Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
یاسر میردامادی: اگر (مثل من) گمان میکنید که گسترش فضای مجازی به گفتوگو و تعامل بیشتر میان گروههای متنوع سیاسی، فکری، فرهنگی، نژادی، دینی، مذهبی و غیره کمک کرده است، باید به اطلاعتان (و اول از همه به اطلاع خودم) برسانم که شواهد تجربیای علیه این دیدگاه وجود دارد. از جمله این تحقیق اخیر که گروهی از روانشناسان اخلاق در دانشگاه نیویورک انجام دادهاند و در آن بیش از نیم میلیون توییت مربوط به سه موضوع مناقشهبرانگیز (کنترل اسلحه، ازدواج همجنس و تغییرات اقلیمی) را بررسی کردهاند.
دو نتیجهای که به دست آوردهاند این است: ۱- هرچه مطلبی حساسیتبرانگیزتر (احساسی-عاطفیتر) باشد، شانس ریتوییت کردن آن بیشتر است، به تعبیر دیگر اگر مطلبی بنویسی که آرام و معقول باشد، شانس اینکه خوانندهی اول و آخرش خودت باشی زیادتر است، ۲- ریتوییتها بیشتر درونگروهی است تا برونگروهی. یعنی بیشتر همفکران فرد آنرا ریتوییت میکنند تا مخالفان او. نتیجه اینکه گویی در فضای مجازی افراد برای خود حفرههایی میکَنند یا حبابهایی میتنند و با همفکران خود در آن حفرهها و حبابها میخزند و خود گویند و خود شنوند.
📲 goo.gl/5fxZPU
🌾 @sedanet
فایل pdf با زبان اصلی👇👇
دو نتیجهای که به دست آوردهاند این است: ۱- هرچه مطلبی حساسیتبرانگیزتر (احساسی-عاطفیتر) باشد، شانس ریتوییت کردن آن بیشتر است، به تعبیر دیگر اگر مطلبی بنویسی که آرام و معقول باشد، شانس اینکه خوانندهی اول و آخرش خودت باشی زیادتر است، ۲- ریتوییتها بیشتر درونگروهی است تا برونگروهی. یعنی بیشتر همفکران فرد آنرا ریتوییت میکنند تا مخالفان او. نتیجه اینکه گویی در فضای مجازی افراد برای خود حفرههایی میکَنند یا حبابهایی میتنند و با همفکران خود در آن حفرهها و حبابها میخزند و خود گویند و خود شنوند.
📲 goo.gl/5fxZPU
🌾 @sedanet
فایل pdf با زبان اصلی👇👇
Forwarded from یوتیوب فارسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#حسین بن علی کیست!؟
روایت #مورگان_فریمن ازحادثه #کربلا !
#یوتیوب_فارسی
بهترینهای یوتیوب با #زیرنویس فارسی
🆔 @UTFarsi
ویدیوهای بیشتر🔻
t.me/joinchat/A1R2_jvdIoI5S4cEM1WG0g
روایت #مورگان_فریمن ازحادثه #کربلا !
#یوتیوب_فارسی
بهترینهای یوتیوب با #زیرنویس فارسی
🆔 @UTFarsi
ویدیوهای بیشتر🔻
t.me/joinchat/A1R2_jvdIoI5S4cEM1WG0g
👶 ماجرای تعیین جنسیت تنتن و باقی قضایا
@ehsanname
هفته پیش یک فیلسوف فرانسوی به نام وینسنت سِسپدِس (Vincent Cespedes) در صفحه فیسبوکش مقاله کوتاهی منتشر کرد که در آن مدعی شده بود از نظر خود خالق تنتن او یک دختر جوان بوده، با اختلال جنسیتی. او چندتایی هم شاهد آورده بود که در داستان «تنتن در جزیره سیاه» تنتن دامن اسکاتلندی به تن دارد، در «تنتن در سرزمین پیکاروها (یا به قول بعضی مترجمان: پیکارگران)» همراه با گروهی از سربازها لباس مبدّل زنانه میپوشد، ... و در «خرچنگ پنجه طلایی» وقتی متوجه اعتیاد کاپیتان هادوک به الکل میشود، مثل یک زن فکر میکند و به او میگوید «به مادرت چی میخواهی بگی؟»
طبیعتا انتشار این مقاله باعث سروصداهایی شد. اما حالا آقای فیلسوف میگوید این فقط یک آزمایش بوده. چون او خودش در تصویر ضمیمه مقاله (goo.gl/ALMoV7) نوشته خبر جعلی (Fake news) اما رسانههایی مثل تایمز و ایندیپندنت بدون توجه به این نکته، آن را انتشار دادند. نتیجه این آزمایش از نظر سِسپدِس این است که در دنیای مجازی، اخبار جعلی رو به گسترش هستند و حتی رسانههای معتبر هم به این اخبار نیاز دارند.
