✉️ نامه چارلز دیکنز درباره هانس کریستین آندرسن که ۴۶۰۰پوند فروش رفت. بعد از سفر آندرسن به لندن در ۱۸۵۷، دیکنز نوشت: «او فرانسه را مثل یک وحشی و انگلیسی را مثل کر و لالها حرف میزند!» @ehsanname
📸 نوستالژی: استاد محمدرضا شفیعی کدکنی در لباس طلبگی. عکس برای دهه ۱۳۳۰ است و در آن دو شاعر مشهدی، احمد کمالپور (راست) و محمد قهرمان هم هستند - از اینستاگرام کریم میمنتنژاد @ehsanname
احساننامه
📊 آمار نشر در مرداد و کتابی با تیراژ ۲۳۰هزار @ehsanname آمار نشر کتاب در مرداد ۱۳۹۶ اینطوری است: ۸هزار و ۲۵۹ عنوان کتاب منتشر شده که ۵هزار و ۶۴ عنوانش چاپ اول و ۳هزار و ۱۹۵ عنوان تجدید چاپ هستند. آمار کتابهای تألیفی ۶هزار و ۳۷۳ عنوان و کتابهای ترجمه هزار…
❌تیراژ ۲۳۰ هزارتایی، اشتباه تایپی بود!
@ehsanname
سه روز پیش، روابط عمومی خانه کتاب، آمار نشر در مردادماه را داد که جالبترین بخش آن، خبر تیراژ چاپ ۲۱م «دختری در قطار» نشر هیرمند با ۲۳۰ هزار نسخه به عنوان پرتیراژترین کتاب ماه مرداد بود. اما طبق اطلاعیه جدید خانه کتاب، «این آمار صحیح نبوده و به دلیل خطای ثبت اطلاعات و قرار گرفتن قیمت کتاب که ۲۳۰۰۰۰ ریال بوده به صورت اشتباه در فیلد شمارگان، رخ داده است.»
طبق این اطلاعیه، پرتیراژترین کتابهای منتشر شده در مرداد ۱۳۹۶ اینها هستند: «قرآن کریم: جزء سی ام با سوره مبارکه حمد و آیةالکرسی» و «هیجده سوره از قرآن کریم» هر یک با ۱۰۰هزار نسخه در جایگاه اول و دوم هستند و پس از آن کتابهای «قرآن مجید با ترجمه فارسی» با شمارگان ۸۰هزار نسخه، «حضرت یار: خاطرات خودگفته حضرت آیتالله سید علی خامنهای» با شمارگان ۵۵هزار نسخه رتبههای بعدی را دارند.
📌 goo.gl/YRLaHJ
راستش را بخواهید، از همان اول هم خبر چنین تیراژی برای یک کتاب ادبیات داستانی عجیب بود. آن هم کتابی که چندین ترجمه دیگر از آن در بازار هست.
@ehsanname
سه روز پیش، روابط عمومی خانه کتاب، آمار نشر در مردادماه را داد که جالبترین بخش آن، خبر تیراژ چاپ ۲۱م «دختری در قطار» نشر هیرمند با ۲۳۰ هزار نسخه به عنوان پرتیراژترین کتاب ماه مرداد بود. اما طبق اطلاعیه جدید خانه کتاب، «این آمار صحیح نبوده و به دلیل خطای ثبت اطلاعات و قرار گرفتن قیمت کتاب که ۲۳۰۰۰۰ ریال بوده به صورت اشتباه در فیلد شمارگان، رخ داده است.»
طبق این اطلاعیه، پرتیراژترین کتابهای منتشر شده در مرداد ۱۳۹۶ اینها هستند: «قرآن کریم: جزء سی ام با سوره مبارکه حمد و آیةالکرسی» و «هیجده سوره از قرآن کریم» هر یک با ۱۰۰هزار نسخه در جایگاه اول و دوم هستند و پس از آن کتابهای «قرآن مجید با ترجمه فارسی» با شمارگان ۸۰هزار نسخه، «حضرت یار: خاطرات خودگفته حضرت آیتالله سید علی خامنهای» با شمارگان ۵۵هزار نسخه رتبههای بعدی را دارند.
📌 goo.gl/YRLaHJ
راستش را بخواهید، از همان اول هم خبر چنین تیراژی برای یک کتاب ادبیات داستانی عجیب بود. آن هم کتابی که چندین ترجمه دیگر از آن در بازار هست.
