This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 استاد حبیبالله چایچیان (حسان)، شاعر آیینی در ۹۴سالگی درگذشت. شاید معروفترین سرودۀ او «آمدم ای شاه پناهم بده» باشد. داستان این شعر معروف را از زبان آقای شاعر بشنوید @ehsanname
Amadam Ey Shah
Arya Azimnejad
🎼 استاد حبیبالله چایچیان (حسان)، شاعر آیینی در ۹۴سالگی درگذشت. معروفترین سرودۀ او «آمدم ای شاه پناهم بده» است. این شعر معروف را با آواز محمدعلی کریمخانی و موسیقی آریا عظیمینژاد بشنوید @ehsanname
احساننامه
❤️ هر وقت خواستم بگویم «دوستت دارم»، از دهنم دررفت: حالت چطوره؟ -و من واقعا "حالت چطوره"؟ @ehsanname 📸عکس پرطرفدار این روزهای توئیتر با شعری از شاعر مصری، السید العدیسی #جداریات
❤️«پاییز را دوست دارم»
این را به من گفت
و من از آن روز شروع به ریختن کردم...
@ehsanname
📸 عاشقانهای بر دیواری در بغداد، سرودۀ شاعر عراقی سِنان انطون
#جداریات
این را به من گفت
و من از آن روز شروع به ریختن کردم...
@ehsanname
📸 عاشقانهای بر دیواری در بغداد، سرودۀ شاعر عراقی سِنان انطون
#جداریات
❤️به تعداد گلولههایی که در جبهههای جنگ شلیک شد، دوستت دارم
@ehsanname
بازمانده از جنگ سوریه. دیوارنوشته عاشقانهای در حلب
#جداریات
@ehsanname
بازمانده از جنگ سوریه. دیوارنوشته عاشقانهای در حلب
#جداریات
⚽️فردوسی، سروانتس یا ابنبطوطه؟
@ehsanname
ایران در گروه B مسابقات جام جهانی روسیه با اسپانیا، پرتغال و مراکش همگروه شد تا یک ماجراجویی تمامعیار داشته باشیم. سوای بحثهای فوتبالی، از همه کشورهای همگروهمان آثاری به فارسی خواندهایم:
🇪🇸اسپانیا: مهمترین چهرۀ ادبی اسپانیا، میگل دو سروانتس، نویسنده قرن شانزدهمی است که داستان «دون کیشوت» را نوشت، رمان مدرن را بنیان گذاشت و به ادبیات اسپانیولی ارج و قرب داد. «دون کیشوت» (با ترجمه شاهکار محمد قاضی) به فارسی ترجمه شده. از بین شاعران اسپانیا، فدریکو گارسیا لورکا را میشناسیم که مترجمان زیادی در ایران دارد (از احمد شاملو تا نجف دریابندری). از رماننویسهای معاصر اسپانیا هم آثار متعددی به فارسی برگردانده شده. مثلا «خانواده پاسکوال دو آرته» اثر خوسه سلا دو ترجمه (فرهاد غبرایی و حسن پستا) دارد. یا میگل د اونامونو را که در کشور خودش به عنوان فیلسوف میشناسند، اینجا با داستانهایش میشناسیم. به علاوه از بین اسپانیاییهایی که به ایران آمدند، سفرنامههای گونزالس کلاویخو، سفیر اسپانیا نزد تیمور گورکانی (با ترجمه مسعود رجبنیا) و دُن گارسیا د سیلوا، سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس صفوی (با ترجمه غلامرضا سمیعی) را خواندهایم.
@ehsanname
🇵🇹پرتغال: مهمترین چهره ادبیات پرتغالی، لوئیس دکاموئش، شاعر قرن شانزدهمی است که در منظومۀ «لوسیادها» از سفرهای دریایی واسکا دو گواما یک حماسه ساخته. این اثر به فارسی ترجمه نشده. در قرن اخیر فرناندو پسوآ، بزرگترین شاعر پرتغال بود که بعد از مرگش شناخته شد. مهمترین اثر او «کتاب دلواپسی» است که (توسط جاهد جهانشاهی) به فارسی ترجمه شده. مهمترین رماننویس پرتغال هم ژوزه ساراماگو است که نوبل ادبیات سال ۱۹۹۸ را برد. سبک ساراماگو عدم استفاده از علایم سجاوندی به طور معمول است و اغلب آثارش را در کتابفروشیهای ایران میشود پیدا کرد (فقط رمان «کوری» ۱۳ ترجمه دارد).
