Saz o Avaz
MR Shajarian
🎼 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ...
@ehsanname
غزل حافظ با صدای شجریان، سهتار داریوش پیرنیاکان، تنبک مرتضی اعیان و نیِ جمشید عندلیبی، از آلبوم «پيام نسيم»
@ehsanname
غزل حافظ با صدای شجریان، سهتار داریوش پیرنیاکان، تنبک مرتضی اعیان و نیِ جمشید عندلیبی، از آلبوم «پيام نسيم»
احساننامه
📚 طرح تابستانه کتاب تمام شد. طبق آمار خانه کتاب، در این طرح ۲۰۳هزار و ۷۵۱نفر، ۴۹۸هزار و ۷۴۹جلد کتاب خریدند. پرفروشترین نویسندگان (همگی صاحبان آثار ترجمه) اینها هستند @ehsanname
📚از بازار کتاب چه خبر؟
@ehsanname
دیروز طرح پاییزه کتاب و تخفیفهایش در شهرستانها هم به پایان رسید. در این دوره، مجموعاً ۵۵۸هزار و ۲۲۹ جلد کتاب توسط ۲۳۵هزار و ۶۳۹ نفر خریداری شد. مثل همیشه آمار فروش این دوره در سایت خانه کتاب، به صورت مرتب آپدیت میشد و حالا هم نتیجه نهایی موجود است. این آمار اگرچه محدود به کتابفروشیهای عضو این طرح است و اگرچه گاهی در ثبتش خطاهایی رخ میدهد، اما با همه این حرفها، مستندترین آمار از سلیقۀ کتابی جامعه امروز است.
ده عنوان کتاب پرفروش در طرح پاییزه از این قرار هستند:
🔟 «هنر شفاف اندیشیدن» نوشته رولف دوبلی ترجمه عادل فردوسیپور و ... ۷۷۷ جلد
9️⃣ «تام کیتس ۱» نوشته لیز پیشون ترجمه بهرنگ رجبی ۸۳۶ جلد
8️⃣ «سمفونی مردگان» نوشته عباس معروفی ۸۸۸ جلد
7️⃣ «بیشعوری» نوشته خاویر کرمنت ترجمه محمود فرجامی ۸۹۹ جلد
6️⃣ «پس از تو» نوشته جوجو مویز ترجمه مریم مفتاحی ۹۷۷ جلد
5️⃣ «دختری که رهایش کردی» نوشته جوجو مویز ترجمه کتابون اسماعیلی ۱۰۱۵ جلد
4️⃣ «قهوه سرد آقای نویسنده» نوشته روزبه معین ۱۰۶۵ جلد
3️⃣ «من پیش از تو» نوشته جوجو مویز ترجمه مریم مفتاحی ۱۵۰۲ جلد
2️⃣ «جزء از کل» نوشته استیو تولتز ترجمه پیمان خاکسار ۱۷۴۵ جلد
1️⃣ «ملت عشق» نوشته الیف شافاک ترجمه ارسلان فصیحی ۳۷۶۶ جلد
goo.gl/rrFKBC
البته فکر نکنید که الیف شافاک با این فروش، پرخوانندهترین نویسنده حال حاضر در کتابفروشیهای ماست. نه، جوجو مویز مجموعاً ۵۱۴۶ جلد کتاب فروخته، لیز پیشون یا مجموعه داستانهای «تام کیتس» ۵۰۰۲ جلد و الیف شافاک فقط ۴۴۰۳ جلد فروش دارد.دربین نویسندگان ایرانی هم پرمخاطبترین نویسنده، خانم شکوه قاسمنیا، شاعر و نویسنده کودک با ۲۸۳۷ جلد فروش است، بعد عبدالرحمان صفارپور و مجموعه فارسیآموز «خودم میخوانم»ش با ۲۰۸۰ جلد و بعد هم استاد شهید مرتضی مطهری با ۱۸۲۵ جلد فروش.
در بین کتابهای فروش رفته، پرفروشترین دفتر شعر «سیاه مشق» هوشنگ ابتهاج #سایه با ۴۳۱ جلد فروش است و پرمخاطبترین کتاب غیرداستانی، «سلام بر ابراهیم» درباره شهید ابراهیم هادی با ۵۸۰ جلد.
📌بقیه آمارهای فروش را اینجا ببینید:
http://ketab.ir/modules.php?name=Book_Sellers&op=listonmap
@ehsanname
دیروز طرح پاییزه کتاب و تخفیفهایش در شهرستانها هم به پایان رسید. در این دوره، مجموعاً ۵۵۸هزار و ۲۲۹ جلد کتاب توسط ۲۳۵هزار و ۶۳۹ نفر خریداری شد. مثل همیشه آمار فروش این دوره در سایت خانه کتاب، به صورت مرتب آپدیت میشد و حالا هم نتیجه نهایی موجود است. این آمار اگرچه محدود به کتابفروشیهای عضو این طرح است و اگرچه گاهی در ثبتش خطاهایی رخ میدهد، اما با همه این حرفها، مستندترین آمار از سلیقۀ کتابی جامعه امروز است.
ده عنوان کتاب پرفروش در طرح پاییزه از این قرار هستند:
🔟 «هنر شفاف اندیشیدن» نوشته رولف دوبلی ترجمه عادل فردوسیپور و ... ۷۷۷ جلد
9️⃣ «تام کیتس ۱» نوشته لیز پیشون ترجمه بهرنگ رجبی ۸۳۶ جلد
8️⃣ «سمفونی مردگان» نوشته عباس معروفی ۸۸۸ جلد
7️⃣ «بیشعوری» نوشته خاویر کرمنت ترجمه محمود فرجامی ۸۹۹ جلد
6️⃣ «پس از تو» نوشته جوجو مویز ترجمه مریم مفتاحی ۹۷۷ جلد
5️⃣ «دختری که رهایش کردی» نوشته جوجو مویز ترجمه کتابون اسماعیلی ۱۰۱۵ جلد
4️⃣ «قهوه سرد آقای نویسنده» نوشته روزبه معین ۱۰۶۵ جلد
3️⃣ «من پیش از تو» نوشته جوجو مویز ترجمه مریم مفتاحی ۱۵۰۲ جلد
2️⃣ «جزء از کل» نوشته استیو تولتز ترجمه پیمان خاکسار ۱۷۴۵ جلد
1️⃣ «ملت عشق» نوشته الیف شافاک ترجمه ارسلان فصیحی ۳۷۶۶ جلد
goo.gl/rrFKBC
البته فکر نکنید که الیف شافاک با این فروش، پرخوانندهترین نویسنده حال حاضر در کتابفروشیهای ماست. نه، جوجو مویز مجموعاً ۵۱۴۶ جلد کتاب فروخته، لیز پیشون یا مجموعه داستانهای «تام کیتس» ۵۰۰۲ جلد و الیف شافاک فقط ۴۴۰۳ جلد فروش دارد.دربین نویسندگان ایرانی هم پرمخاطبترین نویسنده، خانم شکوه قاسمنیا، شاعر و نویسنده کودک با ۲۸۳۷ جلد فروش است، بعد عبدالرحمان صفارپور و مجموعه فارسیآموز «خودم میخوانم»ش با ۲۰۸۰ جلد و بعد هم استاد شهید مرتضی مطهری با ۱۸۲۵ جلد فروش.
در بین کتابهای فروش رفته، پرفروشترین دفتر شعر «سیاه مشق» هوشنگ ابتهاج #سایه با ۴۳۱ جلد فروش است و پرمخاطبترین کتاب غیرداستانی، «سلام بر ابراهیم» درباره شهید ابراهیم هادی با ۵۸۰ جلد.
📌بقیه آمارهای فروش را اینجا ببینید:
http://ketab.ir/modules.php?name=Book_Sellers&op=listonmap
📊 ۷۵میلیون و ۴۳۵هزار و ۱۵۷ جلد کتاب از همه عناوین در ۸ ماهه نخست امسال منتشر شده است. بدیهی است که شمارگان اسفباری است. این آمار، تحلیلی بسیار ساده و ناراحتکننده را به دست میدهد. ما در هشت ماه گذشته حتی برای هر ایرانی یک جلد کتاب هم منتشر نکردهایم؛ و البته که میدانید این آمار مربوط به شمارگان کتابهای منتشر شده است و نه کتابهای بهفروشرفته. و این، حقیقتی تلختر است.
@ehsanname
📌بخشی از گزارش امروز صابر محمدی در روزنامه «جام جم». متن کامل این گزارش در اینجا👇
http://jjo.ir/enyzrfbk
@ehsanname
📌بخشی از گزارش امروز صابر محمدی در روزنامه «جام جم». متن کامل این گزارش در اینجا👇
http://jjo.ir/enyzrfbk
Forwarded from پایگاه نقد داستان
🔖 معرفی پایگاه نقد داستان در روزنامه «فرهیختگان» یکشنبه ۳دی
http://newspaper.fdn.ir/?nid=2394&pid=4&type=0
✅ #عضویت، #نقد و #نشر رایگان داستانهای شما فقط با چند کلیک
*️⃣ www.naghdedastan.ir
http://newspaper.fdn.ir/?nid=2394&pid=4&type=0
✅ #عضویت، #نقد و #نشر رایگان داستانهای شما فقط با چند کلیک
*️⃣ www.naghdedastan.ir
🗓 طنزهای باستانی
@ehsanname
دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی اگر زنده بود، امروز ۹۳ ساله میشد (او متولد ۳ دی ۱۳۰۴ بود). ویژگی کتابهای این استاد تاریخ دوستداشتنی، حاشیههای او بر اصل مطلب است که کتابهایش را شیرین میکند. جایی که طنز استاد پاریزی را میشود دید. اتفاقا پاریزی در سرودن شعر طنز هم دستی داشت و در دفتر اشعار او با عنوان «یاد و یادبود» بخشی زیادی از اشعار، طنزهایی است که ابتدا در هفتهنامه «توفیق» منتشر میشد. (خود استاد در مصاحبهاش با «کیهان فرهنگی» دی ۱۳۶۶ تعریف کرده که حجم این دفتر در چاپهای متوالی کمتر و قیمتش بیشتر شده و "طی ۴۰، ۵۰ سال گذشته تنها پیشرفت و ترقی که در شعرم کردهام، همان قیمت کتاب شعرم است"). برای یادکرد آن استاد بزرگ، چند نمونه از اشعار طنزش را بخوانید:
@ehsannsme
➖آدمی را که بخت برگردد
اسبش اندر طویله خر گردد
گر عروسی کند به شهر زنان
شب اول عروس نر گردد
➖بتی ز مبحث فیزیک خواست تا گوید
لطیفۀ اتم و رادیوگرافی را
گشود تا دهن تنگ، گفتمش کافیست
که من معاینه دیدم "اتم شکافی" را!
➖ای آن که ترا به اوستادی هنری است
شاگرد تو از علم و خرد بیخبری است
با این همه خود را ز تو اعلم شِمُرَد
شک نیست که شاگرد تو شاگردِ خری است!
➖بتا برف آمد و سرمای دیماه
جهان را ناگهانی درهم افسرد
بلورین ساق را نیکو نگه دار
که بس مرمر در این سرما ترک خورد
➖در دفتر عشق بدگمانی نکنی
با فکر رقیب ما تبانی نکنی
آن دل که به دست تو سپردیم، دلا
زنهار که زود بایگانی نکنی
goo.gl/FP3E4V
@ehsanname
دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی اگر زنده بود، امروز ۹۳ ساله میشد (او متولد ۳ دی ۱۳۰۴ بود). ویژگی کتابهای این استاد تاریخ دوستداشتنی، حاشیههای او بر اصل مطلب است که کتابهایش را شیرین میکند. جایی که طنز استاد پاریزی را میشود دید. اتفاقا پاریزی در سرودن شعر طنز هم دستی داشت و در دفتر اشعار او با عنوان «یاد و یادبود» بخشی زیادی از اشعار، طنزهایی است که ابتدا در هفتهنامه «توفیق» منتشر میشد. (خود استاد در مصاحبهاش با «کیهان فرهنگی» دی ۱۳۶۶ تعریف کرده که حجم این دفتر در چاپهای متوالی کمتر و قیمتش بیشتر شده و "طی ۴۰، ۵۰ سال گذشته تنها پیشرفت و ترقی که در شعرم کردهام، همان قیمت کتاب شعرم است"). برای یادکرد آن استاد بزرگ، چند نمونه از اشعار طنزش را بخوانید:
@ehsannsme
➖آدمی را که بخت برگردد
اسبش اندر طویله خر گردد
گر عروسی کند به شهر زنان
شب اول عروس نر گردد
➖بتی ز مبحث فیزیک خواست تا گوید
لطیفۀ اتم و رادیوگرافی را
گشود تا دهن تنگ، گفتمش کافیست
که من معاینه دیدم "اتم شکافی" را!
