آن منطقه سکونتگاه چندین قبیلهٔ سرخپوست آمریکایی بود و داستان - یا افسانه‌ای - دربارهٔ ملاقات میان فضانوردان و یکی از افراد این قبایل وجود دارد.
فضانوردان روزی، هنگام تمرین، با سرخپوستی پیر روبه‌رو شدند که از آنها پرسید آنجا چه می‌کنند؟ آنها جواب دادند که عضو یک هیأت اکتشافی هستند که به‌زودی عازم سفر به ماه خواهد شد. پیرمرد با شنیدن این حرف لحظه‌ای سکوت کرد و بعد، از فضانوردان خواست که لطفی به او بکنند‌.
پرسیدند: «چه میخواهی؟»
پیرمرد گفت: «مردم قبیلهٔ من معتقدند که ارواح مقدس در ماه زندگی می‌کنند. نمیدانم آیا می‌توانید پیام مهمی را از طرف مردم من به آنها برسانید یا نه.»
فضانوردان پرسیدند: «چه پیامی؟»
پیرمرد چیزی به زبان قبیلهٔ خود گفت و سپس از فضانوردان خواست آن را بارها تکرار کنند تا درست از بر شوند.
فضانوردان پرسیدند: «معنی‌اش چیست؟»
«نمی‌توانم به شما بگویم. رازی است که فقط قبیلهٔ ما و ارواح ساکن ماه اجازه دارند آن را بدانند.»
وقتی که فضانوردان به قرارگاهشان بازگشتند، با جستجوهای زیاد فردی را یافتند که زبان آن قبیله را می‌دانست و از او خواستند آن پیام را ترجمه کند. وقتی آنچه را از بر داشتند تکرار کردند، مترجم شلیک خنده را سر داد. وقتی که ساکت شد، از او خواستند معنی‌اش را بگوید. او توضیح داد که معنی جمله‌ای که با آن دقت از بر کرده‌اند این است: «حتی یک کلمه از حرفهایشان را باور نکنید. اینها آمده‌اند زمینهای شما را بدزدند.»

📌از کتاب «انسان خردمند» نوشته یووال نوح هراری، ترجمه نیک گرگین (نشر نو) صفحه ۳۹۵ و ۳۹۶
#برچیده_ها

📸 تصویر مربوط است به اسکار مارلون براندو در سال ۱۹۷۳ برای بازی در «پدرخوانده». او به جای خودش یک دختر سرخپوست از قبیله آپاچی را روی سِن فرستاد تا دربارۀ غصب زمین‌هایشان بیانیه‌ای بخواند