@ehsanname
🇲🇦مراکش: برای مهمترین اثر ادبی مراکش باید از «رحله (سفرنامه) ابنبطوطه» اسم برد. محمد بن عبدالله بن محمد بن بطوطه در قرن چهاردهم میلادی (هشتم هجری) به مدت ۲۷ سال دنیا را گشت. ابنبطوطه تقریباً معاصر حافظ و مارکو پولو بود ولی مسیر سفرهای او سه برابر مارکوپولو است. سفرنامه او (با ترجمه استاد محمدعلی موحد) به فارسی ترجمه شده. از ادیبان معاصر مراکشی، مهمترین چهره، طاهر بنجلون است که به فرانسوی مینویسد و مقیم پاریس است. از بنجلون رمانهای «با چشمان شرمگین»، «شب قدر»، «فرزند پوشالی» و «فساد در کازابلانکا» و کتاب «معنای نژادپرستی برای دخترم» (با دو ترجمه) به فارسی برگردانده شده. فاطمه مرنیسی، نویسنده پرگفتگویی که درباره زنان در تاریخ اسلام مینویسد اهل مراکش است. آلن بدیو، فیلسوف فرانسوی که سعی دارد هستی و حقیقت را بر اساس ریاضیات تعریف کند هم متولد رباط، پایتخت مراکش است.
s8.picofile.com/file/8313200650/4_.jpg
@ehsanname
ایران در گروه B مسابقات جام جهانی روسیه با اسپانیا، پرتغال و مراکش همگروه شد تا یک ماجراجویی تمامعیار داشته باشیم. سوای بحثهای فوتبالی، از همه کشورهای همگروهمان آثاری به فارسی خواندهایم:
🇪🇸اسپانیا: مهمترین چهرۀ ادبی اسپانیا، میگل دو سروانتس، نویسنده قرن شانزدهمی است که داستان «دون کیشوت» را نوشت، رمان مدرن را بنیان گذاشت و به ادبیات اسپانیولی ارج و قرب داد. «دون کیشوت» (با ترجمه شاهکار محمد قاضی) به فارسی ترجمه شده. از بین شاعران اسپانیا، فدریکو گارسیا لورکا را میشناسیم که مترجمان زیادی در ایران دارد (از احمد شاملو تا نجف دریابندری). از رماننویسهای معاصر اسپانیا هم آثار متعددی به فارسی برگردانده شده. مثلا «خانواده پاسکوال دو آرته» اثر خوسه سلا دو ترجمه (فرهاد غبرایی و حسن پستا) دارد. یا میگل د اونامونو را که در کشور خودش به عنوان فیلسوف میشناسند، اینجا با داستانهایش میشناسیم. به علاوه از بین اسپانیاییهایی که به ایران آمدند، سفرنامههای گونزالس کلاویخو، سفیر اسپانیا نزد تیمور گورکانی (با ترجمه مسعود رجبنیا) و دُن گارسیا د سیلوا، سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس صفوی (با ترجمه غلامرضا سمیعی) را خواندهایم.
@ehsanname
🇵🇹پرتغال: مهمترین چهره ادبیات پرتغالی، لوئیس دکاموئش، شاعر قرن شانزدهمی است که در منظومۀ «لوسیادها» از سفرهای دریایی واسکا دو گواما یک حماسه ساخته. این اثر به فارسی ترجمه نشده. در قرن اخیر فرناندو پسوآ، بزرگترین شاعر پرتغال بود که بعد از مرگش شناخته شد. مهمترین اثر او «کتاب دلواپسی» است که (توسط جاهد جهانشاهی) به فارسی ترجمه شده. مهمترین رماننویس پرتغال هم ژوزه ساراماگو است که نوبل ادبیات سال ۱۹۹۸ را برد. سبک ساراماگو عدم استفاده از علایم سجاوندی به طور معمول است و اغلب آثارش را در کتابفروشیهای ایران میشود پیدا کرد (فقط رمان «کوری» ۱۳ ترجمه دارد).