➖ای آن که ترا به اوستادی هنری است
شاگرد تو از علم و خرد بیخبری است
با این همه خود را ز تو اعلم شِمُرَد
شک نیست که شاگرد تو شاگردِ خری است!
➖بتا برف آمد و سرمای دیماه
جهان را ناگهانی درهم افسرد
بلورین ساق را نیکو نگه دار
که بس مرمر در این سرما ترک خورد
➖در دفتر عشق بدگمانی نکنی
با فکر رقیب ما تبانی نکنی
آن دل که به دست تو سپردیم، دلا
زنهار که زود بایگانی نکنی
goo.gl/FP3E4V
❌دوست ارمنی دارید؟ کریسمس را به او تبریک نگویید!
✍️یادداشتی از روبرت صفاریان، منتقد فیلمِ مشهور
@ehsanname
اگر دوست ارمنی دارید، یادتان باشد، روز ۲۵ دسامبر، یعنی روزی که همه رادیوها و تلویزیونها و روزنامهها از کریسمس میگویند و مینویسند و عید میلاد حضرت مسیح را به هموطنان مسیحی تبریک میگویند، به او زنگ نزنید و کریسمس را به او تبریک نگویید؛ چون روز ۲۵ دسامبر در خانه ارمنیها هیچ خبری از عید نیست. کریسمسِ ارمنیها روز ۶ ژانویه است که احتمالاً هیچکس به خانهشان زنگ نمیزند و آن را تبریک نمیگوید! دلیل این تفاوت، داستانهای دور و درازی دارد که من چندان احاطهای بر جزئیات آن ندارم، اما خلاصهاش این است که این تفاوت هم چیزی است مثل اختلاف شیعه و سنی بر سر تاریخ تولد پیغمبر اسلام. بیشتر مسیحیان دنیا، از جمله کاتولیکها، پروتستانها و بخش بزرگی از ارتدکسها معتقدند که تاریخ تولد حضرت مسیح ۲۵ دسامبر است. کلیسای ارمنی، که کلیسای مستقلی است و به هیچ یک از فرقههای بالا تعلق ندارد، مانند تعدادی دیگر از فرقههای مسیحی، معتقد است تاریخ تولد ایشان ۶ ژانویه است. بنابراین ما به جای این که کریسمس را ۵ روز پیش از سال نو جشن بگیریم، ۵ روز بعد از آن جشن میگیریم. زمانی بود که وقتی یکی از دوستان، روز ۲۵ دسامبر یعنی روزی که همه رسانههای جهانی در بوق کریسمس میدمیدند، به یاد دوست ارمنیاش میافتاد و به من زنگ میزد، من با حوصله تمام همه اینها را که الان گفتم برایش توضیح میدادم. اما سال بعد دوباره ۲۵ دسامبر زنگ تلفن به صدا درمیآمد و همان دوست دوباره تبریک میگفت و وقتی دوباره توضیحاتم را تکرار میکردم، میگفت: «اِ…»! اما حالا دیگر این عادت را کنار گذاشتهام و فقط مؤدبانه تشکر میکنم. حقیقتش هم نفس تبریک گفتن و به یاد آوردن دوست مهم و نشانه حسن نیت است و زمانش اهمیت چندانی ندارد.
goo.gl/dw1E4V
تبصره: همه این حرفها فقط درباره ارمنیها صدق میکند. اگر دوستتان آسوری است، با خیال راحت میتوانید همان ۲۵ دسامبر به او زنگ بزنید و کریسمس را تبریک بگویید؛ چون آسوریهای ایران کاتولیک هستند و کریسمسشان را با باقی دنیا جشن میگیرند. شما را به خدا نپرسید «اگر دوستمان مسیحی بود، چی؟» آسوریها و ارمنیها هر دو مسیحیاند. ارمنی و آسوری، به زبان و هویت قومی آنها اشاره دارد. حالا لابد میگویید «فرق ارمنی و آسوری چیست؟» همان که گفتم، این ها دو گروه قومی هستند که هر دو مسیحیاند. مثل ایرانی و عرب که هر دو مسلماناند.
تا اینجا فهمیدیم که کریسمس جشن تولد حضرت مسیح است. پس «سال نو» چیست؟ راستش من هم دقیقاً نمیدانم که مناسبت تعیین اول ماه ژانویه به عنوان آغاز سال نو چیست! گویا عیدِ گردش سال چیزی است که از سنتهای پیش از مسیحیت میآید. اما گیجکننده این است که مبدأ تاریخنگاری میلادی، سال تولد مسیح است. فکر میکنم بهتر است ادامه ندهم. همان که گفتم؛ در روز ۲۵ دسامبر، کریسمس را به دوستان ارمنیتان تبریک نگویید. اما این هم زیاد درست نیست. دوست ارمنیتان ممکن است کاتولیک باشد. ارمنیهای کاتولیک که در ایران کلیسای مخصوص خودشان را دارند، کریسمسشان همان ۲۵ دسامبر است. چیزهای دیگری هم هست، اما میترسم اگر ادامه دهم دیگر به طور کلی از خیر تبریک گفتن کریسمس بگذرید!