✅ رونمایی از پایگاه نقد داستان به سردبیری احسان رضایی، با روایتخوانی منتقدان سایت
🔸 سهشنبه ۲۸ شهریور، ساعت ۱۴ تا ۱۶، تالار حافظ
@ehsanname
🔹شما هم دعوتید
📎 توضیح بیشتر اینجا goo.gl/Ey3q4a
🔸 سهشنبه ۲۸ شهریور، ساعت ۱۴ تا ۱۶، تالار حافظ
@ehsanname
🔹شما هم دعوتید
📎 توضیح بیشتر اینجا goo.gl/Ey3q4a
📝 پوستر فیلم «فردوسی»، یکی از اولینهای سینمای ایران که مثل «دختر لر» محصول كمپانی امپریال فیلم بمبئی است، طراح: چاندا واکِر، ۱۳۱۳ شمسی @ehsanname
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
انتشار غیرقانونی کتاب زندهیاد ابوالحسن نجفی با پارهای اصلاحات در احوال سجلی!
(از ابوالحسن به غلامحسین)
@KhabGard
(از ابوالحسن به غلامحسین)
@KhabGard
Forwarded from ادبیات ایرانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥| سایت تخصصی نقد داستان را با توضیحات سردبیر آن، احسان رضایی، نویسنده و روزنامهنگار، بهتر بشناسید.
🔸مراسم رونمایی سایت نقد داستان: فردا سهشنبه 28 شهریور از ساعت 14 در تالار حافظ
@adabiatirani
🔸مراسم رونمایی سایت نقد داستان: فردا سهشنبه 28 شهریور از ساعت 14 در تالار حافظ
@adabiatirani
Yade Javani
Shahriar
🎧 «طفل بودم، دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون میکند با ما، نهانی میکند»
@ehsanname
در سالروز درگذشت استاد #شهریار یکی از آخرین غزلهای او را با صدای خوش بشنوید
هر چه گردون میکند با ما، نهانی میکند»
@ehsanname
در سالروز درگذشت استاد #شهریار یکی از آخرین غزلهای او را با صدای خوش بشنوید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹لوگوی گوگل برای ساموئل جانسون، ادیب و فرهنگنویس انگلیسی. عمده شهرت جانسون براب انتشار کتاب مهم «فرهنگ زبان انگلیسی» در ۱۷۵۵ است. رمان او «راسلاس: شاهزاده حبشه» در ایران دو ترجمه دارد @ehsanname
📖 دیوان حافظ، در ردیف آثار کلاسیک و بین کتابهای افلاطون، سوفوکل، سوندزو (مولف «هنر جنگ») و لئو تولستوی در یک کتابفروشی در استانبول
@ehsanname
عکس از این گزارش👇
mehrnews.com/news/4079140/
@ehsanname
عکس از این گزارش👇
mehrnews.com/news/4079140/
Forwarded from ادبیات ایرانی
✅ نگاه خیره آقای همینگوی
📝 متن احسان رضایی، سردبیر پایگاه تخصصی نقد داستان در مراسم رونمایی از این سایت
عمو تولستوی، مثل همیشه موقر و محترم پشت صندلیاش ایستاده. دایی ویتمن اما لم داده و لبخند رضایتی روی لبانش است. آن وسط داستایوسکی کمی مردد است و نمیداند جدی باشد یا راحت؟ تورگنیف به افقهای دور خیره مانده. هرمان ملویل زل زده به روبرو و انگار دارد میگوید «تو موبی دیک را ندیدی؟» از بین همه قابها ارنست همینگوی است که با چهره خندان، زل زده است به صفحه مونیتور من. قاب عکسهای روی دیوار را چند وقت است که زدهایم. اولش اتاقمان هم جای دیگری بود. یک اتاق کوچک که اصلا دیوارهایش جای چندانی برای کوبیدن چهل و چندتا قاب عکس از بزرگان ادبیات دنیا را نداشت. غلامرضا طریقی داشت سایت نقد شعرش را راه میانداخت و من هم مشغول برگزاری جشنواره انجمنهای ادبی بودم. اردیبهشتماه بود که انجمنهای ادبی از استانهای مختلف جمع شدند و در مراسم اختتامیه، ضمن برنامههای جشنواره، من شعر خواندم و غلامرضا از وزیر دستخطی گرفت و سایت نقد شعر هم افتتاح شد. بعد که استقبالها را دیدیم، قرار شد سایت نقد داستان هم راه بیاندازیم. دیگر آن اتاق کوچک جوابگو نبود. دوتا سایت آموزشی اپراتور میخواست و منتقدها میآمدند و