شرح ماجرا و حرفهای آقای فیلسوف، اینجا👇
theguardian.com/books/2017/sep/25/is-tintin-a-girl-philosopher-says-his-theory-was-fake-news
@ehsanname
هفته پیش یک فیلسوف فرانسوی به نام وینسنت سِسپدِس (Vincent Cespedes) در صفحه فیسبوکش مقاله کوتاهی منتشر کرد که در آن مدعی شده بود از نظر خود خالق تنتن او یک دختر جوان بوده، با اختلال جنسیتی. او چندتایی هم شاهد آورده بود که در داستان «تنتن در جزیره سیاه» تنتن دامن اسکاتلندی به تن دارد، در «تنتن در سرزمین پیکاروها (یا به قول بعضی مترجمان: پیکارگران)» همراه با گروهی از سربازها لباس مبدّل زنانه میپوشد، ... و در «خرچنگ پنجه طلایی» وقتی متوجه اعتیاد کاپیتان هادوک به الکل میشود، مثل یک زن فکر میکند و به او میگوید «به مادرت چی میخواهی بگی؟»
طبیعتا انتشار این مقاله باعث سروصداهایی شد. اما حالا آقای فیلسوف میگوید این فقط یک آزمایش بوده. چون او خودش در تصویر ضمیمه مقاله (goo.gl/ALMoV7) نوشته خبر جعلی (Fake news) اما رسانههایی مثل تایمز و ایندیپندنت بدون توجه به این نکته، آن را انتشار دادند. نتیجه این آزمایش از نظر سِسپدِس این است که در دنیای مجازی، اخبار جعلی رو به گسترش هستند و حتی رسانههای معتبر هم به این اخبار نیاز دارند.
شرح ماجرا و حرفهای آقای فیلسوف، اینجا👇
theguardian.com/books/2017/sep/25/is-tintin-a-girl-philosopher-says-his-theory-was-fake-news
Forwarded from غلامرضا طریقی
@gholamrezatarighi
.
ای آنکه در گلوی تو شوق شراب نیست
درد تو آنچنان که نوشتند آب نیست
تغییر نسبت عطش بی حساب تو
با اشکهای مرثیه خوان بی حساب نیست
چندی ست مثل حُرّ به دو راهی رسیده ام
اما مرا جسارت آن انتخاب نیست
من با جهاد اکبر تو همدلم ولی
در عیش لذتی ست که در انقلاب نیست
هر پنجه که علم بکشد نیست ماه قوم
هر ذره ای که نور دهد آفتاب نیست
من در به در ذلیل امان نامه ام ولی
عباس تو به فکر حساب و کتاب نیست
بر شاعرت ببخش اگر این سروده نیز
چون روضه های رایج پر آب و تاب نیست
#غلامرضا_طریقی
#غلامرضاطریقی
کانال تلگرام
@gholamrezatarighi
.