📌بقیه این یادداشت خواندنی که اطلاعات بیشتری هم درباره کریسمس هموطنان عزیز ارمنی دارد، در اینجا
http://robertsafarian.com/?p=198
✍️یادداشتی از روبرت صفاریان، منتقد فیلمِ مشهور
@ehsanname
اگر دوست ارمنی دارید، یادتان باشد، روز ۲۵ دسامبر، یعنی روزی که همه رادیوها و تلویزیونها و روزنامهها از کریسمس میگویند و مینویسند و عید میلاد حضرت مسیح را به هموطنان مسیحی تبریک میگویند، به او زنگ نزنید و کریسمس را به او تبریک نگویید؛ چون روز ۲۵ دسامبر در خانه ارمنیها هیچ خبری از عید نیست. کریسمسِ ارمنیها روز ۶ ژانویه است که احتمالاً هیچکس به خانهشان زنگ نمیزند و آن را تبریک نمیگوید! دلیل این تفاوت، داستانهای دور و درازی دارد که من چندان احاطهای بر جزئیات آن ندارم، اما خلاصهاش این است که این تفاوت هم چیزی است مثل اختلاف شیعه و سنی بر سر تاریخ تولد پیغمبر اسلام. بیشتر مسیحیان دنیا، از جمله کاتولیکها، پروتستانها و بخش بزرگی از ارتدکسها معتقدند که تاریخ تولد حضرت مسیح ۲۵ دسامبر است. کلیسای ارمنی، که کلیسای مستقلی است و به هیچ یک از فرقههای بالا تعلق ندارد، مانند تعدادی دیگر از فرقههای مسیحی، معتقد است تاریخ تولد ایشان ۶ ژانویه است. بنابراین ما به جای این که کریسمس را ۵ روز پیش از سال نو جشن بگیریم، ۵ روز بعد از آن جشن میگیریم. زمانی بود که وقتی یکی از دوستان، روز ۲۵ دسامبر یعنی روزی که همه رسانههای جهانی در بوق کریسمس میدمیدند، به یاد دوست ارمنیاش میافتاد و به من زنگ میزد، من با حوصله تمام همه اینها را که الان گفتم برایش توضیح میدادم. اما سال بعد دوباره ۲۵ دسامبر زنگ تلفن به صدا درمیآمد و همان دوست دوباره تبریک میگفت و وقتی دوباره توضیحاتم را تکرار میکردم، میگفت: «اِ…»! اما حالا دیگر این عادت را کنار گذاشتهام و فقط مؤدبانه تشکر میکنم. حقیقتش هم نفس تبریک گفتن و به یاد آوردن دوست مهم و نشانه حسن نیت است و زمانش اهمیت چندانی ندارد.
goo.gl/dw1E4V
تبصره: همه این حرفها فقط درباره ارمنیها صدق میکند. اگر دوستتان آسوری است، با خیال راحت میتوانید همان ۲۵ دسامبر به او زنگ بزنید و کریسمس را تبریک بگویید؛ چون آسوریهای ایران کاتولیک هستند و کریسمسشان را با باقی دنیا جشن میگیرند. شما را به خدا نپرسید «اگر دوستمان مسیحی بود، چی؟» آسوریها و ارمنیها هر دو مسیحیاند. ارمنی و آسوری، به زبان و هویت قومی آنها اشاره دارد. حالا لابد میگویید «فرق ارمنی و آسوری چیست؟» همان که گفتم، این ها دو گروه قومی هستند که هر دو مسیحیاند. مثل ایرانی و عرب که هر دو مسلماناند.
تا اینجا فهمیدیم که کریسمس جشن تولد حضرت مسیح است. پس «سال نو» چیست؟ راستش من هم دقیقاً نمیدانم که مناسبت تعیین اول ماه ژانویه به عنوان آغاز سال نو چیست! گویا عیدِ گردش سال چیزی است که از سنتهای پیش از مسیحیت میآید. اما گیجکننده این است که مبدأ تاریخنگاری میلادی، سال تولد مسیح است. فکر میکنم بهتر است ادامه ندهم. همان که گفتم؛ در روز ۲۵ دسامبر، کریسمس را به دوستان ارمنیتان تبریک نگویید. اما این هم زیاد درست نیست. دوست ارمنیتان ممکن است کاتولیک باشد. ارمنیهای کاتولیک که در ایران کلیسای مخصوص خودشان را دارند، کریسمسشان همان ۲۵ دسامبر است. چیزهای دیگری هم هست، اما میترسم اگر ادامه دهم دیگر به طور کلی از خیر تبریک گفتن کریسمس بگذرید!
📌بقیه این یادداشت خواندنی که اطلاعات بیشتری هم درباره کریسمس هموطنان عزیز ارمنی دارد، در اینجا
http://robertsafarian.com/?p=198
احساننامه
📖 علی دهباشی از قول لطفالله ساغروانی، مدیر نشر هرمس خبر داد: تصحیح دکتر محمدعلی موحد از «مثنوی معنوی» تا پایان آبان ماه امسال منتشر خواهد شد. جلد اولِ این تصحیح، در هزار صفحه شامل ۱۲۰ صفحه مقدمه استاد موحد و دفتر اول و دوم و سوم است. جلد دوم هم هزار صفحه…
📍تصحیح استاد محمدعلی موحد از «مثنوی معنوی» قطعا یکی از مهمترین اتفاقات در حوزه مولاناپژوهی است. برای اطلاع از چند و چونِ این اثر مهم، میتوانید فردا (سهشنبه ۵ دی) به شهر کتاب بخارست بروید @ehsanname
🍎امروز (۲۵ دسامبر) علاوه بر میلاد مسیح، روز تولد آیزاک نیوتن هم هست. بعضی محافل علمی، این روز را شبیه کریسمس، «نیوتنمَس» Newtonmas نامگذاری کردهاند. در نیوتنمس به جای کاج کریسمس، یک درخت سیب (معمولا مصنوعی) را تزئین میکنند و به هم کتاب و سی دی و فیلمهای علمی هدیه میدهند.
@ehsanname
یک ارتباط دیگر نیوتن و کتاب، شعر و داستانهای دربارۀ اوست. مثلا نیوتن در نمایشنامههای «آرکادیا» تام استوپارد و «فیزیکدانها» فردریش دورنمات حضور دارد. یا در «قصه آقای جرمی ماهیگیر» بئاتریکس پاتر، سوسماری به اسم آیزاک نیوتن وجود دارد.
goo.gl/7e5pxv
یکی از معروفترین شعرها دربارۀ نیوتن بیتی است که الکساندر پوپ، شاعر قرن هجدهم انگلیس دربارۀ اهمیت او در تاریخ علم گفته: «طبیعت و قوانین طبیعت در تاریکی پنهان بود، خدا گفت: نیوتن باشد و همه جا روشن شد».