میرفتند و اینطوری شد که آمدیم یک اتاق بزرگتر. اتاق بزرگتر و بهتر بود، اما انگار خالی بود. رفتیم و چهل و دوتا قاب عکس از نویسندگان بزرگ را آماده کردیم و یک روز عصر، دوتایی با غلامرضا، دورتا دور اتاق را با مردان بزرگ دنیای کلمه و قلم تزیین کردیم. حالا دیگر اتاق خالی نیست. روبهروی من، چارلز دیکنز روی مبل لم داده، ناباکف عینکش را از چشم برداشته و انگار دارد چیزی میخواند، هرمان هسه کتاب مقدس دستش است، اسکار وایلد هم با چنان شیطنتی دارد به دوربین نگاه میکند که معلوم است دارد همین الان توی ذهنش یه یکی از آن جملههای طنزآمیزش فکر میکند. چیزهایی مثل آن که گفته بود: «تنها آدمهای سطحی هستند که از روی ظاهر داوری نمیکنند.» پشت سرم هم تولستوی و داستایوسکی و والت ویتمن و بقیه ادیبان ریش و سبیلدار روی دیوار جا خوش کردهاند. از بین همه این قابها اما یکی هست که برایم جالبتر است. ارنست همینگوی در یکی از معدود عکسهایش دارد میخندد و با نگاه خیره و مشتاق زل زده است به دوربین. این عکس درست پشت سر من است و انگار دارد به من در موقع نوشتن و تایپ کردن نگاه میکند. درست چیزی که از یک منتقد انتظار داریم. اینکه با دقت و وسواس به کار نگاه کند و در عین حال لحنی همدلانه داشته باشد. این عکس را از قصد زدهام پشت سرم تا همیشه به یاد بیاورم که هدف ما در پایگاه نقد داستان چنین چیزی است. میدانم که کار سختی است. از یک نظر کار غلامرضا و همکاران منتقدش سادهتر است. سنت نقد شعر، سابقهای هزار ساله در کشورمان دارد. اما نقد داستان هم مثل داستان مدرن، در اینجا نوپا است. اتاق نقد هنوز خالی است، قاب عکسهای روی دیوار کم و انگشتشمار هستند و راه زیادی هنوز در پیش رو داریم. پایگاه نقد داستان اما دوست دارد بخشی از این مسیر طولانی را برود. خدا را چه دیدید؟ شاید روزی هم یکی درباره قاب عکسهای منتقدان این سایت صحبت کند و نگاهی که شبیه آن عکس خاص از ارنست همینگوی، خیره و مشتاق دارد به آثار نویسندگان جوان نگاه میکند.
@adabiatirani
📝 متن احسان رضایی، سردبیر پایگاه تخصصی نقد داستان در مراسم رونمایی از این سایت
عمو تولستوی، مثل همیشه موقر و محترم پشت صندلیاش ایستاده. دایی ویتمن اما لم داده و لبخند رضایتی روی لبانش است. آن وسط داستایوسکی کمی مردد است و نمیداند جدی باشد یا راحت؟ تورگنیف به افقهای دور خیره مانده. هرمان ملویل زل زده به روبرو و انگار دارد میگوید «تو موبی دیک را ندیدی؟» از بین همه قابها ارنست همینگوی است که با چهره خندان، زل زده است به صفحه مونیتور من. قاب عکسهای روی دیوار را چند وقت است که زدهایم. اولش اتاقمان هم جای دیگری بود. یک اتاق کوچک که اصلا دیوارهایش جای چندانی برای کوبیدن چهل و چندتا قاب عکس از بزرگان ادبیات دنیا را نداشت. غلامرضا طریقی داشت سایت نقد شعرش را راه میانداخت و من هم مشغول برگزاری جشنواره انجمنهای ادبی بودم. اردیبهشتماه بود که انجمنهای ادبی از استانهای مختلف جمع شدند و در مراسم اختتامیه، ضمن برنامههای جشنواره، من شعر خواندم و غلامرضا از وزیر دستخطی گرفت و سایت نقد شعر هم افتتاح شد. بعد که استقبالها را دیدیم، قرار شد سایت نقد داستان هم راه بیاندازیم. دیگر آن اتاق کوچک جوابگو نبود. دوتا سایت آموزشی اپراتور میخواست و منتقدها میآمدند و میرفتند و اینطوری شد که آمدیم یک اتاق بزرگتر. اتاق بزرگتر و بهتر بود، اما انگار خالی بود. رفتیم و چهل و دوتا قاب عکس از نویسندگان بزرگ را آماده کردیم و یک روز عصر، دوتایی با غلامرضا، دورتا