ای آنکه در گلوی تو شوق شراب نیست
درد تو آنچنان که نوشتند آب نیست
تغییر نسبت عطش بی حساب تو
با اشکهای مرثیه خوان بی حساب نیست
چندی ست مثل حُرّ به دو راهی رسیده ام
اما مرا جسارت آن انتخاب نیست
من با جهاد اکبر تو همدلم ولی
در عیش لذتی ست که در انقلاب نیست
هر پنجه که علم بکشد نیست ماه قوم
هر ذره ای که نور دهد آفتاب نیست
من در به در ذلیل امان نامه ام ولی
عباس تو به فکر حساب و کتاب نیست
بر شاعرت ببخش اگر این سروده نیز
چون روضه های رایج پر آب و تاب نیست
#غلامرضا_طریقی
#غلامرضاطریقی
کانال تلگرام
@gholamrezatarighi
Forwarded from کافه اشنو
یکی از فواید کتاب خواندن هم این است که از هر چیزی تعجب نکنیم؛ اگر هم متعجب شدیم، کمی هم تحقیق کنیم. این روزها در فضاهای تلگرامی، فیلمهای کوتاهی از مراسم تعزیه پخش میشود با زیرنویسهایی که چرا شمر سوار دوچرخه است؟ چرا بندری میرقصد؟ این لشگر سوار خر چه میگویند؟ اینها چی میزنند؟ ... اما در این فیلمها مشکلی نیست. مشکل در کتاب نخواندن است و نشناختن شبیهخوانیهایی شادیآور یا به اصطلاح «تعزیه مضحک». سنتی که از گذشته رواج داشت و جز ایام عزا و عاشورا، تعزیهخوانها پیش از تعزیه اصلی، یک مقدمه یا به اصطلاح «گوشه» هم اجرا میکردند که خیلی وقتها طنز و کمیک بود و اشقیا را مورد طعن و مسخره قرار میداد. هم یادآوری بود که جامعه به شادی هم نیاز دارد، هم آزمونی برای هنرمند که در فاصله زمانی کوتاهی مخاطب را هم بخنداند و هم بگریاند. مرحوم منوچهر احترامی کتابی دارد با عنوان «طنز در ادبیات تعزیه» دارد که از جمله تعزیه مضحک «خروج مختار در کوفه و اخراج اشقیا از روی زمین» را معرفی کرده که اغلب این ویدیوهای تلگرامی از همین نمایش است. البته آن کتاب پژوهشی و ۳۷۰صفحه است، اگر مطلب کوتاهتری میخواهید، کتاب «نمایش در ایران» استاد بهرام بیضایی را ببینید که در صفحات ۱۵۲ تا ۱۵۶ تعزیه مضحک و نمونههایش را معرفی کرده است
📝احسان رضایی
@caffeeshno
📝احسان رضایی
@caffeeshno
🎧 از این هفته، هر پنجشنبه ساعت ۲۳ در کانال داستان شب @dastaneshab به یک داستان از احسان رضایی گوش کنید
Mohammad Amin Chitgaran
Ehsan Rezaei – 996.صبح غریبه
📕اگر از روایت بالا خوشتان آمد، کتاب «کآشوب» را بخوانید. در این کتاب ۲۳نویسنده از تجربۀ روضه گزارش کردهاند. روایتهایی مستند از نسبت نسل امروز با واقعۀ سال ۶۱هجری.
برای تهیه کتاب👈 @atrafpublication
برای تهیه کتاب👈 @atrafpublication
Forwarded from بریدهها و برادهها
"گود ریدز" برای یک دوره کوتاه موقع شروعش در ایران رونق داشت، بعد از آن هم پیوسته بر انباشت اطلاعات اجتماع فارسی زبان کتابخوان اضافه شده، اما هیچ وقت در شبکه های اجتماعی دوباره مد نشده و رونق نداشته، در جامعه انگلیسی زبان البته درخت تناور پر شاخ و برگی شده است، لیست 100 کتابی که باید قبل از مردن خواند، بر اساس پرتکرارترین و پر امتیاز ترین کتاب های قفسه کاربران کتابخوان و کتاب باز، ارزش برانداز کردن دارد.