Nature and Nature's laws lay hid in night:
God said, "Let Newton be!" and all was light.
جان اسکوایر، شاعر قرن بیستم انگلیس، بعدها این را به شعر پوپ اضافه کرد تا پایان عصر فیزیک نیوتنی را نشان بدهد: «اما چندان طول نکشید که شیطان فریاد زد: اینشتین باشد و همه چیز به وضع اولش برگشت! »
It did not last: the devil, shouting "Ho.
Let Einstein be," restored the status quo.
@ehsanname
یک ارتباط دیگر نیوتن و کتاب، شعر و داستانهای دربارۀ اوست. مثلا نیوتن در نمایشنامههای «آرکادیا» تام استوپارد و «فیزیکدانها» فردریش دورنمات حضور دارد. یا در «قصه آقای جرمی ماهیگیر» بئاتریکس پاتر، سوسماری به اسم آیزاک نیوتن وجود دارد.
goo.gl/7e5pxv
یکی از معروفترین شعرها دربارۀ نیوتن بیتی است که الکساندر پوپ، شاعر قرن هجدهم انگلیس دربارۀ اهمیت او در تاریخ علم گفته: «طبیعت و قوانین طبیعت در تاریکی پنهان بود، خدا گفت: نیوتن باشد و همه جا روشن شد».
Nature and Nature's laws lay hid in night:
God said, "Let Newton be!" and all was light.
جان اسکوایر، شاعر قرن بیستم انگلیس، بعدها این را به شعر پوپ اضافه کرد تا پایان عصر فیزیک نیوتنی را نشان بدهد: «اما چندان طول نکشید که شیطان فریاد زد: اینشتین باشد و همه چیز به وضع اولش برگشت! »
It did not last: the devil, shouting "Ho.
Let Einstein be," restored the status quo.
احساننامه
Alireza Qorbani – Akharin Ruzhaye Zemestan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️در سالگرد عملیات کربلای ۴ و به یاد آن ۱۷۵شهید غواص عزیزمان ببینیم: نماهنگ «از خون جوانان وطن»
@ehsanname
تصنیف عارف قزوینی، با صدای علیرضا قربانی، تنظیم حبیب خزاییفر و کارگردانی محمدحسین مهدویان
@ehsanname
تصنیف عارف قزوینی، با صدای علیرضا قربانی، تنظیم حبیب خزاییفر و کارگردانی محمدحسین مهدویان
Forwarded from USERN
دومين سالگرد يوسرن
شقايق دهقان
محمدرضا عليمرداني
احسان رضايي
دكتر آذرخش مكري
سياوش صفاريان پور
رضا اميرخاني
١٠ دي ساعت٣
سالن ابن سينا دانشگاه ع پ تهران
ثبت نام: https://goo.gl/Zt994M
@usern_net
شقايق دهقان
محمدرضا عليمرداني
احسان رضايي
دكتر آذرخش مكري
سياوش صفاريان پور
رضا اميرخاني
١٠ دي ساعت٣
سالن ابن سينا دانشگاه ع پ تهران
ثبت نام: https://goo.gl/Zt994M
@usern_net
📸تظاهرات فلسطینیها در بیتلحم با لباس پاپانوئل و درگیری آنها با سربازان اسرائیلی در کریسمس (عکس از EPA). حضرت مسیح در شهر بیتلحم به دنیا آمده است @ehsanname
📸استادان کیهان کلهر، محمدرضا درویشی، حسین علیزاده و شهرام ناظری در نمایشگاه عکس «چهرهها ۵، سیمایی از موسیقی معاصر ایران»، مجموعه عکسهای خانم مریم زندی در گالری ایوان @ehsanname
🔹انتخابهای اولین جایزه احمد محمود از داستانهای سال ۱۳۹۵: مجموعه داستانهای «بی باد، بی پارو» و «همین امشب برمیگردیم» و رمان «یک پروندۀ کهنه» @ehsanname
📚معروفترین داستانهای کریسمس
✍️احسان رضایی
@ehsanname
❄️سرود کریسمس (چارلز دیکنز): یک پیرمرد تنها و بیاحساس و خسیس به اسم ابنزر اسکروج که به مردم نزول میدهد و مدام پول روی پول میگذارد و از کارمندش حسابی کار میکشد. اسکروج چنان خسیس است که مدام عروسی خودش هم را عقب انداخته تا آخر سر نامزدش او را ترک کرده. بنابراین اسکروج طبق معمول همه سالهای زندگیاش، شب کریسمس هم تنهاست، اما آن شب ارواح «کریسمس گذشته»، «کریسمس حال» و «کریسمس آینده» سراغ اسکروچ میآیند و گذشته خودش و آیندههای احتمالی را نشانش میدهند که در یکی از آنها تام، پسربچه کارمندش میمیرد.
❄️دخترک کبریت فروش (هانس کریستین آندرسن): ماجرا درست شب سال نو اتفاق می افتد که دختربچهای دستفروش سعی دارد از شلوغی شب عید استفاده کند و کبریتهایش را بفروشد. اما مردم به او بیتوجهی ندارند و همه به فکر خرید شب عید خودشان هستند. هوا سرد است و دختربچه هم نمیخواهد دست خالی به خانه برواد، مجبور می شود کبریتهایش را یکی یکی روشن کند تا گرم بماند. صبح روز بعد که سال نو شده، دخترک هم به دنیایی دیگر رفته و زندگیاش را نو کرده.