دور اتاق را با مردان بزرگ دنیای کلمه و قلم تزیین کردیم. حالا دیگر اتاق خالی نیست. روبهروی من، چارلز دیکنز روی مبل لم داده، ناباکف عینکش را از چشم برداشته و انگار دارد چیزی میخواند، هرمان هسه کتاب مقدس دستش است، اسکار وایلد هم با چنان شیطنتی دارد به دوربین نگاه میکند که معلوم است دارد همین الان توی ذهنش یه یکی از آن جملههای طنزآمیزش فکر میکند. چیزهایی مثل آن که گفته بود: «تنها آدمهای سطحی هستند که از روی ظاهر داوری نمیکنند.» پشت سرم هم تولستوی و داستایوسکی و والت ویتمن و بقیه ادیبان ریش و سبیلدار روی دیوار جا خوش کردهاند. از بین همه این قابها اما یکی هست که برایم جالبتر است. ارنست همینگوی در یکی از معدود عکسهایش دارد میخندد و با نگاه خیره و مشتاق زل زده است به دوربین. این عکس درست پشت سر من است و انگار دارد به من در موقع نوشتن و تایپ کردن نگاه میکند. درست چیزی که از یک منتقد انتظار داریم. اینکه با دقت و وسواس به کار نگاه کند و در عین حال لحنی همدلانه داشته باشد. این عکس را از قصد زدهام پشت سرم تا همیشه به یاد بیاورم که هدف ما در پایگاه نقد داستان چنین چیزی است. میدانم که کار سختی است. از یک نظر کار غلامرضا و همکاران منتقدش سادهتر است. سنت نقد شعر، سابقهای هزار ساله در کشورمان دارد. اما نقد داستان هم مثل داستان مدرن، در اینجا نوپا است. اتاق نقد هنوز خالی است، قاب عکسهای روی دیوار کم و انگشتشمار هستند و راه زیادی هنوز در پیش رو داریم. پایگاه نقد داستان اما دوست دارد بخشی از این مسیر طولانی را برود. خدا را چه دیدید؟ شاید روزی هم یکی درباره قاب عکسهای منتقدان این سایت صحبت کند و نگاهی که شبیه آن عکس خاص از ارنست همینگوی، خیره و مشتاق دارد به آثار نویسندگان جوان نگاه میکند.
@adabiatirani
📒 فیلم «نفس» نرگس آبیار نماینده سینمای ایران در نودمین دوره اسکار شد. با این انتخاب هم اولین کارگردان زن ایرانی به اسکار رفت و هم یک فیلم اقتباسی. رمان «نفس» نوشتۀ خود خانم آبیار است @ehsanname
🔸 در جریان کاوشها در میدان بیرژوایا (نزدیک میدان سرخ) مسکو، یک جام برنزی از قرن ۱۶میلادی کشف شد که رویش شعر حافظ است: «ساقی به نور باده برافروز جام ما» @ehsanname
خبر و بقیه کشفیات 👈 goo.gl/RR8TUc
خبر و بقیه کشفیات 👈 goo.gl/RR8TUc
📸 اینجا دانشگاه SOAS لندن است و نشست معرفی ادبیات معاصر فارسی. از راست: احمد دهقان، افشین شحنهتبار (ناشر)، هوشنگ مرادی کرمانی و کارولین کراسکری (مترجم آثار ایرانی به انگلیسی) @ehsanname
📝فصلی از تاریخ ترجمه
@ehsanname
... یکی از موضوعات مهم [در مورد دیلماجهای بابعالی] معضل ترجمۀ غلط بود، نه ترجمۀ غلط صرفاً از روی سهو یا جهل، بلکه ترجمۀ غلط حسابشدۀ به عمد که نمونههای جالبی از آن وجود دارد. چندی پیش به مناسبتی مکاتبات لندن و استانبول را در اواخر قرن شانزدهم، پس از استقرار نخستین سفارت انگلستان در حکومت عثمانی، بررسی میکردم: نامههای سلاطین عثمانی به ملکۀ انگلیس و پاسخهای ملکه به آنان، همچنین مکاتبات با وزیر اعظم و مأموران دیگر. مکتوبات سلطان به ترکی است؛ ترجمهای به ایتالیایی هم ضمیمه دارد که انگلیسیها بتوانند بفهمند؛ پاسخها به انگلیسی تهیه میشد، به ایتالیایی فرستاده میشد و لابد به ترکی ترجمه میشد. ما برگردان ترکی نامههای ملکۀ انگلیس را در دست نداریم، ولی اصل انگلیسی و ترجمۀ ایتالیایی آنها را داریم. اما در جهت مقابل متونِ متوالی همه موجود است و ترجمۀ غلط حسابشدۀ عمدی، همه جا به چشم میخورد.