@ehsanname
🇲🇦مراکش: برای مهمترین اثر ادبی مراکش باید از «رحله (سفرنامه) ابنبطوطه» اسم برد. محمد بن عبدالله بن محمد بن بطوطه در قرن چهاردهم میلادی (هشتم هجری) به مدت ۲۷ سال دنیا را گشت. ابنبطوطه تقریباً معاصر حافظ و مارکو پولو بود ولی مسیر سفرهای او سه برابر مارکوپولو است. سفرنامه او (با ترجمه استاد محمدعلی موحد) به فارسی ترجمه شده. از ادیبان معاصر مراکشی، مهمترین چهره، طاهر بنجلون است که به فرانسوی مینویسد و مقیم پاریس است. از بنجلون رمانهای «با چشمان شرمگین»، «شب قدر»، «فرزند پوشالی» و «فساد در کازابلانکا» و کتاب «معنای نژادپرستی برای دخترم» (با دو ترجمه) به فارسی برگردانده شده. فاطمه مرنیسی، نویسنده پرگفتگویی که درباره زنان در تاریخ اسلام مینویسد اهل مراکش است. آلن بدیو، فیلسوف فرانسوی که سعی دارد هستی و حقیقت را بر اساس ریاضیات تعریف کند هم متولد رباط، پایتخت مراکش است.
s8.picofile.com/file/8313200650/4_.jpg
📸 تقدیر از ۵۰سال داستاننویسی هوشنگ مرادی کرمانی در کنفرانس آموزش زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه کمبریج – عکس از اینستاگرام حمید بعیدینژاد، سفیر ایران در لندن @ehsanname
احساننامه
📖 کی چی میخواند؟ @ehsanname بعد از انتشار لیست مطالعهٔ باراک اوباما در تعطیلات تابستانیاش، توسط کاخ سفی (که بینشان رمان پرفروش «دختری در قطار» پائولا هاوکینز هم هست)، گاردین اطلاعاتی از سلایق ادبی رؤسایجمهور آمریکا منتشر کرد:👇 theguardian.com/books/boo…
📗دونالد ترامپ گفته بود وقت کتاب خواندن ندارد، همسرش هم برای تزیینات از کتاب استفاده میکند! به گزارش واشنگتنپست کتابهای با جلد سبز برای کاخ سفید خریداری شده تا به شکل کاج کریسمس چیده شوند @ehsanname
🎨نقاشی پرتره استاد #شفیعی_کدکنی و خانم #سیمین_بهبهانی در نمایشگاه گروهی «چهرههای ماندگار ایران»، گالری الهه تهران @ehsanname
💵باز کن حنجره را
✍احسان رضایی
@ehsanname
مثل همه چیزهایی که سر و شکل مدرنشان آدم را به این خیال اشتباه میاندازد که اختراع جدیدی هستند، ریموت کنترلِ در پارکینگ هم از قدیم الایام وجود داشته و حتی در قصهها و افسانههای قدیمی هم میشود ردش را گرفت. یک نمونۀ شاخص از ریموت کنترلهای داستانی، نوع صوتی آن است. اینطوری که سردستۀ چهل دزد بغداد جلوی در غار افسار اسب را میکشید، دقیق روبروی در قرار میگرفت، از محل مناسب، چندتا سرفه کوچک میکرد تا گلویش صاف شود، بعد با صدای رسا و واضح و رادیویی، سه بار پشت سر هم میگفت: «سِسمی باز شو». این نوع از ریموت کنترل که بعدا توسط علیبابا هم مورد استفاده قرار گرفت، معمولاَ در گنجهای مخفی را باز میکند. یک نوع دیگری از ریموت کنترل هست که روش کارش دستی است و باید ابتدا دست را توی جیب مبارک کرده، سِسمی را توی مشت گرفته و بعد آن را به صورت نامحسوس در کف دست طرف مقابل بگذارید. در الواح سومری که مربوط به سه هزار سال قبل از میلاد است، نمونهای از این روش را میبینیم که چون شاگرد مدرسهای درسنخوان و بیخاصیت بوده، مادرش صبحها علاوه بر خوراکیِ گلپسر، مقداری غذا و میوه هم برای آقامعلم میفرستاده. از آن زمان تا به امروز، ریموت کنترلهای نقدی درب بعضی از ادارات دولتی، آن هم در کشورهای خارجه را باز میکند. یک دسته دیگر از ریموت کنترلها، انواع سفارشی هستند. این مدل هم صوتی است، اما برای استفاده از آن قبل از رسیدن به در، باید بروی سراغ متصدی در. مثلا میروی پیش رئیس شعبه بانک که مسئول در گاوصندوق است و بعد کمی خم میشوی و صدایت را نازک میکنی و طوری که بقیه نشنوند، به طرف میگویی: «جناب سِسمی سلام رسوندند، در مورد اون قضیۀ وام سفارش کردند.» این روش هم کاربردش مثل سسمیِ قبلی است، یکهوا مؤثرتر و مناسب درهای بزرگتر و رقمهای درشتتر. اما از این مدل بهتر، یک نوعی از ریموت کنترل هست که «سِسمی درون» نام دارد. توی این مدل، کافی است در شبکه مارپیچی ژنهایت کمی سِسمی داشته باشی که اگر داشته باشی، دیگر هیچ دری به رویت بسته نخواهند ماند. لامصب «ژنِ خوب» یک حالتی دارد که هر دری به محض دیدن دارندۀ آن ژن، خودش سِسمیگویان باز میشود و از سر راه کنار میرود. تقریباً بیخاصیتترین نوع ریموت کنترلهایی که میشناسیم، همین ریموتهایی است که امثال ما آدمهای عادی در اختیار داریم. این نوع از ریموتها با فشار دادن دکمه کار میکند و فقط در خانۀ خودمان را باز میکند و چندان کارآیی خاصی ندارد. با این نوع از ریموت کنترلها میشود برویم توی خانه و بعد از ورود، بنشینیم پای تلویزیون یا موبایل و اخبار مربوط به سسمیهای مردم را دنبال کنیم.
goo.gl/6BiKHR
📌یادداشت در «همشهری جوان» شماره ۶۳۰
✍احسان رضایی
@ehsanname
مثل همه چیزهایی که سر و شکل مدرنشان آدم را به این خیال اشتباه میاندازد که اختراع جدیدی هستند، ریموت کنترلِ در پارکینگ هم از قدیم الایام وجود داشته و حتی در قصهها و افسانههای قدیمی هم میشود ردش را گرفت. یک نمونۀ شاخص از ریموت کنترلهای داستانی، نوع صوتی آن است. اینطوری که سردستۀ چهل دزد بغداد جلوی در غار افسار اسب را میکشید، دقیق روبروی در قرار میگرفت، از محل مناسب، چندتا سرفه کوچک میکرد تا گلویش صاف شود، بعد با صدای رسا و واضح و رادیویی، سه بار پشت سر هم میگفت: «سِسمی باز شو». این نوع از ریموت کنترل که بعدا توسط علیبابا هم مورد استفاده قرار گرفت، معمولاَ در گنجهای مخفی را باز میکند. یک نوع دیگری از ریموت کنترل هست که روش کارش دستی است و باید ابتدا دست را توی جیب مبارک کرده، سِسمی را توی مشت گرفته و بعد آن را به صورت نامحسوس در کف دست طرف مقابل بگذارید. در الواح سومری که مربوط به سه هزار سال قبل از میلاد است، نمونهای از این روش را میبینیم که چون شاگرد مدرسهای درسنخوان و بیخاصیت بوده، مادرش صبحها علاوه بر خوراکیِ گلپسر، مقداری غذا و میوه هم برای آقامعلم میفرستاده. از آن زمان تا به امروز، ریموت کنترلهای نقدی درب بعضی از ادارات دولتی، آن هم در کشورهای خارجه را باز میکند. یک دسته دیگر از ریموت کنترلها، انواع سفارشی هستند. این مدل هم صوتی است، اما برای استفاده از آن قبل از رسیدن به در، باید بروی سراغ متصدی در. مثلا میروی پیش رئیس شعبه بانک که مسئول در گاوصندوق است و بعد کمی خم میشوی و صدایت را نازک میکنی و طوری که بقیه نشنوند، به طرف میگویی: «جناب سِسمی سلام رسوندند، در مورد اون قضیۀ وام سفارش کردند.» این روش هم کاربردش مثل سسمیِ قبلی است، یکهوا مؤثرتر و مناسب درهای بزرگتر و رقمهای درشتتر. اما از این مدل بهتر، یک نوعی از ریموت کنترل هست که «سِسمی درون» نام دارد. توی این مدل، کافی است در شبکه مارپیچی ژنهایت کمی سِسمی داشته باشی که اگر داشته باشی، دیگر هیچ دری به رویت بسته نخواهند ماند. لامصب «ژنِ خوب» یک حالتی دارد که هر دری به محض دیدن دارندۀ آن ژن، خودش سِسمیگویان باز میشود و از سر راه کنار میرود. تقریباً بیخاصیتترین نوع ریموت کنترلهایی که میشناسیم، همین ریموتهایی است که امثال ما آدمهای عادی در اختیار داریم. این نوع از ریموتها با فشار دادن دکمه کار میکند و فقط در خانۀ خودمان را باز میکند و چندان کارآیی خاصی ندارد. با این نوع از ریموت کنترلها میشود برویم توی خانه و بعد از ورود، بنشینیم پای تلویزیون یا موبایل و اخبار مربوط به سسمیهای مردم را دنبال کنیم.