#کتاب #goodreads
https://www.goodreads.com/shelf/show/100-books-to-read-before-you-die
#کتاب #goodreads
https://www.goodreads.com/shelf/show/100-books-to-read-before-you-die
Goodreads
100 Books To Read Before You Die Shelf
Books shelved as 100-books-to-read-before-you-die: 1984 by George Orwell, Pride and Prejudice by Jane Austen, To Kill a Mockingbird by Harper Lee, The Gr...
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
برشی از «پاورپوینت ما را به موجوداتی کودن بدل میکند»
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/vdca.enak49n605k14.html
@tarjomaanweb
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/vdca.enak49n605k14.html
@tarjomaanweb
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بعد از پسر، دل پدر آماج تیغ شد
آتش زدند لانۀ مرغ پریده را
@ehsanname
🔺بیت شعری از #ایرج_میرزا که علامه طباطبایی میخواست تفسیر المیزان را با آن عوض کند - روایتِ آیتالله علوی بروجردی
@faridmod
آتش زدند لانۀ مرغ پریده را
@ehsanname
🔺بیت شعری از #ایرج_میرزا که علامه طباطبایی میخواست تفسیر المیزان را با آن عوض کند - روایتِ آیتالله علوی بروجردی
@faridmod
Forwarded from احساننامه
Audio
«چشات خورشید و لبخندت ستاره، زمین از خونِ سرخت لالهزاره» در عزای علمدار، شعر #حامد_عسکری را با صدای شاعر و آواز علی لهراسبی بشنوید، از برنامه «رادیو هفت» اول دی ۱۳۹۲ @ehsanname
♦️کجایید ای شهیدان خدایی
@ehsanname
در ذهن و زبان مولانا جلالالدین محمد بلخی، حماسه عاشورا جایگاه ویژهای دارد، تا حدی که از این واقعه برای تصویرسازی استفاده میکند. نمونههای ارجاع به واقعه کربلا در شعر مولانا زیاد است، چندتایش را ببینید:
دلست همچو حسین و فراق همچو یزید
شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
شب مرد و زنده گشت، حیاتست بعدِ مرگ
ای غم بکش مرا که حسینم تویی یزید
آن تازهتنی که در بلای تو بُوَد
آغشته به خونِ کربلای تو بُوَد
یا نمونههای زیر که توأمان از نحوه شهادت امامان حسن(ع) و حسین(ع) یاد کرده:
هر کآتش من دارد، او خرقه ز من دارد
زخمی چو حسیناستش، جامی چو حسن دارد
مرتضای عشق شمسالدین تبریزی ببین
چون حسینم خون خود در زهر کش همچون حسن
بجز اینها، مولانا در دو جا، مفصل درباره واقعه کربلا سخن گفته است. یکی در دفتر ششم مثنوی که از عزاداری شیعیان حلب در روز عاشورا گفته و ضمن به دست دادن تفسیری عرفانی از این واقعه، نکتهای هم بر اهالی حلب گرفته که حکایتشان، «تشبیه مُغفّلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ، توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن» است:
خفته بودستید تا اکنون شما
که کنون جامه دریدید از عزا؟
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زآنکه بد مرگیست این خواب گران
بر دل و دین خرابت نوحه کن
که نمیبیند جز این خاک کهُن
و بعد خود مولانا از واقعه عاشورا را به عنوان نمونۀ بزرگ عاشقی معرفی میکند. همان که در غزل معروف عاشوراییاش هم گفته است:
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبکروحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی ....