از دیدگاه عثمانیان، سلطان عثمانی فرمانروای جهان بود؛ خارجیان یا دشمن بودند یا باجگزار... مثلاً وقتی که سلطان نامۀ دوستانهای به ملکۀ انگلستان مینویسد، جان کلامش آن است که خوشوقت خواهد شد وی را به باجگزاران تخت و تاج امپراتوری خود بیفزاید و امیدوار است، به زبان رسمی، «در طریق ایثار و سرسپاری کماکان ثابتقدم باشد». هیچیک از اینها در ترجمۀ ایتالیایی که برای سفیر انگلیس میشد و او به انگلیسی به لندن میفرستاد وجود ندارد. زبان در ترجمۀ انگلیسی زبانِ مذاکرۀ فیمابین دو فرمانروا است. بدین ترتیب، برای مثال، در برات (جواز) تقدیمی سلطان مراد سوم به ملکه الیزابت، که به بازرگانان انگلیسی اجازه میدهد در خاک عثمانی به دادوستد بپردازند، از «اظهار عبودیت و اخلاص و اِشعار رقیّت و احتساب» ملکه سخن رفته است. حال اینکه در ترجمۀ ایتالیایی همان زمان این عبارت را میخوانیم: «sincera amiciziq» (دوستی صمیمانه).
رسم معمول دیلماجها، ظاهراً، این بود که بصیرانه به تعدیل زبان پردازند و آن را مؤدبانه کنند و از تحکم و تفرعنش بکاهند. میتوان بهراحتی تصور کرد که در ترجمۀ متقابل نیز همین کار را میکردند و آنجا که، مثلاً، ملکه به سلطان ابراز موّدت و حسن نیت مینمود، در متن ترکی که به دست سلطان میرسید «موّدت و حسن نیت» به «وفاداری و اطاعت خاضعانه» تبدیل میشد.
📌از کتاب «مترجمان خائنان»، نوشته حسن کامشاد، (نشر نی، ۸۶) صفحات ۲۲ تا ۲۴
#برچیده_ها
@ehsanname
... یکی از موضوعات مهم [در مورد دیلماجهای بابعالی] معضل ترجمۀ غلط بود، نه ترجمۀ غلط صرفاً از روی سهو یا جهل، بلکه ترجمۀ غلط حسابشدۀ به عمد که نمونههای جالبی از آن وجود دارد. چندی پیش به مناسبتی مکاتبات لندن و استانبول را در اواخر قرن شانزدهم، پس از استقرار نخستین سفارت انگلستان در حکومت عثمانی، بررسی میکردم: نامههای سلاطین عثمانی به ملکۀ انگلیس و پاسخهای ملکه به آنان، همچنین مکاتبات با وزیر اعظم و مأموران دیگر. مکتوبات سلطان به ترکی است؛ ترجمهای به ایتالیایی هم ضمیمه دارد که انگلیسیها بتوانند بفهمند؛ پاسخها به انگلیسی تهیه میشد، به ایتالیایی فرستاده میشد و لابد به ترکی ترجمه میشد. ما برگردان ترکی نامههای ملکۀ انگلیس را در دست نداریم، ولی اصل انگلیسی و ترجمۀ ایتالیایی آنها را داریم. اما در جهت مقابل متونِ متوالی همه موجود است و ترجمۀ غلط حسابشدۀ عمدی، همه جا به چشم میخورد.