goo.gl/6BiKHR
📌یادداشت در «همشهری جوان» شماره ۶۳۰
◾️صاحب خاطرۀ این درس از کتاب فارسی سوم دبستانِ ما دهه شصتیها، ریزعلی (یا آنطور که خودش تاکید داشت: ازبرعلی) خواجوی، امشب درگذشت. خداحافظ دهقان فداکار @ehsanname
Forwarded from احساننامه
وقتی دهقان فداکار ارزش خبری کمتری از سیاسیون داشت. از تیترهای روزنامه «اطلاعات» ۱۶ آبان ۱۳٤۰ فقط ریزعلی خواجوی است که هنوز هم همه میشناسندش. سیاستمدارها میروند، مهربانی میماند @ehsanname
📸 ۱۲ آذر ۱۳۵۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به همهپرسی گذاشته شد. تصویری متفاوت از این انتخابات را از آرشیو ایرنا ببینید @ehsanname
بقیه تصاویر ایرنا، اینجا👇
http://www.irna.ir/fa/Photo/3546229
بقیه تصاویر ایرنا، اینجا👇
http://www.irna.ir/fa/Photo/3546229
احساننامه
🔸برای روز معلولان - در جشنواره کتاب با موضوع معلولیت(۲۳ آبان) این داستانها برگزیده شدند که قهرمانهایشان مبتلا به کمشنوایی، نابینایی (بالا)، نقص مادرزادی چهره و اختلال تکلّم (پایین) هستند @ehsanname
بسته_چهارم_لاکپشت_پرنده.pdf
856.6 KB
📚پیشنهاد کتاب: ۱۲ آذر (۳ دسامبر) روز جهانی معلولان است. اینجا دبیرخانه لاکپشت پرنده، فهرستی از کتابهای برگزیده را که به کودکان با نیازهای ویژه پرداختهاند معرفی کرده.
@lakposhtparandeh
@ehsanname
@lakposhtparandeh
@ehsanname
Forwarded from رسول جعفریان
مبارک قدم آن عروسی است که جهازش کتابخانه اش باشد... درس 183 از کفایه التعلیم میرزا حسن رشدیه... ارتقاء به معارج تمدن و ترقی غیر از پله علم ممکن نیست...
@jafarian1964
@jafarian1964
احساننامه
📝 تصویر مرتضی ممیز از شیراز در طرح جلد کتاب «راهنمای شیراز»، سازمان جلب سیاحان، ۱۳۴۳ @ehsanname از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران
📝 طراحی جلد کتاب راهنمای گردشگری «اصفهان نصف جهان»، هوشنگ کاظمی، ۱۳۴۷
@ehsanname
از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران
@ehsanname
از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران
احساننامه
📸 تقدیر از ۵۰سال داستاننویسی هوشنگ مرادی کرمانی در کنفرانس آموزش زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه کمبریج – عکس از اینستاگرام حمید بعیدینژاد، سفیر ایران در لندن @ehsanname
🔹چند قصۀ ایرانی
متن سخنرانی استاد هوشنگ مرادی کرمانی در کنفرانس آموزش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کمبریج، به نقل از کانال آقای حمید بعیدینژاد (@Baeidinejad) سفیر ایران:
✍️خانمها، آقایان، دوستداران زبان و ادبیات
دلتان میخواهد چند قصۀ کوچولوی ایرانی برایتان تعریف کنم؟
همین حالا که من اینجا روبهروی شما ایستادهام، توی روستای من کلاغی سر شاخ درخت گردویی نشسته و قارقار میکند. کودکیِ من با صدای بلند به او میگوید: "چه خبر؟ اگر برایم خبر خوشی داری، بهت شیرینی میدهم و نوکت را شیرین میکنم. رنگ میآورم پر و بالت را رنگین میکنم. بر سرت تاجی طلایی میگذارم. اگر خبر بدی برای من و روستایم داری زود بپر و برو که جلوی چشمم نباشی. اگر نپری و نروی با قلوه سنگی به حسابت میرسم. میپرانمت.”