به مناسب هشتم مهر، روز بزرگداشت مولانا، اجراهای متفاوت این غزل را بشنویم. معروفترین تصنیف این غزل، همان است که برادران کامکار ساختهاند و در سالهای جنگ از تلویزیون میشنیدیم: تنظیمی از هوشنگ کامکار با آواز بیژن کامکار. این اجرا یک نسخه ۱۴دقیقهای هم دارد که در مرداد ۱۳۶۱ با همراهی ارکستر سمفونیک تهران در تالار رودکی اجرا شد و بعدها در انتهای آلبوم «در گلستانه» که با آهنگسازی هوشنگ کامکار است، منتشر شد (و برای همین، در بعضی منابع اینترنتی به اشتباه به اسم ناظری ثبت شده). شهرام ناظری هم یک اجرا از این غزل دارد که سال ۱۳۶۰ و با آهنگسازی جلیل عندلیبی خوانده. محمد اصفهانی هم این غزل را به آواز و در گوشۀ دیلمان خوانده است. کنار همۀ اینها هم یک دکلمه از غزل را با صدای عبدالکریم سروش آوردهایم. بشنوید: 👇
@ehsanname
در ذهن و زبان مولانا جلالالدین محمد بلخی، حماسه عاشورا جایگاه ویژهای دارد، تا حدی که از این واقعه برای تصویرسازی استفاده میکند. نمونههای ارجاع به واقعه کربلا در شعر مولانا زیاد است، چندتایش را ببینید:
دلست همچو حسین و فراق همچو یزید
شهید گشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
شب مرد و زنده گشت، حیاتست بعدِ مرگ
ای غم بکش مرا که حسینم تویی یزید
آن تازهتنی که در بلای تو بُوَد
آغشته به خونِ کربلای تو بُوَد
یا نمونههای زیر که توأمان از نحوه شهادت امامان حسن(ع) و حسین(ع) یاد کرده:
هر کآتش من دارد، او خرقه ز من دارد
زخمی چو حسیناستش، جامی چو حسن دارد
مرتضای عشق شمسالدین تبریزی ببین
چون حسینم خون خود در زهر کش همچون حسن
بجز اینها، مولانا در دو جا، مفصل درباره واقعه کربلا سخن گفته است. یکی در دفتر ششم مثنوی که از عزاداری شیعیان حلب در روز عاشورا گفته و ضمن به دست دادن تفسیری عرفانی از این واقعه، نکتهای هم بر اهالی حلب گرفته که حکایتشان، «تشبیه مُغفّلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ، توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن» است:
خفته بودستید تا اکنون شما
که کنون جامه دریدید از عزا؟
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زآنکه بد مرگیست این خواب گران
بر دل و دین خرابت نوحه کن
که نمیبیند جز این خاک کهُن
و بعد خود مولانا از واقعه عاشورا را به عنوان نمونۀ بزرگ عاشقی معرفی میکند. همان که در غزل معروف عاشوراییاش هم گفته است:
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبکروحان عاشق
پرندهتر ز مرغان هوایی ....
به مناسب هشتم مهر، روز بزرگداشت مولانا، اجراهای متفاوت این غزل را بشنویم. معروفترین تصنیف این غزل، همان است که برادران کامکار ساختهاند و در سالهای جنگ از تلویزیون میشنیدیم: تنظیمی از هوشنگ کامکار با آواز بیژن کامکار. این اجرا یک نسخه ۱۴دقیقهای هم دارد که در مرداد ۱۳۶۱ با همراهی ارکستر سمفونیک تهران در تالار رودکی اجرا شد و بعدها در انتهای آلبوم «در گلستانه» که با آهنگسازی هوشنگ کامکار است، منتشر شد (و برای همین، در بعضی منابع اینترنتی به اشتباه به اسم ناظری ثبت شده). شهرام ناظری هم یک اجرا از این غزل دارد که سال ۱۳۶۰ و با آهنگسازی جلیل عندلیبی خوانده. محمد اصفهانی هم این غزل را به آواز و در گوشۀ دیلمان خوانده است. کنار همۀ اینها هم یک دکلمه از غزل را با صدای عبدالکریم سروش آوردهایم. بشنوید: 👇