❄️جنایت در کریسمس (آگاتا کریستی): ملکه داستانهای جنایی چند رمان و داستان کوتاه با سوژۀ مهمانی کریسمس دارد. معروفترین آنها «جنایت در کریسمس» است از سری ماجراهای هرکول پوآرو. در این داستان، یک شاهزاده قرار است ازدواج کند اما ظاهرا پای زنی دیگر در میان بوده که جواهرات گرانقیمت شاهزاده را هم دزدیده. شاهزاده میترسد گندش دربیاید و قرار میشود پوآرو برای حل معمای دزدی در مهمانی کریسمس شاهزاده شرکت کند. اما پوارو همان شب یادداشتی دریافت میکند که از پودینگهای کریسمس چیزی نخورد و الباقی ماجرا. یک داستان کریسمسی دیگر از کریستی، «کریسمس آقای هرکول پوآرو» است که در آن درست شب کریسمس، میزبانی ثروتمند به شکل فجیعی کشته میشود و پوآرو که دست بر قضا در میهمانی مقتول شرکت داشته، معمای قتل را حل میکند.
❄️درخت کریسمس و ازدواج (فئودور داستایفسکی): ماجرا را مردی روایت میکند که به یک مهمانی کریسمس دعوت شده و چون کسی را نمیشناسد، ساکت و آرام یک گوشه نشسته و مهمانها را زیر نظر دارد. مرد یاد یک مهمانی کریسمس قدیمی میافتد و شروع میکند به تعریف ماجرای آن شب. آن مهمانی ظاهرا به بهانه تولد یک بچه در شب کریسمس ترتیب داده شده بود اما در اصل برای این بود که پولدارها همدیگر را بیینند و در مورد کار و سرمایهگذاری با هم مذاکره کنند. پولدارترین مهمان آن مجلس هم مردی است به اسم ماستاکوویچ که چشمش دنبال دختر میزبان ثروتمندش است. آن مجلس عروسی که راوی در اول قصه واردش شده، در واقع عروسی ماستاکوویچ با همین دختر است؛ پنج سال بعد از آن مهمانی کذایی کریسمس. این داستان کوتاه را در مجموعه «رویای آدم مضحک» میتوانید پیدا کنید.
❄️وانکا (آنتون چخوف): داستا، ماجرای وانکا ژوکوف، پسربچه نه سالهای را تعریف میکند که برای کارگری به مسکو آمده و حالا در شب کریسمس برای مدت کوتاهی تنها مانده و از این فرصت استفاده کرده تا برای پدربزرگش نامه بنویسد. وانکا یادش میآید که وقتی کوچک بود، موقع کریسمس همراه پدربزرگش به جنگل می رفت تا درخت کریسمسی برای ارباب بیاورند. وانکا با سادهدلی کودکانهاش از پدربزرگ میخواهد برای او از روی کاج کریسمس یک گردوی طلایی کنار بگذرد و شرح بدرفتاریهایی که با او شده را میدهد و به پدربزرگش میگوید او را از اینجا ببرد و ... بعد هم روی پاکت نامه جای آدرس مینویسد: «روستا - برای پدربزرگ».
❄️خاطره ای از کریسمس (ترومن کاپوتی): دوتا بچه از یک فامیل فقیر، همیشه موقع تعطیلات کریسمس به کمک بزرگترهایشان کیک میوهای میپزند و آن را برای فامیل و آشناهایی می فرستند که در طول سال با آنها مهربان بودهاند و ... حالا راوی دارد خاطره خوش درست کردن آن کیک میوهایها را تعریف میکند. این داستان یک جورهایی اتوبیوگرافی نویسنده هم محسوب میشود.
goo.gl/9Kx2iW
❄️هدیه سال نو (ویلیام سیدنی پورتر، یا همان او. هنری): داستان یک زوج که میخواهند برای هم عیدی بگیرند، اما چون پول چندانی ندارند مجبور میشوند چیزهای عزیزشان را بفروشند. یکی موهایش را کوتاه میکند و میفروشد و آن یکی، ساعت مچی را که از پدربزرگش به ارث رسیده. روایتی از فقر و نداری که در عین حال، عشق یک زوج به همدیگر را هم نشان میدهد.
📌از ویژهنامه مجله «هواپیمایی ماهان» (دی ۹۶)
✍️احسان رضایی
@ehsanname
❄️سرود کریسمس (چارلز دیکنز): یک پیرمرد تنها و بیاحساس و خسیس به اسم ابنزر اسکروج که به مردم نزول میدهد و مدام پول روی پول میگذارد و از کارمندش حسابی کار میکشد. اسکروج چنان خسیس است که مدام عروسی خودش هم را عقب انداخته تا آخر سر نامزدش او را ترک کرده. بنابراین اسکروج طبق معمول همه سالهای زندگیاش، شب کریسمس هم تنهاست، اما آن شب ارواح «کریسمس گذشته»، «کریسمس حال» و «کریسمس آینده» سراغ اسکروچ میآیند و گذشته خودش و آیندههای احتمالی را نشانش میدهند که در یکی از آنها تام، پسربچه کارمندش میمیرد.
❄️دخترک کبریت فروش (هانس کریستین آندرسن): ماجرا درست شب سال نو اتفاق می افتد که دختربچهای دستفروش سعی دارد از شلوغی شب عید استفاده کند و کبریتهایش را بفروشد. اما مردم به او بیتوجهی ندارند و همه به فکر خرید شب عید خودشان هستند. هوا سرد است و دختربچه هم نمیخواهد دست خالی به خانه برواد، مجبور می شود کبریتهایش را یکی یکی روشن کند تا گرم بماند. صبح روز بعد که سال نو شده، دخترک هم به دنیایی دیگر رفته و زندگیاش را نو کرده.
❄️جنایت در کریسمس (آگاتا کریستی): ملکه داستانهای جنایی چند رمان و داستان کوتاه با سوژۀ مهمانی کریسمس دارد. معروفترین آنها «جنایت در کریسمس» است از سری ماجراهای هرکول پوآرو. در این داستان، یک شاهزاده قرار است ازدواج کند اما ظاهرا پای زنی دیگر در میان بوده که جواهرات گرانقیمت شاهزاده را هم دزدیده. شاهزاده میترسد گندش دربیاید و قرار میشود پوآرو برای حل معمای دزدی در مهمانی کریسمس شاهزاده شرکت کند. اما پوارو همان شب یادداشتی دریافت میکند که از پودینگهای کریسمس چیزی نخورد و الباقی ماجرا. یک داستان کریسمسی دیگر از کریستی، «کریسمس آقای هرکول پوآرو» است که در آن درست شب کریسمس، میزبانی ثروتمند به شکل فجیعی کشته میشود و پوآرو که دست بر قضا در میهمانی مقتول شرکت داشته، معمای قتل را حل میکند.