ما در روستایمان با پرندهها حرف میزنیم. با درختها، با جانوران، با کوههای بلند و سنگی، با ستارهها، با تکههای ابر که در آسمان بلند و آبی شناورند، حرف میزنیم.
ما در روستایمان پرندههای کوچکی را میشناسیم که هر سال اواخر بهار، موقع رسیدن توتها میآیند، روی شاخههای درخت این ور و آن ور میپرند، بیتابی میکنند، جیغ و ویغ میکنند، هراسانند و انگار عزیزی را گم کردهاند، صدایش میکنند. توتهای رسیده را نمیخورند، انگار خودشان هم گم شدهاند. ما برای آنها داستانی ساختهایم و میگوییم آنها دو برادر ویا خواهر و برادر یا عاشقانی هستند که از جای دور، خیلی دور، از روی شنهای تشنۀ کویر آمدهاند که توت بخورند. یکیشان گم شده و حالا ترسان و لرزان، و پریشان و گرسنه و تشنه به دنبال جفت یا خواهر و برادرش میگردد و هی میگوید: "کاکو مهدیا، توت خوردی بیا." یعنی: "برادر، مهدی، توت خوردی بیا، من میترسم، تنهایم." نام این پرنده "کاکو مهدیا"ست.
پرندۀ گیج و شلخته و بیبندوباری داریم که هر جا رسید تخم میگذارد، سر راه، توی کوچه، روی دیوار، روی ظرفهای شستهشده و از این و آن میخواهد به تخمهایش دست نزنند. روی سرش پرهایی است شکل کلاه، به او "هودیکلاه" میگوییم. او مدام شعر میخواند. برای جوجههاش، بچههایی که هنوز از تخم درنیامدهاند، آواز میخواند و میگوید: "منم منم هودیکلاه، تخم میکنم وَر سر راه، هر که تخمهای مرا وردارد، واگذارش میکنم به خدا، نفرینش میکنم که آواره و بیخان و مان شود."
پرندۀ بسیار لاغر و بانمک و شیرینزبانی داریم که پاهایش تُرد و شکننده و نازک است. به نازکی سوزن خیاطی. او هر جا در روستا، خانه و دیوار بلندِ قدیمی و خراب و ترکخوردهای میبیند، میرود و پایین آن میخوابد، پاهایش را ستون دیوار میکند و میگوید: "اگر پاهایم را بردارم دیوار و خانه خراب میشود. من قهرمان فداکاری هستم."
در آبادی ما چوپانی بوده است که توی شیر گوسفندانش آب فراوان میریخته و به مردم به جای شیر، آب میفروخته و به اعتماد آنها خیانت میکرده. یک روز کاسۀ شیر از دستش میافتد و دَمر میشود و ناگهان به صورت حیوان زشت و ترسناک و عجیب و غریبی درمیآید. این همان لاکپشت یا به لهجۀ روستایی ما "کاسهپشت" است.
روزی تکه ابری، میخواهد با خورشید، که داغ و بیرحم بر روستای تشنه و درختها میتابیده، کشتی بگیرد و او را تنبیه کند. میرود و روبهروی خورشید میایستد و میگوید: "نتاب، درختها، پرندهها، حیوانها و آدمها از دست تو خسته شدهاند." خورشید، پشت تکه ابر میماند و هرچه میگوید "از جلوی من کنار برو"، تکه ابر همچنان لج میکند. از هر طرف خورشید میرود که تیغههای آتشین خود را به روستا بتاباند، ابر جلوی او را میگیرد. خورشید ابر را میسوزاند. از همان زمان اینها دشمن یکدیگر میشوند. خورشید که قوی و سوزنده است، خشکسالی میسازد، ابرها را میتاراند، باران و برف نمیبارد، گرسنگی و بدبختی میآید.
ما ایرانیان در سرزمین قصهها و تصویرهای ناب و تلخ و شیرین و رنگین، خیالهای شاعرانه و تفسیرهای شعرگونه زندگی میکنیم. پشتِ زندگی و کار و بار هر پرنده، هر حیوان و هر درخت، قصه و شعر و خیالی پنهان کردهایم. خیام، شاعر و فیلسوف معروف ایرانی، کوزه را زیبارویی میبیند که دستهاش دستی است که روزگاری بر گردن معشوقی بوده است و حافظ، شاعر و عارف کشور من، قد و بالا و حرکات نرم و رقصگونۀ سرو را در باد، در نسیم صبحگاهی، نشانه انسان بلندبالا و خوشاندامی میداند که روزگاری جسمش در خاک شده.