Kojaeed ey shahidane khodayi
Soroush
🎧 کجایید ای شهیدان خدایی، غزل مولانا با دکلمه عبدالکریم سروش، از آلبوم «رسول آفتاب» @ehsanname
Shahidan Khodayi
Bijan Kamkar
🎼 شهیدان خدایی، اجرای معروف غزل مولانا با صدای بیژن کامکار و آهنگسازی هوشنگ کامکار @ehsanname
Shahidan Khodayi
Shahram Nazeri
🎼 شهیدان خدایی، غزل مولانا با صدای شهرام ناظری و آهنگسازی جلیل عندلیبی @ehsanname
Shahidan Khodayi
Mohammad Esfehani
🎼 شهیدان خدایی، غزل مولانا با آواز محمد اصفهانی و سازِ هادی آزرم و جمال جهانشاد @ehsanname
📚پس فرستادن کتابهای اهدایی ملانیا ترامپ
@ehsanname
کتابدار یک مدرسه، هدیه بانوی اول آمریکا را پس فرستاد. ماجرا از این قرار است که ۶ سپتامبر که روز ملی کتابخوانی بوده، دفتر ملانیا ترامپ و وزارت آموزش و پرورش یک مدرسه در هر ایالت را انتخاب کردند و بستههایی از ۱۰جلد کتاب از دکتر زئوس، نویسنده معروف کودکان را به کتابخانه آن مدرسه هدیه کردند. یکی از این هدایا به مدرسه کمبریج پورت، در شهر کمریج، از ایالت ماساچوست رفت. کتابدار آنجا هم کتابها را به کاخ سفید برگرداند، همراه با نامهای که متنش تازه در رسانهها منتشر شده. این خانم کتابدار خطاب به بانوی اول آمریکا نوشته که مدرسهاش به این کتابها نیازی ندارد، خوب است به مدارس و مناطق کمتر توسعهیافته کمک کنید، تازه کتابهایی که فرستادید نژادپرستی پنهان دارد، به جایش فهرست ۱۰ کتابی پیشنهادی من را ببینید و از این به بعد «برای توصیههای بیشتر، از کتابدار محلی کمک بگیرید».
goo.gl/S1A4d3
خبر پس فرستادن کتابهای هدیه ملانیا ترامپ (شامل فهرست کتاب جایگزین) را اینجا ببینید👇
theguardian.com/books/2017/sep/29/melania-trump-dr-seuss-books-rejected-massachusetts-school-librarian
نمونه بحثها درباره اینکه کتابهای دکتر زئوس سوگیری نژادپرستانه دارند یا نه؟، را هم اینجا بخوانید👇
theatlantic.com/education/archive/2017/08/reading-racism-in-dr-seuss/536625/
@ehsanname
کتابدار یک مدرسه، هدیه بانوی اول آمریکا را پس فرستاد. ماجرا از این قرار است که ۶ سپتامبر که روز ملی کتابخوانی بوده، دفتر ملانیا ترامپ و وزارت آموزش و پرورش یک مدرسه در هر ایالت را انتخاب کردند و بستههایی از ۱۰جلد کتاب از دکتر زئوس، نویسنده معروف کودکان را به کتابخانه آن مدرسه هدیه کردند. یکی از این هدایا به مدرسه کمبریج پورت، در شهر کمریج، از ایالت ماساچوست رفت. کتابدار آنجا هم کتابها را به کاخ سفید برگرداند، همراه با نامهای که متنش تازه در رسانهها منتشر شده. این خانم کتابدار خطاب به بانوی اول آمریکا نوشته که مدرسهاش به این کتابها نیازی ندارد، خوب است به مدارس و مناطق کمتر توسعهیافته کمک کنید، تازه کتابهایی که فرستادید نژادپرستی پنهان دارد، به جایش فهرست ۱۰ کتابی پیشنهادی من را ببینید و از این به بعد «برای توصیههای بیشتر، از کتابدار محلی کمک بگیرید».