❄️درخت کریسمس و ازدواج (فئودور داستایفسکی): ماجرا را مردی روایت میکند که به یک مهمانی کریسمس دعوت شده و چون کسی را نمیشناسد، ساکت و آرام یک گوشه نشسته و مهمانها را زیر نظر دارد. مرد یاد یک مهمانی کریسمس قدیمی میافتد و شروع میکند به تعریف ماجرای آن شب. آن مهمانی ظاهرا به بهانه تولد یک بچه در شب کریسمس ترتیب داده شده بود اما در اصل برای این بود که پولدارها همدیگر را بیینند و در مورد کار و سرمایهگذاری با هم مذاکره کنند. پولدارترین مهمان آن مجلس هم مردی است به اسم ماستاکوویچ که چشمش دنبال دختر میزبان ثروتمندش است. آن مجلس عروسی که راوی در اول قصه واردش شده، در واقع عروسی ماستاکوویچ با همین دختر است؛ پنج سال بعد از آن مهمانی کذایی کریسمس. این داستان کوتاه را در مجموعه «رویای آدم مضحک» میتوانید پیدا کنید.
❄️وانکا (آنتون چخوف): داستا، ماجرای وانکا ژوکوف، پسربچه نه سالهای را تعریف میکند که برای کارگری به مسکو آمده و حالا در شب کریسمس برای مدت کوتاهی تنها مانده و از این فرصت استفاده کرده تا برای پدربزرگش نامه بنویسد. وانکا یادش میآید که وقتی کوچک بود، موقع کریسمس همراه پدربزرگش به جنگل می رفت تا درخت کریسمسی برای ارباب بیاورند. وانکا با سادهدلی کودکانهاش از پدربزرگ میخواهد برای او از روی کاج کریسمس یک گردوی طلایی کنار بگذرد و شرح بدرفتاریهایی که با او شده را میدهد و به پدربزرگش میگوید او را از اینجا ببرد و ... بعد هم روی پاکت نامه جای آدرس مینویسد: «روستا - برای پدربزرگ».
❄️خاطره ای از کریسمس (ترومن کاپوتی): دوتا بچه از یک فامیل فقیر، همیشه موقع تعطیلات کریسمس به کمک بزرگترهایشان کیک میوهای میپزند و آن را برای فامیل و آشناهایی می فرستند که در طول سال با آنها مهربان بودهاند و ... حالا راوی دارد خاطره خوش درست کردن آن کیک میوهایها را تعریف میکند. این داستان یک جورهایی اتوبیوگرافی نویسنده هم محسوب میشود.
goo.gl/9Kx2iW
❄️هدیه سال نو (ویلیام سیدنی پورتر، یا همان او. هنری): داستان یک زوج که میخواهند برای هم عیدی بگیرند، اما چون پول چندانی ندارند مجبور میشوند چیزهای عزیزشان را بفروشند. یکی موهایش را کوتاه میکند و میفروشد و آن یکی، ساعت مچی را که از پدربزرگش به ارث رسیده. روایتی از فقر و نداری که در عین حال، عشق یک زوج به همدیگر را هم نشان میدهد.
📌از ویژهنامه مجله «هواپیمایی ماهان» (دی ۹۶)
Rudaki
Mehdi Akhavan Sales
🎧 ۵ دی به نام رودکی است. به همین مناسبت، یک برنامه رادیویی قدیمی، مربوط به دهه ۱۳۴۰، نوشته و صدای #مهدی_اخوان_ثالث را بشنوید که از رودکی میگوید @ehsanname
📝 دستنوشتهای از زندهیاد احمد محمود در نقد یک داستان کوتاه، ۱۳۷۶ - از اینستاگرام پیمان اسماعیلی @ehsanname
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹در زادروز استاد بهرام بیضایی (۵ دی)، بخشی از نمایشنامه «سهرابکُشی» بیضایی را ببینیم که مویهٔ تهمینه بر مرگ سهراب است و خانم مژده شمسایی در ۵ دی ۱۳۸۵ خوانده است @ehsanname
دستیار زیر نویس و هایپر لینک
📒 «کتاب درسی» از کجا آمد؟ احسان رضایی @ehsanname ... تا همین ۱۵۰سال پیش، چیزی به اسم کتاب درسی وجود خارجی نداشت. قبل از مدارس جدید و امروزی، کودکان ایران برای آموزش به مکتبخانه میرفتند. جایی که به بچهها خواندن قرآن، روخوانی از متون فارسی و کمی هم حساب آموزش…
🗓مدرسه معروف دارالفنون، ۱۶۶ سال پیش در چنین روزی، یکشنبه ۶ دی ماه ۱۲۳۰ برابر با پنجم ربیعالاول ۱۲۶۸ قمری، درست ۱۳ روز پیش از قتل بانیاش امیرکبیر با ۳۰ نفر شاگرد رسماً افتتاح شد.
@ehsanname
مدرسه درالفنون، که پیشرو آموزش نوین در کشورمان است، تاثیرات زیادی در فرآیندهای اموزشی امروز ما دارد. اما نگاهی به برنامه درسی این مدرسه در سالهای ابتدایی هم جالب است. طبق اسناد این مدرسه که در کتابخانه ملی موجود است، برنامه درسی آن سه کلاس در روزهای شنبه تا پنجشنبه داشته و از آن جالبتر زمانبندی ساعات درس است:
🔸 یک ساعت و نیم مانده به غروب تا نیم به غروب
🔹از یک ربع به غروب تا سه ربع از شب گذشته
🔸یک ساعت تا دو ساعت از شب گذشته
📸 goo.gl/F5HBXV
🕓 توضیحش این که در آن دوران، برای به خاطر سپردن اوقات شرعی، سنجش زمان را با غروب آفتاب تنظیم میکردند و غروب آفتاب به معنای «شب» بود. بعدا که در تهران ساعتهایی کار گذاشته شد (از جمله در همین دارالفنون) آن ساعتها هم «غروبکوک» بودند، یعنی غروب آفتاب ۱۲شب فرض میشد. این ساعتها کلید یا قول خودشان دستهای داشت که کنار عدد ۶ بود و با آن ساعت را تنظیم میکردند. بنابراین ظهر را «سرِ دسته» میگفتند و یک ساعت یا دو ساعت «از دسته گذشته» در متون قاجاری، یعنی ساعت ۱ یا ۲ بعدازظهر. به علاوه چون ساعتها غروبکوک بود، هر شهری برای خودش یک ساعت و زمان داشت. این وضعیت تا سال ۱۳۱۱ برقرار بود تا در این سال گروهی به ریاست دکتر محمود حسابی ساعت رسمی کشور را تعیین کردند.