این زبان نرم و شیرین و زیبا، این تصویرها و تعبیرها، تا کی برای انسان خواهد ماند؟ قصهها و شعرهای ما در هجوم ابزارها، ارتباطات سخت و خشک و فراگیر جهان امروز، خشونتها و دندانهای تیز و کشنده، گم و فراموش خواهند شد. طبیعت مهربان و قصهگو، روایت خودش را برای نسلهای بعدی، برای بچهها، برای جوانها خواهد گفت؟ رابرت براونینگ شاعر میگوید:
عشق را، مهر را، از زمین بگیرید
چه میماند، جز یک گور بزرگ
برای دفن کردن همۀ ما؟
@ehsanname
متن سخنرانی استاد هوشنگ مرادی کرمانی در کنفرانس آموزش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کمبریج، به نقل از کانال آقای حمید بعیدینژاد (@Baeidinejad) سفیر ایران:
✍️خانمها، آقایان، دوستداران زبان و ادبیات
دلتان میخواهد چند قصۀ کوچولوی ایرانی برایتان تعریف کنم؟
همین حالا که من اینجا روبهروی شما ایستادهام، توی روستای من کلاغی سر شاخ درخت گردویی نشسته و قارقار میکند. کودکیِ من با صدای بلند به او میگوید: "چه خبر؟ اگر برایم خبر خوشی داری، بهت شیرینی میدهم و نوکت را شیرین میکنم. رنگ میآورم پر و بالت را رنگین میکنم. بر سرت تاجی طلایی میگذارم. اگر خبر بدی برای من و روستایم داری زود بپر و برو که جلوی چشمم نباشی. اگر نپری و نروی با قلوه سنگی به حسابت میرسم. میپرانمت.”
ما در روستایمان با پرندهها حرف میزنیم. با درختها، با جانوران، با کوههای بلند و سنگی، با ستارهها، با تکههای ابر که در آسمان بلند و آبی شناورند، حرف میزنیم.
ما در روستایمان پرندههای کوچکی را میشناسیم که هر سال اواخر بهار، موقع رسیدن توتها میآیند، روی شاخههای درخت این ور و آن ور میپرند، بیتابی میکنند، جیغ و ویغ میکنند، هراسانند و انگار عزیزی را گم کردهاند، صدایش میکنند. توتهای رسیده را نمیخورند، انگار خودشان هم گم شدهاند. ما برای آنها داستانی ساختهایم و میگوییم آنها دو برادر ویا خواهر و برادر یا عاشقانی هستند که از جای دور، خیلی دور، از روی شنهای تشنۀ کویر آمدهاند که توت بخورند. یکیشان گم شده و حالا ترسان و لرزان، و پریشان و گرسنه و تشنه به دنبال جفت یا خواهر و برادرش میگردد و هی میگوید: "کاکو مهدیا، توت خوردی بیا." یعنی: "برادر، مهدی، توت خوردی بیا، من میترسم، تنهایم." نام این پرنده "کاکو مهدیا"ست.
پرندۀ گیج و شلخته و بیبندوباری داریم که هر جا رسید تخم میگذارد، سر راه، توی کوچه، روی دیوار، روی ظرفهای شستهشده و از این و آن میخواهد به تخمهایش دست نزنند. روی سرش پرهایی است شکل کلاه، به او "هودیکلاه" میگوییم. او مدام شعر میخواند. برای جوجههاش، بچههایی که هنوز از تخم درنیامدهاند، آواز میخواند و میگوید: "منم منم هودیکلاه، تخم میکنم وَر سر راه، هر که تخمهای مرا وردارد، واگذارش میکنم به خدا، نفرینش میکنم که آواره و بیخان و مان شود."
پرندۀ بسیار لاغر و بانمک و شیرینزبانی داریم که پاهایش تُرد و شکننده و نازک است. به نازکی سوزن خیاطی. او هر جا در روستا، خانه و دیوار بلندِ قدیمی و خراب و ترکخوردهای میبیند، میرود و پایین آن میخوابد، پاهایش را ستون دیوار میکند و میگوید: "اگر پاهایم را بردارم دیوار و خانه خراب میشود. من قهرمان فداکاری هستم."