goo.gl/S1A4d3
خبر پس فرستادن کتابهای هدیه ملانیا ترامپ (شامل فهرست کتاب جایگزین) را اینجا ببینید👇
theguardian.com/books/2017/sep/29/melania-trump-dr-seuss-books-rejected-massachusetts-school-librarian
نمونه بحثها درباره اینکه کتابهای دکتر زئوس سوگیری نژادپرستانه دارند یا نه؟، را هم اینجا بخوانید👇
theatlantic.com/education/archive/2017/08/reading-racism-in-dr-seuss/536625/
ketab Aah - Abbas
🎧 مقتلِ حضرت ماه، صفحات ۳۸۰ و ۳۸۱ از «کتاب آه» (بازنویسی «دَمَع السُّجوم» توسط یاسین حجازی)، با صدای حجتالاسلام عبدالله حقیقت @ehsanname
احساننامه
تابلو «علقمه» اثر حسن روحالامین، رنگ و روغن روی بوم، سال ۱۳۸۹، یکی از بهترین و معروفترین آثار عاشورایی معاصر @ehsanname
گویند که از هیبت دریایِ دلت
آن روز زبانِ آب بند آمده بود!
#سید_حسن_حسینی
@ehsannsme
🎨 تابلوی «سقا» اثر حسن روحالامین، رنگ و روغن روی بوم، ۱۲۰×۱۴۰ سانتیمتر، سال ۱۳۸۸
آن روز زبانِ آب بند آمده بود!
#سید_حسن_حسینی
@ehsannsme
🎨 تابلوی «سقا» اثر حسن روحالامین، رنگ و روغن روی بوم، ۱۲۰×۱۴۰ سانتیمتر، سال ۱۳۸۸
✍... آقای عزیز! این سوژهای که برای نوشتن دادی، من را به یاد تست رورشاخ انداخت که توی مطبهای روانپزشکی میدهند دست مریض و میگویند این لکههای روی کاغذ را ببین و بگو چه حسی داری. شما هم الان یک لکه جوهر گذاشتهای جلوی روی ما و میخواهی اصول دین بپرسی. میدانم که میگویی دینداری ما اگر اصولی بود، از همین لکۀ جوهر هم اصول دین را باید شرح میدادیم. یک بار یادم هست آن موقعها که ما بچه بودیم و کوچک بودیم و جهان قشنگ بود، پدربزرگ همین کار را با یک برگ درخت توت برایم کرد که مثلا این برگ خوراک حیوان میشود و حیوان خوراک انسان میشود و همه چیز همانطور است که باید باشد و این، معنای عدل است که هر چیزی را، هر کسی را بگذاری همان جایی که باید باشد. پرت نشویم از حرف. داشتم میگفتم که موضوع انشایت خیلی سخت است. کوفه سال ۶۱ رفتن مثل مسافرت بینشهری نیست که من بگویم اول این کار را میکردم و بعد میرفتم آن یکی جا و عصرش هم برنامهام چنین بود و بعد هم مثل آن بازرگان قصۀ مولانا سفارش سوغاتی بگیرم از اهل خانه. نخیر، شما اول باید به من بگویی کوفه اگر بودم در آن سال، مثل همین حالایم بودم؟ یا پیرتر یا جوانتر؟ مثلا سنم آنقدر بود که قبل از ضربت خوردن مولا را هم ببینم؟ آن وقت عرب بودم یا عجم؟ برده بودم یا آزاد؟ رییس قبیله بودم یا مثل حالایم آس و پاس؟ اصلا با هم میرفتیم یا من یکی تک و تنها میافتادم وسط آن سختترین امتحان تاریخ؟ ... شاید پدربزرگم اگر بود، برایش جواب این سوالها فرقی نداشت. پیرمرد همیشه بلد بود جایی که باید، باشد. من اما جوابم به این چیزها ربط پیدا میکند. مثلا اگر وقتی به کوفه سال ۶۱ میرفتم، سنم بیشتر از ۳۰ بود و یک چیزهایی از قبل رمضان ۴۰ یادم میآمد، آن وقت احتمال اینکه خوشبخت بشوم بیشتر بود. میدانی؟ میگویند نفس مولا به سنگ جان میداده، روح میداده، بهار میداده. خدا را چه دیدی؟ شاید این دل سنگ ما هم بهار شده بود آن وقت. یا تو فرض کن اگر بردهای ایرانی بودم، آن وقت حتما یادم بود که پدر این مهمان دعوتشده به کوفه، با بردهها برادر بوده و حتی خیالش، لطفهای بیکران کرده بوده با من و امثال من. آن وقت به هر زور و زحمتی که بود خودم را میرساندم به آنجایی که باید باشم. برعکسش اگر رییس یک قبیله بودم و مسوولیت جان عده زیادی با من بود، لابد شیطان راحتتر میتوانست سوارم بشود و هوا برم دارد که بنیاسد، بنیزهره، چه میدانم، علیآباد هم شهری است برای خودش. این است که نمیشود راحت به سوال شما جواب داد، آقای عزیز! حداقل من نمیتوانم راحت جواب بدهم. خیلی که زور بزنم، میتوانم خودم را تصور کنم که با همین شکل و شمایل و خصوصیات امروزیام پرت شدهام به آن شهر لعنتی. یک جوری که مثل حالایم نه خداوند رعیت باشم و نه غلام شهریار. یک نویسنده ساده که همیشۀ خدا ماتم نوشتههایش را دارد. اما انصافا همین هم خیلی ساده نیست ها. فکر اینکه نویسندهای باشی در کوفه سال ۶۱ زیادی سخت و سنگین است. توی آن شهر، روزنامه و کتاب که نبوده. تنها چیز نوشتنی که تاریخ سراغش را داده، نامه دعوت برای پسر پیامبر است. فکرش را بکن. من اگر میرفتم به کوفه سال ۶۱، باید متن این نامهها را مینوشتم برای مردم؟ یا نه، شاید هم میرفتم به دارالاماره و آنجا منشی حکومت میشدم. گفت در جهنم عقربهایی هست که آدم به مار پناه میبرد از دستشان. یعنی برای اینکه نامه دروغی ننویسم به امام، باید میرفتم و همۀ آن دروغهایی را که ابنزیاد میگفت، روی کاغذ میآوردم؟ برای یزید لقب «امیرالمومنین» مینوشتم و برای بهترین مردی که توی عصرم بوده، توی همه اعصار بوده، مینوشتم «خارجی» و «فتنهگر» و «بر همزنندۀ وحدت مسلمین»؟ خب این چه خریتی است آخر؟ من که توی زمانۀ خودم، از نوشتن هر مطلبی که بوی قضاوت بدهد درباره هر چیزی که مطمئن نیستم پرهیز دارم، چرا باید بروم آنجا که مجبور بشوم چنین چیزهایی بنویسم؟ عرضهاش را هم نداریم مثل طوطی بازرگان خودمان را به مردن بزنیم! آن وقت لابد متنهای من را هم میدادند دست جارچیها که دروغها را برای مردم عادی تکرار بکنند و بشود دروغ به توان چند؟ گیریم که امام میدانستند که من گردنشکسته هنر دیگری نداشتم و کار دیگری نمیتوانستم بکنم، با لعنت کلمات باید چکار میکردم؟ بالاخره قرار نیست که تا آخر دنیا توی همان کوفه سال ۶۱ بمانم که؟ هان؟ قرار است؟ لابد یک روزی هم میمردم در همان حوالی. بعد کلمات را میآوردند که به قول یانیس ریتسوس «غرقۀ اندوه و اشک» از من میپرسیدند چرا آنها را بیهویت کردهام. بعد من چی باید میگفتم؟ کلمه که لطف و بزرگواری آن امام سرجدا را ندارد... نه، آقای عزیز! بیا و این لکۀ جوهرت را بردار. من را به کوفه سال ۶۱ نفرست لطفا!
➖احسان رضایی
@ehsanname
📌یادداشت قدیمی از شماره ۲۹۰ «همشهری جوان»
➖احسان رضایی
@ehsanname
📌یادداشت قدیمی از شماره ۲۹۰ «همشهری جوان»