@ehsanname
مدرسه درالفنون، که پیشرو آموزش نوین در کشورمان است، تاثیرات زیادی در فرآیندهای اموزشی امروز ما دارد. اما نگاهی به برنامه درسی این مدرسه در سالهای ابتدایی هم جالب است. طبق اسناد این مدرسه که در کتابخانه ملی موجود است، برنامه درسی آن سه کلاس در روزهای شنبه تا پنجشنبه داشته و از آن جالبتر زمانبندی ساعات درس است:
🔸 یک ساعت و نیم مانده به غروب تا نیم به غروب
🔹از یک ربع به غروب تا سه ربع از شب گذشته
🔸یک ساعت تا دو ساعت از شب گذشته
📸 goo.gl/F5HBXV
🕓 توضیحش این که در آن دوران، برای به خاطر سپردن اوقات شرعی، سنجش زمان را با غروب آفتاب تنظیم میکردند و غروب آفتاب به معنای «شب» بود. بعدا که در تهران ساعتهایی کار گذاشته شد (از جمله در همین دارالفنون) آن ساعتها هم «غروبکوک» بودند، یعنی غروب آفتاب ۱۲شب فرض میشد. این ساعتها کلید یا قول خودشان دستهای داشت که کنار عدد ۶ بود و با آن ساعت را تنظیم میکردند. بنابراین ظهر را «سرِ دسته» میگفتند و یک ساعت یا دو ساعت «از دسته گذشته» در متون قاجاری، یعنی ساعت ۱ یا ۲ بعدازظهر. به علاوه چون ساعتها غروبکوک بود، هر شهری برای خودش یک ساعت و زمان داشت. این وضعیت تا سال ۱۳۱۱ برقرار بود تا در این سال گروهی به ریاست دکتر محمود حسابی ساعت رسمی کشور را تعیین کردند.
📸کتابخانه استاد داریوش شایگان @ehsanname
📌عکس از دیدار ایبنا با شایگان به بهانه انتشار کتاب «فانوس جادویی زمان»
http://ibna.ir/fa/doc/gallery/256053/
📌عکس از دیدار ایبنا با شایگان به بهانه انتشار کتاب «فانوس جادویی زمان»
http://ibna.ir/fa/doc/gallery/256053/
📸استادان رضا داوری اردکانی و مهدی محقق در مراسم رونمایی از تصحیح مثنوی دکتر موحد. موحد گفت انگیزۀ این کار، سخنرانی استادش مجتبی مینوی در ۱۳۵۳ بوده. فکرش را بکنید، ۴۰ سال کار برای یک توصیه! @ehsanname
Forwarded from سعید بیابانکی
رباعی های 4 ریشتری !
دیدیم زلزله دارد جدی جدی با ما شوخی می کند ما هم جدی جدی با او شوخی کردیم :
قطعا سقف و تشک یکی خواهد شد
درد و غم مشترک یکی خواهد شد
تهران بالفرض اگر زمین لرزه شود
شوش و ظفر و ونک یکی خواهد شد!
بی معرفتی و بی کلاسی به خدا
از ظلمت شب نمی هراسی به خدا
آخر دو و نیم نصف شب هم شد وقت؟
ای زلزله وقت ناشناسی به خدا...!
از مردم بی درد حسابم نکنی
آواره شوش و انقلابم نکنی
این خانه به خون دل خریدم به خدا
ای زلزله جان خانه خرابم نکنی
امشب به خدا رسیده ام، مهمانم
پنداشته ای که بچه ی تهرانم؟
جان پدرت فقط ولم کن بروم
والله که من بچه ی شهرستانم...!
با آینه های پرغبارت چه کنم
با خاطره های سوگوارت چه کنم
با زلزله ات کنار خواهم آمد
با این همه موش زنده خوارت چه کنم؟
این شهر پر از گدا مرا خواهد کشت
یک روز همین بلا مرا خواهد کشت
از زلزله هم به فرض اگر در بروم
آلودگی هوا مرا خواهد کشت
سعید بیابانکی
@sbiabanaki
دیدیم زلزله دارد جدی جدی با ما شوخی می کند ما هم جدی جدی با او شوخی کردیم :
قطعا سقف و تشک یکی خواهد شد
درد و غم مشترک یکی خواهد شد
تهران بالفرض اگر زمین لرزه شود
شوش و ظفر و ونک یکی خواهد شد!
بی معرفتی و بی کلاسی به خدا
از ظلمت شب نمی هراسی به خدا
آخر دو و نیم نصف شب هم شد وقت؟
ای زلزله وقت ناشناسی به خدا...!
از مردم بی درد حسابم نکنی
آواره شوش و انقلابم نکنی
این خانه به خون دل خریدم به خدا
ای زلزله جان خانه خرابم نکنی
امشب به خدا رسیده ام، مهمانم
پنداشته ای که بچه ی تهرانم؟
جان پدرت فقط ولم کن بروم
والله که من بچه ی شهرستانم...!
با آینه های پرغبارت چه کنم
با خاطره های سوگوارت چه کنم
با زلزله ات کنار خواهم آمد
با این همه موش زنده خوارت چه کنم؟
این شهر پر از گدا مرا خواهد کشت
یک روز همین بلا مرا خواهد کشت
از زلزله هم به فرض اگر در بروم
آلودگی هوا مرا خواهد کشت
سعید بیابانکی
@sbiabanaki