در آبادی ما چوپانی بوده است که توی شیر گوسفندانش آب فراوان میریخته و به مردم به جای شیر، آب میفروخته و به اعتماد آنها خیانت میکرده. یک روز کاسۀ شیر از دستش میافتد و دَمر میشود و ناگهان به صورت حیوان زشت و ترسناک و عجیب و غریبی درمیآید. این همان لاکپشت یا به لهجۀ روستایی ما "کاسهپشت" است.
روزی تکه ابری، میخواهد با خورشید، که داغ و بیرحم بر روستای تشنه و درختها میتابیده، کشتی بگیرد و او را تنبیه کند. میرود و روبهروی خورشید میایستد و میگوید: "نتاب، درختها، پرندهها، حیوانها و آدمها از دست تو خسته شدهاند." خورشید، پشت تکه ابر میماند و هرچه میگوید "از جلوی من کنار برو"، تکه ابر همچنان لج میکند. از هر طرف خورشید میرود که تیغههای آتشین خود را به روستا بتاباند، ابر جلوی او را میگیرد. خورشید ابر را میسوزاند. از همان زمان اینها دشمن یکدیگر میشوند. خورشید که قوی و سوزنده است، خشکسالی میسازد، ابرها را میتاراند، باران و برف نمیبارد، گرسنگی و بدبختی میآید.
ما ایرانیان در سرزمین قصهها و تصویرهای ناب و تلخ و شیرین و رنگین، خیالهای شاعرانه و تفسیرهای شعرگونه زندگی میکنیم. پشتِ زندگی و کار و بار هر پرنده، هر حیوان و هر درخت، قصه و شعر و خیالی پنهان کردهایم. خیام، شاعر و فیلسوف معروف ایرانی، کوزه را زیبارویی میبیند که دستهاش دستی است که روزگاری بر گردن معشوقی بوده است و حافظ، شاعر و عارف کشور من، قد و بالا و حرکات نرم و رقصگونۀ سرو را در باد، در نسیم صبحگاهی، نشانه انسان بلندبالا و خوشاندامی میداند که روزگاری جسمش در خاک شده.
این زبان نرم و شیرین و زیبا، این تصویرها و تعبیرها، تا کی برای انسان خواهد ماند؟ قصهها و شعرهای ما در هجوم ابزارها، ارتباطات سخت و خشک و فراگیر جهان امروز، خشونتها و دندانهای تیز و کشنده، گم و فراموش خواهند شد. طبیعت مهربان و قصهگو، روایت خودش را برای نسلهای بعدی، برای بچهها، برای جوانها خواهد گفت؟ رابرت براونینگ شاعر میگوید:
عشق را، مهر را، از زمین بگیرید
چه میماند، جز یک گور بزرگ
برای دفن کردن همۀ ما؟
@ehsanname
🔹۱۰ روز از طرح پاییزه کتاب گذشت. در این مدت ۱۵۷هزار نفر، ۳۷۳هزار جلد کتاب خریدهاند. بین پرفروشترین آثار نویسندگان ایرانی، دفتر شعر «سیاهمشق» #سایه و کتاب خاطرات «سلام بر ابراهیم» هم هست @ehsanname
🔸در ۱۰ روز اول طرح پاییزه کتاب، ۱۵۷هزار نفر، ۳۷۳هزار جلد کتاب خریدند. پرفروشترین آثار ترجمه تاکنون اینها هستند. تهرانیها و مرکز استانیها برای استفاده از تخفیف این طرح تا ۲۲ آذر وقت دارند @ehsanname
📸 درست مثل یک فیلم والت دیزنی، هانری لونِی ۹۰ساله، دکتر عروسکهاست. او از ۱۹۶۴ در پاریس، در همین مغازهها حال عروسکها را خوب میکند
@ehsanname
بقیه عکسهای گاردین از دکتر عروسکها، اینجا👇
goo.gl/4CZ6Q8
@ehsanname
بقیه عکسهای گاردین از دکتر عروسکها، اینجا👇
goo.gl/4CZ6Q8
✅ امروز صبح ۲۳ عنوان کتاب داستان کودک به خط بریل رونمایی شد. کانون پرورش فکری از سال ۱۳۸۲ تا امروز ۱۵۷ عنوان کتاب بریل برای کودکان نابینا منتشر کرده @ehsanname