از دیدگاه عثمانیان، سلطان عثمانی فرمانروای جهان بود؛ خارجیان یا دشمن بودند یا باجگزار... مثلاً وقتی که سلطان نامۀ دوستانهای به ملکۀ انگلستان مینویسد، جان کلامش آن است که خوشوقت خواهد شد وی را به باجگزاران تخت و تاج امپراتوری خود بیفزاید و امیدوار است، به زبان رسمی، «در طریق ایثار و سرسپاری کماکان ثابتقدم باشد». هیچیک از اینها در ترجمۀ ایتالیایی که برای سفیر انگلیس میشد و او به انگلیسی به لندن میفرستاد وجود ندارد. زبان در ترجمۀ انگلیسی زبانِ مذاکرۀ فیمابین دو فرمانروا است. بدین ترتیب، برای مثال، در برات (جواز) تقدیمی سلطان مراد سوم به ملکه الیزابت، که به بازرگانان انگلیسی اجازه میدهد در خاک عثمانی به دادوستد بپردازند، از «اظهار عبودیت و اخلاص و اِشعار رقیّت و احتساب» ملکه سخن رفته است. حال اینکه در ترجمۀ ایتالیایی همان زمان این عبارت را میخوانیم: «sincera amiciziq» (دوستی صمیمانه).
رسم معمول دیلماجها، ظاهراً، این بود که بصیرانه به تعدیل زبان پردازند و آن را مؤدبانه کنند و از تحکم و تفرعنش بکاهند. میتوان بهراحتی تصور کرد که در ترجمۀ متقابل نیز همین کار را میکردند و آنجا که، مثلاً، ملکه به سلطان ابراز موّدت و حسن نیت مینمود، در متن ترکی که به دست سلطان میرسید «موّدت و حسن نیت» به «وفاداری و اطاعت خاضعانه» تبدیل میشد.
📌از کتاب «مترجمان خائنان»، نوشته حسن کامشاد، (نشر نی، ۸۶) صفحات ۲۲ تا ۲۴
#برچیده_ها
Tamanna 3
Parviz Meshkatian
🎼 شعری از ملکالشعرای بهار بشنویم با صدا و سنتورِ زندهیاد پرویز مشکاتیان، از آلبوم «تمنا». ۳۰ شهریور سالروز درگذشت مشکاتیان است @ehsanname
📸 انتشار تصویری جدید از امیرکبیر
@ehsannane
میرزا تقیخان امیر نظام، با آن سرنوشت غمانگیز، به یکی از محبوبترین چهرههای تاریخ معاصر تبدیل شده و هر اطلاعی از او برای ما جذاب است. یکی از این اطلاعات مورد علاقه، چهره واقعی امیر است. حالا عکس باکیفیتی منتشر شده که میگویند مربوط به اوست. عکس جدید و اطلاعات تصویری قبلی از امیر را در ادامه ببینید و بخوانید.
goo.gl/c6Cxgt
@ehsannane
میرزا تقیخان امیر نظام، با آن سرنوشت غمانگیز، به یکی از محبوبترین چهرههای تاریخ معاصر تبدیل شده و هر اطلاعی از او برای ما جذاب است. یکی از این اطلاعات مورد علاقه، چهره واقعی امیر است. حالا عکس باکیفیتی منتشر شده که میگویند مربوط به اوست. عکس جدید و اطلاعات تصویری قبلی از امیر را در ادامه ببینید و بخوانید.
goo.gl/c6Cxgt
Telegraph
آلبوم میرزا تقیخان
امروز عکسی جدید از چهره ميرزا محمدتقی خان اميرنظام فراهانی منتشر شد. این عکس در کانال وقایع اتفاقیه @Qajarstudies به اشتراک گذاشته شد و شبیه به عکسی از امیرکبیر است که پیش از این در جلد اول از کتاب «شرح حال رجال ايران» مرحوم مهدى بامداد چاپ شده بود.
Forwarded from احساننامه
Booye Khoone Khorshid
Yousefali Mirshakkak
«دور عاشقان آمد، نوبت محرم شد». شعر و صدای #یوسفعلی_میرشکاک با همراهی موسیقی حامد صغیری @ehsanname
📸 بازدید علی مطهری و اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس از موزه لوور پاریس. سر زدن به موزهها برای مسئولان واجبتر از بقیه است @ehsanname